پرسش

جرعه ای از فضائل امام حسن (علیه السلام) در منابع شیعه و اهل سنت

 

پاسخ

عابدترین مردم

امام صادق (علیه السلام) از آباء خود در خصوص عبادت جدشان امام حسن (علیه السلام) چنین نقل می کنند: «أَنَّ الْحَسَنَ بْنَ عَلِيِّ بْنِ أَبِي طَالِبٍ (علیه السلام) كَانَ‏ أَعْبَدَ النَّاسِ‏ فِي زَمَانِهِ وَ أَزْهَدَهُمْ وَ أَفْضَلَهُمْ وَ كَانَ إِذَا حَجَّ حَجَّ مَاشِياً وَ رُبَّمَا مَشَى حَافِياً وَ كَانَ إِذَا ذَكَرَ الْمَوْتَ بَكَى وَ إِذَا ذَكَرَ الْقَبْرَ بَكَى وَ إِذَا ذَكَرَ الْبَعْثَ وَ النُّشُورَ بَكَى وَ إِذَا ذَكَرَ الْمَمَرَّ عَلَى الصِّرَاطِ بَكَى وَ إِذَا ذَكَرَ الْعَرْضَ‏ عَلَى اللَّهِ تَعَالَى ذِكْرُهُ شَهَقَ شَهْقَةً يُغْشَى عَلَيْهِ مِنْهَا وَ كَانَ إِذَا قَامَ فِي صَلَاتِهِ تَرْتَعِدُ فَرَائِصُهُ بَيْنَ يَدَيْ رَبِّهِ عَزَّ وَ جَلَّ وَ كَانَ إِذَا ذَكَرَ الْجَنَّةَ وَ النَّارَ اضْطَرَبَ اضْطِرَابَ السَّلِيمِ وَ يَسْأَلُ اللَّهَ الْجَنَّةَ وَ يَعُوذُ بِهِ مِنَ النَّارِ وَ كَانَ ع لَا يَقْرَأُ مِنْ كِتَابِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ- يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا إِلَّا قَالَ لَبَّيْكَ اللَّهُمَّ لَبَّيْكَ وَ لَمْ يُرَ فِي شَيْ‏ءٍ مِنْ أَحْوَالِهِ إِلَّا ذَاكِراً لِلَّهِ سُبْحَانَهُ وَ كَانَ أَصْدَقَ النَّاسِ لَهْجَةً وَ أَفْصَحَهُمْ مَنْطِقاً.... »[1] پدرم از پدرش باز گفت كه حسن بن على بن ابى طالب (علیه السلام) عابدترین، زاهدترن، و افضل اهل زمانش بود و هميشه پياده به حج مي رفت و بسا با پاهاى برهنه بود و هميشه چون ياد مرگ مي كرد ميگريست و چون ياد قبر مي كرد مي گريست و چون ياد قيامت و نشور ميكرد مي گريست و چون ياد عبور بر صراط مي كرد مي گريست و چون ياد ملاقات با خدا ميكرد ناله‏اى ميزد كه از آن بيهوش ميشد و چون به نماز مي ايستاد برابر خدا لرزه بر اندامش مى‏افتاد و چون ياد بهشت و دوزخ مى‏افتاد چون مار گزيده پريشان مي شد و از خدا بهشت مي خواست و به او از دوزخ پناه مي برد و هميشه آيه از قرآن نمي خواند كه‏ يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا داشت جز آنكه ميگفت لبيك اللهم لبيك و در هر حال كه ديده ميشد ذكر خداى سبحانه ميكرد و از همه مردم راست گفتارتر و شيواتر بود

شرافت امام حسن (علیه السلام) مانند شرافت و مقام پیامبر (صلی الله علیه و آله)

طبرسی از محمد بن اسحاق درباره عظمت و جایگاه امام حسن (علیه السلام) چنین نقل می کند:

«مَا رَوَاهُ مُحَمَّدُ بْنُ إِسْحَاقَ قَالَ‏ مَا بَلَغَ أَحَدٌ مِنَ الشَّرَفِ بَعْدَ رَسُولِ اللَّهِ ص مَا بَلَغَ الْحَسَنُ بْنُ عَلِيٍّ يُبْسَطُ لَهُ عَلَى بَابِ دَارِهِ فَإِذَا خَرَجَ وَ جَلَسَ انْقَطَعَ الطَّرِيقُ فَمَا يَمُرُّ أَحَدٌ مِنْ خَلْقِ اللَّهِ إِجْلَالًا لَهُ فَإِذَا عَلِمَ قَامَ وَ دَخَلَ بَيْتَهُ فَمَرَّ النَّاسُ وَ لَقَدْ رَأَيْتُ فِي طَرِيقِ مَكَّةَ نَزَلَ عَنْ رَاحِلَتِهِ فَمَشَى فَمَا مِنْ خَلْقِ اللَّهِ أَحَدٌ إِلَّا نَزَلَ وَ مَشَى حَتَّى رَأَيْتُ سَعْدَ بْنَ أَبِي وَقَّاصٍ قَدْ نَزَلَ»‏[2]

 محمّد بن اسحاق گويد: پس از حضرت رسول (صلی الله علیه و آله) هيچ كس به مقام و شرافت حسن بن علي نرسيد، حسن هر گاه از منزلش بيرون ميشد و در جايى جلوس مي كرد مردم پيرامون او اجتماع ميكردند تا آنگاه كه راه‏ها بند مي شد، زیرا کسی از آنجا نمی گذشت جز آنکه به خاطر جلالت مقام آن حضرت می ایستاد و جلو نمی رفت، و هنگامی که امام (علیه السلام) از ماجرا مطلع می شد برمی خاست و داخل خانه می شد و مردم هم می رفتند و راه باز می شد... من آن حضرت را در راه مکه پیاده مشاهده کردم و هیچ یک از خلق خدا نبود که او را مشاهده کند جز آنکه پیاده می شد و پیاده می رفت تا آنجا که سعد بن ابی وقاص را دیدم(به احترام آن حضرت) پیاده می رفت.

دارای حشمت و شانی بزرگ

ذهبی هنگام معرفی امام در خصوص ویژگی ها حضرت چنین می نویسد:

«وقد كان هذا الإمام سيدا وسيما جميلا عاقلا رزينا جوادا ممدحا خيرا دينا ورعا محتشما كبير الشأن»[3]این امام، بزرگواری نيك صورت و زيبا و عاقل ، هوشیار، اهل بخشش، ستایش شده، اهل خیر، بسیار دیندار، باورع، دارای حشمت و جاه، و شأنی بزرگ داشت

محبت شدید پیامبر (صلی الله علیه و آله) به امام حسن (علیه السلام)

سبط بن جوزی در خصوص فضائل امام حسن (علیه السلام) و محبت جدش رسول خدا (صلی الله علیه و آله) به ایشان می نویسد:

«كان من كبار الأجواد؛ و له الخاطر الوقاد و كان رسول اللّه (صلی الله علیه و آله) يحبه حبا شديدا»[4] از بزرگان بخشندگان، بسيار باهوش شد. و پیامبر (صلی الله علیه و آله) محبت شدیدی به او داشت.

هم قسم با تقوى و پرهیزکاری

ابن قولویه در کامل الزیارات و شیخ طوسی در تهذیب زیارت نامه ای را از محمد حنفیه نقل می کنند که در آن محمد حنفیه به ویژه گی های امام حسن (علیه السلام) اشاره می  کند:

«حَدَّثَنِي حَكِيمُ بْنُ دَاوُدَ بْنِ حَكِيمٍ قَالَ حَدَّثَنِي سَلَمَةُ بْنُ الْخَطَّابِ عَنْ عُمَرَ بْنِ عَلِيٍّ عَنْ عَمِّهِ عَنْ عُمَرَ بْنِ يَزِيدَ بَيَّاعِ السَّابِرِيِّ رَفَعَهُ قَالَ: كَانَ مُحَمَّدُ بْنُ عَلِيٍّ ابْنُ الْحَنَفِيَّةِ يَأْتِي قَبْرَ الْحَسَنِ بْنِ عَلِيٍّ (علیه السلام) فَيَقُولُ السَّلَامُ عَلَيْكَ يَا ابْنَ أَمِيرِ الْمُؤْمِنِينَ [يَا بَقِيَّةَ الْمُؤْمِنِينَ‏] وَ ابْنَ أَوَّلِ الْمُسْلِمِينَ وَ كَيْفَ لَا تَكُونُ كَذَلِكَ وَ أَنْتَ سَلِيلُ الْهُدَى وَ حَلِيفُ التَّقْوَى وَ خَامِسُ أَهْلِ الْكِسَاءِ غَذَّتْكَ يَدُ الرَّحْمَةِ وَ رُبِّيتَ فِي حَجْرِ الْإِسْلَامِ وَ رَضَعْتَ مِنْ ثَدْيِ الْإِيمَانِ- فَطِبْتَ حَيّاً وَ طِبْتَ مَيِّتاً غَيْرَ أَنَّ النَّفْسَ غَيْرُ رَاضِيَةٍ [الْأَنْفُسَ غَيْرُ طَيِّبَةٍ] بِفِرَاقِكَ وَ لَا شَاكَّةٍ فِي حَيَاتِكَ يَرْحَمُكَ اللَّهُ ثُمَّ الْتَفَتَ إِلَى الْحُسَيْنِ (علیه السلام) فَقَالَ يَا أَبَا عَبْدِ اللَّهِ الْحُسَيْنَ فَعَلَى أَبِي مُحَمَّدٍ السَّلَامُ». [5]

