از جمله مفاهیم رایج در فقه اجتماعی، دو مفهومِ «دار الاسلام» و «دار الکفر» است. بسیاری از فقهای اسلامی، جوامع بشری را در یک تقسیم‌بندیِ ثنائی به «دار الاسلام» و «دار الکفر» تقسیم نموده و به‌تَبَعِ آن، ذیل این دو مفهوم، احکام متعددی دربارۀ اماکن و افراد ساکن در آنها بیان کرده‌اند. ابن‌تیمیه، که از او به‌عنوان مدوّن اندیشۀ سلفی یاد می‌شود، تقسیم جدیدی ارائه کرد که علاوه بر این دو عنوان، «الدار المُرَکبه» نیز در آن وجود دارد. به‌دنبالِ او، ابومحمد مقدسی نیز، به‌عنوان یکی از رهبران فکری سلفیۀ تکفیری، ضمن اثرپذیری از اندیشۀ ابن‌تیمیه، این تقسیم‌بندی را قبول کرده است و در فتاوای خود، بر طبقِ این تقسیم‌بندی حکم می‌کند. ابن‌تیمیه و ابومحمد مقدسی در باب دار الاسلام و دار الکفر قائل‌اند: معیار در دار الاسلام و دار الکفر، «غلبه و کثرتِ افراد» است و دار الکفر همان «دار الحرب» می‌باشد و بین این دو هیچ فرقی نیست. این در حالی است که با مراجعه به منابع روایی و همچنین سخنانِ اندیشمندان اسلامیِ مذاهبِ متعدد روشن می‌شود که تقسیم ثلاثیِ ممالک به «دار الاسلام، دار الحرب و الدار المرکبه» نادرست بوده و در ضمن، ملاک‌های دیگری غیر از غلبه و کثرت، از قبیل برپاییِ شعایر نیز ملاکِ دار الاسلام و دار الکفر بودن است. علاوه بر این، اطلاقِ دار الحرب به تمام ممالکی که کفار در آنها زندگی می‌کنند، خطاست.
نویسنده :  علی‌اکبر لطفی-کارشناسی ارشد مذاهب اسلامی، پژوهشگر مؤسسۀ دار الإعلام لمدرسة أهل البیت(استاد مرکز آموزش زبان و معارف اسلامی مدرسۀ المهدی عج وابسته به جامعة‌ المصطفی ص العالمیة.)
منبع :  مجله سراج منیر شماره 30

 

مقدمه

از جمله مفاهیم رایج نزد فقهای اسلامی، که احکام زیادی ذیل آن وارد می‌شود، دو مفهومِ «دار الاسلام» و «دار الکفر» است؛ چراکه تبیین دقیق این دو واژه و همچنین مصادیق آن در خارج، احکامی از قبیل هجرت، قوانین وضعی، مقابله با ساکنانِ این مناطق، سفر به این ممالک و... را به خود اختصاص می‌دهد. ابن‌تیمیه تفسیر جدیدی از این دو مفهوم ارائه کرد که تحولات امروز جامعۀ اسلامی و همچنین خشونتی که برخی گروه‌های جهادی در قبال ساکنانِ برخی مناطق دارند، برگرفته از این تقسیم‌بندیِ ابن‌تیمیه است. وی علاوه بر دار الاسلام و دار الکفر، قسم سومی را تحت‌عنوان «الدار المرکبه» ابداع کرد که امروزه رهبران فکریِ سلفیۀ تکفیری، از جمله ابومحمد مقدسی، با الهام‌گرفتن از آرای ابن‌تیمیه در این مسئله، ساکنانِ ممالک اسلامی را تکفیر می‌نمایند و جان و مالِ آنان را حلال می‌شمارند.

از آنجا که مسئلۀ دار الاسلام و دار الکفر، از مسائل مهم امروزۀ جهان اسلام به شمار می‌رود، و از سویی، این نحوۀ برخورد و خشونتِ برخی گروه‌های تکفیری در ممالک اسلامی، با استناد به فتواهای افرادی همچون ابومحمد مقدسی و برگرفته از اندیشۀ ابن‌تیمیه صورت می‌گیرد، ضرورت ایجاب می‌کند ضمن شناخت دیدگاهِ این دو شخصیتِ مؤثر بر جریان‌های سلفی، ذیل مفاهیم دار الاسلام و دار الکفر، به نقد دیدگاه آنان پرداخته شود.

با توجه به اینکه در این موضوع، آثار متعددی از جمله کتاب فقه الجهاد نوشتۀ شیخ یوسف قرضاوی، آثار الحرب نوشتۀ وهبه زحیلی، و دار الاسلام و دار الکفر نوشتۀ احمد علیداد در این زمینه نگاشته شده‌اند، اما نویسندگانِ محترم این آثار به تبیین دقیق معیارهای دار الاسلام و دار الکفر، و همچنین نقد تقسیم ثلاثیِ ابن‌تیمیه و ابومحمد مقدسی نپرداخته‌اند. ازاین‌رو، در این مقاله، ضمن تعریف مفاهیم دار الاسلام، دار الکفر و دار الحرب، به بیان دیدگاهِ این دو شخصیت در تقسیمِ ثلاثیِ ممالک، معیار دار الاسلام و دار الکفر، اطلاقِ دار الحرب به‌جای دار الکفر، خروج از دار الاسلام به‌واسطۀ قوانین وضعی، و همچنین نقد دیدگاه آنها با استناد منابع روایی، و سخنانِ اندیشمندانِ مذاهب خواهیم پرداخت.

دار الاسلام و دار الکفر

واژۀ «دار» به مکانی اطلاق می‌شود که گروهی از مردم در کنار یکدیگر و تحت‌سلطۀ حکومتی واحد در آن سکونت می‌کنند، که از آن، به‌ «دولت» نیز تعبیر می‌شود.[1] اضافۀ «دار» به اسلام و کفر، در واقع نوعی انتساب است به اینکه مکانی را به اسلام یا به کفر منتسب بدانیم.[2]

«دار الاسلام» عبارت است از مکانی که مسلمانان در آن سکونت داشته باشند،[3] احکام اسلامی در آن جریان داشته باشد و همچنین شعایر اسلامی نیز در آن اجرا گردد؛ بنابراین، تمام جزیرةالعرب و همچنین ممالکی که مسلمانان فتح کرده‌اند و احکام اسلامی در آنها جریان دارد، جزءِ دار الاسلام هستند.[4]

در مقابلِ واژۀ دار الاسلام، واژۀ دار الکفر قرار دارد، و به اماکنی اطلاق می‌گردد که تمام اختیاراتِ آن با کفار باشد و شعایر اسلامی نیز در آن جریان نداشته باشد؛ به‌گونه‌ای که مسلمانان نتوانند اسلامِ خود را اظهار کنند و اعمال دینیِ خود را بدون مزاحمتِ کفار انجام دهند[5] و مسلمانان و اهل‌ذمه نیز در این مکان، از امنیت برخوردار نباشند.[6]

دار الکفر دارای دو قسم است:

الف. دار الحرب: به اماکنی اطلاق می‌شود که از سلطۀ حکومت اسلامی خارج باشند و بین آنان و دولت اسلامی هیچ عهد و پیمان یا تجارتی برقرار نباشد و اهلِ این سرزمین‌ها نیز در حال جنگ با مسلمانان باشند و ساکنانِ این بلاد نیز «محارب» نامیده می‌شوند[7] و همچنین مسلمانان در صورتِ ورود به این مکان‌ها امنیت نداشته باشند.[8]

ب. دار العهد: دار العهد به مکانی گفته می‌شود که کفر بر آنجا حاکم باشد، و مردمِ آن نیز کافر باشند، اما بین آنان و ممالک اسلامی معاهداتی وجود داشته باشد که مانع از قتال بین آنان شود.[9]

واژۀ دار الاسلام و دار الکفر از جمله اموری است که در روایات نیز به آنها اشاره شده است؛ همان گونه که پیامبر(ص) در توصیفِ شهر شام فرمودند: «عُقْرُ دار الإسلام بِالشَّامِ»؛[10] (قلبِ دار الاسلام، شام است). همچنین ایشان فرمودند: «منعت دار الإسلام ما فیها، و أباحت دار الشرك ما فیها»؛[11] (دار الاسلام آنچه را در آن وجود دارد، ممنوع می‌کند و دار الشرک آنچه را در آن هست، مباح می‌کند). علاوه بر این، ابن‌عباس نیز در این باب می‌فرماید: «و کان من الأنصار مهاجرون لأن المدینة کانت دار شرك، فجاءوا إلى رسول الله- لیلة العقبة»؛[12] (گروهی از انصار، مهاجر بودند، زیرا مدینه دار الشرک بود؛ پس اینان در شب لیلة‌العقبه به‌سوی پیامبر- آمدند).

