یکی از روایاتی که در تمام کتاب‌های رواییِ مذاهب اسلامی ذکر شده، «حدیث غدیر» است. این حدیث بر واقعه‌ای دلالت دارد که در صحرای غدیر صورت گرفته است و در این واقعه، پیامبر اکرم ص  جانشینِ خود را به مردم معرفی کرده‌اند. علامه حلی با استناد به آیات و روایات، وصایت حضرت علی ع در غدیر را ثابت کرده است؛ با وجود این، ابن‌تیمیه حدیث غدیر را تضعیف و تکذیب کرده است. وی مدعی است که چون حدیث غدیر در کتب صحیحین نیامده است، پس روایتی ضعیف است. این در حالی است که حاکم نیشابوری و البانی روایت غدیر را «علی شرط الشیخین» تصحیح کرده‌اند؛ بنابراین، این روایت از حیث سند در اعلی مراتبِ صحت است و از حیث دلالت نیز بر وصایتِ حضرت علی ع صراحت دارد؛ زیرا لغت‌شناسان تصریح کرده‌اند که مراد از «مولی»، اولویت است. همچنین قراینی عقلی، همچون جمع‌کردنِ مردم توسط پیامبر ص  در سرزمینی خشک و اظهار جملۀ «من کنت مولاه فهذا علي مولاه» از سوی ایشان، آن‌هم در آخرین روزهای حیاتشان، دلالت بر وصایت و خلافت دارد، نه بر محبت؛ زیرا محبت مسلمانان به توصیه نیازی ندارد و وظیفۀ همگان است. این پژوهش با بهره‌گیری از کتاب‌های فریقین و با توجه به سند حدیث، دلالت حدیث و قراین قطعی در آیات و روایات، این نتیجه را به مخاطب ارائه داده است که دیدگاه علامه حلی) مورد تأیید است.
نویسنده :  مجتبی محیطی-کارشناسی ارشد مؤسسۀ مذاهب اسلامی، پژوهشگر مؤسسۀ دار الإعلام لمدرسة أهل البیت(.
منبع :  مجله سراج منیر شماره 28

مقدمه

«حدیث غدیر» از حدیث‌هایی است که اندیشمندان اسلامی همواره در قرون متمادی به آن پرداخته‌اند؛ حدیث شریفی که در سایۀ اهتمام خدای سبحان، پیامبر اکرم ص ، ائمۀ اطهار( و بزرگان صحابه دارای جایگاه ویژه‌ای است. حدیث غدیر در 18 ذی‌الحجۀ سال 10 هجری، هنگام بازگشت پیامبر اکرم ص  از حجة‌الوداع، و در منطقه‌ای به‌نام «غدیر خم» در بین جمعیت چندین‌هزارنفریِ مسلمانانی که از حج برمی‌گشتند، ایراد شد. هنگامی که پیامبر اکرم ص  به سرزمین غدیر رسیدند، به‌حکمِ آیۀ )یا أَیهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ ما أُنْزِلَ إِلَیك مِنْ رَبِّك وَ إِنْ لَمْ تَفْعَلْ فَمَا بَلَّغْتَ رِسَالَتَه([1] موظّف به ابلاغ وحی شدند تا ولایت حضرت علی ع را بر همگان اعلام کنند. کاروانیان به‌دستورِ حضرت توقف کردند و کسانی که جلو رفته بودند، بازگشتند و کسانی هم که عقب مانده بودند، رسیدند. حضرت نماز ظهر را در همان منطقه اقامه کردند و سپس منبری آماده نمودند و خطبه‌ای خواندند. در قسمتی از این خطبه، که به «حدیث غدیر» معروف است، پیامبر ص  فرمودند:

أیها الناس، ألست أولى منکم بأنفسکم؟ قالوا: بلى، قال: فمن کنت مولاه فهذا علي مولاه، اللهم وال من والاه، و عاد من عاداه، و انصر من نصره، و اخذل من خذله.[2]

در رابطه با حدیث غدیر کتاب‌ها و مقاله‌های زیادی نگاشته شده است. مهم‌ترین کتاب در این زمینه را علامه امینی) به رشتۀ تحریر درآورده است که به نام الغدیر معروف است. علامه امینی) به‌صورت مفصل و در یازده جلد به موضوع غدیر پرداخته و هر آنچه از روایات و اشعار و سخنانِ موجود در منابع اهل‌سنت که بر وصایت حضرت علی ع دلالت داشته، جمع‌آوری کرده است. این کتاب بزرگ‌ترین دائرةالمعارفی است که در زمینۀ حدیث غدیر به رشتۀ تحریر درآمده است. همچنین میرحامد حسین در کتاب عبقات الأنوار في إمامة الأئمة الأطهار، به موضوع حدیث غدیر ورود پیدا کرده است و یک جلد از دورۀ سی‌جلدیِ این کتاب را به این حدیث اختصاص داده است. آیت‌الله میلانی کتاب عبقات الأنوار را با عنوان نفحات الأزهار في خلاصة عبقات الأنوار خلاصه کرده و به فارسیِ روان نوشته است و در کتاب شرح منهاج الکرامة في معرفة الإمامة نیز به نقد دیدگاه‌ ابن‌تیمیه در کتاب منهاج السنة النبویة، پرداخته است. آیت‌الله شرف‌الدین نیز قسمتی از کتاب المراجعات را به حدیث غدیر اختصاص داده، و تواتر و دلالت حدیث بر وصایت حضرت علی را ثابت کرده است. با وجود این، مقالۀ پیشِ‌رو دارای امتیازی است که جای خالیِ آن احساس می‌شد؛ زیرا هیچ‌کدام از این کتاب‌ها ناظر به اشکالات مطرح‌شده توسط ابن‌تیمیه نبوده است. حتی آیت‌الله میلانی، که کتابش را در نقد کتاب منهاج السنۀ ابن‌تیمیه نگاشته است، به همۀ اشکالات ابن‌تیمیه اشاره نکرده است. از آنجا که کتاب منهاج السنۀ ابن‌تیمیه مورد توجه سلفیه است، ضرورت اقتضا می‌کرد که به‌صورت جزئی به نقد‌های ابن‌تیمیه پاسخ داده شود که این پژوهش به‌نوبۀ خود به این امر اختصاص پیدا کرده است. این پژوهش با روش توصیفی-تحلیلی به بررسیِ حدیث غدیر از دیدگاه ابن‌تیمیه و علامه حلی) پرداخته است.

