این نوشته به بیان و نقد آرای ابنتیمیه در شأن نزول آیه مباهله میپردازد. وی در کتاب منهاج السنّه آیه مباهله را به‌عنوان يكي از خصائص حضرت امیرالمؤمنین علیه السلام مورى نقد قرار داده است. او با اعتراف به نزول آیه مباهله در شأن اهلبیت و شمول اهلبیت به حضرت علی و فاطمه زهرا و امام حسن و حسین علیهم السلام، حضور ایشان را در جریان مباهله فضیلتی برمیشمارد، با این حال معتقد است پیامبر نیازی به دعای اهلبیت علیهم السلام برای مباهله نداشت و این حضور از خصایص حضرت علی علیه السلام به‌شمار نمیآید؛ چون عنوان «نفس» در آیه مباهله دلالت بر مساوات ندارد و عنوانِ أَبْنَاءَنَا وَنِسَاءَنَا وَأَنفُسَنَا ْدر آیه مباهله عام است که شامل غیر اهل¬بیت علیهم السلام هم میشود؛ زیرا کسی به غیر ایشان در آن زمان برای مباهله نبود. این نوشتار با نقل روایات و کلمات علمای اهل‌سنّت، ادّعاهای ابنتیمیه را بیاساس و باطل می‌داند، و آیه مباهله را دلیلی محکم بر فضیلت حضرت امیرالمؤمین علی علیه السلام می‌شمرد.
نویسنده :  علی ملاموسی میبدی
منبع :  مجله سراج منیر 11

مقدّمه

یکی از باورهای شیعه و اهل سنّت، اعتقاد به فضایل فراوان امیرالمؤمنین علی علیه السلام است. بر این عقیده آیات و روایات متعدّدی وجود دارد. یکی از آنها آیه مباهله است که با توجّه به دلالتش، مورد توجّه علمای شیعه و سنّی قرار گرفته است. در دوران رشد نقل حدیث، ناقلان حدیث عثمانی مذهب با حذف روایات اهل بیت علیهم السلام مخصوصاً روایات مربوط به فضیلت حضرت علی علیه السلام سعی در کتمان حقیقت کردند و در کتب حدیثی خود چیزی نقل نکردند. در دوران بعد از آن و دوره رشد تفسیر آیات و شرح حدیث، مخالفان اهل بیت شروع به وارونه تفسیر کردن آیات و روایات کردند تا حقیقت را به گونهای دیگر نشان دهند. یکی از این افراد ابنتیمیه حرّانی است. او با اینکه می پذیرد اهلبیت در جریان مباهله شرکت داشتند، ولی آیه مباهله را به گونهای تأویل و تفسیر میکند که حتّی فضیلتی برای اهل بیت علیهم السلام به حساب نمیآید. این گونه تفسیر حتّی به مذاق اهل سنّت خوش نمی آید و علمای اهل سنّت با این گونه نگاه به آیه مخالفت کردند. در این نوشتار با نقل نظر علمای اهل سنّت، کلمات ابنتیمیه را نقد می کنیم. ابتدا درباره واژه مباهله در لغت و اصطلاح سخن می گوییم و بعد وارد اصل کلام می شویم.

مباهله در لغت

«مباهله» مصدر «باهله» از مادّه «بَهَلَه بَهْلاً» است، «بَهَلَه» یعنی «او را لعن کرد»، و «بَاهَلَه» یعنی «هر دو طرف یکدیگر را لعن کردند».[1]

ابن اثیر در نهایه میگوید: «مباهله همان ملاعنه است، به این صورت که قومی که با هم در زمینه ای اختلاف دارند، در جایی جمع شوند و بگویند: لعنة الله علی الظالم منّا؛ لعنت خدا بر کسی از ما، که ظلم میکند».[2]

جریان مباهله[3]

نجران با هفتاد دهکده تابع خود، در نقطه مرزى حجاز و یمن قرار گرفته است. در آغاز طلوع اسلام، این نقطه تنها منطقه مسیحى‏نشین حجاز بود که ساکنانش به عللى از بت‏پرستى دست کشیده و به آیین مسیح گرویده بودند. پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله به موازات مکاتبه با سران دول و مراکز مذهبى جهان، نامه‏اى به اسقف نجران، ابوحارثه نوشت و ساکنان نجران را به آیین اسلام فراخواند.[4]

نمایندگان پیامبر وارد نجران شدند و نامه پیامبر را به اسقف نجران دادند. آنان شورایی مرکب از شخصیت های بارز تشکیل دادند. در جواب این نامه چهارده نفر از اشراف نصرانی که در میان آنها سه تن از بزرگان آنها به نامهای عبدالمسیح امیر و صاحب رأی آنها، ابو الحارث اسقف آنها، و «ایهم» که سر کاروان آنها محسوب میشدند، به محضر پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله آمدند. آن حضرت آنها را به اسلام دعوت کرد، اما آنها خودداری کردند. حرف ها و احتجاجات زیادی بین هم ردّ وبدل شد، تا آنجا که پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله به آنها فرمود: «اگر آنچه را که گفته شد قبول ندارید، بیایید با هم مباهله کنیم».[5]

ابن تیمیه از صحیح مسلم روایتی از سعد بن ابی وقّاص نقل میکند که روزی معاویه از من پرسید چرا ابوتراب را سبّ نمیکنی؟

من در جواب گفتم: پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله در حقّ علی علیه السلام سه چیز فرموده است که اگر یکی از آن خصائص در من بود، آن را با شتران سرخ موی عوض نمیکردم و به همین دلیل من علی را سبّ نمیکنم. یکی از آن سه خصیصه این است که زمانی که آیه ﴾ فَمَنْ حَاجَّک فِیهِ مِن بَعْدِ مَا جَاءَک مِنَ الْعِلْمِ فَقُلْ تَعَالَوْا نَدْعُ أَبْنَاءَنَا وَأَبْنَاءَکمْ وَنِسَاءَنَا وَنِسَاءَکمْ وَأَنفُسَنَا وَأَنفُسَکمْ ... نازل شد، رسول خدا علی و فاطمه و حسن و حسین علیهم السلام را برای مباهله آورد و گفت: «اللَّهُمَّ هَؤُلاءِ أَهْلِی».[6]

ابن تیمیه در ادامه، روایتی را از صحیح بخاری[7] نقل میکند که ایهم و عبدالمسیح فردای آن روز نزد پیامبر صلی الله علیه و آله آمدند و خواستند همدیگر را ملاعنه کنند. یکی از آنها به دیگری گفت: «ملاعنه نکن. به خدا قسم، اگر این شخص پیامبر باشد، نه ما روی رستگاری را خواهیم دید و نه فرزندانمان». سپس هر دو گفتند: «هر آنچه از ما بخواهی، ما به شما می دهیم. شخص امینی را به سوی ما بفرست...».[8]

همان طور که ملاحظه می شود، ابنتیمیه اذعان دارد که آیه مباهله در شأن اهل بیت نازل شده است و اهل بیت پیامبر شامل حضرت علی و فاطمه و حسن و حسین علیهم السلام است و حضور آنها برای مباهله یک نحوه فضیلتی برای آنها به شمار می آید، اما ابن تیمیه در تفسیر این آیه و شأن نزول آن دیدگاه خاصّی دارد که به بررسی آن می پردازیم.

