متهم کردنِ شیعه به بیزار بودنِ از صحابه، سابقه‌ای طولانی دارد؛ اما کسی که بیش از همه به این اتهام دامن زده، ابن‌تیمیه است. وی با عبارت‌های مختلف شیعه را متهم کرده که به بیشترِ صحابه بی‌مهری و بی‌احترامی می‌کنند و صرفاً عدۀ انگشت‌شماری از اصحابِ پیامبر(ص)، نزد آنان از احترام برخوردار هستند. این در حالی است که اصحاب برگزیده، که تعداد آنان نیز زیاد است، نزد شیعه تجلیل شده و مورد تکریم قرار گرفته‌اند و بزرگانِ شیعه نیز احترام خاصی برای صحابه قائل‌اند؛ تا جایی که برای آنان مقام شفاعت را نیز اثبات می‌کنند. در کتاب‌های رجالیِ شیعه نیز عدۀ فراوانی از آنها توثیق شده‌اند.
نویسنده :  وحید خورشیدی-پژوهشگر مؤسسۀ دار الإعلام لمدرسة أهل البیت(ع).
منبع :  مجله سراج منیر شماره 30

مقدمه

یکی از مهم‌ترین مسائلی که از دیرباز بین شیعه و اهل‌سنت مورد اختلاف بوده است، مسئلۀ جایگاه، منزلت و عدالت صحابه بین آنهاست. اهل‌سنت جایگاه خاصی برای صحابه قائل شده‌اند و حتی برخی از آنان نه‌تنها به عدالت تمام صحابه اعتقاد دارند، بلکه تا مرز عصمت نیز مقام آنان را بالا برده‌اند؛ اما در مقابل، شیعه دیدگاه متفاوت و میانه‌ای را در این خصوص برگزیده است. از نظر شیعه، که همان روش قرآنی است، صِرف «صحابی بودن» دلیل بر عدالت یا فضیلت نیست، بلکه «کردار و رفتار صحابه» معیار است. ابن‌تیمیه با نادیده‌گرفتنِ دیدگاه واقعیِ شیعه در خصوص صحابه، آنان را به بی‌احترامی و بیزاری از اکثر صحابه متهم کرده است. در این نوشتار، با تکیه بر روایات و متون دینی و دیدگاه بزرگانِ شیعه، این‌ اتهامات و شبهاتِ ابن‌تیمیه بررسی و نقد می‌شود تا دیدگاه و جایگاه صحابه نزد شیعه روشن شود.

«صحابه» از نگاه شیعه

از آنجا که تعریف خاصى برای واژۀ «صحابه» و «اصحاب» در قرآن و روایات بیان نشده و از خودِ پیامبر(ص) نیز در‌این‌باره بیانى نرسیده است، باید در تعریف «صحابه»، به معنایِ لغویِ آن اعتماد کرد، که همان مصاحبت و همراهی است. علماى شیعه نیز به‌دور از هر نوع ذهنیت، و با بهره‌گیرى از معناى لغوی و موارد به‌کارگیرىِ واژۀ صحابه در قرآن و روایات، تمام کسانى را که با پیامبر(ص) مصاحبت و هم‌نشینى داشته‌اند، از صحابه به شمار مى‌آورند. حتى با نگاهی دیگر مى‌توان گفت کسانى را نیز در بر مى‌گیرد که از نظر فکرى و اعتقادى همراه پیامبر(ص) باشند ولی حضورِ فیزیکى در کنار ایشان نداشته باشند؛ ازاین‌رو، «صحابه» و «صاحب» شامل افراد مؤمن، عادل، فاسق و منافق نیز مى‌شود. شاهد این مدعا آیات و روایاتى است که دربارۀ این افراد کلمۀ «صحابه» به کار برده شده است.[1]

البته شهید ثانی تعریفی اصطلاحی از «صحابه» ارائه داده است که به تعریف اهل‌سنت از این واژه مشابهت دارد و مورد مناقشه است. وی می‌نویسد:

صحابی کسی است که پیامبر(ص) را ملاقات کرده در حالی که به پیامبر(ص) مؤمن بوده و مسلمان از دنیا رفته است؛ هرچند بعد از ایمان مرتد شده باشد و دوباره برگشته و در حال اسلام از دنیا رفته باشد. این معنا اظهر است. مراد از ملاقاتِ [پیامبر(ص)] اعم است از مجالست و همراهی با ایشان، و رسیدنِ یکی به حضور دیگری؛ هرچند با پیامبر(ص) حرفی نزند یا ایشان را نبیند.[2]

سپس در ادامه می‌نویسد:

تعبیری که ما گفتیم، مبنی بر اینکه آن فرد پیامبر(ص) را «ملاقات» کند، سزاوارتر است از اینکه بگوییم آن حضرت را ببیند؛ زیرا با تعبیرِ «دیدن» به‌جای ملاقات، افراد نابینا از تعریف صحابه خارج خواهند شد. مثل ابن‌ ام‌مکتوم که نابینای مادرزاد بود ولی همه قبول دارند که او از صحابی است.[3]

تعریف شهید ثانی برگرفته از همان تعریفِ ابن‌حجر است که در بین اهل‌سنت مشهور است. ابن‌حجر صحابی را این‌گونه تعریف می‌کند: «الصحابي من لقي النبي- مؤمناً به و مات على الإسلام».[4] بعد از شهید ثانی، قاضی نور‌الله شوشتری نیز شبیهِ همین عبارت را در کتاب الصوارم المهرقة في نقد الصواعق المحرقة[5] نقل کرده و در حاشیۀ کتاب بحار الأنوار نیز نقل شده است.[6]

در خصوصِ این تعریفی که ریشۀ آن به تعریف اهل‌سنت از این واژه باز می‌گردد، باید متذکر شد:

اولاً: بزرگانِ اهل‌سنت این تعریف را زیر سؤال برده‌اند؛ به‌عنوان مثال مقبلی، یکی از علمای اهل‌سنت، معتقد است که این اصطلاح دلیل شرعی ندارد و از اختراعات است.[7] این همان چیزی است که بزرگان و محققانِ شیعه نیز بر این باور هستند و صحابه را در اصطلاح، به همان معنای لغوی، یعنی معاشرت و ملازمت،[8] تعریف کرده‌اند؛ چنان‌که علامه عسگری نیز همین معنا را در خصوص تعریف شیعه از صحابه ارائه می‌دهد و می‌نویسد استعمال لفظِ «اصحاب رسول الله(ص)» در زمان خودِ پیامبر(ص)، از باب تسمیه نبوده است، بلکه از باب مضاف و مضاف‌الیه بوده است؛ همانند آنچه در قرآن آمده و به‌معنای «همراه» به کار گرفته شده است؛ مثل )یا صاحِبَي السِّجْنِ( و )أَصْحابُ مُوسى(. وی بیان می‌کند که اهل‌سنت بعدها «اصحاب رسول الله(ص)» را به صحابی و اصحاب نامگذاری کردند و این نامگذاری نیز یک اصطلاح متشرعه است که مسلمانان اختراع کردند و اصطلاحی شرعی نیست.[9]

ثانیاً: آیات مختلفی در قرآن وجود دارد که از همراهیِ مؤمن و کافر،[10] دو هم‌سفر،[11] دو رفیق، و همچنین فرزند مؤمن و والدینِ مشرک،[12] با لفظ «صحب» یا «صاحب» یاد شده است، که به‌معنای مصاحبت یا معاشرت است و تفاوتی ندارد که آنها با یکدیگر هم‌فکر یا هم‌عقیده باشند یا نباشند؛ لذا تعریف اصطلاحی با آیات قرآن منافات دارد.

