یکی از مباحث مهمّ کلامی در بین فِرَق اهل‌سنت «رؤیت خداوند با چشم» است. دربارۀ عدم‌رؤیت خداوند با چشم در این دنیا، اتفاق‌نظر وجود دارد و فقط دربارۀ پیامبر(ص) اختلاف‌نظر است، که بعضی نصوص رؤیت را برای ایشان اثبات می‌کند. اما دربارۀ مسئلۀ رؤیت خداوند در قیامت، میان فِرَق اهل‌سنت اختلاف‌نظر وجود دارد. ابن‌تیمیه به وقوع قطعیِ دیده شدنِ خداوند در آخرت معتقد است و آن را محصول دلیل عقلی، ظاهرِ آیات، نصوص متواتر و عقیدۀ سلف قلمداد می‌کند. این در حالی است که طبق براهینِ عقلی، چنین امری مستلزم مادی و جسمانی بودنِ خداوند است و برخی آیات و احادیث نیز رؤیت خداوند را انکار و ابطال می‌کنند، و همچنین در میانِ سلف صالحِ پیامبر(ص) افرادی همچون حضرت علی(ع) وجود دارند که سخنانِ آنها بر دیده نشدنِ پروردگار دلالت دارد.
نویسنده :  مصطفی مهاجر(کارشناسی ارشد مؤسسۀ مذاهب اسلامی، پژوهشگر مؤسسۀ دار الإعلام لمدرسة أهل البیت(ع).
منبع :  مجله سراج منیر شماره 31

مقدمه

یکی از مباحث پرجنجالِ کلامی که از دیرباز در میان متکلمانِ فرقه‌های اسلامی محل بحث و اختلاف فراوان بوده، بحث «رؤیت خداوند» است. آیات قرآن و روایاتِ معصومان( به‌خوبی نشان می‌دهد که این مسئله از همان ابتدا مورد پرسش بوده است. مسئلۀ رؤیت خداوند در قرن سوم و چهارم، پس از شکل‌گیریِ گروه‌های مختلف کلامی، به‌عنوان یکی از مهم‌ترین مسائل اعتقادیِ هر فرقه مورد توجه قرار گرفت و بعضی آن را پذیرفتند.

در قرن هشتم، ابن‌تیمیه، پایه‌گذار فکریِ وهابیت، مدعی شد که به‌اعتقادِ سلفِ امت، پیشوایان و جمهور مسلمانانِ مذاهب چهارگانه، خداوند در آخرت با چشم‌ ظاهر دیده می‌شود و جهتِ دیده شدنِ خداوند، در جهتِ مقابلِ انسان است.[1] او به‌زعمِ خود با ذکر دلایل عقلی و نقلی و اجماع از سلفِ امت، رؤیت را اثبات می‌کند. در این نوشتار، ابتدا ضمن بیانِ محل نزاع، به ذکر مهم‌ترین دلایل ابن‌تیمیه می‌پردازیم و سخنانِ وی را بررسی و نقد خواهیم کرد.

محل نزاع

محل نزاع در مسئلۀ رؤیت، «رؤیت خداوند متعال با چشمِ سر» بوده و رؤیتِ قلبی و ادراک حضوریِ خداوند متعال از محل نزاع خارج است. در حقیقت، اصلِ وجودِ آن به اثبات نیازی ندارد؛ زیرا از میان مسلمانان کسی منکرِ آن نیست.

رؤیت خداوند با چشم از حیث امکان و وقوعِ آن در دنیا و در آخرت، به دو بحث تقسیم می‌شود:

ابن‌تیمیه معتقد است که به‌اجماعِ سلفِ امت و پیشوایانِ آنها، بر «عدم‌رؤیت خداوند با چشم در این دنیا» اتفاق‌نظر وجود دارد؛ چراکه پیامبر(ص) فرموده‌اند: «هیچ‌کس پرودگارش را نمی‌بیند تا از دنیا برود».[2] از‌این‌رو، کسی به دیده شدنِ خداوند در دنیا قائل نیست و فقط عده‌ای وقوعِ آن را برای پیامبر اکرم(ص) در معراج یا خواب پذیرفته‌اند. علتِ بیانِ نزاع در رؤیت خداوند توسط پیامبر(ص)، به‌دلیل سخن عایشه و ابن‌عباس است. از یک طرف، عایشه مُنکرِ این رؤیت است[3] و از طرفی دیگر، ابن‌عباس این رؤیت را می‌پذیرد[4] و عبارتِ «رآه بفؤاده مرتین»[5] را برای پیامبر(ص) نقل می‌کند.[6]

به نظر می‌رسد ابن‌تیمیه به «عدم‌رؤیت خداوند توسط پیامبر(ص) در این دنیا» معتقد شده است. او می‌گوید نه‌تنها هیچ دلیلی وجود ندارد که پیامبر(ص) خداوند را دیده باشند، بلکه نصوصِ صحیحی بر نفیِ رؤیت وجود دارد.[7] او بین کلام عایشه و ابن‌عباس جمع می‌کند و می‌نویسد که بعضی صحابه مانند ابوذر این تفصیل را بیان کرده‌اند و وجه‌جمعِ آن این است که پیامبر(ص) خداوند را با قلبشان دیده‌اند، نه با چشمِ سر.[8]

ابن‌تیمیه بر این باور است که مؤمن پروردگارش را در خواب به‌صورت‌های گوناگون و به‌اندازۀ ایمانش می‌بیند؛ به‌گونه‌ای که اگر ایمانش صحیح باشد، خدا را در صورتِ زیبایی می‌بیند، و اگر ایمانش ناقص باشد، خدا را متناسب با ایمانش می‌بیند. گاهی بعضی مردم خدا را در بیداری رؤیت می‌کنند؛ همانند آنچه در خواب برای فردی که خواب است رخ می‌دهد. پس او خدا را با قلبش می‌بیند؛ مانند آنچه فرد خواب، در خواب می‌بیند.[9]