ادّعای اول: عدم دلالت واژه «نفس» بر مساوات در کلام عرب

علاّمه حلّیقدس سره در کتاب منهاج الکرامه، آیه مباهله را از بزرگترین فضائل و خصائص حضرت علی علیه السلام برمی شمرد؛ چراکه خداوند ایشان را در این آیه مبارک نفس خوانده است و چون اتّحاد محال است، پس تساوی حضرت علی علیه السلام با پیامبر اکرم صلی الله علیه و آلهثابت می شود و لذا همان فضیلتی که برای پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله ثابت است، برای حضرت علی علیه السلام ثابت می شود، و این خود از فضائلی به شمار می رود که کسی از صحابه به جز حضرت علی علیه السلام بدان نائل نشدند.[9]

ابن تیمیه در جواب علامه این حمل را ممتنع میداند و دلیل بر مدّعای خود را عدم دلالت نفس بر مساوات در کلام عرب بر می شمرد و در تأیید کلامش به آیاتی از قرآن کریم استناد می کند، و معنای «نفس» را «مجانست و مشابهت» برمیشمرد و قول خداوند را که می فرماید وَأَنفُسَنَا وَأَنفُسَکمْ ، به «رجالنا و رجالکم» تفسیر می کند و در نهایت به این نتیجه میرسد که چون در آن زمان هیچ کس به غیر از این افراد از لحاظ نسبی به پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله قرابت و نزدیکی بیشتری نداشتند، لذا او فقط از ایشان برای مباهله دعوت کرد.[10]

واژه نفس در قرآن و روایات

با مراجعه به برخی از آیات قرآن، همانند آیه کریمة قُوا أَنفُسَکمْ وَأَهْلِیکمْ نَارً ا ؛[11] «خود و خویشانتان را از آتش نگاه دارید» و الَّذِینَ خَسِرُ وا أَنفُسَهُمْ وَأَهْلِیهِمْ ؛[12] «زیانکاران کسانى هستند که خودشان و خویشانشان زیان ببینند»، حقیقت یافت می شود. در این دو آیه «نفس» در کنار اقربا ذکر شده است و این دو نمی توانند با هم مشترک باشند؛ چرا که عطف، خود قاطع اشتراک است، بلکه همان طور که در این دو آیه به معنای نفس و جان انسان است، در آیه مباهله هم به معنای نفس و جان انسان آمده است، اما در آیه مباهله فرقی که با این دو آیه دارد، این است که در این دو آیه به معنای حقیقی آن حمل میشود و تعذّری وجود ندارد، ولی در آیه مباهله به دلیل تعذّری که دارد، مجازاً بر علی علیه السلام که نازل منزله نفس پیامبر صلی الله علیه و آله است، حمل میشود. شاهد بر این سخن، وجود روایات قطعی بر شأن نزول آیه مباهله است.[13]

بر فرض که قائل شویم که نفس به معنای مجانست و مشابهت است، ما چه دلیلی داریم که این مجانست و مشابهت را این قدر پایین بیاوریم و در نسب و ایمان محدود کنیم. مگر نه این است که پیامبراکرم صلی الله علیه و آله در حدیث صحیحی در شأن حضرت علی علیه السلام فرمودند: «آیا تو راضی نیستی که جایگاه تو نزد من به مانند جایگاه هارون نزد موسی باشد، إلاّ اینکه بعد من پیامبری نیست»،[14] و یا در حدیث دیگر رسول خدا صلی الله علیه و آله به علی علیه السلام فرمودند: «من از خداوند چیزی نخواستم مگر اینکه همان را برای تو درخواست کردم، و هر آنچه از خدا خواستم خداوند به من عطا کرد، الاّ اینکه او به من فرمود: بعد از تو پیامبری نیست؟»[15] چرا ما این روایات را قرینه قرار ندهیم و در حد اعلی قائل به مشابهت حضرت علی علیه السلام با پیامبراکرم صلی الله علیه و آله نشویم؛ مشابهتی که هیچ کدام از صحابه به این درجه نرسیده بود؟!

علاوه بر اینها، شأن نزول آیه مباهله خود قرینهای دیگر بر عظمت افراد دعوت شده است. این افراد با حضور خود در مباهله، ادّعای نبوّت پیامبر بر مسیحیان نجران را تصدیق کردند و بر این مطلب برخی از مفسّرین اذعان دارند. بیضاوی در ذیل این آیه مبارکه می گوید: «این آیه دلیل بر نبوّت پیامبر و فضیلتِ اهل بیت همراه ایشان در مباهله است».[16]

زمخشری در ذیل آیه مباهله آورده است:

در این آیه دلیلی است ـ که دلیلی قوی تر از آن نیست ـ بر فضیلت اصحاب کسا، و همچنین این آیه برهان واضحی بر صحّت نبوّت پیامبر اکرم ص است؛ زیرا هیچ کس از موافقین و مخالفین روایت نکردند که مسیحیان نجران با آنها مباهله کنند.[17]

حتّی خود ابن تیمیه به این مطلب اعتراف می کند و می گوید: «برای امام علی رضی الله عنه در مباهله گونهای از فضیلت است»، و یا درباره علّت اینکه عمویش عبّاس به مباهله دعوت نشد، می گوید: «از عموهای پیامبراکرم ص فقط عباس در قید حیات بود که ایشان از سابقین الاوّلین نبود و همچنین فضیلت خاصی همانند علی رضی الله عنه نداشت».[18]

با این تفاصیل، آیا آیه را باید این چنین تفسیر کنیم که پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله حضرت علی علیه السلام را صرفاً به عنوان شخصِ با ایمانِ منتسب به خودش برای مباهله دعوت کرده است و هر کس دیگر هم می توانست در جایگاه ایشان قرار بگیرد؟!

