ابن‌تیمیه نسبت به شیعه عناد بسیاری دارد و در این راستا، وجوه شباهتی بین یهود و شیعه برمی‌شمارد؛ در حالی که اکثرِ این تشابهات، چیزی جز افترا نیست. از آنجا که علامه حلی) یکی از بزرگ‌ترین علمای شیعۀ معاصر با ابن‌تیمیه بود، آثار وی می‌تواند تا حد زیادی شبهات وارد به تشیع را پاسخ دهد. این نوشتار تشابهات شیعه به یهود در کلمات ابن‌تیمیه را با استناد به آثار فقهی-کلامیِ علامه مورد نقد و بررسی قرار داده است و در پاره‌ای موارد، از برخی علمای فریقین نیز مؤیداتی ذکر می‌کند. تشابهات مزبور، دارای تقسیم‌بندیِ خاصی در منهاج السنة نیست؛ ولی برای سهولت در فهم، این مقاله آنها را به چند دسته تقسیم کرده است. هر موردی که احیاناً انتسابِ آن به شیعه صحیح باشد، با ادلۀ قطعی از آیات و روایات مورد تأیید قرار می‌گیرد تا روشن شود که انجام این عمل، از باب تشبه به یهود نیست، و هرکدام نیز که فقط به یهود صحیح ‌الانتساب باشد نه به شیعه، و همچنین مواردی که انتساب آنها به هیچ‌کدام صحیح نباشد، به‌واسطۀ اقوال علامه تکذیب می‌شود.
نویسنده :  محمد‌جعفر میلان نورانی - کارشناسی ارشد مذاهب اسلامی، دانش‌پژوه مؤسسۀ دار الإعلام لمدرسة أهل البیت(.
منبع :  مجله سراج منیر شماره 27

مقدمه

ابن‌تیمیه در کینه‌ورزی به شیعه، از هیچ تهمتی فروگذار نمی‌کند و برای تنقیص آنان، به هر وسیله‌ای چنگ می‌زند. وی و به‌تَبَعِ او سلفیان، با نگرشِ یک‌جانبه به آیات قرآن، بسیاری از اعمال موحّدانۀ مسلمانان را شرک می‌دانند و در این راستا به برخی آیات که در نکوهش مشرکان نازل شده، استناد می‌کنند. این در حالی است که بت‌ها به‌عنوان شریک خدا مورد توسل و تبرک و شفاعت قرار می‌گرفتند؛ ولی مسلمانان انبیا و اولیا را مخلوق و «وسیلۀ»[1] خداوند می‌دانند.[2]

بر این اساس، ابن‌تیمیه در ابتدای منهاج السنة، وجوه شباهتی بین شیعه و یهود برشمرده است؛ تشبیهاتی که بعضاً نه‌تنها به شیعه، بلکه به خود یهود نیز صحیح ‌الانتساب نیستند. برای ابطالِ این وجوهِ شباهتِ شیعه به یهود، عموماً به آثار علامه حلی(ره)، به‌عنوان یکی از بزرگ‌ترین فقها و متکلمان شیعه، تمسک شده است.

این نوشتار به بررسیِ این مهم می‌پردازد که چطور می‌توان بی‌اساس بودنِ وجوه شباهت بین شیعه و یهود در کلام ابن‌تیمیه را با استناد به آرای علامه حلی(ره) اثبات کرد.

قاطبۀ سلفیان، علی‌رغم اختلافات عقیدتیِ بسیاری که در میان خود دارند، به ابن‌تیمیه به دیدِ تقدس و احترام می‌نگرند و وی را به‌عنوان رهبر فکری می‌پذیرند. این رویکرد باعث شده ادعاهای بی‌پایۀ او، تاکنون تکفیرها، کشتارها و جنگ‌های زیادی را به دنبال آورد؛ بنابراین لازم است در زمینۀ بی‌اساس بودنِ اتهاماتِ مزبور روشن‌گری شود تا اذهان عموم مسلمانان نسبت به شیعه خوش‌بین گردد.

این نوشتار بر آن است تا نظریۀ یهودزدگیِ شیعه را، که ابن‌تیمیه در آغاز منهاج السنة ادعا کرده است، با رجوع به آثار علامه حلی(ره) نقد[3] و نتیجتاً اثبات کند که ادعاهای وی عموماً چیزی جز دروغ و تهمت نیست. البته آرای برخی علمای فریقین نیز به‌عنوان شاهد ذکر می‌گردد.

از مواردی که کم‌وبیش به بررسی و نقد این تشابهات پرداخته‌اند، می‌توان کتاب ابن تیمیة و العقیدة السلفیة في التشبیه و التجسیم تألیف سید امیرمحمد کاظمی قزوینی، کتاب دراسات في منهاج السنة لمعرفة ابن تیمیة تألیف سیدعلی میلانی، کتاب براءة الشیعة الإمامیة من العقائد و الأحکام الیهودیة‏ تألیف علی آل‌محسن،[4] و همچنین سایت‌های ادیان‌نت[5] و ثقلین[6] را نام برد که مواردی را در جهت ابطال تشابهاتِ مطرح‌شده توسط ابن‌تیمیه ذکر کرده‌اند؛ ولی برخلاف این نوشتار، تکیۀ آنها بر آرای علامه حلی(ره) نیست.

وجوه شباهت شیعه به یهود در کلام ابن‌تیمیه

مواردی را که ابن‌تیمیه برای تشابه شیعه به یهود نقل کرده است، می‌توان این‌گونه تقسیم‌بندی نمود:

  1. انتساب برخی وجوه مشابهت، هم به یهود صحیح است و هم به شیعه؛ مثل تحریم گوشت خرگوش.
  2. انتساب دسته‌ای از این وجوه به یهود صحیح است، برخلاف شیعه؛ مثل تکان‌دادن سر در نماز و تحریم گوشت شتر.
  3. انتساب گروهی دیگر از این وجوه به شیعه صحیح است، برخلاف یهود؛ مثل تحریمِ خوردن طحال.
  4. انتساب برخی نیز نه به یهود صحیح است و نه به شیعه؛ مثل سجده بر شیء مرتفع.

الف. موارد مشترک بین یهود و شیعه

چهار مورد از تشابهات ادعاشدۀ ابن‌تیمیه را، هم می‌توان به یهود نسبت داد و هم به شیعه. این موارد عبارت‌اند از: یهود «حکومت» را در خاندان داوود(ع)، و شیعه «امامت» را در فرزندان حضرت علی(ع) منحصر می‌دانند؛[7] هیچ‌یک از آنها سگ‌ماهی، مارماهی، گربه‌ماهی و خرگوش نمی‌خورند؛ هیچ‌کدام بر کفش‌ها مسح نمی‌کشند؛[8] و هر دو، مرد را به شاهد آوردن در طلاق ملزم می‌کنند.[9]

گرچه انتساب این مطالب به شیعه صحت دارد، ولی در عین حال با دلایل قطعی تأیید شده‌اند و شیعه به مشابهت به یهود اعتنایی نمی‌کند.

1. انحصاری دانستن حکومت و امامت در نظریۀ سیاسی یهود و شیعه

با اینکه کتاب مقدس، پادشاهی را تا ابد در خاندان داوود(ع) منحصر دانسته است،[10] ولی شیعه در انحصار امامت در آل‌علی(، از کتاب مقدس تبعیت نمی‌کند؛ بلکه امامت را تابعِ نصی می‌داند که از طرف خداوند و با ابلاغ رسولش باشد. این خداوند است که امام را تعیین می‌کند. قرآن خطاب به حضرت ابراهیم(ع) می‌فرماید:

)إِنِّي جاعِلُكَ لِلنَّاسِ إِماما[11]

من تو را برای مردم، امام قرار دادم.

این یعنی جعل امام، از سوی خداوند است و مردم در این امر سهمی ندارند. در آیه‌ای دیگر، خداوند پیامبر(ص) را بر ابلاغِ امامت ملزم، و خاطرنشان می‌کند که سرپیچی از این امر، به‌منزلۀ این است که اساساً رسالت الهی را ابلاغ نکرده است. این آیه می‌فرماید:

)يَا أَيُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ مَا أُنْزِلَ إِلَيْكَ مِنْ رَبِّكَ وَ إِنْ لَمْ تَفْعَلْ فَمَا بَلَّغْتَ رِسَالَتَه[12]

ای فرستادۀ ما، آنچه از پروردگارت برای تو نازل شده، به مردم برسان و اگر چنین نکنی، رسالت خدا را ابلاغ نکرده‌ای.

