تاریخ ثبت  1392/05/31
تعداد بازدید  1142
ابن تیمیه از جمله افرادی است که در مواجهه با علمای شیعه مخصوصا علامه حلی، برای نقد عقائد شیعه راه افراط را پیموده و در این راستا حتی فضائل مسلم اهل بیت(ع) مخصوصا حضرت علی(ع) را زیر سؤال برده و انکار کرده است، آیه مباهله، آیه تطهیر، آیه مودت، حدیث سفینه، حدیث منزلت و.. از جمله این فضائل می‌باشد. ابن تیمیه نه تنها فضائل اهل بیت(ع) را قبول نکرده بلکه در برخی مواضع به آنها اهانت کرده است و مطالب نامربوط را به ایشان نسبت داده است. در این مقاله اهانتهای ابن تیمیه نسبت به اهل بیت(ع) جمع شده و با توجه به معنای نصب و ناصبی نزد مسلمین، احتمال ناصبی بودن ابن تیمیه تقویت شده است.
نویسنده نا مشخص
منبع :  سایت حضرت ولی عصر

مقدمه

یکی از خصلت های بارز ابن تیمیه ، مخالفت و دشمنی علنی با اهل بیت پیامبر صلی الله علیه وآله وسلم و به ویژه با امیر المؤمنین علیه السلام است . وی در موارد بسیاری به امیر المؤمنین ، حضرت زهرا و سایر اهل بیت جسارت کرده است که بنده به چند مورد اشاره می کنم ؛ البته قبل از ورود به بحث ، باید معنا و حکم « ناصبی » را از دیدگاه اهل سنت روشن کرد تا معلوم شود که آیا می توان به ابن تیمیه ناصبی گفت یا خیر.

ناصبی از دیدگاه اهل سنت :

زبیدی در تاج العروس می نویسد :

النواصب ، والناصبیه ، وأهل النصب : وهم المتدینون ببغضه سیدنا أمیرالمؤمنین ویعسوب المسلمین أبی الحسن علی بن أبی طالب ، رضی الله تعالى عنه وکرم وجهه ؛ لأنهم نصبوا له ، أی : عادوه .[1]

نواصب و ناصبیه و اهل نصب : ایشان کسانی هستند که دین خود را بر دشمنی سرور ما امیر مومنان و پادشاه مسلمانان ابو الحسن علی بن ابی طالب رضی الله عنه وکرم الله وجهه است ؛ زیرا ایشان نسبت به وی نصب دارند ؛ یعنی با وی دشمنی دارند.

و ابن حجر عسقلانی می نویسد : والنصب، بغض علی وتقدیم غیره علیه .[2]

نصب بغض علی است و مقدم کردن غیر او( معاویه) بر او .

و حسن بن فرحان مالکی ، از علمای عربستان می نویسد :

النصب فهو کل انحراف عن على واهل البیت سواء بلعنه أو تفسیقه ، کما کان یفعل بعض بنى أمیه أو بالتقلیل من فضائله کما یفعل محبّوهم أو تضعیف الأحادیث الصحیحه فی فضله أو عدم تصویبه فی حروبه أو التشکیک فى شرعیّه خلافته وبیعته أو المبالغه فى مدح خصومه ، فهذا وأمثاله هو النصب .[3]

نصب عبارت از هرگونه انحرافی از علی و اهل بیت است ؛ و فرقی ندارد با لعن کردن ایشان باشد یا با فاسق دانستن ایشان - همان کاری که عده ای از بنی امیه انجام می دادند – و یا با کوچک کردن فضائل ایشان – همان کاری که دوست داران ایشان (بنی امیه) انجام می دهند – یا تضعیف کردن روایات صحیح که در مدح آنان وارد شده و یا اعتقاد این که علی در جنگ ها (جنگ جمل، صفین و نهروان) اشتباه کرده است یا شک کردن در مشروعیت خلافت امیر مومنان و بیعت با آن حضرت و یا مبالغه کردن در مدح دشمنان ایشان ، پس این موارد و مشابه آنها ، نصب محسوب می شود.

حکم ناصبی از دیدگاه علمای بزرگ اهل سنت :

و در باره حکم ناصبی نیز ابن حبان از علمای بزرگ اهل سنت نوشته است :

أن رسول الله (صلى الله علیه وآله وسلم) قال : والذی نفسی بیده لا یبغضنا أهل البیت رجل إلا أدخله الله النار[4]

رسول خدا ( صلی الله علیه وآله وسلم) فرمودند : قسم به کسی که جانم در دست اوست ، هیچ کس ما اهل بیت را دشمن نمی دارد ، مگر اینکه خداوند او را در آتش وارد می کند .

حاکم نیشابوری بعد از نقل این روایت می نویسد : هذا حدیث صحیح على شرط مسلم ولم یخرجاه .[5]

این روایت طبق شرائط مسلم ( برای صحت حدیث) صحیح است ولی ایشان ( بخاری و مسلم ) آن را ( در کتابهای خود) نیاورده اند .

و البانی از علمای معاصر وهابی نیز این روایت را در سلسله احادیث صحیحه آورده است .[6]

و نیز روایات بسیاری وجود دارد که دلالت می کند ، کسی که بغض اهل بیت پیامبر را در دل داشته باشد ، قطعاً در حلال زاده بودن او باید شک کرد . از جمله حافظ حموینی در کتاب فرائد السمطین می نویسد :

عن زید بن یثیع قال سمعت أبا بکر الصدیق یقول: قال: رأیت رسول اللّه (صلی الله علیه و آله وسلم) خیّم خیمه وهو متکئ على قوس عربیّه، وفی الخیمه علی وفاطمه والحسن والحسین فقال: «معشر المسلمین أنا سلم لمن سالم أهل الخیمه، حرب لمن حاربهم، ولی لمن والاهم، لا یحبّهم إلاّ سعید الجد طیب المولد، ولا یبغضهم إلاّ شقی الجد ردیء المولد»، فقال رجل یازید أ أنت سمعت منه؟ قال: أی وربّ الکعبه.[7]

زید بن یثیع می گوید از ابوبکر ، شنیدم که می گفت : در یکى از روزها ، رسول خدا صلّى اللّه علیه و آله سراپرده اى برپا کرده بود و خود به کمان عربى تکیه زده و على و فاطمه و حسنین علیهم السّلام در زیر خیمه قرار داشتند ، رسول خدا صلّى اللّه علیه و آله خطاب به مسلمانان فرمود : اى گروه مسلمانان ! من سازگارى دارم با کسى که با این سراپرده نشینان من سازگارى دارد . و نبرد مى کنم با هر کسى که با ایشان نبرد کند . و دوست مى دارم هر کسى را که آنان را دوست بدارد ؛ دوست نمى دارد اینان را مگر آن کسى که نیاى او از نیکبختى برخوردار و نطفه اش از آلودگى پاک باشد و دشمن نمى دارد اینان را مگر آن کسى که نیاى او دچار بدبختى گردیده و نطفه اش ناپاک و آلوده به پلیدى است .
و نیز ابن مردویه می نویسد :

عن عبد الله بن أحمد بن حنبل ، عن أحمد ، قال : سمعت الشافعی یقول : سمعت مالک بن أنس یقول : قال أنس بن مالک : ما کنا نعرف الرجل لغیر أبیه إلا ببغض علی ابن أبی طالب .[8]

عبد الله بن احمد بن حنبل از پدرش نقل کرده ست که گفت : از شافعی شنیدیم که می گفت : از مالک بن أنس شنیدم که می گفت : أنس بن مالک گفت : ما هیچ فردی را به غیر پدرش ملحق نمی کردیم ، مگر این که بغض علی بن أبی طالب علیه السلام را در دل داشت .

یعنی معیار و میزان در حلال زاده بودن و یا حرام زاده بودن ، حب و بغض علی بن أبی طالب علیه السلام است . هر کسی علی را دوست دارد ، قطعاً حلال زاده است و کسی که با علی دشمنی می کند و کینه او را در دل دارد ، قطعاً حرام زاده است . روایات در این باره در منابع اهل سنت از ده ها مورد نیز می گذرد ؛ اما فقط به همین دو روایت اکتفا می کنیم .

با توجه به نکات یاد شده اینک می پردازیم به برخی از سخنان ابن تیمیه در رابطه با پیامبر گرامی (صلی الله علیه و آله وسلم) و حضرت امیر و اهل بیت علیهم السلام.

1- ابن تیمیه ، پدر پیامبر اسلام صلی الله علیه وآله وسلم را کافر می داند :

وی در کتاب مجموع الفتاوی می نویسد :

التوسل بدعائه - اى النبى - وشفاعته ینفع مع الایمان به، واما بدون الایمان به فالکفار والمنافقون لا تغنى عنهم شفاعه الشافعین فى الاخره، ولهذا نهى عن الاستغفار لعمه وابیه وغیرهما من الکفار !.

توسل به دعای او – یعنی پامبر اسلام – و شفاعت وی در صورت ایمان به او ، فایده می دهد ؛ اما اگر به وی ایمان نداشته باشد ( خیر ؛ فایده نمی دهد ) ؛ پس شفاعتِ شفاعت کنندگان ، کافران و منافقان را در آخرت فایده نمی دهد ؛ و به همین جهت رسول خدا از استغفار برای عمو و پدرشان و دیگر کفار منع شدند

و در ادامه می گوید :

وقد یدعو - اى النبى - لبعض الکفار بأن یهدیه اللّه او یرزقه، فیهدیه او یرزقه، کما دعا لأمّ أبى هریره حتى هداها اللّه ! . وکما دعا لدوس - قبیله ابى هریره - فقال: «اللهم اهد دوسا وائت بهم» فهداهم اللّه ! .[9]

و گاهی رسول خدا برای بعضی از کفار دعا می کرد که خداوند او را هدایت نماید ؛ یا به او رزق دهد ؛ همانطور که برای مادر ابو هریره دعا کردند تا خدا او را هدایت نماید!

آیا مقام پدران ابوهریره نزد خداوند ، از مقام پدران پیامبر گرامی و خاتم رسولان، کم ارزش تر بوده است ؟ ما قصد نداریم به صورت مفصل ایمان پدران انبیاء را ثابت کنیم ؛ بلکه فقط به صورت مختصر به این مطلب خواهیم پرداخت .
فخر رازی ، مفسر پر آوازه اهل سنت در اثبات این که آزر عموی حضرت ابراهیم بوده نه پدرش می نویسد :
أن آباء الأنبیاء ما کانوا کفارا ویدل علیه وجوه : منها قوله تعالى : * ( الذی یراک حین تقوم * وتقلبک فی الساجدین ) * ( الشعراء : ۲۱۸ ، ۲۱۹ ) . قیل معناه : إنه کان ینقل روحه من ساجد إلى ساجد وبهذا التقدیر : فالآیه داله على أن جمیع آباء محمد علیه السلام کانوا مسلمین .

به درستی که پدران انبیا ، کافر نبوده اند . و دلیل های بسیاری بر این مطلب ، دلالت می کند :

یکی از آن ها کلام خداوند است که :" کسی که تو را در هنگام ایستادن می بیند ؛ و گردش تو را در بین سجده کنندگان" ؛ گفته شده است که معنی این آیه آن است که روح رسول خدا از سجده کننده ای به سجده کننده ای منتقل می گردید . و با این فرض ، تمامی اجداد رسول خدا علیه السلام مسلمان بوده اند

و در ادامه می گوید :

ومما یدل أیضا على أن أحدا من آباء محمد علیه السلام ما کان من المشرکین قوله علیه السلام : " لم أزل أنقل من أصلاب الطاهرین إلى أرحام الطاهرات " وقال تعالى : * ( إنما المشرکون نجس ) * ( التوبه : ۲۸ ) وذلک یوجب أن یقال : إن أحدا من أجداده ما کان من المشرکین .[10]

و نیز از دلیل هایی که دلالت می کند یکی از پدران رسول خدا مشرک نبوده است ، کلام خود ایشان است که فرمودند : دائما از اصلاب مردان پاک به رحم زنان پاک منتقل می شدم ؛ و خداوند فرموده است که " مشرکین نجس هستند ) و این دلیل ، لازم می کند که چنین گفت : که یکی از اجداد رسول خدا مشرک نبوده است .

