منبع :  اختصاصی سایت الوهابیه
پرسش

علما و اندیشمندان وهابی برای تکفیر مخالفان خود (سایر مسلمانان) و متهم ساختن ایشان به شرک چاره ­ای جز این ادعا ندارند که شرک مشرکان، شرک الوهی و عبادی بوده است و آنان در حوزه نظر و عقیده و به اصطلاح وهابیان در حوزه ربوبیت موحد بود­ه ­اند. چرا که اگر غیر این باشد مخالفان (سایر مسلمانان) به راحتی می­توانند ادعا کنند که حتی اگر ادعای شما صحیح باشد و ما گرفتار شرک عبادی و الوهی باشیم باز به دلیل اینکه برخلاف مشرکان در حوزه ربوبیت موحد هستیم، صحیح نیست که حکم مشرکان بر ما تسری داده شود و ما نیز مشرک خوانده شویم، بلکه اساسا عمل ما به دلیل توحد ما در حوزه ربوبیت نمی­تواند مصداق عبادت غیر الله و در نتیجه مصادق شرک الوهی و عبادی باشد!. به همین دلیل بن باز مفتی مشهور وهابي مي ­نويسد: «در این مساله که خداوند سبحان رب تمام موجودات و خالق و رازق آنها است و نیز در ذات، اسما، صفات و افعال خویش کامل است و شبیه و نظیر و مثلی برای او وجود ندارد، اختلافی میان رسولان الهی و امت­ های آنان وجود نداشته است. بلکه تمام مشرکان اعم از مشرکان قریش و ... به مساله مذکور اذعان داشته ­اند».[1]

پاسخ

روشن است که ادعای مذکور به هیچ وجه قابل پذیرش نیست، چرا که در طول تاریخ مشرکان به انواع مختلفی از شرک ربوبی گرفتار بوده و اساسا شرک آنان در حوزه الوهیت و عبادت نشات یافته از شرک ایشان درحوزه نظر و ربوبیت است. در ادامه به نمونه ­هایی از شرک ربوبی مشرکان اشاره می­گردد:

  1. عقاید مصر باستان

در مصر باستان مردم به عبادت حیوانات، درختان، انسان ­ها و ... اشتغال داشتند. نکته ­ای که وجود دارد این است که آنان بر این باور بودند که ارواح آلهه (خدایان) در موجودات مذکور حلول کرده است، به همین دلیل به عبادت آنها می­پرداختند. آدولوف ارمان در این باره می­ نویسد: «عبادت کنندگان حیوانات به وجود برخی از خصائص الوهیت در آنها اعتقاد داشتند».[2] وی می ­افزاید: «مصریان باستان به حلول خدایان در گوساله­ها، تمساح ­ها، گربه ­ها و پرندگان اعتقاد داشتند. آنان این حلول را موجب تقدیس آن حیوانات دانسته و به همین دلیل انواع عبادت ­ها و تعظیم ­ها را برای آنها به جا می­ آوردند ... همچنین مصریان باستان برای خود معبودهایی از نباتات برگزیده بودند. آنان برخی از نباتات مانند خرما، درختان انجیر، انگور و ... را مقدس می ­پنداشتند. البته معبودهای نباتی از محبوبیت و رواج کمتری نسبت به معبودهای حیوانی در میان ایشان برخوردار بودند. مصریان باستان بر این باور بودند که ارواح آلهه (خدایان) در معبودهای نباتی نیز حلول کرده ­اند ... مصریان باستان از انسان­ها نیز خدایانی برای خود برگزیده بودند و بر این باور بودند که اله (خدا) در آنها نیز حلول کرده است».[3]

  1. عقاید مردم هند

مردم هند در گذشته به خدایان دوازده­گانه اعتقاد داشتند.[4] آنان بر این باور بودند که این خدایان قدرت تصرف در سرنوشت انسان­ ها و حیوانات را داشته و می ­توانند سرنوشت ایشان را با سعادت یا شقاوت همراه سازند.[5] به اعتقاد آنان اگر فردی خدایان دوازده­ گانه را مقدس می ­پنداشت و بر آنان قربانی می ­نمود، خدایان از او راضی می ­شدند و از او مواظبت می­ کردند. اما اگر کسی این کار را برای آنان انجام نمی ­داد، ایشان از او ناراضی گشته و او و گله گوسفندان و چهارپایانش را هلاک می­کردند.[6]