ابن‌تیمیه می‌گوید به‌اعتقادِ سلفِ امت، پیشوایان و جمهورِ مسلمانانِ مذاهب چهارگانه و همچنین بر اساس روایات نبویِ متواتر، خداوند در آخرت با چشم‌ ظاهر از روبه‌رو دیده می‌شود؛ چنان‌که عقل نیز به آن حکم می‌کند.[10] وی معتقد است که طبق دیدگاه جمهورِ سلف، هرکس رؤیت خداوند در روز قیامت را منکر شود، کافر است و اگر این حقیقت را نمی‌دانسته، برای او توضیح داده می‌شود تا بفهمد؛ همان طور که شرایعِ گذشته توضیح داده می‌شود. او می‌گوید اگر چنین فردی بر انکارِ رؤیت اصرار ورزید، کافر است. وی بیان می‌کند احادیث فراوان و معتبری در این زمینه وجود دارد و بسیاری از مصنّفان در این زمینه کتاب نوشته‌اند.[11]

در این مقاله، رؤیت پروردگار در آخرت مورد بحث است، که در ادامه به ذکر دلایلِ ابن‌تیمیه پرداخته می‌شود.

دلایل ابن‌تیمیه دربارۀ رؤیت پروردگار

ابن‌تیمیه برای رؤیت خداوند در آخرت، به دلایل عقلی و نقلی تمسک کرده است که عبارت‌اند از:

1. دلیل عقلی

یکی از دلایل عقلی دربارۀ رؤیت خداوند، که اشاعره آن ‌را در کتا‌ب‌های خود ذکر کرده‌اند، به «دلیل‌الوجود» معروف است و آن‌هم این است که هر موجودی قابل‌رؤیت است و صِرفِ وجود اشیاء، مقتضیِ امکانِ رؤیتِ آنهاست. بنابراین چون خداوند موجود است و لازمۀ دیده شدنش امر محالی مانند حدوث و تشبیه نیست، پس دیدنِ او عقلاً ممکن است.[12]

مهم‌ترین سخن ابن‌تیمیه در استدلال عقلی بر رؤیت خداوند، «دلیل‌الوجود» است. وی در ابتدا خطاب به قائلانِ عدم‌رؤیت می‌گوید:

کسانی‌که جواز رؤیتِ حق را اثبات می‌کنند، اگرچه ممکن است در برخی کلماتِ خود دچار خطا شده باشند، ولی در عین حال، عقلاً و نقلاً به حقیقت نزدیک‌ترند و خطای اشتباهِ اعتقادِ شما به عدم‌رؤیت، عقلاً و نقلاً آشکار است.[13]

سپس او به بحث تفصیلی می‌پردازد و می‌گوید:

کلیۀ اشیاء و امور بر دو گونه‌اند: برخی از آنها رؤیت می‌شوند و برخی رؤیت نمی‌شوند. آنچه موجب تفاوت میان مرئی و غیرمرئی می‌شود، امری عدمی به شمار نمی‌آید؛ زیرا «رؤیت» امری وجودی است و مرئی نیز در زمرۀ موجودات خواهد بود.[14]

در ادامه، وی بیان می‌کند:

آنچه در هستی، وجودش کامل‌تر است، برای مرئی بودن شایسته‌تر است و به همین جهت، آنچه امکانِ مرئی شدن در آن نیست، از حیث وجود و هستی ضعیف‌تر است. ازاین‌رو، می‌توان گفت اجسام سخت و غلیظ برای مرئی واقع‌شدن شایسته‌تر از هوا خواهند بود؛ چنان‌که روشنایی نیز برای مرئی بودن به‌مراتب شایسته‌‌تر از تاریکی است.[15]

او در پایان عقیدۀ واقعیِ خود را دربارۀ دیده شدنِ پروردگار بیان می‌کند و می‌نویسد:

چون واجب‌الوجود از حیث وجود، کامل‌ترین موجودات و دورترین اشیاء نسبت به نیستی است، لذا برای مرئی بودن شایسته‌ترین موجودات به شمار می‌آید. اگر ما او را نمی‌بینیم، به‌ این علت است که چشمانِ ما تواناییِ رؤیتِ او را ندارد، نه اینکه رؤیتِ او فی‌نفسه ممتنع باشد؛ مانند نور خورشید که استحقاق رؤیتش بیش از جمیع اشیاء است.[16]

خلاصۀ سخن ابن‌تیمیه آن است که مرئی بودن، از لوازم و آثارِ هستی است. او معتقد است هر اندازه «وجود» کامل‌تر باشد، برای مرئی واقع‌شدن شایسته‌تر خواهد بود و چون خداوند کامل‌ترین موجود است، پس برای مرئی بودن نیز از همۀ موجودات شایسته‌تر است.

بررسی و نقدِ دلیل عقلیِ ابن‌تیمیه

با اینکه عقل بر محال بودنِ رؤیتِ واجب‌الوجود حکم می‌کند، ادلۀ عقلیِ قائلان به رؤیت پروردگار نیز دارای اشکال‌هایی است که حتی فخر رازی با اینکه اشعری‌مذهب است، عقیده دارد که امکانِ رؤیتِ خداوند با ادلۀ عقلی ثابت نمی‌شود.[17] لذا دلیل عقلیِ ابن‌تیمیه، که به‌ دلیل‌الوجود معروف است، علاوه بر اینکه علمایی مثل علامه حلی، 9 اشکال بر آن مطرح کرده‌‌اند[18] و برخی محققانِ اشاعره نظیر فخر رازی نیز، ۱۲ اشکال برای آن ذکر نموده‌اند.[19] ازاین‌رو، به ‌دلیل‌الوجود، نقدهای متعددی وارد است که در ادامه، به مهم‌ترینِ آنها اشاره می‌شود.