حدیث غدیر در کلام علامه حلی

علامه حلی در کتاب منهاج الکرامة في معرفة الإمامة به اثبات حقانیت امام علی ع می‌پردازد. وی در استناد به حدیث غدیر چنین می‌گوید:

دومین حدیث در اثبات امامتِ حضرت علی ع، حدیث «فمن کنت مولاه فهذا علی مولاه» است. از پیامبر اکرم ص  به‌صورت خبر متواتر روایت شده است که وقتی آیۀ )یا أَیهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ ما أُنْزِلَ إِلَیك مِنْ رَبِّك( نازل شد، ایشان در منطقۀ غدیر خم برای مردم خطبه خواندند. حضرت رو به جمعیت کردند و فرمودند: «أیها الناس، ألست أولى منکم بأنفسکم؟» گفتند: «بله». حضرت فرمودند: «فمن کنت مولاه فهذا علی مولاه، اللّهمّ وال من والاه، و عاد من عاداه، و انصر من نصره، و اخذل من خذله». در این هنگام عمر به‌سمتِ امیرالمؤمنین علی ع آمد و با این جملات به حضرت تبریک گفت: «بخٍ بخٍ. أصبحت مولای و مولى کلّ مؤمن و مؤمنة».[3]

علامه حلی در ادامه می‌گوید: «مراد از کلمۀ ”مولی“ در این حدیث، به‌معنای اولویت در تصرف است؛ به‌جهتِ قرینۀ ابتدای کلام که پیامبر ص  در ابتدای کلامِ خود فرمودند: ”ألست أولى منکم بأنفسکم؟“».[4]

چنان‌که در متن استدلال علامه حلی) مشاهده می‌شود، علامه بر دو مسئله تأکید دارد:

  1. حدیث غدیر «متواتر» است.
  2. مراد از واژۀ «مولی» اولویت در تصرف است، نه موالات و دوستی.

هرچند علامه حلی) بسیار کوتاه سخن گفته، ولی مهم‌ترین مبانیِ حقانیتِ این حدیث را در همین چند جمله بیان کرده است؛ زیرا برای استناد به هر حدیثی دو کار باید انجام داد: «بررسیِ سندی» و «بررسیِ دلالی»، که علامه حلی) به هر دو نکته تصریح کرده است. وی در ابتدای کلامِ خود می‌فرماید که این حدیث متواتر است. در نتیجه، بررسیِ سندی لازم ندارد؛ زیرا همگان، چه شیعه و چه سنی، بر این باورند که حدیث متواتر «قطعی‌الصدور» است و قطعاً از پیامبر ص  روایت شده است و در حکم آیۀ قرآن است. بنابراین، وقتی حدیثی متواتر شد، دیگر به بررسیِ سندی نیازی ندارد. علامه به‌خوبی می‌داند که مخالفانِ وصایت حضرت علی ع نمی‌توانند این حدیث را رد کنند؛ زیرا این روایت را بیش از 110 صحابی و 84 تابعی نقل کرده‌اند.[5] به همین دلیل است که علامه به اثبات تواترِ حدیث نمی‌پردازد. حق هم همان است که به بررسیِ سندیِ حدیث نیازی نیست؛ زیرا اگر کسی با حدیث و علوم حدیث آشنایی داشته باشد، تواتر این حدیث را به‌خوبی درک می‌کند؛ چنان‌که بسیاری از بزرگان اهل‌سنت به تواترِ این حدیث اقرار کرده‌اند.

اما نکتۀ دیگری که علامه با زیرکی به آن توجه می‌دهد، موضوع دلالت حدیث است. وی در رابطه با دلالت حدیث، در یک جمله می‌گوید: «مراد از ”مولی“ در این حدیث، اولویت و رهبری است، نه محبت و مودت». علامه به‌خوبی می‌داند با توجه به کثرت نقل روایت غدیر، اگر کسی بخواهد در حدیث غدیر خدشه کند، در بحث دلالیِ حدیث خدشه می‌کند؛ چراکه مسلّم و قطعی است که حدیث غدیر از پیامبر اکرم ص  صادر شده است. بنابراین، اگر کسی بخواهد در حدیث غدیر خدشه کند، به دلالتِ این حدیث بر وصایتِ حضرت علی ع شبهه وارد خواهد کرد؛ چنان‌که بسیاری از مفسرانِ عامه با تکیه بر این نکته، در دلالت حدیث غدیر شبهه وارد کرده و گفته‌اند حداکثر چیزی که این حدیث بر آن دلالت دارد، محبت به علی ع است.

کلام ابن‌تیمیه در رد حدیث غدیر

ابن‌تیمیه سخنان علامه حلی) را نمی‌پذیرد. وی بخش اولِ حدیث غدیر را تضعیف، و بخش دومِ حدیث غدیر را تکذیب می‌کند و سپس دلالت حدیث بر ولایت حضرت علی ع را نمی‌پذیرد. در مجموع، ابن‌تیمیه دو اشکال در نقد سخنان علامه حلی) در استناد به حدیث غدیر مطرح می‌کند: 1. اشکال سندی؛ 2. اشکال دلالی.

اشکال اول: اشکال سندی (تردید و تکذیب حدیث)

ابن‌تیمیه در کتاب منهاج السنة النبویة در رد کلام علامه حلی)، ابتدا به تکذیب روایت می‌پردازد. وی می‌گوید:

اگرچه حدیث موالات، «من کنت مولاه فعلي مولاه»، را ترمذی و احمد بن حنبل نقل کرده‌اند، ولی این جمله در صحاح نیامده است. به همین جهت، مردم در صحت آن اختلاف کرده‌اند؛ به‌ویژه آنکه اشخاصی مثل بخاری، ابراهیم حربی و طائفه‌ای از اهل‌علم در این حدیث طعن وارد کرده‌اند و ثقات نیز آن را نقل نکرده، بلکه آن را ضعیف شمرده‌اند.[6]

ابن‌تیمیه با این سخن ارزش کتاب احمد بن حنبل و کتاب ترمذی را زیر سؤال برده است؛ گویی که این کتاب‌ها هیچ‌گونه ارزش علمی و روایی ندارند. وی در ادامه، به بررسیِ قسمت دومِ حدیث می‌پردازد و می‌گوید: «اما جملۀ ”اللهم وال من والاه، و عاد من عاداه“ قطعاً کذب و دروغ است»[7] و همچنین «جملۀ ”أنت أولى بکل مؤمن و مؤمنة“ نیز کذب است».[8] ابن‌تیمیه با تضعیف سندیِ روایت مدعی است که چون جملۀ «من کنت مولاه و علی مولاه» از طریق ثقات نقل نشده است، نمی‌توان به این روایت اعتماد کرد.[9]

ابن‌تیمیه همچنین می‌گوید حدیثی را که مسلم در صحیحِ خود روایت کرده است مبنی بر اینکه پیامبر ص  در غدیر خم به پیروی از کتاب و اهل‌بیت( سفارش کردند و سه مرتبه جملۀ «أذکرکم الله في أهل بیتي» را تکرار نمودند، فقط مسلم آورده است و بخاری چنین چیزی را نیاورده است، و آنچه ترمذی نیز بر این روایت اضافه آورده است که «و إنهما لن یفترقا حتى یردا علی الحوض»، پذیرفته نیست. وی چنین بیان می‌کند که حافظانِ زیادی به زیادتِ این حدیث طعن وارد کرده‌اند و گفته‌اند که این زیادت از حدیث نیست و کسانی هم که زیادت را پذیرفته‌اند، گفته‌اند که مجموع عترت، یعنی بنی‌هاشم، بر گمراهی اجتماع نمی‌کنند. وی ادامه می‌دهد که بر فرض، اگر چنین چیزی از پیامبر ص  صادر شده باشد، دلالتی بر امامتِ حضرت علی ع ندارد، بلکه سفارش به پیروی از کتاب خداست و جملۀ «أذکرکم الله في أهل بیتي» نیز فقط به‌معنای اعطای حقوق اهل‌بیت( و امتناع از ظلم به آنان است و بر چیز دیگری دلالت ندارد.[10]

بنابراین، ابن‌تیمیه در قسمت اولِ روایتِ «من کنت مولا فعلي مولا» شک و تردید کرده است و قسمتِ دوم و سومِ روایت را نیز قاطعانه رد و تکذیب می‌کند.

