منبع :  مجله سراج منیر, شماره 3
پرسش

لطفا نظر ابن تیمیه در مورد حدیث مشهور به «مواخاة[1]» را نقد و بررسی کنید؟

پاسخ

در ابتدا به دیدگاه ابن تیمیه به این حدیث شریف پرداخته و سپس نقد می کنیم.

وی در خصوص این حدیث در چند جای منهاج السنه سخن گفته و آن را رد می کند:

  1. أمّا حدیث المؤاخاة، فباطل موضوع فإنّ النبی لم یؤاخ أحداً؛[2] اما حدیث برادری باطل و جعلی است؛ چون پیامبر با احدی برادری نکردند
  2. حدیث المؤاخاة لعلی و مؤاخاة أبی­بکر لعمر من الأکاذیب؛[3] حدیث برادری پیامبر با علی و برادری ابوبکر با عمر از دروغ­هاست
  3. النبی لم­یؤاخ علیاً و لاغیره، بل کل ما روی فی هذا فهو کذب؛[4] پیامبر نه با علی و نه با غیر او برادری نکرده، بلکه هرچه در این­ باره روایت شده، دروغ است
  4. إنّ هذا الحدیث موضوع عند أهل الحدیث لایرتاب أحد من أهل المعرفة بالحدیث أنّه موضوع؛[5] این حدیث نزد اهل حدیث جعلی است و هیچ­یک از اهل شناخت حدیث در جعلی بودنش شک نمی­کند

در پاسخ ابن تیمیه باید گفت: برادری و اخوت میان پیامبر و امیرالمومنین با تعابیر مختلف در کتب معتبر اهل سنت ذکر شده است؛ ترمذی حدیث مؤاخاة را در الجامع الصحیح روایت کرده و درباره این کتاب گفته است:

صنّفت هذا الکتاب فعرضته علی علماء الحجاز و العراق و خراسان فرضوا به، و من کان فی بیته هذا الکتاب فکأنّما فی بیته نبّی یتکلّم؛[6] این کتاب را نوشتم، پس آن را بر علمای حجاز و عراق و خراسان عرضه کردم. پس آنان به این کتاب رضایت دادند. این کتاب در خانه هرکه باشد، مانند این است که در خانه­اش پیامبری در حال سخن گفتن است

ابن ­ماجه نیز در سنن حدیثی را از امیرالمؤمنین نقل می­کند که آن حضرت فرمود: «أنا عبدالله و أخو رسوله؛[7] من بنده خدا و برادرم فرستاده اوست.

بوصیری در مصباح الزجاجة فی زوائد سنن ابن ماجة می­گوید: «هذا إسناد صحیح رجاله ثقات».؛[8] اسناد روایت مزبور صحیح و راویان آن ثقه هستند.

همچنین طبرانی از ابن­ عباس نقل می­کند که حضرت امیر فرمود: «و الله إنّی لأخوه و ولیه و ابن عمّه و وارثه فمن أحقّ به منّی؟؛[9] قسم به خدا من برادر پیامبر و ولیّ او و پسر عمویش و وارثش هستم. پس چه کسی از من به او سزاوارتر است؟

هیثمی در مجمع الزوائد می­گوید: «رجاله رجال الصحیح». [10]

باز طبرانی از أسماء بنت عمیس روایت کرده است که پیامبر در حدیثی فرمود: «أَثَمَّ أخی؟» هیثمی در مجمع الزوائد می­گوید: «رجاله رجال الصحیح». [11]

نیز احمد ­بن حنبل، امامِ ابن تیمیه، در مسندش از ابن ­عباس روایت کرده است که پیامبر در حدیثی به امیرالمؤمنین فرمود: «أنت أخی و صاحبی»؛[12] تو برادر و یار و همراه من هستی

ابن­ عبدالبّر می­گوید:

آخی رسول الله بین المهاجرین. ثم آخی بین المهاجرین و الأنصار و قال فی کلّ واحدة منهما لعلی: أنت أخی فی الدنیا و الآخرة، و آخی بینه و بین نفسه؛[13] رسول خدا ابتدا در میان مهاجرین و سپس در میان مهاجرین و انصار برادری ایجاد کرد و در هرکدام از این دو به علی گفت: تو در دنیا و آخرت برادر من هستی، و بین علی و خودش ایجاد برادری کرد

ابن اثیر می­گوید:

أخو رسول الله و صهره علی ابنته... و آخاه رسول الله مرّتین، فإنّ رسول الله آخی بین المهاجرین ثم آخی بین المهاجرین و الأنصار بعد الهجرة و قال لعلی فی کلّ واحدة منهما: أنت أخی فی الدنیا و الآخرة. [14] علی برادر رسول خدا و داماد او است و دو بار رسول خدا او را به برادری برگزید، چون ایشان یک بار میان مهاجرین و بعد از هجرت، بین مهاجرین و انصار ایجاد برادری کرد و در هریک از این دو بار به  علی فرمود: تو در دنیا و آخرت برادر من هستی

ابن ­حجر عسقلانی نیز می­گوید: «لمّا آخی النبی بین أصحابه قال له أنت أخی».[15] زمانی که پیامبر بین اصحابش ایجاد برادری کرد، به علی فرمود: تو برادر من هستی»

فضل ­بن روزبهان خُنجی در إبطال نهج الباطل می­گوید: «حدیث المؤاخاة مشهور معتبر معوَّل علیه»؛[16] حدیث برادری، حدیثی مشهور و معتبر است که به آن اعتماد می­شود

بنابراین بی ­اساس بودن ادعای ابن ­تیمیه در مورد حدیث مؤاخات به صراحت ثابت می­شود.

پی نوشت

 [1] در روایت آمده است: «پیامبر میان مسلمانان برادرى نهاد و براى على کسى را برنگزید. او از پیامبر پرسید: اى رسول خدا میان یارانت برادرى افکندى و مرا وانهادى؟ پیامبر فرمود: تو را براى خود برگزیدم. تو برادر منى و من برادر توام. اگر کسى زبان بر تو گشود بگو من بندۀ خدا و برادر فرستاده خدا هستم، پس از تو، تنها دروغزنان چنین پایگاهى را دعوى مى‌کنند. سوگند به آنکه مرا به حق برانگیخته، پیمان برادرى‌ات را به تأخیر نیفکندم مگر از آن رو که تو را براى خویش برگزینم» (ینابیع المودة، ص 56 به نقل از مسند احمد؛ الریاض النضره، ج 2، ص 168؛ کنز العمال، ج 6، ص 153؛ التاج الجامع للاصول، ج 3، ص 335؛ مصابیح السنه، ج 2، ص 199؛ ذخائر العقبى، ص 92؛ اسد الغابه، ج 3، ص 317 و ج 2، ص 221؛ خصائص النسایى، ص 18)

[2]. منهاج السنّة، ج4، ص32

[3]. منهاج السنّة، ج5، ص71

[4]. منهاج السنّة ، ج7، ص117

[5]. منهاج السنّة ، ج7، ص360

[6].  تذکرة الحفاظ، ج2، ص634

[7]. سنن ابن ماجة، ج1، ص44؛ الاستیعاب، ج3، ص35.

[8] مصباح الزجاجة، ج1، ص20

[9] . المعجم الکبیر، ج1، ص7

[10]. مجمع الزوائد، ج9، ص134.

[11]. همان، ص210.

[12]. مسند احمد، ج1، ص230

[13].  الاستیعاب، ج3، ص35

[14].  اُسد الغابة، ج4، ص91

[15]. الإصابة، ج2، ص507

[16] . ابطال نهج الباطل، ج7، ص439

نام
نام خانوادگی
ایمیل
متن