حكيم بن داود بن حكيم مى‏گويد: سلمة بن خطّاب، از عمر بن على و او از عمويش و او از عمر بن يزيد كه‏ جامه‏هاى نيكو مى‏فروخت نقل كرده و وى حديث را به طور مرفوعه بيان نموده مى‏گويد: محمّد بن على بن حنفيّه به سر قبر حضرت حسن بن على عليهما السّلام حاضر مى‏شد و مى‏گفت: سلام بر تو اى فرزند امير مؤمنان و فرزند اوّلين نفر از مسلمين، و چگونه اين طور نباشد و حال آنكه تو فرزند هدايت و هم قسم با تقوى و پنجمين نفر از اصحاب كساء مى‏باشى، دست رحمت خدا تو را پرورش داده، و در دامان اسلام رشد نموده‏اى و از سینه ايمان شير خورده‏اى، پس در حال حيات و ممات خوشا به حالت، منتهى نفس از فراق و جدائى تو خشنود نبوده و ترديدى در حيات و زنده بودن تو ندارد. سپس توجّه به امام حسين عليه السّلام نمود و گفت: اى ابا عبد اللَّه بر ابو محمد (عليه السّلام) رحمت و سلام باد.

شبیه همین مضمون در منابع اهل سنت چنین آمده است: «سيد الشباب ، والمصلح بين الأقارب والأحباب الحسن بن علي بن أبي طالب شبيه رسول الله صلى الله عليه وسلم وحبيبه ، سليل الهدى ، وحليف أهل التقى ، خامس أهل الكساء ، وابن سيدة النساء الحسن بن علي بن أبي طالب رضي الله عنه» [6] امام حسن (علیه السلام) آقای جوانان، مصلح بین نزدیکان و دوستان، شبیه رسول خدا، محبوب پیامبر (صلی الله علیه و آله) فرزند هدایت، هم قسم با اهل تقوى و پنجمين نفر از اصحاب كساء، فرزند سرور زنان ، حسن بن علی می باشد.

پیروز مجادلات علمی

ابن صباغ در خصوص پاسخ به سوالات مخالفین و پیروزی بر آنها می نویسد:

«حكي عنه (عليه السّلام) أنه كان يجلس في مسجد رسول اللّه (صلّى اللّه عليه وآله) و يجتمع الناس حوله فيتكلّم بما يشفي غليل السائلين، و يقطع حجج المجادلين»[7]؛ او در مسجد رسول خدا (صلی الله علیه وآله وسلم) می‏نشست و مردم به دور او جمع می‏شدند، چنان سخن می‏گفت که عطش سؤال کننده را سیراب کرده، و حجت‏های مجادله‏کنندگان راقطع می‏نمود».

امام حسن (علیه السلام) عاشق مردم و مردم نیز عاشق امام بودند  

طه حسین درخصوص فضائل امام می نویسد: «فهو كان عذب الروح حلو الحديث كريم المعاشرة حسن الألفة محببًا إلى الناس، يحبه أترابه من شباب قريش والأنصار لهذه الخصال، ويحبه الشيوخ من أصحاب النبي لهذه الخصال ولمكانه من النبي، ويحبه عامة الناس لكل هذا ولسخائه وجوده وإعطائه المال حين يُسأل وحين لا يسأل»[8] حسن بن علی (علیه السلام) روحی پاک، شیرین سخن، معاشرت کریمانه، الفت نیکو، و عاشق مردم بود همسالان جوان ایشان از قریش و انصار به خاطر دارا  بودن این خصوصیات، دوستش داشتند بزرگان اصحاب پیامبر (صلی الله علیه وآله) بخاطر این ویژگی ها و جایگاه ایشان نزد پیامبر (صلی الله علیه وآله)، ایشان را دوست داشتند.تمام مردم به خاطر این خصلت ها و صفات سخاوت و جودش و بخشش مالش به کسانی که از وی چیزی می خواستند و یا نمی خواستند، دوستدارش بودند 