ادعای دوم: شمول عنوان «ابناءنا» و «نساءنا» و «انفسنا» بر غیر از اهلبیت علیهم السلام

ابنتیمیه به قرینه «نِسَاءَنَا» و «أَبْنَاءَنَا» ادّعا می کند «أَنْفُسَنَا»ی در آیه مباهله، مختصّ حضرت علی علیه السلام نیست؛ زیرا «نساءنا» و «ابناءنا» به صورت جمع آمده اند، ولی اختصاصی به فاطمه زهرا و امام حسن و حسین علیهم السلام ندارد؛ زیرا در آن زمان جز فاطمه زهراعلیها سلام از دختران پیامبر کسی در قید حیات نبود و رقیّه و امکلثوم و زینب همگی تا قبل از این واقعه از دنیا رفته بودند. کسی به غیر از امام حسن و حسین علیهماسلام در آن زمان منسوب به بنوّت نبودند. ابراهیم، فرزند ماریه قبطیه، هم در آن زمان طفل کوچکی بود که نمی شد او را دعوت کرد. پس پیامبراکرم صلی الله علیه و آله فقط از ایشان برای مباهله دعوت کرد. با این شواهد نمی توان قائل شد که منظور از «أَنْفُسَنَا» حضرت علی علیه السلام است.[19]

جواب اول

اگر در آیه شریفه لفظ جمع مراد خداوند متعال بود و امر الهی بر این تعلّق گرفته بود که پیامبر همه نزدیکان و اقربای خودش را دعوت به مباهله کند، بایستی پیامبر لااقلّ برای امتثال امر الهی از رجال و نساء و ابناء، از هر کدام به تعداد سه نفر برای مباهله دعوت می کرد، ابنتیمیه هم خود به این امر اعتراف کرده که در آن زمان افراد دیگری از مردان مثل عبّاس عموی پیامبر صلی الله علیه و آله، از زنان عائشه و حفصه... و از فرزندان ابراهیم بودند. پیامبر می توانست آنها را نیز برای مباهله بیاورد؛ حال اینکه پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله فقط این چهار تن را در مجموع برای مباهله آورد. این خود دلیل بر این است که مصداق واقعی آیه خود اهلبیت علیهم السلام بوده و کسی نمیتوانسته در این فضیلت شریک باشد؛ لذا پیامبر فقط اهلبیت علیهم السلام را برای مباهله دعوت کرده است.[20]

جواب دوم

برخی از آثار در منابع اهل سنّت دلالت بر فهم سلف بر مصداق بودن اهلبیت علیهم السلام در آیه مباهله دارد. برای درک بهتر مناسب است به برخی از این آثار اشاره کنیم

1.دارقطنی نقل میکند:

در روز شورا حضرت علی در جمع حاضر، برای اثبات حقّانیت خود این گونه احتجاج فرمودند: «شما را به خدا قسم میدهم، آیا در میان شما کسی هست که به رسول اکرم ص قرابتِ رَحِمی بیشتر از من داشته باشد و از کسانی باشد که پیامبراکرم ص او را نفس خودش شمرده باشد و فرزندانش را فرزندان خودش، و زنان او را زنان خودش بداند؟» حاضران گفتند: «خیر، ما کسی را نمیشناسیم».[21]

همان طور که ملاحظه می کنید، طبق این روایت امیرالمؤمنین علیه السلام خودش را مصداق «انفسنا»، و حسنین علیهماسلامرا مصداق «ابناءنا»، و فاطمه زهراعلیها سلام را مصداق «نساءنا» معرفی کرده است. اگر کسان دیگر هم می توانستند مصداق آیه به حساب آیند، دلیلی نداشت امام علی علیه السلام بر أفضلیت خودش به این آیه استدلال کند. علاوه بر این، در آن مجلس هیچ کس از صحابه به این تفسیر حضرت اعتراض نکردند و این سکوت صحابه خود دلیل بر تقریر کلام امام علی علیه السلام است.

2.امام سجّاد علیه السلام از امام حسن علیه السلام نقل می کند که ایشان در خطبه ای فرمودند:

خداوند متعال هنگامی که انکار کفّار اهل نجران را دید، به جدّم، پیامبراکرم صلی الله علیه و آله، فرمود: «ای پیامبر بگو بیایید دعوت کنیم فرزندانمان و فرزندانتان، و زنانمان و زنانتان، و نفس و جانمان و نفس و جانتان را؛ سپس با هم مباهله کنیم و آن گاه لعنت خدا بر دروغ گویان باد» بعد جدّم، رسول اکرم صلی الله علیه و آله، برای مباهله خارج شد؛ درحالی که از انفس پدرم، و از بنین من و برادرم حسین، و از نساء مادرم فاطمه زهراعلیها سلام همراه ایشان آمدند. پس ما اهل و گوشت و خون و جان پیامبریم. ما از او هستیم و او از ماست.[22]

3.حاکم نیشابوری در روایتی نظر ابن عبّاس را درباره آیه مباهله این گونه نقل میکند:

آیه مباهله بر رسول اکرم ص نازل شد؛ درحالی که حضرت علی نفس پیامبر بود، و نِسَاءَنَا وَنِسَاءَکمْ در شأن فاطمه زهراعلیها سلام و أَبْنَاءَنَا وَأَبْنَاءَکمْ در شأن امام حسن و حسین علیهما سلام نازل شد.[23]

حاکم حسکانی کلام ابن عباس را در تفسیر آیه وَلَا تَقْتُلُوا أَنفُسَکمْ[24] این گونه نقل میکند:

یعنی اهل ‎بیت پیامبرتان را نکشید؛ زیرا خداوند در شأن و منزلت آنها میفرماید: «بیایید فرزندانمان و فرزندانتان و زنانمان و زنانتان و نفسمان و نفستان را دعوت کنیم. در این آیـه أَبْنَاءَنَا امام حسن و حسین علیهماسلام هستند و «نساءنا» حضرت فاطمه زهرا و أَنفُسَنَا پیامبر اکرم ص و حضرت علی است.[25]

4.ابونعیم اصفهانی در دلائل النبوّة از طریق شعبی، نظر صحابه دیگری به نام جابر بن عبدالله انصاری را درباره آیه مباهله نقل میکند که ایشان گفته است مصداق أَنفُسَنَا پیامبراکرم و علی علیهماسلام، و مصداق أَبْنَاءَنَا حسن و حسین علیهماسلام، و مصداق «نساءنا» فاطمه زهراعلیها سلاماست.[26]

5.خوارزمی در کتاب مناقبش روایتی از ابن عبّاس و حسن و شعبی و سدی نقل میکند که اینان دربارة حدیث مباهله نقل کردند:

پیامبراکرم ص برای مباهله خارج شد؛ درحالی که امام علی رضی الله عنه روبه روی ایشان و امام حسن، درحالی که پیامبر دستانش را گرفته بود، در سمت راست پیامبرص بود. امام حسین در سمت چپ و فاطمه زهرا در پشت سر ایشان قرار داشت. سپس فرمود: برای مباهله حاضر شوید! اینان - حسن و حسین - فرزندان من، و اینان - علی و خود پیامبر - نفس ما هستند، و اینان - فاطمه زهرا- زنان ما هستند.[27]

