یکی از احادیثی که دربارۀ فضیلت اهل‌بیتِ پیامبر اکرم(ص)وارد شده، حدیث «مَن أحبَّني و أحَبَّ هذَین و أباهُما و أمَّهما کانَ معي في درجتي یومَ القیامَة» است. پیامبر اکرم(ص) می‌فرمایند: «کسی که من و حسنین(ع) و پدر و مادرِ آنان را دوست بدارد، در قیامت با من در یک درجه خواهد بود». ابن‌تیمیه ایرادهایی بر منبع و سندِ این حدیث مطرح کرده است. «ضعفِ کتاب فضائل الصحابة به‌عنوان منبع این حدیث»، «نقل‌نشدنِ این حدیث توسط احمد بن حنبل»، «وجود احادیث ضعیف در مسند أحمد»، و «ضعف سندِ این حدیث» ایرادهایی هستند که ابن‌تیمیه مطرح نموده است. بر اساس بررسی‌های صورت‌گرفته، ایرادهای ابن‌تیمیه وارد نیست. اهم پاسخ‌هایی که در این زمینه ارائه شده، این است که اولاً: این حدیث در منابع مختلفی از جمله خودِ مسند أحمد آمده است. ثانیاً: اگرچه این حدیث از زیادات قطیعی است، اما قطیعی فردی معتبر، و احادیثِ وی نزد عموم اهل‌سنت مقبول است. ثالثاً: راویانِ سند یک‌به‌یک مورد بررسی قرار گرفت و صحتِ سند این حدیث به اثبات رسید.
نویسنده :  مرتضی مختاری( * کارشناسی ارشد مؤسسۀ امام صادق(ع) و دانش‌آموختۀ مؤسسه دار الإعلام لمدرسة أهل البیت(ع).
منبع :  مجله سراج منیر شماره 31

مقدمه

مانند بسیاری از جوامع دیگر، در جامعۀ اسلامی نیز افرادی وجود دارند که الگوی رفتاریِ دیگران قرار می‌گیرند. اهل‌بیتِ پیامبر اکرم(ص)از افرادی هستند که از ویژگی‌های منحصربه‌فردی برخوردارند که این ویژگی‌ها انسان را برمی‌انگیزد تا آنان را به‌عنوان الگویی مناسب برای رفتارِ خود برگزیند. این ویژگی‌ها و فضایل در کلام نبی مکرم اسلام(ص) قابل‌مشاهده است. از احادیثی که در فضیلت اهل‌بیتِ پیامبر اکرم(ص)وارد شده، حدیثِ «مَن أحبَّني و أحَبَّ هذَین و أباهُما و أمَّهما کانَ معي في درجتي یومَ القیامَة» است. پیامبر اکرم(ص) در این حدیث، برای محبت اهل‌بیتِ خود ارزش والایی را بیان می‌دارند؛ به‌گونه‌ای که می‌فرمایند: «در قیامت، چنین کسی هم‌درجۀ من خواهد بود». ابن‌تیمیه، که بسیاری از فضایلِ اهل‌بیت( را زیر سؤال می‌برد، این فضیلت را نیز از قلم نینداخته و ایرادهایی را بر منبع و سندِ این حدیث مطرح کرده است. از آنجا که انکار فضایلِ اهل‌بیت( و خدشه‌های به‌ناحق به این فضایل، افراد را گمراه کرده و از تبعیت از اولیای الهی باز می‌دارد، پاسخ به این‌گونه ایرادهای ناصواب امری ضروری است. اگرچه بر کتاب منهاج السنة النبویة، نوشتۀ ابن‌تیمیه، نقد‌های خوبی نوشته شده است، اما در خصوصِ اشکال‌هایی که بر این حدیث مطرح شده، پاسخی پیدا نشد؛ لذا بر آن شدیم تا به‌صورتی شیوا و متقن، اشکالات ابن‌تیمیه را دربارۀ این حدیث پاسخ بگوییم. در این مختصر، پس از مطرح‌کردنِ کلام علامه حلی دربارۀ این حدیث، ایرادهای ابن‌تیمیه بر این حدیث در قالب چهار اشکال مطرح، و هریک به‌صورت مجزا پاسخ داده شده است.