عموم مفسران شیعه بر این عقیده‌اند که شأن نزول این آیه، لزوم ابلاغ امامتِ حضرت علی(ع) و یازده فرزند ایشان است.[13]

علامه حلی(ره) نیز با استناد به این ادلۀ قطعی می‌فرماید: «خلافت و امامت، فقط با نص میسر است».[14] این بدان معناست که نصب امام لزوماً باید از جانب خدا باشد و در این امر، انسان‌ها باید از «نص» تبعیت کنند؛ چه این نص، بنی‌هاشم را به‌عنوان امام تعیین کرده باشد، چه افراد دیگری را. شاهد این مدعا این است که شیعه، فرزندان امام حسن(ع) را امام نمی‌داند؛ علی‌رغم اینکه آنها نیز از فرزندان امام علی(ع) هستند. نصوص مورداستنادِ شیعه برای اثبات امامتِ امام علی(ع) و یازده فرزند معصوم ایشان( بسیار است؛ از جمله اینکه جابر بن عبدالله به پیامبر(ص) ‌گفت: «ای رسول خدا، ما خدا و رسولش را شناخته‌ایم؛ اما اولوالامری که اطاعت از آنها با اطاعتِ از تو مساوی است،[15] چه کسانی هستند؟» پیامبر(ص) فرمودند:

اینان جانشینانِ من، و پیشوایانِ مردم بعد از من هستند که اولینِ آنها علی ‌بن ‌ابی‌طالب، بعد حسن، بعد حسین، بعد علی بن حسین، بعد محمد بن علی، بعد جعفر بن محمد، بعد موسی بن جعفر، بعد علی بن موسی، بعد محمد بن علی، بعد علی ‌بن ‌محمد، بعد حسن بن علی و بعد هم‌نام و هم‌کنیۀ من، حجت‌های خدا در زمین هستند.[16]

2. حرمتِ خوردن سگ‌ماهی، مارماهی، گربه‌ماهی و خرگوش

مطلب بعدی دربارۀ حرمتِ خوردن چهار حیوانِ نام‌برده است که یهود و شیعه آن را تحریم کرده‌اند؛[17] ولی شیعه خود را به متون یهودی وابسته نمی‌داند؛ بلکه این حکم نیز مبتنی بر چند روایت است. از امام‌ صادق(ع) نقل شده است: «هر ماهیِ پولک‌دار را بخور و هیچ ماهیِ بی‌پولکی را نخور».[18] ماهی‌های مذکور نیز از ماهی‌های بی‌پولک‌ هستند. ایشان در روایت دیگری به‌صراحت فرموده‌اند: «سگ‌ماهی، مارماهی و... را نخور».[19]

علامه حلی(ره) نیز با استناد به این روایات، فتوا داده است که هیچ حیوان آبزی‌ای حلال نیست؛ مگر اینکه پولک داشته باشد.[20] سگ‌ماهی و مارماهی علاوه بر اینکه به‌صراحت تحریم شده‌اند، دلیل دیگری نیز بر حرمتشان وجود دارد و آن نیز «بی‌پولک» بودنِ آنهاست.

دلیل دیگری که برای حرمت این حیوانات وجود دارد و این است که اینها از حیوانات مسخ‌شده هستند. شیعه، خوردنِ مسخ‌شده‌ها را حرام می‌داند و دلیلِ آن نیز روایاتِ این باب است؛ از جمله حدیث ذیل که از امام صادق(ع) نقل شده است: «خدا و رسولش، تمامِ حیوانات مسخ‌شده را حرام کرده‌اند».[21]

روایاتی نیز مصادیق مسخ‌شده‌ها را برشمرده‌اند. مثلاً ثقةالاسلام کلینی از قول حبابه نقل می‌کند: «امیرالمؤمنین(ع) را دیدم که فروشندگانِ سگ‌ماهی و مارماهی را این‌گونه مورد عتاب قرار می‌دهد: "ای کسانی که مسخ‌شدگانِ بنی‌اسرائیل را می‌فروشید..."».[22] همچنین در روایتی دیگر، امام رضا(ع) سگ‌ماهی و خرگوش را از حیوانات مسخ‌شده برشمرده‌اند.[23]

علامه حلی(ره) نیز با اتکا به امثال همین دلیل، خوردنِ خرگوش را حرام می‌داند.[24]

3. منع از مسح بر کفش

اما دربارۀ لزوم مسح بر پا، قرآن می‌فرماید:

)وَ امْسَحُوا بِرُؤُسِكُمْ وَ أَرْجُلَكُمْ إِلَى الْكَعْبَيْن[25]

قسمتی از سرتان را و پاهایتان را تا روی دو کعب، مسح کنید.

روایتی از امام باقر(ع) در این زمینه وارد شده است که اگر کسی بر روی پاها و از نوک انگشتانش مسح بکشد، کافی است.[26] می‌دانیم که مسح بر کفش، نه شرعاً و نه عرفاً، مسح بر روی پا و انگشت پا محسوب نمی‌شود. علاوه بر این، امیرالمؤمنین(ع) فرموده‌اند: «مسح بر کفش‌ها را تحریم نمودم».[27] پس با توجه به اینکه منع مسح بر کفش‌ها سنت امیرالمؤمنین(ع) است، علامه حلی(ره) به‌تَبَع ادلۀ فوق، بر حرمت این عمل فتوا داده است.[28]

حتی در فقه اهل‌سنت نیز جواز «مسح بر کفش» مورد اتفاق نیست و برخی از ایشان، جواز آن را به شرایط خاصی محدود کرده‌اند. مثلاً عده‌ای از احناف بر این فتوا هستند که «غیرمسافر» فقط یک روز، و «مسافر» صرفاً تا سه روز می‌تواند بر کفش مسح کند.[29] از مالک نیز چنین نقل شده است که این عمل فقط بر مسافر جایز است، نه بر مقیم.[30] از شافعی نیز آمده است که مسح بر کفش، فقط در صورتی مجاز است که روی کفش‌ها پارگی نباشد، چه کم و چه زیاد؛[31] ولی برخی دیگر از شوافع و همچنین حنابله چنین کاری را مطلقاً جایز می‌دانند.[32] با این حال، اگر یکی از فقهای اهل‌سنت جواز مسح بر کفش را به شرایط خاصی مشروط کند، به یهود شبیه نمی‌شود.

همچنین ضمن جست‌وجوی متون کهن و جدیدِ فقه یهود، چنین به دست آمد که بین یهود، اساساً «وضو» موضوعیت ندارد.[33]

4. لزوم شاهد گرفتن برای طلاق

مسئلۀ دیگر، لزومِ شاهد گرفتن برای طلاق است که علی‌رغم وجود چنین حکمی در یهود،[34] شیعه آن را از قرآن اخذ کرده است، نه از یهود. قرآن در حکمی، دستور می‌دهد که باید دو فرد عادل، شاهد طلاق باشند.[35] از امام باقر(ع) روایت شده است: «اگر کسی بدون دو شاهد عادل، زنش را طلاق دهد، طلاقش صادق نیست»؛[36] لذا شیعه برای صحت طلاق، حضور شاهد را لازم می‌داند.[37]

بنابراین، انتسابِ این چهار مورد از وجوهی که ابن‌تیمیه در زمینۀ شباهت بین شیعه و یهود ذکر کرده است، به هر دوی آنها صحیح است؛ ولی شیعه برای آنها ادله‌ای صحیح و متقن، از آیات و روایات دارد و آنها را از باب تشبه به یهود انجام نمی‌دهد. ضمن اینکه صرف تشبه به یهود، نباید مانعِ انجام یک عمل قرار گیرد؛ کما اینکه یهود عبادت غیرِخدا و ازدواج با مادر را حرام می‌داند[38] و شیعه و سنی نیز این دو عمل را تحریم کرده‌اند؛ ولی این تحریم، به‌پیروی از قرآن[39] است و به یهود ربطی ندارد.

ب. موارد مختص به یهود

برخی از مواردی را که ابن‌تیمیه نام برده است، یهود انجام می‌دهد؛ ولی شیعه آنها را جایز نمی‌داند. این موارد، نُه فقره هستند که عبارت‌اند از: انحراف از قبله، تکان‌دادن سر در نماز، رهاکردنِ لباس در نماز،[40] تحریف قرآن،[41] گفتنِ «سام»[42] به مؤمنان به‌جای «سلام»،[43] بغض‌ ورزیدن به جبرئیل و خائن دانستن ایشان در ارسال پیام نبوت،[44] مباح دانستنِ خون تمام مسلمانان،[45] عدم‌مشروعیت تعبیۀ لحد در قبر[46] و تحریم گوشت مرغابی و شتر.[47]

تمام این ادعاها دربارۀ «یهود» صحیح، و دربارۀ «شیعه» بی‌اساس هستند.

1. انحراف از قبله

دربارۀ «انحراف از قبله» علامه حلی(ره) فرموده است:

قبله «کعبه» است و توجه و رویْ نگاه داشتن به آن برای کسی که نزد کعبه، حاضر و به آن نزدیک است، واجب می‌باشد. اگرهم از آن دور باشد، باید به هر سمت که احتمالِ بیشتری می‌دهد کعبه در آن سمت باشد، رو کند.[48]

وی علاوه بر اینکه توجه به کعبه را در نماز واجب می‌داند، انحراف از آن در حین نماز را نیز مُبطل نماز می‌شمارد و می‌گوید: «اگر در نماز، کسی عمداً به پشتِ سرش بنگرد، نمازش باطل است».[49] بنابراین از نظر شیعه، نماز باید رو به کعبه خوانده شود، نه محلی دیگر، و همچنین در حین نماز نیز نباید از آن‌ سمت روی برگرداند.

2. تکان‌دادن سر در نماز

مورد بعدی، «تکان‌دادن سر در نماز» است که این نیز افتراست؛ چراکه علامه حلی(ره) می‌گوید: «در نماز به‌اندازه‌ای که ذکرِ واجب می‌خواند، باید طمأنینه و آرامش داشته باشد و طمأنینه همان سکون است؛ یعنی هر عضوی، اندک توقفی داشته باشد».[50]

3. رهاکردن لباس در نماز

در مسئلۀ «رهاکردن لباس در نماز» نیز باید گفت که وجوب این عمل در فقه شیعه نیامده است. فقهای شیعه می‌گویند که بهتر است پیراهن یا قبا یا تن‌پوشِ نمازگزار، آزاد باشد؛ یعنی نه در شلوار قرار بگیرد و نه با چیزی مانند کمربند بسته شود؛ ولی چنین کاری واجب نیست. ادعای ابن‌تیمیه در اینکه شیعه این عمل را واجب می‌داند، کذب است. علامه نیز دراین‌باره چنین فتوا می‌دهد: «در نماز، مکروه است که نمازگزار شلوار را روی پیراهن بکشد. همچنین [...] پوشیدن قبای بسته‌شده در غیرِجنگ نیز کراهت دارد».[51]

4. تحریف قرآن

دربارۀ ادعای «تحریف قرآن» نیز، شیعه قویاً مُنکر آن است. علامه حلی(ره) دراین‌باره گفته است:

هیچ تبدیل، تأخیر و تقدیمی در کلام خداوند صورت نپذیرفته است و ما به خداوند پناه می‌بریم از کسی که چنین عقیده‌ای داشته باشد؛ چون اگر چنین اتهامی به قرآن مجید اصابت کند، قرآن خاصیت معجزه بودنش را از دست خواهد داد.[52]

ضمن اینکه در برخی منابع اهل‌سنت نیز روایاتی وجود دارد که مُشعر به تحریف قرآن است؛[53] ولی شیعه هرگز اهل‌سنت را به تحریف قرآن متهم نمی‌کند و روایات فوق را حمل بر نظرِ شخصیِ نویسنده می‌نماید.

