پرسش

آیا مشرکین در توحید ربوبی موحد بودند یا مشرک؟

پاسخ

بدعت تقسیم نمودن مشرکان زمان جاهلیت به موحد در ربوبیت و مشرک در ربوبیت، جزو زشت‌ترین بدعت‌هایی است که توسط عده‌ای کج‌فهم و ظاهربین که در علوم قرآن رسوخی ندارند بوجود آمده است. این افراد می‌گویند: بیشتر مشرکان خداوند متعال را در قدرت‌هایش یکتا و بدون شریک می‌دانستند و معبودان من دون الله را بدون اینکه هیچ گونه شأن ربوبیتی برایشان قائل باشند، عبادت می‌کردند. و وقتی که از این افراد سوال می‌کنیم که عبادت چیست؟ می‌گویند: انجام دادن نهایت خضوع و تذلل ظاهری، بدون لازم بودن در نظر گرفتن نیت قلبی فاعلش است. برطبق این تعریفشان می‌گویند: بیشتر مشرکان خداوند متعال را در ذات و صفات و افعالش یکتا و بدون شریک می‌دانستند و معتقد نبودند که معبودانشان در این شئون مستقل از خداوند یا شریک خداوند باشند.

و با توجه به این انحراف فکری و بدعت خطرناکشان، عقیدۀ شرکی مشرکان را تطهیر کرده و آنها را موحد در ربوبیت نشان می‌دهند و بدعتی دیگر بوجود آورده‌اند و توحید را به توحید ربوبیت و توحید الوهیت تقسیم نموده‌اند. به این شکل که می‌گویند: می‌شود یک نفر در ربوبیت موحد باشد و در همان حال غیر خداوند را عبادت کند و در الوهیت مشرک باشد! در حالی که در هیچ جای قرآن و سنت چنین تقسیم‌هایی وجود ندارد و در هیچ جای قرآن و سنت نیامده که مشرکان در ربوبیت واقعا موحد باشند و توحیدی کامل و صحیح داشته باشند، اما در همان حال در عبادت مشرک باشند و غیر خداوند را عبادت کنند. چون نسبت دادن صفات ربوبیت به یک مخلوق برابر است با إله قرار دادن آن مخلوق. و یک چیز در پندار عابدش، معبود و إله نمی‌گردد مگر بخاطر داشتن صفات کمالی که عابدش معتقد است بخاطر داشتن آن صفات مستحق عبادت شده است، و آن صفات چیزی نیست جز اعتقاد عبادت کننده به وجود داشتن صفات ربوبیت در آن مخلوقی که عبادتش می‌کند؛ مانند قدرت نفع و ضرر رساندن بصورت مستقل از خداوند، یا شریک با خداوند در نفع و ضرر باشد.

و اگر برای مخلوق معینی چنین صفاتی قائل نباشد و او را خالی از هرگونه قدرت نفع و ضرر رساندن بصورت مستقل از خدا بداند، پس در عمل نیز هرگز برای او عبادت انجام نخواهد داد. اما اهل بدعت معاصر (وهابیت) که مجددان افکار خوارج هستند، می‌گویند: مشرکان خداوند را در ربوبیتش با اعتقادی کامل و صحیح یکتا می‌دانستند و برای بت‌هایشان نیز هیچ ربوبیتی قائل نبودند و با این حال بت‌هایشان را عبادت می‌کردند! در حالی که مشرکان مانند هندوها و سیک‌ها و بودایی‌ها و ... اکنون نیز وجود دارند پس چرا نمی‌روند و از آنها بپرسند که آیا معبودانشان را دارای قدرت‌های ربوبی می‌دانند یا آنها را خالی از هرگونه خیر و شر و نفع و ضرری می‌دانند؟! و به راستی که این افرد مانند اسلافشان از خوارج، کفار و بت پرست ها را رها کرده‌اند و آیاتی که دربارۀ آنها نازل شده است را با جهلشان برای مسلمانان اهل شهادتین به کار می‌برند و مسلمانان را به جرم شرکی که نکرده‌اند مشرک می‌پندارند!

اکنون در سه محور، ضلالت و بدعت آنها رد می‌شود.