هندوها نیز بر این باورند که هر یک از قوای طبیعت خدایی دارد که آن را اداره می ­کند، مانند آب و آتش و نهرها و کوه­ها و... آنان از این خدایان در سختی ­ها درخواست کمک و یاری می ­کنند و از ایشان می­خواهند که به اموال و اولادشان برکت داده و آنان را در مقابل دشمنان یاری کنند.[7]

بودیسم نیز یکی دیگر از ادیان رایج و مشهور در هندوستان است. بودایی­ها بر این باورند که بودا خدایی است که در قالب انسان و بشر تجسم یافته است.[8] به اعتقاد آنان بودا ناجی و پناهگاه مردم است.[9]

  1. عقاید رومی ­ها

رومیان به وجود قدرت­ های نامرئی در جهان اعتقاد داشتند.[10] آنان قدرت ­های مذکور را مدیران عالم دانسته و آنها را روح ­های فعال می­ نامیدند.[11] ایشان بر این باور بودند که پدید­ه­ های طبیعی همچون شب و روز، فصل ­ها، باد، رشد کردن گیاهان و حیوانات و نیز تجزیه شدن آنها، جریان داشتن زندگی انسان از لحظه تولد تا مرگ و... نتیجه فعالیت روح­ های فعال است.[12]

به اعتقاد رومیان ارواح فعال بر زندگی بشر احاطه داشتند و می ­توانستند به او خیر رسانده و یا موجب خسران و زیان وی شوند.[13] آنان بر این باور بودند که آن ارواح گاهی خود را ظاهر کرده و برخی از اشیا یا اشخاص را لمس می­کردند و آن را به خطر و تحدیدی برای زندگی مردم مبدل می­ ساختند.[14] ایشان بلایا و حوادث طبیعی همچون خورشید گرفتگی، ظهور شهاب ­سنگ­ ها، رعد و برق­، به دنیا آمدن مخلوقاتی که دارای ویژگی و صفات خاصی بودند مانند حیوان دو سر یا پنچ­ پا و... را نتیچه ظهور ارواح فعال و لمس کردن اشخاص یا افراد توسط آنان می ­دانستند.[15]

به باور مردم روم انسان ­ها در تمامی شئون زندگی روز مره خویش به کمک و حمایت ارواح فعال نیاز داشتند.[16] به همین دلیل ایشان برای کسب رضایت آن ارواح برای آنان قربانی کرده و مناسک خاصی برایشان به جا می­آوردند.[17] این مساله در میان رومیان به اندازه ­ای جدی بود که حتی دولت روم نیز از عدم رضایت ارواح فعال بیمناک بود و همیشه برای به دست آوردن رضایت آنان تلاش می­ کرد، به گونه ­ای که قبل از هر اقدامی از آنان مشورت می ­گرفت.[18]

  1. عقاید عرب جاهلی

1/ 4. عقاید یهودیان و مسیحیان

یهودیت و مسیحیت از جمله ادیان رایج در جزیرة العرب بودند.[19] قرآن کریم در باره عقاید ایشان می ­فرمایند:

الف. «و قالت الیهود عزیر ابن ­الله و قالت النصری المسیح ابن الله ذلک قولهم بافواههم یضهئون قول الذین کفروا من قبل قتلهم الله انی یوفکون»[20]؛ به اعتقاد مفسران اهل سنت ادعای مسیحیان در باره حضرت عیسی علیه السلام و اینکه وی فرزند خداوند سبحان است، با اعتقاد به ربوبیت او همراه بود. بغوی در کتاب معالم التنزیل می ­نویسد: «هنگامی که مسیحیان در باره حضرت عیسی علیه السلام و نیز مادر ایشان ادعای خود را مطرح ساختند، خداوند سبحان پاسخ دادند: «لا تخذنه من لدنا». یعنی اگر حضرت عیسی و مادر وی فرزند و همسر خداوند متعال بودند باید در کنار او بودند نه در میان مردم. بعد در ادامه فرمودند: «ان کنا فاعلین». یعنی ما این کار را انجام ندادیم، چرا که ایشان شایستگی ربوبیت را نداشتند».[21] بنابراین نسبت دادن فرزند به خداوند متعال با اقرار به ربوبیت ایشان و نیز توحید کامل در این حوزه منافات دارد و اگر کسی ادعا کند که خداوند سبحان دارای فرزند است، چاره ­ای جز این ندارد که به ربوبیت فرزند ایشان نیز اقرار کند، چرا که فرزند باید در اوصاف و افعال به پدر خویش شباهت داشته و با او همگون باشد.[22] ابن جوزی نیز می­ نگارد: «سدی گفت: هنگامی که (حضرت) عیسی (علیه السلام) سخنان آنان را شنید. هنوز در دوران شیرخوارگی بود که روی به سوی آنان کرد و گفت: همانا من بنده خدا هستم. مفسران گفته­اند: حضرت عیسی (علیه السلام) به این کار اقدام کرد تا ادعای کسانی که اعتقاد به ربوبیت وی داشتند را باطل سازد»[23] و طبری می ­نویسد: «مراد خداوند سبحان از عبارت " فامنوا بالله و رسله" این است که ای اهل کتاب وحدانیت و ربوبیت من را تصدیق کنید و اذعان کنید که من فرزندی ندارم. همچنین رسولان من را در مورد شریعتی که از جانب من آورده ­اند و نیز در باره این ادعایشان که من واحد هستم و شرک و همسر و فرزندی ندارم، تصدیق کنید. عبارت " و لا تقولوا ثلثة" نیز به این معنا است: نگویید خدایان سه ­گانه وجود دارد».[24]