ادعاهای ابن‌تیمیه[13] و ابومحمد مقدسی[14] در مبحث دار الاسلام و دار الکفر

سلفیۀ جهادی اندیشۀ ابن‌تیمیه را هم‌تراز با سلف می‌دانند و هنگام استناد به قولِ سلف، دیدگاه وی را بیان می‌کنند و از او به‌عنوان «پدر بیداری اسلامی» یاد می‌نمایند؛ تا جایی که همۀ متفکرانِ گروه‌های تکفیری برای مشروعیت‌بخشی به آرای خود، به اقوال وی تمسک می‌جویند. از‌این‌رو، مقدسی نیز در مباحث «تقسیم ممالک»، «معیار دار الاسلام و دار الکفر» و «اطلاق دار الحرب به‌جای دار الکفر» تکیۀ فراوانی بر اقوال ابن‌تیمیه دارد که در ادامه به بیان دیدگاهِ این دو شخصیت پرداخته شده است:

1. تقسیم ثلاثیِ ممالک (دار الاسلام، دار الکفر و الدار المرکبه)

از جمله مباحثی که ابن‌تیمیه و ابومحمد مقدسی در مبحث دار الاسلام و دار الکفر به آن پرداخته‌اند، تقسیمی سه‌گانه برای اماکن است. ازاین‌رو، ابن‌تیمیه تقسیمی برای بلاد بیان کرد که قبل از او کسی به چنین تقسیمی قائل نبود. وی ممالک را به دار الاسلام، دار الکفر و الدار المرکبه تقسیم نمود. او در فتوای معروفِ خود دربارۀ «ماردین» تصریح می‌کند:

و أما کونها (ماردین) دار حرب أو سلم؛ فهي مرکبة فیها المعنیان، لیست بمنزلة دار السلم التي تجري علیها أحکام الإسلام، لکون جندها مسلمین، و لا بمنزلة دار الحرب التي أهلها کفار، بل هي قسم ثالث، یعامل المسلم فیها بما یستحقه، و یقاتل الخارج عن شریعة الإسلام بما یستحقه؛[15]

دربارۀ دار الحرب بودن یا دار الاسلام بودنِ ماردین[16] [باید گفت] سرزمینی مرکّب است[17] و در آن دو معنا وجود دارد. نه به‌منزلۀ دار الاسلام است که در آن احکام اسلامی جریان دارد؛ زیرا سربازانِ این مکان از مسلمانان هستند، و نه به‌منزلۀ دار الحرب است که اهلِ آن کفار هستند. بلکه از قسم سومی است که با مسلمانانِ در آن، به آنچه مستحقِ آن هستند، تعامل می‌شود و کسی که از دین خارج شده باشد، کشته می‌شود.

مقدسی نیز در این باب تصریح دارد:

نظر من دربارۀ ممالک این است که این بلاد دار الاسلام نیستند و همچنین نمی‌توان حکم بلاد کفر را بر آنان بار کرد؛ چراکه مردمِ این ممالک، یا قبلاً مسلمان بودند یا در حال حاضر مسلمان هستند. از سویی دیگر، حاکمانِ آنان بنا بر آیۀ )الذین کفروا یقاتلون في سبیل الطاغوت(، همگی کافر و خارج از شریعت‌اند؛ ازاین‌رو، حداقلِ توحید به این است که در قبالِ اینها، دشمنی و بغض داشته باشیم.[18]

وی در حکم به دار الاسلام و دار الکفر بودنِ یک مکان می‌گوید: «ما به همان چیزی قائل هستیم که ابن‌تیمیه دربارۀ ماردین گفته است».[19]

با توجه به دیدگاه ابن‌تیمیه دربارۀ «ماردین»، و آرای ابومحمد مقدسی در این باب، می‌توان به این نتیجه دست یافت که مقدسی با تأثیرپذیری از اندیشۀ ابن‌تیمیه، با وی در تقسیم ثلاثیِ ممالک هم‌عقیده است.

نقدِ این دیدگاه

در ابتدای امر، توجه به این نکته ضروری است که در نسخه‌های اولیۀ کتاب‌های ابن‌تیمیه، به‌جای عبارتِ «یقاتل الخارج عن شریعة الإسلام بما یستحقه»، عبارتِ «یعامل الخارج عن شریعة الإسلام بما یستحقه» آورده شده است.[20] ابن‌مفلح، به‌عنوان فردی که هم‌عصر با ابن‌تیمیه و متأثر از اندیشۀ اوست، در کتاب الآداب الشرعیة، و رشید رضا نیز در کتاب المنار تصریح دارند بر اینکه این تغییرِ متن، هنگام جمع‌آوریِ آثار ابن‌تیمیه صورت پذیرفته است.[21] ازاین‌رو، ابومحمد مقدسی نیز در تعبیرهای خود در نقل‌قول از ابن‌تیمیه، به‌جای «یعامل» واژۀ «یقاتل» را آورده است.

در واقع، این اقدام نوعی تحریف در کلام ابن‌تیمیه به حساب می‌آید که به کج‌رویِ گروه‌های سلفیۀ جهادی منجر شده است.[22]

اولین بار، این تقسیم‌بندیِ ثلاثی را ابن‌تیمیه بیان کرد و قبل از وی کسی این تقسیم‌بندی را مطرح ننموده و همۀ اندیشمندان اسلامی، مکان‌ها را به دار الاسلام و دار الکفر تقسیم کرده‌اند.[23] حتی در روایات نیز مکان‌ها به دو دستۀ دار الاسلام و دار الکفر تقسیم شده‌اند؛ همان گونه که پیامبر(ص) فرمودند:

ثُمَّ ادْعُهُمْ إِلَى الْإِسْلَامِ فَإِنْ أَجَابُوك فَاقْبَلْ مِنْهُمْ وَ کفَّ عَنْهُمْ ثُمَّ ادْعُهُمْ إِلَى التَّحَوُّلِ مِنْ دَارِهِمْ إِلَى دَارِ الْمُهَاجِرِینَ؛[24]

پس آنان را به اسلام دعوت کن. اگر اجابت کردند، از ایشان بپذیر و سپس به آنان بگو که از محل سکونتِ خود (دار الکفر) به دار المهاجرین (مدینه که دار الاسلام بود) بیایند.