و آلوسی نیز در این باره می گوید :

قال الآلوسی: أنّه لیس فى آباء النبی صلى اللّه علیه وسلّم کافر أصلا لقوله (علیه السّلام) «لم أزل انقل من اصلاب الطاهرین الى ارحام الطاهرات». والمشرکون نجس، وتخصیص الطهاره بالطهاره من السفاح لا دلیل له یعول علیه والعبره لعموم اللفظ لا لخصوص السبب. وقد ألّفوا فی هذا المطلب الرسائل واستدلّوا له بما استدلوا والقول بأنّ ذلک قول الشیعه کما ادعاه الإمام الرازی ناشیء من قلّه التتبع .[11]

آلوسی گفته است : در بین پدران رسول خدا کافر نبوده است ؛ زیرا خود ایشان فرموده اند : دائماً از صلب مردان پاک به رحم زنان پاک منتقل می شدم ؛ و مشرکین نیز نجس می باشند ؛ و اینکه بگوییم مقصود از اصلاب پاک و ارحام پاک ، پاک از زنا است ، این دلیلی ندارد که بر آن تکیه شود . و آنچه مورد توجه است عام بودن لفظ است (که فرموده اند اصلاب پاک) نه جهتی خاص ؛ و در این زمینه مقالات نوشته اند و به دلایل بسیاری استدلال کرده اند و اینکه ما این نظر را تنها نظر شیعه بدانیم – همانطور که فخر رازی ادعا کرده است - ناشی از کمی جستجو است .

از این ها که بگذریم ، صالحی شامی در سبل الهدی والرشاد می نویسد :

وسئل القاضی أبو بکر بن العربی أحد الأئمه المالکیه رحمه الله تعالى عن رجل قال : إن أبا النبی صلى الله علیه وسلم فی النار . فأجاب : بأن من قال ذلک فهو ملعون لقوله تعالى : ( إن الذین یؤذون الله ورسوله لعنهم الله فی الدنیا والآخره ) قال ولا أذى أعظم من أن یقال عن أبیه : إنه فی النار .[12]

و از قاضی ابو بکر بن عربی یکی از ائمه مالکیه در مورد شخصی سوال شد که می گوید : پدر رسول خدا صلی الله علیه وسلم در آتش است ؛ پس پاسخ داد ، هر کس چنین گوید ملعون است ؛ زیرا خداوند فرموده است که : بدرستیکه کسانیکه خدا و رسولش را آزار می دهند خداوند ایشان را در دنیا و آخرت لعنت کرده است ؛ و اذیتی از این بزرگتر نیست که در مورد پدر ایشان بگوییم که در آتش است !!!

و این روایت ملعون بودن و کفر کسانی را ثابت می کند که اعتقاد دارند ، پدران پیامبر اسلام صلی الله علیه وآله وسلم کافر بوده اند .

2- انکار فضائل اهل بیت :

ابن تیمیه در انکار فضائل خاندان رسول خدا صلی الله علیه وآله وسلم بی حیایی را به جایی رسانده است که عقیده تفضیل و تقدیم اهل بیت رسول خدا را بر دیگران از افکار جاهلیت و حتی از افکار و عقائد یهودیت می داند . وی در این باره می گوید :

إنّ فکره تقدیم آل الرسول هى من اثر الجاهلیه فى تقدیم اهل بیت الروساء !!.[13]

به درستی که نظریه مقدم داشتن اهل بیت رسول خدا ، از آثار جاهلیت است که بستگان رؤسا را مقدم می داشتند !
و در جای دیگر می نویسد : قالت الشیعه: لا تصلح الامامه الا فى ولد على . وقالت الیهود: لا یصلح الملک الا فى آل داود !.[14]

شیعیان گفته اند امامت درست نمی باشد مگر در فرزندان علی و یهود گفته اند پادشاهی درست نمی باشد مگر در ذریه داوود .

در حقیقت این سخن ابن تیمیه ، انکار و اعتراض به خداوند است که در بسیاری از آیات قرآن ، اهل بیت پیامبران خود را بر دیگران برتری داده است . ما به چند آیه به صورت مختصر اشاره می کنیم :

خداوند در قرآن کریم بعد از نام بردن ۱۸ نفر از أنبیاء خودش می فرماید :

وَ کُلاًّ فَضَّلْنَا عَلىَ الْعَلَمِینَ وَ مِنْ ءَابَائهِمْ وَ ذُرِّیَّاتهِِمْ وَ إِخْوَانهِِمْ وَ اجْتَبَیْنَاهُمْ وَ هَدَیْنَاهُمْ إِلىَ صرَِاطٍ مُّسْتَقِیم . الأنعام / ۸۶ و ۸۷

و همه را بر جهانیان برترى دادیم و از پدران و فرزندان و برادران آنها (افرادى را برترى دادیم) و برگزیدیم و به راه راست، هدایت نمودیم .

ما از ابن تیمه و طرفدارانش می پرسیم : این برتری دادن و برگزیدن ، خاندان پیامبران ، به چه دلیل بوده است ؟ آیا می توان گفت که به خاطر پاسداشتن افکار جاهلی بوده است ؟

إِنَّ اللَّهَ اصْطَفَى ءَادَمَ وَ نُوحًا وَ ءَالَ إِبْرَاهِیمَ وَ ءَالَ عِمْرَانَ عَلىَ الْعَالَمِین . آل عمران / ۳۳

خداوند ، آدم و نوح و آل ابراهیم و آل عمران را بر جهانیان برترى داد .

آیا برتری دادن خداوند ، «آل ابراهیم » و «آل عمران» را بر تمامی جهانیان ، متأثر از افکار یهود بوده است یا افکار جاهلیت ؟

و یا در آیه دیگر می فرماید : وَ وَهَبْنَا لَهُ إِسْحَاقَ وَ یَعْقُوبَ وَ جَعَلْنَا فىِ ذُرِّیَّتِهِ النُّبُوَّهَ وَ الْکِتَابَ وَ ءَاتَیْنَاهُ أَجْرَهُ فىِ الدُّنْیَا وَ إِنَّهُ فىِ الاَْخِرَهِ لَمِنَ الصَّالِحِین . العنکبوت / ۲۷

و اسحاق و یعقوب را به او عطا کردیم و در میان فرزندانش پیامبرى و کتاب قرار دادیم و در دنیا پاداشش را به او بخشیدیم و قطعاً او در آخرت [ نیز ] از شایستگان خواهد بود .

آیا می توان گفت که قرار دادن نبوت و کتاب در میان فرزندان حضرت ابراهیم و تقدیم آن ها بر دیگران ، نشأت گرفته از افکار جاهلی باشد ؟

و همچنین وقتی خداوند خطاب به حضرت ابراهیم علیه السلام فرمود : إِنِّی جاعِلُکَ لِلنَّاسِ إِماما .
من تو را پیشوای مردم قرار دادم

حضرت ابراهیم عرضه داشت : وَ مِنْ ذُرِّیَّتی . البقره / ۱۲۴ . از دودمانم (چطور) ؟

آیا این درخواست حضرت ابراهیم ، می تواند از افکار و عقائد جاهلیت و یا یهودیتی باشد که سال ها بعد از حضرت ابراهیم علیه السلام به وجود آمده اند ؟

اما این که شیعیان ، اهل بیت رسول خدا را بر دیگران مقدم می دارند و امامت و خلافت را منحصر به آن ها می دانند ، نیز نشأت گرفته از قرآن کریم و سخنان پیامبر اسلام صلی الله علیه وآله وسلم است . در حقیقت این خداوند کریم است که اهل بیت پیامبر را بر دیگرام مقدم داشته و برتری داده است . آیات بسیاری بر این مطلب دلالت دارد ؛ از جمله :

آیه مباهله :

فَمَنْ حَاجَّکَ فِیهِ مِنْ بَعْدِ مَا جَاءَکَ مِنَ الْعِلْمِ فَقُلْ تَعَالَوْا نَدْعُ أَبْنَاءَنَا وَأَبْنَاءَکُمْ وَنِسَاءَنَا وَنِسَاءَکُمْ وَأَنْفُسَنَا وَأَنْفُسَکُمْ ثُمَّ نَبْتَهِلْ فَنَجْعَلْ لَعْنَهَ اللَّهِ عَلَى الْکَاذِبِینَ . آل عمران / ۶۱

پس هر کس در این ، پس از دانشی که تو را آمده ، با تو محاجه کند ، بگو بیایید پسرانمان را و پسرانتان را و زنانمان را و زنانتان را و ما خویشان نزدیک خود را و شما خویشان نزدیک خود را فراخوانیم ؛ سپس مباهله کنیم و لعنت خداوند را بر دروغگویان قرار دهیم .

قضیه مباهله در بسیاری از صحاح و مسانید اهل سنت به سندهای معتبر نقل شده است ؛ از جمله مسلم نیشابوری در صحیح مسلم می نویسد :

وَلَمَّا نَزَلَتْ هَذِهِ الْآیَهُ « فَقُلْ تَعَالَوْا نَدْعُ أَبْنَاءَنَا وَأَبْنَاءَکُمْ » دَعَا رَسُولُ اللَّهِ صَلَّى اللَّهُ عَلَیْهِ وَسَلَّمَ عَلِیًّا وَفَاطِمَهَ وَحَسَنًا وَحُسَیْنًا فَقَالَ اللَّهُمَّ هَؤُلَاءِ أَهْلِی[15]

وقتی که این آیه نازل شد که بگو بیایید پسرانمان را و پسرانتان را ...را فراخوانیم رسول خدا صلی الله علیه وسلم علی را و فاطمه را و حسن را و حسین را فرا خواندند و فرمودند خدایا ایشان اهل من هستند .

ابن کثیر دمشقی سلفی می نویسد :

قال جابر " أنفسنا وأنفسکم " رسول الله صلى الله علیه وسلم وعلی بن أبی طالب " وأبناءنا " الحسن والحسین " ونساءنا " فاطمه . وهکذا رواه الحاکم فی مستدرکه عن علی بن عیسى عن أحمد بن محمد بن الأزهری عن علی بن حجر عن علی بن مسهر عن داود بن أبی هند به بمعناه . ثم قال : صحیح على شرط مسلم ولم یخرجاه هکذا .[16]

جابر گفته است : "خویشان نزدیک ما و خویشان نزدیک شما " رسول خدا صلی الله علیه وسلم و علی و" پسران ما " حسن و حسین و " زنانمان" فاطمه است ؛ و این چنین حاکم این روایت را در مستدرکش از علی بن عیسی از احمد بن محمد بن الازهری از علی بن حجر از علی بن مسهر از داود بن ابی هند با همین مضمون نقل کرده است . سپس گفته است این روایت طبق شروط مسلم ( برای صحت حدیث) صحیح است ولی بخاری و مسلم آن را ( در کتاب هایشان) نیاورده اند .

آیه تطهیر :

إِنَّمَا یُرِیدُ اللَّهُ لِیُذْهِبَ عَنْکُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَیْتِ وَیُطَهِّرَکُمْ تَطْهِیرًا . الأحزاب / ۳۳

خدا فقط می خواهد آلودگی را از شما خداندان ( پیامبر ) بزداید و شما را پاک و پاکیزه بگرداند .

مسلم نیشابوری در صحیح مسلم می نویسد :

قَالَتْ عَائِشَهُ خَرَجَ النَّبِیُّ صلى الله علیه وسلم غَدَاهً وَعَلَیْهِ مِرْطٌ مُرَحَّلٌ مِنْ شَعْر أَسْوَدَ فَجَاءَ الْحَسَنُ بْنُ عَلِیّ فَأَدْخَلَهُ ثُمَّ جَاءَ الْحُسَیْنُ فَدَخَلَ مَعَهُ ثُمَّ جَاءَتْ فَاطِمَهُ فَأَدْخَلَهَا ثُمَّ جَاءَ عَلِیٌّ فَأَدْخَلَهُ ثُمَّ قَالَ: إِنَّمَا یُرِیدُ اللَّهُ لِیُذْهِبَ عَنْکُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَیْتِ وَیُطَهِّرَکُمْ تَطْهِیرًا .[17]

عائشه گفت : رسول خدا صبحگاهی از خانه بیرون رفتند و بر دوش ایشان عبایی خط دار از موی سیاه بود ؛ پس حسن بن علی به نزد ایشان آمد ، پس او را ( در عبا) راه دادند ؛ سپس حسین آمد پس او را هم راه دادند ؛ سپس فاطمه آمد پس او را نیز راه داد ؛ سپس علی آمد ؛ پس او را نیز راه داد ؛ سپس فرمودند : خدا فقط می خواهد آلودگی را از شما خداندان ( پیامبر ) بزداید و شما را پاک و پاکیزه بگرداند .

آیه صلوات :

إِنَّ اللَّهَ وَ مَلَاِئکَتَهُ یُصَلُّونَ عَلَى النَّبِىِّ یَـأَیُّهَا الَّذِینَ ءَامَنُوا صَلُّوا عَلَیْهِ وَ سَلِّمُوا تَسْلِیمًا ). الأحزاب / ۵۶

خدا و فرشتگانش بر پیامبر درود می فرستد ؛ ای کسانیکه ایمان آورده اید بر او درود فرستید و به فرمانش به خوبی گردن نهید .