5. گفتنِ «سام» به‌ مؤمنان به‌جای «سلام»

عموم فقهای شیعه این مورد را نیز انکار کرده‌اند و هرگز به مشروعیت چنین عملی فتوا نداده‌اند. علامه حلی(ره) ضمن نقل روایت معروف مبنی اینکه چند یهودی به رسول خدا(ص)، به‌جای «سلام» از لفظ «سام» استفاده کردند و عایشه نیز از این کارِ آنان برآشفته شد، زشت بودن به‌کارگیریِ لفظ «سام» به‌جای «سلام» را یادآوری می‌کند. همچنین از اینکه وی در فتواهای خود، بلند سلام کردن را یکی از عوامل نزدیک نمودنِ قلب‌های مؤمنان دانسته[54] و بر نمازگزار واجب کرده است که سلامی را که به وی داده شده، پاسخ گوید،[55] و در این فتواها نیز به کلمۀ «سلام» تصریح فرموده، چنین نتیجه‌گیری می‌شود که علامه حلی(ره) تحیت گفتنِ مؤمنان به یکدیگر را با همین لفظ «سلام» مشروع می‌داند، نه با الفاظ دیگر.

6. بغض‌ ورزیدن به جبرئیل و خائن دانستن ایشان در ارسال پیام نبوت

این مورد نیز تهمتی بی‌اساس است که ابن‌تیمیه به شیعه نسبت می‌دهد.

اولاً: عموم علمای شیعه از جمله علامه حلی(ره) بر این عقیده‌اند که فرشتگان، معصوم هستند؛[56] بنابراین، عملی را که جبرئیل انجام داده است، صحیح و طبق دستور خداوند بوده است؛ مثل ابلاغ رسالت به پیامبر(ص).

ثانیاً: قرآن می‌فرماید:

)نَزَلَ بِهِ الرُّوحُ الْأَمِينُ ! عَلَى قَلْبِكَ...[57]

روح‌الامین (جبرئیل) این (قرآن) را بر قلبت نازل کرده است‏.

از این آیه فهمیده می‌شود که هم این قرآنی که در اختیار ماست، همان است که جبرئیل آورده، و هم اینکه خداوند به این کارِ جبرئیل رضایت داشته و وی مأمور خداوند بوده است. از آنجا که انکار آیه‌ای از آیات قرآن، به‌منزلۀ انکار کل آن است و کفر محسوب می‌شود؛ بنابراین اگر کسی امانتداریِ جبرئیل را زیر سؤال ببرد، گویا آیۀ فوق را انکار کرده و از دین خارج شده است.

ثالثاً: همان طور که قبلاً نیز اشاره شد، علامه قول به تحریف قرآن را باطل می‌داند که این نیز حاکی از صحت کل آیات قرآن، از جمله دو آیۀ فوق است که بر امانتداریِ جبرئیل دلالت دارد.

7. مباح دانستنِ خون تمام مسلمانان

اتهام بعدی، «حلال دانستن خون سایر مسلمانان توسط شیعه» است که این نیز انکار می‌گردد. فقهای شیعه، از جمله علامه حلی(ره)، ریختنِ خون همۀ مسلمانان را تحریم می‌کنند. علامه حلی(ره) از تکفیر اهل‌سنت اجتناب نموده، آنان را داخل در اسلام می‌داند،[58] و همچنین اسلام را نیز در قصاص شرط می‌شمارد.[59] نتیجۀ فتوای ایشان در شرط دانستنِ اسلام در قصاص، برابریِ خون مسلمان با مسلمان است و در این زمینه هیچ فرقی بین مذاهب نیست.

8. عدم‌مشروعیت تعبیۀ لحد در قبر

مورد دیگر، «عدم‌مشروعیت تعبیۀ لحد در قبر» است که آن نیز کذب می‌باشد. شیعیان تعبیۀ لحد در قبر را مستحب می‌دانند. علامه حلی(ره) دراین‌باره می‌نویسد:

9. تحریم گوشت مرغابی و شتر

همچنین استنادِ «تحریم گوشت شتر و مرغابی» به فقه شیعه، دروغ است و شیعیان آن دو را حلال می‌دانند. از علامه حلی(ره) در تأیید این مطلب آمده است: «دربارۀ چهارپایان، شتر و گاو و گوسفند از حلال‌گوشت‌ها هستند».[62]

همچنین با اینکه علامه به حلیت گوشت مرغابی تصریح نکرده است، ولی ملاک‌هایی برای حلیت گوشت پرندگان ذکر کرده است که مرغابی نیز مشمول آنها می‌شود:

هرکدام از پرندگان که چنگال داشته باشد، حرام است. [...] هر پرنده‌ای که بال‌نزدنش در پرواز، بیش از بال‌زدنش باشد یا فاقد چینه‌دان، سیخکِ پا یا سنگدان باشد، حرام است. هر پرنده‌ای نیز که بال‌زدنش در پرواز، بیش از بال‌نزدنش باشد یا یکی از آن اعضا را داشته باشد، حلال است.[63]

از آنجا که بال‌زدنِ مرغابی در پرواز، بیش از بال‌نزدنِ آن است و چینه‌دان و سنگدان نیز دارد، از نظر علامه حلی(ره) حلال‌گوشت است.

در این بخش نیز مواردی ذکر شد که ابن‌تیمیه آنها را از مشترکات بین یهود و شیعه برشمرده است؛ در حالی که شیعیان هیچ‌یک از آنها را انجام نمی‌دهند.

ج. موارد مختص به شیعه

برخی موارد نیز وجود دارد که انتسابِ آنها به شیعه صحیح است؛ ولی از قضا یهود آنها را انجام نمی‌دهد. شمار اینها سه فقره است: گذاشتنِ چوب تازه در قبر، تحریمِ خوردن طحال[64] و مشروع دانستنِ تقیه.[65]

گرچه انتسابِ این مطالب به شیعه صحیح است، ولی آیات و روایاتِ قطعی پشتوانۀ این فتواها هستند.

1. گذاشتنِ چوب تازه در قبر

در مسئلۀ «گذاشتن چوب تازه در قبر» علامه حلی(ره) ضمن مستحب دانستنِ این عمل، برای اثبات آن، این روایت را می‌آورد: «امام صادق(ع) فرمودند: دو چوبِ تر به‌اندازۀ یک ذراع گرفته و در قبر گذاشته شود. محل آن نیز زیرِ بغل میت است».[66]

بخاری نیز در تأیید این عمل در کتاب صحیح بخاری نقل می‌کند که یکی از صحابه وصیت کرد در قبرش دو چوبِ تر بگذارند[67] و در روایتی دیگر نیز پیامبر(ص) در قبر دو میت، که دچار عذاب قبر بودند، چوبِ تر قرار دادند.[68]

ضمن اینکه در مطالعۀ احکام دفن در منابع یهودی، چنین حکمی یافت نشد.[69]

2. تحریمِ خوردن طحال

تحریمِ طحال توسط شیعه نیز مستدل به روایات اهل‌بیت( است، نه از باب تشبه به یهود. به‌عنوان مثال، محمد بن مسلم می‌گوید: «امام صادق(ع) کتاب حضرت علی(ع) را برای من خواند که در آن، از خوردنِ [...] طحال نهی شده بود».[70] علامه حلی(ره) نیز به‌تَبَعِ همین روایت فتوا داده است که خوردنِ طحال جایز نیست.[71]

ضمن اینکه با جست‌وجو در کتاب مقدس، حکمِ خوردنِ طحال یافت نشد.[72]

3. مشروع دانستنِ تقیه

مطلب دیگر، ادعای «مشروعیت تقیه در فقه شیعه» است که آن نیز مبتنی بر ادلۀ قطعی می‌باشد. قرآن کریم تقیه را جایز دانسته است و دربارۀ عملکرد عمار یاسر، مبنی بر تقیه در برابر مشرکان، می‌فرماید:

)إِنَّما يَفْتَرِي الْکَذِبَ الَّذينَ لا يُؤْمِنُونَ بِآياتِ اللَّهِ وَ أُولئِكَ هُمُ الْکاذِبُون ! مَنْ کَفَرَ بِاللَّهِ مِنْ بَعْدِ إِيمَانِهِ إِلَّا مَنْ أُکْرِهَ وَ قَلْبُهُ مُطْمَئِنٌّ بِالْإِيمَان[73]

همانا کسانی افترا می‌بندند که به آیات خدا ایمان ندارند و همین‌ها دروغ‌گو هستند. کسی که بعد از مؤمن شدن، به خدا کافر شود [نیز دروغ‌گوست]؛ مگر کسی که مجبور شده، در حالی که در قلبش اطمینان به ایمان دارد.

یا آیه‌ای دیگر چنین بیان می‌کند:

)لَا يَتَّخِذِ الْمُؤْمِنُونَ الْکَافِرِينَ أَوْلِيَاءَ مِنْ دُونِ الْمُؤْمِنِينَ وَ مَنْ يَفْعَلْ ذَلِكَ فَلَيْسَ مِنَ اللَّهِ فِي شَيْءٍ إِلَّا أَنْ تَتَّقُوا مِنْهُمْ تُقَاةً[74]

مؤمنان نبايد کافران را به‌جاى مؤمنان به دوستى بگيرند و هرکس چنين کند، در هيچ چيز از [دوستىِ] خدا بهره‏اى‏ ندارد؛ مگر اينکه از آنان به‌نوعى تقيه کنيد.