بیان علامه حلی

علامه حلی برای اثبات افضلیتِ امام علی(ع)، به احادیثی استناد می‌کند که از جملۀ آنها، احادیثی است که به‌گفتۀ علامه، جمهور علما آن را نقل کرده‌اند. این احادیث بر وجوب محبت علی(ع) و پیروی از ایشان دلالت دارد.[1] در یکی از این روایات، که علامه آن را از مسند أحمد نقل کرده است، پیامبر اکرم(ص) دستِ امام حسن(ع) و امام حسین(ع) را گرفته‌اند و می‌فرمایند: «هرکس من و این دو و پدر و مادرِ این دو را دوست بدارد، در بهشت، همراه من و هم‌درجۀ من خواهد بود».[2] ابن‌تیمیه بر این حدیث اشکالاتی مطرح کرده است که در ادامه بیان می‌شود.

اشکالات ابن‌تیمیه بر کلام علامه حلی

ابن‌تیمیه بر این فرمایشِ علامه اشکالاتی مطرح کرده است که عبارت‌ است از:

  1. این روایت در کتاب فضائل الصحابة آمده است و چون در این کتاب روایات ضعیف و جعلی وجود دارد، اعتباری ندارد.[3]
  2. این روایت از احمد بن حنبل نیست؛ بلکه از زیادات قطیعی است.[4]
  3. در مسندأحمد، به‌اتفاقِ اهل‌معرفت روایات موضوعه وجود دارد.[5]
  4. این روایت ضعیف است و احمدبن حنبل آن را برای بیان ضعفش نقل کرده است.[6]

پس از آنکه اشکالات ابن‌تیمیه به‌طور اجمالی بیان شد، در ادامه هریک از این اشکالات توضیح و پاسخ داده خواهد شد.

اشکال اول

اشکال اولِ مطرح‌شده توسط ابن‌تیمیه، مربوط به منبعی است که علامه روایت را از آن نقل کرده است. به‌گفتۀ ابن‌تیمیه، علامه این روایت را از کتاب فضائل الصحابة نوشتۀ احمد بن حنبل نقل کرده است؛ در حالی که این کتاب از اعتبار بالایی برخوردار نیست. وی می‌گوید:

احمد دو کتاب مشهور دارد: یکی مسند و دیگری فضائل الصحابة. احمد در مسند احادیثی را که از نظر او به‌گونه‌ای ضعف داشته یا مرسل بوده، ذکر نکرده است؛ اما در کتاب فضائل الصحابة همۀ این احادیث را ذکر کرده است و وجود این حدیث در کتاب فضائل الصحابة، دلیل بر صحتِ آن نیست.

در ادامه، وی به شیعیان نسبت‌هایی ناروا می‌دهد و گاه آنان را به کذب متهم می‌کند. وی می‌گوید شیعیان گمان می‌کنند هر آنچه از احمد نقل شده، در کتاب مسندِ اوست و نمی‌دانند که احمد غیر از کتابِ مسند، کتاب‌های دیگری نیز دارد؛ لذا چیزهایی را به مسند أحمد نسبت می‌دهند که در آن یافت نمی‌شود. او به‌عنوان نمونه، به ابن‌بطریق[7] و صاحب‌الطرائف[8] اشاره می‌کند؛ بدونِ آنکه به نقلی اشتباه از آنان اشاره نماید.

پاسخ اشکال اول

ابن‌تیمیه در حالی این اشکالِ بی‌اساس را بر علامه مطرح می‌کند که با اندک بررسی در کتاب مسند أحمد می‌توانست این حدیث را بیابد. گاهی تعصب در نقدِ مخالفان چنان بر شخص غالب می‌شود که سبب می‌شود واضحات را نیز نبیند یا آنها را دیده و انکار کند. این روایت، که به اهمیت محبت و مودت اهل‌بیت( پرداخته است، در منابع مختلفی از جمله مسند أحمد بن حنبل آمده است.[9] نتیجه آنکه با توجه به وجود این حدیث در مسند أحمد بن حنبل و اعترافِ ابن‌تیمیه بر اعتبارِ این کتاب، این اشکال بی‌اساس است و اگر خوش‌بینانه قضاوت کنیم، از بی‌توجهیِ ابن‌تیمیه نشأت می‌گیرد. از آنجا که ابن‌تیمیه دربارۀ اتهامی که به ابن‌بطریق و صاحب‌الطرائف نسبت داده است، شاهدی ارائه نمی‌کند، نمی‌توانیم قضاوتی داشته باشیم. بر فرضِ اینکه اتهامی که ابن‌تیمیه به این دو فرد نسبت می‌دهد، صحیح باشد و بپذیریم که آنان اشتباه در نقل داشته‌اند، سرایت‌دادنِ آن به تمام شیعیان کاری خطا و ادعایی بی‌دلیل است.