بعد از نزول این آیه ، صحابه از رسول خدا صلی الله علیه وآله وسلم سؤال کردند که ما چگونه صلوات بفرستیم ؟ آن حضرت فرمود :

قولو اللهم صل على محمد وعلى آل محمد کما صلیت على ابراهیم وعلى آل ابراهیم، وبارک على محمد وعلى آل محمد کما بارکت على ابراهیم وعلى آل ابراهیم .

بگویید خدایا بر محمد و آل او درود فرست همان گونه که بر ابراهیم و آل او درود فرستادی و بر محمد و آل او برکت فرست ؛ همانگونه که بر ابراهیم و آل او برکت فرستادی

چنانچه محمد بن اسماعیل بخاری در صحیحش می نویسد :

عن عَبْدَ الرَّحْمَنِ بْنَ أَبِی لَیْلَى، قَالَ لَقِیَنِی کَعْبُ بْنُ عُجْرَهَ فَقَالَ أَلاَ أُهْدِی لَکَ هَدِیَّهً سَمِعْتُهَا مِنَ النَّبِیِّ، صلى الله علیه وسلم فَقُلْتُ بَلَى، فَأَهْدِهَا لِی. فَقَالَ سَأَلْنَا رَسُولَ اللَّهِ صلى الله علیه وسلم فَقُلْنَا یَا رَسُولَ اللَّهِ کَیْفَ الصَّلاَهُ عَلَیْکُمْ أَهْلَ الْبَیْتِ فَإِنَّ اللَّهَ قَدْ عَلَّمَنَا کَیْفَ نُسَلِّمُ. قَالَ " قُولُوا اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى مُحَمَّد، وَعَلَى آلِ مُحَمَّد، کَمَا صَلَّیْتَ عَلَى إِبْرَاهِیمَ وَعَلَى آلِ إِبْرَاهِیمَ، إِنَّکَ حَمِیدٌ مَجِیدٌ، اللَّهُمَّ بَارِکْ عَلَى مُحَمَّد، وَعَلَى آلِ مُحَمَّد، کَمَا بَارَکْتَ عَلَى إِبْرَاهِیمَ، وَعَلَى آلِ إِبْرَاهِیمَ، إِنَّکَ حَمِیدٌ مَجِیدٌ .[18]

از عبد الرحمن بن ابی لیلی روایت شده است که گفت کعب بن عجره من را دید ؛ پس گفت : آیا به تو هدیه ای را که از رسول خدا شنیدم ندهم ؟ گفتم : آری ، آن را به من هدیه بده ؛ پس گفت : از رسول خدا پرسیدیم که ای رسول خدا ؛ درود فرستادن بر شما اهل بیت چگونه است ؟ پس بدرستیکه خداوند راه سلام کردن به شما را به ما آموخته است ؛ ( اما راه درود فرستادن را نیاموخته است) ؛ فرمودند : بگویید : خدایا بر محمد و آل او درود فرست همان گونه که بر ابراهیم و آل او درود فرستادی؛ که تو ستایش شده و بزرگواری ؛ و خدایا بر محمد و آل او برکت فرست ؛ همانگونه که بر ابراهیم و آل او برکت فرستادی ؛ که تو ستایش شده و بزرگواری .

آیه مودت :

قُلْ لا أَسْأَلُکُمْ عَلَیهِ أَجْرَاً إِلاّ المَوَدَّهَ فِی القُرْبَى . الشورى / ۲۳.

بگو به ازای آن ( رسالت ) پاداشی از شما خواستار نیستم مگر دوستی در باره خویشاوندان

این آیه مبارکه بر وجوب مودت و محبت به اهل بیت عصمت و طهارت دارد که بسیاری از علمای اهل سنت نیز بر این مسأله اعتراف دارند .

شیخ حسن بن علی السقاف در کتاب « صحیح شرح العقیده الطحاویه » می نویسد :

محبه آل بیت رسول الله صلى الله علیه وآله وسلم فریضه عقائدیه من الله تعالى على کل مسلم ومؤمن ، والدلیل علیها من القرآن قوله تعالى ( قل لا أسألکم علیه أجرا إلا الموده فی القربى ) الشورى : ۲۳ . والدلیل على تفضیل الله لهم قوله تعالى ( إنما یرید الله لیذهب عنکم الرجس أهل البیت ویطهرکم تطهیرا ) الأحزاب : ۳۳ .[19]

دوستی اهل بیت رسول خدا صلی الله علیه وسلم واجبی است عقیدتی از جانب خداوند برای هر مسلمان و مومنی ؛ و دلیل بر این مطلب از قرآن ، کلام خداوند است که : "بگو به ازای آن ( رسالت ) پاداشی از شما خواستار نیستم مگر دوستی در باره خویشاوندان " و دلیل بر برتری دادن خداوند ایشان را ، کلام خداست که : خدا فقط می خواهد آلودگی را از شما خداندان (پیامبر) بزداید و شما را پاک و پاکیزه بگرداند ."

و بعد در ادامه می گوید :

والمراد بالأخذ بآل البیت والتمسک بهم هو محبتهم والمحافظه على حرمتهم والتأدب معهم والاهتداء بهدیهم وسیرتهم والعمل بروایاتهم والاعتماد على رأیهم ومقالتهم واجتهادهم وتقدیمهم فی ذلک على غیرهم .[20]

و مقصود از گرفتن اهل بیت و تمسک به ایشان ، محبت ایشان و نگه داشتن احترام ایشان است ؛ و نیز راه جویی به هدایت ایشان و سیره ایشان و عمل به روایاتشان و تکیه نمودن بر نظرشان و کلامشان و اجتهادشان و مقدم داشتن ایشان بر غیر ایشان .

و برای تعیین مراد از « ذوی القربی » و اهل بیت می نویسد :

وأهل البیت هم سیدنا علی والسیده فاطمه وسیدنا الحسن وسیدنا الحسین علیهم السلام وذریتهم من بعدهم ومن تناسل منهم للحدیث الصحیح الذی نص النبی صلى الله علیه وآله وسلم فیه على ذلک ، ففی الحدیث الصحیح : نزلت هذه الآیه على النبی صلى الله علیه وسلم (إنما یرید الله لیذهب عنکم الرجس أهل البیت ویطهرکم تطهیرا) فی بیت أم سلمه ، فدعا النبی صلى الله علیه وسلم فاطمه وحسنا وحسینا فجللهم بکساء وعلى خلف ظهره فجلله بکساء ثم قال : " اللهم هؤلاء أهل بیتی فأذهب عنهم الرجس وطهرهم تطهیرا " . قالت أم سلمه : وأنا معهم یا نبی الله ؟ قال : " أنت على مکانک وأنت إلى خیر " . هذا لفظ الترمذی ( ۵ / ۶۶۳ برقم ۳۷۸۷ ) من حدیث عمرو بن أبی سلمه ، وهو فی " صحیح مسلم " ( ۴ / ۱۸۸۳ برقم ۲۴۲۴ ) من حدیث السیده عائشه . صحیح شرح العقیده الطحاویه - حسن بن علی السقاف - ص ۶۵۵ .

و اهل بیت ، ایشان سرور ما علی است و نیز سیده ما فاطمه ، و سرور ما حسن و سرور ما حسین علیهم السلام ؛ و نسل ایشان بعد از ایشان ، و هر کس که از نسل ایشان باشد ؛ به خاطر حدیث صحیحی که در آن رسول خدا صلی الله علیه وسلم بر این مطلب تصریح کرده اند ؛ پس در روایت صحیحی آمده است که این آیه در خانه ام سلمه بر رسول خدا نازل شد که " خدا فقط می خواهد آلودگی را از شما خداندان ( پیامبر ) بزداید و شما را پاک و پاکیزه بگرداند ." پس رسول خدا فاطمه را و حسن و حسین را خواندند ؛ پس بر روی ایشان عبایی کشیده و علی در پشت سر ایشان بود ؛ پس عبا را بر روی او هم کشید ؛ سپس فرمودند : خدایا ، ایشان اهل بیت من هستند ؛ پس از ایشان پلیدی را دور نما و ایشان را پاک و پاکیزه بگردان ؛ ام سلمه گفت : ای رسول خدا ، آیا من هم با ایشان هستم؟ فرمودند : تو در جایگاه خود هستی و تو به سوی نیکی هستی ( یعنی از اهل بیت نیستی اما گرانقدری) . این لفظ روایت ترمذی است از حدیث عمرو بن سلمه و در صحیح مسلم از روایت عائشه آمده است .

آیا باز هم می توان گفت که عقیده به تقدیم اهل بیت از افکار جاهلیت و یا حتی یهود است ؟ آیا می توان گفت که خداوند تبارک و تعالی و نیز پیامبر و حبیب او ، (نعوذ بالله) مروج افکار جاهلیت بوده اند ؟

آیا این سخن ابن تیمیه ، اعتراض به خداوند نیست ؟

 

انکار حدیث سفینه :

یکی از روایت های معروفی که در حق اهل بیت طاهرین علیهم السلام وارد شده و در کتاب های شیعه و سنی یافت می شود ، حدیث سفینه است ؛ ولی ابن تیمیه و همفکران وی سعی می کنند آن را انکار کنند . وی در منهاج السنه می نویسد :

وأما قوله مثل أهل بیتی مثل سفینه نوح فهذا لا یعرف له إسناد لا صحیح ولا هو فی شیء من کتب الحدیث التی یعتمد علیها فإن کان قد رواه مثل من یروی أمثاله من حطاب اللیل الذین یروون الموضوعات فهذا ما یزیده وهنا.[21]

 

و اما کلام رسول خدا (که فرمودند) : مثال اهل بیت من مانند کشتی نوح است ، من برای این روایت سندی صحیح نمی شناسیم و در هیچ یک از کتاب های روایی که بر آن تکیه می شود ، نیامده است ؛ هر کسی که این روایت را نقل کرده ؛ همانند دیگران که چنین روایت های را نقل کرده اند ، از کسانی هستند که نیمه های شب هیزم جمع می کنند ( کنایه از دروغگویی) – نقل آن ها به سستی این روایت می افزاید . ( نه اینکه آن روایت را سند دار کند )

در حالی که بسیاری از روات حدیث آن را نقل کرده اند ؛ از جمله : ۱. أمیر المؤمنین ؛ ۲. أبو ذر ؛ ۳. عبدالله بن عباس ؛ ۴. أبو سعید خدری ؛ ۵. أبو الطفیل ؛ ۶. أنس بن مالک ؛ ۷. عبدالله بن الزبیر ؛ ۸ . سلمه بن الأکوع و ...

و بسیاری از علمای اهل سنت در کتاب های معتبرشان این روایت را نقل کرده اند : از جمله : ۱. أحمد بن حنبل ؛ ۲. بزّار ؛ ۳ . أبو یعلى ؛ ۴. ابن جریر طبری ؛ ۵ . نسائی ؛ ۶. طبرانی ؛ ۷ . دارقطنی ؛ ۸ . حاکم نیشابوری ؛ ۹ . ابن مردویه ؛ ۱۰. أبو نعیم إصفهانی ؛ ۱۱. خطیب بغدادی ؛ ۱۲ أبو مظفّر سمعانی ؛ ۱۳. ابن اثیر ؛ ۱۴ . محب الطبری ؛ ۱۵ . ذهبی ؛ ۱۶ . ابن حجر عسقلانی ؛ ۱۷ . سخاوی ؛ ۱۸ . سیوطی ؛ ۱۹ . ابن حجر مکّی ؛ ۲۰ . متقی هندی ؛ ۲۱ . شیخ علی قاری ؛ ۲۲ . منّاوی و ...

اگر به قول ابن تیمیه این افراد «حطاب اللیل = هیزم کشان شب» هستند ، ما نیز این سخن را قبول داشته و با جان و دل پذیرا هستیم .

۳ . توهین به امیر مؤمنان (علیه السلام) :

ابن حجر عسقلانی ، بزرگترین عالم اهل سنت در علم حدیث و رجال که از او با عنوان « حافظ » ( بالاترین درجه در علم رجال اهل سنت ) یاد می شود در کتاب معروف لسان المیزان که از معتبرترین کتاب های رجالی اهل سنت است ، می نویسد :

وکم من مبالغه لتوهین کلام الرافضی أدّته أحیاناً إلى تنقیص علیّ رضی اللّه عنه .[22]

ابن تیمیّه ، در پاسخ به علاّمه حلّى به قدرى زیاده روى کرده که منجرّ به تنقیص مقام على بن ابى طالب (علیه السلام) گردیده است .

وی جسارت به امیر مؤمنان (علیه السلام) تا جایى رسانده که بنا به نقل ابن حجر عسقلانی در کتاب معتبر الدرر الکامنه فی أعیان المائه الثامنه ، ج ۱ ، ص۱۵۵ مى گوید :

وقال ابن تیمیّه فی حقّ علیّ: أخطأ فی سبعه عشر شیئاً، ثمّ خالف فیها نصّ الکتاب ...