حتی بخاری نیز روایتی بر جواز تقیه نقل کرده است و در عین حال، از تشابه به یهود، مبرّاست: «حسن [بصری] می‌گوید: تقیه تا روز قیامت است».[75]

در مطالعات زندگیِ یهودیان نیز حکمی در جواز یا حرمت تقیه به دست نیامد.[76]

در اینجا نیز مشاهده شد که ابن‌تیمیه شیعه را در چند چیز، به یهود تشبیه می‌کند که یهودیان آنها را انجام نمی‌دهند؛ چه رسد به اینکه انجام آن عمل توسط شیعیان، علامتی بر یهودزدگیِ آنان باشد!

موارد باطل‌الانتساب به یهود و شیعه

واضح‌البطلان‌ترین ادعاهای ابن‌تیمیه در این باب، مواردی است که نه شیعه بدان ملتزم است و نه یهود، و او به هر دو، تهمت زده است! این موارد به چهارده فقره می‌رسد.

ابن‌تیمیه ادعا دارد: یهود تا قبل از خروجِ مسیح دجال[77] و نزول شمشیر از آسمان، و شیعه تا زمان خروج مهدیW و نزول ندایی از آسمان، «جهاد» را حرام می‌دانند. هر دو تا زمانِ پُر شدنِ آسمان از ستارگان، نماز مغرب را به تأخیر می‌اندازند. هر دو عقیده دارند که خدا پنجاه رکعت نماز در شبانه‌روز بر آنها واجب کرده است. برای زنان قائل به عده نیستند.[78] بر شاخ‌هایشان[79] سجده می‌کنند.[80] در معامله تقلب و کلاهبرداری می‌کنند. قبل از اینکه به سجده بروند، مدام سرِ خود را حرکت، و اعمالی شبیه رکوع انجام می‌دهند.[81] در نماز صبح بر جای بلندی سجده می‌کنند.[82] یهود به زنان خود مهریه نمی‌دهند و به‌رایگان از آنها بهره می‌برند، شیعه نیز به نکاح متعه عمل می‌کند.[83] هیچ‌یک اجازه نمی‌دهند افراد هنگام مجامعت با کنیزانِ خود، عزل[84] کنند.[85] اجرای طلاق را به زمان حیض منحصر می‌دانند. همیشه دو نماز را جمع می‌کنند و در سه وقت نماز می‌گزارند. غیر هم‌مذهبانِ خود را نجس، و ذبیحه‌های آنان را حرام می‌پندارند.[86]

1. حرمت جهاد

ادعای «حرمت جهاد» کذب است. فقه شیعه تأکید بسیاری بر جهاد و عدم‌سازش با ظالمان دارد و وجوب آن را نیز به زمان بعد از ظهور حضرت مهدیW مقید نمی‌داند. علامه حلی(ره) نیز در تأییدِ این مطلب می‌نویسد: «واجب است انسان از جان و حریم خود دفاع کند و تسلیم و قبولِ ظلم، جایز نیست. انسان حق دارد همان ‌گونه که از جان خودش دفاع می‌کند، مالش را نیز از تعرض حفظ نماید».[87] همچنین صاحب‌جواهر، از فقهای شیعه، جهاد با سه گروه را واجب می‌داند:

بحث دربارۀ کسانی است که جهاد با آنان واجب است.

گروه اول: کسانی که علیه پیشوای مسلمانان گردن‌کشی کرده‌اند، و مانعانِ زکات نیز با آنان مشترک‌اند.

گروه دوم: اهل‌کتاب در صورتی که پیمان اهل‌ذمه را شکسته باشند.

گروه سوم: کافرانی که در دو گروه قبلی داخل نمی‌شوند. واجب است مسلمانان به‌سمتِ هرکسی که جهاد علیه او واجب است، حرکت کنند.[88]

کلام این دو فقیه، در وجوب دفاع و جهاد اطلاق دارد و شامل زمان پیش از ظهور امام زمانW نیز می‌شود.

همچنین در تتبع کتاب مقدس، مطلبی دربارۀ حکم جهاد قبل از خروج دجال، یافت نشد.[89]

2. به‌تأخیرانداختن نماز مغرب تا زمان پر شدن آسمان

افترای بعدیِ ابن‌تیمیه به شیعه و یهود، به‌تأخیر‌انداختن نماز مغرب تا زمان پر شدن آسمان از ستارگان است. در تکذیب آن باید گفت، علامه حلی(ره) در کتاب إرشاد الأذهان، قولِ سید مرتضی مبنی بر دخول وقت نماز مغرب هنگام غروب خورشید را تأیید کرده است[90] و می‌نویسد: «اولِ مغرب هنگامی است که هم خورشید و هم اشعۀ قرمزرنگِ آن در سمت مشرق ناپدید گردند».[91]

بنابراین، شیعه وقت نماز مغرب را قبل از پر شدن آسمان از ستارگان می‌داند؛ چراکه از هنگام غروب خورشید و محو اشعۀ آن تا ظاهر شدنِ ستارگان، فاصلۀ زمانی وجود دارد.

همچنین وقت نماز عشا در یهود، لزوماً بعد از زمان پر شدن آسمان از ستارگان نیست.[92]

3. وجوب پنجاه رکعت نماز در شبانه‌روز

در بحث تعداد رکعات واجب در شبانه‌روز نیز علامه حلی(ره) می‌فرماید: «نمازهای روزانه از این قبیل است: ظهر چهار رکعت، عصر مانند آن، مغرب سه رکعت، عشا مانند ظهر، و صبح نیز دو رکعت. نمازهای چهاررکعتی نیز فقط در سفر نصف می‌شوند».[93] بنابراین، رکعات واجب در فقه شیعه، هفده رکعت در شبانه‌روز است، نه پنجاه رکعت. ضمن اینکه تعداد رکعات نماز در دین یهود نیز به این تعداد نمی‌رسد.[94]

4. عدم‌وجوب عده برای زنان

مطلب بعدی، «عدم وجوب عده نگاه داشتن برای زنان» است که شیعه آن را تکذیب می‌کند. عموم فقهای شیعه از جمله علامه حلی(ره) معتقدند که زن، جز در برخی مواردِ جزئی مثل مطلَّقۀ یائسه و مطلَّقۀ صغیره،[95] چه هنگام فوت شوهرش[96] و چه هنگام طلاق[97] باید عده نگه دارد؛ لذا ادعای ابن‌تیمیه در کلیت داشتنِ این مسئله، کذب است.

یهود نیز برای زنان، عده را لازم می‌داند.[98]

5. سجدۀ آنان بر گوشۀ پیشانی

همچنین ادعای ابن‌تیمیه در «سجده بر شاخ» نیز کاملاً کذب است. علامه حلی(ره) می‌فرماید: «در هر سجده‌ای، واجب است پیشانیِ خود را بر آنچه سجده بر آن صحیح است، قرار دهد».[99] در جای دیگری می‌نویسد: «در هر سجده‌ای، واجب است هفت عضو را بر زمین قرار دهد: پیشانی، دو دست، دو زانو و دو شستِ پا».[100]

در عرف نیز قدر متیقنِ مفهومِ «پیشانی»، بالای بینی و ابروها است.

در جست‌وجوی احکام نماز یهود، چنین به دست آمد که نماز امروزیِ آنها اساساً سجده ندارد.[101]

6. تقلب و کلاهبرداری در معامله

اتهام دیگری که ابن‌تیمیه مطرح می‌کند، «تقلب و کلاهبرداری در معامله» است که انتساب آن به شیعه، رد می‌شود. علامه حلی(ره) می‌فرماید:

غِش و تدلیس حرام‌اند؛ مثل ریختن آب در شیر، آرایش شدنِ زن توسط آرایشگر به‌گونه‌ای که زشتی‌هایش مخفی شود، زینتِ مردان با چیزهای حرام. امام صادق(ع) فرمودند: «کسی که سرِ مردم کلاه بگذارد و در معامله غش نماید، از ما نیست». رسول خدا(ص) نیز به یک خرمافروش فرمودند: «بدان! کسی که مسلمانان را در معامله فریب دهد، از آنها نیست». آن حضرت از اضافه‌کردنِ آب به شیر هنگام فروش نیز نهی نمودند.[102]

همچنین با جست‌وجو در متون قانونی یهود، به دست آمد که کسب پول نامشروع، حرام است؛ حتی اگر برای احقاق حق باشد.[103]

7. تکان‌دادن سر بین رکوع و سجده

فتوای «تکان دادنِ سر بین رکوع و سجده» نیز در هیچ‌یک از کتاب‌های فقهیِ شیعه وجود ندارد. همۀ فقها، از جمله علامه حلی(ره)، بر این عقیده‌اند که شخص باید بین رکوع و سجده، و بین دو سجده، از حرکات زاید اجتناب کند و حتی در حین سجده نیز حرکت نکند و آرامش داشته باشد.[104]

در مورد پنجم نیز ذکر شد که نماز یهود، سجده ندارد.

8. سجده بر جای بلند

ادعای «سجدۀ شیعه و یهود بر جای بلند» نیز تهمتی بیش نیست. علامه حلی(ره) بیان می‌کند: «در سجده واجب است که محل استقرار پیشانی در سجده از محل استقرار پاها، بیش از یک آجر، یعنی چهار انگشت، بلندتر نباشد».[105]

با عطف به مورد سابق، خواندیم که نماز یهود، بدون سجده است.

9. مشروعیت متعه و عدم‌مشروعیت مهریه

دربارۀ ادعای ابن‌تیمیه در زمینۀ مشروعیت متعه و عدم‌مشروعیت مهریه در فقه شیعه، ابتدا باید با استناد به قرآن کریم، جواز متعه را اثبات کرد و سپس وجوب تعیین مهر را مورد بحث قرار داد.