پاسخ به اشکالات ابن‌تیمیه

از آنجا که اشکالات سندیِ مطرح‌شده توسط ابن‌تیمیه در چند بخش بود، به هرکدام از این اشکالات به‌صورت جداگانه پاسخ داده می‌شود:

اول: احادیث بخاری و مسلم

ابن‌تیمیه در ابتدای سخنِ خود مدعی شد که چون بخش اولِ حدیث در کتاب‌های صحیح بخاری و صحیح مسلم نیامده است، این حدیث ارزشی ندارد. در پاسخ به او، به این نکته اشاره می‌شود که اگر بنا باشد اعتبار روایات صرفاً از طریق کتاب‌های بخاری و مسلم سنجیده شوند، بسیاری از معارف اسلامی که در کتاب‌های صحیح بخاری و صحیح مسلم نیامده‌اند، باید از درجۀ اعتبار ساقط شوند. این در حالی است که حتی مؤلفانِ صحاح نیز چنین ادعایی نکرده‌اند که احادیث صحیح، فقط آن چیزی است که در کتاب‌های آنها روایت شده است؛ چنان‌که از بخاری نقل شده است که در صحیح بخاری صرفاً احادیث صحیح را جمع‌آوری کرده است و احادیث صحیح زیادی را به‌خاطر حجیم شدنِ کتاب، نتوانسته جمع‌آوری کند.[11] ابن‌صلاح در تأیید سخن بخاری، به‌نقل از وی می‌گوید:

محمد بن اسماعیل بخاری صد هزار حدیثِ صحیح و دویست هزار حدیث غیرصحیح از حفظ داشت؛ در حالی که در کتاب صحیح بخاری بیشتر از 7275 حدیث نقل نکرده است که با حذف احادیث تکراری، حدود چهار هزار حدیث می‌شود.[12]

بنابراین، بخاری احادیث صحیح زیادی را از حفظ داشته است که فقط تعداد اندکی از آنها را نقل کرده است. در رابطه با صحیح مسلم نیز همین سخن مطرح است. از مسلم نقل شده است: «احادیث صحیح زیادی نزد من است ولی من فقط احادیثی را نقل کردم که بر آن، اجماع وجود دارد».[13] این سخنان همگی بر این مطلب دلالت دارد که احادیث صحیح، فقط در کتاب صحیح بخاری و صحیح مسلم موجود نیست تا به‌صرفِ نیامدنِ حدیثی در این دو کتاب، آن حدیث متهم به ضعف شود.

دوم: تناقضات ابن‌تیمیه

بخش دومِ سخنان ابن‌تیمیه به‌گونه‌ای است که گویی وی حتی احادیث صحیح مسلم را نیز به‌تنهایی نمی‌پذیرد. وی مدعی است که این حدیث در صحیح بخاری نیامده است و مسلم به‌تنهایی روایت را نقل کرده است، پس احتمالاً از پیامبر ص  صادر نشده است.[14] این‌گونه تناقضات از سوی ابن‌تیمیه، مشخص می‌کند که وی مبنای خاصی در حدیث ندارد. در قسمت اول، از صحت احادیث مسلم و بخاری سخن گفته و مدعی است چون روایت غدیر در کتاب‌های بخاری و مسلم نیامده است، صحیح نیست، ولی در بخش دوم از سخنانش، که می‌بیند مسلم قسمتی از حدیث غدیر را نقل کرده است، آن را نمی‌پذیرد و می‌گوید که چون مسلم به‌تنهایی روایت کرده و بخاری این حدیث را نقل نکرده است، پس احتمالاً از پیامبر ص  صادر نشده است. این‌گونه سخنان نشان می‌دهد که ابن‌تیمیه یا مبنای درستی در اخذ روایات ندارد یا بر اساس گرایش‌ها و سلایق شخصیِ خود، هرجا که حدیث صحیحی با دیدگاهش مخالف باشد، آن را ضعیف، و از درجۀ اعتبار ساقط می‌داند. چنین برخوردهای سلیقه‌ای و گزینشیِ بدون معیار با احادیث، موجب شده است که تضعیف‌ها و دیدگاه‌های وی، حتی برای سلفیان نیز ارزشی نداشته باشد. ابن‌حجر عسقلانی او را مذمت کرده است[15] و شخصیتی سلفی و وهابی مانند البانی نیز، تضعیف‌های او را نمی‌پذیرد.[16]

سوم: تصحیح روایت غدیر بر مبنای شیخین

ابن‌تیمیه مدعی است که روایت غدیر در صحیحین نیامده است، پس ارزشی ندارد. در پاسخ به ابن‌تیمیه گفته می‌شود که حاکم نیشابوری این روایت را بر مبنای شیخین تصحیح کرده است. حاکم نیشابوری روایت غدیر را به‌نقل از زید بن ارقم چنین نقل کرده است:

هنگامی که رسول خدا- از حجةالوداع برمی‌گشتند و به غدیر خم رسیدند، دستور دادند که همه بایستند و جهاز‌های شتر جمع شود. سپس حضرت بر آن ایستادند و فرمودند: «نزدیک است که من امر خدا را اجابت کنم و از میان شما بروم. من در میان شما دو چیزِ گران‌بها گذاشتم. یکی از این دو بزرگ‌تر از دیگری است. کتاب خدا و عترتم را در بین شما قرار دادم. پس ببینید که چگونه از این دو جانشینِ من پیروی می‌کنید. قطعاً این دو از یکدیگر جدا نمی‌شوند تا اینکه بر حوض وارد شوند». سپس پیامبر- فرمودند: «خدای عزوجل مولای من است و من مولای شما هستم». سپس دست علی [ع] را گرفتند و گفتند: «من کنت مولاه فهذا ولیه، اللهم وال من والاه و عاد من عاداه».[17]

وی پس از این حدیث می‌گوید: «این حدیث بنا بر شرط شیخین (مسلم و بخاری) صحیح است».[18]

او همچنین حدیث دیگری را نیز با همین مضمون از زید بن ارقم روایت می‌کند و می‌گوید که بنا بر شرط شیخین، این حدیث نیز صحیح است. روایت به این صورت است که رسول خدا ص  بین مکه و مدینه در جایی که پنج درخت بزرگ وجود داشت، مقداری استراحت کردند و سپس نماز عشا را اقامه نمودند. آن‌گاه رسول خدا ص  خطبه‌ای خواندند و بعد از حمد و ثنای خداوند، و بیان ذکر و موعظه فرمودند: «ای مردم، من در بین شما دو چیز را قرار دادم که اگر از آن دو تبعیت کنید، هرگز گمراه نخواهید شد. آن دو چیز کتاب خدا و اهل‌بیتم (عترتم) هستند». سپس پیامبر ص  سه مرتبه فرمودند: «آیا می‌دانید من به مؤمنان سزاوارتر از خودشان هستم؟» همۀ مردم گفتند: «بله یا رسول الله». سپس رسول خدا ص  فرمودند: «من کنت مولاه فعلي مولاه». در ادامه، حاکم نیشابوری می‌گوید که این حدیث نیز بنا بر شرط شیخین صحیح است.[19]