در روایت دیگری در این باب آمده است که پیامبر(ص) فرمودند: «منعت دار الاسلام ما فیها، و أباحت دار الشرک ما فیها»؛[25] (دار الاسلام آنچه را در آن وجود دارد، ممنوع می‌کند و دار الشرک آنچه را در آن هست، مباح می‌کند). همان گونه که در روایات مشاهده می‌شود، پیامبر(ص) سرزمین‌ها را به دار الاسلام و دار الکفر تقسیم نمودند و به الدار المرکبه اشاره‌ای نکردند. علاوه بر این، دیدگاه حنابله نیز با دیدگاه ابن‌تیمیه مخالف است و آنان به بلاد مرکبه قائل نیستند.[26] تا جایی که حتی برخی رهبرانِ گروه‌های تکفیری نیز بر این تقسیم‌بندیِ ابن‌تیمیه اعتراض کرده و آن را مخالف با دیدگاه علمای امت دانسته‌اند؛ ازاین‌رو، عبدالقادر بن عبدالعزیز، معروف به سید امام،[27] در تبیین دیدگاه ابن‌تیمیه آورده است:

احتجاج ابن‌تیمیه در تقسیم سه‌گانه‌اش دربارۀ بلاد شکسته خورده است؛ زیرا اتفاق‌نظرِ علما قبل از وی، بر این است که ممالک یا به دار الاسلام حکم می‌شدند یا به دار الکفر، و قسم سومی برای آن متصور نیست.[28]

ابن‌تیمیه ممالک تحت‌سیطرۀ تاتار را به‌عنوان بلاد مرکبه دانست؛ در حالی که برخی بزرگانِ اهل‌سنت در جوابِ این فتوای ابن‌تیمیه آورده‌اند:

ممالکی که در سلطۀ تاتار بود، از سرزمین‌های اسلام محسوب می‌شدند؛ زیرا به دار الحرب متصل نیستند. علاوه بر آن قضاتِ این ممالک از مسلمانان بودند و همچنین احکام اسلامی همچون نماز، روزه، نماز جمعه و نماز عید نیز در این ممالک برقرار بود؛ پس این ممالک به‌عنوان دار الاسلام بوده‌اند.[29]

از سویی دیگر، این تقسیم‌بندیِ ثلاثیِ ابن‌تیمیه موجب شده است تا تکفیری‌ها با تکیه بر این فتوا، به ممالک اسلامی حمله کنند و به این بهانه که «این بلاد جزءِ بلاد مرکبه‌ای هستند که ساکنانشان مسلمان‌، و حاکمان و دولتمردانشان کافرند، پس باید به آنها حمله کرد و مسلمانانِ این مناطق را از سلطۀ حاکمان کافر رهایی بخشید»، موجب کشتار و تخریب در ممالک اسلامی و زشت جلوه‌دادنِ چهرۀ رحمانیِ اسلام گردند.[30] تا جایی که امروزه با الهام‌گرفتن از همین تقسیم‌بندیِ ابن‌تیمیه، بلاد اسلام را به شرک محکوم می‌کنند و خون مسلمانان بی‌گناه را می‌ریزند.[31]

2. معیار دار الاسلام و دار الکفر

ابن‌تیمیه قائل است وجه‌تسمیۀ مکانی به‌عنوان دار الاسلام و دار الکفر عارضی بوده و به‌اعتبارِ غلبۀ ساکنان عوض می‌شود؛ ازاین‌رو، تصریح می‌کند:

احتساب مکانی به‌عنوان دار الاسلام، دار الکفر یا دار الفاسقین به‌حسَبِ افرادِ آن جامعه است؛ در این صورت هر مکانی که ساکنانِ آن مؤمنانِ متقی باشند، دار الاولیاست، هر مکانی که ساکنانِ آن کفار باشند، دار الکفار است، چنانچه ساکنانِ آن فاسقان باشند، دار الفساق خواهد بود، و چنانچه ساکنانِ آنها عوض شوند، اسم مکان نیز به‌اعتبارِ آنان عوض خواهد شد.[32]

ابومحمد مقدسی نیز در بیان معیار دار الکفر و دار الاسلام تصریح می‌کند:

اقامۀ اذان، باز بودنِ مساجد برای نماز و اعلان ماه رمضان، از جمله اموری است که امروزه حتی در ممالکی همچون روسیه و هندوستان نیز وجود دارد؛ ازاین‌رو، نمی‌توان معیار دار الاسلام و دار الکفر را این امور قرار داد، بلکه ملاک نزد جمهورِ علما غلبۀ احکام کفر و اسلام است. بنابراین، اگر غلبه با احکام اسلام باشد، این مکان به‌عنوان دار الاسلام است و چنانچه غلبه با احکام کفر باشد، این مکان به‌عنوان دار الکفر خواهد بود.[33] همان گونه که امروزه، شهر صنعا پس از اینکه به‌عنوان دار الاسلام شناخته می‌شد، به‌واسطۀ غلبه مرتدان و کفار، دار الکفر شده است.[34]

وی همچنین تصریح دارد که تمام ممالکْ دار الکفر هستند، به این دلیل که یا بالأصاله بلاد کفر محسوب می‌شوند چون تمامِ افراد آن جامعه کافر هستند، یا اینکه به‌واسطۀ غلبۀ کفار جزءِ بلاد کفر شناخته می‌شوند.[35]

مقدسی در تبیین نظر ابن‌تیمیه در معیار دار الاسلام و دار الکفر گفته است: «مکانی (=ماردین) که دربارۀ آن از ابن‌تیمیه سؤال شده است، به‌خاطر غلبۀ کفارْ دار الکفر محسوب می‌شود».[36]

نقدِ این دیدگاه

ابن‌تیمیه و مقدسی غلبۀ احکام را معیار در دار الاسلام و دار الکفر دانسته‌اند؛ در حالی که با مراجعه به منابع معتبرِ روایی و کلام بزرگانِ اهل‌سنت در این باب، معیارهای دیگری برای دار الاسلام و دار الکفر تبیین شده است. زمانی که پیامبر(ص) راهیِ مقابله با کفار بودند، خطاب به اصحابشان فرمودند: «إِذَا رَأَیتُمْ مَسْجِدًا أَوْ سَمِعْتُمْ مُؤَذِّنًا فَلَا تَقْتُلُوا أَحَدًا»؛ (زمانی که مسجدی را دیدید و صدای اذان را شنیدید، کسی را نکشید). این روایت شریف در منابع معتبری همچون مسند أحمد بن حنبل،[37] فتح الباري شرح صحیح البخاري،[38] شرح السنة،[39] سنن النسائي،[40] و سنن الترمذي[41] آورده شده است.

شوکانی ذیل این روایت شریف تصریح می‌کند که این روایت دلیل بر این است که مجرد وجود مسجد در یک مکان، یعنی آن مکان جزءِ دار الاسلام است، هرچند صدای اذان از این مسجد بلند نشود؛ زیرا پیامبر(ص) منع از مقابله را به‌خاطر دو چیز بیان فرمودند: یکی وجود مسجد و دیگری شنیدن صدای اذان.[42] بنابراین، جان و مالِ انسان‌های این‌قبیل مکان‌ها محترم است. پس مهم‌ترین شرط در دار الاسلام و دار الکفر بودن، وجود شعایر اسلامی و اجرای احکام الهی در ممالک است؛[43] اما آنچه امروزه در ممالک اسلامی دیده می‌شود، آن است که هم مسجد در این ممالک وجود دارد و هم اینکه صدای اذان بلند است. این در حالی است سلفیان جهادی به این امر اعتنایی ندارند و با دار الحرب دانستنِ این اماکن، به تخریب آنها و کشتارِ ساکنانِ آن می‌پردازند.