شیعه مشروعیت متعه را به نص قرآن مستند می‌داند. قرآن در‌این‌باره می‌فرماید:

)فَمَا اسْتَمْتَعْتُمْ بِهِ مِنْهُنَّ فَآتُوهُنَّ أُجُورَهُنَّ فَرِيضَة[106]

زنانی را که از آنان استمتاع نموده‌اید، اجرشان را به آنها بپردازید و این واجب است.

حتی اهل‌سنت نیز اعتقاد دارند متعه در ابتدا جایز بوده؛ ولی بعدها نسخ شده است. مسلم در صحیحِ خود روایتی از قول جابر در جواز متعه نقل می‌کند: «ما در زمان رسول خدا- و ابوبکر، در مقابل یک مشت خرما یا آرد متعه می‌کردیم تا اینکه عمر در قضیۀ عمرو بن حریث، از این کار نهی کرد».[107] وی با اینکه مشروعیتِ متعه در صدر اسلام را می‌پذیرد، ولی ادعای نسخ آن در زمان‌های بعدی را دارد.[108] ولی شیعه دلیلی بر نسخِ جواز آن نیافته است؛ بنابراین، تحریم ازدواج موقت را مصداق آیۀ زیر می‌داند که فرموده است:

)لِمَ تُحَرِّمُ ما أَحَلَّ اللَّهُ لَك[109]

چرا چیزی را که خدا بر تو حلال کرده، تحریم کرده‌ای؟

مسئلۀ دیگر، رایگان بودنِ بهره‌گیری از زنان در فقه شیعه و یهود است؛ در صورتی که شیعه، هم در نکاح دائم و هم در نکاح موقت، مَهر را واجب می‌داند. علامه حلی(ره) چنین فتوا می‌دهد که مَهر در ازدواج دائم وجوب دارد؛ ولی اگر ذکر نشود، اصل عقد صحیح است و برای زن، مهرالمثل در نظر گرفته می‌شود؛[110] ولی فقدان مَهر در عقد موقت، موجب بطلان آن از اساس است.[111]

در کتاب مقدس نیز در تأیید مشروعیت مهریه گفته شده است که یکی از پیامبران( حاضر شد به‌عنوان مهریۀ همسرش، چند سال برای پدرِ همسرش کار کند.[112] امروزه نیز مهریه در بین یهود، واجب است.[113]

10. جواز عزل، هنگام مجامعت با کنیزان

مسئلۀ بعدی، «عزل از کنیز» است که در فقه شیعه جایز می‌باشد. علامه حلی(ره) ضمن اینکه فتوا می‌دهد جوازِ عزل از کنیز، به اجازه‌گرفتن از وی نیازی ندارد،[114] حدیثی نیز در تأییدِ این فتوا نقل می‌کند:

از امام باقر(ع) سؤال شد اینکه شخص در حین نزدیکی، نطفه را در خارج از رحم بریزد تا زن از وی حمل برندارد، چه حکمی دارد. حضرت فرمودند: «دربارۀ کنیز اشکالی ندارد؛ ولی دربارۀ زن آزاد، من دوست ندارم».[115]

ضمن اینکه در بررسی احکام جنسی در یهود، چنین حکمی به دست نیامد.[116]

11. وجوب حائض بودن زن در هنگام طلاق

ادعای «وجوب حائض بودنِ زن در هنگام طلاق» نیز پایه و اساسی در فقه شیعه ندارد و علمای شیعه طلاق در زمان حیض را صحیح نمی‌دانند. علامه حلی(ره) در این زمینه می‌فرماید: «در طلاق، مباحثی وجود دارد از جمله شرایطِ طلاق: طلاق‌دهنده باید عاقل و بالغ باشد [...] و زن [که با شوهرش نزدیکی کرده] باید از حیض و نفاس پاک باشد».[117]

همچنین در بررسی احکام طلاق در یهود، لزوم یا عدم‌لزوم این شرط دیده نشد.[118]

12. جمعِ همیشگی بین دو نماز و نمازخواندن در سه زمان

دربارۀ این ادعای ابن‌تیمیه باید گفت که شیعه جمع بین دو نماز را واجب نمی‌داند و قید «دائماً» در کلام وی، کذب است. علامه حلی(ره) به عدم‌وجوبِ جمع قائل است و این روایت را نقل می‌کند:

امام صادق(ع) فرمودند: «جبرئیل دربارۀ اوقات نماز نازل شد و رسول خدا(ص) را امر کرد که نماز ظهر را هنگام زوال، نماز عصر را هنگام کشیده شدنِ سایۀ شیء به‌اندازۀ خودش، نماز مغرب را هنگام غروب خورشید، و نماز عشا را هنگام ازبین‌رفتنِ شفق بخواند».[119]

بنابراین شخص می‌تواند هنگام عبور خورشید از بالای سرش، نماز ظهر، و بعد از مدتی که سایۀ شاخص به‌اندازۀ همان شاخص شد، نماز عصر، و وقتی خورشید غروب کرد، نماز مغرب، و هنگام تاریک شدنِ هوا، نماز عشا را بخواند.

از طرفی دیگر، اگر کسی بلافاصله بعد از نماز ظهر، نماز عصر را، یا بعد از نماز مغرب، نماز عشا را بخواند، از نظر علامه حلی(ره) نمازش صحیح است. وی در این رابطه می‌فرماید:

ابتدای نماز ظهر وقتی است که خورشید زوال یابد؛ یعنی سایۀ شاخص بعد از اینکه به کمترین میزانِ خود رسید، شروع به بزرگ شدن نماید. [...] و در این زمان با نماز عصر اشتراک زمانی دارد تا وقتی که به غروب خورشید، به‌اندازۀ ادای نماز عصر وقت باقی‌ مانده باشد. [...] اولِ مغرب نیز هنگامی است که هم خورشید و هم اشعۀ قرمزرنگِ آن در سمت مشرق ناپدید گردند و از این لحظه تا مقدار ادای سه رکعت، مختص نماز مغرب است و بعد از آن، وقت بین نماز مغرب و عشا مشترک می‌گردد تا آخرِ شب که به‌اندازۀ ادای یک نماز چهاررکعتی باقی بماند که مختص نماز عشاست.[120]

بخاری نیز در جواز جمعِ نمازها، روایتی آورده است و واضح است که از اتهام یهودزدگی مبرّاست. وی از ابن‌عباس نقل می‌کند: «رسول خدا- در مدینه هفت رکعت و هشت رکعت نماز خواند؛ ظهر و عصر، و مغرب و عشا».[121]

ملاحظه می‌شود که پیامبر(ص) جمع نمازها را در وسعتِ وقت انجام داده‌اند؛ یعنی علی‌رغم قدرت بر خواندنِ هر نماز در وقت مخصوصِ خود، نمازها را پشت‌سر‌هم خوانده‌اند. پس جمع نمازها را نه می‌توان واجب، و نه می‌توان باطل دانست.

یهودیان نیز صرفاً دو نماز دارند که یکی را صبح (شخریت) و دیگری را شب (عرویت) می‌خوانند.[122]

13. نجس دانستنِ غیر هم‌مذهبانِ خود

مسئلۀ بعدی این است که شیعیان، از جمله علامه حلی(ره)، اهل‌سنت را پاک و مسلمان می‌دانند. شواهدی در سخنان علامه حلی(ره) در تأیید این مطلب وجود دارد؛ از جمله: «اقرار به امامت دوازده امام واجب است؛ ولی منکرِ امامتِ آنان، از اسلام خارج نمی‌شود».[123]

وی کافر را نیز به‌گونه‌ای تعریف می‌کند که شامل اهل‌سنت نمی‌شود:

کافر نجس است و او کسی است که چیزی را که جزءِ دینْ بودنش با دلایل محکم و با ضرورت اثبات شده، انکار کند.[124] چه حربی باشد، چه اینکه ذمی، مرتد یا دشمن اهل‌بیت( باشد،[125] چه اینکه از غالیان، خوارج یا کسانی باشد که صفات بشر را به صفات خدا تشبیه می‌کنند یا برای خداوند، جسم قائل‌اند.[126]

مشاهده می‌کنیم که اهل‌سنت جزءِ هیچ‌یک از موارد فوق نیستند.

در تتبعِ احکام اجتماعیِ یهود نیز، مطلبی دربارۀ نجس بودنِ غیرِیهود دیده نشد.[127]

14. تحریم ذبیحه‌های غیر هم‌مذهبانِ خود

افترای بعدیِ ابن‌تیمیه «تحریم ذبایح اهل‌سنت» است. در تکذیبِ این ادعا باید گفت که شیعیان ذبیحۀ اهل‌سنت را حلال می‌شمارند و علامه حلی(ره) دراین‌باره می‌گوید: «در ذبح‌کننده، اسلام شرط است؛ پس ذبیحۀ کافر حرام است، حتی اگر ذمی باشد. همچنین است ذبیحۀ دشمنِ اهل‌بیت(. ولی ذبیحۀ مسلمانِ غیرشیعه حلال است».[128]

اهل‌سنت نیز عقیده دارند که ذبیحۀ یهود و نصارا حلال است؛[129] البته این فتوا از باب تقرب و تشبه اهل‌سنت به یهود و نصارا نیست، بلکه ماحصلِ استنباط‌های فقهیِ اهل‌سنت است.

در احکام ذبح در متون فقهیِ یهود نیز چنین حکمی دیده نشد.[130]

مشاهده شد که بیشتر دلایل ابن‌تیمیه برای تشبیه شیعه به یهود، بی‌اساس است و با اینکه وی با علامه حلی(ره) معاصر بوده است، حتی اندک مطالعه‌ای در آثارِ این فقیه شیعی نداشته است.