ثالثاً: این تعریف با روایات شیعه و سنی نیز منافات دارد؛ زیرا لفظ «صحابه» حتی بر غیرمؤمنان مانند منافقانِ زمان پیامبر(ص)،[13] و حتی بر افرادی که بعدها به دنیا آمده و حضرت را ندیده‌اند نیز اطلاق شده است. خودِ پیامبر(ص) فرموده‌اند: «برخی اصحابِ من، بعد از من به دنیا می‌آیند که مرا نیز ندیده‌اند».[14] در برخی روایات، رسول خدا(ص) به اهل‌بیتِ خویش «اصحابی» نیز می‌گفتند.[15] این نشان می‌دهد به‌صِرف همراهی با پیامبر(ص)، نمی‌شود عنوانِ «صحابه» را بر فردی اطلاق کرد.

رابعاً: ملاک فضیلت و ارزش صحابه در آیات و روایات، ویژگی‌ها و خصوصیات آنهاست، نه صرفِ «صحابی بودن». در ادامه، به برخی از این روایات اشاره خواهد شد.

با وجود این، نمی‌توان تعریف اصطلاحیِ جامعی برای «صحابه» پیدا کرد، مگر اینکه قائل شویم مراد از «صحابه» در اصطلاح، همان معنای لغویِ آن است. همچنین با نگاه به روایات، گاهی به افرادی نیز که پیامبر(ص) را ندیده‌اند، «صحابه» اطلاق می‌شود؛ برخلاف آن چیزی که در تعریف صحابه نقل شده و ملاکِ اطلاقِ صحابی را «ملاقات» دانسته است.

اتهام‌های ابن‌تیمیه به شیعیان در خصوص بیزاریِ آنان از صحابه

ابن‌تیمیه با عناوین و عبارت‌های مختلفی شیعه را متهم می‌کند که آنها از بیشترِ صحابه بیزاری می‌جویند و به آنها ابراز بی‌مهری می‌کنند. وی معتقد است نه‌تنها صحابه جایگاه و احترامی نزد شیعه ندارند، بلکه آنان با اصحابِ رسول خدا(ص) کینه و دشمنی نیز دارند. او در این خصوص می‌گوید:

و هم یبرأون من جمهور هؤلاء بل یتبرأون من سائر أصحاب رسول الله- إلا نفراً قلیلاً نحو بضعة عشر؛[16]

شیعیان از جمهور آنها [یعنی صحابه‌ای که در بیعت رضوان با پیامبر(ص) بیعت کردند] تبری می‌جویند، بلکه از سایر اصحابِ رسول خدا- نیز بیزاری می‌جویند، مگر از عدۀ خیلی کمی.[17]

در جای دیگر نیز می‌گوید صحابۀ مورد مدحِ شیعیان، فقط ده نفر هستند.[18] وی همچنین می‌نویسد شیعیان تمام صحابه به‌جز ده نفر را مورد طعن قرار داده‌اند،[19] نسبت به صحابه محبت ندارند و برای آنها طلب مغفرت نمی‌کنند[20] و نسبت به آنها بغض دارند.[21] او همچنین شیعیان را به یهود و نصارا تشبیه می‌کند و می‌نویسد: «این دو بر شیعیان برتری دارند؛ چون آنها بهترین مردم را اصحابِ موسی(ع) و عیسی(ع) می‌دانند، ولی شیعیان بدترین امت را اصحابِ رسول خدا- می‌دانند و به آنها ناسزا می‌گویند».[22]

خلاصۀ سخن ابن‌تیمیه این است که غیر از عدۀ معدودی از صحابه، که آمار آنها به بیست نفر هم نمی‌رسد، بقیۀ اصحابِ رسول خدا(ص) هیچ جایگاه و ارزشی نزد شیعیان ندارند.

پاسخ به این اتهامات

در ادامه، به اتهامات ابن‌تیمیه در خصوص جایگاه نداشتنِ صحابه نزد شیعه و اتهامِ تبریِ شیعه از صحابه پاسخ داده می‌شود.

پاسخ اول: تعداد صحابۀ مورد تمجید از نظر شیعه

اگر کسی اندک آشنایی با منابع شیعیان داشته باشد، متوجه می‌شود که سخنانِ ابن‌تیمیه کاملاً بی‌اساس و دور از واقعیت است و تهمتی بیش نیست. ابن‌تیمیه به شیعه تهمت می‌زند که شیعه فقط تعداد انگشت‌شماری از صحابه را قبول دارد و از بقیۀ صحابه تبری می‌جوید. این مطلب اتهام و دروغی بیش نیست؛ زیرا از نظر شیعه، صحابه‌ای که مورد تأیید شیعه و ائمۀ اطهار( هستند، دوازده هزار نفرند. امام صادق(ع) می‌فرمایند:

کان أصحاب رسول الله(ص) اثنی عشر ألفا. ثمانیة آلاف من المدینة، و ألفان من مکة، و ألفان من الطلقاء، و لم یر فیهم قدري و لا مرجي و لا حروري و لا معتزلي، و لا صحاب رأي، کانوا یبکون اللیل و النهار و یقولون: «اقبض أرواحنا من قبل أن نأکل خبز الخمیر»؛[23]

اصحاب رسول خدا(ص) دوازده هزار نفر بودند که هشت هزار نفر از مدینه، دو هزار نفر از مکه، دو هزار نفر از طلقاء (آزادشده‌های فتح مکه). حتی یک نفر از آنها قدری، مرجئی، حروری، معتزلی و اهل‌رأی نبوده است. شب و روز خدا را عبادت می‌نمودند و گریه می‌کردند و می‌گفتند: «خدایا، روح ما را قبض کن، قبل از زمانی که ما نان گندم بخوریم».

محدث نوری نیز این روایتِ شیخ صدوق را نقل کرده و آن را صحیح دانسته است.[24] علامه مجلسی ذیل باب ‏«فضل‏ المهاجرین‏ و الأنصار و سائر الصحابة و التابعین و جمل أحوالهم‏»، بعد از ذکر آیات فراوان در خصوص فضایل صحابه، این روایت را به‌عنوان فضایلِ آنان نقل کرده است.

