تاریخ ثبت  1399/03/22
تعداد بازدید  286
منبع :  مجله سراج منیر شماره 4
پرسش

آیا وهابیت به اسناد دست اول تاریخی و علمی استناد می کنند یا به تحریف خود؟

پاسخ

تحریف و دست بردن به متون با اهداف خاص، سابقه  بس طولاني دارد. یهودیان قهرمان تحریف در تاریخ اند. وهابیّت نیز دست به تحریف زده  و قسمتی از مباحث متون و آثار اسلامی را که با دیدگاه های آنان همسو نبوده است، از کتاب ها به کلی حذف و یا کلمات مبهم جایگزین آن کرده اند. در تحقیق پیش رو، پس از بیان معنای لغوی و اصطلاحی و سابقه تحریف، به نمونه هایی اشاره شده که وهابیان در آثار فعلی اهل سنّت، دست به تحریف و حذف برده اند. تحریف در آثار اهل سنّت بسیار گسترده است که پرداختن به همه آنها فرصت دیگر می طلبد.

وهابیان براي رسيدن به اهداف خود از شيوه هاي متعددي چون تطمیع و تهدید، کشتن و حذف فیزیکی مخالفین خویش، نسبت کفر و شرک، دروغ و تهمت، تقطیع و تحریف روایات شیعه، تحریف متون و آثار مربوط به اهل سنّت استفاده می کنند.[1]

این گروه برای ترویج افکار و پندارهای خویش دست به هر کاری می زنند و از آن هیچ ابایی ندارند. آنان کتب و آثاری را که قرن هاست تدوین یافته و هزاران نسخه خطی و چاپی از آنها در کتابخانه های جهان ثبت و رده بندی گردیده اند و در اختیار اکثر اندیشمندان اسلامی در اقصی نقاط جهان قرار دارند، بی باکانه تحریف می کنند و آنچه را که در تضاد با پندارهای خود می یابند تقطیع و یا حذف می کنند، غافل از اینکه این عمل نه تنها برای اهداف آنان کارساز نیست و به ترویج باورهای این گروه کمک نخواهد کرد، بلکه موجب تنفر و انزجار مسلمانان از این گروه خواهد شد.

عقل و شرع حکم می کند میراث گران بهای علمی را که با تلاش عالمان مسلمان تدوین شده و با کوشش و اهتمام طاقت فرسای عده ای، از حوادث طبیعی و غیر طبیعی روزگار محفوظ مانده و از  نسلی به نسل دیگر منتقل شده  و به دست ما رسید ند، حفظ کنیم و در صیانت و نگهداری آنها تمام تلاش های خویش را مبذول داریم و نگذاریم عده ای برای رسیدن به مقاصد نامبارک خود، به تحریف آثار گران بهای گذشتگان بپردازند. اگر فرقه وهابیّت خود را مسلمان و پیرو سلف می داند ـ همانطور که شعار آنان پیروی از سلف است ـ باید باورهای خود را با دیدگاه های سلف تطبیق دهند، نه اینکه با تحریف آثار و متون ارزشمند اسلامی، سلف را با پندارهای خود هماهنگ سازد. ممکن است این عمل کاربرد مقطعی به نفع آنان داشته باشد، اما در دراز مدت، با توجه به بیداری امت اسلامی، کارساز نخواهد بود، بلکه افشای آن باعث تنفر و انزجار مسلمانان از این گروه خواهد شد و مسلمانان خود به صیانت از میراث با ارزش خویش خواهند پرداخت.

معناشناسی تحریف

تحریف از ریشه «حرف» به معنای لبه و کناره است[2] که در باب تفعیل به معنای دگرگونی و تغییر هر پدیده ای به سمتی جز جایگاه طبیعی خود به کار رفته است.[3] در اصطلاح به هر دخل و تصرفی در کلام غیر، تحریف می گویند. در خصوص متون، تحریف به تلاش جهت تغییر یا دو پهلو ساختن متن گفته می شود[4] و در حقیقت نوعى دگرگونى و انحراف در متن است كه به شكل معنوى يا لفظى انجام مى‏گيرد.

تحريف معنوى عبارت از تفسیر ناصحیح و برداشت های انحرافی بر خلاف مقصود گوينده است که در قرآن كريم با تعبير (يُحَرِّفُونَ الْكَلِمَ عَن مَّوَاضِعِهِ)[5] و در حديث با تعبير «أَقامُوا حَروفَه وَحَرّفوا حُدُوده»[6] از آن ياد شده است. در تحریف معنوی، در لفظ تغییر صورت نمی گیرد، بلکه در مقصود گوینده و نویسنده کلام تصرّف می گردد و تحریف کننده لفظ را طوری معنا می كند كه بر خلاف مَقصد و مقصُود گوینده است.