الف. یکی از مهم‌ترین اشکال‌های دلیل‌الوجود این است که بیان می‌کند هر موجودی قابل‌رؤیت است؛ حال آنکه بسیاری از موجودات نامرئی هستند و قابلیتِ دیده شدن ندارند؛ مانند روح، عقل، وجدان، ادراک، صداها، رایحه‌ها[20] یا امور نفسانی نظیرِ اراده، کراهت و علم. چراکه مثلاً رایحه‌ها موجودند، ولی قابلیتِ دیده شدن ندارند.

بنابراین، «وجود» یکی از شرایط رؤیت است، نه علت تامه برای رؤیت؛ لذا قاعدۀ فوق که هر موجودی را قابل‌رؤیت می‌داند، نقض می‌شود؛ لذا خدای سبحان نیز وجود دارد، ولی قابل‌رؤیت نیست: )لاَ تُدْرِکُهُ الأَبْصَارُ وَ هُوَ یُدْرِكُ الأَبْصَار(.[21]

ب. دومین اشکال، این است که قاعدۀ دلیل‌الوجود بیان می‌دارد که لازمۀ دیده شدنِ خداوند امر محالی مانند حدوث و تشبیه نیست. این در حالی است که اگر رؤیت را پذیرفتیم، لازم می‌آید تقابل را هم بپذیریم؛ چراکه رؤیت بدون تقابل امکان‌پذیر نیست و تا تقابل میان چشم و مرئی انجام نگیرد، دیدن امکان‌پذیر نخواهد بود، و لازمۀ تقابل نیز جسم یا عَرَض بودن است. به‌عبارت دیگر، به‌حکمِ عقل، ابتدا باید شرایط رؤیت، مانند لزومِ مقابل قرارگرفتنِ رائی و مرئی، تحقق پیدا کند؛ حال آنکه این شرایط دربارۀ خداوند محقق نمی‌شود؛ زیرا لازمۀ این شرایط تشبیه یا تجسیمِ خداوند خواهد بود.[22]

ابن‌تیمیه نیز خود به این حقیقت معترف است و می‌نویسد که بنا بر حُکم عقل و همچنین جمهورِ قائلانِ به رؤیت، جهتِ دیده شدنِ خداوند در سوی مقابل است.[23] وی بیان می‌کند فساد سخن کسی‌ که بگوید خداوند بدون جهت و بدون اینکه در مقابل باشد، دیده می‌شود، نزد طوایف امت و جمهورِ عقلا بسیار مشخص است.[24]

لذا از نظر ابن‌تیمیه، رؤیت بدون تقابل، عقلاً ممکن نیست و لازمۀ پذیرشِ تقابل، تجسیم و تشبیهِ پروردگار است.

ج. سومین اشکال این است که بر فرضِ پذیرشِ دلیل‌الوجود، باید او را متصف به امور محالی همچون دارای مکان بودن نماییم و او را محدود کنیم؛ در حالی که خداوند محدود نیست و متصف به عوارض نمی‌شود.[25]

د. آخرین اشکال نیز این است که اگر رؤیت را بپذیریم با دو حالت مواجهیم. اگر رؤیت بر همۀ ذاتِ خدا واقع شود، لازمه‌اش محدود بودنِ خداوند است و اگر رؤیتِ بعضی از او صورت پذیرد، لازمه‌اش مرکب بودنِ خداوند خواهد بود.[26]

2. دلایل نقلی

ابن‌تیمیه برای اثبات رؤیت خداوند، به آیات و روایات نیز تمسک کرده است که در ادامه به ذکر مهم‌ترینِ آنها پرداخته می‌شود.

الف. قوّت بصر

یکی از سخنان ابن‌تیمیه دربارۀ رؤیتِ پروردگار این است که دیدنِ ذاتِ حق در دنیا و آخرت، فی‌نفسه ممتنع نیست. او معتقد است طبق مفاد آیات و روایات، علت ندیدنِ خداوند در دنیا، آن است که انسان‌ ضعفِ بصری دارد، ولی در قیامت، انسان‌ها از قوّتِ بصری برخوردار می‌شوند و خداوند را مشاهده خواهند کرد. وی می‌نویسد:

چون واجب‌الوجود، از حیث وجود کامل‌ترینِ موجودات و دورترین اشیاء به نیستی است، لذا برای مرئی بودن، شایسته‌ترین موجودات به شمار می‌آید. اگر ما او را نمی‌بینیم به این علت است که چشمانِ ما تواناییِ رؤیتِ او را ندارد، نه اینکه رؤیتِ او فی‌نفسه ممتنع باشد؛ مانند نور خورشید که استحقاق رؤیتش بیش از جمیع اشیاء است. لذا پیامبر- رؤیت خداوند را به خورشید و ماه تشبیه کرده و فرموده است: «پروردگارتان را می‌بینید، همان ‌گونه که ماه و خورشید را می‌بینید». در این مثال، رؤیت خداوند به رؤیت خورشید تشبیه شده است؛ یعنی اگر چشم قدرت دیدنِ نور خورشید را ندارد، این عجز مربوط به چشم و رؤیت بصری است، وگرنه مرئی، که خورشید است، هیچ‌گونه اشکالی ندارد. ازاین‌رو، در آخرت خداوند رؤیت بصری را تقویت می‌کند و انسان می‌تواند پروردگارش را ببیند.[27]

در ادامه، ابن‌تیمیه برای بیان و تثبیت اینکه علتِ عدم‌رؤیت خداوند در این‌ جهان‌، ضعفِ بصرِ بشری است، به آیۀ 143 سورۀ اعراف متمسک می‌شود که‌ حضرت موسی(ع)‌ در‌ هنگام‌ تجلیِ‌ خداوند بر کوه‌، مدهوش به زمین افتاد و چون به هوش آمد، عرض کرد: «خداوندا، تو منزّهی از اینکه با چشم تو را ببینم. من به‌سوی تو بازگشتم و من نخستین مؤمنانم». ابن‌تیمیه اضافه می‌کند که «نخستین مؤمنانم» یعنی نخستین کسی هستم که ایمان آوردم به اینکه انسان زنده نمی‌تواند تو را ببیند تا وقتی که از دنیا برود؛ چراکه انسان زنده عاجز از دیدن تو است.[28]

وی در دیگر نوشته‌هایش نیز بیان می‌کند که منشأ ندیدنِ خداوند در دنیا، حجابی است که بشر دارد، وگرنه ذات خداوند در دنیا قابل‌رؤیت است.[29]

بررسی و نقد این دلیل

ضعف بصری، که ابن‌تیمیه مدعیِ آن است، یا با توجه به روایت نبوی است، که در بحث روایات مورد بررسی و نقد قرار می‌گیرد، یا با توجه به آیۀ 143 سورۀ اعراف است.