لازم است یادآوری شود که 1500 نفر[25] از اصحاب پیامبر(ص)، که 80 نفر از آنها اهل‌بدر بودند، و در نقلی از اهل‌سنت، بیش از 800 نفر از صحابه،[26] که 130 نفر از آنها نیز اهل‌بدر بودند، در رکاب امیرمؤمنان(ع) در جنگ جمل شرکت داشتند. مسعودی در خصوص شرکت صحابۀ پیامبر(ص) در جنگ صفین نیز می‌نویسد: «از کسانی که در جنگ صفین علی(ع) را همراهی کردند، 87 نفر از اهل‌بدر بودند. همچنین اصحابی که در زیر شجره با رسول خدا(ص) بیعت کردند، 900 نفر بودند و همۀ صحابه‌ای که همراه امیرمؤمنان بودند، به 2800 نفر می‌رسیدند».[27] در جنگ صفین تعداد زیادى از اصحابِ پیامبر(ص) به درجۀ رفیع شهادت نائل آمدند. طبق نقل ابن‌جوزى، فقط 25 نفر از اصحاب بدر در این جنگ در رکاب امیرمؤمنان علی(ع) به شهادت رسیده‌اند. وی می‌گوید: «در جنگ صفین هفتاد هزار نفر کشته شدند که 45 هزار نفر از آنها اهل‌شام، 25 هزار نفر از آنها اهل‌عراق بودند که در بین آنها 25 نفرشان از اصحاب بدر بودند».[28] از جملۀ این صحابه که در صفین کشته شدند، می‌توان به این افراد اشاره کرد: عمار یاسر،[29] خزیمه ذوالشهادتین،[30] ابوفضاله انصاری،[31] هاشم بن عتبه،[32] سهیل بن عمرو انصاری،[33] عبدالله بن بدیل و برادرش،[34] عبدالله بن کعب،[35] ابوعمره انصاری،[36] ابوحازم بجلی،[37] محمد بن سلیمان بن رفاعه،[38] جندب بن زهیر،[39] سعد بن حارث،[40] عبدالله بن ارقم[41] و یعلی بن امیه.[42]

بنابراین، تعداد صحابۀ مورد تکریمِ شیعه بیش از آن چیزی است که ابن‌تیمیه گفته است و این صحابه کسانی بودند که به انحراف کشیده نشدند و جزءِ جریان‌هایی مانند مرجئه و اهل‌رأی نبودند؛ هرچند از نظر درجۀ ایمان و تقوا با یکدیگر متفاوت بودند. در روایات فراوانی نیز این صحابه مورد لطف و محبت قرار گرفته و مدح شده‌اند.[43]

پاسخ دوم: عدم‌دلالتِ تکریم تعداد خاصی از صحابه، بر بیزاری از بقیۀ آنان

برخی سخنانِ ابن‌تیمیه ناظر بر یک سری روایات شیعه است که در آنها عده‌ای از اصحاب مانند سلمان، ابوذر و مقداد مورد تمجید قرار گرفته‌اند و به محبت به آنها امر شده است.[44] ابن‌تیمیه از این موارد چنین برداشت کرده است که شیعه از بقیۀ صحابه بیزاری می‌جوید. اما باید به این نکته توجه داشت که اگر برخی صحابه مورد تکریم و تمجیدِ بیشتر واقع می‌شوند، در حقیقت به مقام، جایگاه خاص و فضیلت بیشترِ آن افراد اشاره دارد که در روایات فراوان از منابع اهل‌سنت نیز به این مسئله اشاره شده است؛ تا آنجا که خودِ پیامبر(ص) نیز مأمور به محبت به این صحابه شده است. حضرت رسول(ص) فرمودند: «خدا مرا مأمور کرده است تا چهار نفر را دوست داشته باشم: علی(ع)، ابوذر، مقداد و سلمان».[45]

اگر برخی اصحاب مورد تکریم یا محبتِ بیشتر قرار می‌گیرند، دلیل بر این است که آنها از فضلا، کبار و از برگزیده‌شدگان هستند[46] و این ابرازِ محبتِ بیشتر به برخی صحابه، دلیل بر بیزاری از سایر صحابه‌ای نمی‌شود که رتبۀ آنها از نظر درجۀ ایمان یا تقوا پایین‌تر است. کسی نمی‌تواند بر اساس روایتِ ذکرشده ادعا کند که پیامبر(ص) فقط این چهار نفر را دوست داشتند و از بقیه دوری می‌کردند!

پاسخ سوم: جایگاه صحابه در کتب رجالیِ شیعه

با نگاه به کتب رجالیِ شیعه، به‌وضوح مشخص می‌شود که صحابۀ زیادی مدح و توثیق شده‌اند که همین امر، نشان از اعتماد به این افراد دارد. علامه حلی در قِسم اولِ رجالِ خود، که روایات آنها مورد اعتمادِ اوست،[47] نزدیک به دویست نفر از اصحاب را ذکر می‌کند که قابل‌اعتماد هستند.[48] در همان صفحۀ اولِ کتاب، یعنی «باب الأول إبراهیم و فیه ثمانیة و عشرون رجلاً»، از ابراهیم ابورافع، آزاد‌شدۀ پیامبر(ص)، به‌عنوان ثقه نام می‌برد و در چند صفحۀ بعد، اویس بن ثابت، اسعد بن زراره، آلسه (غلام پیامبر(ص))، ارقم بن ابی‌الارقم مزونی، پسر ام‌ایمن، ایمن بن ام‌ایمن، انس ‌بن حارث، انس بن معاذ، براء بن مالک انصاری (برادر انس بن مالک)، براء بن معرور، براء بن عازب، بشیر بن عبدالمنذر، بشیر بن سعد، بشیر‌ بن ابی‌مسعود، برید اصلمی، بلال، ثابت بن قیس شمایل، ثابت بن ضحاک، ثابت بن زید، ثابت البنانی، جابر بن عبدالله انصاری، جندب، جریر بن عبدالله بجلی، حمزة بن عبدالمطلب، حرث بن هشام، حرث بن انس، حرث بن نعمان و حرث بن قیس را ذکر کرده است که اینها همه صحابی هستند و در ادامه، نام بقیۀ صحابه را نیز ذکر می‌کند.[49] مامقانی نیز حدود پانصد نفر از صحابۀ توثیق‌شده را در کتاب تنقیح المقال في علم الرجال ذکر کرده است. در کتاب معجم رجال الحدیثِ آیت‌الله خویی نیز موارد زیادی از اصحاب پیامبر(ص) به چشم می‌خورد که به‌عنوان افراد قابل‌اعتماد در نقل روایات ذکر شده‌اند.

با ذکر این همه صحابۀ مورد اطمینان در کتاب‌های رجالیِ شیعه، بی‌اساس بودنِ سخنِ ابن‌تیمیه مبنی بر اینکه صحابۀ مورد‌ اعتمادِ شیعه کمتر از ده یا کمتر از بیست نفر است و شیعیان بیشترِ صحابه را قبول ندارند، آشکار می‌شود.

پاسخ چهارم: مقام و منزلت صحابه نزد بزرگان شیعه

از نظر بزرگانِ شیعه، صحابه نقش بسزایی در نصرت دین اسلام و نشر معالم اسلام داشتند تا آنجا که مقام و جایگاه رفیعی برای آنها قائل‌اند؛ برخلاف آن چیزی که امثال ابن‌تیمیه و پیروان وی القا می‌کنند مبنی بر اینکه صحابه نزد شیعه جایگاهی ندارد. اقوال بزرگان شیعه را در این خصوص ذکر می‌کنیم تا روشن شود که دیدگاه شیعه دربارۀ صحابه چیست.