فقهای اهل‌سنت جریان‌داشتنِ احکام اسلامی در بلاد را معیار دار الاسلام دانسته‌اند؛ ازاین‌رو، اگر در مکانی احکام اسلامی از قبیل نماز، روزه و حج وجود داشته باشد، به این مکان دار الاسلام اطلاق می‌گردد و اگر چنین چیزهایی نباشد، دار الکفر خواهد بود.[44] همان گونه که محمد بن حسن[45] مهم‌ترین عامل در دار الاسلام و دار الکفر بودن را اجرای اعمال مسلمانان یا اجرای اعمال کفار بیان کرده است.[46]

با وجود این، تمام ممالکِ امروزی که به‌نام ممالک اسلامی هستند، از غرب تا ترکستان و پاکستان، همگی از بلاد اسلامی به شمار می‌روند؛ هرچند به‌واسطۀ اهتمام‌نداشتنِ حاکمانِ این ممالک، تمام احکام اسلامی در این بلاد اجرا نمی‌شود. اما از آنجا که در این ممالک شعایر اسلامی وجود دارد و علاوه بر آن، عباداتی از قبیل نماز جمعه و نماز عیدین در آنها برگزار می‌گردد، این سرزمین‌ها دار الاسلام هستند.[47]

علاوه بر این، اگر معیار دار الکفر را غلبۀ کفار در یک مکان بدانیم، باید امروز فلسطین را دار الکفر دانست و چنین حکم کرد که مسلمانانِ فلسطین باید از وطنِ خود هجرت کنند؛ چراکه غلبه و قدرتِ امروزِ آنجا، با رژیم اسرائیل است.[48]

افزون بر آنچه بیان شد، بزرگانِ مذاهب اربعه دیدگاهی مخالف با دیدگاه ابن‌تیمیه و مقدسی در معیار دار الاسلام و دار الکفر دارند که به چند موردِ آنها اشاره می‌کنیم:

الف. مذهب حنفی

سرخسی در بیان معیار دار الاسلام می‌گوید دار الاسلام به مکانی اطلاق می‌گردد که تحت‌سیطرۀ مسلمانان باشد، به‌گونه‌ای که مسلمانان در آن احساس امنیت داشته باشند.[49]

همچنین ابن‌عابدین در این باب تصریح دارد: برخی ممالک شام که کارگزاران و ساکنانِ آنها از دروزیان یا نصارا هستند، با وجود اینکه عده‌ای از کارگزاران با اجرای احکام اسلامی مخالفت دارند، نمی‌توان این ممالک را دار الکفر دانست؛ زیرا در این ممالک احکام اسلامی جریان دارد و مسلمانان دستورات خود را از حاکم مسلمان می‌گیرند و چنانچه حاکم بخواهد، آنان را برکنار می‌کند.[50] وی همچنین تصریح دارد که معیار دار الاسلام برپاییِ نماز جمعه و برگزاریِ مراسم‌هایی همچون عید قربان و عید فطر است.[51]

ب. مذهب مالکی

عالمان و بزرگانِ مالکی‌مذهب نیز معیار دیگری را برای تفکیک بین دار الاسلام و دار الحرب قائل هستند، و آن‌گونه که از فتواهای ایشان روشن می‌شود، مهم‌ترین علامت از علائمِ دار الاسلام را اقامۀ اذان در شهر می‌دانند.[52] اکنون به برخی از این موارد اشاره می‌شود:

  1. ابنعبدالبر تصریح می‌کند که اذان ازجمله علامت‌های اثبات دار الاسلام است؛ ازاین‌رو، فرق بین دار الاسلام و دار الکفر این است که در دار الاسلام صدای اذان بلند است، تا جایی که پیامبر(ص) هنگامی که اصحاب را به جنگ می‌فرستادند می‌فرمودند اگر صدای اذان شنیدند، در مقابله با آنان توقف کنند و با آنان نجنگند.[53]
  2. زرقانی نیز معتقد است که اذان از شعایر الهی است که علامت افتراق دارالاسلام و دارالکفر محسوب می‌شود.[54]

ج. مذهب شافعی

علامه رملی شافعی از فقهای مشهور شافعی‌مذهب و ملقب به «شافعی صغیر» است.[55] دربارۀ ساکنانِ یکی از مناطقِ اندلس به‌نام آراگون، برای او بیان کردند که حاکمِ آنجا نصرانی است و غلبۀ افرادِ جامعه نیز با نصرانی‌هاست، ولی مسلمانان با امنیت و بدون هیچ‌گونه مشکلی قادر به انجام امور دینیِ خود هستند. سپس از او پرسیدند: آیا مسلمانان می‌توانند در این مکان بمانند یا اینکه حکم دار الکفر بر این مکان اطلاق می‌گردد و مسلمانان باید هجرت کنند؟

وی در جواب گفت: «هجرت بر اینان لازم نیست؛ زیرا تواناییِ اظهار دینِ خود را دارند و این مکان دار الاسلام به حساب می‌آید».[56]

د. مذهب حنبلی

ابن‌رجب حنبلی در این باب می‌گوید: از جمله اموری که پیامبر(ص) دربارۀ دار الاسلام فرمودند، صدای اذان است؛ ازاین‌رو، اگر از مکانی صدای اذان بلند شود، جان و مالِ افرادِ آن منطقه محترم خواهد بود. علاوه بر این، از آنجا که اذان مقدمۀ نماز است و سبب حرمت می‌شود، به‌طریق‌اولی نمازخواندن سببِ حرمت جان و مال خواهد بود.[57]

سید قطب نیز دربارۀ معیار دار الاسلام و دار الکفر آورده است: دار الاسلام به هر مکانی گفته می‌شود که در آن احکام اسلامی جریان داشته باشد و فرقی ندارد تمام افرادِ آن جامعه مسلمان، یا اینکه عده‌ای از آنها مسلمان و عده‌ای از آنها کافر ذمی باشند. تا زمانی که مسلمانان احکامِ خود را طبق شریعت اسلام انجام دهند، این مکان دار الاسلام محسوب می‌شود.[58] از‌این‌رو، یکی از مصادیق دار الاسلام مکانی دانسته شده است که علاوه بر مسلمانان، کافران ذمی نیز در آن حضور دارند.[59]

بنابراین، اگر مکانی به‌عنوان دار الکفر مطرح بوده و حال، برخی احکام اسلام در آن جریان داشته باشد، حکم دار الاسلام به آن داده می‌شود و نمی‌توان به آن دار الکفر اطلاق کرد.[60] ازاین‌رو، اگرچه امروزه در برخی ممالک، احکام اسلامی به‌صورت کامل اجرا نمی‌شود، اما از آنجا که در تمام این ممالک، مسلمانان در امنیتی که به‌نام اسلام است زندگی می‌کنند، این ممالک دار الاسلام محسوب می‌شود و حقی برای کشتارِ آنان و حمله جهت تخریب این اماکن وجود ندارد.[61] این در حالی است که گروه‌های سلفیۀ جهادی، امروزه ممالک اسلامی را به‌عنوان دار الکفر دانسته‌اند و به کشتار مسلمانان بی‌گناه آن اقدام کرده‌اند.

3. اطلاق دار الحرب به تمام بلادی که کفار در آن حضور دارند

یکی دیگر از مباحثی که ابن‌تیمیه و مقدسی در باب دار الاسلام و دار الکفر مطرح می‌کنند تفکیک‌نکردن بین دار الکفر و دار الحرب است؛ ازاین‌رو، ابن‌تیمیه بین دار الکفر و دار الحرب فرقی قائل نشده و ممالکی را که اهل آن کافر هستند، دار الحرب دانسته است.[62] همین عدم‌تفکیک، بر فتواهای رهبران گروه‌های جهادیِ معاصر، از جمله ابومحمد مقدسی اثر گذاشته است.[63] وی نیز قائل است که ممالک امروزیِ ما به‌دلیل اینکه با مجاهدان در جنگ هستند، دار الحرب محسوب می‌شوند.[64] او همچنین قائل است که اطلاق دار الحرب مشروط به این نیست که بین دار الکفر و دار الاسلام جنگ باشد، بلکه اگر بین دار الاسلام و دار الکفر عهدی بسته نشده باشد، به‌عنوان دار الحرب شناخته می‌شود.[65] بنابراین، ابن‌تیمیه و مقدسی سرزمین‌هایی را که کفار در آن حضور دارند، دار الحرب دانسته‌اند.