ب. «و قالت الیهود یدالله مغلولة غلت ایدیهم و لعنوا بما قالوا»[25] _ «لقد سمع الله قول الذین قالوا ان الله فقیر و نحن اغنیاء»[26]؛ این آیات حکایت از این دارند که یهودیان به فقر و نیاز و نقصان خداوند متعال اعتقاد داشته و ایشان را با پست ­ترین صفات انسانی توصیف می ­کردند. روشن است که چنین اعتقاداتی با اقرار به ربوبیت ایشان و نیز توحید کامل در این حوزه منافات دارند.[27]

ج. «ما المسیح ابن مریم الا رسول قد خلت من قبله الرسل و امه صدیقة کانا یاکلان الطعام انظر کیف نبین لهم الآیات ثم انظر انی یوفکون»[28]؛ طبری می ­نویسد: «خداوند سبحان با عبارت " کانا یاکلان الطعام" می­خواهد به مخاطبان خود بگوید حضرت عیسی علیه السلام و مادر بزرگوار ایشان همانند سایر انسان­ها نیازمند بوده و باید جسم خویش را با خوردن غذاها و نیز نویشدن نوشیدنی­ ها تغذیه می ­کردند. بنابراین کسی که چنین باشد نمی­ تواند اله و خدا باشد، چرا که نیاز به خوراک نیاز به غیر را به دنبال دارد و نیاز به غیر دلیل بر عجز و ناتوانی است و کسی عاجز و ناتوان است تنها شایسته مربوب بودن است نه رب شدن».[29]

2/ 4. عقائد مجوسیان

مجوسیت نیز یکی دیگر از ادیان رایج در جزیرة العرب بود.[30] شهرستانی در کتب ملل و نحل در باره عقاید مجوسیان می ­نویسد: «مجوس گروهی بودند که به دو اصل و به دو مدبر قدیم اعتقاد داشتند. آنان امور را به دو گروه خیر و شر، نفع و ضرر، صلاح و فساد تقسیم کرده یکی را نور نامیده و دیگری را ظلمت و تاریکی می ­نامیدند».[31]

3/ 4. عقائد صابئیان (ستاره پرستان)

برخی از عرب ­ها به انوار و نورها ایمان داشتند. آنان بر این باور بودند که انوار در حرکات و سکنات و نیز تصرفات آنها تاثیر دارند، به همین دلیل به عبادت ستاره ­ها اشتغال می­یافتند. به عنوان مثال آنان به عبادت نوء می­ پرداختد و بر این باور بودند که نوء ستاره­ای است که با طلوع و غروب خویش موجب نزول باران می ­شود.[32] همچنین آنان به عبادت زهره می ­پرداختند و بر این باور بودند این ستاره منشا عشق و زیبایی است.[33]