بیهقی طبق روایتی می نویسد:

محمّد بن عائشه در بصره مجلسی بر پا کرد. در آن جمع شخصی که در وسط حلقه نشسته بود، برخاست و گفت: ای اباعبدالرحمن، چه کسی افضل اصحاب پیامبرص است؟ او در جواب گفت: «ابوبکر، عمر، عثمان، طلحه، زبیر، سعد، سعید، عبدالرحمن بن عوف، ابوعبیده بن جرّاح». آن شخص در جواب گفت: «پس علی چطور؟» او گفت: «تو از من درباره صحابه پیامبرصپرسیدی یا از نفس پیامبر؟»، او گفت: «از صحابه پرسیدم» آن شخص در جوابش گفت: «خداوند متعال میفرماید: فَقُلْ تَعَالَوْا نَدْعُ أَبْنَاءَنَا وَأَبْنَاءَکمْ وَنِسَاءَنَا وَنِسَاءَکمْ وَأَنفُسَنَا وَأَنفُسَکمْ. پس بدان هیچ وقت اصحاب شخص به مانند خود شخص نمیشود».[28]

با توجه به این روایات تعجب آور است افرادی چون ابنتیمیه که ادعا می کنند مبنای فکری و اعتقادی خود را بر فهم سلف قرار داده اند، چگونه درباره جریان مباهله، برخلاف نظر سلف حکم می کنند.

پس جا دارد با توجّه به این روایاتی که ذکر شد، بگوییم حضرت علی علیه السلام و فاطمه زهراعلیها سلام و حسنین علیهماسلام مصداق حقیقی آیه بوده اند و اگر کسی دیگر غیر از این حضرات جزء مصداق آیه بود، دیگر نباید پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله تأکید می کرد که اینان انفس و نساء و ابناء ما هستند؛ زیرا اگر کسان دیگر را هم شامل می شد، تأکید آن حضرت در اینجا بیجا بود.

جواب سوم

اطلاق «صیغه جمع» بر «مفرد» یا بر «تثنیه» تازگى ندارد و در قرآن و غیر قرآن از ادبیات عرب و حتى غیر عرب شواهد بسیارى وجود دارد. بسیار مى‏شود به هنگام بیان یک قانون، یا تنظیم یک عهدنامه، حکم به صورت کلى و به صیغه جمع آورده شود، ولى در مرحله اجرا، ممکن است مصداق آن منحصر به یک فرد باشد و این انحصار در مصداق، منافات با کلّى بودن مسئله ندارد. در جریان مباهله پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله موظف بود طبق قراردادى که با نصاراى نجران بست، همه فرزندان و زنان خاص خاندانش و تمام کسانى را که به منزله جان او بودند، همراه خود به مباهله ببرد، ولى مصداقى جز دو فرزند و یک زن و یک مرد نداشت.[29]

نمونه های دیگر از آیات متعدّد داریم که عبارت به صورت صیغه جمع آمده، اما مصداق آن به جهتى از جهات منحصر به یک فرد بوده است؛ مثلاً در سوره آلعمران مى‏خوانیم: لَّذِینَ قَالَ لَهُمُ النَّاسُ إِنَّ النَّاسَ قَدْ جَمَعُوا لَکمْ فَاخْشَوْهُمْ؛ «کسانى که مردم به آنها گفتند دشمنان براى حمله به شما اجتماع کرده‏اند، از آنها بترسید».[30] طبق تصریح جمعى از مفسرین اهل سنّت مثل طبری در جامع البیان،[31] و شوکانی در فتح القدیر،[32] و بغوی در معالم التنزیل،[33] گفته اند منظور از «النَّاسُ» در آیه، نعیم بن مسعود است که از ابوسفیان اموالى گرفته بود تا مسلمانان را از قدرت مشرکان بترساند!

و همچنین مى‏خوانیم: لَّقَدْ سَمِعَ اللَّـهُ قَوْلَ الَّذِینَ قَالُوا إِنَّ اللَّـهَ فَقِیرٌ وَنَحْنُ أَغْنِیاءُ  ؛ «خداوند گفتار کسانى را که مى‏گفتند: خدا فقیر است و ما بى‏نیازیم، شنید»؛[34] در حالى که منظور از «الَّذِینَ» در آیه، طبق تصریح جمعى از مفسران مثل طبری در جامع البیان،[35] ابوحیان در البحر المحیط،[36] شوکانی در فتح القدیر[37] و بغوی در معالم التنزیل[38] «فِنحاص» است. این کلام مفسّرین خود دلیل بر صحّت این امر است.

جواب چهارم

با مراجعه به کتب اهل سنّت در می یابیم که علمای اهل سنّت، قدیماً و حدیثاً، اذعان دارند که عنوان «أَبْنَاءَنَا» فقط در شأن امام حسن و حسین علیهماسلام، «نِسَاءَنَا» در شأن فاطمه زهراعلیها سلام و «أَنْفُسَنَا» در شأن امیرالمؤمنین علیه السلام نازل شده است و اراده خاصّ اهل بیت علیهم السلام شده است، ما در اینجا با برخی از کلمات آنها آشنا میشویم:

1.ابن قتیبه دینوری (م 276) در الاختلاف فی اللفظ و الردّ علی الجهمیة والمشبهة، حضرت علی علیه السلام را از نزدیک ترین افراد به پیامبر اکرم دانسته، میگوید این قرابت را خداوند در جریان مباهله به حضرت داد؛ به طوری که پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله بعد از اینکه خداوند فرمود: أَبْنَاءَنَا وَأَبْنَاءَکمْ از امام حسن و حسین علیهم السلام، برای نِسَاءَنَا وَنِسَاءَکمْاز فاطمه زهراعلیها سلام و برای أَنفُسَنَا وَأَنفُسَکمْ از امام علی علیه السلام برای مباهله دعوت کرد.[39]

در این عبارت ابن قتیبه با ذکر نام امام علی علیه السلام بعد از آیه مبارکه بدین مطلب اشاره میکند که مرادِ آیه، فقط حضرت علی علیه السلام است و کسی دیگر در این عنوان شریک نیست.