در عملکرد وهابیان هر دو نوع تحریف دیده می شود. آنان وقتی در برابر روایات صحیح السند مانند حدیث شریف غدیر قرار می گیرند و از جهت سندی نمی توانند در آن خدشه کنند و کاری از پیش برند، تلاش می کنند که در معنای لفظ تصرّف کنند و بر خلاف همه قواعد و شواهد، معنای دیگری از آن ارائه دهند[7] كه این موضوع در اين نوشتار از بحث ما خارج است و فرصت دیگری می طلبد.

در نوع دوّم تحریف (تحریف در لفظ)، وهابیّت تلاش بیشتری کرده اند. آنان در این عرصه با شگردهای مختلف چون تلخیص کتاب های مرجع مانند صحیح بخاری، مسلم و...، یا با تقطیع و حذف قسمتی از روایات مخالف عقیده شان، جایگزین کردن واژه های مبهم مثل کذا و کذا کوشیده اند حقایق را وارونه نشان دهند.

پیشینه تحریف

پیشینه تحریف به یهودیان باز می گردد. قوم یهود قهرمان تحریف در طول تاریخ بوده اند و از گذشته تاکنون، تمایل شدید به وارونه جلوه دادن حقایق داشته اند. [8] از این رو، به كارهایی پرداخته اند که بتوان با آنها، حقایق را تحریف کرد و مطالب را واژ گون جلوه داد. یهودیان هيچ پروايى از تحريف‏ مطالب ندارند، اين رسم و عادت ديرينه آنان است، در معارف دينى هر لحظه به  سوى سخن و عملى منحرف می شوند كه با منافعشان سازگارتر باشد.[9]

در قرآن کریم این صفت یهودیان به صورت یك خصیصه نژادی شناخته شده است.

 (أَفَتَطْمَعُونَ أَن يُؤْمِنُواْ لَكُمْ وَقَدْ كَانَ فَرِيقٌ مِّنْهُمْ يَسْمَعُونَ كَلاَمَ اللّهِ ثُمَّ يُحَرِّفُونَهُ مِن بَعْدِ مَا عَقَلُوهُ وَهُمْ يَعْلَمُونَ)؛[10]

آيا انتظار داريد به (آیين) شما ايمان بياورند، با اينكه عده‏اى از آنان، سخنان خدا را مى‏شنيدند و پس از فهميدن، آن را تحريف مى‏كردند؛ در حالى كه علم و اطلاع داشتند.

یهودیان کسانی هستند كه همراه موسی سخن خدا را می شنیدند و وقتی به میان قومشان بر می گشتند آن را زیر و رو می كردند. این تحریف، نه به دلیل اشتباه ناآگاهانه در فهم کلام بود، بلکه خوب می فهمیدند، ولی حرف ها را به گونه ای دیگر برای مردم بیان می كردند.[11]

نخستین بار احبار و رهبان مسیحی و یهودی متون را با اهداف خاص تحریف کردند، آنان با كتمان و تحريفِ تورات و انجیل مردم را از حقيقت و دريافت حقايقِ موجود در این دو کتاب بازداشتند و براي حفظ مقام خود، نگذاشتند اسلام و رسالت رسول خاتم(ص) كه به خوبي در اين دو كتاب بيان شده بود، به مردم برسد.[12] از اين‏رو، بيشترين لعن خداوند و لعن هر لعنت‏كننده‏اي متوجه آنان است: (إِنَّ الَّذِينَ يَكْتُمُونَ مَا أَنزَلْنَا مِنَ الْبَيِّنَاتِ وَالْهُدَى مِن بَعْدِ مَا بَيَّنَّاهُ لِلنَّاسِ فِي الْكِتَابِ أُولَـئِكَ يَلعَنُهُمُ اللّهُ وَيَلْعَنُهُمُ اللَّاعِنُونَ).[13] پس از آن بنی امیّه تلاش کردند که به هر شکل، حقایق و واقعیت ها را بپوشانند. آنان سخنان رسول اکرم(ص) را دگرگون ساختند و به نفع خودشان توجیه کردند، علیه اهل بیت:    تبلیغات گسترده ای انجام دادند،[14] فرقه های منحرف را به نام اسلام و در تضاد با اسلام به وجود آوردند و به تعصبات قومی و امتیازات نژادی و افتخارات طایفه ای دامن زدند.[15] جاحظ، امویان را نخستین کسانی می داند که آشکارا در تاریخ اسلام و آداب و رسوم دینی، بدعت به وجود آوردند و سعی کردند از شاهان ایران و روم شرقی (بیزانس) پیروی کنند.[16] 