على (نستجیر باللّه) در ۱۷ مورد دچار اشتباه شده و با نص قرآن مخالفت نموده است .

و همچنین ابن حجر مى نویسد :

وافترق الناس فیه شیعاً ، فمنهم من نسبه إلى التجسیم ، لما ذکر فی العقیده الحمویّه والواسطیّه وغیرهما من ذلک کقوله : "إنّ الید والقدم والساق والوجه صفات حقیقیهّ للّه، وأنّه مستو على العرش بذاته

بزرگان اهل سنت نسبت به « ابن تیمیّه » نظریّه هاى مختلفى دارند : بعضى معتقدند که وى قائل به تجسیم است به خاطر آنچه که در کتاب « العقیده الحمویّه » براى خداوند تعالى ؛ دست ، قدم ، ساق پا و صورت ، تصور کرده است .

تا جایی که می گوید :

ومنهم من ینسبه إلى الزندقه ، لقوله : النبیّ ( صلّى اللّه علیه وسلّم ) لا یستغاث به ، وأنّ فی ذلک تنقیصاً ومنعاً من تعظیم النبیّ ( صلّى اللّه علیه وسلّم ) .

و بعضى به سبب مخالفت او با توسل و استغاثه به رسول اکرم (صلى الله علیه وآله وسلم) که خود تنقیص مقام نبوت ، و مخالفت با عظمت حضرت ، به حساب مى آید ، وى را زندیق و بی دین مى دانند .

و در ادامه می نویسد :

ومنهم من ینسبه إلى النفاق، لقوله فی علیّ ما تقدّم - أی أنّه أخطأ فی سبعه عشر شیئاً - ولقوله: إنّه - أی علیّ - کان مخذولاً حیثما توجّه ، وأنّه حاول الخلافه مراراً فلم ینلها ، وإنّما قاتل للرئاسه لا للدیانه ، ولقوله: إنّه کان یحبّ الرئاسه، ولقوله: أسلم أبو بکر شیخاً یدری ما یقول، وعلیّ أسلم صبیّاً ، والصبیّ لا یصحّ إسلامه ، وبکلامه فی قصّه خطبه بنت أبی جهل ... فإنّه شنع فی ذلک ، فألزموه بالنفاق ، لقوله صلّى اللّه علیه وسلّم : ولا یبغضک إلاّ منافق .

و بعضى بخاطر سخنان زشتى که در باره امیر مؤمنان (علیه السلام) بیان داشته وى را منافق دانسته اند .

چون وى گفته است : على بن أبی طالب بارها براى به دست آوردن خلافت تلاش کرد ؛ ولى کسى او را یارى نکرد ، جنگ هاى او براى دیانت خواهى نبود ؛ بلکه براى ریاست طلبى بود ، اسلام ابوبکر ، از اسلام على که در دوران طفولیت صورت گرفته با ارزشتر است و همچنین خواستگارى على از دختر أبو جهل نقص بزرگى براى وى بود .

تمامى این سخنان « ابن تیمیّه » نشانه نفاق او است ؛ چون پیامبر گرامى (صلى الله علیه وآله وسلم) به على (علیه السلام) فرموده است : جز منافق کسى تو را دشمن نمى دارد .

این سخن یک عالم شیعی نیست ؛ بلکه سخن ابن حجر عسقلانی است که خود در مخالفت با مذهب شیعه تعصب خاصی دارد .

و باز در کتاب منهاج السنه که به قول علامه امینی رحمه الله علیه باید نام او را «منهاج البدعه» نهاد می نویسد :

وقد جمع الشافعیّ ومحمّد بن نصر المَرْوَزی کتاباً کبیراً فیما لم یأخذ به المسلمون من قول علیّ ؛ لکون قول غیره من الصحابه أتبع للکتاب والسنّه .

شافعى و مَرْوَزى کتاب بزرگى نوشته و در آن تمام مواردى را که مسلمانان به گفتار على عمل ننموده اند جمع کرده اند ؛ چون گفتار صحابه به قرآن و سنت نزدیکتر بوده است .

همان علی (علیه السلام) که از نخستین لحظه زندگی تا آخرین لحظات نفس های پیامبر با آن حضرت بوده است ، همان علی (علیه السلام) که گاهی پیامبر گرامی اسلام (صلی الله علیه وآله وسلم) او را قرین حق معرفی کرده و می فرماید:

علی مع الحق والحق مع علی

علی با حق است و حق با علی است .

این روایت را بسیاری از بزرگان اهل سنت نقل و تصحیح کرده اند ؛ از جمله : هیثمی در مجمع الزوائد ، ج ۷ ، ص۲۳۵ و بعد از نقل حدیث می گوید : «رواه أبو یعلى ورجاله ثقات » و حاکم نیشابوری در المستدرک علی الصحیحین ، ج۳ ، ص۱۲۴ و می گوید : « هذا حدیث صحیح على شرط مسلم ولم یخرجاه » و تاریخ بغداد ، ج۱۴ ، ص۳۲۲ و ابن قتیبه دینوری ، در الإمامه والسیاسه ، ج ۱ ، ص۹۸ و فخررازی در تفسیر کبیر ، ج ۱ ، ص۲۰۵ و المحصول ، ج۶ ، ص۱۳۴ و ...

و گاهی قرین قرآن قرار داده و می فرماید :

علی مع القران مع والقرآن مع علی لن یتفرقا حتى یردا على الحوض .

علی با قرآن است و قرآن با علی است و از هم جدا نمی شوند تا اینکه در کنار حوض نزد من آیند.

این روایت را حاکم نیشابوری در المستدرک علی الصحیحین نقل کرده و می گوید :

هذا حدیث صحیح الاسناد وأبو سعید التیمی هو عقیصاء ثقه مأمون ولم یخرجاه .[23]

این روایت دارای سند صحیحی است و ابو سعید تیمی ، نام او عقیصاء است و مورد اطمینان ؛ اما این روایت را (بخاری و مسلم در صحاحشان ) نیاورده اند .

آیا چنین شخصی می تواند گفتارش کم ارزش تر از گفتار کسانی باشد که که بیش از دو سوم عمرشان را در شرک ، بت پرستی ، قمار ، شراب ، غناء و ... گذرانده اند ؟!

سخن زشتی از ابن تیمیه در باره امیر المؤمنین (علیه السلام) :

أمّا أهل السنه فأصلهم مستقیم مطرد فی هذا الباب وأما أنتم فمتناقضون وذلک أن النواصب من الخوارج وغیرهم الذین یکفرون علیا أو یفسقونه أو یشکون فی عدالته من المعتزله والمروانیه وغیرهم لو قالوا لکم ما الدلیل على إیمان على وإمامته وعدله لم یکن لکم حجه .

راه و روش اهل سنت راه درست و مستقیم در این باب است (اکثر فرقه ها نظر ایشان را قبول دارند) ؛ اما شما (شیعه) پس باهم تناقض دارید ؛ و دلیل آن این است که خوارج و غیر ایشان از کسانی که علی را کافر می دانند یا فاسق می دانند ، یا معتزلی ها و مروانی ها که در عدالت او شک می کنند ، و غیر ایشان ، اگر به شما بگویند که دلیل بر ایمان علی و امام بودن او و عدالت او چیست ، دلیلی نخواهید داشت .

این سخن وی ، دشمنی آشکاری است با کسی خداوند به نص صریح قرآن او را «مؤمن» خطاب کرده و حتی او را «ولی» و سر پرست مردم معرفی کرده است . خداوند در سوره مائده آیه ۵۵ می فرماید :

إِنَّمَا وَلِیُّکُمُ اللَّهُ وَ رَسُولُهُ وَ الَّذِینَ ءَامَنُواْ الَّذِینَ یُقِیمُونَ الصَّلَوهَ وَ یُؤْتُونَ الزَّکَوهَ وَ هُمْ رَاکِعُون . المائده / ۵۵

ولىّ شما ، تنها خدا و پیامبر اوست و کسانى که ایمان آورده اند : همان کسانى که نماز برپا مى دارند و در حال رکوع زکات مى دهند .

این آیه به اعتراف بسیاری از علمای اهل سنت در حق امیر المؤمنین (علیه السلام) نازل شده است . قاضی عضد الدین الإیجی ، متوفای ۷۵۶ هـ در این باره می گوید : وأجمع أئمّه التفسیر أنّ المراد علی .[24]

تمامی مفسرین اجماع دارند که این آیه در باره امام علی (علیه السلام) نازل شده است .

و سعد الدین تفتازانی نیز تصریح می کند :

نزلت باتّفاق المفسّرین فی علی بن أبی طالب ، رضی اللّه عنه ، حین أعطى خاتمه وهو راکع فی صلاته .[25]

[این آیه] به اتفاق مفسران در باره علی بن أبی طالب (علیه السلام) هنگامی که در حال رکوع انگشترش را به فقیر نیازمند بخشید نازل شده است .

و نیز علاء الدین علی بن محمد حنفی ، معروف به قوشجی در این باره می گوید :

إنّها نزلت باتفاق المفسّرین فی حق علی بن أبی طالب حین أعطى السائل خاتمه وهو راکع فی صلاته .[26]

این آیه ، به اتفاق مفسران در حق علی بن أبی طالب (علیه السلام) نازل شده است . وآن هنگامی بودکه به سائل انگشتری اش را بخشید در حالی که در رکوع نماز بود .

و آلوسی نیز می گوید : غالب الأخباریّین على أنّ هذه الآیه نزلت فی علی کرّم اللّه وجهه .

غالب اخباری ها بر این عقیده اند که این آیه در حق علی (علیه السلام) نازل شده است .[27]

حال این که آیا از آن ولایت و خلافت بلافصل بعد از پیامبر ثابت می شود یا نه ، بحث دیگری است و در جای خود ثابت شده است ؛ ولی حد اقل ایمان امیر المؤمنین (علیه السلام) را ثابت می کند .

آیا ابن تیمیه ، این آیه را ندیده اند و یا دشمنی با امیر المؤمنین و حسادت به فضائل آن حضرت آن ها را وادار کرده است که این گونه سخن بگویند ؟

حد اقل امیر المؤمنین (علیه السلام) جزء صحابه که بوده است و شما نه تنها همه صحابه را مؤمن ؛ بلکه همه آن ها را بلا استثناء عادل می دانید . آیا امیر المؤمنین جزء صحابه نیست ، یا تمامی صحابه عادل نبوده و دلیلی بر ایمان و عدالت آن ها وجود ندارد ؟

نزول آیه حرمت شراب در حق امیرالمؤمنین :

وقد انزل الله تعالى فی علی :" یا ایها الذین ءامنوا لا تقربوا الصلاه وانتم سکارى حتى تعلموا ما تقولون" لما صلى فقرأ وخلط ".[28]

و خداوند متعال در مورد علی نازل کرده است که :"ای کسانیکه ایمان آورده اید ، در حال مستی به نماز نزدیک نشوید ، تا زمانی که بدانید چه می گویید" ؛ زیرا هنگامی که نماز خواند ، در نماز خود اشتباه کرد !!!

در حالی که به اتفاق شیعه و سنی این آیه و دیگر آیات شراب در حق عمر بن الخطاب نازل شده است ، از آن جایی که طرف ما وهابی ها هستند ، ما فقط به چند روایت از کتاب خودشان بسنده می کنیم و از نقل روایت از کتاب های شیعه خودداری می کنیم .

زمخشری از علمای بزرگ اهل سنت که ذهبی در سیر اعلام النبلاء ، ج۲۰ ، ص۱۹۱ با تجلیل فراوان از او یاد کرده و لقب علامه را به وی می دهد ، در کتاب ربیع الأبرار می نویسد :

أنزل الله تعالى فی الخمر ثلاث آیات، أولها یسألونک عن الخمر والمیسر، فکان المسلمون بین شارب وتارک ، إلى أن شرب رجل ودخل فی الصلاه فهجر ، فنزلت : یا أیها الذین آمنوا لا تقربوا الصلاه وأنتم سکارى ، فشربها من شرب من المسلمین ، حتى شربها عمر فأخذ لحی بعیر فشج رأس عبد الرحمن بن عوف ، ثم قعد ینوح على قتلى بدر بشعر الأسود بن عبد یغوث .