حاکم نیشابوری روایت سوم از زید بن ارقم را چنین نقل کرده است:

با رسول خدا- خارج شدیم تا اینکه به سرزمین غدیر خم رسیدیم و چیزی با ما نبود و هوا نیز بسیار گرم بود. پیامبر خدا- پس از حمد و ثنای خدا فرمودند: «ای مردم، هیچ پیامبری مبعوث نشده است، مگر اینکه کمتر از پیامبرِ پیشین در این دنیا زندگی کرده است و من نیز نزدیک است که دعوت حق را لبیک گویم. من در بین شما چیزی را قرار دادم که پس از من هرگز گمراه نشوید: کتاب خداوند عزوجل». سپس ایستادند و دست علی [ع] را گرفتند و گفتند: «ای مردم، چه کسی سزاوارتر است به شما از خودتان؟» مردم گفتند: «خدا و پیامبرش آگاه‌تر هستند». پیامبر- پرسیدند: «آیا من به شما از خودتان سزاوارتر نیستم؟» مردم گفتند: «بله». در این هنگام پیامبر- فرمودند: «من کنت مولاه فعلي مولاه».[20]

حاکم نیشابوری این حدیث را نیز بنا بر شرط شیخین، صحیح‌الإسناد دانسته است.[21]

با توجه به ذکر روایات توسط حاکم نیشابوری و تصحیح آن روایات بنا بر شرط شیخین، جای تعجب است که ابن‌تیمیه روایت غدیر را تکذیب می‌کند!

چهارم: اعتبار مسند احمد بن حنبل

چنان‌که گفته شد، ابن‌تیمیه مدعی است از آنجا که این روایت در صحیحین نیست، پس ضعیف و دروغ است. وی با اینکه روایت را از کتاب مسند احمد بن حنبل و سنن ترمذی نقل می‌کند، هیچ‌گونه توجهی به این دو منبع روایی ندارد. گویا این دو کتاب هیچ‌گونه ارزش علمی‌ای نزد او ندارند. این در حالی است که احمد، مُسندش را از بین 750 هزار حدیثی که حفظ بوده، انتخاب کرده است. در طبقات الشافعیة به‌نقل از احمد آمده است: «عملت هذا الکتاب اماماً إذا اختلف الناس في سنّة عن رسول الله- رجع إلیه»؛[22] (این کتاب را مقتدا قرار دادم تا اگر مردم در سنتى از سنن رسول الله- اختلاف کردند، به این کتاب رجوع کنند). البته ما درصدد نیستیم که ثابت کنیم هر آنچه در مسند احمد آمده، صحیح است، بلکه روایات ضعیف نیز در آن وجود دارد؛ ولی ابن‌تیمیه برای تضعیف حدیث غدیر به‌گونه‌ای سخن گفته است که گویی در مسند احمد هیچ روایت صحیحی پیدا نمی‌شود؛ در حالی که باید با «بررسیِ سندی» دید که روایت غدیر صحیح است یا خیر. اگر صحیح بود، باید آن را پذیرفت؛ هرچند که در کتاب مسند احمد و سنن ترمذی باشد.

پنجم: بررسی سندیِ حدیث غدیر

البانی از محدثان برجستۀ وهابیت است. وی در کتاب سلسلة الأحادیث الصحیحة به بررسیِ حدیث غدیر پرداخته است. وی می‌نویسد حدیث غدیر و جملۀ «من کنت مولاه، فعلي مولاه، اللهم وال من والاه، و عاد من عاداه» توسط اصحابی همچون زید بن ارقم، سعد بن ابی‌وقاص، بریدة بن حصیب، علی بن ابی‌طالب ع، ابوایوب انصاری، براء بن عازب، عبدالله بن عباس، انس بن مالک، ابوسعید و ابوهریره روایت شده است. وی در ادامه می‌نویسد که این روایت به پنج طریق از زید بن ارقم نقل شده است. البانی یکی از این طریق‌ها را بنا بر ‌شرط بخاری،[23] و طریق دیگری را بنا بر شرط شیخین صحیح دانسته است.[24] او همچنین سند روایت غدیر را به سه طریق از سعد بن ابی‌وقاص بررسی کرده و دو طریقِ آن را صحیح‌الإسناد دانسته است.[25] وی طریق بریده را نیز به سه طریق بررسی کرده و اسناد دو طریق این روایت را بنا بر شرط شیخین صحیح دانسته است.[26] البانی طریق علی‌ بن ابی‌طالب ع را نیز به نُه طریق بررسی کرده که یک طریقِ آن را صحیح دانسته است.[27] وی برخی دیگر از طرق را به‌نقل از دیگر صحابه نیز توثیق کرده است، ولی به صحتِ آن حکم نکرده است. البانی در انتهای بررسیِ سندیِ این حدیث می‌گوید آنچه ابن‌تیمیه در منهاج السنة النبویة گفته است، مبنی بر اینکه بخش اولِ این روایتْ ضعیف، و بخش دومِ آن کذب است، سخنی نادرست است. وی ادامه می‌دهد که تضعیف و تکذیبِ این روایت توسط ابن‌تیمیه، به‌خاطر مبالغه و تسریعِ وی در تضعیف روایات، قبل از بررسیِ دقیق طرقِ روایت است.[28]

ششم: اظهار وصایتِ علی ع توسط پیامبر ص  در غیر از غدیر خم

مضمون روایت غدیر صرفاً به غدیر خم اختصاص ندارد؛ بلکه پیامبر خدا ص  جملۀ «من کنت مولا فهذا علی مولاه» را در جای دیگری نیز بیان کرده است و مردم را از وصایت و امامتِ حضرت علی ع آگاه کرده است. در ماجرای «سد ابواب»، از ابن‌عباس نقل شده است که پیامبر ص  درِ همۀ خانه‌هایی را که به مسجد باز می‌شد، بستند؛ جز درِ خانۀ علی ع، و حضرت علی ع نیز برای ورود به خانۀ خود، راهی جز راه مسجد نداشتند. روزی حضرت علی ع وارد مسجد شدند و پیامبر ص  در حقِ او فرمودند: «من کنت مولاه، فإن مولاه علي». حاکم نیشابوری پس از ذکرِ این حدیث می‌گوید که این حدیث صحیح‌الإسناد است، ولی با این سیاق از شیخین روایت نشده است.[29]

هفتم: تواتر حدیث غدیر

علامه امینی) نام 360 نفر از علمای بزرگ اهل‌سنت از قرن دوم تا قرن چهاردهم را نام می‌برد که در کتاب‌های خود حدیث غدیر را ذکر کرده‌اند و این حدیث جلیل‌القدر را به‌نقل از اصحاب و تابعان در کتاب‌هایشان به ثبت رسانده‌ و آن را توثیق کرده‌اند.[30] برخی علمای اهل‌سنت به‌صراحت گفته‌اند که این حدیث متواتر است.