نتیجه

از مطالب فوق چنین استنباط می‌شود که ابن‌تیمیه به‌نیتِ تنقیص شیعه، آنان را در چیزهایی به یهود تشبیه کرده است که بعضاً کذب و افتراست. ضمن مقایسۀ این وجوه شباهت با آرای فقهی-کلامیِ علامه حلی(ره)، مشاهده شد که انتسابِ برخی از آنها به شیعه و یهود صحیح است و هم شیعه و هم یهود آنها را انجام می‌دهند؛ ولی شیعه برای انجام آن اعمال، به آیات و روایات تکیه دارد و به «تشبه به یهود» اهمیتی نمی‌دهد. اساساً قرار نیست هر کاری را که یهودیان انجام می‌دهند، ما ترک کنیم یا هر کاری را که آنان ترک می‌کنند، ما انجام بدهیم؛ چراکه در این صورت، بین یهود و ابن‌تیمیه نیز تشابهات فراوانی خواهیم یافت. برخی دیگر از این موارد، کذب محض و تهمت است و معلوم نیست ابن‌تیمیه چه ملاکی در این تشبیهات داشته و عمل و آثار کدام شیعه را برای خود معیار قرار داده است. علی‌رغم اینکه در فقه اهل‌سنت نیز مدعی باید برای ادعای خود دلیل بیاورد،[131] ابن‌تیمیه برای ادعاهای خود مطلقاً هیچ مدرکی نیاورده است، و با اینکه در قرآن، پیروی از گمان مورد نهی قرار گرفته است،[132] وی در موضع‌گیری‌های خود، از گمان‌هایی پیروی کرده است که از پشتوانۀ معرفتی و یقینی برخوردار نیستند. مسلماً کسانی که از آرای وی تبعیت می‌کنند نیز به چیزی تمسک کرده‌اند که علمی بدان ندارند.[133]

 

 


 

کتابنامه

  1. قرآن کریم.
  2. کتاب مقدس.
  3. ابن‌بابویه، محمد بن علی، من لایحضره ‌الفقیه، قم: دفتر انتشارات اسلامى وابسته به جامعۀ مدرسين حوزۀ علميۀ قم، چاپدوم، 1413ق.
  4. ابن‌بابویه، محمد بن على، کمال الدين و تمام النعمة، تهران: نشر اسلاميه‏، چاپدوم، 1395ق.
  5. ابن‌تیمیه، احمد بن‌ عبدالحلیم، منهاجالسنة النبویة؛ في نقض کلام الشیعة القدریة، تحقیق: محمد رشاد سالم، ریاض: جامعة محمد بن سعود الإسلامیة، چاپ اول، 1406ق.
  6. آذرحیان، هاراویدیدیا، شرعیات دین یهود، بی‌جا: بی‌نا، بی‌تا.
  7. آنترمن، آلن، باورها و آیین‌های یهودی، ترجمه: رضا فرزین، تهران: مرکز مطالعات ادیان، چاپاول، 1385ش.
  8. بحرانى، سيدهاشم، البرهان في تفسير القرآن، قم: مؤسسۀ بعثت، چاپاول، 1374ش.
  9. بخارى، محمد بن اسماعیل، صحیح البخاري، قاهره: دارابن حزم، 1429ق.
  10. التلمود البابلي، عمان: مرکز دراسات الشرق الأوسط، چاپاول، 2011م.
  11. حازمی، احمد بن عمر، الشرح المیسر لزاد المستقنع، دروس صوتیة قام بتفریغها موقع الشیخ الحازمي، بی‌جا: بی‌نا، بی‌تا.
  12. حای بن شمعون، الأحکام الشرعیة فی الأحوال الشخصیة للملة الیهودیة، لبنان: دارو مکتبة بیبلیون، 2005م.
  13. حر عاملی، محمد بن حسن، وسائل الشیعة؛ إلی تحصیل مسائل الشریعة، قم: مؤسسة آلالبيت(‏، چاپاول، 1409ق.
  14. حر عاملى، محمد بن حسن، إثبات الهداة؛ بالنصوص و المعجزات، بیروت: مؤسسة الأعلمي للمطبوعات، چاپاول، 1425ق.
  15. حلی، حسن بن یوسف، إرشاد الأذهان؛ إلى أحکام الإیمان، قم: دفتر انتشارات اسلامى جامعۀ مدرسین حوزۀ علمیۀ قم، چاپاول، 1410ق.
  16. حلی، حسن بن یوسف، الألفین؛ في إمامة مولانا أمیرالمؤمنین علی بن أبي طالب(ع)، قم: الموسسة الإسلامیة، چاپ اول، 1423ق‏.
  17. حلی، حسن بن یوسف، تبصرة المتعلمین؛ في أحکام الدین، بی‌جا: مؤسسۀ طبع و نشر وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامى، چاپاول، 1411ق.
  18. حلی، حسن بن یوسف، تحریر الأحکام الشرعیة؛ على مذهب الإمامیة، بی‌جا: بی‌نا، بی‌تا.
  19. حلی، حسن بن یوسف، تذکرة الفقهاء، بی‌جا: مؤسسة آلالبیت(، چاپاول، بی‌تا.
  20. حلی، حسن بن یوسف، قواعد الأحکام، قم: دفتر انتشارات اسلامى جامعۀ مدرسین حوزۀ علمیۀ قم، چاپاول، 1413ق.
  21. حلی، حسن بن یوسف، مختلف الشیعة؛ في أحکام الشریعة، دفتر انتشارات اسلامى جامعۀ مدرسین حوزۀ علمیۀ قم، چاپدوم، 1413ق.
  22. حلی، حسن بن یوسف، مناهج الیقین؛ في أصول الدین، تهران: دارالأسوة، چاپاول‏، 1415ق‏.
  23. حلی، حسن بن یوسف، منتهى المطلب؛ في تحقیق المذهب، بی‌جا: مجمع البحوث الإسلامیة، چاپاول، 1412ق.
  24. حلی، حسن بن یوسف، منهاج الکرامة؛ في معرفة الإمامة، مشهد: مؤسسۀ عاشورا، 1379ش‏.
  25. حلی، حسن بن یوسف، نهایة الإحکام في معرفة الأحکام، بی‌جا: بی‌نا، بی‌تا.
  26. حلى، حسن بن یوسف، أجوبة المسائل المهنائیة، بی‌جا: چاپخانۀ خیام، چاپاول، 1401ق.
  27. رش هشانا، ترجمه: هوشنگ حکاکیان، بی‌جا: بی‌نا، بی‌تا.
  28. سُغدی، علی بن حسین، النُتَف في الفتاوى، تحقیق: صلاح‌الدین ناهی، اردن: دارالفرقان، لبنان: مؤسسةالرسالة، چاپ دوم، 1984م.
  29. سمرقندی، محمد بن احمد، تحفة الفقهاء، لبنان: دارالکتب العلمیة، چاپدوم، 1994م.
  30. شافعی، محمد بن ادریس، دیوان الإمام الشافعي، بیروت: دارالکتب العربي، 1414ق.
  31. شریفات، عبدالمحمد، «مفهوم عبادت از دیدگاه ابن‌تیمیه»، پژوهشنامۀ نقد وهابیت سراجمنیر، ش16، زمستان 1393ش.
  32. عاشور، احمد عیسی، فقه آسان در مذهب شافعی، تهران: نشر احسان، 1380ش.
  33. عياشى، محمد بن مسعود، تفسير العياشي، تهران: المطبعةالعلمیة، چاپاول، 1380ق.
  34. فراهیدى، خلیل بن احمد، کتاب العین، قم: نشر هجرت، چاپدوم، 1409ق.
  35. قدوری، احمد بن محمد، التجرید للقدوري، قاهره: مرکز الدراسات الفقهیة و الإقتصادیة، چاپدوم، 2006م.
  36. قطب راوندی، سعید بن هبة‌الله، قَصص الأنبياء(، مشهد: مرکز پژوهش‌هاى اسلامى‏، چاپاول، 1409ق.
  37. قمی، على بن ابراهيم، تفسير القمي، قم: دارالکتاب، چاپ سوم، 1404ق.
  38. کلینى، محمد بن یعقوب، الکافي، تهران: الإسلامیة، چاپچهارم، 1407ق.
  39. کوثری، احمد، «بررسی ریشه‌های تاریخی ناصبی‌گری»، پژوهشنامۀ نقد وهابیت سراجمنیر، ش16، زمستان 1393ش.
  40. کهن، ابراهام، گنجینه‌ای از تلمود، ترجمه: امیرفریدون گرگانی، تهران: انتشارات اساطیر، چاپاول، 1382ش.
  41. مجلسى، محمدباقر، بحار الأنوار، بیروت: دارإحياءالتراث العربي‏، چاپ دوم، 1403ق.
  42. مجموعه قوانین בואישתי، بی‌جا: بی‌نا، بی‌تا.
  43. مَرغینانی، علی بن ابی‌بکر، الهدایة؛ شرح بدایة المبتدي، تحقیق: طلال یوسف، بیروت: دارإحیاء التراث العربي، بی‌تا.
  44. موسوی، سید عبدالرحیم، في رحاب أهلالبیت(، کتاب أسطورةُ تحريف القرآن، تهران: المجمع العالمي لأهلالبیت(، چاپ دوم، 1426ق.
  45. نجفی، محمدحسن، جواهر الکلام؛ في شرح شرائع الإسلام، بیروت: دار إحیاء التراث العربي، بى‌تا.
  46. نیشابوری، مسلم بن حجاج، صحیح مسلم، تحقیق: محمد فؤاد عبدالباقى، بیروت: دارإحیاء التراث العربي، بى‌تا.
  47. ورتابی کاشانیان، مصطفی و مصطفی غفوری، «گزارش مقالۀ رافضه؛ از ابن‌سبا تا دجال»، پژوهشنامۀ نقد وهابیت سراجمنیر، ش20، زمستان 1394ش.