اشکال دوم

از جمله ایرادهای ابن‌تیمیه بر علامه، این است که کتاب مسند أحمد مطالبی دارد که از زیادات قطیعی و عبدالله بن احمد، فرزند احمد بن حنبل، است و خودِ احمد آنها را بیان نکرده است. وی این حدیث را نیز از این زیادات می‌داند و می‌گوید این حدیث از زیادات قطیعی است که آن را از نصر بن علی جهضمی، از علی بن جعفر، از برادرش موسی بن جعفر نقل کرده است.[10]

پاسخ اشکال دوم

این اشکالِ ابن‌تیمیه از دقت‌هایی است که ثمره‌ای بر آن مترتب نیست و شاید بتوان گفت که ایشان مرادِ علامه را نفهمیده است. هدف علامه از بیان این روایت این است که بفهماند در منابعِ معتبرِ حدیثیِ اهل‌سنت نیز این حدیث آمده است و از جملۀ این منابع، کتاب مسند أحمد است. خواه این حدیث را خودِ احمد نقل کرده باشد و خواه از زیاداتِ کسی باشد که نزد اهل‌سنت ثقه و مورداعتماد است. این‌گونه دقت‌ها تأثیری در نتیجۀ بحث ندارند و نمونه‌های آن در میان اهل‌سنت، فراوان دیده می‌شود. به‌عنوان نمونه، خودِ ابن‌تیمیه در همین حدیث می‌گوید: «این حدیث در مسند أحمد نیامده است»،[11] در حالی که دیدیم این حدیث در این کتاب ذکر شده است. همچنین وی بیان می‌کند: «این حدیث از زوائد قطیعی است»، در حالی که از زوائدِ عبدالله احمد است.[12] همچنین مبارکفوری، شارح کتاب سنن الترمذي، همین حدیث را به احمد نسبت می‌دهد و می‌گوید: «أخرجه أحمد».[13] طبق روشِ ابن‌تیمیه، باید به‌خاطر این عبارتِ مبارکفوری گفته شود که این حدیث را احمد نگفته و از زوائد است و او و بزرگانِ اهل‌سنت، به جهل متهم شوند. این در حالی است که با ذکر این مقدمه روشن شد که این امکان وجود دارد اصلاً ابن‌تیمیه مقصودِ علامه را نفهمیده باشد. مرادِ علامه، وجودِ روایت در منابعِ معتبرِ اهل‌سنت است؛ اعم از اینکه از زوائد باشد یا از احادیثی که از خود احمد نقل شده است. پس از بیان این مقدمه، به اشکال ابن‌تیمیه دو پاسخ داده می‌شود:

اولاً: این حدیث فقط در مسند أحمد نیامده است، بلکه بسیاری از اهل‌سنت آن را نقل کرده‌اند.[14] آیا ابن‌تیمیه در آن کتاب‌ها هم می‌تواند ادعا کند که از زیاداتِ قطیعی یا دیگران است؟

ثانیاً: ابن‌تیمیه به چه دلیلی می‌گوید که هر آنچه از خود احمد نیست، ضعیف است؟ شاید فرزند احمد یا قطیعی حدیث صحیحی را به مسند أحمد افزوده باشند. برای روشن‌تر شدنِ بحث به بیان برخی اقوال بزرگان دربارۀ عبدالله بن احمد و قطیعی می‌پردازیم:

الف. قطیعی در میزان جرح و تعدیل

بزرگانِ اهل‌سنت دربارۀ قطیعی عباراتی دارند که در ادامه، به برخی از آنها اشاره می‌کنیم:

  1. ابن‌حجر عسقلانی: «او به‌خودیِ‌خود راستگو و موردقبول است. در آخر عمر تغییر کمی داشت و ابن‌صلاح دربارۀ او گفته است که او پرروایت‌ترین اهل‌زمانِ خود است».[15]
  2. خطیب بغدادی: «وی دارای احادیث فراوان است».[16] او در جای دیگری می‌گوید: «کسی را ندیدیم که در نقل روایت از او خودداری کند یا به روایت او احتجاج نکند».[17]
  3. دارقطنی: «او ثقه، زاهد و قدیم است و شنیدم که مستجاب‌الدعوه است».[18]
  4. ابن‌ثابت: «کسی را ندیدیم که در نقلِ روایت از او خودداری کند یا به روایت او احتجاج نکند».[19]
  5. ابوعبدالله حاکم: «وی ثقه و مورداطمینان است. احوالات او نیکوست و استادِ من در حدیث است».[20]
  6. ذهبی: «او در زمان خود کسی بود که در عراق یکه‌تاز حدیث بود».[21]
  7. زرکلی: «وی عالِم به حدیث بود. همچنین کسی بود که در زمان خود در عراق یکه‌تاز حدیث بود».[22]