ذهبی دربارۀ حدیث غدیر می‌نویسد: «این حدیث در بالاترین درجۀ صحت و اعتبار قرار دارد و از احادیث متواتر است».[31] ابن‌حجر هیتمی نیز می‌نویسد:

این حدیث صحیح است و هیچ شبهه‌ای در آن نیست. گروهی مانند ترمذی، نسائی و احمد بن حنبل نیز آن را با سند صحیح نقل کرده‌اند. طرقِ نقل این حدیث بسیار زیاد است؛ از جمله اینکه شانزده صحابی آن را نقل کرده‌اند. البته نباید به کسانی که در صحت این حدیث شبهه وارد می‌کنند، اعتنا کرد.[32]

شهاب‌الدین آلوسی نیز در تفسیر خود می‌نویسد:

أن «من کنت مولاه فعلي مولاه» متواتر یتقین أن رسول الله- قاله و أما اللهم وال من والاه فزیادة قویة الإسناد؛[33]

حدیث «من کنت مولاه فعلي مولاه» متواتر است و به‌یقین سخنِ رسول خدا- ‌است. سند ادامۀ آن نیز، که رسول خدا- فرمودند: «خدایا دوست بدار هرکه علی را دوست دارد»، قوی است‌‌.‌‌‌‌‌

ملاعلی هروی نیز دربارۀ حدیث غدیر و تواتر آن می‌گوید:

أن هذا حدیث صحیح لا مریة فیه، بل بعض الحفاظ عده متواتراً إذ في روایة أحمد أنه سمعه من النبي- ثلاثون صحابیا و شهدوا به لعلی لما نوزع أیام خلافته؛[34]

حدیث غدیر بدون شک صحیح است، بلکه بعضی از حافظان آن را متواتر دانسته‌اند؛ چراکه در نقل احمد آمده است که بعد از اختلافی که در زمان خلافت علی [ع] دربارۀ این حدیث پیش آمد، سی تن از اصحاب شهادت دادند که آن را از رسول خدا- شنیده‌اند.

همچنین فقیه ضیاءالدین مقبلی می‌نویسد: «اگر این حدیث صحیح و معلوم نباشد، دیگر هیچ‌یک از امور دین معلوم نیست».[35] ابن‌حجر عسقلانی دربارۀ حدیث غدیر می‌نویسد:

اما حدیث «مَنْ‏ کُنْتُ‏ مَوْلَاهُ‏ فَعَلي مَوْلَاهُ» را اشخاصی همچون ترمذی و نسائی نقل می‌کنند. این حدیث طرق بسیار زیادی دارد. ابن‌عقده این طرق را در کتابی یک‌جلدی گردآوری کرده است. بیشترِ سندهای این حدیث صحیح و حسن هستند.[36]

بنابراین، با وجود تصریحِ بزرگان و حافظانِ اهل‌سنت مبنی بر تواترِ حدیث غدیر، جای شک‌وشبهه‌ای باقی نمی‌ماند که این حدیث از پیامبر اکرم ص  صادر شده است؛ به‌ویژه اینکه طبق بررسیِ علامه امینی)، این روایت را 110 صحابی و 84 نفر از تابعان، نقل کرده‌اند. وجود این تعداد از صحابی و تابعان در روایت حدیث غدیر، شگفت‌انگیز است و بر تواترِ این حدیث دلالت می‌کند.[37] با وجود تواترِ حدیث غدیر، جای تعجب است که چگونه ابن‌تیمیه این روایت را تضعیف و تکذیب می‌کند؛ به‌ویژه آنکه فقها انکارِ خبرِ متواتر را مساوی با تکذیب پیامبر ص ، و آن را کفر دانسته‌اند؛ زیرا معتقدند که خبر متواتر به‌منزلۀ خبر مسموع از پیامبر ص  می‌باشد، و تکذیب چنین خبری در حکم تکذیب پیامبر ص  است.[38]

اشکال دوم: اشکال دلالی (دلالت‌نداشتنِ حدیث غدیر بر خلافت حضرت علی ع)

ابن‌تیمیه پس از تضعیف و تکذیب سندیِ حدیث غدیر، به موضوع دلالت حدیث غدیر وارد شده است و دلالت حدیث بر وصایت حضرت علی ع را رد می‌کند. وی می‌گوید:

این روایت بر جانشینی علی [ع] دلالت ندارد و در این حدیث، لفظ «مولی» به‌معنای ولایت و دوستی است، نه والی و زمامداری؛[39] چراکه بین معنای ولی، مولا و والی تفاوت وجود دارد. گاهی ولایت به‌معنای ضدّ عداوت است و گاهی ولایت به‌معنای امارت است. حدیث غدیر به‌معنای موالات، ضدّ عداوت است؛ زیرا پیامبر- نفرمودند «من کنت والیه فعلي والیه»، بلکه گفتند «من کنت مولاه فعلی مولاه»، و در این حدیث، «مولی» به‌معنای محبت به علی [ع] است.[40]

ابن‌تیمیه می‌نویسد:

یا این روایت از پیامبر- صادر شده است یا صادر نشده است. اگر از پیامبر- صادر نشده باشد، سخنی نیست، ولی اگر این روایت از پیامبر- صادر شده باشد، بر خلافت علی [ع] دلالت نمی‌کند؛ زیرا در این لفظ چیزی نیست که بر خلافتِ او دلالت داشته باشد.[41]

وی اصرار دارد بر اینکه کلمۀ «مولی» در حدیث «فمن کنت مولاه فإن علیاً مولاه» به‌معنای ولایت و دوستی است، نه به‌معنای اولویت و سرپرستی.

پاسخ به اشکالات ابن‌تیمیه

در پاسخ به ابن‌تیمیه باید به این موارد اشاره کرد:

اول: انشای روایت با واژۀ «ولی» و «مولا»

این حدیث فقط به لفظ «مولا» نیامده است تا در اینکه مرادِ آیۀ ولایت چیست، شک شود؛ بلکه طبق نقل نسائی کلمۀ «ولی» در متن روایت آمده است که جای هیچ شک‌وشبهه‌ای را در دلالتِ حدیث باقی نمی‌گذارد. نسائی چنین روایت کرده است:

إِنَّ اللهَ وَلِي الْمُؤْمِنِینَ، وَ مَنْ کنْتُ وَلِیهُ فَهَذَا وَلِیهُ، اللهُمَّ وَالِ مَنْ وَالَاهُ، وَ عَادِ مَنْ عَادَاهُ، وَ انْصُرْ مَنْ نَصَرَهُ؛[42]

خداوند سرپرست مؤمنان است و هرکس من سرپرستِ او هستم، علی [ع] نیز سرپرستِ اوست. خدایا دوست بدار کسی که او را دوست دارد و دشمن باش با کسی که با او دشمنی ورزد.[43]

در نقل دیگر نسائی چنین آمده است: «اللهُ وَلِیي، وَ أَنَا وَلِي الْمُؤْمِنِینَ، وَ مَنْ کنْتُ وَلِیهُ، فَهَذَا وَلِیهُ، اللهُمَّ وَالِ مَنْ وَالَاهُ، وَ عَادِ مَنْ عَادَاهُ، وَ انْصُرْ مَنْ نَصَرَهُ».[44]

بنابراین، از آنجا که برخی روایات، برخی دیگر از روایات را تفسیر می‌کنند، اگر نقل نسائی را در کنار نقل مسند احمد بگذاریم، موضوع بهتر روشن می‌شود.

نقل روایت مسند احمد به این صورت است:

فمن کنت مولاه فإن علیا مولاه. اللهم عاد من عاداه و وال من والاه؛[45]

هرکه من مولا و سرپرستِ او هستم، پس علی مولا و سرپرستِ اوست. خدایا دشمن بدار هرکه با علی دشمنی ورزد، و دوست بدار آنکه با او از درِ دوستی درآید.