وکائن بالقلیب قلیب بدر ... فبلغ ذلک رسول الله صلى الله علیه وسلم ، فخرج مغضباً یجر رداءه ، فرفع شیئاً کان فی یده لیضربه ، فقال : أعوذ بالله من غضب الله ورسوله . فأنزل الله تعالى : إنما یرید الشیطان ، إلى قوله : فهل أنتم منتهون . فقال عمر : انتهینا .[29]

این دو کتاب را می توانید در این سایت اینترنتی نیز پیدا کنید :

http://www.alwarraq.com

خداوند متعال در مورد شراب سه آیه نازل کرد . اولین آن : "از تو در مورد شراب و قمار سوال می پرسند"؛ پس عده ای از مسلمانان شراب خورده و عده ای آن را ترک کردند ؛ تا زمانی که شخصی از ایشان شراب خورد و به نماز ایستاد و هذیان گفت ؛ پس آیه نازل شد که :" ای کسانیکه ایمان آورده اید ، در حال مستی به نماز نزدیک نشوید" ؛ باز عده ای از مسلمانان از آن خوردند ؛ تا این که عمر بن خطاب شراب خورده و سپس استخوان فک شتری را برداشته با آن استخوان سر عبد الرحمن بن عوف را شکست و نشست برای کشته گان بدر ( از کفار) با شعر اسود بن عبد یغوث مرثیه خواند که : کسانیکه در آن چاه بودند ؛ چاه بدر...!!!

خبر به رسول خدا صلی الله علیه وسلم رسید ؛ آن حضرت با عصبانیت در حالی که ردای خود را بر روی زمین می کشیدند ، بیرون آمده و چیزی را از روی زمین برداشته و در دست گرفتند تا ( با آن ) عمر را بزنند . پس عمر گفت : پناه می برم به خدا از غضب خدا و رسولش ؛ پس خداوند آیه نازل فرمود که :" به درستی که شیطان می خواهد ..." تا آنجا که فرموده است " آیا شما دست بر می دارید ( از شراب خوردن) ؟" پس عمر گفت :دست برداشتیم .

البته عمر بن الخطاب ، در این جا گفت « انتهینا = دست برداشتم» ؛ اما این که واقعاً هم دست از شراب خوردن کشیده باشد ، مشخص نیست ؛ چرا که به اعتراف خود علمای اهل سنت تا بعد ها نیز این عادت را که از زمان جاهلی داشته است ، ترک نکرده است . مالک بن أنس ، امام مالکی ها در کتاب الموطأ که به اعتقاد برخی از علمای اهل سنت جزء صحاح سته به حساب می آید ، می نویسد :

عن عبد الرحمن بن القاسم ، أن أسلم مولى عمر بن الخطاب أخبره ، أنه زار عبد الله بن عیاش المخزومی فرأى عنده نبیذا وهو بطریق مکه . فقال له أسلم : إن هذا الشراب یحبه عمر بن الخطاب . فحمل عبد الله بن عیاش قدحا عظیما . فجاء به إلى عمر بن الخطاب فوضعه فی یدیه . فقربه عمر إلى فیه ثم رفع رأسه . فقال عمر : إن هذا لشراب طیب . فشرب منه .

از عبد الرحمن بن قاسم ( نقل شده است که) اسلم غلام عمر به او خبر داد که او عبد الله بن عیاش مخزومی را دید ؛ در حالی که او در راه مکه بود ، در نزد وی نبیذ دید !!! پس اسلم به او گفت : این نوشیدنی است که عمر آن را دوست می دارد . عبد الله بن عیاش ظرف بزرگی پر کرده و آن را به نزد عمر آورد و در جلوی او گذاشت ؛ پس عمر آن را به دهان خود نزدیک کرد ؛ سپس سرش را بلند کرد و گفت : این شرابی نیکو است ؛ پس از آن نوشید .

و نبیذ را اهل لغت ، این گونه معنا کرده اند :

وإنما سمی نبیذا لأن الذی یتخذه یأخذ تمرا أو زبیبا فینبذه فی وعاء أو سقاء علیه الماء ویترکه حتى یفور [ ویهدر ] فیصیر مسکرا .[30]

به آن نبیذ گفته می شود ، زیرا کسی که آن را درست می کند خرما و کشمش را گرفته و آن ها را در ظرف یا مَشکی ریخته و سپس بر روی آن آب می ریزد . و آن را می گذارد تا (خود به خود) جوشیده و سر برود ؛ که در این صورت مست کننده می شود .

و محیی الدین نووی در کتاب المجموع می نویسد :

[ واما الخمر فهی نجسه لقوله عز وجل ( إنما الخمر والمیسر والأنصاب والأزلام رجس من عمل الشیطان ) ولأنه یحرم تناوله من غیر ضرر فکان نجسا کالدم واما النبیذ فهو نجس لأنه شراب فیه شده مطربه فکان نجسا کالخمر ] .[31]

اما شراب نجس است ؛ زیرا خداوند عز و جل فرموده است : " شراب و قمار و بت ها وتیرهای قرعه پلیدند و از عمل شیطانند" و نیز به این علت که نوشیدن آن اگر ( ترک آن ) ضرر نداشته باشد ، حرام است ؛ پس مانند خون نجس است ؛ و اما نبیذ ، پس آن نیز نجس است ؛ زیرا شرابی است که غلیظ شده و به طرب می آورد ؛ از این رو ، مانند شراب نجس است .

جالب است که جناب عمر ، حتی در آخرین لحظات عمرش نیز دست از شراب خواری برنمی داشت ؛ تا جایی که در هنگام مرگ نیز درخواست کرد که برایش شراب بیاورند . ابن سعد از علمای بزرگ اهل سنت در کتاب معتبر الطبقات الکبری می نویسد :

عن عبد الله بن عبید بن عمیر أن عمر بن الخطاب لما طعن قال له الناس یا أمیر المؤمنین لو شربت شربه فقال أسقونی نبیذا وکان من أحب الشراب إلیه قال فخرج النبیذ من جرحه مع صدید الدم .[32]

از عبد الله بن عبید بن عمیر (نقل شده است) که هنگامی که عمر بن خطاب ، چاقو خورد ، مردم به او گفتند : ای امیر مومنان ، اگر نوشیدنی بنوشی (خوب است ) ؛ پس گفت : به من نبیذ دهید !!! و نبیذ از دوستداشتنی ترین نوشیدنی ها در نزد وی بود . عبد الله گفت : نبیذ از زخم وی همراه با لخته های خون خارج شد .

انکار موقعیت علمی امیر المؤمنین (علیه السلام) :

ابن تیمیه ، در بسیاری از موارد تلاش خود را می کند که موقعیت علمی امیر المؤمنین (علیه السلام) را زیر سؤال برده و از آن طرف موقعیت علمی دیگرانی همچون ابوبکر و عثمان را بالا ببرد .

وی می نویسد : والمعروف أنّ علیّاً أخذ العلم عن أبی بکر . [33]

آن چه مشهور است على ، علم را از ابوبکر فرا گرفته است .

همان ابوبکری که بعد از سال ها هنوز معنای «فاکهه وأبّا » را که هر عرب بیابان گردی می دانست ، نفهمیده بود .

وأخرج أبو عبید فی فضائله وعبد بن حمید عن إبراهیم التیمی قال سئل أبو بکر الصدیق رضی الله عنه عن قوله « وأبا» فقال أی سماء تظلنی وأی أرض تقلنی إذا قلت فی کتاب الله مالا أعلم .[34]

از ابو بکر معنى آیه شریفه «وَأَبًّا» را پرسیدند ( نتوانست پاسخ دهد و از معنى کلمه أبّ بى خبر بود) گفت : کدام آسمان بر سر من سایه افکند یا کدام زمین مرا بر روى خود جای دهد ، اگر آنچه را که از کتاب خدا نمى دانم بگویم .

ما به اختصار در این جا به چند مورد از دلایلی که اعلمیت امیر المؤمنین (علیه السلام) را ثابت می کند اشاره می کنیم و دوستان عزیزی را که خواستار مطالب بیشتری هستند به کتاب های مفصل ارجاع می دهیم

۱. بسیاری از علمای اهل سنت نقل کرده اند که پیامبر اسلام (صلی الله علیه وآله وسلم) فرمود :

أنا مدینه العلم وعلی بابها فمن أراد العلم فلیأته من بابه .[35]

من شهر علم هستم و علی در آن است ؛ پس هرکس که علم می خواهد ، باید از در آن وارد شود .

حاکم نیشابوری در المستدرک ، ج ۳ ، ص۱۲۷ـ۱۲۶ این روایت را با چندین طریق نقل و آن را تصحیح می کند و همچنین متقی هندی در کنز العمال ، ج ۱۳ ، ص۱۴۹ نقل و به صحت آن اعتراف می کند .

۲ . علی (علیه السلام) تنها کسی است که ادعا می کند « سلونی قبل أن تفقدونی » ، نه کسی قبل از ایشان این ادعا را کرده و نه بعد از او چنین جرأتی در کسی یافت می شود ؛ چنانچه بسیاری از علمای اهل سنت نوشته اند :

لم یکن أحد من الصحابه یقول (سلونی) إلاّ علیّ بن أبی طالب .[36]

هیچ یک از صحابه نمی گفت که (هر چه می خواهید) از من بپرسید مگر علی بن ابی طالب (اشاره به روایت امیر مومنان که می فرمودند از من هرچه می خواهید بپرسید قبل از اینکه من را از دست بدهید)

۳ . از ابن عباس نقل شده که وی می گفت :

والله لقد أعطى على ابن أبی طالب تسعه أعشار العلم وأیم الله لقد شارککم فی العشر العاشر .[37]

قسم به خدا به علی بن ابی طالب نُه دهم علم داده شده بود و قسم به خداوند که او در یک دهم باقی با شما شریک است .

۴ . بخاری در تاریخ کبیر می نویسد :

سمعت عطاء : قالت عائشه : علی اعلم الناس بالسنه[38]

از عطاء شنیدم که عایشه گفت : علی دانا ترین مردم به سنت است .

انکار شایستگی علی (علیه السّلام) بر قضاوت :
وأما قوله : قال رسول الله «أقضاکم علی» والقضاء یستلزم العلم والدین ، فهذا الحدیث لم یثبت ولیس له إسناد تقوم به الحجه .[39]
و اما کلام رسول خدا (که فرموده اند): علی قاضی ترین شما است ؛ و قضاوت لازمه اش علم و دین است ؛ پس این حدیث درست نیست و سند ندارد و نمی توان به آن استدلال کرد .
و نیز در باره حدیث « اقضاکم علی » می نویسد :
فهذا الحدیث لم یثبت ، ولیس له إسناد تقوم به الحجّه ... لم یروه أحد فی السنن المشهوره، ولا المساند المعروفه، لا بإسناد صحیح ولا ضعیف، وإنّما یروى من طریق من هو معروف بالکذب.[40]

این حدیثی است که درست نیست و سندی ندارد که بتوان به آن استدلال کرد ؛ هیچ کس آن را در کتاب های سنن مشهور نقل نکرده است ؛ و نه در کتاب های مسند ؛ نه با سندی صحیح و نه ضعیف ؛ و تنها آن را کسی روایت می کند که به دروغ گویی معروف است .
در حالی که محمد بن اسماعیل بخاری در صحیح ترین کتاب اهل سنت بعد از قرآن ، از قول عمر بن خطاب می نویسد :
عَنْ ابْنِ عَبَّاسٍ قَالَ قَالَ عُمَرُ رَضِیَ اللَّهُ عَنْهُ أَقْرَؤُنَا أُبَیٌّ وَأَقْضَانَا عَلِیٌّ .[41]
از ابن عباس نقل شده است که گفت : عمر رضی الله عنه گفت : بهترین خواننده ( قرآن ) ما أبی است و قاضی ترین ما علی .
اگر کتاب محمد بن اسماعیل بخاری ، کتاب مشهوری نیست و سند هایی که نقل کرده ، سند صحیحی نیست ، ما نیز می پذیریم که برترین و صحیح ترین کتاب اهل سنت بعد از قرآن کریم ، ارزش سندی نداشته و روایاتی را که نقل کرده از طریق دروغ گویان مشهور بوده است . مرحبا بناصرنا .
دفاع از ابن ملجم
ابن تیمیه ، نه تنها با امیر المؤمنین علیه السلام علناً دشمنی می روزد که حتی از قاتل آن حضرت دفاع سرسختانه ای می کند .
وی در منهاج السنه می نویسد :
والذی قتل علیّاً کان یصلّی ویصوم ویقرأ القرآن ، وقتله معتقداً أنّ اللّه ورسوله یحبّ قتل علیّ، وفعل ذلک محبّه للّه ورسوله فی زعمه، وإن کان فی ذلک ضالاًّ مبتدعاً .[42]
آن کسى که على را کشت ، اهل نماز و روزه بود و قرآن مى خواند و معتقد بود که کشتن على مورد رضایت خدا و پبامبر است و این کار را به خاطر به دست آوردن محبت خدا و پیامبر انجام داد ، اگر چه در این عقیده دچار گمراهى شده بود .
و نیز مى گوید :
على بن ابى طالب را یکى از خوارج به نام عبد الرحمن بن ملجم در حالى که از عابدترین انسان ها و داراى مقام علمى بود به قتل رساند :
قتله واحد منهم وهو عبدالرحمن بن ملجم المرادی مع کونه کان من أعبد الناس وأهل العلم .[43]
ملاحظه مى کنید که ابن تیمیّه ، ابن ملجم را چگونه مدح مى کند با این که پیامبر گرامى (صلى الله علیه وآله وسلم) ، او را از شقى ترین انسان ها و در ردیف پى کننده ناقه ثمود شمرده است .
قال علی(علیه السلام) : « أخبرنی الصادق المصدّق أنّی لا أموت حتى أضرب على هذه ، وأشار إلى مقدّم رأسه الأیسر فتخضب هذه منها بدم، وأخذ بلحیته وقال لی: یقتلک أشقى هذه الأمّه کما عقر ناقه اللّه أشقى بنی فلان من ثمود» .[44]
پیغمبر راستگو و راست گفتار به من اطلاع داد که از دنیا نمى روم مگر این که ضربتى بر فرق سرم وارد مى آید و محاسنم را از خون سرم رنگین مى کند و در این هنگام بود که محاسن شریفش را به دست گرفت . پیغمبر صلّى اللّه علیه و آله فرمود: یا على! شقى ترین شخص این امت ، تو را از پاى درمى آورد ، چنانکه شقى ترین بنى فلان از مردم ثمود ، شتر حضرت صالح (علیه السّلام) را پى کرد .
حضرت امیر(علیه السلام) مى فرماید : پیامبر راستگو و راستین به من خبر داد که مرا شقى ترین انسانهاى این امت به شهادت خواهد رساند .
هیثمى روایاتى به این مضمون نقل کرده و سپس مى نویسد :
رواه الطبرانی وأبو یعلى وفیه رشدین بن سعد وقد وثّق ، وبقیّه رجاله ثقات.
سپس روایت دیگرى به همین مضمون نقل مى کند و مى گوید:
رواه أحمد والطبرانی والبزّار باختصار، ورجال الجمیع موثّقون .[45]