وی از قسمت آخرِ آیۀ مزبور که می‌فرماید: )تُبْتُ إِلَيْكَ وَأَنَاْ أَوَّلُ الْمُؤْمِنِينَ(، استفاده کرده است که «أَنَا أَوَّلُ مَنْ آمَنَ أَنَّهُ لَا یرَاك أَحَدٌ فِي الدُّنْیا». این در حالی است که:

اولاً: این تفسیر برخلاف آن چیزی است که از ابن‌عباس در تفسیر این آیه ذکر شده است.[30] آمده است:

حدثني المثنى قال، حدثنا عبد الله بن صالح قال، حدثني معاویة، عن علي، عن ابن عباس قوله: «قال سبحانك تبت إلیك و أنا أول المؤمنین»، یقول: «أنا أول من یؤمن أنه لا یراك شیء من خلقك»؛[31]

یعنی من اولین کسی هستم که ایمان می‌آورم بر اینکه هیچ‌کدام از مخلوقات، تو را نمی‌بینند.

ازاین‌رو، برخی مفسّرانِ بزرگ اهل‌سنت بیان کرده‌اند: «وَ أَنَا أَوَّلُ الْمُؤْمِنِینَ‏ بأنك لست بمرئيّ و لا مدرك بشی‏ء من الحواس»؛[32] (من اولین کسی هستم که ایمان می‌آورم به اینکه تو مرئی نیستی و با هیچ‌یک از حواس درک نمی‌شوی).

مفسّرانِ دیگر نیز از این آیه استحالۀ رؤیت پروردگار را استفاده کرده‌اند.[33]

ثانیاً: طبق تصریح آیۀ شریفه، خداوند به حضرت موسی(ع) می‌فرماید: )لن تراني(. از آنجا که «لن» برای نفیِ ابد به کار می‌رود، «لن تراني» نص در این است که حضرت موسی(ع)، چه در دنیا و چه در آخرت، هرگز خداوند را نخواهد دید، و همین امر، دلیل بر استحالۀ رؤیت خداوند است.[34] یکی از دلایلِ اینکه «لن» برای نفیِ ابد استعمال می‌شود، آیات دیگرِ قرآن است؛ چنان‌که می‌فرماید: )إِنَّ الَّذِینَ تَدْعُونَ مِن دُونِ اللَّهِ لَن یخَلُقُواْ ذُبَابًا وَ لَوِ اجْتَمَعُواْ لَهُ(.[35]

از آیۀ فوق، زمانی عجز مطلق استفاده می‌شود که «لن»، برای نفیِ ابد باشد؛ وگرنه لازم می‌آید که آیه دچار تخصیص شود.[36]

ب. روایات رؤیت

یکی از ادلۀ ابن‌تیمیه، روایات نبوی است که به‌زعمِ او، مدلولِ آنها رؤیتِ پروردگار را در قیامت ثابت می‌کند.[37] وی مدعی است که تواتر روایات نبوی بر این است که خداوند در آخرت با چشمِ ظاهر، از روبه‌رو دیده می‌شود؛[38] چنان‌که از پیامبر(ص) نقل شده است: «إنکم سترون ربکم کما ترون الشمس و القمر لا تضارون في رؤیته»؛[39] (شما پروردگارتان را خواهید دید؛ همان طور که این ماه و خورشید را مشاهده می‌کنید، به‌گونه‌ای که شکی در رؤیتِ او نخواهید داشت).

بررسی و نقد این دلیل

اولاً: در مقابلِ روایات رؤیت خداوند،[40] روایات فراوانی دربارۀ عدم‌رؤیتِ خداوند در کتاب‌های شیعه و اهل‌سنت وجود دارد. از جمله احادیثی که در کتب اهل‌سنت ذکر شده است، احادیث ذیل است:

  1. در معتبرترین کتاب‌های اهل‌سنت روایتی از عبدالله بن قیس اشعری ذکر شده است که پیامبر(ص) فرمودند: «ما بین القوم و بین أن ینظروا إلى ربهم تباركوتعالى، إلا رداء الکبریاء على وجهه في جنة عدن»؛[41] (در جنت عدن، بین قوم و بین اینکه به پروردگارشان بنگرند، چیزی نیست؛ مگر ردای کبریای خداوندی که بر وجه اوست).

برخی معتقدند که این روایت، صریح در نفیِ رؤیتِ خداوند است؛ چون کبریا از صفات ذاتیِ خداوند و لازمۀ ربوبیتِ اوست؛ بنابراین، حتی یک لحظه هم از خداوند جداشدنی نیست.[42]

  1. در کتاب صحیح مسلم و دیگر کتب رواییِ اهل‌سنت، روایتی از ابوموسی اشعری نقل شده است که پیامبراکرم(ص) در میانِ آنها ایستادند و پنجکلمه فرمودند، که یکی از آنها این بود که «چشمِ هیچ‌یک از خلقش به او نمی‌رسد».[43]
  2. مسروق از عایشه دربارۀ رؤیتِ خداوند توسط پیامبراکرم(ص) سؤال کرد. عایشه گفت: «موی بدنم از چیزی که گفتی سیخ شد». مسروق می‌گوید: «گفتم مهلت بده، و سپس این آیه را خواندم: )لَقَدْ رَأَى مِنْ آیاتِ رَبِّهِ الْکبْرَى(». عایشه گفت: «چه فکر کردی؟ او جبرئیل بوده است. هرکس بگوید محمد- پروردگارش را دیده است، دروغ بزرگی گفته است».[44]