قبائلی از عرب نیز به عبادت خورشید و ماه می­ پرداختند و بر همین اساس آنها را عبد الشمس، امرئ شمس، عبد السارق، عبد المحرق، بنو قمر و... می ­نامیدند.[34] همچنین ابن کثیر در تفسیر آیه شریفه «و انه هو رب الشعری» می ­نویسد: «ابن عباس، مجاهد، قتاده، ابن زید و... گفته ­اند: او (شعری) همان ستاره درخشانی است که به آن " مرزم الجوزاء" گفته می­شود. گروهی از عرب به عبادت آن ستاره می ­پرداختند».[35] و نیز ماوردی در تفسیر آیه مذکور می ­نگارد: «" شعری" ستاره ­ای است که در پشت جوزاء (نام برجی در آسمان) قرار دارد. مجاهد گفت: " به این ستاره "هوزم الجوزاء" گفته می­ شود و ستاره درخشانی است". اینکه خداوند خود را رب و پرودگار شعری معرفی کرده است با اینکه پروردگار غیر شعری هم است، به این دلیل است که عرب جاهلی به عبادت شعری می­ پرداختند، پس به آنان فهماند که شعری مربوب است نه رب. میان علما در اینکه چه کسی شعری را عبادت می­ کرد اختلاف است: سدی بر این باور است که دو قبیله حمیر و خزاعة آن را عبادت می ­کردند. به اعتقاد برخی دیگر نیز ابوکبشه اولین کسی بوده است که آن را عبادت کرده است. به هرحال غیر از عرب ­هایی که به عبادت آن می ­پرداختند، سایر عرب ­ها نیز آن را تعظیم می­ کردند، چرا که به تاثیر آن در عالم اعتقاد داشتند».[36]

4/ 4. عقاید بت ­پرستان

شرک ربوبی بت ­پرستان مدلول بسیاری از آیات قرآن کریم و نیز شواهد تاریخی است:

1/ 4/ 4. ادله قرآنی

الف. «اتخذوا من دون الله ءالهة لیکونوا لهم عزا»[37] _ «و لایغنی عنهم ماکسبوا شیئا و لا ما اتخذوا من دون الله اولیاء»[38] _ «و اتخذوا من دون الله ءالهة لعلهم ینصرون»[39] _ «مما خطیئتهم اغرقوا فادخلوا نارا فلم یجدوا لهم من دون الله انصارا»[40]؛ از این آیات استفاده می­ شود که مشرکان به این دلیل از جانب خداوند متعال متهم به شرک شدند که به وجود قدرت تدبیر عالم در معبودها و بت ­های خویش اعتقاد داشتند، به گونه ­ای که این بت­ ها می ­توانستند به صورت استقلالی و مستقل از خداوند متعال عالم را اداره کنند. وگرنه اعتقاد به وجود نفع و ضرر و نیز قدرت تدبیر در غیر خداوند سبحان اگر آن غیر متسقل در نفع و ضرر و نیز تدبیر دانسته نشود شرک نیست، چرا که خداوند متعال خود چنین قدرتی را به غیر خویش نسبت داده و فرموده است: «وَ النَّازِعاتِ غَرْقاً * وَ النَّاشِطاتِ نَشْطاً * وَ السَّابِحاتِ سَبْحاً * فَالسَّابِقاتِ سَبْقاً * فَالْمُدَبِّراتِ أَمْراً»[41] و نیز فرموده است: «وَ رَسُولاً إِلي‏ بَني‏ إِسْرائيلَ أَنِّي قَدْ جِئْتُکُمْ بِآيَةٍ مِنْ رَبِّکُمْ أَنِّي أَخْلُقُ لَکُمْ مِنَ الطِّينِ کَهَيْئَةِ الطَّيْرِ فَأَنْفُخُ فيهِ فَيَکُونُ طَيْراً بِإِذْنِ اللَّهِ وَ أُبْرِئُ الْأَکْمَهَ وَ الْأَبْرَصَ وَ أُحْيِ الْمَوْتي‏ بِإِذْنِ اللَّهِ وَ أُنَبِّئُکُمْ بِما تَأْکُلُونَ وَ ما تَدَّخِرُونَ في‏ بُيُوتِکُمْ إِنَّ في‏ ذلِکَ لَآيَةً لَکُمْ إِنْ کُنْتُمْ مُؤْمِنينَ».[42] بنابراین باتوجه به اینکه خداوند سبحان خود قدرت تدبیر را به ملائکه نسبت داده و حضرت عیسی علیه السلام را دارای قدرت خلق، زنده کردن مردگان، شفای مریضان و... معرفی کرده است، روشن می ­شود که متهم شدن مشرکان به شرک توسط خداوند متعال نه به این دلیل است که آنان به وجود نفع و ضرر یا قدرت تدبیر در غیر خداوند سبحان اعتقاد داشتند، بلکه منشا شرک ایشان این بود که غیر خداوند سبحان را مستقل در نفع و ضرر و ... می ­دانستند.