2.ابوبکر محمد بن حسین آجری(م 360) در باب فضایل امیرمؤمنان علیه السلام، امام حسن و امام حسین علیهماسلام را مصداق أَبْنَاءَنَا وَأَبْنَاءَکمْ و فاطمه زهراعلیها سلام را مصداق نِسَاءَنَا وَنِسَاءَکمْ و امام علی علیه السلام را مصداق أَنفُسَنَا وَأَنفُسَکمْ میداند.[40]

3.حاکم نیشابوری(م 405) قائل است که آیه مباهله بر پیامبر اکرم نازل شد؛ درحالی که علی علیه السلام نفس پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله بود، نِسَاءَنَا وَنِسَاءَکمْ در شأن فاطمه زهراعلیها سلام و أَبْنَاءَنَا وَأَبْنَاءَکمْ در شأن امام حسن و امام حسین علیهم السلام نازل شد. ، بعد حاکم نیشابوری دلیل بر این تفسیر خود را تواتر اخباری که از ابن عبّاس و غیر ایشان در شأن آیه مباهله رسیده است، میداند؛ به گونهای که پیامبراکرم صلی الله علیه و آله در روز مباهله دست علی علیه السلام و حسن و حسین علیهماسلام را گرفت و فاطمه زهراعلیها سلام نیز در پشت سر ایشان قرار داشت. سپس پیامبر فرمود: «اینان ابناء و انفس و نساء ما هستند ...».[41]

4.ملا علی قاری حنفی (م1014) در شرح روایت مسلم از سعد بن ابی وقّاص میگوید: پیامبرص حضرت علی را به مباهله دعوت کرد و او را نازل منزله نفس خود گردانید، به سبب قرابت و اخوّتی که بین هر دو وجود داشت، و حضرت فاطمه زهرا را چون از نزدیکترین زنان به حضرت پیامبرص بود، به مباهله دعوت کرد، و امام حسن و امام حسین علیهماسلام را نازل منزله فرزند خود گردانید و فرمود: «خدایا اینان اهل بیت من هستند».[42]

5.قندوزی حنفی (م1294) نیز در ذیل فضایل امیر المؤمنین بابی را به نام «علیٌّ کنفس رسول الله ص» باز می کند. در این باب 24 روایت به طرق و الفاظ مختلف آمده است که همگی به معنای واحدی دلالت دارند و آن به منزلة «نفس رسول الله بودن حضرت علی» است؛ از جمله این احادیث، روایات مربوط به جریان مباهله است.[43]

6.مبارکفوری (م1353)، شارح سنن ترمذی، نیز اذعان می کند پیامبراکرم صلی الله علیه و آله حضرت علی علیه السلام را به منزله نفس خود و امام حسن و امام حسین علیهم السلام را به منزله فرزندان خود قرار داده و آنها را برای مباهله دعوت کرده است.[44]

ادعای سوم: انکار استعانت پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله از اهلبیت برای دعا کردن

ابن تیمیه در جریان مباهله منکر این است که پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله از اهل بیت برای دعا کردن و آمین گفتن مدد و استعانت جسته باشد. لذا می گوید:

دعوت از اهلبیت برای استجابت دعا نبوده؛ زیرا دعای پیامبرص به تنهایی مستجاب است. اگر مراد خداوند از دعوت از اهلبیت به همراه پیامبر استجابت دعای پیامبرص باشد، لازم بود که تمام مؤمنین را دعوت میکرد و پیامبر اکرمص همراه آنها دعا میکرد... ما یقین داریم اگر پیامبر اکرمص از ابوبکر و عمر و عثمان و طلحه و زبیر و ابن مسعود و ابی بن کعب و معاذ بن جبل و ... برای مباهله دعوت میکرد، در اجابت دعای پیامبر بیشتر از دعای اهل بیت اثرگذار بودند.[45]

جواب اول

ادّعای ابنتیمیه در مقابل نصّ است؛ زیرا در روایت وارد شده است که پیامبراکرم صلی الله علیه و آله در فردای آن روز درحالی که امام حسین علیه السلام را در آغوش داشت و دست حسن علیه السلام را گرفته بود و فاطمه زهراعلیها سلام در پشت سر پیامبر صلی الله علیه و آله، و حضرت علی علیه السلام در پشت سر فاطمه زهراعلیها سلام حرکت می کرد. سپس پیامبراکرم صلی الله علیه و آله رو به ایشان کرد و فرمود: «إذا أنا دعوتُ فأَمّنوا؛ هنگامی که دعا کردم، آمین بگویید».

این روایت را بسیاری از مفسّرین اهل سنّت همچون ابواسحاق ثعلبی(م427)[46] ابوالحسن واحدی(م468)،[47] بغوی(م516)،[48] ابوالقاسم زمخشری(م538)،[49] و بیضاوی(م675)[50] و دیگران نقل کردهاند و جای شکّ نیست که پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله استعانت از اهلبیت برای استجابت دعا داشته اند.

جواب دوم

در انتهای آیه مباهله آمده است: (فَنَجْعَلْ لَعْنَتَ اللَّهِ عَلَى الْکاذِبِینَ)؛ یعنی اگر کسانی که نفرین کردند، در دعای خود کاذب بودند، لعنت خداوند در انتظارشان است. این خود حاکی از آن است که حضور افراد در جریان مباهله برای دعا کردن است، نه اینکه فقط عده ای جمع شوند و یک نفر دعا کند و بقیه نظاره گر باشند، بلکه همگی باید دعا می کردند، حتی اگر یکی دعا کند و دیگران آمین بگویند، این نیز نوعی مشارکت در دعا کردن است. پس اگر اهلبیت هم در دعای خود صادق نباشند، در انتظار لعن الهی قرار می گیرند. این خود دلیل بر این است که اهل بیت در دعا مشارکت داشتند.

جواب سوم

ابنتیمیه در منهاج السنّه نظر مسیحیان نجران را در جریان مباهله این گونه نقل میکند:

مسیحیان نجران میدانستند شخصی که برای مباهله میآید، فرستاده خداوند است و همچنین علم داشتند اگر با این افراد مباهله کنند، بلا هم بر خودشان و هم بر نزدیکانشان وارد میشود.[51]

این سخن نشان میدهد که اهل بیت برای دعا کردن آمده بودند، نه اینکه فقط قصد حضور در مباهله داشته اند و یا فقط برای ترساندن طرف مقابل پیامبر آنها را برای مباهله دعوت کرده باشد.