1️. در هیچ آیه‌ای، خداوند متعال مشرکان زمان پیامبر (صلی الله علیه وآله وسلم) را به موحد در ربوبیت و مشرک در ربوبیت تقسیم بندی نکرده است.

خداوند متعال در هرجا که از مشرکان عرب یاد می‌کند، آنها را بطور مطلق مشرک نامیده است و نگفته که بعضی از آنان توحید ربوبیت داشتند و در ربوبیت موحد بودند و به عبارتی دیگر به یکتا بودن الله در ربوبیتش ایمان داشتند، و بعضی دیگر ازآنان در ربوبیت مشرک بودند.

و منظور ما از «ایمان داشتن» ایمانی کامل و صحیح با همۀ شروط شرعی آن است، یعنی صاحب آن، باید به یکتا بودن خداوند در ربوبیتش 1- علم، 2- یقین، 3- قبول، 4- انقیاد، 5- صدق، 6- اخلاص و 7- محبت داشته باشد. و خلل و نقص در هریک از این شرط ها باعث عدم داشتن ایمان به ربوبیت خدا می‌گردد. برای مثال اگر کسی با زبانش اقرار کند و بگوید:{من می‌دانم که خداوند در ربوبیتش یکتا است}، اما در عمل به آن ملتزم نباشد و برای غیر خداوند ربوبیت قائل باشد و غیر خداوند را عبادت کند، پس اقرار زبانی او، ایمان شرعی محسوب نمی‌شود. و کسانی که مشرکان را در ربوبیت موحد قرار می‌دهند پس باید همۀ این شروط را برای آنها ثابت کنند تا بتوانند ایمان آنان به یکتا بودن خداوند در ربوبیتش را ثابت کنند، که هرگز نخواهند توانست.

آنگاه که مشرکان، پیامبر (صلی الله علیه وآله وسلم) را به عبادت لات و عزی دعوت کردند، خداوند متعال به پیامبر (صلی الله علیه وآله وسلم) فرمود که در جوابشان بفرماید:

﴿قُل أَغَيرَ ٱللَّهِ أَبغِي رَبّا وَهُوَ رَبُّ كُلِّ شَيء﴾[1]؛ (ای محمد) بگو: آيا غير الله، ربی (پروردگاری) را بجويم در حالی‌که او رب همه چيز است؟!.

این آیه نشان می‌دهد که مشرکان به ربوبیت آلهۀشان معتقد بودند و توحید ربوبیت نداشتند، برای همین پیامبر (صلی الله علیه وآله وسلم) با توجه به پاسخی که داده است اعتقاد مشرکان به ربوبیت بت‌هایشان را رد می‌کند.

ابن جزی مالكي در تفسیر التسهیل لعلوم التنزیل، اين آیه را برهانی بر نفی ربوبیت از غیر خداوند می‌داند و می‌گوید: «قُلْ أَغَيْرَ اللَّهِ أَبْغِي رَبًّا تقرير وتوبيخ للكفار، وسببها أنهم دعوه إلى عبادة آلهتهم وَهُوَ رَبُّ كُلِّ شَيْءٍ برهان على التوحيد ونفي الربوبية عن غير الله»[2]؛ «{بگو آیا غیر الله پروردگاری بجویم} تقریر و بیان و توبیخ و سرزنشی است برای کفار، و سببش این است که مشرکان، پیامبر را به عبادت إله‌هایشان دعوت کردند. {درحالی که او پروردگار همه چیز است} برهانی است بر توحید و نفی ربوبیت از غیر الله».