ب. «إِنَّ الَّذينَ کَفَرُوا لَوْ أَنَّ لَهُمْ ما فِي الْأَرْضِ جَميعاً وَ مِثْلَهُ مَعَهُ لِيَفْتَدُوا بِهِ مِنْ عَذابِ يَوْمِ الْقِيامَةِ ما تُقُبِّلَ مِنْهُمْ وَ لَهُمْ عَذابٌ أَليمٌ»؛[43] طبری در تفسیر این آیه شریفه می ­نویسد: «خداوند متعال می ­فرمایند: کسانی که ربوبیت پروردگار خویش را انکار کرده و غیر ایشان را پرستش کردند و قبل از آنکه بتوانند توبه کنند به هلاکت رسیدند، اعم از بنی اسرائیل که به عبادت گوساله پرداختند و بت­پرستان که به عبادت بت­ها مشغول شدند، اگر آنها مالک و پادشاه تمام آنچه در روی زمین است و بلکه بیشتر از آن باشند و بخواهند این ملک و حکومت را تقدیم کرده و در مقابل از عذاب خداوند متعال که به خاطر عدم اجابت دستور ایشان و عبادت غیر او در روز قیامت برای آنان در نظر گرفته شده است، نجات یابند، پس در نتیجه هر آنچه دارند در قبال آزادی خویش از عذاب الهی تقدیم کنند، خداوند سبحان به خواهش آنان پاسخ مثبت نخواهد داد و در روز رستاخیر آنها را عذاب خواهد کرد».[44]

ج. «قُلِ اللَّهُمَّ مالِکَ الْمُلْکِ تُؤْتِي الْمُلْکَ مَنْ تَشاءُ وَ تَنْزِعُ الْمُلْکَ مِمَّنْ تَشاءُ وَ تُعِزُّ مَنْ تَشاءُ وَ تُذِلُّ مَنْ تَشاءُ بِيَدِکَ الْخَيْرُ إِنَّکَ عَلي‏ کُلِّ شَيْ‏ءٍ قَديرٌ»[45]؛ طبری در تفسیر این آیه شریفه نیز می ­نویسد: «یعنی خداوند متعال: هر کسی را که بخواهد با اعطای ملک و حکومت و نیز گسترش قدرت او عزیز می­ کند. همچنین هر کسی را بخواهد با سلب ملک و پادشاهی او و نیز مسلط کردن دشمنان بر وی ذلیل می ­نماید. " بیدک الخیر" یعنی اینکه تمام امور مذکور در دست تو و در اختیار توست و هیچ فردی بر آن امور قادر نیست، چرا که تنها تو بر تمامی امور قدرت داری و غیر تو یعنی سایر مخلوقات و نیز موجوداتی که مشرکان اهل کتب و نیز نادانان از عرب آنان را به عنوان اله و رب اخذ کرده و به جای تو به عبادت آنها پرداختند، قدرتی در دست ندارند».[46]

د. «قُلْ هُوَ اللَّهُ أَحَدٌ * اللَّهُ الصَّمَدُ * لَمْ يَلِدْ وَ لَمْ يُولَدْ * وَ لَمْ يَکُنْ لَهُ کُفُواً أَحَدٌ»[47]؛ در سنن ترمذی و نیز مستدرک حاکم از ابی بن کعب نقل شده است: «مشرکان گفتند: ای محمد! پروردگارت را به ما بسپار! پس خداوند سبحان نازل کرد: " قل هو الله احد * الله الصمد"».[48] بنابراین بت­پرستان به ابتدائی ­ترین شئون خداوند متعال جاهل بودند. پس چگونه می­توان ادعا کرد که ایشان به توحید کامل در حوزه ربوبیت دست یافته بودند.