این عباراتِ بزرگانِ اهل‌سنت دربارۀ با قطیعی است که بیانگرِ جایگاه والای قطیعی در میان آنان است؛ لذا نمی‌توان حدیثی را به‌بهانۀ اینکه از زیاداتِ قطیعی است، تضعیف کرد؛ به‌ویژه اینکه این حدیث از طریقی غیر از طریق قطیعی نیز نقل شده است.

ب. عبدالله بن احمد در میزان جرح و تعدیل

بزرگانِ اهل‌سنت دربارۀ عبدالله بن احمد عباراتی دارند که در ادامه، به برخی از آنها اشاره می‌شود:

  1. ابواحمد بن عدی جرجانی: «او به‌واسطۀ پدرِ خود، استوانه‌ای است و خود به‌تنهایی نیز در علم دارای جایگاه است. او علم پدرش را در مسندی که از او شنید، زنده کرد؛ به‌ویژه قبل از اینکه پدرش مسند خود را برای کسی دیگر بخواند».[23]
  2. ابوالحسین بن منادی: «در عالَم کسی بیش از او از پدرش حدیث نقل نکرده است».[24] وی همچنین بیان می‌کند: «دائم می‌بینیم که بزرگانِ استادانِ ما به شناخت رجال، و علل حدیث او شهادت می‌دهند».[25]
  3. احمد بن حنبل: «او دارای علم بسیار است».[26] وی در جای دیگر بیان می‌کند: «او در علم حدیث یا حفظ‌کردنِ حدیث اشتباه نمی‌کند».[27] همچنین در جای دیگری می‌افزاید: «در موارد زیادی آنچه را فراموش کرده بودم، به من یادآوری می‌کرد».[28]
  4. احمد بن محمد خلال: «او مردی صالح، راستگو و بسیار باحیا بود».[29]
  5. ابنابی‌حاتم رازی: «او فردی راستگو و مورداطمینان بود».[30]
  6. ابن‌حجر عسقلانی: «او ثقه است».[31]
  7. خطیب بغدادی: «او فردی مورداطمینان، محکم و فهیم است».[32]
  8. ذهبی: «او امام، حافظ، نقدکننده و یکه‌تازِ حدیث در بغداد است».[33] «او شخصی خویشتن‌دار، دین‌دار، راستگو، دارای حدیث، دارای پیرو و آگاه به علم رجال است».[34]
  9. هیثمی: «او ثقه، امام و حجت است».[35]

با این عباراتی که از بزرگانِ اهل‌سنت نقل شد، آشکار می‌شود که ابن‌تیمیه نمی‌تواند به‌عنوان ایراد بر مسند أحمد و روایاتی که در آن است، بگوید که عبدالله بن احمد در آن زیادات دارد؛ چراکه با توجه به جایگاه والای عبدالله در میان بزرگانِ اهل‌سنت، زیادات او معتبر است و صِرف اینکه حدیثی از زیاداتِ او باشد، ذره‌ای از ارزشِ آن حدیث نمی‌کاهد.

اشکال سوم

ابن‌تیمیه برای ردّ این حدیث که فضیلت اهل‌بیتِ پیامبر اکرم(ص) را بیان می‌دارد، تمام توان خود را به کار بسته است؛ لذا در این اشکال تلاش می‌کند تا منبع روایت، یعنی مسند أحمد را زیر سؤال ببرد. او می‌گوید: «به‌اتفاقِ اهل‌معرفت، در مسند احمد احادیث موضوعه وجود دارد».[36]

پاسخ اشکال سوم

ابن‌تیمیه خیلی راحت این حدیث و برخی دیگر از احادیثِ مسند أحمد را موضوع می‌داند و این سخن را به‌ اتفاقِ اهل‌معرفت نسبت می‌دهد. این در حالی است که دربارۀ مسند أحمد سه دیدگاه وجود دارد:[37]

دستۀ اول: کسانی هستند که تمام احادیثِ آن را تلقی به قبول کرده‌اند.

دستۀ دوم: کسانی هستند که مسند أحمد را خالی از احادیث جعلی می‌دانند و در عین حال، منکرِ وجود احادیث ضعیف در این کتاب نیستند.