1. شیخ طوسی و طلب شفاعت از صحابه

شیخ طوسی در کتاب التبیان مقام شفاعت را برای صحابه ثابت می‌کند و می‌گوید: «و الشفاعة ثبت عندنا للنبي(ص) و کثیر من أصحابه و لجمیع الأئمة المعصومین و کثیر من المؤمنین الصالحین»؛[50] (ما شفاعت را برای پیامبر(ص) و برای بسیاری از اصحابِ حضرت، و برای تمام ائمۀ معصومین( و برای بسیاری از مؤمنان صالح ثابت می‌دانیم).

2. طبرسی و مقام شفاعت برای صحابۀ برگزیده

مرحوم طبرسی نیز اصحاب برگزیدۀ رسول اکرم(ص) را صاحب مقام شفاعت می‌داند و می‌گوید: «نزد ما، شفاعت برای پیامبر(ص)، اصحاب برگزیده، ائمه( و صالحانِ مؤمن، ثابت است».[51]

3. پدر شیخ بهایی و فقدانِ سبّ صحابه در مذهب شیعه

شیخ عزالدین، که پدرِ شیخ بهایی و از بزرگان فقه و حدیث است، به‌صراحت بیان می‌کند:

در مذهب ما وجوب سبّ صحابه مطرح نیست. برخی عوام‌الناسِ متعصب هستند که صحابه را سب می‌کنند؛ اما حتی یک نفر از علمای ما بیان نکرده که سبّ صحابه واجب است. کتاب‌های ایشان موجود است. می‌توانید مراجعه کنید.[52]

4. سیدعلی‌خان شیرازی و تقرب به خدا با حبّ صحابه

سیدعلی‌خان شیرازی، از علمای بزرگ شیعه و صاحب کتاب ریاض السالکین في شرح صحیفة سید الساجدین(ع)، در کتاب الدرجات الرفیعة از صحابه این‌چنین تمجید می‌کند:

ما هرکدام از صحابه را که عدالت و ایمانش برای ما معلوم باشد و وصیت پیامبر(ص) در حق اهل‌بیتِ ایشان( را مراعات کرده باشد و بر همان حال از دنیا رفته باشد، مثل سلمان و ابوذر و عمار، دوست داریم و به‌واسطۀ حبّ اینها، به خداوند تقرب می‌جوییم. اما اگر هرکدام از صحابه به دوران گذشتۀ جاهلی برگردد و عداوت و دشمنیِ خود را با اهل‌بیت پیامبر( آشکار سازد؛ ما نیز به‌خاطر خداوند با او عداوت و دشمنی خواهیم داشت و از آنها تبری می‌جوییم. بدان که بسیاری از اصحابِ پیامبر(ص) به ولایت امیرمؤمنان(ع) بازگشتند.[53]

در ادامه نیز وی به همراهیِ صحابه با امیرمؤمنان(ع) در جنگ‌ها و شهادت عدۀ زیادی از آنها در رکاب آن حضرت، اشاره کرده است.[54]

5. سیدمحسن امین و احترام صحابه به‌خاطر عدالت و شرافتِ همراهی با پیامبر(ص)

علامه سیدمحسن امین بعد از ذکر این نکته که حکم صحابه در خصوص عدالت مانند حکم غیرصحابه است، بیان می‌کند که نمی‌توان به‌صِرف صحابی بودن، دیدار با پیامبر(ص)، ایمان‌آوردن به حضرت و همچنین مُردن با دینِ اسلام، حکمی قطعی دربارۀ آنها جاری ساخت؛ چراکه یقین داریم صحابه دارای عصمتی نبودند که مانع از صدور گناه از آنان باشد؛ ازاین‌رو، هرکس که به عدالتِ او آگاه باشیم، به عدالتش حکم می‌کنیم و روایتش را قبول ‌کرده و به‌خاطر شرافتی که به‌واسطۀ هم‌نشینی با رسول خدا(ص)، یاریِ اسلام، و جهاد در راه خدا داشته است، او را احترام و تکریم می‌کنیم. وی ادامه می‌دهد که کسی را که علم به خلافِ آن داشته باشیم، مثل مروان بن حکم و مغیرة بن شعبه، ولید بن عقبه، بسر بن ارطاه و همچنین بعضی از بنی‌امیه و یاران آنها، روایتش را قبول نمی‌کنیم، و اگر به عدالت کسی جاهل باشیم، در قبولِ روایت از او توقف و تأمل می‌کنیم.[55]

6. علامه شرف‌الدین و دوستیِ صحابۀ عادل

مرحوم شرف‌الدین، از علمای معروف شیعه، در خصوصِ اعتقاد شیعه دربارۀ صحابۀ پیامبر(ص) این‌چنین می‌نویسد:

کسی که از دیدگاه ما دربارۀ صحابه اطلاع داشته باشد، می‌داند که نظرِ ما میانه‌روترینِ نظرهاست؛ زیرا نه مانند غُلات، که همۀ ایشان را تکفیر کرده‌اند، و نه مانند جمهور (=اهل‌سنت)، که همۀ ایشان را مورد اعتماد شمرده‌اند، زیاده‌روی نکرده‌ایم. فرقۀ کاملیه و کسانی که در غلو مانند ایشان هستند، همۀ صحابه را کافر می‌دانند و اهل‌سنت نیز همۀ مسلمانانی را که از رسول خدا(ص) چیزی شنیده یا ایشان را دیده باشد، عادل می‌شمرند و به حدیثِ تمامِ آنها، بدون هیچ استثنایی تمسک می‌جویند. اگرچه ما صحابه بودن را به‌تنهایی فضیلتی والا می‌دانیم؛ اما آن را سببِ عصمتِ [از گناه] نمی‌دانیم. صحابه از این جهت مانند دیگران هستند که در بین آنان افراد عادل نیز دیده می‌شوند، که ایشان بزرگان و علما و اولیا در بین صحابه هستند، و در بین صحابه سرکشان نیز یافت می‌شوند که ایشان مجرمانی از منافقان هستند؛ و در بین ایشان فرد مجهول‌الحال نیز وجود دارد. ما به عادلانِ ایشان تمسک می‌جوییم و ایشان را در دنیا و آخرت دوست خواهیم داشت؛ اما کسانی که بر وصیِ رسول خدا(ص) و برادرِ وی سرکشی کردند و نیز برخی صحابۀ اهل‌گناه و جرم، مانند فرزند هند جگرخوار، فرزند نابغه، فرزند زرقاء، ابن‌عقبه و ابن‌ارطاه، گرامی نبوده و هیچ ارزشی ندارند. دربارۀ کسی نیز که مجهول‌الحال است، توقف می‌کنیم تا وضعیت وی مشخص شود. این نظر ما بود دربارۀ صحابه‌ای که حدیث نقل کرده‌اند و غیرِایشان؛ و کتاب خدا و سنت در بین ماست و شاهد بر نظر ما؛ و این نظر ما به‌طور مفصل در کتاب اصول فقه آمده است.[56]