نقدِ این دیدگاه

ابومحمد مقدسی با تبعیت از ابن‌تیمیه، به عدم‌تفکیک بین دار الکفر و دار الحرب قائل شده و هر دو را در مصداق، یکی دانسته[66] و بر این اساس، حمله به این اماکن را جایز شمرده است. لذا بر طبقِ این اندیشه، سرزمین‌هایی همچون عراق، سوریه و مصر را به‌عنوان دار الحرب دانسته است، هرچند افرادی که در این ممالک هستند، به شهادتین اقرار دارند.

تعبیر از دار الکفر به‌عنوان دار الحرب، خطایی بس بزرگ است؛ زیرا با مراجعه به منابع روایی به‌خوبی نمایان است که بین این دو تفکیک شده است؛ همان‌ گونه که ابن‌عباس می‌گوید:

کانَ المُشْرِکونَ عَلَى مَنْزِلَتَینِ مِنَ النَّبِي- وَ المُؤْمِنِینَ: کانُوا مُشْرِکي أَهْلِ حَرْبٍ، یقَاتِلُهُمْ وَ یقَاتِلُونَهُ، وَ مُشْرِکي أَهْلِ عَهْدٍ، لاَ یقَاتِلُهُمْ وَ لاَ یقَاتِلُونَه؛[67]

مشرکان در مقابلِ پیامبر(ص) دو گروه بودند: گروهی مشرکانِ محارب که پیامبر- با آنها مقاتله کردند، و در مقابل، مشرکانِ معاهد که پیامبر- با آنان قتال نکردند.

همان گونه که در روایت شریف بیان شد، سرزمین کفار به دو دستۀ دار العهد و دار الحرب تقسیم شد که از بین این دو سرزمین، صرفاً با کفاری که در دار الحرب بودند، جنگ صورت پذیرفت؛ ازاین‌رو، نمی‌توان به‌صِرف کافر بودن، حکمِ قتال را صادر کرد.

همچنین پیامبر(ص) می‌فرمایند:

مَنْ قَتَلَ مُعَاهَدًا لَمْ یرِحْ رَائِحَةَ الجَنَّةِ، وَإِنَّ رِیحَهَا تُوجَدُ مِنْ مَسِیرَةِ أَرْبَعِینَ عَامًا؛[68]

اگر کسی کافری را بکشد که با حکومت اسلامی عهد بسته است، بوی بهشت را استشمام نمی‌کند و اگر استشمام کند از مسیری خواهد بود که فاصلۀ آن چهل سال است.

علاوه بر این، با مراجعه به آثار و منابع معتبرِ اهل‌سنت معلوم می‌شود که فقها بین دار الکفر و دار الحرب فرق گذاشته‌اند؛ لذا به‌عنوان نمونه به برخی از این موارد اشاره می‌کنیم:

الف. شافعی

وی در یک تقسیم‌بندی، ممالک را به سه دسته تقسیم کرده است: دار الاسلام، دار الحرب و دار العهدِ و الصلح. مراد از «دار العهد» بلاد کفاری است که با حکومت اسلامی مصالحه کرده‌اند و با حفظ آیین خود، در ممالک اسلامی سکونت دارند. اگر اطلاق «دار الحرب» عام بود و شامل دار الکفر نیز می‌شد، نمی‌بایست شافعی بین این دو تفکیک می‌کرد؛ چراکه همۀ ساکنانِ دار العهد از کفار هستند، ولی ما با آنان جنگ نمی‌کنیم.[69]

ب. ابن‌قیم جوزیه

وی کفار را به دو دسته تقسیم کرده است: گروهی که در حال محاربه با مسلمانان هستند و گروهی که بین آنان و مسلمانان عهد و پیمانی برقرار است و حقوقشان محترم شمرده خواهد شد.[70]

علاوه بر این، بزرگانِ اهل‌سنت و حتی سلفیه اتفاق‌نظر دارند بر اینکه جان و مال مسلمانان محترم است؛ حتی در صورتی که در دار الکفر باشند.[71] تا جایی که شافعی در این باب تصریح می‌کند که هر آنچه در ممالک اسلامی حلال است، در ممالک کفر نیز حلال است و آنچه در ممالک اسلامی حرام است، در ممالک کفر نیز حرام است.[72] همچنین در جایی دیگر بیان می‌نماید که انسان به‌واسطۀ جان و مالش محترم است، چه در بلاد کفر باشد و چه در بلاد اسلامی.[73] این در حالی است که امروزه گروه‌های تکفیری حتی به گفتار پیشینیانِ خود نیز اعتنایی نمی‌کنند و در ممالک اسلامی به قتل کسانی مشغول‌اند که نه‌تنها صدای اذان از مساجدِ آنها بلند است، بلکه نماز می‌خوانند و حج به جا می‌آورند.

علاوه بر این، ممالک اسلامی معاهده‌های تجاری و اقتصادی با همسایگان خود دارند که اکثر این بلاد، حکومت و مردمانشان کافر هستند، اما با وجود این، حکم محارب به آنان اطلاق نمی‌شود، بلکه بنا بر تصریحِ شافعی، بلادِ معاهد هستند.[74]

نتیجه

با بررسیِ صورت‌پذیرفته در اندیشۀ ابن‌تیمیه و ابومحمد مقدسی ذیل مفهوم دار الاسلام و دار الکفر، معلوم شد ادعاهای ایشان در باب «تقسیم ثلاثیِ اماکن به دار الکفر، دار الاسلام و الدار المرکبه»، «معیار دار الاسلام و دار الکفر»، و «اطلاق دار الحرب به‌جای دار الکفر» نادرست است؛ زیرا با مراجعه به منابع تاریخی و آثار اولیۀ اسلامیِ قبل از ابن‌تیمیه، معلوم شد همۀ این افراد اماکن را به دو دستۀ دار الاسلام و دار الکفر تقسیم کرده‌اند و قسم سومی به‌عنوان الدار المرکبه برای آن متصور نشده‌اند. ادعای این دو شخص نیز مبنی بر معیار بودنِ کثرت و غلبه برای تفکیک دار الاسلام و دار الکفر، مورداتفاق نیست و مخالفانِ زیادی از علمای بزرگ اسلام دارد که معیار را وجودِ شعایر اسلامی و برپاییِ احکام اسلامی می‌دانند. اطلاق دار الحرب برای دار الکفر، خطایی بس بزرگ است؛ چراکه در این صورت، باید تمام ممالک را دشمنِ خود بدانیم؛ علاوه بر آنکه با سیرۀ پیامبر(ص) و بزرگانِ دین نیز منافات دارد. آنچه امروزه این گروه‌ها در ممالک اسلامی انجام می‌دهند، کشتارِ کسانی است که همگان اذعان دارند بر اینکه ممالکِ آنان از دار الاسلام است و شعایر اسلامی نیز در این سرزمین‌ها وجود دارد.