احمد و طبرانى و بزّرا آنرا مختصر نقل کرده اند ، و همه راویان این حدیث ثقه هستند .
نظر ابن تیمیه در باره جنگ های امیر المؤمنین علیه السلام :
وی در منهاج السنه می نویسد :
ثم یقال لهؤلاء الرافضه لو قالت لکم النواصب علی قد استحل دماء المسلمین وقاتلهم بغیر أمر الله ورسوله على ریاسته وقد قال النبی صلى الله علیه وسلم سباب المسلم فسوق وقتاله کفر وقال ولا ترجعوا بعدی کفارا یضرب بعضکم رقاب بعض فیکون علی کافرا لذلک لم تکن حجتکم أقوى من حجتهم لأن الأحادیث التی احتجوا بها صحیحه .
وأیضا فیقولون قتل النفوس فساد فمن قتل النفوس على طاعته کان مریدا للعلو فی الأرض والفساد وهذا حال فرعون والله تعالى یقول تلک الدار الاخره نجعلها للذین لا یریدون علوا فی الأرض ولا فسادا والعاقبه للمتقین فمن أراد العلو فی الأرض والفساد لم یکن من أهل السعاده فی الاخره ولیس هذا کقتال الصدیق للمرتدین ولمانعی الزکاه فإن الصدیق إنما قاتلهم على طاعه الله ورسوله لا على کاعته فإن الزکاه فرض علیهم فقاتلهم عللا الإقرار بها وعلى أدائها بخلاف من قاتل لیطاع هو .[46]
سپس به این روافض گفته می شود که اگر ناصبی ها به شما بگویند که علی خون مسلمانان را حلال دانست و با ایشان بدون دستور خدا و رسول او برای ریاست خودش جنگید - و حال آنکه رسول خدا فرموده اند : فحش دادن به مسلمان سبب فسق است و جنگ با او کفر ، و فرموده است : که بعد از من دوباره در حالیکه کافر شده اید باز نگردید ، چون عده ای از شما گردن دیگری را می زند - پس علی بدین سبب کافر است ، دلیل شما ( رافضه) در جواب دلیل ایشان ( نواصب) قوی تر نخواهد بود ؛ زیرا روایاتی که ایشان بدان استدلال کرده اند ، صحیح است .
و نیز پس ( ناصبی ها) می گویند : کشتن مردمان فساد است ؛ پس هرکس که مردمان را برای تحت اطاعت در آوردن ایشان بکشد ، قصد سرکشی در زمین و فساد را دارد ؛ و این حالت فرعون است و خداوند می گوید » آن خانه آخرت است ؛ آن را برای کسانی قرار می دهیم که سرکشی در زمین و فساد را نمی خواهند . و عاقبت برای پرهیزکاران است ؛ پس هرکس که در زمین سرکشی و فساد کند از اهل سعادت در آخرت نخواهد بود ؛ و این مانند جنگ صدیق( ابو بکر) با مرتدین و کسانی که زکات ندادند نیست ( تا بگویید او هم در زمین فساد کرده است ) ؛ پس بدرستیکه صدیق با ایشان تنها به خاطر اطاعت خدا و رسول او جنگید ؛ نه به خاطر اطاعت خودش ؛ پس بدرستیکه زکات واجب بود بر ایشان ؛ پس با ایشان به خاطر اقرار به وجوب زکات و پرداخت آن جنگید ؛ به خلاف کسی که می جنگد تا از او اطاعت کنند .
و باز در جای دیگر می نویسد :
وعلی یقاتل لیطاع ویتصرف فی النفوس والأموال فکیف یجعل هذا قتالا على الدین وأبو بکر یقاتل من ارتد عن الإسلام ومن ترک ما فرض الله لیطیع الله ورسوله فقط ولا یکون هذا قتالا على الدین .[47]
و علی جنگید تا از او اطاعت کنند و بتواند در جان و مال مردم تصرف کند ؛ پس چگونه این را جنگ برای دین قرار می دهید ؟ و ابوبکر با کسانی جنگید که از اسلام مرتد شده بودند و نیز با کسانیکه آن چه را خدا واجب کرده بود ترک کرده بودند ؛ تا فقط خدا و رسولش اطاعت شوند ؛ و این جنگ (جنگ های امام علی ) برای دین نیست .
در حالی که پیامبر اسلام (صلی الله علیه وآله وسلم) با علمی که خداوند به او عطا کرده بود ، وقوع تمامی این جنگ ها را پیش بینی و امیر المؤمنین علیه السلام را دستور داد تا با ناکثین ، قاسطین و مارقین جنگ نماید . و حتی کسانی همچون عایشه ، زبیر و ... را از شرکت در این جنگ ها بر حذر داشته است ؛ چنانچه بسیاری از علمای اهل سنت حدیث « کلاب حوأب » را نقل کرده اند . ابن حجر عسقلانی در کتاب معتبر فتح الباری می نویسد :
عن عکرمه عن ابن عباس ان رسول الله صلى الله علیه وسلم قال لنسائه أیتکن صاحبه الجمل الأدبب ـ بهمزه مفتوحه ودال ساکنه ثم موحدتین الأولى مفتوحه ـ تخرج حتى تنبحها کلاب الحوأب یقتل عن یمینها وعن شمالها قتلى کثیره وتنجو من بعد ما کادت .
عکرمه از ابن عباس نقل کرده که پیامبر اسلام (صلی الله علیه وآله وسلم) خطاب به همسرانش فرمود : کدامیک از شما بر شتر پر مو مى نشیند و خروج مى کند و سگان حوأب بر او پارس مى کنند و مردم بسیارى از جانب راست و چپ او کشته مى شوند و او سرانجام رهائى پیدا مى کند؟ .
و بعد از نقل حدیث می گوید :
وهذا رواه البزار ورجاله ثقات .[48]
بزاز این روایت را نقل کرده و راویان آن قابل اعتماد هستند .
و ابن کثیر دمشقی سلفی در کتاب البدایه والنهایه می نویسد :
عن قیس بن أبی حازم : أن عائشه لما أتت على الحوأب فسمعت نباح الکلاب فقالت : ما أظننی إلا راجعه ، إن رسول الله صلى الله علیه وسلم قال لنا : أیتکن ینبح علیها کلاب الحوأب ، فقال لها الزبیر : ترجعین ؟ عسى الله أن یصلح بک بین الناس .
هنگامى که «عایشه» به حوأب وارد شد و پارس سگان آنجا را شنید، گفت: چاره اى نیست جز اینکه از این سفر صرف نظر کنم؛ چرا که رسول خدا صلّى اللّه علیه و آله به ما، همسرانش فرمود: کدامیک از شماست که سگان حوأب بر او پارس مى کنند؟ «زبیر» گفت: چگونه ممکن است از این سفر، صرف نظر کنى در حالى که امید آن مى رود که خداى تعالى با حضور تو سازشى در میان مردم برقرار سازد !
و بعد از نقل حدیث می گوید :
وهذا إسناد على شرط الصحیحین ولم یخرجوه .[49]
سند این روایت ، طبق شرط هایی که مسلم و بخاری در صحت روایت قائل بودند ، صحیح است ؛ ولی آن ها نیاورده اند .
این داستان در بسیاری از کتاب های اهل سنت نقل شده ؛ از جمله :
مسند أحمد ، ج۶ ، ص۵۲ و۹۷ و المستدرک ، حاکم نیشابوری ، ج۳ ، ص۱۲۰ و المصنف ، ابن أبی شیبه الکوفی ، ج۸ ، ص۷۰۸ و مسند ابن راهویه ، صج۳ ، ص۸۹۲ و مسند أبی یعلى ، ج۸ ، ص۲۸۲ و الفایق فی غریب الحدیث ، زمخشری ، ج۱ ، ص۳۵۳ و موارد الظمآن ، هیثمی ، ص ۴۵۳ و کنز العمال ، ج۱۱ ، ص۱۹۷ و ۳۳۴ و سیر أعلام النبلاء ، ذهبی ، ج۲ ، ص۱۷۷ و أنساب الاشراف ، بلاذری ، ص ۲۲۴ و معجم البلدان ، حموی ، ج۲ ، ص۳۱۴ و تاریخ یعقوبی ، ج۲ ، ص۱۸۱ و تاریخ طبری ، ج۳ ، ص۴۷۵ و ... .
طبق این روایات ، پیامبر از این واقعه با خبر بوده و عایشه و طرفدارانش را از چنین جنگی برحذر داشته است و این نشان می دهد که آن ها در این جنگ بر باطل و امیر المؤمنین علیه السلام بر حق بوده .
و نیز در روایات بسیاری نقل شده است که پیامبر اسلام زبیر را از این جنگ بر حذر داشته و حتی او را ظالم خطاب کرده است . حاکم نیشابوری می نویسد :
عن أبی حرب بن أبی الأسود الدیلی قال شهدت الزبیر خرج یرید علیا فقال له علی أنشدک الله هل سمعت رسول الله صلى الله علیه وآله یقول تقاتله وأنت له ظالم فقال لم اذکر ثم مضى الزبیر منصرفا .
حرب بن ابو الاسود دئلى ، گفت: هنگامى که زبیر علیه حضرت على (علیه السّلام) خروج کرد ، حضرت على (علیه السّلام) خطاب به او، فرمود : تو را به خدا سوگند ، آیا به خاطر دارى که رسول خدا صلّى اللّه علیه و آله به تو فرمود : تو هستى که با على مى جنگى و به او ستم مى کنى ؟ «زبیر» با کمال بى حیائى در پاسخ گفت : از آنچه مى گوئى اطلاعى ندارم- و یا به قولى- فراموش کرده ام !! آنگاه زبیر بازگشت .
و بعد از نقل حدیث می گوید :
هذا حدیث صحیح عن أبی حرب بن أبی الأسود .[50]
این حدیث از أبی حرب بن أبی اسود صحیح است .
حاکم نیشابوری بعد از نقل چندین حدیث در این باره ، می گوید :
هذه الأحادیث صحیحه عن أمیر المؤمنین علی وإن لم یخرجاه بهذه الأسانید .[51]
این احادیث از امیر المؤمنین علی علیه السلام صحیح است ؛ اگر چه بخاری و مسلم با این سند ها نقل نکرده اند .
و نیز می گوید :
وقد روی اقرار الزبیر لعلی رضی الله عنهما بذلک من غیر هذه الوجوه والروایات .
: اقرارى که زبیر براى حضرت على (علیه السّلام) نمود ، منحصر به این بخش از روایات نیست ؛ بلکه وجوه و روایات دیگرى هم مؤیّد اقرار و اعتراف زبیر مى باشد .
جنگ با علی ، جنگ با خدا و رسول او است :
روایات فراوانی در کتاب های اهل سنت نقل شده است که پیامبر اسلام (صلی الله علیه وآله وسلم) اعلام کرده است که هرکس با علی بجنگد ، مثل آن است که با من جنگیده است ؛ از جمله ابن ماجه در سننش که یکی از صحاح سته اهل سنت به شمار می آید ، می نویسد :
عَنْ زَیْدِ بْنِ أَرْقَمَ قَالَ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ صَلَّى اللَّهُ عَلَیْهِ وَسَلَّمَ لَعَلِیٍّ وَفَاطِمَهَ وَالْحَسَنِ وَالْحُسَیْنِ أَنَا سِلْمٌ لِمَنْ سَالَمْتُمْ وَحَرْبٌ لِمَنْ حَارَبْتُمْ.[52]
ذهبی نیز این روایت را در تلخیص المستدرک آورده است . و نیز طبرانی ، در معجم اوسط ، ج۵ ، ص۱۸۲ و معجم کبیر ، ج ۳ ، ص۴۰ أسد الغابه ، ابن أثیر ، ج۵ ، ص ۵۲۲ و البدایه والنهایه ، ابن کثیر ، ج۸ ، ص۴۰ و . نقل کرده اند .
پیامبر اسلام (صلی الله علیه وآله وسلم) خطاب به امام علی ، فاطمه ، حسن و حسین علیهم السلام فرمود : من با کسى که شما جنگ با او بکنید جنگ می کنم و با کسى که سازگار باشید سازگارم
جصاص ، بعد از نقل حدیث می گوید : فاستحقّ من حاربهم اسم المحارب للّه ولرسوله.[53]
بنابراین ، سزاوار است کسی که با آن ها (اهل بیت) بجنگد ، گفته شود که با خدا و رسول جنگیده است .
عجیب این است که ابن تیمیه و همفکران او ، مسلمانانی را که در زمان ابوبکر ، حاضر به پرداخت زکات به ابوبکر نشدند ، کافر و مرتد می دانند ؛ اما کسانی که جان دهها هزار مسلمان را به ناحق گرفته و خون آنان هدر داده اند ، نه تنها از دیدشان مرتد نیست ؛ بلکه مجتهد هستند و ثواب نیز می برند ! با این که طبق این روایت ، جنگ کننده با علی علیه السلام همانند کسی است که با خدا و پیامبرش جنگیده است و محارب با خدا و رسول به اجماع مسلمین کافر هستند .