7. کاشف‌الغطا و عنوانِ «برترین مردم روی زمین» برای صحابه

محمدحسین کاشف‌الغطا در کتاب أصل الشیعة و أصولها بعد از توضیح دربارۀ اینکه عدۀ قابل‌توجهى از صحابه از یارانِ خاص حضرت على(ع) و همراهانِ ایشان بودند و آن حضرت را امام‏ و پیشواى خود به‌عنوان مُبلّغ پیامبر(ص) و مُفسّر تعلیمات و احکام ایشان مى‏دانستند و از همان زمان، به‌نام شیعۀ على(ع) شناخته مى‏شدند، می‌نویسد:

نمى‏خواهیم بگوییم سایر صحابۀ پیامبر(ص)، که جزءِ این دستۀ خاص نبوده‏اند و اکثر یاران پیامبر(ص) را تشکیل مى‏دادند، خداى‌نکرده با پیامبر(ص) مخالفت داشتند و در برابرِ تعلیم‌ها و ارشادهای ایشان خاضع نبوده‏اند. نه، هرگز منظورِ ما این نیست. حاشا که ما دربارۀ یاران و صحابۀ پیغمبر(ص) چنین گمانى داشته باشیم؛ در حالى که آنها در آن روز، بهترین مردم روى زمین بودند. شاید همۀ آنها این احادیث (احادیث دربارۀ حضرت علی(ع)) را نشنیده بودند و به حقیقتِ معناى آن واقف نشده بودند. در هر حال، یارانِ بزرگوارِ پیامبر اکرم(ص) بالاتر از آن هستند که اندیشه‌های کوتاه به اوج مقام آنها برسد.[57]

محققِ این کتاب نیز در حاشیه‌ای بر این سخنِ کاشف‌الغطا، بیان می‌کند که صحابۀ رسول خدا(ص) دارای فضل و درجات عظیمی بودند؛ اما در ادامه، وی با استناد به آیات و روایات، بین صحابه تفصیل قائل می‌شود: صحابه‌ای که در راه راست قدم برداشتند و منحرف نشدند و مورد تمجید هستند و صحابه‌ای که منحرف شدند و با اوامر رسول خدا(ص) مخالفت کردند و تابع هوای نفس شدند. وی در ادامه، تفاوت دیدگاه شیعه و اهل‌سنت در خصوص عدالت صحابه را متذکر می‌شود و می‌گوید:

این‌طور نیست که تمام صحابه، نزد شیعه دارای عدالت باشند؛ چون با نگاه به تاریخ مشخص می‌شود که برخی از آنها از مفهوم عدالت اسلامی منحرف شدند. این نظریه نیز به این معنا نیست که ما مانند برخی از گروه‌ها به تمام صحابه طعن وارد کنیم.[58]

8. محمد‌باقر صدر و عنوانِ «صالح‌ترین افراد» برای صحابه

وی در کتاب بحث حول الولایة، اصحابِ باایمانِ پیامبر(ص) را چنین توصیف می‌کند:

صحابه با وصف صحابی بودن، افرادی بودند که با نورانیتِ ایمان و نورافشانیِ وجودِ خود طلوع کردند و بهترین و صالح‌ترین انسان‌ها برای رشد و نموِ بذر امت اسلامی بودند؛ تا جایی که تاریخِ انسانیت شاهد نسلی این‌چنین پاک‌و‌پاکیزه، شگفت‌انگیز و باشرف نبوده‌ است؛ نسلی که رسول خدا(ص) آنها را تربیت کرده است.[59]

9. آیت‌الله سبحانی و همراه بودنِ حبّ صحابه با حبّ نبی(ص)

آیت‌الله جعفر سبحانی، از علمای معاصر شیعه، در خصوص اعتقاد شیعه درباره احترام به صحابه چنین می‌نویسد:

محال است انسان پیامبر(ص) ‌را دوست داشته باشد و هم‌زمان از کسانی که جان و هستیِ خود را در راه رسالتِ ایشان فدا کرده‌اند، بغض و کینه به دل داشته باشد. انسان عاقل نمی‌تواند در قلبش دو حالتِ متضاد را جمع کند. اهل‌سنت، شیعه را به سبّ و دشنام متهم می‌نماید و اعتقادِ آنها این است که تمام صحابه، از اولینِ آنها تا آخرینِ آنها، عادل هستند. شیعه این اعتقاد را قبول ندارد؛ بلکه معتقد است همۀ صحابه، تابعان و تابعانِ تابعان، از این جهت در یک رتبه و مرتبه قرار دارند. شیعه هیچ ملازمه‌ای میان «صحابی بودن» و «اسطورۀ همۀ خوبی‌ها بودن» ندیده تا بخواهد آنها را تا روز قیامت به‌عنوان اسوه‌ و سرمشق بشر بداند؛ بلکه معتقد است که سرنوشت صحابه نیز همچون دیگران است. میان صحابه افرادی صالح، متقی و مخلص وجود داشت، چنان‌که میان آنها افرادی غیرصالح، شقی و منافق نیز وجود داشت، و دلایل متعددی بر این مطلب دلالت می‌کند.[60]

آیت‌الله سبحانی در کتاب دیگرِ خود نیز تأکید می‌کند که شیعه درصدد بحث و تحقیق دربارۀ عدالت صحابه است؛ نه دشنامِ آنها. ایشان تأکید می‌کنند که شیعۀ امامیه حرمت‌ قائل‌شدن برای هم‌نشینی با پیامبر اکرم(ص) را مانع از بحث و مناقشه در رفتار و کردارِ برخی صحابه، و حکم‌کردن بر اساسِ آن نمی‌بیند و اعتقاد شیعه بر آن است که معاشرت و مصاحبت با پیامبر اکرم(ص) نمی‌تواند سببِ مصونیت از گناهان تا پایان عمر می‌شود؛ علاوه بر اینکه موضع شیعه در این خصوص برگرفته از آیات، احادیث صحیح، تاریخ قطعی، و عقل بی‌طرف و آزاداندیش است.[61]

بنابراین، از نگاه بزرگانِ شیعه، اصحابِ رسول خدا(ص)، که شروط همراهی حضرت را رعایت کرده و برخلاف دین و روشِ ایشان عمل نکردند و تعداد آنها نیز زیاد است، نزد شیعه دارای جایگاه والایی هستند؛ اما کسانی که اهل فسق‌و‌فجور بودند و از مسیرِ نبوی جدا شدند، نه‌تنها نزد شیعه، بلکه نزد برخی بزرگانِ اهل‌سنت و حتی وهابیت نیز جایگاهی ندارند. تفتازانی نیز به این مسئله اعتراف کرده که برخی صحابه از مسیر حق خارج گردیدند و به ظلم و فسق کشیده شدند، که انگیزه و ریشۀ آن نیز حقد، کینه، حسد، لجاجت و ریاست‌طلبی بوده است.[62] محمد بن عقیل نیز بر این عقیده است که نمی‌توان به کسی که مرتکب گناهان کبیره می‌شود، «صحابه» اطلاق کرد.[63] محمود ابوریه، دانشمند و نویسندۀ مصرى که داراى کتاب‌های مختلف و نوآورى‌هاى فراوانى است، در کتاب أضواء على السنة المحمدیة بعد از اعتراف به عدم‌عدالتِ تمام صحابه، بیان می‌کند که در بین اصحاب نیز منافق، فاسق، مریض‌القلب و مرتد وجود داشته است.[64] همچنین البانی با توجه به مراتب صحابه، بر این باور است که نمی‌توان هرکسی را «صحابه» نامید.[65]