ادّعای چهارم: دعوت از اهل بیت از باب الزام خصم بود، نه استجابت دعا

ابنتیمیه ادعا کرده دعوت پیامبر از اهلبیت برای مباهله، به منظور استجابت دعای آنها نبوده، بلکه هدف این بوده که مسیحیان نجران کسانی را که پیامبر بر حفظ جان آنها می ترسید مثل فرزندان و همسران و مردانی که از نزدیکانش به حساب میآیند، در مباهله شرکت دهد. لذا اگر پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله افراد غریبهای را دعوت میکرد، مسیحیان نجران هم از غریبهها دعوت میکردند و در این صورت، ترس از نزول بلا بر اجانب کمتر از نزدیکان میشود، ولی اگر در مباهله نزدیکان مشارکت داشته باشند، بشر از اتلاف جان نزدیکانش میترسد و حاضر به مباهله نمیشود.[52]

جواب اول

این گونه عبارت پردازی ابنتیمیه که پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله اهل بیت خود را برای مباهله به منظور ترساندن مسیحیان نجران از مباهله کردن آورده بود، به هیچ وجه شایسته اهل بیت پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله نیست و قاطبه اهل سنّت نیز چنین تفسیری را نمی پذیرند؛ زیرا با این گفته هیچ گونه فضیلتی برای اهل بیت ثابت نمیشود. عبدالعزیز دهلوی این تفسیر از آیه مباهله را تفسیر نواصب و خوارج میداند و میگوید:

این آیه در اصل از دلایل اهل سنّت در مقابل نواصب و خوارج است؛ چرا که خوارج قائل اند پیامبر اکرم به منظور الزام خصم بما هو مسلم الثبوت عنده بود و چون مخالفان که کفّار بودند، می دانستند در وقت قسم خوردن اگر اولاد و داماد را حاضر نکنند و بر هلاکت آنها قسم نخورند آن قسم معتبر نیست، آن جناب نیز به طریق الزام همین عمل فرمود.[53]

آلوسی در ذیل آیه مباهله در اینباره میگوید:

هیچ مؤمنی در دلالت داشتن آیه بر فضیلت خاندان پیامبرr تردید نمی کند. پندار ناصبی ها که این آیه بر فضیلت اهل بیت دلالت ندارد، هذیان و نشانه ای از تماس با شیطان است.[54]

جواب دوم

صحابه برای شرکت کنندگان در جریان مباهله از فضیلت بسیاری یاد می کنند. خود سعد بن ابی وقّاص هنگامی که معاویه از او پرسید چرا علی بن ابی طالب علیه السلام را سبّ نمی کنی، در جواب گفت: «من از علی سه فضیلت سراغ دارم که اگر یکی از آنها در من بود، با شتران سرخ موی عوض نمیکردم».[55] بعد یکی از آن فضایل را شرکت امیرمؤمنان در جریان مباهله معرفی میکند. با توجّه به روایت سعد، اگر شرکت اهل بیت در جریان مباهله از باب الزام خصم و منصرف کردن آنها از مباهله بود، دیگر فضیلت شمردن آن از طرف صحابه رسول خدا لغو و بی معنا بود.

همچنین در روایت دارقطنی که قبلاً نقل شد، امام علی علیه السلام در جریان شورا برای امر خلافت، در جمع صحابه برای اثبات حقانیت و افضلیت خود به جریان مباهله استناد کرد و صحابه حاضر در مجلس، آن حضرت را در اعتقادش تصدیق کردند.[56]

جواب سوم

برخی از محدّثین اهل سنّت مثل مسلم در صحیحش،[57] ترمذی در سنن خود[58] و آجرّی در الشریعه نیز با نقل احادیث مباهله در باب فضایل امام علی علیه السلام در کتب روایی شان، شرکت در جریان مباهله را برای اهل بیت فضیلت شمرده اند و برخی از متعصّبین هم متوجّه این فضیلت بوده اند. لذا در کتاب های روایی، تاریخی و تفسیری خود یا از ذکر نام اهل بیت علیهم السلام و یا از نام حضرت امیرالمؤمنین علیه السلام خودداری می کردند. این نشان فضیلت بسیار زیادی است که این آیه برای اهل بیت دارد؛ زیرا وجود چنین فضایلی برای اهل بیت باعث شده تا آنان از ذکر نام اهل بیت خودداری کنند و اگر فضیلتی به شمار نمی رفت، دیگر نیازی به تحریف نبود.

جواب چهارم

کلام ابنتیمیه دارای تناقض است؛ زیرا در این عبارتش هیچ فضیلتی برای اهلبیت محسوب نمیکند و قائل است پیامبر برای الزام خصم از اهلبیت علیهم السلام دعوت کرده، ولی در جای دیگر میگوید:

عبّاس از اوّلین سبقت گیرندگان در ایمان نبود و ویژگی اختصاصی همچون علی هم نداشت. پسر عموهای پیامبر هم در فضیلت مثل علی نبودند ... پیامبر اکرمص علی را برای مباهله تعیین کرد؛ برای اینکه کسی از اقربای پیامبرص به جز علی نمیتوانست در این جایگاه قرار بگیرد ... بلکه برای علی در مباهله گونهای از فضیلت است.[59]

ادعای پنجم: مباهله و عدم فضیلت برای امام علی علیه السلام

ابنتیمیه بعد از اعتراف به فضیلت داشتنِ حضور در مباهله میگوید:

برای علی در جریان مباهله گونهای فضیلت است که بین ایشان و فاطمه زهرا و حسنین مشترک است. لذا از خصایص تعیین امامت به شمار نمیآید؛ زیرا خصایص امامت برای زنان ثابت نمیشود و همچنین این جریان اقتضا ندارد کسی که پیامبر به همراه او به مباهله رفته است، از تمامی صحابه افضل باشد. همچنین موجب نمیشود فاطمه زهرا و حسنین افضل از تمامی صحابه باشند.[60]

جواب

ابنتیمیه به اینجا که میرسد، میخواهد ذهن مخاطب را از استدلال شیعه منحرف سازد. او استدلال شیعه بر امامت و ولایت اهل بیت را فقط صرف حضور در مباهله فرض میکند و قائل میشود که شیعیان حضور امیرالمؤمنین علیه السلام را در جریان مباهله دلیل بر ولایت می شمرند و بعد به این فرضیه اشکال وارد میکند که این حضور از خصایص امامت به شمار نمیآید؛ چراکه فاطمه زهراعلیها سلام از زنان و امام حسن و حسین علیهماسلام از کودکان در این مباهله شرکت داشتند و خصیصه امامت شامل زنان و کودکان نمیشود. پس حضور حضرت علی علیه السلام در جریان مباهله از خصایص ایشان به حساب نمیآید.

جواب ما این است که علامه حلّی برای اثبات خصیصه برای حضرت علی علیه السلام به حضور ایشان در جریان مباهله استناد نکرده است؛ گرچه این حضور خود فضیلت بزرگی است که هیچ کس به همراه زنان و فرزندانش نتوانست بدان نائل شود، بلکه برای اثبات این خصیصه به خود آیه کریمه: «أَنْفُسَنَا» استناد کردند که خداوند به پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله امر کرد که نفس خود را برای مباهله دعوت کند و پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله هم حضرت علی علیه السلام را به عنوان نفس خود برای مباهله کردن آورد. و این فضیلت و خصیصه را هیچ یک از صحابه به جز حضرت علی علیه السلام نایل نشد و اینگونه آیه مباهله از خصائص حضرت علی علیه السلام به شمار میرود.