آنها ممانعت از نشر و تدوین احادیث پیامبر اکرم9، جعل حدیث در برابر حدیث پیامبر(ص) و جلوگیری از نشر و فضایل اهل بیت(ع) را در دستور کار خویش قرار دادند. معاویه به سمرة بن جندب صد هزار درهم داد و از او خواست که آیه(وَمِنَ النَّاسِ مَن يَشْرِي نَفْسَهُ ابْتِغَاء مَرْضَاتِ اللّهِ وَاللّهُ رَؤُوفٌ بِالْعِبَادِ)[17] که همه قائل اند در شأن امیرالمؤمنین(ع) نازل شده است، آن را جعل نموده و به عبد الرحمن بن ملجم مرادی قاتل امام علی(ع)، منسوب کند. او نیز با افزایش مبلغ به چهارصد هزار درهم، قبول کرد و این جعل را انجام داد.[18]  همچنین در همان وقت آيه (وَمِنَ النَّاسِ مَن يُعْجِبُكَ قَوْلُهُ فِي الْحَيَاةِ الدُّنْيَا وَيُشْهِدُ اللّهَ عَلَى مَا فِي قَلْبِهِ وَهُوَ أَلَدُّ الْخِصَامِ)[19] را در حق امام علي(ع) روايت کرد.[20]

حاکم نیشابوری نقل مى‏كند:

مروان بن حكم وارد مسجد النبی(ص) شد و ديد مردى صورت بر قبر رسول خد(ص) نهاده است. گردن او را گرفت و گفت: مى‏دانى چه مى‏كنى؟ او وقتى سر برداشت، معلوم شد كه ابو ايوب انصارى است و خطاب به مروان، گفت: من نزد سنگ نيامده‏ام، نزد پيامبر(ص) آمده‏ام. اى مروان از پيامبر(ص) شنيدم كه فرمود: آن گاه كه دين را صالحان رهبرى كنند، بر آن گريه نكنيد، آنگاه گريه کنید كه نا اهلان رهبر باشند.[21]

در ادامه این حرکت ضد علمی، ابن تیمیه که عَلَم دفاع از امویان را در قرن هفتم و هشتم هجری بر افراشت، همان خط و مشی آنها را پی گیری کرد و در جهت تحریف و کتمان واقعیت ها کوشید. شمس الدین ذهبی، معاصر ابن تیمیه، خطاب به او می گوید:

تا کی سخنان ناشایست خود را بالاتر از احادیث صحیح بخاری و صحیح مسلم می شماری؟ ای کاش! احادیث آن دو کتاب از اعتراض تو در امان مانده بود. تو بعضی اوقات آنها را تضعیف و بی ارزش می کنی و یا توجیه می کنی و انکار می ورزی!![22]   

تحریفی که در تفسير جامع البيان طبري در ذيل آيه شريفه (وَأَنذِرْ عَشِيرَتَكَ الْأَقْرَبِينَ)[23] صورت گرفته است نیز در همین جهت است. ذیل این آیه، حديث آغاز دعوت اين گونه نقل شده است كه پيامبر9فرمود:

«فأیکم یوازرنی علی هذا الأمر ، علی أن یکون أخي و کذا وکذا»؛

 كداميك از شما وزير و كمك كار من در اين امر (امر رسالت) خواهد شد تا برادر من و كذا و كذا باشد.

 بعد از آنكه علي(ع) اين مقام را پذيرفت، پيامبر به علي(ع) فرمود: « إنّ هذا أخي و کذا و کذا؛ تو برادر من و كذا و كذا هستي».[24]  با مراجعه به تاريخ طبري به دست می آید  كه به جاي كذا و كذا «إنّ هذا أخي و وصيي وخليفتي فیکم» بوده، كه دست تحريف آنها را حذف كرده و به جاي آن كلماتي مبهم قرار داده است.[25]

یکی از تحریفات حساب شده در آثار اهل سنّت، تحریف در کتاب فتوحات مکیّه ابن عربی است. شيخ عبدالوهاب شعراني در کتاب اليواقيت و الجواهر بابي را منعقد ساخته و در آن علایم قيامت را بيان کرده است؛ از آن جمله به خروج حضرت مهدي(ع) اشاره کرده‏ و عباراتي از ابن عربی در باب 366 از کتاب فتوحات آورده که اين چنين است:

«و اعلموا أنّه لابدّ من خروج المهدي7، لکن لایخرج حتّی تملأ الأرض جوراً و ظلماً فیملؤها قسطاً و عدلاًً و لو لم یکن من الدنیا إلاّ یوم واحد، طوّل الله تعالی ذلک الیوم حتّی یلی ذلک الخلیفة من عترة رسول الله من ولد فاطمة رضی الله عنها، جدّهُ الحسین بن علي بن ابي طالب، و والده حسن العسکري، ابن إلامام علي النقي (بالنون)، ابن إلامام محمد التقي (بالتاء)، ابن إلامام علي الرضا، ابن إلامام موسی الکاظم، ابن إلامام جعفر الصادق، ابن إلامام محمد الباقر، ابن إلامام زین العابدین علي، ابن إلامام الحسین، ابن إلامام علي بن ابي طالب(ع)...» .[26]

ولي در چاپ جديد فتوحات مکيّه، هرگز اثري از نام اهل بيت (عليهم السلام)‏: ديده نمي شود و از کتاب فتوحات مکيّه حذف شده است.[27]

 

پی نوشت ها: 

[1] . الرد علی کتاب أصول مذهب الشیعة الأمامیة الإثنی عشریة، ص18- 19. 

[2] . صحاح جوهری، ج 4، ص 1324؛ لسان العرب، ذیل کلمه حرف.

[3] . معجم‌ مقاییس اللغة، ج2، ص 43.

[4] . المفردات، ص228.

[5] . سوره‌ نساء،  آیه 46.

[6] . روضه كافي، ص 53.

[7] . برای نمونه ر.ک: منهاج السنة، ج7، ص 324.

[8]. ترجمه تفسير الميزان، ج‏1، ص 321.

[9]. همان، ص  354.    

[10]. سوره بقره، آیه 75.

[11] . بی­جهت نیست که وهابیت دست به تحریف متون اسلامی زده و بی‌محابا  هر آنچه را که مخالف با پندارهای آنان است، حذف و تحریف می­کنند؛ زیرا برخی نسب محمد  بن‌عبدالوهاب، رهبر وهابیت، را از خانواده یهودی دانسته‌اند. نام جد پدری او «شولمان» است که خربزه فروش بود و چون برای او ثمره­ای نداشت، به تجارت دین پرداخت. نام خود را به سلیمان تغییر داد و سرانجام به نجد آمد و در شهر عیینه ساکن شد و خود را از نسل ربیعه معرفی کرد و بعد از سال‌ها، محمد بن‌عبدالوهاب در شهر عیینه به دنیا آمد. اولین کسی که به یهودی بودن نسب محمد بن‌عبدالوهاب اشاره کرده است، شاعری به نام حمیدان الشویعر (م1180ق) است که هم‌عصر محمد بن‌عبدالوهاب و محمد بن‌سعود بود و به دست آنها مسموم شد( تاریخ آل سعود، ص19-25) .

[12] . «کسانی که به آنان کتاب آسمانی داده‌ایم، همان‌گونه که پسران خود را می‌شناسند، پیامبر را می‌شناسند و البته گروهی از آنان حق را دانسته، کتمان می‌کنند»ـ(سوره بقره، آیه 146).

[13] . سوره بقره، آيه 159.

[14] . حماسه حسینی، ج 3، ص 28 .

[15] . وفیات الأعیان، ج 4، ص 328 .

[16] . رساله جاحظ،ص 16 .

[17] . سوره بقره، آيه 207.

[18] . شرح نهج البلاغه، ابن ابی‌الحدید، ج 4 ص 73؛  الغارات، ج2، ص  840و841؛ بحارالانوار، ج33، ص 215.

[19] . سوره بقره، آیه 204.

[20] . شرح نهج البلاغه، ابن ابی‌الحدید، ج 4 ص 73؛  الغارات، ج2، ص  840و841؛ بحارالانوار، ج33، ص 215.

[21] .مستدرک، ج 4، ص 515.

[22] . أعيان المصر، ج10، ص 234.

[23] . سوره شعراء، آیه 214.

[24] . جامع البیان، ج19، ص 146.

[25] . تاریخ الامم و الملوک، ج 2، ص 321.

[26]. الجواهر و اليواقيت، ج 2، ص 143.

[27]  . الفتوحات المکيّة، ج 3، ص 327.

نام
نام خانوادگی
ایمیل
متن