پاسخ پنجم: صلوات بر پیامبر(ص)، اهل بیت(ع) و صحابه در مقدمۀ کتاب‌های بزرگانِ شیعه

یکی از دلایلی که ثابت می‌کند صحابه چه جایگاه و مقامی نزد شیعه دارند، این است که علمای شیعه سخنانِ خود را بعد از درود بر پیامبر(ص) و خاندانِ پاکِ ایشان(، با ذکر درود و صلوات بر صحابۀ برگزیده شروع می‌کردند که به‌عنوان نمونه به چند مورد اشاره می‌کنیم:

شهید اول در کتاب رسائل، این‌چنین بر صحابۀ برگزیده درود می‌فرستند: «صلّى الله على أفضل الخلائق أجمعین أبي القاسم حبیب اللّه محمّد خاتم النبیین(ص) و عترته الطیبین الطاهرین( و صحبه الأخیار المنتجبین».[66] شهید ثانی نیز در ابتدای کتابِ خود، بعد از حمد خدا و درود بر پیامبر(ص) و خاندانِ ایشان(، بر صحابۀ برگزیده نیز درود می‌فرستند: «و أصحابه المنتجبین».[67] همچنین میرزای قمی در ابتدای کتابِ خود، در خصوص صحابه چنین درود می‌فرستند: «الصلاة و السلام على... و صحبه المنتجبین الکرام».[68]

پاسخ ششم: اعتقاد شیعه به استحباب زیارت صحابه

بزرگانِ شیعه، زیارتِ صحابۀ برگزیدۀ رسول خدا(ص) را مستحب می‌دانند که این امر نشان از جایگاه والای صحابه نزد شیعیان دارد. کفعمی در کتاب المصباح ذیل عنوان «في زیارة الصحابة المنتجبین» می‌نویسد: «یستحب زیارة المنتجبین‏ من‏ الصحابة خصوصاً جعفر(ع) بموتة و سلمان بالمدائن و حذیفة بها»؛[69] (زیارت صحابۀ برگزیده، به‌ویژه جعفر(ع) در موته، سلمان و حذیفه در مدائن مستحب است). وی در کتاب البلد الأمین و الدرع الحصین نیز شبیهِ این عبارت را دارد.[70]

نتیجه

برخلاف آنچه ابن‌تیمیه در خصوص بیزاریِ شیعه از اصحاب رسول خدا(ص) و عدم‌احترام به آنان مطرح کرده بود، با دقت در منابع مختلف شیعه و دیدگاه بزرگانِ شیعه، روشش شد که تعداد صحابۀ مورد تکریمِ شیعه بیش از آن چیزی است که ابن‌تیمیه تصور می‌کرد. همچنین مشخص شد که از نگاه شیعه صحابه‌ای که دارای کردار خوب بودند و از مسیر حق جدا نشدند، نه‌تنها مورد ستایش و مدح هستند، بلکه دارای مقام شفاعت هستند و زیارتِ آنها نیز مستحب است؛ لذا اتهام‌های ابن‌تیمیه دربارۀ بیزاریِ شیعیان از صحابه و بی‌احترامی به آنان بی‌اساس بوده است.

 

 


 