سایت‌ها

  1. http://fa.wikipedia.org
  2. http://www.iranjewish.com
  3. http://www.welayatnet.com

https://hawzah.net


 

[1]. سورۀ مائده، آیه 35: )يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا اتَّقُوا اللَّهَ وَ ابْتَغُوا إِلَيْهِ الْوَسِيلَة(؛ (ای کسانی که ایمان آورده‌اید، تقوای خدا پیشه کنید و به‌سمت او، واسطه و وسیله‌ای بجویید).

[2]. برای مطالعۀ بیشتر دربارۀ آیات مورداستنادِ ابن‌تیمیه، نک: شریفات، عبدالمحمد، «مفهوم عبادت از دیدگاه ابن‌تیمیه»، پژوهشنامۀ نقد وهابیت سراج منیر، ش16، ص67.

[3]. با علم به اینکه ایشان اثر مخصوصی به‌عنوان ردیه بر ابن‌تیمیه ننوشته‌اند.

[4]. برای مطالعۀ بیشتر دربارۀ پیشینۀ تحقیق، نک: ورتابی کاشانیان، مصطفی و مصطفی غفوری، «گزارش مقالۀ رافضه؛ از ابن‌سبا تا دجال»، پژوهشنامۀ نقد وهابیت سراج منیر، ش20، ص165.

[5]. «تشبیه شیعیان به یهود»، سایت ادیان‌نت، 14 اردیبهشت 1395ش، آدرس:

https://www.adyannet.com/fa/news/18957

[6]. «ابن‌تیمیه و روافض» سایت ثقلین، 18 مرداد 1394ش، آدرس:

http://thaqalain.irابن-تیمیه-و-روافض//

[7]. ابن‌تیمیه، احمد بن عبدالحلیم، منهاج السنة النبویة، ج1، ص24.

[8]. همان، ص26.

[9]. همان، ص37.

[10]. «نجات عظیمی به پادشاه خود داده و به مسیح خویش رحمت نموده است؛ یعنی به داوود و ذریت او تا ابد الآباد». (مزمور 18: 50). تفسیر تلمود از آن: «به داوود و به ذریت او». (کهن، ابراهام، گنجینه‌ای از تلمود، ص352؛ به‌نقل از: تلمود ایخاربا 1: 51).

[11]. سورۀ بقره، آیۀ 124.

[12]. سورۀ مائده، آیۀ 67.

[13]. از باب نمونه، نک: قمى، على بن ابراهيم، تفسير القمي، ج‏1، ص171؛ بحرانى، سيدهاشم، البرهان فی تفسیر القرآن، ج‏2، ص334.

[14]. حلى، حسن بن یوسف، منهاج الکرامة، ص114.

[15]. سورۀ نساء، آیۀ 59: )أَطيعُوا اللَّهَ وَ أَطيعُوا الرَّسُولَ وَ أُولِي الْأَمْرِ مِنْكُم(؛ (خدا را اطاعت کنید و پیامبر و اولوالامر را نیز اطاعت کنید).

[16]. مجلسى، محمدباقر، بحار الأنوار، ج‏36، ص250؛ ابن‌بابویه، محمد بن على، کمال الدين و تمام النعمة، ج‏1، ص253؛ قطب راوندى، سعید بن هبة‌الله، قَصص الأنبياء(، ص361؛ حر عاملى، محمد بن حسن، إثبات الهداة، ج‏2، ص74؛ بحرانى، سيدهاشم، البرهان في تفسیر القرآن، ج‏2، ص103.

[17]. لاویان 11: 6 تا 9.

[18]. ابن‌بابویه، محمد بن على، من لایحضره الفقیه، ج‏3، ص323.

[19]. همان، ص325.

[20]. حلى، حسن بن یوسف، تبصرة المتعلمین، ص163.

[21]. کلینی، محمد بن یعقوب، الکافي، ج‏6، ص247.

[22]. همان، ج‏1، ص346.

[23]. همان، ج‏6، ص246.

[24]. حلى، حسن بن یوسف، إرشاد الأذهان، ج‏2، ص110.

[25]. سورۀ مائده، آیۀ 6.

[26]. عياشى، محمد، تفسير العياشي، ج‏1، ص299.

[27]. کلینی، محمد بن یعقوب، الکافي، ج8، ص61.

[28]. حلى، حسن بن یوسف، تحریر الأحکام الشرعیة، ج‏1، ص10.

[29]. قدوری، احمد بن محمد، التجرید للقدوري، ج1، ص311؛ سُغدی، علی بن حسین، النُتَف فی الفتاوى، ج1، ص18.

[30]. سمرقندی، محمد بن احمد، تحفة الفقهاء، ج1، ص83.

[31]. مَرغینانی، علی بن ابی‌بکر، الهدایة، ج1، ص31.

[32]. عاشور، احمد عیسی، فقه آسان در مذهب امام شافعی، ص72؛ حازمی، احمد بن عمر، الشرح المیسر لزاد المستقنع، کتاب الطهارة، ج8، ص1 تا 2.

[33]. در آیین یهود، تنها چیزی که به‌عنوان «طهارت» یافتم، صرفاً عملی است موسوم به «نتیلا» که صبح‌ها برای برطرف‌کردنِ ناپاکی انجام می‌دهند و فقط شامل شستن دو دست از آرنج تا انگشت‌هاست. (مجموعه قوانین בואישתי، ص77 تا 84).

[34]. تلمود، النساء، ص284. طلاق صحیح نیست، مگر با حضور دو شاهد. (حای بن شمعون، الأحکام الشرعیة فی الأحوال الشخصیة للملة الیهودیة، ص124، ش491).

[35]. سورۀ طلاق، آیات 1 و 2: )إِذا طَلَّقْتُمُ النِّساءَ... ! ...أَشْهِدُوا ذَوَيْ عَدْلٍ مِنْكُم(.

[36]. حر عاملى، محمد بن حسن‏، وسائل الشیعة، ج‏22، ص26.

[37]. حلى، حسن بن یوسف، مختلف الشیعة، ج‏8، ص509.

[38]. «تو را خدایان دیگر غیر از من نباشد». (خروج 20: 3). «عورت مادر خود را کشف منما. او مادر توست». (لاویان 18: 7).

[39]. سورۀ‌ لقمان، آیۀ 13: )لا تُشْرِكْ بِاللَّهِ إِنَّ الشِّرْكَ لَظُلْمٌ عَظيم(؛ (به خدا شرک نورز که شرک ظلم بسیار بزرگی است). سورۀ نساء، آیۀ 23: )حُرِّمَتْ عَلَيْكُمْ أُمَّهاتُكُم(؛ (مادرانتان بر شما حرام شد).

[40]. یعنی از بستن و در داخل شلوار گذاشتنِ لباس خودداری می‌نماید.

[41]. ابن‌تیمیه، احمد بن عبدالحلیم، منهاج السنة النبویة، ج1، ص25.

[42]. یعنی مرگ بر شما.

[43]. همان، ص25.

[44]. همان، ص27.

[45]. همان، ص32.

[46]. همان، ص33.

[47]. همان، ص37.

[48]. حلى، حسن بن یوسف، مختلف الشیعة، ج‏2، ص61.

[49]. حلی، حسن بن یوسف، نهایة الإحکام في معرفة الأحکام، ج‏1، ص522.

[50]. حلی، حسن بن یوسف، منتهى المطلب، ج‏5، ص116.

[51]. حلى، حسن بن یوسف، إرشاد الأذهان، ج‏1، ص246 و 247.

[52]. حلی، حسن بن یوسف، أجوبة المسائل المهنائیة، ص121.

[53]. نک: موسوی، سید عبدالرحیم، في رحاب أهل البیت(، کتاب أسطورةُ تحريف القرآن، ص54 تا 60.

[54]. حلی، حسن بن یوسف، قواعد الأحکام، ج‏3، ص286.

[55]. حلى، حسن بن یوسف، تذکرة الفقهاء، ج‏3، ص281 تا 283.

[56]. حلی، حسن بن یوسف، الألفین، ج‏2، ص111.

[57]. سورۀ شعراء، آیات 193 و 194.

[58]. در مسئلۀ «پاک و مسلمان دانستنِ اهل‌سنت» ذکر خواهد شد.

[59]. یعنی اگر شخصی -چه مسلمان و چه کافر- مسلمانی را بکشد، کشته خواهد شد و مسلمان را به‌خاطر کشتنِ کافر نمی‌کشند. (حلى، حسن بن یوسف، تبصرة المتعلمین، ص195).

[60]. یعنی ارتفاع قبر به‌اندازۀ قد یک انسان معمولی حفر شود و اگر این مقدار مقدور نباشد، حداقل تا ترقوه باشد.

[61]. حلى، حسن بن یوسف، إرشاد الأذهان، ج‏1، ص264.

[62]. همان، ج‏2، ص 110.

[63]. همان.

[64]. ابن‌تیمیه، احمد بن عبدالحلیم، منهاج السنة النبویة، ج1، ص33.

[65]. همان، ص 38.

[66]. حلى، حسن بن یوسف، مختلف الشیعة، ج‏1، ص394 و 395.

[67]. بخاری، محمد بن اسماعیل، صحیح البخاري، کتاب الجنائز، باب الجرید على القبر، ص164.

[68]. همان، کتاب الجنائز، ص164، ح1361؛ ص166، ح1378.

[69]. آذرحیان، هاراویدیدیا، شرعیات دین یهود، ص282 تا 305.

و همچنین با مطالعۀ مطالب مندرج در دو آدرس زیر، چنین حکمی دربارۀ آیین دفن مردگان در دین یهود به دست نیامد:

http://www.welayatnet.com/fa/news/51905

https://hawzah.net/fa/Magazine/View/3814/6931/83634/فرهنگ-تدفین-در-ادیان(قسمت-دوم)

[70]. کلینی، محمد بن یعقوب، الکافي، ج‏6، ص219.