سخاوت امام  حسن (علیه السلام)

معروف است که امام آنقدر اهل سخاوت بوده است که تمام اموال خود سه بارد وقتى كه نصف مال خود را در راه خدا مى‏داد چنان دقت مى‏كرد تا جائى كه يك نعلين را مى‏داد و يك نعلين را براى خود نگاه مى‏داشت . روایتی را شیخ طوسی در این خصوص چنین نقل می کند: «حَمَّادٍ عَنِ الْحَلَبِيِّ قَالَ: سَأَلْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ ع عَنْ فَضْلِ الْمَشْيِ فَقَالَ الْحَسَنُ بْنُ عَلِيٍّ ع قَاسَمَ‏ رَبَّهُ‏ ثَلَاثَ‏ مَرَّاتٍ‏ حَتَّى نَعْلًا وَ نَعْلًا وَ ثَوْباً وَ ثَوْباً وَ دِينَاراً وَ دِينَاراً وَ حَجَّ عِشْرِينَ حَجَّةً مَاشِياً عَلَى قَدَمَيْه‏»[9] حلبی می‌گوید: از امام صادق (علیه السلام) درباره فضیلت پیاده رفتن، پرسیدم. حضرت فرمودند: «امام حسن (علیه السلام) سه بار ثروت خود را با خدا تقسیم کرد تا آنجا که یک کفش برای خود و کفشی در راه خدا، پیراهنی برای خود و پیراهنی در راه خدا، دیناری برای خود و دیناری برای خدا تقدیم کرد و با پای پیاده، بیست بار حجّ به جای آورد.

اربلی نیز می نویسد: «أَنَّ الْحَسَنَ بْنَ عَلِيٍّ (علیه السلام) قَاسَمَ‏ اللَّهَ‏ مَالَهُ مَرَّتَيْنِ حَتَّى تَصَدَّقَ بِفَرْدِ نَعْلِهِ»[10] همچنین دارد: وَ عَنْ عَلِيِّ بْنِ زَيْدِ بْنِ جُذْعَانٍ قَالَ‏ خَرَجَ الْحَسَنُ بْنُ عَلِيٍّ عَنْ مَالِهِ مَرَّتَيْنِ وَ قَاسَمَ اللَّهُ ثَلَاثَ مَرَّاتٍ حَتَّى إِنَّهُ كَانَ يُعْطِي مِنْ مَالِهِ نَعْلًا وَ يُمْسِكُ نَعْلًا وَ يُعْطِي وَ يُمْسِكُ خُفّاً[11]

تواضع امام حسن (علیه السلام)

تواضع امام زبان زد عام و خاص بود. ایشان با فقرا نشست و برخواست داشت و با کودکان همسفره می شد ابن شهر آشوب در این خصوص چنین می نویسد:

«أَنَّهُ مَرَّ الْحَسَنُ بْنُ عَلِيٍّ (علیه السلام) عَلَى فُقَرَاءَ وَ قَدْ وَضَعُوا كُسَيْرَاتٍ عَلَى الْأَرْضِ وَ هُمْ قُعُودٌ يَلْتَقِطُونَهَا وَ يَأْكُلُونَهَا فَقَالُوا لَهُ هَلُمَّ يَا ابْنَ بِنْتِ‏ رَسُولِ‏ اللَّهِ‏ إِلَى‏ الْغَدَاءِ قَالَ فَنَزَلَ وَ قَالَ إِنَّ اللَّهَ‏ لا يُحِبُّ الْمُسْتَكْبِرِينَ‏ وَ جَعَلَ يَأْكُلُ مَعَهُمْ حَتَّى اكْتَفَوْا وَ الزَّادُ عَلَى حَالِهِ بِبَرَكَتِهِ ثُمَّ دَعَاهُمْ إِلَى ضِيَافَتِهِ وَ أَطْعَمَهُمْ وَ كَسَاهُم‏»[12] امام حسن بن على «علیه السلام» از كنار فقيرانى گذشت كه خرده‏هاى‏ نان را بر روى زمين نهاده بودند و نشسته بودند و آنها را بر مى‏داشتند و مى‏خوردند، (چون امام به نزديك آنان رسيد) گفتند: اى نواده پيامبر، بياييد با ما غذا بخوريد! ... آن حضرت نشست و فرمود: «خدا مستكبران را دوست ندارد»، و با آنان غذا خورد وقتى همه غذا خوردند و سير شدند آن غذا ببركت امام حسن همچنان به حال خود بود. سپس امام حسن (علیه السلام) آنان را دعوت نمود و غذا داد و لباس پوشانيد.