کتابنامه

  1. قرآن کریم.
  2. ابن عبدالبر، یوسف بن عبدالله، الإستیعاب في معرفة الأصحاب، تحقیق: علی محمد بجاوی، بیروت: دارالجیل، چاپ اول، 1412ق.
  3. ابن‌بابویه، محمد بن علی، الخصال، تحقیق: علی‌اکبر غفارى، قم: جامعۀ مدرسین حوزۀ علمیۀ قم‏، چاپاول‏، 1362ش‏.
  4. ابن‌تیمیه، احمد بن عبدالحلیم، مجموع الفتاوی، تحقیق: عبدالرحمن بن محمد، بی‌جا: دارالنشر، چاپ دوم، بی‌تا.
  5. ابن‌تیمیه، احمد بن عبدالحلیم، منهاج السنة النبویة، تحقیق: محمد رشاد سالم، بی‌جا: مؤسسة قرطبة، چاپاول، 1406ق.
  6. ابن‌جوزی، ابوالفرج، المنتظم في تاریخ الملوك و الأمم، بیروت: دارصادر، چاپ اول، 1358ق.
  7. ابن‌حبان، محمد، الثقات، تحقیق: سید شرف‌الدین، بیروت: دارالفکر، چاپ اول، 1975م.
  8. ابن‌حجر عسقلانی، احمد بن علی، الإصابة في تمییز الصحابة، تحقیق: علی محمد بجاوی، بیروت: دارالجیل، چاپ اول، 1412ق.
  9. ابن‌حنبل، احمد بن محمد، مسند الإمام أحمد بن حنبل، مصر: مؤسسة قرطبة، بی‌تا.
  10. ابن‌عطیه، مقاتل، المناظرات بین فقهاء السنة و فقهاء الشیعة، بیروت: مرکزالغدیر للدراسات الإسلامیة، 1419ق.
  11. ابن‌عقیل علوی، محمد، النصائح الکافیة، قم: دارالثقافة، بی‌تا.
  12. ابن‌کثیر، اسماعیل بن عمر، البدایة و النهایة، بیروت: مکتبةالمعارف، بی‌تا.
  13. ابوریه، محمود، أضواء على السنة المحمدیة، مصر: دارالمعارف، چاپششم، 1119ق.
  14. اصفهانی، ابونعیم، معرفة الصحابة، ریاض: دارالوطن، چاپاول، 1419ق.
  15. امین، سیدمحسن، أعیان الشیعه، بیروت: دارالتعارف للمطبوعات، چاپاول، 1428ق.
  16. البانی، محمد ناصرالدین، سلسلة الأحادیث الضعیفة و الموضوعة، ریاض: مکتبةالمعارف، 1412ق.
  17. بیهقی، احمد بن حسین، معرفة السنن و الآثار، تحقیق: سید کسروی حسن، بیروت: دارالکتب العلمیة، بی‌تا.
  18. تفتازانی، سعدالدین، شرح المقاصد في علم الکلام، پاکستان: دارالمعارف النعمانیة، چاپاول، 1401ق.
  19. جوهری، اسماعیل بن حماد، الصحاح؛ تاج اللغة و صحاح العربیة، تحقیق: احمد عبدالغفور عطار، بیروت: دارالعلوم للملایین، چاپچهارم، 1407ق.‍
  20. حاکم نیشابوری، محمد بن عبدالله، المستدرك علی الصحیحین، تحقیق: مصطفی عبدالقادر عطا، بیروت: دارالکتب العلمیة، چاپاول، 1411ق.
  21. ذهبى، محمد بن احمد، تاریخ الإسلام؛ و وفیات المشاهیر و الأعلام، تحقیق: عمر عبدالسلام تدمرى، بیروت: دارالکتاب العربي، چاپاول، 1407ق.
  22. راغب اصفهانی، حسین بن محمد، مفردات ألفاظ القرآن، بیروت: دارالقلم، چاپاول‏، 1412ق.‏
  23. رجبی، حسین، پیامدهای نظریۀ عدالت صحابه، اصفهان: مؤسسۀ تحقیقاتی حضرتولی‌عصر(ع)، بی‌تا.
  24. سبحانی تبریزی، جعفر، العقیدة الإسلامیة، قم: مؤسسة الإمامالصادق(ع)، چاپاول، 1491ق.
  25. سبحانی تبریزی، جعفر، رسائل و مقالات، قم: مؤسسة الإمامالصادق(ع)، چاپاول، 1419ق.
  26. سید رضى، محمد، نهج البلاغة (للصبحي صالح)، تصحیح: فیض‌الاسلام‏، قم: هجرت، چاپاول، 1414 ق‏.
  27. شهید اول، محمد بن مکی، رسائل الشهید الأول، تحقیق: مرکز الأبحاث و الدراسات الإسلامیة، بی‌جا:1423ق.
  28. شهید ثانی، زین‌الدین بن علی، الرعایة في علم الدرایة، تحقیق: عبدالحسین محمد علی بقال، قم: کتابخانۀ آیت‌اللهالعظمى مرعشینجفی، 1408ق.
  29. شهید ثانی، زین‌الدین بن علی، رسائل الشهید الثاني، تحقیق: رضا مختاری، قم: مرکز النشر التابع لمکتب الإعلام الإسلامي، چاپاول، 1422ق.
  30. شوشترى، نورالله بن شریف‌الدین، الصوارم المهرقة في نقد الصواعق المحرقة، تهران: مطبعةالنهضة، چاپاول، 1367ق.
  31. صدر، محمدباقر، بحث حول الولایة، بیروت: دارالتعارف للمطبوعات، چاپسوم، 1397ق.
  32. صفار، محمد بن حسن‏، بصائر الدرجات، تحقیق و تصحیح: کوچهباغى، محسن بن عباس‌على‏، قم: کتابخانۀ آیت‌الله مرعشی نجفی‏، چاپدوم‏، 1404ق.‏
  33. طبرسى، فضل بن حسن، تفسیر مجمع البیان، بیروت: مؤسسة الأعلمي، چاپاول، 1415ق.
  34. طوسى، محمد بن حسن، التبیان في تفسیر قرآن، بیروت: دارإحیاء التراث العربي، بی‌تا.
  35. طوسی، محمد بن حسن، الأمالي، تحقیق: مؤسسة البعثة، قم: دارالثقافة، چاپاول، 1414ق.
  36. عسگری، مرتضی، معالم المدرستین، تهران: مؤسسةالبعثة، چاپچهارم،‏ 1412ق.
  37. علامه حلى، حسن بن یوسف، رجال العلامة الحلي، نجف: دارالذخائر، ‏ چاپدوم‏، 1411ق.
  38. کاشف‌الغطا، محمدحسین، أصل الشیعة و أصولها، تحقیق: علاء آل‌جعفر، مؤسسةالإمام علي(ع)، چاپاول، 1415ق.
  39. کفعمی، ابراهیم، المصباح، قم: دارالرضي، چاپدوم‏، 1405ق.
  40. کفعمی، ابراهیم، البلد الأمین و الدرع الحصین‏، بیروت: مؤسسةالأعلمي‏، چاپاول‏، 1418ق‏.
  41. مجلسى، محمدباقر، بحارالأنوار، تحقیق: جمعى از محققان‏، بیروت:‏ دارإحیاء التراث العربي‏، چاپ دوم‏، 1403ق.
  42. محدث نوری، حسین، مستدرك الوسائل و مستنبط المسائل، قم: مؤسسة آل‌البیت(ع)، چاپاول، 1415ق.
  43. مدنی شیرازی، سید‌علی‌خان، الدرجات الرفیعة في طبقات الشیعة، بیروت: مؤسسةالوفاء، چاپدوم، 1983م.
  44. مسعودی، علی، مروج الذهب، قم: دارالهجرة، چاپدوم، 1404ق.
  45. مقبلی، صالح، العلم الشامخ في تفضیل الحق على الآباء و المشایخ، مصر: بی‌نا، چاپاول، 1328ق.
  46. موسوی، شرف‌الدین، أجوبة مسائل جار الله، صیدا: مطبعةالعرفان، چاپسوم، 1373ق.

میرزاى قمى، ابوالقاسم، رسائل المیرزا القمي، قم: دفتر تبلیغات اسلامى، چاپ اول، 1427ق.

 

[1]. در خصوص معنای «صحابه» در دیدگاه شیعه، نک: رجبی، حسین، پیامدهای نظریۀ عدالت صحابه، بخش تعریف صحابه در شیعه.

[2]. شهید ثانی، زین‌الدین بن علی، الرعایة في علم الدرایة، ص339.

[3]. همان، ص339.

[4]. ابن‌حجر عسقلانی، احمد بن علی، الإصابة في تمییز الصحابة، ج1، ص6.

[5]. شوشترى، نورالله بن شریف‌الدین، الصوارم المهرقة في نقد الصواعق المحرقة، ص6.

[6]. مجلسی، محمدباقر، بحار الأنوار، ج2، ص158.

.[7] مقبلی، صالح، العلم الشامخ في تفضیل الحق على الآباء و المشایخ، ص688.

[8]. راغب اصفهانی، حسین بن محمد، مفردات ألفاظ القرآن، ص475، مادۀ «صحب».

[9]. عسگری، مرتضی، معالم المدرستین، ج‏1، ص117؛ ج1، ص140.

[10]. سورۀ کهف، آیات 34 و 37.

[11]. سورۀ نساء، آیۀ 36.

[12]. سورۀ لقمان، آیۀ 15: )وَ إِنْ جاهَداك عَلى‏ أَنْ تُشْرِك بي‏ ما لَیسَ لَك بِهِ عِلْمٌ فَلا تُطِعْهُما وَ صاحِبْهُما فِي الدُّنْیا مَعْرُوفاً(؛ (و اگر [آن دو] تلاش کنند که تو [را وادار نمایند] بر [اینکه‏] چیزى را که هیچ علمى به [خدا بودن و ربوبیتِ‏] آن ندارى شریک من قرار دهى، از آنان اطاعت مکن؛ ولى در دنیا با آن دو نفر به‌شیوه‏اى پسندیده معاشرت کن). در این آیۀ شریفه کلمۀ «صاحب» به «فرزندِ مؤمن با وجود پدر و مادر مشرک» تعبیر شده است.

[13]. ابن‌حنبل، احمد بن محمد، مسند الإمام أحمد بن حنبل، ج5، ص390.

[14]. «إن من أصحابي من لا یراني». (همان، ج6، ص307).

[15]. «و من أصحابك قال أهل بیتي». (صفار، محمد بن حسن، بصائر الدرجات، ص31).

[16]. ابن‌تیمیه، احمد بن عبدالحلیم، منهاج السنة النبویة، ج1، ص39.

[17]. جوهری «بضعة» را مابینِ سه تا نُه می‌داند؛ لذا وقتی «بضعة عشر» گفته می‌شود؛ یعنی کمتر از ده. (جوهری، اسماعیل بن حماد، الصحاح، ج3، ص1186).

البته برخی نیز عدد ده به بالا تا بیست را «بضعة عشر» می‌گویند. (بیهقی، احمد بن حسین، معرفة السنن و الآثار، ج5، ص520).