 احمد بن مصطفی المراغی در تفسیرش می‌گوید: اینکه مشرکان ربی غیر از خداوند گرفته‌اند به این خاطر است که به آنها نفعی برسانند یا ضرری از آنها دفع کنند. می‌گوید: «(قُلْ أَغَيْرَ اللَّهِ أَبْغِي رَبًّا وَهُوَ رَبُّ كُلِّ شَيْءٍ) أي أغير الله الذي خلق الخلق ورباهم- أطلب ربا آخر أشركه فى عبادتى له بدعائه والتوجه إليه، لينفعنى أو يمنع الضر عنى أو ليقربنى إليه زلفى، وهو تعالى رب كل شىء مما عبد ومما لم يعبد»[3]؛{بگو آیا غیر الله پروردگاری بجویم در حالی که او پروردگار همه چیز است} یعنی آیا غیر از خداوند که همۀ خلایق را خلق کرده و پرورش داده است، پروردگار دیگری بجویم و او را با دعا کردنش و توجه کردن به سوی او در عبادت او شریک گردانم تا به من نفع برساند یا ضرری از من دور کند یا من را به او نزدیک گرداند؟ درحالی که اوتعالی پروردگار همه چیز است چه آنچه که عبادت می‌شود و چه آنچه که عبادت نمی‌شود.

پس طبق این آیه مشرکان به ربوبیت معبودانشان معتقد بودند و توحید ربوبیت نداشتند (خداوند را در ربوبیتش یکتا قرار نمی‌دادند) و بخاطر ربوبیتی که برای معبودانشان قائل بودند معبودانشان را به دعا می‌خواندند تا به آنها نفعی برسانند یا ضرری را از آنها دفع نمایند. و رسول خدا (صلی الله علیه وآله وسلم) نیز ربوبیت معبودانشان را رد کرده است.

همچنین خداوند متعال می‌فرماید: ﴿ٱلَّذِينَ كَفَرُواْ بِرَبِّهِم يَعدِلُون﴾[4]؛ آنهایی که کافر شدند با پروردگار خویش دیگری را برابر می‌دارند.

طبری در تفسیر این آیه می‌گوید که همۀ انواع و اصناف مشرکان بدون مسثتنی شدن بعضی از آنان، شامل حکم این آیه می‌شوند. پس به تبع آن همۀ انواع و اصناف مشرکان در ربوبیت مشرک هستند. «وأولى الأقوال في ذلك بالصواب عندي أن يقال: إنّ الله تعالى ذكره أخبر أنّ الذين كفروا بربهم يعدلون، فعمّ بذلك جميع الكفّار، ولم يخصص منهم بعضًا دون بعض. فجميعهم داخلون في ذلك: يهودهم، ونصاراهم، ومجوسهم، وعبدة الأوثان منهم ومن غيرهم من سائر أصناف الكفر»[5]؛ نزدیک‌ترین اقوال به صواب در اینباره نزد من این است که گفته شود: خداوند متعال خبر داده که کسانی که کافر شدند با پروردگار خویش دیگری را برابر می‌دانند، پس جمیع کفار را شامل می‌شود و کسی از آنان را تخصیص نداده است. پس همۀ‌شان مانند یهود و نصاری و مجوس و پرستش‌گران بت‌ها و دیگر از اصناف کفار، در این حکم وارد هستند.

پس همۀ مشرکان در ربوبیت مشرک هستند و هیچ مشرکی نیست مگر اینکه معبودش را همانند خداوند دارای ربوبیت می‌داند.

 ابن کثیر شافعی در تفسیر این آیه می‌نویسد: «وَقَوْلُهُ: {ثُمَّ الَّذِينَ كَفَرُوا بِرَبِّهِمْ يَعْدِلُونَ} أَيْ: وَمَعَ هَذَا كُلِّهِ كَفَرَ بِهِ بَعْضُ عِبَادِهِ، وَجَعَلُوا مَعَهُ شَرِيكًا وَعِدْلًا وَاتَّخَذُوا لَهُ صَاحِبَةً وَوَلَدًا، تَعَالَى عَنْ ذَلِكَ عُلُوًّا كَبِيرًا»[6]؛ «این فرموده‌اش: {و با این همه آنهایی که کافر شدند با پروردگار خویش دیگری را برابر می‌دارند}، یعنی: با همۀ اینها بعضی از بندگانش به او کافر شده و همراه او شریک و عدلی قرار دادند و برایش همسر و فرزند قائل شدند، خداوند از چنین چیزی بسیار متعالی می‌باشد».