با کنارِ هم قراردادنِ این دو روایت نتیجه می‌گیریم که کلمۀ «مولا» و «ولیه» دلالت بر خلافت و جانشینی دارد، نه بر محبت و دوستی؛ بنابراین، اگر کسی تشکیک نماید که در این حدیث شریف، «مولا» به‌معنای «ولی» یا «اولی» نیست، به‌طور مسلم وجودِ «ولی» در نقل دوم، جایی برای این تشکیک باقی نمی‌گذارد.[46]

دوم: تدبیر پیامبر ص  در تعیین خلیفه

معنا ندارد که انسان عاقلی مانند پیامبر اکرم ص  جمعیت زیادی را در بیابانِ سوزانِ حجاز جمع کند و آن‌گاه بگوید علی ع را دوست داشته باشید یا اینکه بگوید یار و یاورِ علی ع باشید؛ زیرا دوست‌داشتن و یاری‌کردن اختصاص به علی ‌بن‌ ابی‌طالب ع ندارد و هر مسلمانی موظف است دیگر مسلمانان را دوست داشته باشد. به‌ویژه آنکه طبق نقل مسلم،[47] احمد بن حنبل و نسائی، پیامبر ص  در ماجرای غدیر خم روزهای پایانیِ عمرِ خویش را می‌گذراندند و حضرت اعلام فرمودند که به‌زودی دعوت حق را لبیک خواهند گفت. بنابراین، مردمی که این خبر اندوه‌بار و اضطراب‌آور را می‌شنوند، انتظار داشتند که پیامبر ص  تکلیف آینده را روشن کند. از درایت و عطوفتِ پیغمبر اکرم ص  به امت نیز انتظاری جز تعیینِ تکلیف آینده نمی‌رود؛ چنان‌که خلیفۀ اول و خلیفۀ دوم در هنگام مرگ تکلیف آینده را روشن کردند. در چنین حالی، لزوم دوستی یا یاری‌کردنِ علی بن ابی‌طالب ع به‌عنوان یک شهروند مسلمان، نه به‌عنوان رهبر مردم و جانشینِ آن حضرت، چقدر بی‌جا، نسنجیده و بی‌مقدار خواهد بود![48]

سوم: فهم سلف از روایت

یکی از مبانیِ ابن‌تیمیه «حجیت فهم سلف» است. وی معتقد است، سلف در علم، عمل، ایمان، عقل، دین، بیان و عبادت بر خلف برتری دارند و بنابراین «فهم سلف» بر «فهم خلف» ترجیح دارد.[49] با توجه به این مبنای ابن‌تیمیه می‌گوییم که فهم صحابه، تابعان و تابعانِ تابعان از حدیث غدیر، معنای امامت و رهبری بوده است و اگر به اَشعاری که شعرای بزرگ در توصیف واقعۀ غدیر سروده‌اند، توجه شود، به‌خوبی نشان می‌دهد که سلف از عبارت «من کنت مولاه فهذا علي مولاه»، معنای امامتِ مسلمانان را فهمیده بودند. علامه امینی) در کتاب الغدیر اشعار زیادی را از سلف نقل کرده است که در اینجا به‌اختصار چند مورد را ذکر می‌کنیم:

حضرت علی ع در جواب نامۀ معاویه می‌نویسد:

و أوجب لي ولایته علیکم      رسول اللّه یوم غدیر خم؛‏[50]

و در روز غدیر خم، رسول خدا ص  ولایت خود بر شما را، بر من واجب کرد.

حسان بن ثابت، که در حادثۀ غدیر حضور داشت، بعد از واقعۀ غدیر از پیامبر ص  خواست تا شعری بسراید و ایشان این‌گونه سرودند:

فقال له قم یا علي فإنّني    رضیتك من بعدي اماما و هادیا؛[51]

پس به او گفت یا على، برخیز. همانا من تو را بعد از خود به‌عنوان امام و راهنما پسندیدم.

قیس بن سعد بن عباده انصاری نیز این‌چنین سروده است:

و علي إمامنا و إمام       لسوانا أتى به التنزیل‏

یوم قال النبي: من کنت مولا         فهذا مولاه خطب جلیل؛[52]

و على [ع] امام ما و امامِ همه است که کتاب الهى آن را آورد. روزی که پیغمبر- فرمود: «هرکس من مولاى اویم، این مولاى اوست»، امر مهمى است.

چنان‌که از سروده‌های سلف پیداست، فهم سلف از این روایت، «امامت» و «وصایتِ» حضرت علی ع بوده است و طبق مبانیِ ابن‌تیمیه باید برای او حجت باشد.

نتیجه

حدیث غدیر در منابع معتبر اهل‌سنت آمده است و به‌صراحت بر وصایت و خلافت حضرت علی ع دلالت دارد. ابن‌تیمیه با این استدلال که این حدیث در صحیحین نیامده است، در صحتِ این حدیث تشکیک کرده است. این در حالی است که اولاً: صحت حدیث، فقط از طریق کتب صحیحین ثابت نمی‌شود تا با ذکرنشدنِ حدیثی در کتاب بخاری و مسلم، به ضعفِ آن روایت حکم شود؛ بلکه صحت روایت از طریق بررسیِ سندی و دلالی ثابت می‌شود. ثانیاً: طبق بررسیِ سندی که برای با حدیث غدیر انجام شده است، این حدیث بنا بر تحقیق البانی، از طرق مختلف و بنا بر شرط شیخین صحیح است. ثالثاً: حاکم نیشابوری نیز روایت غدیر را بنا بر شرط شیخین صحیح دانسته است. رابعاً: بسیاری از محدثان و علمای اهل‌سنت روایت غدیر را متواتر دانسته و به تواتر این حدیث حکم کرده‌اند. خامساً: نسائی حدیث غدیر را افزون بر واژۀ «مولی» با واژۀ «ولیّه» نیز روایت کرده است که با قراردادنِ این روایت در کنار روایت مسند احمد، که از واژۀ «مولی» استفاده شده است، مشخص می‌شود که مراد پیامبر ص  وصایت بوده است، نه محبت. سادساً: سلفِ امت نیز از روایت غدیر «وصایت» را فهمیده‌اند و بر طبق مبنای ابن‌تیمیه، «فهم سلف» حجت است و باید مورد توجه قرار گیرد.