ثانیاً: روایاتِ رؤیت به‌لحاظِ سندی ضعیف هستند.[45] برخی معتقدند که اگرچه این روایات در کتب صحاح ذکر شده است، ولی هم از اسرائیلیات هستند و هم از اخبار آحادِ مورد طعن محسوب می‌شوند.[46] بر فرض اینکه به صحتِ سند این دسته از روایات قائل شویم، نهایتاً خبر واحد خواهند بود که نمی‌تواند در باب اصول و عقاید مورد استناد قرار بگیرد؛ چراکه در عقاید، قطع و یقین ملاک است.[47]

ثالثاً: روایاتِ رؤیت به‌دلیلِ اینکه مخالفِ حکم عقل هستند، نمی‌توانند قابل‌استناد باشند؛ چراکه متضمنِ محذوراتی همچون تشبیهِ پروردگار هستند.[48] ازاین‌رو، برخی برای آنها تأویلاتی ذکر کرده‌اند. مثلاً گفته‌اند که «سترون ربکم یوم القیامة» به‌معنای علم است، یعنی «ستعلمون ربکم یوم القیامة»؛ چنان‌که در قرآن نیز رؤیت به‌معنای علم ذکر شده است؛ مانند )أَ لَمْ تَرَ کیفَ فَعَلَ رَبُّك بِأَصْحابِ الْفِیل(.[49]

ج. اجماع

یکی از دلایلی که ابن‌تیمیه دربارۀ رؤیت پروردگار در آخرت بیان می‌کند، اجماعِ سلفِ امت و پیشوایانِ آنها در مسئلۀ رؤیت است.[50] وی مدعی است که به‌اعتقادِ سلفِ امت، پیشوایان و جمهورِ مسلمانانِ مذاهبِ چهارگانه، خداوند در آخرت با چشمِ‌ ظاهر دیده می‌شود.[51]

بررسی و نقد این دلیل

ابن‌تیمیه بر این باور است که اجماعِ سلفِ امت و پیشوایان، بر رؤیت پروردگار است، در حالی ‌که این ادعا برخلافِ حقیقت است؛ چراکه در سلفِ صالحِ نبیّ مکرم اسلام(ص)، افرادی مانند حضرت علی(ع) و صدیقۀ طاهره& حضور داشتند که به نفیِ رؤیت خداوند معتقد بودند، و همین امر، بهترین دلیل بر نقض مدعای ابن‌تیمیه خواهد بود.

حضرت علی(ع) در سخنان خویش هرگونه رؤیتِ خداوند را نفی کرده‌اند. ایشان در پاسخ به دعلب یمانی، که از ایشان دربارۀ امکانِ دیده شدنِ خداوند پرسید، این‌چنین پاسخ دادند:

[قال علي(ع):] «أفأعبد ما لا أرى؟» فقال دعلب: «و کیف تراه؟» قال: «لا تراه العیون بمشاهدة العیان، ولکن تدرکه العقول بحقائق الإیمان، قریب من الأشیاء، غیر ملامس، بعید منها غیر مباین لها، متکلم لا برویة، مرید لا بهمة، صانع لا بجارحة، لطیف لا یوصف بالخفاء، بصیر لا یوصف بحاسة، رحیم لا یوصف بالرقة، تعنو الوجوه لعظمته و تجل القلوب من مخافته»؛[52]

[حضرت علی(ع) فرمودند:] «آیا کسی را که ندیده‌ام، عبادت کنم؟» پس دعلب پرسید: «چگونه خدا را دیده‌ای؟» حضرت فرمودند: «او را با چشمِ سر نمی‌توان دید؛ بلکه او را به حقایق ایمان باید درک کرد. او به اشیاء نزدیک است، ولی لمس نمی‌شود. بیناست؛ ولی به حواس وصف نمی‌شود. رحیم است؛ ولی به رقّت متصف نیست و قلب‌ها از ترس او هراسان است».

ابن ابی‌الحدید نیز در شرح این خطبۀ حضرت می‌نویسد که خداوند دیده نمی‌شود؛ چراکه رؤیتِ ذاتِ پروردگار صحیح نیست.[53]

همچنین از حضرت علی(ع) نقل شده است که دربارۀ خداوند فرموده‌اند: «إنه لا تدرکه الشواهد، و لا تحویه المشاهد، و لا تراه النواظر، و لا تحجبه السواتر»؛[54] (حواس او را درک نمی‌کنند و چشم‌ها او را در بر نمی‌گیرند و دیدگان او را نمی‌بینند و امری بر او مخفی نمی‌ماند).

یا اینکه از آن حضرت نقل شده است: «الحمد لله المعروف من غیر رؤیة»؛[55] (سپاس خدایی را که از غیرِ راهِ دیده شدن معروف است).

همچنین ایشان فرموده‌اند: «و الظاهر لا برؤیة، و الباطن لا بلطافة»؛[56] (خدایی که آشکار است، نه با دیده شدن).

در سخنان حضرت زهرا& نیز سخنانی مبنی بر نفیِ رؤیتِ خداوند وجود دارد؛ چنان‌که ایشان می‌فرمایند:

حارت الأبصار دون النظر إلیك، فلم ترك عین فتخبر عنك کیف أنت و کیف کنت. لا نعلم اللهم کیف عظمتك، غیر أنا نعلم أنك حيّ قیوم، لا تأخذك سنة و لا نوم، لم ینته إلیك نظر، و لم یدرکك بصر؛[57]

چشمی تو را ندیده تا از تو خبر دهد که چگونه‌ای و چگونه بوده‌ای. خداوندا، چگونگیِ عظمت تو را نمی‌دانیم، غیر از اینکه می‌دانیم تو زنده‌ و پابرجا هستی. نظر به‌سوی تو منتهی نمی‌شود و چشمی تو را درک نمی‌کند.