مراغي در تفسیر این آیه می‌گوید: که مشرکان بت‌هایشان را در به فریاد خواندن برای دفع نمودن ضرر از آنان و جلب نمودن نفع برایشان، به همانند الله و برابر با الله و مساوی با الله می‌دانستند. چنانکه می‌گوید: «ويعدلون أي يعدلون به غيره، أي يجعلون عديلا مساويا له فى العبادة والدعوة لكشف الضر وجلب النفع، فهو بمعنى يشركون به ويتخذون له ‌اندادا»[7]؛ ﴿يَعدِلُونَ﴾ یعنی غیر او را با او برابر می‌دانند، یعنی عدیلی مساوی با او در عبادت کردن و به دعا خواندن جهت برطرف کردن ضرر و جلب کردن نفع قرار می‌دهند، پس این آیه به این معناست که آنها به الله شرک می‌ورزند و برایش همتایانی قرار می‌دهند.

پس هیچ آیه‌ای در قرآن وجود ندارد که در آن خداوند متعال فرموده باشد مشرکان خداوند را با ایمانی کامل و صحیح در ربوبیتش یکتا می‌دانسته‌اند و در عین حال غیر او را نیز پرستیده باشند.

و اگر در بعضی از آیات اقرار مشرکان به رب بودن و خالق بودن و رازق بودن خداوند بیان شده است، پس بدان که اقرار به تنهایی، به معنای ایمانی کامل و شرعی نیست و باید با این اقرار زبانی، یقین قلبی و التزام ظاهری بوسیله دست کشیدن از عبادت غیر خدا نیز، همراه گردد.  و بدان که توحید، بوسیلۀ نفی و اثبات است. یعنی برای داشتن توحید ربوبیت باید ربوبیت را از غیر خداوند نفی، و در حق الله اثبات کرد. اما تنها اقرار کردن به ربوبیت خدا هرگز به معنای نفی کردن ربوبیت از غیر خداوند نیست. برای مثال من به دوستی با زید اقرار می‌کنم، اما این اقرار من به معنای نفی دوستی با غیر زید نیست و ممکن است من با کسی غیر از زید نیز دوست باشم.

بنابر این اقرار مشرکان به رب بودن خداوند به معنای نفی ربوبیت از غیر خداوند نیست. و همچنین خداوند اقرار زبانی مشرکان به ربوبیتش را نقل کرده و سپس آنها را بخاطر قرار دادن فرزند برای خداوند و اعتقادشان به تعدد آلهه، در این اقرارشان دروغگو دانسته است.

برای مثال خداوند متعال در آیات 84 تا 91 سوره مومنون می‌فرماید:

(قُلْ لِمَنِ الْأَرْضُ وَمَنْ فِيهَا إِنْ كُنْتُمْ تَعْلَمُونَ - سَيَقُولُونَ لِلَّهِ قُلْ أَفَلَا تَذَكَّرُونَ - قُلْ مَنْ رَبُّ السَّمَاوَاتِ السَّبْعِ وَرَبُّ الْعَرْشِ الْعَظِيمِ - سَيَقُولُونَ لِلَّهِ قُلْ أَفَلَا تَتَّقُونَ - قُلْ مَنْ بِيَدِهِ مَلَكُوتُ كُلِّ شَيْءٍ وَهُوَ يُجِيرُ وَلَا يُجَارُ عَلَيْهِ إِنْ كُنْتُمْ تَعْلَمُونَ - سَيَقُولُونَ لِلَّهِ قُلْ فَأَنَّى تُسْحَرُونَ - بَلْ أَتَيْنَاهُمْ بِالْحَقِّ وَإِنَّهُمْ لَكَاذِبُونَ - مَا اتَّخَذَ اللَّهُ مِنْ وَلَدٍ وَمَا كَانَ مَعَهُ مِنْ إِلَهٍ إِذًا لَذَهَبَ كُلُّ إِلَهٍ بِمَا خَلَقَ وَلَعَلَا بَعْضُهُمْ عَلَى بَعْضٍ سُبْحَانَ اللَّهِ عَمَّا يَصِفُونَ).