 

 

 

 


کتابنامه

  1. قرآن کریم.
  2. ابن‌تیمیه، احمد بن عبدالحلیم، مجموع الفتاوی، تحقیق: عبدالرحمن بن محمد بن قاسم، مدینه: مجمع الملك فهد، 1416ق.
  3. ابن‌تیمیه، احمد بن عبدالحلیم، منهاج السنة النبویة؛ في نقض کلام الشیعة القدریة، تحقیق: محمد رشاد سالم، بی‌جا: جامعة الإمام محمد بن سعود الإسلامیة، چاپاول، 1406ق.
  4. ابن‌حجر عسقلانی، احمد بن علی، فتح الباري شرح صحیح البخاري، بیروت: دارالمعرفة، چاپ دوم، 1379ق.
  5. ابن‌حجر عسقلانی، احمد بن علی، لسان المیزان، تحقیق: عبدالفتاح ابوغده، بی‌جا: مکتب المطبوعات الإسلامیة، چاپاول، 1423ق.
  6. ابن‌حجر هیتمی، احمد بن محمد، الصواعق المحرقة؛ في الرد علی أهل البدع و الزندقة، بیروت:‌ مؤسسة الرسالة، بی‌تا.
  7. ابن‌حنبل، احمد بن محمد، مسند الإمام أحمد بن حنبل، بیروت: دارإحیاء التراث العربي، 1415ق.
  8. ابن‌صلاح، عثمان بن عبدالرحمن، مقدمة ابن الصلاح؛ في علوم الحدیث، تحقیق: نورالدین عتر، بیروت: دارالفکر، سوریه: دار الفکر المعاصر، 1986م.
  9. امینی، عبدالحسین، الغدیر؛ في الکتاب و السنة و الأدب، بیروت: دارالکتاب العربي، چاپ اول، 1397ق.
  10. امینی، عبدالحسین، ترجمۀ الغدیر، ترجمه: محمدتقی واحدی، تهران: بنیاد بعثت، چاپچهارم، 1390ش.
  11. آلوسی، محمود بن عبدالله، روح المعاني؛ في تفسیر القرآن العظیم و السبع المثاني، بیروت: دارإحیاء التراث العربي، 1415ق.
  12. البانی، محمد ناصرالدین، سلسلة الأحادیث الصحیحة؛ و شیء من فقهها و فوائدها، ریاض: مکتبةالمعارف، بی‌تا.
  13. بخاری، عبدالعزیز بن احمد، کشف الأسرار عن أصول فخر الإسلام البَزدَوي، تحقیق: عبدالله محمود محمد عمر، بیروت: دارالکتب العلمیة، 1418ق.
  14. جوادی آملی، عبدالله، شمیم ولایت، قم: مؤسسۀ اسراء، 1379ش.
  15. حاکم نیشابورى، محمد بن عبدالله، المستدرك على الصحیحین، تعلیق: محمد بن احمد ذهبى، تحقیق: مصطفى عبدالقادر عطا، بیروت: دارالکتب العلمیة، چاپ اول، 1411ق.
  16. حسینی میلانی، سیدعلی، نگاهی به حدیث غدیر، قم: نشر حقایق، 1389ش.
  17. ذهبی، محمد بن احمد، سیر أعلام النبلاء، بیروت: مؤسسة الرسالة، 1405ق.
  18. سبکی، عبدالوهاب بن علی، طبقات الشافعیة الکبرى، تحقیق: محمود محمد طناحی و عبدالفتاح محمد حلو، بی‌جا: هجر، چاپدوم، 1413ق.
  19. طبرسی، احمد بن علی، الإحتجاج‏، مشهد: نشرالمرتضی، چاپاول، 1403ق.
  20. علامهحلی، یوسف بن علی، منهاج الکرامة؛ في معرفة الإمامة، مشهد: مؤسسۀ عاشورا، چاپاول، 1379ش.
  21. قاری، علی بن سلطان محمد، مرقاة المفاتیح شرح مشکاة المصابیح، تحقیق: جمال عیتانی، بیروت: دارالکتب العلمیة، چاپاول، 1422ق.
  22. کراجکی، محمد بن علی، کنز الفوائد، بی‌جا: بی‌نا، بی‌تا.
  23. نسائی، احمد بن شعیب، السنن الکبری، تحقیق: حسن عبدالمنعم شلبی، بیروت: مؤسسة الرسالة، چاپاول، 1421ق.
  24. نسائی، احمد بن شعیب، فضائل الصحابة، بیروت: دارالکتب العلمیة، 1405ق.
  25. نیشابورى، مسلم بن حجاج، صحیح مسلم، تحقیق: محمد فؤاد عبدالباقى، بیروت: دارإحیاء التراث العربي، بى‌تا.

 

[1]‌. سورۀ مائده، آیۀ 67.

[2]‌. علامه حلی، حسن بن یوسف، منهاج الکرامة، ص149.

[3]‌. «الثاني: [فمن کنت مولاه فهذا علی مولاه‏] الخبر المتواتر عن النبي- أنّه لمّا نزل قوله تعالى: )یا أَیهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ ما أُنْزِلَ إِلَیك مِنْ رَبِّك( خطب الناس في غدیر خم، و قال للجمع کلّه: أیها الناس، ألست أولى منکم بأنفسکم؟ قالوا: بلى، قال: فمن کنت مولاه فهذا علی مولاه، اللّهمّ وال من والاه، و عاد من عاداه، و انصر من نصره، و اخذل من خذله! فقال له عمر: بخ بخ أصبحت مولاي و مولى کلّ مؤمن و مؤمنة». (همان).

[4]‌. «و المراد بالمولى هنا الأولى بالتصرّف، لتقدّم التقریر منه- بقوله: ألست أولى منکم بأنفسکم؟». (همان).

[5]‌. امینی، عبدالحسین، ترجمۀ الغدیر، ترجمه: محمدتقی واحدی، ج1، ص85 تا 174.

[6]‌. ابن‌تیمیه، احمد بن عبدالحلیم، منهاج السنة النبویة، ج7، ص319.

[7]‌. همان.

[8]‌. همان.

[9]‌. همان، ص320.

[10]‌. همان، ص318.

 

[11]‌. «مَا أَدْخَلْتُ فِي کتَابِي (الْجَامِعِ) إِلَّا مَا صَحَّ، وَ تَرَکتُ مِنَ الصِّحَاحِ لِحَالِ الطُّولِ». (ابن‌صلاح، عثمان بن عبدالرحمن، مقدمة ابن الصلاح، ص19).

[12]‌. همان، ص20.

[13]‌. «لَیسَ کلُّ شَیءٍ عِنْدِي صَحِیحٌ وَضَعْتُهُ هَاهُنَا -یعْنِي فِي کتَابِهِ الصَّحِیحِ- إِنَّمَا وَضَعْتُ هَاهُنَا مَا أَجْمَعُوا عَلَیهِ». (همان).

[14]‌. «و الذي رواه مسلم أنه. بغدیر خم قال: ”إني تارك فیکم الثقلین: کتاب الله“ فذکر کتاب الله و حض علیه، ثم قال: ”و عترتي أهل بیتي، أذکرکم الله (في أهل بیتي)“. ثلاثاً، و هذا مما انفرد به مسلم و لم یروه البخاري...». (ابن‌تیمیه، احمد بن عبدالحلیم، منهاج السنة النبویة، ج7، ص318).

[15]‌. ابن‌حجر عسقلانی، احمد بن علی، لسان المیزان، ج8، ص551.

[16]. البانی، محمد ناصرالدین، سلسلة الأحادیث الصحیحة، ج4، ص344 و 400.

[17]‌. «عن زید بن أرقم, قال: لما رجع رسول الله- من حجة الوداع و نزل غدیر خم أمر بدوحات فقمن، فقال: ”کأني قد دعیت فأجبت، إني قد ترکت فیکم الثقلین: أحدهما أکبر من الآخر، کتاب الله تعالى، و عترتي، فانظروا کیف تخلفوني فیهما، فإنهما لن یتفرقا حتى یردا علی الحوض“. ثم قال: ”إن الله عز و جل مولای، و أنا مولى کل مؤمن“، ثم أخذ بید علي,، فقال: ”من کنت مولاه فهذا ولیه، اللهم وال من والاه و عاد من عاداه“. و ذکر الحدیث بطوله. هذا حدیث صحیح على شرط الشیخین، و لم یخرجاه بطوله». (حاکم نیشابورى، محمد بن عبدالله، المستدرك على الصحیحین، ج3، ص118، ح4576).