نتیجه

نتیجه کلام اینکه اهل بیت علیهم السلام مصداق واقعی آیه مباهله هستند و پیامبر اکرم در امر مباهله برای دعای بر نصارا از ایشان دعوت کرد و دعوت از ایشان از باب الزام خصم و ترساندن نصارا نبود و پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله طبق آیه حضرت علی علیه السلام را نفس خود نامید، لذا این آیه نه تنها فضیلت اهل بیت پیامبر را در جهت اثبات حقانیت اسلام را بیان می کند، بلکه در این آیه با تعبیر نفس از حضرت علی علیه السلام، این فضیلت را یکی از خصائص حضرت بر می شمرد که کسی جز ایشان بدان نائل نشدند.

منابع

  1. ابنتیمیه، احمد بن عبدالحلیم: الجواب الصحیح لمن بدل دین المسیح، تحقیق: علی سید صبح المدنی، مصر: مطبعة المدنی، بیتا.
  2. : منهاج السنّة النبویّة، تحقیق: محمد رشاد سالم، مؤسّسة قرطبة، چاپ اول، 1406ق.
  3. ابن قتیبه دینوری، عبدالله بن مسلم: الاختلاف فی اللفظ والرد على الجهمیة والمشبهة، تحقیق: عمر بن محمود ابوعمر، دارالرایة، چاپ اول، 1412ق.
  4. ابن جریر، ابوجعفر محمد: جامع البیان فى تفسیر القرآن، بیروت: دارالمعرفه، چاپ اول، 1412ق.
  5. ابن سعد، محمد: الطبقات الکبرى، بیروت: دارصادر، بیتا.
  6. اندلسى، ابوحیان محمد بن یوسف: البحر المحیط فى التفسیر، بیروت: دارالفکر، 1420ق.
  7. آجُرّی، محمد بن حسین: الشریعة، تحقیق: عبد الله بن عمر دمیجی، ریاض: دارالوطن، چاپ دوم، 1420ق.
  8. بخاری، محمد بن اسماعیل: صحیح البخاری، تحقیق: مصطفى دیب البغا، بیروت: دار ابن کثیر، چاپ سوم، 1407ق.
  9. بغوى حسین بن مسعود: معالم التنزیل فى تفسیر القرآن، بیروت: داراحیاء التراث العربى، چاپ اول، 1420ق.
  10. بیهقی، إبراهیم بن محمد: المحاسن والمساوی، تحقیق: عدنان علی، بیروت: دارالکتب العلمیة، چاپ اول، 1420ق.
  11. ترمذی، محمد بن عیسى: سنن الترمذی، تحقیق: احمد محمد شاکر و دیگران، بیروت: دار إحیاء التراث العربی، بی تا.
  12. ثعلبی، احمد بن محمد: الکشف والبیان، تحقیق: ابی محمد بن عاشور، بیروت: دارإحیاء التراث العربی، چاپ اول، 1422ق.
  13. حسکانى، عبیدالله بن احمد: شواهد التنزیل لقواعد التفضیل، تهران: انتشارات وزارت ارشاد اسلامى، چاپ اول، 1411ق.
  14. حلّی، حسن بن یوسف بن مطهر: منهاج الکرامة، تحقیق: عبدالرحیم مبارک، مشهد: انتشارات تاسوعاء، چاپ اوّل، 1379.
  15. خوارزمی، موفق بن احمد: المناقب، تحقیق: شیخ مالک محمودی، قم: انتشارات مؤسسه نشر اسلامی، چاپ دوم، 1414ق.
  16. دهلوی، عبدالعزیز: تحفه اثنی عشریه، بیتا، بیجا.
  17. زمخشری، محمود بن عمر: الکشاف عن حقائق التنزیل وعیون الأقاویل فی وجوه التأویل، تحقیق: عبدالرزاق مهدی، بیروت: دارإحیاء التراث العربی، بی تا.
  18. زهری، محمد بن سعد: الطبقات الکبرى، بیروت: دارصادر، بیتا.
  19. سبحانی، جعفر: فرازهایى از تاریخ پیامبر اسلام‏، تهران: نشر مشعر، چاپ بیست و یکم، 1386.
  20. : فروغ ابدیت تجزیه و تحلیل کاملى از زندگى پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله، قم: بوستان کتاب، چاپ بیست و یکم، 1385.
  21. : کاوش هایی پیرامون ولایت، قم: مؤسّسه امام صادق، قم، چاپ اوّل، 1384ق.
  22. شوکانى، محمد بن على: فتح القدیر، دمشق ـ بیروت: دارالکلم الطیب، چاپ اول، 1414ق.
  23. شیبانی، عمرو بن ابی عاصم: السنّة، تحقیق: محمد ناصر الدین البانی، بیروت: المکتب الإسلامی، چاپ اوّل، 1400ق.
  24. طبرانی، سلیمان بن احمد: المعجم الأوسط، تحقیق: طارق بن عوض الله بن محمد، ‏عبد المحسن بن ابراهیم حسینی، قاهره: انتشارات دارالحرمین، 1415ق.
  25. فراهیدى، خلیل بن احمد: کتاب العین، قم: انتشارات هجرت، چاپ دوم، 1410ق.
  26. فیومی، احمد بن محمّد: المصباح المنیر فی غریب الشرح الکبیر للرافعی، دار الفکر للطباعة والنشر والتوزیع، بیروت، بی تا.
  27. قندوزی، سلیمان بن ابراهیم: ینابیع المودّة، تحقیق: سید علی جمال اشرف حسینی، دارالاسوة للطباعة والنشر، چاپ اوّل، بی جا، 1416ق.
  28. مبارکفوری، عبدالرحمن بن عبدالرحیم: تحفة الأحوذی بشرح جامع الترمذی، بیروت: دارالکتب العلمیة، بی تا.
  29. مکارم شیرازى، ناصر: تفسیر نمونه، تهران: دارالکتب الإسلامیة، چاپ اول، 1374.
  30. میلانی، علی: تشیید المراجعات و تفنید المکابرات، قم: مرکز الحقائق الإسلامیة، چاپ چهارم، 1427ق.
  31. نیشابوری، مسلم: صحیح مسلم، بیروت: دارالفکر، بیتا.
  32. نیشابوری، حاکم محمد بن عبدالله: معرفة علوم الحدیث، تحقیق: سید معظم حسین، بیروت: دارالکتب العلمیة، چاپ اول، 1397ق.
  33. واحدی، علی بن احمد: الوجیز فی تفسیر الکتاب العزیز، تحقیق: صفوان عدنان داوودی، دمشق ـ بیروت: دار القلم، الدار الشامیة، 1415ق.
  34. هیثمی، ابن حجر احمد بن محمد: الصواعق المحرقة على أهل الرفض والضلال والزندقة، تحقیق: عبد الرحمن بن عبدالله ترکی، کامل محمد الخراط، لبنان: مؤسسة الرسالة، چاپ اول، 1417ق.