ه. «إِنْ يَدْعُونَ مِنْ دُونِهِ إِلاَّ إِناثاً وَ إِنْ يَدْعُونَ إِلاَّ شَيْطاناً مَريداً»[49]؛ طبری در تفسیر این آیه شریفه می ­نویسد: «خداوند متعال می ­فرماید: در اثبات کفر و گمراهی و ضلالت کسانی که به خداوند سبحان شرک ورزیده و به عبادت بت ­ها پرداختند، همین مقدار کفایت می ­کنند که ایشان به عبادت یک موجود مونث اقدام کرده و از او به عنوان اله و رب طلب حاجت کردند».[50]

و. «أَ لَيْسَ اللَّهُ بِکافٍ عَبْدَهُ وَ يُخَوِّفُونَکَ بِالَّذينَ مِنْ دُونِهِ وَ مَنْ يُضْلِلِ اللَّهُ فَما لَهُ مِنْ هادٍ»[51]؛ قرطبی می ­نگارد: «سخن خداوند متعال: " و یخوفونک بالذین من دونه"، به این دلیل است که آنان نبی اکرم صلی الله علیه (و آله) و سلم را از خطرات بت­ ها می­ ترساندند. ایشان به (رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم) می­ گفتند: آیا در باره خدایان ما بد سخن می­گویی؟ اگر از این کار دست برنداری یا تو را ذلیل خواهند کرد و یا ضرری به تو خواهند رساند!!. و قتاده گفت: خالد بن ولید به سوی عزی (اسم بت) رفت تا آن را با تبر بشکند، پس خدمتگزار عزی گفت: ای خالد تو را از این کار برحذر می ­دارم، چرا که این بت قدرتی دارد که هیچ چیز نمی ­تواند با آن مقابله کند! خالد با شنیدن این سخن رو به عزی کرد و اول بینی آن را شکست و بعد با تبر خود بت را از بین برد».[52] بنابراین مشرکان و بت­پرتسان به استقلال بت ­های خویش در نفع و ضرر اعتقاد داشتند، چرا که هنگامی که رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم ایشان را به اختصاص عبادت به خداوند متعال فرا می ­خوانند، آنان او را از قدرت بت ­های خویش می ­ترسانند.

ز. «وَ جَعَلُوا لِلَّهِ مِمَّا ذَرَأَ مِنَ الْحَرْثِ وَ الْأَنْعامِ نَصيباً فَقالُوا هذا لِلَّهِ بِزَعْمِهِمْ وَ هذا لِشُرَکائِنا فَما کانَ لِشُرَکائِهِمْ فَلا يَصِلُ إِلَي اللَّهِ وَ ما کانَ لِلَّهِ فَهُوَ يَصِلُ إِلي‏ شُرَکائِهِمْ ساءَ ما يَحْکُمُونَ»[53]؛ طبری می ­نویسد: «خداوند متعال می ­فرماید: کسانی که بت ­های خویش را شریک خداوند سبحان قرار داده بودند از محصولات کشاورزی و نیز چهارپایانی که ایشان برای آنها خلق کرده بودند سهمی برای او قرار می ­دادند ... از عکرمه از ابن عباس نقل شده است: " فما کان لشرکائهم فلا یصل الی الله"، گفت (ابن عباس): هنگامی که غذایی به دست مشرکان می­رسید آن را تقسیم کرده و از آن سهمی برای خداوند سبحان و سهمی برای معبودهای خویش قرار می ­دادند. اگر باد از سمت غذای معبودها به سوی غذای خداوند متعال می ­وزید، آنان سهم خداوند متعال را به سهم معبودها ملحق کرده و در اختیار آنها می ­گذاشتند. اما اگر باد از سمت غذای خداوند سبحان به سمت غذای معبودها می ­وزید، سهم­ ها را به همان حالت سابق باقی گذاشته و غذای معبودها را به غذای خداوند سبحان ملحق نمی­کردند».[54] بنابراین بت ­پرستان برای بت ­ها و معبودهای خویش منزلتی همانند منزلت خداوند سبحان بلکه بالاتر از منزلت ایشان قائل بودند و روشن است که با وجود چنین اعتقادی نمی­توان آنان را در حوزه ربوبیت موحد دانست.

و...