[18]. همان.

[19]‌. «نزل رسول الله- بین مکة و المدینة عند شجرات خمس دوحات عظام، فکنس الناس ما تحت الشجرات، ثم راح رسول الله- عشیة فصلى، ثم قام خطیبا، فحمد الله و أثنى علیه، و ذکر و وعظ، فقال: ما شاء الله أن یقول: ثم قال: ”أیها الناس، إني تارك فیکم أمرین لن تضلوا إن اتبعتموهما، و هما: کتاب الله، و أهل بیتي عترتي“. ثم قال: ”أتعلمون أني أولى بالمؤمنین من أنفسهم“ ثلاث مرات، قالوا: نعم، فقال رسول الله-: ”من کنت مولاه فعلي مولاه“ صحیح على شرط الشیخین». (همان، ح4577).

[20]‌. «عن زید بن أرقم, قال: خرجنا مع رسول الله- حتى انتهینا إلى غدیر خم فأمر بدوح، فکسح في یوم ما أتى علینا یوم کان أشد حرا منه فحمد الله و أثنى علیه و قال: ”یا أیها الناس، إنه لم یبعث نبي قط إلا ما عاش نصف ما عاش الذي کان قبله، و إني أوشك أن أدعي فأجیب، و إني تارك فیکم ما لن تضلوا بعده کتاب الله عز و جل“، ثم قام فأخذ بید علي, فقال: ”یا أیها الناس، من أولى بکم من أنفسکم؟“ قالوا الله و رسوله أعلم، قال: ”ألست أولى بکم من أنفسکم؟“ قالوا بلى، قال: ”من کنت مولاه فعلي مولاه“. هذا حدیث صحیح الإسناد، و لم یخرجاه». (همان، ص613، ح6272).

[21]. همان.

[22]‌. سبکی، عبدالوهاب بن علی، طبقات الشافعیة الکبرى،ج2، ص31.

[23]‌. «قلت: و إسناده صحیح على شرط البخاري». (البانی، محمد ناصرالدین، سلسلة الأحادیث الصحیحة، ج4، ص331).

[24]‌. همان، ص332.

[25]‌. همان، ص335.

[26]‌. همان، ص336.

[27]‌. همان، ص339.

[28]‌. «و هذا من مبالغته الناتجة في تقدیري من تسرعه في تضعیف الأحادیث قبل أن یجمع طرقها و یدقق النظر فیها». (همان، ص344).

[29]‌. «قال ابن عباس: ”وسد رسول- أبواب المسجد غیر باب علی فکان یدخل المسجد جنبا، و هو طریقه لیس له طریق غیره“، قال ابن عباس: ”و قال رسول الله-: من کنت مولاه، فإن مولاه علي“». (حاکم نیشابورى، محمد بن عبدالله، المستدرك على الصحیحین، ج3، ص143، ح4652).

[30]‌. امینی، عبدالحسین، الغدیر، ج1، ص130 تا 240.

[31]‌. ذهبی، محمد بن احمد، سیر أعلام النبلاء، ج8، ص335.

[32]‌. ابن‌حجر هیتمی، احمد بن محمد، الصواعق المحرقة، ج1، ص106 و 107.

[33]‌. آلوسی، محمود بن عبدالله، روح المعاني، ج6، ص195.

[34]‌. قاری، علی بن سلطان محمد، مرقاة المفاتیح شرح مشکاة المصابیح، ج11، ص248‌.

[35]‌. امینی، عبدالحسین، الغدیر، ج1، ص314.

[36]‌. ابن‌حجر عسقلانی، احمد بن علی، فتح الباري شرح صحیح البخاري، ج7، ص74.

[37]‌. امینی، عبدالحسین، ترجمۀ الغدیر، ترجمه: محمدتقی واحدی، ج1، ص85 تا 174.

[38]‌. «و تخطئة العلماء لیست بکفر بل هي بدعة و ضلال بخلاف إنکار المتواتر فإنه یؤدي إلى تکذیب الرسول- إذ المتواتر بمنزلة المسموع منه و تکذیب الرسول- کفر». (بخاری، عبدالعزیز بن احمد، کشف الأسرار عن أصول فخر الإسلام البَزدَوي، ج2، ص535).

[39]‌. ابن‌تیمیه، احمد بن عبدالحلیم، منهاج السنة النبویة، ج7، ص322.

[40]‌. همان، ص324.

[41]‌. همان، ص321.

[42]‌. نسائی، احمد بن شعیب، السنن الکبری، ج7، ص444.

[43]‌. نسائی، احمد بن شعیب، فضائل الصحابة، ص15، ح45.

[44]‌. نسائی، احمد بن شعیب، السنن الکبری، ج7، ص466.

[45]‌. ابن‌حنبل، احمد بن محمد، مسند الإمام أحمد بن حنبل، ج5، ص501، ح18838‌.

[46]‌. حسینی میلانی، سیدعلی، نگاهی به حدیث غدیر، ص29.

[47]‌. «قَامَ رَسُولُ اللهِ- یوْمًا فِینَا خَطِیبًا، بِمَاءٍ یدْعَى خُمًّا بَینَ مَکةَ وَ الْمَدِینَةِ فَحَمِدَ اللهَ وَ أَثْنَى عَلَیهِ، وَ وَعَظَ وَ ذَکرَ، ثُمَّ قَالَ: ”أَمَّا بَعْدُ، أَلَا أَیهَا النَّاسُ فَإِنَّمَا أَنَا بَشَرٌ یوشِك أَنْ یأْتِي رَسُولُ رَبِّي فَأُجِیبَ، وَ أَنَا تَارِك فِیکمْ ثَقَلَینِ: أَوَّلُهُمَا کتَابُ اللهِ فِیهِ الْهُدَى وَ النُّورُ فَخُذُوا بِکتَابِ اللهِ، وَ اسْتَمْسِکوا بِهِ“. فَحَثَّ عَلَى کتَابِ اللهِ وَ رَغَّبَ فِیهِ، ثُمَّ قَالَ:”وَ أَهْلُ بَیتِي أُذَکرُکمُ اللهَ فِي أَهْلِ بَیتِي، أُذَکرُکمُ اللهَ فِي أَهْلِ بَیتِي، أُذَکرُکمُ اللهَ فِي أَهْلِ بَیتِي“». (نیشابوری، مسلم بن حجاج، صحیح مسلم، ج4، ص1873).

[48]‌. جوادی آملی، عبدالله، شمیم ولایت، ص321 تا 323.

[49]‌. ابن‌تیمیه، احمد بن عبدالحلیم، مجموع الفتاوی، ج4، ص158.

[50]. امینی، عبدالحسین، الغدیر، ج2، ص288.

[51]‌. طبرسی، احمد بن علی، الإحتجاج، ج1، ص117.

[52]‌. امینی، عبدالحسین، الغدیر، ج2، ص288 و 289؛ کراجکی، محمد بن علی، کنز الفوائد، ج‏2، ص99.

نام
نام خانوادگی
ایمیل
متن