به این آیات خوب توجه شود، اولا اگر مشرکان دربارۀ إله‌هایشان قائل به ربوبیت نبودند خداوند در پاسخ آنان چنین احتجاج نمی‌کرد که: ﴿مَا ٱتَّخَذَ ٱللَّهُ مِن وَلَد﴾: «خداوند هرگز فرزندی بر نگزیده است». ثانیا خداوند متعال پیوسته آنان را در اقرار زبانی و دروغینشان سرزنش می‌کند و می‌فرماید: ﴿قُل أَفَلَا تَذَكَّرُونَ) و ﴿قُل أَفَلَا تَتَّقُونَ﴾ و ﴿قُل فَأَنَّى تُسحَرُون﴾.

ثالثا خداوند متعال مشرکان را در ادعایشان به اعتقاد و ایمان به ربوبیت خداوند تکذیب می‌کند و در جوابشان فرمود: ﴿بَل أَتَينَهُم بالحَقِّ وَإِنَّهُم لَكَاذِبُون﴾؛ (چنین نیست) بلکه حق را برای آنها آوردیم، و بی‌گمان آنان دروغگو هستند. و نفرمود: «إِنَّهُمْ لَمُکَذِّبُونَ». چون کاذب (= کسی که دروغ می‌گوید) با مکذب (= کسی که حق را تکذیب و انکار کند) فرق دارد و مشرکان در ادعایشان نسبت به توحید ربوبیت خداوند کاذب و دروغگو بودند و علت کاذب بودن مشرکان این بوده که آنها معتقد بودند که خداوند متعال، فرزند دارد و به همراه خداوند، إله‌های دیگر وجود دارد. سپس خداوند متعال فرموده که اگر به همراه خدا، إله‌های دیگر وجود داشت پس هرکدام از إله‌ها بخاطر ربوبیتی که دارد آنچه که خودش آفریده است را به سمت خودش می‌کشد و هر إلهی می‌خواست که بر دیگر إله‌ها برتری یابد. و اگر مشرکان چنین اعتقادی دربارۀ إله‌هایشان نداشتند، پس چرا خداوند آنها را با چنین احتجاج هایی پاسخ داده است؟ مگر می‌شود خداوند چیزی را به بنده‌اش نسبت بدهد که بنده‌اش آن را نگفته باشد یا به آن معتقد نبوده باشد؟

پس بدان که اقرار مشرکان به خالق و رازق بودن خداوند، به معنای ایمان مشرکان به توحید ربوبیت خداوند نیست، چون اگر به توحید ربوبیت خداوند ایمان داشتند، هرگز برای خداوند فرزند و شریک قائل نمی‌شدند و هرگز خداوند در پاسخ به آنان به چیزی که مشرکان به آن معتقد نباشند، احتجاج نمی‌کند و اینکه خداوند می‌گوید آنها کاذب و دروغگو هستند نشان می‌دهد که آنها خداوند را در ربوبیتش یکتا نمی‌دانستند.

 

[1]- سوره انعام، آیه 164.

[2]- ابن جزی، محمد بن أحمد، التسهيل لعلوم التنزيل، محقق: الدكتور عبد الله الخالدي، لناشر: شركة دار الأرقم بن أبي الأرقم – بيروت، چاپ اول، 1416 ق. ج 1، ص 283.

[3]- أحمد بن مصطفى المراغي (المتوفى: 1371هـ)، تفسير المراغي، الناشر: شركة مكتبة ومطبعة مصطفى البابى الحلبي وأولاده بمصر، چاپ اول، 1365 ق- 1946 م. ج 8، ص 91.

[4]- سوره انعام، آیه 1.

[5]- طبري، محمّد بن جرير (م 310)، جامع البيان في تأويل القرآن، تحقيق: أحمد محمد شاكر، مؤسسة الرسالة، بي جا، چاپ اوّل، 1420 هـ.ق. ج 11، ص 254.

[6]- ابن كثير دمشقي، اسماعيل، تفسير القرآن العظيم، تحقيق: محمد حسين شمس الدين، دار الكتب العلمية، چاپ اوّل، 1419ق. ج 3، ص 214.

[7]- أحمد بن مصطفى المراغي (المتوفى: 1371هـ)، تفسير المراغي، ج 7، ص 71.

نام
نام خانوادگی
ایمیل
متن