علاوه بر این، افراد زیادی از سلف به عدم‌رؤیت پروردگار معتقد هستند؛ چنان‌که شیخ احمد بن حَمَد خلیلی می‌نویسد:

اصحاب ما، یعنی اباضیه، بر محال بودنِ رؤیتِ خداوند در دنیا و آخرت اعتقاد دارند؛ چنان‌که معتزله، جهمیه، زیدیه و امامیه بر این عقیده هستند. همچنین برخی متکلمان مانند امام جصّاص در کتاب أحکام القرآن، یا امام غزالی در بعضی کتبش، به عدم‌رؤیت خداوند اعتقاد دارند. از سلفِ این امت نیز روایتی دربارۀ عدم‌رؤیت پروردگار به طرق متعدد نقل شده است.[58]

نتیجه

ابن‌تیمیه رؤیت خداوند در قیامت را به‌عنوان امری قطعی ذکر کرده است. وی به دلیلی عقلی در این باب تمسّک کرده بود که حتی برخی پیروانِ اشاعره نیز این مسئله را نقد کرده‌اند. از جمله سخنانِ ابن‌تیمیه، که به‌پندارِ وی مستفاد از آیات و روایات است، قوتِ رؤیتِ بصری در قیامت است. وی همچنین ادعای تواترِ روایاتِ نبوی در بحث رؤیت را دارد؛ حال آنکه این روایات علاوه بر ضعیف بودن، با روایاتِ کثیری که عدم‌رؤیت را ثابت می‌کند، در تعارض است. وی اجماعِ سلفِ امت را نیز به‌عنوان دلیل بر رؤیت ذکر کرده، که با توجه به سخنانِ سلفِ صالحِ پیامبر(ص) مورد نقض قرار گرفت.


 

کتابنامه

  1. قرآن کریم.
  2. ابنابی‌الحدید، عبدالحمید بن هبةالله، شرح نهج البلاغة، تحقیق: محمد عبدالکریم نمری، بیروت: دار الکتب العلمیة، چاپ اول، 1418ق.
  3. ابنعبد ربّه، احمد بن محمد، العقد الفرید، بیروت: دار الکتب العلمیة، چاپ اول، 1404ق.
  4. ابن‌تیمیه، احمد بن عبدالحلیم، بیان تلبیس الجهمیة؛ في تأسیس بدعهم الکلامیة، تحقیق: جمعی از محققان، بی‌جا:‌ مجمعالملك فهد، چاپ اول، 1426ق.
  5. ابن‌تیمیه، احمد بن عبدالحلیم، مجموع الفتاوى، تحقیق: عبدالرحمنبن محمد بن قاسم، مدینه: مجمع الملك فهد، 1416ق.
  6. ابن‌تیمیه، احمد بن عبدالحلیم، منهاج السنة النبویة؛ في نقض کلام الشیعة القدریة، تحقیق: محمد رشاد سالم، بی‌جا: جامعةالإمام محمد بن سعود الإسلامیة، چاپ اول، 1406ق.
  7. ابن‌تیمیه، احمدبن عبدالحلیم، الجواب الصحیح لمن بدل دین المسیح، تحقیق: علی بن حسن و دیگران، عربستان: دار العاصمة، چاپ دوم، 1419ق.
  8. ابن‌حمدون، محمد بن حسن، التذکرة الحمدونیة، بیروت: دارصادر، چاپ اول، 1417ق.
  9. ابن‌حنبل، احمد بن محمد، مسند الإمام أحمدبن حنبل، تحقیق: شعیب ارنؤوط و دیگران، بی‌جا: مؤسسة الرسالة، چاپ اول، 1421ق.
  10. ابن‌کثیر، اسماعیلبن عمر، تفسیر القرآن العظیم ‏، تحقیق: محمد حسین شمس‌الدین‏، بیروت: دار الکتب العلمیة، چاپ اول‏، ‏1419ق‏.
  11. ابن‌ماجه، محمدبن یزید، سنن ابن ماجة، تحقیق: محمد فؤاد عبدالباقی، بی‌جا: دار إحیاء الکتب العربیة، بى‌تا.
  12. اشعری، علی بن اسماعیل، اللُمَع في الرد علی أهل الزیغ و البدع، قاهره: المکتبةالأزهریة، بی‌تا.
  13. بخارى، محمد بن اسماعیل، صحیح البخاري، تحقیق: محمد زهیر بن ناصر، بی‌جا: دارطوق النجاة، چاپ اول، 1422ق.
  14. ترمذى، محمدبن عیسی، سنن الترمذي، تحقیق: بشار عواد معروف، بیروت: دار الغرب الإسلامي، 1998م.
  15. جصّاص، احمدبن علی، أحکام القرآن، تحقیق: عبدالسلام محمد علی شاهین، بیروت: دار الکتب العلمیة، چاپ اول، 1415ق.
  16. حمصیرازی، سدیدالدین، المُنقِذ من التقلید، قم: مؤسسة النشر الإسلامي، چاپ اول، 1412ق.
  17. خلیلی، احمدبن حَمَد، الحق الدامغ، الجزائر: مطابع دار البعث، چاپ دوم، 1412ق.
  18. زمخشرى، محمود بن عمر، الکشاف؛ عن حقائق غوامض التنزیل‏، بیروت: دارالکتاب العربي‏، چاپ سوم‏، ‏1407ق‏.
  19. سبحانی تبریزی، جعفر، الإلهیات؛ على هدى الکتاب و السنة و العقل، قم: المرکز العالمي للدراسات الإسلامیة، چاپسوم، 1412ق.
  20. سقاف، حسن بن علی، مسئلة الرؤیة، عمان: دارالإمام النووي، چاپ دوم، 1428ق.
  21. سیوطى، عبدالرحمن بن ابى‏بکر، الدر المنثور في تفسیر المأثور، قم: کتابخانۀ آیت‌الله مرعشى نجفى‏، چاپاول‏، ‏1404ق‏.
  22. طبری، محمدبن جریر، جامع البیان في تأویل القرآن، تحقیق: احمد محمد شاکر، بی‌جا: مؤسسة الرسالة، چاپ اول، 1420ق.
  23. عرباوی، عمر، کتاب التوحید؛ المسمى بـالتخلي عن التقلید و التحلي بالأصل المفید، بی‌جا: مطبعةالوراقة العصریة، 1404ق.
  24. علامهحلی، حسن بن یوسف، کشف المراد في شرح تجرید الإعتقاد‌، تعلیق: آیت‌الله جعفر سبحانى، قم: چاپ دوم، 1382ش.
  25. غزالی، محمد، عقیدة المسلم، بی‌جا: دارنهضة مصر، چاپ اول، 2003م.
  26. فخررازی، محمد بن عمر، الأربعین في أصول الدین، تحقیق: محمود عبدالعزیز محمود، لبنان: دار الکتب العلمیة، چاپ اول، 2009م.
  27. قاضی عبدالجبار بن احمد، شرح الأصول الخمسة، بیروت: دارإحیاء التراث العربي، چاپ اول، 1422ق.
  28. نیشابورى، مسلمبن حجاج، صحیح مسلم، تحقیق: محمد فؤاد عبدالباقى، بیروت: دار إحیاء التراث العربي، بى‌تا.