همچنین نقل شده است در خصوص شدت تواضع حضرت آمده است: «من جوده أيضاً وشدة تواضعه: ما ذكره جماعة من العلماء في تصانيفهم أنه مر بصبيان معهم كسر خبز فاستضافوه ، فنزل من فرسه فأكل معهم ، ثم حملهم إلى منزله وأطعمهم وكساهم ، وقال اليد لهم لأنهم لم يجدوا غير ما أطعموني وأنا نجد أكثر منه»[13] از سخاوت و شدت تواضع ايشان آنچه جماعتي از علماء در نوشته هاي خود بيان کرده اند، این است که او [امام مجتبي سلام الله عليه] بر کودکاني گذشت که نزدشان تکه نان هايي بود. آنان حضرت را ميهمان خود کردند، حضرت از اسب خود پايين آمد و همراه آنان [از آن نان ها] خورد و سپس آنان را با خود به منزلش برد و به آنان لباس و غذا داد و فرمود: دستشان [هميني بود که] دادند [وسعشان اين مقدار بود] و آنان چيزي جز آنچه به من دادند، نيافتند و ما بيشتر از آن را يافتيم [کم آنان را زياد حساب کرديم.]

حلم امام حسن (علیه السلام)

 در خصوص بردباری امام حسن (علیه السلام) آمده است :

«أَنَّ شَامِيّاً رَآهُ رَاكِباً فَجَعَلَ يَلْعَنُهُ وَ الْحَسَنُ لَا يُرَدُّ فَلَمَّا فَرَغَ أَقْبَلَ الْحَسَنُ عَلَيْهِ فَسَلَّمَ عَلَيْهِ وَ ضَحِكَ وَ قَالَ أَيُّهَا الشَّيْخُ أَظُنُّكَ غَرِيباً وَ لَعَلَّكَ شُبِّهْتَ فَلَوِ اسْتَعْتَبْتَنَا أَعْتَبْنَاكَ وَ لَوْ سَأَلْتَنَا أَعْطَيْنَاكَ وَ لَوْ اسْتَرْشَدْتَنَا أَرْشَدْنَاكَ وَ لَوْ اسْتَحْمَلْتَنَا حَمَّلْنَاكَ وَ إِنْ كُنْتَ جَائِعاً أَشْبَعْنَاكَ وَ إِنْ كُنْتَ عُرْيَاناً كَسَوْنَاكَ وَ إِنْ كُنْتَ مُحْتَاجاً أَغْنَيْنَاكَ وَ إِنْ كُنْتَ طَرِيداً آوَيْنَاكَ وَ إِنْ كَانَ لَكَ حَاجَةٌ قَضَيْنَاهَا لَكَ فَلَوْ حَرَّكْتَ رَحْلَكَ إِلَيْنَا وَ كُنْتَ ضَيْفَنَا إِلَى وَقْتِ ارْتِحَالِكَ كَانَ أَعْوَدَ عَلَيْكَ لِأَنَّ لَنَا مَوْضِعاً رَحْباً وَ جَاهاً عَرِيضاً وَ مَالًا كَبِيراً فَلَمَّا سَمِعَ الرَّجُلُ كَلَامَهُ بَكَى ثُمَّ قَالَ أَشْهَدُ أَنَّكَ خَلِيفَةُ اللَّهِ فِي أَرْضِهِ اللَّهُ أَعْلَمُ حَيْثُ يَجْعَلُ رِسَالاتِهِ 6: 124 وَ كُنْتَ أَنْتَ وَ أَبُوكَ أَبْغَضَ خَلْقِ اللَّهِ إِلَيَّ وَ الْآنَ أَنْتَ أَحَبُّ خَلْقِ اللَّهِ إِلَيَّ وَ حَوَّلَ رَحْلَهُ إِلَيْهِ وَ كَانَ ضَيْفَهُ إِلَى أَنِ ارْتَحَلَ وَ صَارَ مُعْتَقِداً لِمَحَبَّتِهِمْ»[14]فرد شامي ديد که ايشان [امام حسن عليه السلام] سواره است، شروع به لعنت کرد ايشان نمود و امام حسن (عليه السلام) به او پاسخي نمي داد. هنگامي که او سخنش تمام شد، امام حسن عليه السلام نزد او آمد و به او سلام کرد و خنديد و فرمود: اي پيرمرد، گمان مي کنم که غريبي و چه بسا مساله بر تو اشتباه شده است، اگر از ما رضايت بخواهى رضايت مي دهيم، اگر چيزى بخواهى به تو عطا خواهيم نمود، اگر از ما راهنمائى بخواهى تو را هدايت مي نمائيم، اگر حاجتى داشته باشى روا مي كنيم، اگر گرسنه باشى تو را غذا مي دهيم، اگر برهنه باشى لباس به تو مي پوشانيم، اگر محتاج باشى تو را بى‏نياز خواهيم كرد، اگر رانده شده باشى تو را پناه مي دهيم، چنانچه احتياجى داشته باشى به داد تو مي رسيم، اگر اثاث مسافرت خود را بيارى و مهمان ما باشى تا موقعى كه بخواهى بروى براى تو بهتر است. زيرا ما مهمانخانه‏اى داريم، مقامى وسيع داريم، ثروت فراوانى داريم. موقعى كه آن مرد شامى اين سخنان را از امام حسن (عليه السّلام) شنيد، گريان شد و گفت: شهادت ميدهم كه تو در روى زمين خليفه خدائى، خدا بهتر مي داند كه مقام رسالت را كجا قرار دهد، تو و پدرت نزد من دشمن ترين خلق خدا بوديد، ولى اكنون تو نزد من محبوبترين خلق خدا هستی.

