منبع :  مجله سراج منیر شماره 4
پرسش

آیا علمای رجالی و حدیث اهل سنت ابن تیمیه را تایید می کنند؟

 

پاسخ

شمس الدین ذهبی از علمای معاصر ابن تیمیه و از استوانه های علمی اهل سنّت در زمینه های مختلف خصوصاً حدیث و رجال حدیث است. وی در سال 695 ق برای تکمیل مطالعات و فراگیری علوم مختلف عازم مصر شد.

وی صاحب تألیفاتی چون «الکاشف في معرفة من له روایة في الکتب الستّة، تذکرة الحفّاظ، میزان الإعتدال و تاریخ الإسلام و ...» است.[1]

مشهور است که وی نصیحتی به ابن تیمیه داشته است که به «النَّصیحة الذَّهبیّة» معروف شده است و نسخه   خطّی این نصیحت به خط قاضی القضات برهان الدین بن جماعه، در دارالکتب المصریّة موجود است. در بخشی از این رساله خطاب به ابن تیمیه آمده است:

... خوشا به حال کسی که عیب هایش او را از عیوب مردم بازداشته، و بدا به حال کسی که عیوب مردم او را از عیب خود بازداشته است. تا به کی خار و خاشاک را در چشم برادرت می بینی، ولی تنه  درخت را در چشمان خودت مشاهده نمی کنی؟!

تا به کی خود و مطالبی را که می پرانی و عباراتت را مدح می کنی و در مقابل، علما را مذمّت می کنی و به دنبال عیوب مردم هستی؛ در حالی که می دانی پیامبر (صلي الله عليه وآله) از این کار نهی کرده، آنجا که فرمود: « مرده های خود را جز به خیر یاد نکنید؛ زیرا آنان در گرو اعمالی هستند که پیش فرستادند».[2]

آری، می دانم که تو برای این که خودت را یاری کنی، می گویی: «من کسانی را تنقیص می کنم که هرگز بویی از اسلام استشمام نکرده اند و از سنّت پیامبر آگاهی ندارند و این، در حقیقت جهاد به حساب می آید... .

وی در ادامه می نویسد:

اى مرد، قسم به خدا، بايد مقابل زبانت را بگیری. تو بحث كننده اى هستى زبان دان كه نه آرام هستى و نه فروكش مى كنى. بپرهيز از اين لغزش هايى كه در دين  دارى، كه پيامبرِ تو، از این مسائل كراهت داشت و از كثرت سؤال نهى می فرمود... سخن زياد، حتی بدون لغزش، اگر در مورد حلال و حرام باشد، باعث قساوت قلب مى شود.

حال اگر آن سخنان، كفرگويى باشد (که تو انجام می دهی)، قلب ها را كور مى كند و پيامد خوبى نخواهد داشت.

اى فرومايه، كسى كه از تو پيروى مى كند، اگر علم و دينش كم باشد، خودش را در معرض انكار خداوند و نابودى دينش قرار داده است.

پيروان تو نيستند، مگر عده اى دست و پا بسته و كم عقل، يا بى سواد و دروغ گو و ابله، يا بيگانه اى ساكت   كه مكرش قوى است ، و يا فردى صالح، اما خشك و نفهم.

اى مسلمان، مركب شهوتت را براى مدح خودت پيش بياور! تا چه اندازه نَفْس خود را تصديق مى كنى و نيكان را خوار مى شمارى؟ تا چه اندازه نفس خود را بزرگ می شمارى و عابدان را كوچك می دانی؟! تا كى با نَفْسَت دوستانه برخورد مى كنى و كار زاهدان را زشت مى شمارى؟! تا كى مى خواهى كلامت را به گونه اى ستايش كنى كه ـ به خدا قسم ـ احاديث صحيحين (صحیح بخاری و صحیح مسلم) را آن چنان مدح نمى كنى؟! اى كاش احاديث صحيحين از دست تو سالم مى ماند، بلكه هر وقت خواستى، آنها را با برچسب تضعيف و موهوم بودن يا با تأويل و انكار تغيير داده اى.

آیا وقت آن نشده که از کارهایت دست برداری؟ آیا وقت توبه و انابه ات فرا نرسیده است؟ آیا در سنین هفتاد سالگی نیستی و هنگام رحلتت فرا نرسیده است؟...

ولی من گمان نمی کنم که حرف مرا قبول کنی و به موعظه هایم گوش فرادهی، بلکه بلندترین همت تو، نقضِ این ورقه با نوشتن چند جلد کتاب است، تا با کلمات خود حرف مرا قطع کنی و مدام از خود دفاع کنی تا این که بگویم ای کاش من ساکت شده بودم!

حال تو نزد من که مهربان و دوست و رفیق تو هستم، این گونه است، چه رسد به حال تو نزد دشمنانت! دشمنانی که در بین آنها افراد صالح و عاقل و فاضل وجود دارد؛ همان گونه که در میان دوستداران تو افراد فاجر، دروغ گو، جاهل، باطل و غیرمتوازن وجود دارد. من از تو راضی می شوم اگر مرا آشکارا دشنام دهی، ولی از حرف های من مخفیانه نفع ببری... .[3]

ملاحظه کنید که چقدر ابن تیمیه از مسیر حقیقت دور شده و چه مقدار بر پافشاری در اشتباهاتش اصرار کرده است که شخصیتی چون ذهبی که سابقه دوستی با وی را دارد، چنین نامه ای به وی می نویسد و این گونه با ناامیدی از هدایتش، از وی انتقاد می کند!

وی همچنین در برخی مسائل دیگر چون طلاق و زیارت قبور در آرای ابن تیمیه مناقشه کرده است.[4]

او در جای دیگری درباره ابن تیمیه می نویسد:

... من بسیار در بررسی احوال او زحمت کشیدم و درباره او به این نتیجه رسیدم که علت کناره گیری اهل مصر و شام و دلیل تنفّر مردم از او و سرزنش و تکذیب او،  تکبّر و خودخواهی و شدت علاقه اش به رهبری در میان علما و توهین به بزرگان بوده است.[5]

 

پی نوشت ها:

[1]. ر.ک: سیر أعلام النبلاء، ج9، ص7-11.

[2]. «لا تذّكروا موتاكم إلّا بخير ، فإنّهم قد أفضوا إلى ما قدموا» ( المصنف، ج3، ص245؛  كتاب الدعاء، ص572).

[3]. السيف الصقيل ، ص217ـ 218؛ التوفيق الرباني في الرد على ابن تيمية الحراني، ص206.

[4]. سیرأعلام النبلاء، ج1، ص66 ؛ ج4، ص484 .

[5]. بیان زغل العلم و الطلب، ص17ـ 18.

نام
نام خانوادگی
ایمیل
متن