 

[1]. «أما إثبات رؤیة الله تعالى بالأبصار في الآخرة فهو قول سلف الأمة و أئمتها، و جماهیر المسلمین من أهل المذاهب الأربعة و غیرها. و قد تواترت فیه الأحادیث عن النبي- عند علماء الحدیث، و جمهور القائلین بالرؤیة یقولون: یرى عیانا مواجهة، کما هو المعروف بالعقل». (ابن‌تیمیه، احمد بن عبدالحلیم، منهاج السنة النبویة، ج3، ص341).

[2]. «أجمع ”سلف الأمة و أئمتها“ على أن المؤمنین یرون الله بأبصارهم في الآخرة و أجمعوا على أنهم لا یرونه في الدنیا بأبصارهم و لم یتنازعوا إلا في النبي-. و ثبت عنه في الصحیح أنه قال: ”و اعلموا أن أحدا منکم لن یرى ربه حتى یموت“». (ابن‌تیمیه، احمد بن عبدالحلیم، مجموع الفتاوى، ج6، ص512).

[3]. «... عن مسروق، قال: کنت متکئا عند عائشة، فقالت: یا أبا عائشة، ثلاث من تکلم بواحدة منهن فقد أعظم على الله الفریة، قلت: ما هن؟ قالت: من زعم أن محمدا- رأى ربه فقد أعظم على الله الفریة، قال: و کنت متکئا فجلست، فقلت: یا أم المؤمنین، أنظریني و لا تعجلینی، ألم یقل الله عزّوجل: )و لقد رآه بالأفق المبین(، )و لقد رآه نزلة أخرى(؟ فقالت: أنا أول هذه الأمة سأل عن ذلك رسول الله-، فقال: ”إنما هو جبریل، لم أره على صورته التي خلق علیها غیر هاتین المرتین، رأیته منهبطا من السماء سادا عظم خلقه ما بین السماء إلى الأرض“، فقالت: أو لم تسمع أن الله یقول: )لا تدرکه الأبصار و هو یدرك الأبصار و هو اللطیف الخبیر(، أو لم تسمع أن الله یقول: )و ما کان لبشر أن یکلمه الله إلا وحیا أو من وراء حجاب أو یرسل رسولا فیوحی بإذنه ما یشاء إنه علی حکیم(؟، قالت: و من زعم أن رسول الله-...». (نیشابورى، مسلم بن حجاج، صحیح مسلم، ج1، ص159).

[4]. «... عن عکرمة، عن ابن عباس، قال: رأى محمد ربه، قلت: ألیس الله یقول: )لا تدرکه الأبصار و هو یدرک الأبصار( قال: ویحك، ذاك إذا تجلى بنوره الذي هو نوره، و قد رأى محمد ربه مرتین». (ترمذى، محمد بن عیسی، سنن الترمذي، ج5، ص248).

[5]. نیشابورى، مسلم بن حجاج، صحیح مسلم، ج1، ص158.

[6]. ابن‌تیمیه، احمد بن عبدالحلیم، مجموع الفتاوى، ج2، ص230.

[7]. همان، ج6، ص509.

[8]. «و قد صرح أبوذر بمثل هذا فقال رآه بقلبه و لم یره بعینه بهذا یمکن الجمع بین قول ابن عباس و عائشة». (ابن‌تیمیه، احمد بن عبدالحلیم، بیان تلبیس الجهمیة، ج7، ص179).

[9]. ابن‌تیمیه، احمد بن عبدالحلیم، مجموع الفتاوى، ج3، ص390.

[10]. همان، ج3، ص341؛ ج6، ص512.

[11]. همان، ج6، ص486.

[12]. اشعری، علی بن اسماعیل، اللُمَع في الرد علی أهل الزیغ و البدع، ص61؛ فخر رازی، محمد بن عمر، الأربعین في أصول الدین، ص189 و 190.

[13]. ابن‌تیمیه، احمد بن عبدالحلیم، منهاج السنة النبویة، ج2، ص329.

[14]. همان، ص331.

[15]. همان، ص332.

[16]. همان.

[17]. فخر رازی، محمد بن عمر، الأربعین في أصول الدین، ص196.

[18]. علامه حلی، حسن بن یوسف، کشف المراد في شرح تجرید الإعتقاد‌، ص51.

[19]. فخر رازی، محمد بن عمر، الأربعین في أصول الدین، ص190 تا 195.