ابن عبد البر هنگام معرفی امام حسن (علیه السلام) می نویسد: «وكان رضى الله عنه حليما ورعا فاضلا»[15] امام حسن (علیه السلام) حلیم، با ورع و فاضل بود.

بنابراین امام حسن (علیه السلام)، از عابدترين و خداترس‌ترين مردمان روزگار بود. حسن بن علي 25 بار پياده حجّ كرد. اموالش را سه بار با خدا تقسيم كرد (يعني سه بار نصف داراييش را در راه خدا انفاق كرد). و از سخي‌ترين و بخشنده‌ترين انسان‌هاي زمان خويش بود؛ هيچ سائلي از نزد او دست خالي باز ‌نمي‌گشت.

نویسنده: وحید خورشیدی

 

 پی نوشت ها:

[1] صدوق، الأمالي ص: 179

[2] طبرسى، فضل بن حسن‏، إعلام الورى بأعلام الهدى (ط - القديمة)، النص، ص: 12

[3] ذهبی، شمس الدین، سير أعلام النبلاء  ج 3   ص 253

[4] سبط بن الجوزي،  تذكرة الخواص،ص:177

[5]طوسى، محمد، تهذيب الأحكام( تحقيق خرسان) ج‏6، ص: 41 ابن قولويه، جعفر بن محم كامل الزيارات‏ 53

[6] اصفهانی؛  ابو الفرج، أخبار أصبهان  ج 1   ص 102

[7] ابن صباغ، الفصول المهمة ،ج‏2،ص:702

[8] طه حسین، الفتنة الكبرى (الجزء الثاني): علي وبنوه 205

[9]  طوسی، محمد،  تهذيب الأحكام (تحقيق خرسان)، ج‏5، ص: 11

[10] اربلی، كشف الغمة في معرفة الأئمة (ط - القديمة)، ج‏1، ص 555

[11]  همان

[12] ابن شهر آشوب،  مناقب آل أبي طالب عليهم السلام (لابن شهرآشوب)، ج‏4، ص: 23

[13] اليافعي، عبد الله، مرآة الجنان وعبرة اليقظان، ج1، ص123

[14] ابن شهر آشوب، مناقب آل أبي طالب، ج3، ص184

[15] ابن عبد البر، الاستيعاب  ج 1   ص 385

نام
نام خانوادگی
ایمیل
متن