 


 کتابنامه

  1. قرآن کریم.
  2. ابن عبدالبر، یوسف بن عبدالله، الإستذکار، تحقیق: سالم محمد عطا و محمد علی معوض، بیروت: دارالکتب العلمیة، چاپ اول، 1421ق.
  3. ابن‌ادریس، منصور، کشاف القناع عن متن الإقناع، بیروت: دارالکتب العلمیة، بی‌تا.
  4. ابن‌تیمیه، احمد بن عبدالحلیم، مجموع الفتاوی، تحقیق: عبدالرحمن بن محمد بن قاسم، مدینه: مجمع الملك فهد، چاپاول، 1416ق.
  5. ابن‌حزم، علی بن احمد، المُحلّیٰ بالآثار، بیروت: دارالفکر، بی‌تا.
  6. ابن‌حنبل، احمد بن محمد، مسند أحمد بن حنبل، تحقیق: شعیب ارنؤوط و عادل مرشد و دیگران، بی‌جا: مؤسسةالرسالة، چاپ اول، 1421ق.
  7. ابن‌رجب حنبلی، عبدالرحمن، فتح الباري شرح صحیح البخاري، تحقیق: محمود بن عبدالمقصود و دیگران، مدینه: مکتبةالغرباء الأثریة، چاپ اول، 1417ق.
  8. ابن‌سمحان، سلیمان، کشف الأوهام و الإلتباس عن تشبه بعض الاغبیاء، تحقیق: عبدالعزیز آل‌حمد، ریاض: دارالعاصمة، چاپ اول، 1415ق.
  9. ابن‌عابدین، محمد امین، رد المحتار علی الدر المختار، بیروت: دارالفکر، چاپ دوم، 1412ق.
  10. ابن‌عماد، عبدالحی بن احمد، شذرات الذهب في أخبار من ذهب، تحقیق: شعیب ارناؤوط، بیروت: دارابنکثیر، چاپ اول، 1406ق.
  11. ابن‌قاسم، عبدالرحمن، الدرر السنیة في الأجوبة النجدیة، بی‌جا: بی‌نا، چاپششم، 1417ق.
  12. ابن‌قیم جوزیه، محمد بن ابی‌بکر، أحکام أهل الذمة، بی‌جا: رمادی، چاپ اول، 1418ق.
  13. ابن‌مفلح، محمد، الآداب الشرعیة، تحقیق: شعیب ارناؤوط، بیروت: موسسة الرسالة، چاپسوم، 1419ق.
  14. ابوزهره، محمد، الجریمة و العقوبة في الفقه الإسلامي، قاهره: دار الفکر العربي، چاپاول، 1998م.
  15. بخارى، محمد بن اسماعیل، صحیح البخاري، تحقیق: محمد زهیر بن ناصر، بی‌جا: دارطوق النجاة، چاپاول، 1422ق.
  16. بغوی، محمد، شرح السنة، تحقیق: شعیب ارناؤوط، بیروت: الکتب الإسلامي، چاپاول، 1403ق.
  17. ترمذى، محمد بن عیسی، سنن الترمذي، تحقیق: بشار عواد معروف، بیروت: دارالغرب الإسلامي، 1998م.
  18. تهانوی، محمد بن علی، موسوعة کشاف اصطلاحات الفنون و العلوم، تحقیق: علی دحروج، بیروت: مکتبةلبنان ناشرون، چاپاول، 1996م.
  19. حداد، ضیاء، ثلاث فتاوی لابن تیمیة خلقت الدواعش، 2017م، سایت آرشیو، آدرس:

http://egyvoice.eu/Lnk/9283

  1. خلاف، عبدالوهاب، السیاسة الشرعیة في الشئون الدستوریة و الخارجیة و المالیة، بی‌جا: دارالقلم، چاپاول، 1408ق.
  2. خیر هیکل، محمد، الجهاد و القتال في السیاسة الشرعیة، بی‌جا: دار البیارق، چاپدوم، 1417ق.
  3. رشید رضا، محمد، مجلة المنار، مصر: مؤسسة المنار، بی‌تا.
  4. رملی شافعی، احمد، فتاوی الرملي، تحقیق و تصحیح: محمد بن احمد رملی، بی‌جا: المکتبة الإسلامیة، بی‌تا.
  5. زحیلی، وهبه، آثار الحرب في الفقه الإسلامي، دمشق: دارالفکر، چاپسوم، 1419ق.
  6. زرقانی، محمد، شرح الزرقاني علی الموطأ مالك، تحقیق: عبدالرئوف سعد، قاهره: مکتبة الثقافة الدینیة، چاپاول، 1424ق.
  7. زرکلی، خیرالدین، الأعلام، بی‌جا: دارالعلم للملایین، چاپپانزدهم، 2002م.
  8. سرخسی، محمد، شرح السیر الکبیر، بی‌جا: الشرکة الشرقیة للإعلانات، چاپاول، 1971م.
  9. سمهوری، رائد، نقد الخطاب السلفي، لندن: طوی للثقافة و النشر، چاپاول، 2010م.
  10. سید امام، عبدالقادر بن عبدالعزیز، الجامع في طلب العلم الشریف، تحقیق: ابومحمد مقدسی، سایت آرشیو منبر التوحید و الجهاد، آدرس:

www.ilmway.com/site/maqdis/d.html

  1. شافعی، محمد بن ادریس، الأم، بیروت: دار المعرفة، چاپ اول، 1410ق.
  2. شهری، ملفی بن حسن، حقیقة الدارین؛ دار الإسلام و دار الکفر، عربستان: دارالمرابطین، چاپاول، 1431ق.
  3. شوکانی، محمد بن علی، السیل الجرار المتدفق علی حدائق الأزهار، بی‌جا: دارابنحزم، چاپ اول، بی‌تا.
  4. شوکانی، محمد بن علی، نیلالأوطار؛ من أسرار منتقی الأخبار، تحقیق: عصام‌الدین صبابطی، مصر: دارالحدیث، چاپ اول، 1413ق.
  5. طبرانی، سلیمان، المعجم الکبیر، تحقیق: حمدی بن عبدالمجید سلفی، قاهره: مکتبةابنتیمیة، چاپ دوم، بی‌تا.
  6. عنبری، عبدالرحمن، الحکم علی دار الکفر أو الإسلام، بی‌جا: بی‌نا، چاپاول، 1424ق.
  7. قرضاوی، یوسف، فقه الجهاد، ترجمه: ساعدی رودی و محمد ابراهیم، تهران: احسان، چاپاول، 1396ش.
  8. قطب، سید، في ظلال القرآن، بیروت: دار الشروق، بی‌تا.
  9. کاشانی، ابوبکر بن مسعود، بدائع الصنائع في ترتیب الشرائع، بیروت: دارالکتب العلمیة، چاپدوم، 1406ق.
  10. کوثری، محمد زاهد، الاشفاق علی أحکام الطلاق، مصر: مکتبة الأزهریة للتراث، چاپاول، 1415ق.
  11. ماوردی، علی بن محمد، الأحکام السلطانیة، قاهره: دارالحدیث، بی‌تا.
  12. مقدسی، ابومحمد، الرسالة الثلاثینیة في التحذیر من الغلو في التکفیر، سایت آرشیو منبر التوحید و الجهاد، آدرس:

www.ilmway.com/site/maqdis/d.html

  1. مقدسی، ابومحمد، اللقاء المفتوح مع اعضاء شبکة شموخ الاسلام، سایت آرشیو منبر التوحید و الجهاد، آدرس:

www.ilmway.com/site/maqdis/d.html

  1. مقدسی، ابومحمد، رسالة مناصحة و تذکیر إلی بعض الأخوة، سایت آرشیو منبر التوحید و الجهاد، آدرس:

www.ilmway.com/site/maqdis/d.html

  1. مقدسی، ابومحمد، هذا ما أدین الله به، سایت آرشیو منبر التوحید و الجهاد، آدرس:

www.ilmway.com/site/maqdis/d.html

  1. نبهانی، یوسف بن اسماعیل، شواهد الحق في الإستغاثة بسید الخلق، تحقیق:‌محمد علی عبدالوارث، بیروت: دارالکتب العلمیة، بی‌تا.
  2. نسائی، احمد بن شعیب، السنن الصغرى، تحقیق: عبدالفتاح ابوغده، حلب: مکتب المطبوعات الإسلامیة، چاپدوم، 1406ق.
  3. نسائی، احمد بن شعیب، سنن النسائي، تحقیق: عبدالفتاح ابوغده، حلب: مکتب المطبوعات الإسلامیة، چاپدوم، 1406ق.
  4. نسیره، هانی، متاهة الحاکمیة: أخطاء الجهادیین في فهم ابنتیمیة، بیروت: مرکز دراسات الوحدة العربیة، چاپاول، 2015م.
  5. نووی، یحیی بن شرف، روضة الطالبین و عمدة المفتین، تحقیق: زهیر الشاویش، بیروت: المکتبالإسلامي، چاپسوم، 1412ق.
  6. نیشابورى، مسلم بن حجاج، صحیح مسلم، تحقیق: محمد فؤاد عبدالباقى، بیروت: دارإحیاء التراث العربي، بى‌تا.