پاورقی ها

[1]. فیومی، احمد، مصباح المنیر، ص64.

[2]. ابن اثیر، النهایة، ج‏1، ص167؛ فراهیدی، خلیل، العین، ج‏4، ص55.

[3]. آیت الله سبحانی درباره تاریخ مباهله می گوید: «جریان مباهله از حوادث معروف در تاریخ اسلام است که به تواتر نقل شده است و نظر مشهور درباره سال و ماه و روز مباهله، (روز بیست و پنجم از ماه ذی الحجه سال دهم هجرت است». بعد کلامی را از سید بن طاووس در کتاب اقبال الاعمال ذکر می کند که ایشان سه قول را نقل مى‏کند و یادآور مى‏شود صحیح‏ترین روایات این است که روز مباهله روز 24 ذى الحجّه است؛ گرچه برخى گفته‏اند 21 و بعضى دیگر 27 این ماه دانسته‏اند. آیت الله سبحانی بعد از نقل کلام مشهور فرموده است که در مورد سال و روز جریان مباهله باید تحقیق صورت بگیرد. وی بحث مفصّلی در این باره مطرح می کند که برای اطّلاع بیشتر به کتاب فروغ ابدیت (ص911) مراجعه شود.

[4]. سبحانی، جعفر، فرازهایى از تاریخ پیامبر اسلام‏، ص495.

[5]. زهری، محمّد بن سعد، الطبقات الکبرى، ج1، ص357.

[6]. نیشابوری، مسلم، صحیح مسلم، ج7، ص121.

[7]. بخاری، محمد، صحیح البخاری، ج5، ص120.

[8]. ابنتیمیة، احمد، الجواب الصحیح لمن بدل دین المسیح، ج1، ص184؛ زهری، محمّد بن سعد، پیشین، ج1، ص357.

[9]. حلی، حسن بن یوسف، منهاج الکرامة، ص123.

[10]. ابن تیمیه، احمد، منهاج السنّة النبویّة، ج7 ص129.

[11]. سوره تحریم(66)، آیه 6.

[12]. سوره زمر(39)، آیه 15.

[13]. میلانی، سید علی، تشیید المراجعات و تفنید المکابرات، ج‏1، ص471.

[14]. بخاری، محمد، پیشین، ج4، ص208 و ج5 ص129؛ نیشابوری، مسلم، پیشین، ج7، ص120-121؛ ترمذی، محمد بن عیسی، سنن ترمذی، ج5، ص302؛ قزوینی، محمد بن یزید، سنن ابن ماجه، ج1، ص43.

[15]. شیبانی، عمرو، السنّة، ج2، ص596؛ طبرانی، سلیمان، المعجم الأوسط، ج8، ص47.

[16]. بیضاوى، عبدالله، أنوار التنزیل و أسرار التأویل، ج‏2، ص21.

[17]. زمخشرى، محمود، الکشاف عن حقائق غوامض التنزیل، ج‏1، ص370.

[18]. ابنتیمیه، احمد، پیشین، ج7، ص126.

[19]. همان، ج7، ص129.

[20]. سبحانی، جعفر، کاوش هایی پیرامون ولایت، ص144.

[21]. هیثمی، ابن حجر، الصواعق المحرقة، ج2، ص454.

[22]. قندوزی، سلیمان، ینابیع المودّة، ج1، ص165.

[23]. نیشابوری، حاکم، معرفة علوم الحدیث، ج1، ص50.

[24]. سوره نساء(4)، آیه 29.

[25]. حسکانى، عبیدالله بن احمد، شواهد التنزیل لقواعد التفضیل، ج‏1، ص182.

[26]. اصفهانی، ابونعیم، دلائل النبوة، ج1 ص353؛ شوکانی، محمد بن علی، فتح القدیر، ج1، ص347.

[27]. خوارزمی، موفق بن احمد، المناقب، ص160.

[28]. بیهقی، ابراهیم بن محمد، المحاسن والمساوی، ج1، ص38.

[29]. مکارم شیرازى، ناصر، تفسیر نمونه، ج‏2، ص586.

[30]. سوره آلعمران(3)، آیه173.

[31]. ابن جریر، ابوجعفر، جامع البیان فى تفسیر القرآن، ج‏2، ص171.

[32]. شوکانى، محمد بن على، فتح القدیر، ج‏1، ص458.

[33]. بغوى، حسین، معالم التنزیل فى تفسیر القرآن، ج‏1، ص542.

[34]. سوره آلعمران(3)، آیه181.

[35]. ابن جریر، ابوجعفر، پیشین، ج‏4، ص129.

[36]. اندلسى، ابوحیان، البحر المحیط فى التفسیر، ج‏3، ص454.

[37]. شوکانی، محمّد بن علی، پیشین، ج‏1، ص466.

[38]. بغوی، حسین، پیشین، ج‏1، ص547.

[39]. ابن قتیبه دینوری، عبدالله بن مسلم، الاختلاف فی اللفظ والرد على الجهمیة والمشبهة، ج1، ص56.

[40]. آجُرّی، محمد بن حسین، الشریعة، ج4، ص1756.

[41]. نیشابوری، حاکم، پیشین، ج1، ص50.

[42]. قاری، علی بن سلطان، مرقاة المفاتیح شرح مشکاة المصابیح، ج9، ص3962.

[43]. قندوزی، سلیمان، پیشین، ج1، ص195.

[44]. مبارکفوری، محمّد، تحفة الأحوذی بشرح جامع الترمذی، ج8، ص278.

[45]. ابنتیمیه، احمد، پیشین، ج7، ص127.

[46]. ثعلبی، احمد، الکشف و البیان، ج3، ص85.

[47]. واحدی، علی، الوجیز فی تفسیر الکتاب العزیز، ج1، ص214.

[48]. بغوی، حسین، پیشین، ج1، ص310.

[49]. زمخشری، محمود، پیشین، ج1، ص396.

[50]. بیضاوی، تفسیر البیضاوی، ج2، ص47.

[51]. ابنتیمیه، احمد، پیشین، ج7، ص126.

[52]. همان، ص128.

[53]. دهلوی، عبدالعزیز، تحفه اثنی عشریه، ص429.

[54]. آلوسی، سید محمود، روح المعانی، ج3، ص190.

[55]. نیشابوری مسلم، پیشین، ج7، ص121.

[56]. هیثمی، ابن حجر، پیشین، ج2، ص454.

[57]. نیشابوری، مسلم، پیشین، ج7، ص121.

[58]. ترمذی، محمد، پیشین، ج4، ص293.

[59]. ابنتیمیه، احمد، پیشین، ج7، ص126.

[60]. همان، ص127.

نام
نام خانوادگی
ایمیل
متن