[71]. حلى، حسن بن یوسف، إرشاد الأذهان، ج‏2، ص112.

[72]. در کل کتاب مقدس، به‌ویژه لاویان 11 که گوشت‌های حرام را نام می‌برد، نامی از «طحال» نیامده است.

[73]. سورۀ نحل، آیۀ 106.

[74]. سورۀ آل‌عمران، آیۀ 28.

[75]. بخاری، محمد بن اسماعیل، صحیح البخاري، کتاب الإکراه، ص828. وی صراحتاً در توضیح دو آیۀ فوق می‌گوید: «دربارۀ تقیه است».

[76]. کهن، ابراهام، گنجینه‌ای از تلمود، زندگی اجتماعی و اخلاقی، ص203 تا 258.

[77]. مفهومی کلی در کتاب مقدس است که بر هر شخص یا گروهی اطلاق می‌شود که به‌پیروی از شیطان، انسان‌ها را در آخرالزمان گمراه می‌کنند و آنها را از گرویدن به منجی بازمی‌دارند یا با منجی مبارزه می‌کنند. (اول یوحنا 2: 18؛ همان 4: 3؛ دوم یوحنا: 7).

[78]. ابن‌تیمیه، احمد بن عبدالحلیم، منهاج السنة النبویة، ج1، ص25.

[79]. یعنی گوشه‌های بالای پیشانی. این عبارت، عبارت به‌کاررفته در متن «اقران» (جمع قرن) است و توضیح آن این است که اگر قرار بود انسان شاخ داشته باشد، از دو گوشۀ بالای پیشانی، مقابل صورتش درمی‌آورد.

[80]. همان، ص26.

[81]. همان، ص27.

[82]. همان، ص31.

[83]. همان، ص33. وی همین وجه‌شبه را در جایی دیگر بین شیعه و نصارا برشمرده است. (همان، ص27).

[84]. «عزل» یعنی ریختن نطفه در خارج از رحم، به این نیت که زن از وی حامله نشود. (فراهیدى، خلیل بن احمد، کتاب العین، ج‏1، ص353).

[85]. ابن‌تیمیه، احمد بن عبدالحلیم، منهاج السنة النبویة، ج1، ص33.

[86]. همان، ص37.

[87]. حلی، حسن بن یوسف، قواعد الأحکام، ج‏3، ص571.

[88]. نجفی، محمدحسن، جواهر الکلام، ج‏21، ص46.

[89]. کهن، ابراهام، گنجینه‌ای از تلمود، ص351 تا 362.

[90]. حلى، حسن بن یوسف، مختلف الشیعة، ج‏2، ص19 تا 21.

[91]. حلى، حسن بن یوسف، إرشاد الأذهان، ج‏1، ص242.

[92]. آذرحیان، هاراویدیدیا، شرعیات دین یهود، ص282 تا 305.

[93]. حلی، حسن بن یوسف، نهایة الإحکام في معرفة الأحکام، ج‏1، ص308.

[94]. آذرحیان، هاراویدیدیا، شرعیات دین یهود، ص282 تا 305؛ «نماز (یهودیت)»، سایت ویکی‌پدیا، آدرس:

https://fa.wikipedia.org /wiki/نماز_(یهودیت)

[95]. حلى، حسن بن یوسف، تحریر الأحکام الشرعیة، ج‏2، ص70؛ حلى، حسن بن یوسف، تبصرة المتعلمین، ص147.

[96]. حلى، حسن بن یوسف، تحریر الأحکام الشرعیة، ج‏2، ص72.

[97]. حلى، حسن بن یوسف، إرشاد الأذهان، ج‏2، ص46.

[98]. عقد زن مطلَّقه یا شوهرمرده جایز نیست؛ مگر آنکه نود روز عده‌اش منقضی شود. (حای بن شمعون، الأحکام الشرعیة في الأحوال الشخصیة للملة الیهودیة، ص129، ش510).

[99]. حلى، حسن بن یوسف، إرشاد الأذهان، ج‏1، ص255.

[100]. حلى، حسن بن یوسف، تبصرة المتعلمین، ص44.

[101]. آذرحیان، هاراویدیدیا، شرعیات دین یهود، ص282 تا 305؛ سایت انجمن کلیمیان تهران، آدرس:

www.iranjewish.com

[102]. حلى، حسن بن یوسف، تذکرة الفقهاء، ج‏12، ص142.

[103]. حای بن شمعون، الأحکام الشرعیة في الأحوال الشخصیة للملة الیهودیة، ص10، ش45.

[104]. حلی، حسن بن یوسف، نهایة الإحکام فی معرفة الأحکام، ج‏1، ص488.

[105]. حلى، حسن بن یوسف، تبصرة المتعلمین، ص44.

[106]. سورۀ نساء، آیۀ 24.

[107]. نیشابوری، مسلم بن حجاج، صحیح مسلم، باب نکاح المتعة، ج2، ص1023، ح1405.

[108]. همان، ج2، ص1022.

[109]. سورۀ تحریم، آیۀ 1.

[110]. حلی، حسن بن یوسف، قواعد الأحکام، ج‏3، ص73؛ حلى، حسن بن یوسف، تبصرة المتعلمین، ص141.

[111]. حلى، حسن بن یوسف، إرشاد الأذهان، ج‏2، ص10 و 11.

[112]. پیدایش 29: 18. کتاب مقدس این داستان را به حضرت یعقوب(ع)، و قرآن به حضرت موسی(ع) نسبت داده است. (سورۀ قصص، آیۀ 27).

[113]. «یک وسیلۀ ایمنی برای زن در مقابل طلاق عجولانه، این است که مرد باید مهریه‌ای را که حق اوست به وی بپردازد». (کهن، ابراهام، گنجینه‌ای از تلمود، بخش زندگی و خانواده، ص186).

[114]. حلى، حسن بن یوسف، مختلف الشیعة، ج‏7، ص303.

[115]. همان.

[116]. آنترمن، آلن، باورها و آیین‌های یهودی، ص221 تا 253.

[117]. حلى، حسن بن یوسف، إرشاد الأذهان، ج‏2، ص42.

[118]. حای بن شمعون، الأحکام الشرعیة فی الأحوال الشخصیة للملة الیهودیة، ص122 تا 127.

[119]. حلى، حسن بن یوسف، تذکرة الفقهاء، ج‏2، ص304.

[120]. حلى، حسن بن یوسف، إرشاد الأذهان، ج‏1، ص242.

[121]. بخاری، محمد بن اسماعیل، صحیح البخاري، کتاب مواقیت الصلاة، ص72، ح543.

[122]. آذرحیان، هاراویدیدیا، شرعیات دین یهود، ص22؛ رش‌ هشانا، ترجمۀ هوشنگ حکاکیان، ص2 تا 105.

[123]. حلى، حسن بن یوسف، مناهج الیقین، ص484.

[124]. «امامت» و «عدل» ضروریِ مذهب‌اند و منکرِ این دو، صرفاً از تشیع خارج است، نه از اسلام.

[125]. یعنی کسی که به آنان ناسزا بگوید یا فضیلتی را که فریقین قبول دارند، انکار کند. (نک: کوثری، احمد، «بررسی ریشه‌های ناصبی‌گری»، پژوهشنامۀ نقد وهابیت سراج منیر، ش16، ص 92).

کسی که صرفاً امامت آنان را قبول نکند، ولی دوست‌دارِ آنان باشد، ناصبی نیست و مسلمان و پاک است. اهل‌سنت به‌هیچ‌وجه دشمن اهل‌بیت( نیستند و از باب نمونه می‌توان به اَشعار شافعی دربارۀ محبت به اهل‌بیت(، اشاره کرد. (شافعی، محمد بن ادریس، دیوان الإمام الشافعي، ص48، 59، 72، 93، 115، 152 و 222).

[126]. حلى، حسن بن یوسف، تحریر الأحکام الشرعیة، ج‏1، ص24.

[127]. کهن، ابراهام، گنجینه‌ای از تلمود، زندگی اجتماعی و اخلاقی، ص203 تا 258.

[128]. حلى، حسن بن یوسف، تبصرة المتعلمین، ص162؛ حلى، حسن بن یوسف، إرشاد الأذهان، ج‏2، ص106.

[129]. به‌عنوان مثال: قدوری، احمد بن محمد، التجرید للقدوري، ج12، ص6314؛ سُغدی، علی بن حسین، النُتَف فی الفتاوى، ج1، ص228.

[130]. التلمود البابلي، ج14، بخش الذبائح. بیشترِ متنِ آن دربارۀ این است که در چه مناسبت‌هایی، چه قربانی‌هایی ذبح شود و نامِ آنها چیست؛ ولی دربارۀ شرایط ذبح‌کننده صحبتی نکرده است.

[131]. به‌عنوان مثال: قدوری، احمد بن محمد، التجرید للقدوري، ج5، ص2546.

[132]. سورۀ حجرات، آیۀ 12: )اجْتَنِبُوا كَثيراً مِنَ الظَّنِّ إِنَّ بَعْضَ الظَّنِّ إِثْم(؛ (از بسیاری از گمان‌ها دوری کنید؛ چون‌که برخی از آنها گناه هستند). سورۀ نجم، آیۀ 28: )إِنَّ الظَّنَّ لا يُغْني‏ مِنَ الْحَقِّ شَيْئا(؛ (گمان از حقیقت بی‌نیاز نمی‌کند).

[133]. سورۀ اسراء، آیۀ 36: )لا تَقْفُ ما لَيْسَ لَكَ بِهِ عِلْم(؛ (از چیزی که بدان علم نداری، تبعیت مکن).

با این توضیحات، تبعیت از ابن‌تیمیه از مصادیق این آیه است.

نام
نام خانوادگی
ایمیل
متن