2/ 4/ 4. شواهد تاریخی

الف. حاكم، احمد و دیگران نقل کرده­اند: «ضمام بعد از اسلام آوردن به سوی قوم خود برگشت. اولین سخنی که وی بر زبان آورد این بود: لات و عزی موجودات بدی هستند. اقوام وی گفتند: بترس و این سخنان را بر زبان نیاور که دچار پیسی، جذام و جنون خواهی شد. ضمام پاسخ داد: وای بر شما به خدا قسم که آن دو نه می ­توانند ضرری برسانند و نه می­توانند موجب منفعتی شوند».[55]

ب. حاكم در کتاب المستدرک به نقل از معاویة بن قره نوشته است: «در جنگ قادسیه (جنگ مسلمانان با ایرانیان) مغیرة بن شعبه به ملاقات فرمانده لشکر ایرانیان دعوت شد ... فرمانده لکشر ایرانیان به او گفت: ما می ­دانیم که چرا شما به کشور ما لشکرکشی کرده ­اید. شما قومی هستید که در سرزمین خویش غذایی پیدا نمی­کنید که با آن سیر شوید. بنابراین ما نیاز شما به غذا را تامین خواهیم کرد. ما قوم مجوس هستیم و از کشتار شما کراهت داریم، چرا که شما سرزمین ما را نابود خواهید کرد. پس مغیره پاسخ داد: به خدا قسم ما با انگیزه­ای که شما گفتید به اینجا نیامده­ ایم. واقعیت این است که ما قومی بودیم که سنگ­ها و بت­ها را پرستش می­کردیم به گونه­ ای که اگر سنگ بهتری می یافتیم سنگ قبلی را رها کرده و به عبادت سنگ جدید می ­پرداختیم. ما رب و پروردگار نمی­ شناختیم. تا اینکه خداوند متعال رسولی از میان خودمان بر ما مبعوث کرد. او ما را به اسلام خواند و ما نیز تبعیت کردیم. پس ما با هدف تامین نیازی ­های غذایی خویش به این سرزمین لشکرکشی نکرده ­ایم ...».[56]

ج. در کتاب السیرة النبویة در باره راشد بن عبد ربه سلمی که از صحابه رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم بود آمده است: «راشد بن عبد ربه بتی داشت که آن را عبادت می­ کرد. یک روز که به سراغ بت خویش آمد، دو روباه را مشاهده کرد که در حال ادرار کردن بر روی بت­ او بودند. پس شعری سرود و گفت:

أرب یبول الثعلبان براسه                   لقد ذل من بالت علیه الثعالب![57]

راشد بعد از مشاهده این صحنه بت خویش را شکست و نزد رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم آمد و مسلمان شد. رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم از او پرسید: نام تو چیست؟ وی پاسخ داد: غاوی بن عبد العزی. رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم نام ایشان را تغییر داد و فرمود: نام تو راشد بن عبد ربه است».[58]

و...

 رضا پورعلی سرخه


 

[1]. بن باز، عبدالعزیز بن عبدالله، بیان التوحید الذی بعث الله به الرسل جیمعا و بعث به خاتمهم محمد علیه السلام، بی­جا: رئاسة ادارة البحوث العلمیة و الافتاء و الدعوة و الارشاد ادارة الطبع و الترجمة، چاپ اول، 1417ق _ 1996م، ص 91.

[2]. عجیبه، احمد علی، دراسات فی الادیان الوثنیة القدیمیة، قاهره: دارالآفاق العربیة، چاپ اول، بی­تا، ص 89.

[3]. همان، ص 95.

[4]. همان، ص 129.

[5]. همان.

[6]. همان.

[7]. شلبی، احمد، ادیان الهند الکبری، مصر: مکتبة النهضة، چاپ یازدهم، بی­تا، ص 45.

[8]. عجیبة، احمد علی، دراسات فی الادیان الوثنیة القدیمیة، ص 138.

[9]. همان.

[10]. همان، ص 178.

[11]. همان.

[12]. همان.

[13]. همان.

[14]. همان.

[15]. همان.

[16]. همان.

[17]. همان.

[18]. همان، ص 181.

[19]. جهت مطالعه بیشتر ر.ک: دغیم، مسیح، ادیان و معتقدات العرب قبل الاسلام، بیروت: دارالفکر، چاپ اول، بی­تا، ص 74 _ 65.

[20]. توبه: 30.

[21]. بغوی، ابو محمد حسین بن مسعود، معالم التنزیل فی تفسیر القرآن، بی­جا: دار طیبة للنشر و التوزیع، چاپ چهارم، بی­تا، ج 5، ص 313.

[22]. جهت مطالعه بیشتر ر.ک: نابلسی، عثمان مصطفی، الرویة الوهابیة للتوحید و اقسامه، عمان: دارالنور المبین، چاپ اول، 2017م، ص 59.

[23]. بن جوزی، جمال الدین ابوالفرج، زاد المسیر فی علم التفسیر، تحقیق: عبد الرزاق المهدی، بیروت: دار الکتاب العربی، چاپ اول، 1422ق، ج 3، ص 130.