 

[1]. شهری، ملفی بن حسن، حقیقة الدارین؛ دار الإسلام و دار الکفر، ص76.

[2]. کاشانی، ابوبکر بن مسعود، بدائع الصنائع في ترتیب الشرائع، ج7، ص131.

[3]. نووی، یحیی بن شرف، روضة الطالبین و عمدة المفتین، ج5، ص433.

[4]. زحیلی، وهبه، آثار الحرب في الفقه الإسلامي، ص169.

[5]. ابن‌حزم، علی بن احمد، المُحلّیٰ بالآثار، ج12، ص126.

[6]. شهری، ملفی بن حسن، حقیقة الدارین؛ دار الإسلام و دار الکفر، ص121.

[7]. زحیلی، وهبه، آثار الحرب في الفقه الإسلامي، ص177.

[8]. ابن‌ادریس، منصور، کشاف القناع عن متن الإقناع، ج3، ص43.

[9]. شهری، ملفی بن حسن، حقیقة الدارین؛ دار الإسلام و دار الکفر، ص130.

[10]. طبرانی، سلیمان، المعجم الکبیر، ج7، ص57.

[11]. ماوردی، علی بن محمد، الأحکام السلطانیة، ص102.

[12]. نسائی، احمد بن شعیب، السنن الصغرى، ج7، ص144.

[13]. ابن‌تیمیۀ حرانی در سال 661ق در شهر حران به دنیا آمد و در سال 728ق از دنیا رفت. وی کسی است که تفکر سلفیت را نظام‌مند کرد. او در آرا و اندیشۀ خود تکیۀ زیادی به سلف داشت؛ ازاین‌رو، می‌توان او را به‌عنوان «مُدوّن مکتب سلفیت» دانست؛ چراکه تا قبل از وی کسی به این اندازه به این تفکرات دامن نزده بود تا جایی که او را به‌عنوان «پیشوای سلفیت» خواندند. حتی برخی سلفی‌ها از او به‌عنوان «پدر بیداری اسلامی» یاد می‌کنند. همچنین وی به‌گونه‌ای بر تفکر افراطیِ سلفی متکی بود که برخی منتقدانش قائل‌اند در دوره‌های اخیر، کسی به‌اندازۀ او به اسلام ضرر نرسانده است. (ابن‌عماد، عبدالحی بن احمد، شذرات الذهب في أخبار من ذهب، ج8، ص142؛ نبهانی، یوسف بن اسماعیل، شواهد الحق في الإستغاثة بسید الخلق، ص43؛ سمهوری، رائد، نقد الخطاب السلفي، ص10؛ کوثری، محمد زاهد، الاشفاق علی أحکام الطلاق، ص67).

[14]. عاصم بن محمد بن طاهر برقاوی معروف به ابومحمد مقدسی در سال 1378ق در شهر نابلس متولد شد. وی در سنین کودکی به‌همراه خانواده‌اش از فلسطین به کویت رفت و بعد از اتمام تحصیلات اولیۀ خود، در دانشگاه تربیتی موصول مشغول شد. بعد از سه سال به مدینه رفت و با ورود به مدینه تحت‌تأثیر کتاب‌ها و اندیشه‌های محمد بن عبدالوهاب و ابن‌تیمیه قرار گرفت؛ تا جایی که اهتمام زیادی به مطالعۀ آثار آنان داشت. مقدسی از متفکران و نظریه‌پردازان سلفیۀ جهادی است که در ترویج اندیشۀ تکفیر، آثار مهمی همچون ملة ابراهیم و الرسالة الثلاثینة في التحذیر من الغلو في التکفیر را نگاشت. در حال حاضر نیز آثار و اندیشۀ وی مأمنی برای گروه‌های تکفیری است که با تأسی از افکار وی، به کشتار مخالفان خود، اعم از شیعه و سنی، بپردازند. (سایت رسمی منبر التوحید و الجهاد وابسته به ابومحمد مقدسی).

[15]. ابن‌تیمیه، احمد بن عبدالحلیم، مجموع الفتاوی، ج28، ص241.

[16]. یکی از شهرهای جنوب شرقیِ ترکیه.

[17]. از دیدگاه ابن‌تیمیه «الدار المرکبه» به اماکنی اطلاق می‌شود که مردمِ آنجا مسلمان، اما حاکمانِشان کافر هستند.

[18]. مقدسی، ابومحمد، رسالة مناصحة و تذکیر إلی بعض الأخوة، ص2.

[19]. مقدسی، ابومحمد، الرسالة الثلاثینیة في التحذیر من الغلو في التکفیر، ص91.

[20]. نسیره، هانی، متاهة الحاکمیة، ص258.

[21]. ابن‌مفلح، محمد، الآداب الشرعیة، ج1، ص212؛ رشید رضا، محمد، مجلة المنار، ج35، ص131.

[22]. نسیره، هانی، متاهة الحاکمیة، ص255

[23]. ابن‌قاسم، عبدالرحمن، الدرر السنیة في الأجوبة النجدیة، ج9، ص248.

[24]. نیشابورى، مسلم بن حجاج، صحیح مسلم، ج3، ص1357.

[25]. ماوردی، علی بن محمد، الأحکام السلطانیة، ص102

[26]. ابن‌سمحان، سلیمان، کشف الأوهام و الإلتباس عن تشبه بعض الاغبیاء، ص94.

[27]. از رهبران فکریِ سلفیۀ جهادی.

[28]. «و شیخ الإسلام محجوج في إحداثه قسماً ثالثا للدیار بإجماع العلماء قبله على أن الدیار نوعان لا ثلاثة. و لهذا فقد اعترض علماء الدعوة النجدیة على قوله بأنها قسم ثالث». (سید امام، عبدالقادر بن عبدالعزیز، الجامع في طلب العلم الشریف، ص572).

[29]. نک: قرضاوی، یوسف، فقه الجهاد، ج2، ص1055.

[30]. حداد، ضیاء، ثلاث فتاوی لابن تیمیة خلقت الدواعش، سایت آرشیو، آدرس:

http://egyvoice.eu/Lnk/9283

[31]. همان.

[32]. «و کون الأرض دار کفر و دار إیمان أو دار فاسقین لیست صفة لازمة لها؛ بل هي صفة عارضة بحسب سکانها فکل أرض سکانها المؤمنون المتقون هي دار أولیاء الله في ذلك الوقت و کل أرض سکانها الکفار فهي دار کفر في ذلك الوقت و کل أرض سکانها الفساق فهي دار فسوق في ذلك الوقت فإن سکنها غیر ما ذکرنا و تبدلت بغیرهم فهي دارهم». (ابن‌تیمیه، احمد بن عبدالحلیم، مجموع الفتاوی، ج18، ص282).