جنگ با ناکثین ، قاسطین و مارقین ، به دستور رسول خدا :
ابن تیمیه در منهاج السنه می گوید : وعلی رضی الله عنه لم یکن قتاله یوم الجمل وصفین بأمر من النبی صلى الله علیه وسلم وإنّما کان رأیاً رآه.[54]
جنگ علی علیه السلام در روز جمل و صفین به دستور رسول خدا (صلی الله علیه وآله وسلم) نبوده است ؛ بلکه با رأی شخصی او بوده است .
در حالی که روایات بسیاری در کتاب های اهل سنت وجود دارد که نبی مکرم اسلام به امام علی علیه السلام دستور داده است که با آن ها بجنگد . حاکم نیشابوری در این باره می نویسد :
عن أبی أیوب الأنصاری فی خلافه عمر بن الخطاب رضی اللّه عنه قال: أمر رسول الله صلى الله علیه وإله وسلم ، علی بن أبی طالب بقتال الناکثین والقاسطین والمارقین .[55]
ابو ایوب انصاری در زمان خلافت عمر بن الخطاب گفت : رسول خدا (صلی الله علیه وآله وسلم) به علی بن أبی طالب علیه السلام دستور داد که با ناکثین ، قاسطین و مارقین بجنگد .
و نیز ابن کثیر دمشقی در البدایه والنهایه و ابن اثیر در اسد الغابه می نویسند :
عن أبی سعید الخدری ، قال : أمرنا رسول الله صلى الله علیه وآله بقتال الناکثین ، والقاسطین ، والمارقین ! فقلنا : یا رسول الله ! أمرتنا بقتال هؤلاء ! فمع من ؟ فقال : مع علی بن أبی طالب ، معه یقتل عمار بن یاسر .[56]
از ابو سعید خدرى روایت شده که گفت : رسول خدا صلّى اللّه علیه و آله ، ما را به نبرد با ناکثان و قاسطان و مارقان ، فرمان داد . عرض کردیم : یا رسول الله ! شما که مى فرمایید با این گروه نبرد کنیم ، اینان با چه کسى مى جنگند ؟ فرمود : با على بن ابیطالب (علیه السّلام) . و عمار هم با حمایتى که از على (علیه السّلام) مى کند ، به شهادت مى رسد ! .
همچنین خطیب بغدادی می نویسد :
عن علقمه بن قیس والأسود بن یزید ، قالا : أتینا أبا أیوب الأنصاری عند منصرفه من صفین ، فقلنا له : یا أبا أیوب ، إن الله أکرمک بنزول محمد - ص - فی بیتک ، وبمجئ ناقته ، تفضلا من الله تعالى وإکراما لک ، حتى أناخت ببابک دون الناس جمیعا ، ثم جئت بسیفک على عاتقک تضرب به أهل لا إله إلا الله ؟ ! . فقال : یا هذا إن الرائد لا یکذب أهله ، إن رسول الله ( (صلی الله علیه وآله وسلم) ) أمرنا بقتال ثلاثه مع علی رضی الله عنه ، بقتال الناکثین والقاسطین والمارقین ، فأما الناکثون فقد قاتلناهم ، وهم أهل الجمل وطلحه والزبیر وأما القاسطون فهذا منصرفنا من عندهم - یعنی معاویه وعمرو بن العاص - ، وأما المارقون فهم أهل الطرفاوات وأهل السعیفات وأهل النخیلات وأهل النهروانات ، والله ما أدری أین هم ؟ ولکن لا بد من قتالهم إن شاء الله تعالى .
ثم قال : وسمعت رسول الله - ص - یقول لعمار : یا عمار تقتلک الفئه الباغیه ، وأنت إذ ذاک مع الحق والحق معک . یا عمار بن یاسر ، إن رأیت علیا قد سلک وادیا وسلک الناس کلهم وادیا غیره ، فاسلک مع علی فإنه لن یدلیک فی ردى ، ولن یخرجک من هدى . یا عمار ، من تقلد سیفا وأعان به علیا - رضی الله عنه - على عدوه قلده الله یوم القیامه وشاحین من در ، ومن تقلد سیفا أعان به عدو علی - رضی الله عنه - قلده الله یوم القیامه وشاحین من نار . قلنا : یا هذا ، حسبک رحمک الله ! حسبک رحمک الله .[57]
علقمه و اسود نقل مى کنند ، هنگامى که ابو ایوب از صفّین بازمى گشت ، به دیدارش شتافتم و گفتم : اى ابا ایّوب ! خداى تعالى تو را مورد اکرام خود قرار داد که محمد صلّى اللّه علیه و آله به خانه ات قدم نهاد و ناقه اش کنار خانه تو به زمین نشست و این همه به سبب موقعیت ویژه تو بود و دیگران از این منزلت بى نصیب ماندند . از تو توقع نبود که شمشیر روى گردن بگذارى و با آنهائى که خدا را به یکتائى مى ستایند و (لا اله الّا الله) مى گویند ، نبرد کنى ! .
ابو ایوب ، در پاسخ به این ضرب المثل متمسّک شد که : «انّ الرائد لا یکذب اهله» ؛ راهنماى کاروان به اهل آن دروغ نمى گوید . (رائد به کسى مى گویند که امور آبرسانى قافله را به عهده دارد اینک اگر به اهل قافله دروغ گوید که آبى به دست نیاوردم ، خود و قافله را از تشنگى هلاک کرده است) همانا پیغمبر اکرم صلّى اللّه علیه و آله به ما دستور داد ، با سه دسته از مردم که با على (علیه السّلام) جنگ مى کنند ، نبرد کنید : با «ناکثان»، «قاسطان» و «مارقان». با ناکثان که پیروان طلحه و زبیر بودند و آتش جنگ جمل را دامن مى زدند ، نبرد کردیم ؛ و با قاسطان هم که پیروان معاویه و عمرو عاص اند، نبرد کردیم ؛ و اکنون از مبارزه با آنان برگشتیم ؛ و با مارقان که در راه ها در انتظار ما هستند و در نخلستان ها و در کنار نهرها جاى گرفته اند ، نبرد خواهیم کرد . به خدا سوگند که در حال حاضر نمى دانم آنان در کجا به سر مى برند ؛ ولى به یارى خدا با آن ها هم مبارزه خواهیم کرد .
ابو ایوب گفت : از رسول خدا صلّى اللّه علیه و آله شنیدم که خطاب به عمّار، مى فرمود : اى عمّار ! گروهى از بدکاران و ستمکاران تو را مى کشند و تو در آن حال ، به راه حق قدم گذاشته و حق هم همراه و حامى توست . اى عمار یاسر ! هرگاه مشاهده کنى که على (علیه السّلام) در راهى گام مى نهد و دیگران به راههاى دیگر قدم مى گذارند ، تو با على (علیه السّلام) همراه باش و همان راهى را بپیماى که او پیموده است ؛ چرا که او هرگز به راه خلاف تو را نمى کشاند و از راه هدایت هم تو را بیرون نمى سازد .
اى عمّار ! کسى که براى حمایت از على (علیه السّلام) و کشتن دشمنان او شمشیر ، حمایل نماید ، خداى تعالى در روز قیامت دو گردنبند از مروارید بر گردن او مى آویزد و او را به این زینت الهى مى آراید. و کسى که شمشیر، حمایل کند تا به دشمنان على (علیه السّلام) کمک کند و آنان را براى قتل على (علیه السّلام) اعانت نماید ، در روز قیامت خداى تعالى دو گردنبند از آتش بر گردن او مى آویزد .
سخن ابو ایوب تا اینجا به پایان رسید و ما به منظور تشویق و تأیید او گفتیم : آرى این موقعیت براى تو کافى و بسنده است و آرزو مى کنیم که خدا تو را به خاطر چنین مرامى که دارى مورد رحمت و لطف خود قرار دهد.
جنگ علی علیه السلام ، بر اساس تأویل قرآن :
احمد بن حنبل ، استاد بخاری و مسلم در مسندش می نویسد :
عَنْ إِسْمَاعِیلَ بْنِ رَجَاءٍ الزُّبَیْدِیِّ عَنْ أَبِیهِ قَالَ سَمِعْتُ أَبَا سَعِیدٍ الْخُدْرِیَّ یَقُولُ کُنَّا جُلُوسًا نَنْتَظِرُ رَسُولَ اللَّهِ صَلَّى اللَّهُ عَلَیْهِ وَسَلَّمَ فَخَرَجَ عَلَیْنَا مِنْ بَعْضِ بُیُوتِ نِسَائِهِ قَالَ فَقُمْنَا مَعَهُ فَانْقَطَعَتْ نَعْلُهُ فَتَخَلَّفَ عَلَیْهَا عَلِیٌّ یَخْصِفُهَا فَمَضَى رَسُولُ اللَّهِ صَلَّى اللَّهُ عَلَیْهِ وَسَلَّمَ وَمَضَیْنَا مَعَهُ ثُمَّ قَامَ یَنْتَظِرُهُ وَقُمْنَا مَعَهُ فَقَالَ إِنَّ مِنْکُمْ مَنْ یُقَاتِلُ عَلَى تَأْوِیلِ هَذَا الْقُرْآنِ کَمَا قَاتَلْتُ عَلَى تَنْزِیلِهِ فَاسْتَشْرَفْنَا وَفِینَا أَبُو بَکْرٍ وَعُمَرُ فَقَالَ لَا وَلَکِنَّهُ خَاصِفُ النَّعْلِ قَالَ فَجِئْنَا نُبَشِّرُهُ قَالَ وَکَأَنَّهُ قَدْ سَمِعَهُ.[58]
اسماعیل ، از پدرش از ابو سعید خدرى نقل مى کند که در انتظار تشریف فرمائى رسول اکرم صلّى اللّه علیه و آله نشسته بودیم. فاصله اى نشد که پیغمبر اکرم صلّى اللّه علیه و آله از خانه یکى از همسرانش بیرون آمد . از جاى برخاستیم و به اتفاق آن حضرت به راه افتادیم . اندکى که حرکت کردیم بند کفش پیغمبر اکرم صلّى اللّه علیه و آله گسیخت . على (علیه السّلام) کفش را گرفت و به وصله زدن آن پرداخت. رسول خدا صلّى اللّه علیه و آله به حرکت خود ادامه داد و ما همه همراه آن حضرت حرکت کردیم. پس از اندک فاصله اى رسول خدا صلّى اللّه علیه و آله ایستاد و ما هم به پیروى از ایشان ایستادیم. پیغمبر صلّى اللّه علیه و آله منتظر آمدن على (علیه السّلام) بود. در این هنگام، پیغمبر اکرم صلّى اللّه علیه و آله فرمود: به راستى یکى از شما براى تأویل قرآن مى جنگد، همانطور که من براى تنزیل آن جنگیدم.
ابو بکر و عمر گفتند : آیا ما همان مردى هستیم که براى بیان تأویل قرآن مى جنگیم ؟ پیغمبر صلّى اللّه علیه و آله فرمود : نه ؛ بلکه آن کسی که کفش مرا وصله مى زند ، براى تأویل قرآن با مخالفان نبرد مى کند
به ملاقات على (علیه السّلام) رفتیم تا او را به مأموریتى که در آینده خواهد داشت ، مژده دهیم . حضرت على (علیه السّلام) به مژده ما توجهى نکرد و گویا این موقعیت را از خود رسول اکرم صلّى اللّه علیه و آله شنیده بود .
هیثمی بعد از نقل این حدیث می نویسد :
رواه احمد وإسناده حسن . قلت: وله طریق أطول من هذه فی مناقب على وکذلک أحادیث فیمن یقاتله.[59]
احمد بن حنبل این روایت را نقل کرده است و سندش حسن است و من می گویم : روایت های طولانی تری نیز در فضائل امام علی علیه السلام نقل شده است و نیز احادیثی در باره کسانی که با او می جنگند .
و در جای دیگر نیز می نویسد :
رواه أحمد ورجاله رجال الصحیح غیر فطر بن خلیفه وهو ثقه.[60]
این روایت را احمد بن حنبل نقل کرده است و راویان آن صحیح بخاری است ، غیر از فطر بن خلیفه که او نیز مورد اعتماد است .
هرکس علی را یاری نکند ، از من نیست :
ابن عساکر به نقل از عمار یاسر می نویسد :
سمعت النبی صلى اللّه علیه وسلّم یقول: «یا علی! ستقاتلک الفئه الباغیه وأنت على الحق، فمن لم ینصرک یومئذ فلیس منّی».[61]
از پیامبر اسلام (صلی الله علیه وآله وسلم) شنیدم که فرمود : یا على ! به زودى گروه بد سیرت و از خدا بى خبر با تو نبرد مى کنند و تو بر حقى ؛ کسى که در آن روز به یارى تو قیام نمى کند ، از امت من نیست .
البته اهانت های ابن تیمیه به امیر المؤمنین علیه السلام فقط به همین موارد ختم نمی شود ؛ ولی ما به جهت رعایت اختصار فقط به همین موارد اکتفا می کنیم .