[24]. طبری، محمد بن جریر، جامع البیان عن تاویل آی القرآن، تحقیق: دکتر عبدالله بن عبدالمحسن ترکی، بی­جا: دار هجر للطباعة و النشر و التوزیع و الاعلان، چاپ اول، 1422ق _ 2001م، ج 7، ص 706.

[25]. مائده: 64.

[26]. آل عمران: 181.

[27]. جهت مطالعه بیشتر ر.ک: نابلسی، عثمان مصطفی، الرویة الوهابیة للتوحید و اقسامه، ص 60.

[28]. مائده: 75.

[29]. طبری، محمد بن جریر، جامع البیان عن تاویل القرآن، ج 8، ص 583.

[30]. نابلسی، عثمان مصطفی، الرویة الوهابیة للتوحید، ص 66.

[31]. شهرستانی، محمد بن عبدالکریم، الملل و النحل، بی­جا: موسسة الحلبی، بی­تا، ج 2، ص 37.

[32]. جهت مطالعه بیشتر ر.ک: حوت، محمود سلیم، فی طریق المیثولوجیا عند العرب، ص 58.

[33]. جهت مطالعه بیشر ر.ک: دغیم، مسیح، ادیان و معتقدات العرب قبل الاسلام، بیروت: دارالفکر، چاپ اول، بی­تا، ص 146_137.

[34]. همان.

[35]. ابن کثیر دمشقی، اسماعیل بن عمر، تفسیر القرآن العظیم، تحقیق: محمود حسن، بیروت: دارالکفر، 1414ق _ 1994م، ج 4، ص 312.

[36]. ماوردی، علی بن محمد، النکت و العیون، تحقیق: ابن عبدالمقصود بن عبدالرحیم، بیروت: دارالکتب العلمیة، بی­تا، ج5، ص 405.

[37]. مریم: 81.

[38]. جاثیه: 10.

[39]. یس: 74.

[40]. نوح: 25.

[41]. نازعات: 5 _ 1.

[42]. آل عمران: 49.

[43]. مائده: 36.

[44]. طبری، محمد بن جریر، جامع البیان عن تاویل آی القرآن، ج 8، ص 405.

[45]. آل عمران: 26.

[46]. طبری، محمد بن جریر، جامع البیان عن تاویل آی القرآن، ج 5، ص 403.

[47]. اخلاص: 4 _ 1.

[48]. حاكم نيشاپوری، محمد، المستدرک علی الصحیحین، تحقیق: مصطفی عبدالقادر عطا، بیروت: دارالکتب العلمیة، چاپ اول، 1411ق، ج 2، ص 589؛ ترمذی، محمد، سنن الترمذی، تحقیق: بشار عواد معروف، بیروت: دارالغرب الاسلامی، 1998م، ج 5، ص 308.

[49]. نساء: 117.

[50]. طبری، محمد بن جریر، جامع البیان عن تاویل آی القرآن، ج 7، ص 490.

[51]. زمر: 36.

[52].  قرطبي، محمّد، الجامع لأحكام القرآن، تحقيق: أحمد البردوني وإبراهيم أطفيش، قاهره: دار الكتب المصرية، چاپ دوّم، 1384ق، ج 15، ص 258.

[53]. انعام: 136.

[54]. طبری، محمد بن جریر، جامع البیان عن تاویل آی القرآن، ج 9، ص 569.

[55]. ابن حنبل شیبانی، احمد، مسند، تحقیق: شعیب الارنووط و عادل مرشد و دیگران، بی­جا: موسسة الرسالة، چاپ اول، 1421ق، ج 4، ص 211؛ حاكم نيشاپوری، محمد، المستدرک علی الصحیحین، ج 3، ص 55.

[56]. حاکم نیشاپوری، محمد، المستدرک علی الصحیحین، ج 3، ص 510.

[57]. آیا کسی که روباه­ها بر روی او ادرار می­کنند می­تواند پروردگار باشد                   همانا ذلیل است کسی که روباه­ها بر روی او ادرار کنند.

[58]. ابن کثیر دمشقی، اسماعیل بن عمر، السیرة النبویة، تحقیق: مصطفی عبدالواحد، بیروت: دار المعرفة للطباعة و النشر و التوزیع، 1395ق، ج 4، ص 177.

نام
نام خانوادگی
ایمیل
متن