[20]. خلیلی، احمد بن حَمَد، الحق الدامغ، ص33.

[21]. سورۀ انعام، آیۀ 103.

[22]. حمصی رازی، سدیدالدین، المُنقِذ من التقلید، ج1، ص121.

[23]. ابن‌تیمیه، احمد بن عبدالحلیم، منهاج السنة النبویة، ج3، ص341.

[24]. ابن‌تیمیه، احمد بن عبدالحلیم، مجموع الفتاوى، ج16، ص84.

[25]. خلیلی، احمد بن حَمَد، الحق الدامغ، ص33.

[26]. سبحانی تبریزی، جعفر، الإلهیات، ج2، ص127.

[27]. ابن‌تیمیه، احمد بن عبدالحلیم، منهاج السنة النبویة، ج2، ص332.

[28]. همان، ص333.

[29]. ابن‌تیمیه، احمد بن عبدالحلیم، الجواب الصحیح لمن بدل دین المسیح، ج3، ص319.

[30]. سیوطی، عبدالرحمن بن ابی‌بکر، الدر المنثور في التفسیر بالمأثور، ج3، ص120؛ ابن‌کثیر، اسماعیل بن عمر، تفسیر القرآن العظیم‏، ج3، ص424.

[31]. طبری، محمد بن جریر، جامع البیان في تأویل القرآن، ج13، ص103.

[32]. زمخشری، محمود بن عمر، الکشاف‏، ج2، ص155.

[33]. جصّاص، احمد بن علی، أحکام القرآن، ج3، ص46.

[34]. قاضی عبدالجبار بن احمد، شرح الأصول الخمسة، ص177؛ سقاف، حسن بن علی، مسئلة الرؤیة، ص79.

[35]. سورۀ حج، آیۀ 73.

[36]. سقاف، حسن بن علی، مسئلة الرؤیة، ص79.

[37]. ابن‌تیمیه، احمد بن عبدالحلیم، مجموع الفتاوى، ج6، ص486.

[38]. همان، ج3، ص341.

[39]. همان، ج16، ص84.

[40]. قاضی عبدالجبار بن احمد، شرح الأصول الخمسة، ص180.

[41]. بخارى، محمد بن اسماعیل، صحیح البخاري، ج6، ص145؛ نیشابورى، مسلم بن حجاج، صحیح مسلم، ج1، ص163.

[42]. خلیلی، احمد بن حَمَد، الحق الدامغ، ص90.

[43]. «عن أبي موسى، قال: قام فینا رسول الله- بخمس کلمات، فقال: ”إن الله عزّوجل لا ینام، و لا ینبغي له أن ینام، یخفض القسط و یرفعه، یرفع إلیه عمل اللیل قبل عمل النهار، و عمل النهار قبل عمل اللیل، حجابه النور -و في روایة أبي‌ بکر: النار- لو کشفه لأحرقت سبحات وجهه ما انتهى إلیه بصره من خلقه». (نیشابورى، مسلم بن حجاج، صحیح مسلم، ج1، ص161؛ ابن‌حنبل، احمد بن محمد، مسند الإمام أحمد بن حنبل، ج32، ص405؛ ابن‌ماجه، محمد بن یزید، سنن ابن ماجة، ج1، ص70).

[44]. «عن الشعبي، قال: لقی ابن عباس کعبا بعرفة فسأله عن شیء فکبر حتى جاوبته الجبال، فقال ابن عباس: إنا بنو هاشم، فقال کعب: إن الله قسم رؤیته و کلامه بین محمد و موسى، فکلم موسى مرتین، و رآه محمد مرتین.

قال مسروق: فدخلت على عائشة، فقلت: هل رأى محمد- ربه؟ فقالت: لقد تکلمت بشیء قف له شعري، قلت: رویدا ثم قرأت )لقد رأى من آیات ربه الکبرى(، قالت: أین یذهب بك؟ إنما هو جبریل، من أخبرك أن محمداً رأى ربه، أو کتم شیئا مما أمر به، أو یعلم الخمس التي قال الله تعالى )إن الله عنده علم الساعة و ینزل الغیث( فقد أعظم الفریة، ولکنه رأى جبریل، لم یره في صورته إلا مرتین: مرة عند سدرة المنتهى، و مرة في جیاد له ست مائة جناح قد سد الأفق». (ترمذى، محمد بن عیسی، سنن الترمذي، ج5، ص247 و 248).

[45]. قاضی عبدالجبار بن احمد، شرح الأصول الخمسة، ص180.

[46]. سقاف، حسن بن علی، مسئلة الرؤیة، ص7.

[47]. «إن صح هذا الخبر و سلم، فأکبر ما فیه أن یکون خبرا من أخبار الآحاد، و خبر الواحد مما لا یقتضي العلم، و مسألتنا طریقها القطع و الثبات، و إذا صحت هذه الجملة بطل ما یتعلقون به». (قاضی عبدالجبار بن احمد، شرح الأصول الخمسة، ص180).

[48]. همان.

[49]. همان، ص181.

[50]. ابن‌تیمیه، احمد بن عبدالحلیم، مجموع الفتاوى، ج6، ص512.

[51]. همان، ج3، ص341.

[52]. عرباوی، عمر، کتاب التوحید؛ المسمى بـالتخلي عن التقلید و التحلي بالأصل المفید، ص41.

[53]. ابن ابی‌الحدید، عبدالحمید بن هبةالله، شرح نهج البلاغة، ج10، ص66.

[54]. غزالی، محمد، عقیدة المسلم، ص46.

[55]. ابن‌حمدون، محمد بن حسن، التذکرة الحمدونیة، ج6، ص240.

[56]. همان، ص241.

[57]. ابن عبد ربّه، احمد بن محمد، العقد الفرید، ج4، ص167.

[58]. خلیلی، احمد بن حَمَد، الحق الدامغ، ص32.

نام
نام خانوادگی
ایمیل
متن