[33]. «إقامة الآذان و فتح المساجد للصلوات و الإعلان عن شهر رمضان أمور توجد في کل بلاد العالم الیوم حتى في روسیا الشیوعیة و الیابان البوذیة و الهند الهندوسیة یوجد مثل هذا و لیس هو ما یمیز البلد و یحکم علیها به أنها بلد إسلام أو بلد کفر، و إنما یحکم على الدار بأنها دار إسلام أو دار کفر عند جمهور العلماء بالأحکام التي تعلوا الدار و بالغلبة لمن؛ هل هي لأهل الکفر و الردة و لأحکامهم فتکون الدار دار کفر أم هي لأهل الإسلام و شریعتهم فتکون الدار دار إسلام». (مقدسی، ابومحمد، اللقاء المفتوح مع اعضاء الشبکة شموخ الإسلام، ص67).

[34]. مقدسی، ابومحمد، الرسالة الثلاثینیة في التحذیر من الغلو في التکفیر، ص93.

[35]. «قد أمست الأرض کلها فیه دار کفر إما أصلیة، أو طارئة لغلبة الکفار و أحکامهم على جمیع البلاد». (همان، ص101).

[36]. همان، ص61.

[37]. ابن‌حنبل، احمد بن محمد، مسند أحمد بن حنبل، ج24، ص488.

[38]. ابن‌رجب حنبلی، عبدالرحمن، فتح الباري شرح صحیح البخاري، ج5، ص233.

[39]. بغوی، محمد، شرح السنة، ج11، ص60.

[40]. نسائی، احمد بن شعیب، سنن النسائي، ج8، ص122.

[41]. ترمذی، محمد بن عیسی، سنن الترمذي، ج3، ص179.

[42]. «قوله-: (إذَا رَأَیتُمْ مَسْجِدًا)، فِیهِ دَلِیلٌ عَلَى أَنَّ مُجَرَّدَ وُجُودِ الْمَسْجِدِ فِي الْبَلَدِ کافٍ فِي الِاسْتِدْلَالِ بِهِ عَلَى إسْلَامِ أَهْلِهِ وَ إِنْ لَمْ یسْمَعْ مِنْهُمْ الْأَذَانُ، لِأَنَّ النَّبِي- کانَ یأْمُرُ سَرَایاهُ بِالِإکتِفَاءِ بِأَحَدِ الْأَمْرَینِ إمَّا وُجُودُ مَسْجِدٍ، أَوْ سَمَاعُ الْأَذَانِ». (شوکانی، محمد بن علی، نیل الأوطار، ج7، ص289).

[43]. خلاف، عبدالوهاب، السیاسة الشرعیة في الشئون الدستوریة و الخارجیة و المالیة، ص79.

[44]. سرخسی، محمد، شرح سیر الکبیر، ج1، ص1703.

[45]. وی متوفای 189ق، و موردوثوقِ سرخسی است و از سلف می‌باشد.

[46]. همان، ج1، ص1253.

[47]. خیر هیکل، محمد، الجهاد و القتال في السیاسة الشرعیة، ص663.

[48]. قرضاوی، یوسف، فقه الجهاد، ج2، ص1040.

[49]. «فَإِنَّ دَارَ الْإِسْلَامِ اسْمٌ لِلْمَوْضِعِ الَّذِي یکونُ تَحْتَ یدِ الْمُسْلِمِینَ، وَ عَلَامَةُ ذَلِك أَنْ یأْمَنَ فِیهِ الْمُسْلِمُونَ». (سرخسی، محمد، شرح سیر الکبیر، ج1، ص1253).

[50]. ابن‌عابدین، محمد امین، رد المحتار علی الدر المختار، ج4، ص175.

[51]. «و دار الحرب تصیر دار إسلام بإجراء أحکام أهل الإسلام فیها کجمعة و عید». (همان).

[52]. عنبری، عبدالرحمن، الحکم علی دار الکفر أو الإسلام، ص25.

[53]. وَ لَا أَعْلَمُ خِلَافًا فِي وُجُوبِ الْأَذَانِ جُمْلَةً عَلَى أَهْلِ الْأَمْصَارِ لِأَنَّهُ مِنَ الْعَلَامَةِ الدَّالَّةِ الْمُفَرِّقَةِ بَینَ دَارِ الْإِسْلَامِ وَ دَارِ الْکفْرِکانَ رَسُولُ اللَّهِ- إِذَا بَعَثَ سَرِیةً یقُولُ لَهُمْ إِذَا سَمِعْتُمُ الْأَذَانَ فَأَمْسِکوا». (ابن عبدالبر، یوسف بن عبدالله، الإستذکار، ص375).

[54]. «لِأَنَّهُ شِعَارُ الْإِسْلَامِ وَ مِنَ الْعَلَامَاتِ الْمُفَرِّقَةِ بَینَ دَارِ الْإِسْلَامِ وَ الْکفْرِ». (زرقانی، محمد، شرح الزرقاني علی الموطأ مالك، ج1، ص279).

[55]. زرکلی، خیرالدین، الأعلام، ج6، ص7.

[56]. رملی شافعی، احمد، فتاوی الرملي، ج4، ص53.

[57]. ابن‌رجب حنبلی، عبدالرحمن، فتح الباري شرح صحیح البخاري، ج5، ص232.

[58]. قطب، سید، في ظلال القرآن، ج2، ص348.

[59]. «فَإِنَّ دَارَ الذِّمَّةِ تَکونُ مِنْ جُمْلَةِ دَارِ الْإِسْلَامِ». (سرخسی، محمد، شرح سیر الکبیر، ج1، ص1703).

[60]. تهانوی، محمد بن علی، موسوعة کشاف اصطلاحات الفنون و العلوم، ج1، ص779.

[61]. ابوزهره، محمد، الجریمة و العقوبة في الفقه الإسلامي، ص343.

[62]. «بمنزلة دار الحرب التي أهلها کفار». (ابن‌تیمیه، احمد بن عبدالحلیم، مجموع الفتاوی، ج28، ص231).

[63]. مقدسی، ابومحمد، الرسالة الثلاثینیة في التحذیر من الغلو في التکفیر، ص90.

[64]. مقدسی، ابومحمد، هذا ما أدین الله به، ص18.

[65] همان.

[66]. «هي أیضا بمنزلة دار الحرب التي أهلها کفار». (مقدسی، ابومحمد، الرسالة الثلاثینیة في التحذیر من الغلو في التکفیر، ص90).

[67]. بخارى، محمد بن اسماعیل، صحیح البخاري، ج7، ص48.

[68]. همان، ج4، ص99.

[69]. زحیلی، وهبه، آثار الحرب في الفقه الإسلامي، ص175.

[70]. «الْکفَّارُ إِمَّا أَهْلُ حَرْبٍ وَ إِمَّا أَهْلُ عَهْدٍ». (ابن‌قیم جوزیه، محمد بن ابی‌بکر، أحکام أهل الذمة، ج2، ص873).

[71]. ابن‌تیمیه، احمد بن عبدالحلیم، مجموع الفتاوی، ج28، ص140؛ شوکانی، محمد بن علی، السیل الجرار المتدفق علی حدائق الأزهار، ص197.

[72]. «مِمَّا یعْقِلُهُ الْمُسْلِمُونَ وَ یجْتَمِعُونَ عَلَیهِ أَنَّ الْحَلَالَ فِي دَارِ الْإِسْلَامِ حَلَالٌ فِي بِلَادِ الْکفْرِ وَ الْحَرَامَ فِي بِلَادِ الْإِسْلَامِ حَرَامٌ فِي بِلَادِ الْکفْرِ». (شافعی، محمد بن ادریس، الأم، ج7، ص375).

[73]. «وَ إِنَّمَا یحْرُمُ الدَّمُ بِالْإِیمَانِ کانَ الْمُؤْمِنُ فِي دَارِ حَرْبٍ أَوْ دَارِ إسْلَامٍ». (همان، ص369).

[74]. زحیلی، وهبه، آثار الحرب في الفقه الإسلامي، ص174.

نام
نام خانوادگی
ایمیل
متن