[18]. ابن‌تیمیه، احمد بن عبدالحلیم، مجموع الفتاوی، ج4، ص470.

[19]. ابن‌تیمیه، احمد بن عبدالحلیم، منهاج السنة النبویة، ج7، ص106.

[20]. ابن‌تیمیه، احمد بن عبدالحلیم، مجموع الفتاوی، ج20، ص104.

[21]. همان، ج3، ص154.

[22]. ابن‌تیمیه، احمد بن عبدالحلیم، منهاج السنة النبویة، ج1، ص27.

[23]. ابن‌بابویه، محمد بن علی، الخصال، ص639.

[24]. محدث نوری، حسین، مستدرك الوسائل و مستنبط المسائل، ج1، ص212.

[25]. طوسی، محمد بن حسن، الأمالي، ص727.

[26]. ذهبى، محمد بن احمد، تاریخ الإسلام، ج3، ص484.

[27]. مسعودی، علی، مروج الذهب، ج2، ص361.

[28]. ابن‌جوزی، ابوالفرج، المنتظم في تاریخ الملوك و الأمم، ج5، ص120.

[29]. ابن‌حنبل، احمد بن محمد، مسند الإمام أحمد بن حنبل، ج4، ص199.

[30]. حاکم نیشابوری، محمد بن عبدالله، المستدرك علی الصحیحین، ج3، ص448.

[31]. ابن عبدالبر، یوسف بن عبدالله، الإستیعاب في معرفة الأصحاب، ج4، ص1729.

[32]. ابن‌حبان، محمد، الثقات، ج3، ص437، ش1428.

[33]. ابن عبدالبر، یوسف بن عبدالله، الإستیعاب في معرفة الأصحاب، ج2، ص669.

[34]. ابن‌حجر عسقلانی، احمد بن علی، الإصابة في تمییز الصحابة، ج4، ص21.

[35]. ابن عبدالبر، یوسف بن عبدالله، الإستیعاب في معرفة الأصحاب، ج3، ص981.

[36]. همان، ج1، ص175.

[37]. ابن‌حجر عسقلانی، احمد بن علی، الإصابة في تمییز الصحابة، ج7، ص82، ش9726.

[38]. همان، ج6، ص15، ش7781.

[39]. اصفهانی، ابونعیم، معرفة الصحابة، ج2، ص580.

[40]. ابن‌حجر عسقلانی، احمد بن علی، الإصابة في تمییز الصحابة، ج3، ص50، ش3138.

[41]. ابن‌کثیر، اسماعیل بن عمر، البدایة و النهایة، ج7، ص311.

[42]. وی در جنگ جمل در کنار اهل‌جمل علیه حضرت علی(ع) جنگید؛ اما بعد از پی‌بردن به حقانیتِ آن حضرت، به ایشان پیوست و در جنگ صفین به شهادت رسید. (ابن‌حجر عسقلانی، احمد بن علی، الإصابة في تمییز الصحابة، ج6، ص685).

[43]. سید رضى، محمد، نهج البلاغة (للصبحي صالح)، ص143.

[44]. «إنَّ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ أَمَرَنِي بِحُبِّ أَرْبَعَةٍ مِنْ أَصْحَابِي». (ابن‌بابویه، محمد بن علی، الخصال، ج‏1، ص254).

[45]. ابن‌حنبل، احمد بن محمد، مسند أحمد بن حنبل، ج5، ص356.

[46]. ابن عبدالبر، یوسف بن عبدالله، الإستیعاب في معرفة الأصحاب، ج4، ص1481.

[47]. علامه حلی، حسن بن یوسف، رجال العلامة الحلي، ص2.

[48]. همان، ص2 تا 197.

[49]. همان.

[50]. طوسى، محمد بن حسن، التبیان في تفسیر قرآن، ج1، ص214.

[51]. طبرسى، فضل بن حسن، تفسیر مجمع البیان، ج1، ص201.

[52]. ابن‌عطیه، مقاتل، المناظرات بین فقهاء السنة و فقهاء الشیعة، ص77.

[53]. «حکم الصحابة عندنا في العدالة حکم غیرهم، و لا یتحتم الحکم بالأیمان و العدالة بمجرد الصحبة و لا یحصل بها النجاة من عقاب النار و غضب الجبار إلا أن یکون مع یقین الإیمان و خلوص الجنان، فمن علمنا عدالته و إیمانه و حفظه وصیة رسول الله- في أهل بیته، و إنه مات على ذلك کسلمان و أبي ذر و عمار و إلیناه و تقربنا إلى الله تعالى بحبه». (مدنی شیرازی، سید‌علی‌خان، الدرجات الرفیعة في طبقات الشیعة، ص11 و 39).

[54]. همان، ص39.

[55]. «حکم الصحابة في العدالة حکم غیرهم، و لا یتحتّم الحکم بها بمجرّد الصحبة، و هي... لقاء النبي$ مؤمناً به، و مات على الإسلام. و إنّ ذلك لیس کافیاً في ثبوت العدالة بعد الإتّفاق على عدم العصمة المانعة من صدور الذنب، فمن علمنا عدالته حکمنا بها، و قبلنا روایته، و لزمنا له من التعظیم و التوقیر، بسبب شرف الصحبة و نصرة الإسلام و الجهاد في سبیل اللّه ما هو أهله، و من علمنا منه خلاف ذلك لم تقبل روایته، أمثال مروان بن الحکم، و المغیرة بن شعبة، و الولید بن عقبة، و بسر بن أرطاة و بعض بني أمیّة و أعوانهم، و من جهلنا حاله في العدالة توقّفنا في قبول روایته». (امین، سیدمحسن، أعیان الشیعة، ص113).

[56]. موسوی، شرف‌الدین، أجوبة مسائل جار الله، ص14.

[57]. کاشف‌الغطا، محمدحسین، أصل الشیعة و أصولها، ص١٨٧.

[58]. همان، ص188.

[59]. صدر، محمدباقر، بحث حول الولایة، ص74 و 75.

[60]. سبحانی تبریزی، جعفر، رسائل و مقالات، ج1، ص155.

[61]. سبحانی تبریزی، جعفر، العقیدة الإسلامیة، ص298.

[62]. تفتازانی، سعدالدین، شرح المقاصد في علم الکلام، ج2، ص306.

[63]. ابن‌عقیل علوی، محمد، النصائح الکافیة، ص166.

[64]. ابوریه، محمود، أضواء على السنة المحمدیة، ص534.

[65]. البانی، محمد ناصرالدین، سلسلة الأحادیث الضعیفة و الموضوعة، ج1، ص82.

[66]. شهید اول، محمد بن مکی، رسائل الشهید الأول، ص309.

[67]. شهید ثانی، زین‌الدین بن علی، رسائل الشهید الثاني، ج2، ص863.

[68]. میرزاى قمى، ابوالقاسم، رسائل المیرزا القمي، ج‌2، ص853.

[69]. کفعمی، ابراهیم، المصباح، ص507.

[70]. کفعمى، ابراهیم‏، البلد الأمین و الدرع الحصین، ص309.

نام
نام خانوادگی
ایمیل
متن