 

[1] . تاج العروس ، ج۲ ، ص۴۳۶ ، ماده «نصب» .
[2] . مقدمه فتح الباری ، ص۴۶۰ .
[3] . نحو إنقاذ التاریخ الإسلامی ، ص ۲۹۸، الناشر مؤسسه الیمامه الصحفیّه ، الاردن ، ط . ۱۴۱۸ هجریه .
[4] . . صحیح ابن حبان ، ج۱۵ ص۴۳۵ .
[5] . المستدرک: ج۳ ص۱۶۲، تحقیق: مصطفى عبد القادر عطا، ط۱ سنه ۱۹۹۰، دار الکتب العلمیه – بیروت .
[6] . السلسله ، ج۵ ص۶۴۳، مکتبه المعارف – الریاض .
[7] . فرائد السمطین ، ج۲ ، ص۴۰ ، ح ۳۷۳ و المناقب ، الخوارزمی ، ص ۲۹۷ ، ح ۲۹۱ (۲۱۱) و جواهر المطالب ، محمد بن الدمشقی الشافعی ، ج۱ ، ص۱۷۴
[8] . مناقب علی بن أبی طالب (علیه السّلام) وما نزل من القرآن فی علی (علیه السّلام) - أبی بکر أحمد بن موسى ابن مردویه الأصفهانی - ص ۷۶ .
[9] . مجموع الفتاوى ، ج۱ ، ص۱۴۵ و التوسل والوسیله ، ص ۷.
[10] . تفسیر الرازی - الرازی - ج ۱۳ - ص ۳۹ .
[11] . تفسیر الآلوسی ، ج۷ ، ص۱۹۵.
[12] . سبل الهدى والرشاد - الصالحی الشامی - ج ۱ - ص ۲۶۰ .
[13] . منهاج السنه ، ج ۳ ، ص۲۶۹.
[14] . منهاج السنّه ، ج۱ ، ص۶.
[15] . صحیح مسلم ، ج۷ ، ص۱۲۰ ط. محمد على صبیح ، بمصر ، ودار الفکر ـ بیروت ، (۵/۲۳ ح۳۲) ، کتاب فضائل الصحابه ، باب فضائل علی رضی اللّه عنه و مسند أحمد ، ج۱ ، ص۱۸۵ و صحیح الترمذی ، ج۵ ، ص۵۹۶ و المستدرک على الصحیحین ، ج۳ ، ص۱۵۰ و فتح الباری ، ج۷ ، ص۶۰ و تفسیر الطبری ، ج۳ ، ص۲۱۲ و الدر المنثور ، ج۲ ، ص۳۸ و الکامل فی التاریخ ، ج۲ ، ص۲۹۳ .
[16] . تفسیر ابن کثیر - ابن کثیر - ج ۱ - ص ۳۷۹ .
[17] . صحیح مسلم ، ج۷ ، ص۱۳۰ ، ح ۶۴۱۴ ، کتاب الفضائل باب فضائل أهل البیت .
[18] . صحیح البخاری ، ج۴ ، ص۱۱۹ ، ح ۳۴۰۵ ، کتاب بدء الخلق .
[19] . صحیح شرح العقیده الطحاویه - حسن بن علی السقاف - ص ۶۵۳
[20] . صحیح شرح العقیده الطحاویه - حسن بن علی السقاف - ص ۶۵۴ .
[21] . منهاج السنّه ، ج۷ ، ص ۳۹۵ .
[22] . لسان المیزان ، ج ۶ ، ص۳۱۹.
[23] . المستدرک - الحاکم النیسابوری - ج ۳ - ص ۱۲۴ و الجامع الصغیر - جلال الدین السیوطی - ج ۲ - ص ۱۷۷ .
[24] . المواقف فی علم الکلام ، ص ۴۰۵ .
[25] . شرح المقاصد فی علم الکلام ، ج ۵ ، ص۲۷۰ .
[26] . شرح تجرید الاعتقاد ، ص ۳۶۸ .
[27] . روح المعانی ، ج ۶ ، ص۱۶۸ .
[28] . منهاج السنه ، ج ۴ ، ص۶۵ .
[29] . ربیع الأبرار ، زمخشری ، ج۱ ، ص۳۹۸ ، طبق برنامه المکتبه الشامله الکبری ، الإصدار الثانی و با کمی تغییر در تاریخ المدنیه ، ابن شبه ، ج۳ ، ص۸۶۳ طبق برنامه المکتبه الشامله الکبری ، الإْصدار الثانی .
[30] . تاج العروس ، ج۵ ، ص۵۰۰ ، ماده نبذ .
[31] . المجموع - محیى الدین النووی - ج ۲ - ص ۵۶۳ .
[32] . الطبقات الکبرى - محمد بن سعد - ج ۳ - ص ۳۵۴ و تاریخ مدینه دمشق - ابن عساکر - ج ۴۴ - ص ۴۳۰ و با کمی تفاوت در : السنن الکبرى - البیهقی - ج ۳ - ص ۱۱۳ و فتح الباری - ابن حجر - ج ۷ - ص ۵۲ و المصنف - ابن أبی شیبه الکوفی - ج ۵ - ص ۴۸۸ و الاستیعاب - ابن عبد البر - ج ۳ - ص ۱۱۵۴ و ده ها مصدر دیگر از مصادر معتبر اهل سنت .
[33] . منهاج السنّه ، ج ۵ ، ص۵۱۳ .
[34] . الدر المنثور - جلال الدین السیوطی - ج ۶ - ص ۳۱۷ .
[35] . المعجم الکبیر ، الطبرانی ، ج ۱۱ ، ص ۵۵ و أسد الغابه ، ابن أثیر ، ج ۴ ، ص۲۲ و تاریخ بغداد ، خطیب بغدادی ، ج ۳ ، ص۱۸۱و الجامع الصغیر ، السیوطی ، ج ۱ ، ص۴۱۵ و ج۳ ، ص۶۰.
[36] . المستدرک ، الحاکم ، ج۳ ، ص۱۲۲ و تاریخ مدینه دمشق ، ابن عساکر ، ج۴۲ ، ص ۳۸۷ و المناقب ، خوارزمی ، ص ۳۲۹ و فضائل الصحابه ، أحمد بن حنبل ، ج۲ ، ص۶۴۶، و أسد الغابه ، ابن أثیر ، ج۴ ، ص۲۲ و تهذیب الأسماء واللغات ، النووی ، ج۱ ، ص۳۱۷ و المناقب للخوارزمی ، ص ۹۰.
[37] . الاستیعاب - ابن عبد البر - ج ۳ - ص ۱۱۰۴ و أسد الغابه - ابن الأثیر - ج ۴ - ص ۲۲ و سبل الهدى والرشاد - الصالحی الشامی - ج ۱۱ - ص ۲۸۹ و ینابیع الموده لذوی القربى - القندوزی - ج ۱ - ص ۲۱۳ و تفسیر الثعالبی ، ج ، ص۵۲ و تهذیب الأسماء واللغات ، ج۱ ، ص۳۱۷ . 
[38] . . التاریخ الکبیر - البخاری - ج ۲ - ص ۲۵۵ و ج ۳ - ص ۲۲۸ و تاریخ مدینه دمشق - ابن عساکر - ج ۴۲ - ص ۴۰۸ و ... .
[39] . منهاج السنّه، ج۴ ص ۱۳۸.
[40] . منهاج السنّه ، ج ۷ ، ص۵۱۲ .
[41] . صحیح البخاری ، ج ۵ ، ص۱۴۹، کتاب التفسیر ، باب قوله تعالى : ما ننسخ من آیه أو ننسها .
[42] . منهاج السنه ، ج ۱ ، ص۱۵۳.
[43] . منهاج السنّه ، ج ۵ ، ص۴۷ .
[44] . مسند أبی یعلى ، ج ۱ ، ص۴۳۱ و المعجم الکبیر ، الطبرانی ، ج ۸ ، ص۳۸ و کنز العمّال ، المتقی الهندی ، ج ۱۳ ، ص۱۹۲ و تاریخ مدینه دمشق ، ابن عساکر ، ج ۴۲ ، ص۵۴۳ .
[45] . مجمع الزوائد ، ج ۹ ، ص۱۳۶.
[46] . منهاج السنه ، ج ۴ ، ص ۴۹۹_ ۵۰۰ .
[47] . منهاج السنّه ، ج ۸ ، ص ۳۳۰ .
[48] . فتح الباری - ابن حجر - ج ۱۳ - ص ۴۵ – ۴۶ .
[49] . البدایه والنهایه - ابن کثیر - ج ۶ - ص ۲۳۶ .
[50] . المستدرک - الحاکم النیسابوری - ج ۳ - ص ۳۶۶ .
[51] . المستدرک - الحاکم النیسابوری - ج ۳ – ص۳۶۷ .
[52] . سنن ابن ماجه ، ج۱ ، ص۱۶۶ ، ح۱۴۲ و المستدرک على الصحیحین ، ج ۳ ، ص ۱۴۹
[53] . أحکام القرآن ، ج۲ ، ص ۵۰۸ .
[54] . منهاج السنّه ، ج۴ ، ص۴۹۶ .
[55] . مستدرک الصحیحین ، ج ۳ ، ص۱۳۹ .
[56] . أسد الغابه ، ج۴ ، ص۳۲و البدایه والنهایه ، ج۷ ، ص ۳۳۹ و المناقب ، خوارزمی ، ص ۱۹۰ و تاریخ دمشق ، ابن عساکر ، ج۴۲ ، ص۴۷۱ .
[57] . تاریخ بغداد ، ج۱۳ ، ص ۱۸۸ و تاریخ مدینه دمشق ، ج۴۲ ، ص۴۷۲ .
[58] . مسند أحمد ، احمد بن حنبل ، ج۳ ، ص۸۱
[59] . مجمع الزوائد ، ج۶ ، ص ۲۴۴ .
[60] . مجمع الزوائد ، ج ۹ ، ص۱۳۳ .
[61] . تاریخ مدینه دمشق ، ج۴۲ ، ص۴۷۳ و کنز العمال ، متقی هند ، ج ۱۳ ، ص۶۱۳ .
نام
نام خانوادگی
ایمیل
متن