دستۀ سوم: افرادی هستند که نه‌تنها بسیاری از احادیثِ مسند أحمد را ضعیف می‌دانند، بلکه برخی از آنها را جعلی و ساختگی نیز می‌دانند.

ابوموسی مدینی از کسانی است که مسند أحمد را تلقی به قبول می‌کند.[38] ابن‌حجر می‌گوید: «اگرچه در کتاب مسند أحمد احادیث ضعیف هم وجود دارد، ولی هیچ‌یک از احادیثِ آن موضوعه نیست». وی کتابی به‌نام القول المسدَّد في الذب عن مسند الإمام أحمد نوشته است و در آن تمام احادیثی را که ادعای جعلی بودنِ آنها مطرح شده است، بررسی و تصحیح کرده است.[39] سیوطی نیز تتمه‌ای بر کتاب ابن‌حجر با عنوان الذیل الممهد نوشته و در آن، از کتاب مسند أحمد دفاع می‌کند. سیوطی‌ می‌گوید که تمام احادیثِ احمد مقبول است و همۀ احادیثِ ضعیفِ مسند أحمد، مقبول و قریب به حسن است.[40] هیثمی نیز مسند أحمد را صحیح‌ترین مسانید می‌داند.[41]

آیا «اهل‌سنت» ابوموسی مدینی، ابن‌حجر، سیوطی و هیثمی را اهل‌معرفت نمی‌دانند یا اینکه ابن‌تیمیه ادعای گزافی مطرح کرده است؟

خودِ احمد بن حنبل دربارۀ مسندِ خود می‌گوید: «این کتاب را نوشتم تا امام مردم در هنگام اختلاف در سنت پیامبر- باشد».[42] وی مسند را از بین هفتصد هزار حدیث نوشته است و در آن فقط از کسانی نقل کرده که صدق و دیانتِ آنان برای او ثابت بوده است.[43] با این همه، چگونه است که ابن‌تیمیه نه‌تنها اعتبارِ کتابِ احمد را خدشه‌دار می‌کند، بلکه وجود روایاتِ جعلی در آن را اجماعی می‌داند؟

اشکال چهارم

اشکال دیگری که ابن‌تیمیه بر این حدیث وارد می‌کند، این است که می‌گوید: «بر فرض اینکه احمد این حدیث را نقل کرده باشد، موجبِ صحت و وجوبِ عمل به حدیث نمی‌شود؛ چراکه او در موارد زیادی روایت ضعیفی را نقل می‌کند تا ضعفِ آن را برساند».[44] ابن‌تیمیه معتقد است که این حدیث نیز از احادیثی است که ابن‌حنبل آن را نقل کرده تا ضعف آن را برساند.

پاسخ اشکال چهارم

این اشکالِ ابن‌تیمیه همانند سایر حرف‌های او، حکایت از عجز و ناتوانیِ او در برابرِ حق دارد. برای اینکه بی‌اساس بودنِ این اشکال نیز روشن شود در پنج محور به پاسخگویی به این ایراد می‌پردازیم:

محور اول

درست است که در مسند أحمد احادیث ضعیف نیز وجود دارد، اما اینکه ادعا کنید این حدیث، از احادیث ضعیف است و احمد آن را بیان کرده تا ضعفِ آن را بیان کند، ادعایی بی‌دلیل است.

محور دوم

اگر احمد این حدیث را آورده تا ضعفِ آن را بیان کند، پس چرا ضعفِ آن را بیان نکرده و آن را مسکوت گذاشته است؟

محور سوم

برخی بزرگانِ اهل‌سنت به معتبر بودنِ سندِ این حدیث اعتراف کرده و بر این مطلب تصریح نموده‌اند. در ذیل به بیان برخی از آنان می‌پردازیم:

  1. مقدسی: «سند این حدیث نیکو است».[45]
  2. ابن‌جزری: «این حدیث دارای سندی نیکو است».[46]
  3. مبارکفوری، شارحِ سنن الترمذي: «این حدیث نیکوست که یک طریق دارد و احمد آن را نقل کرده است».[47]

ترمذی ذیل این حدیث گفته که این حدیث غریب است؛ اما می‌دانیم که غرابت یا تفرد، موجبِ ضعفِ حدیث نمی‌شود، بلکه به‌گفتۀ بزرگانِ علم حدیث، غرابت می‌تواند با صحیح یا حسن بودن جمع شود.[48]

  1. احمد شاکر در تعلیقه‌ای که بر مسندأحمد دارد: «این حدیث حسن است».[49]

محور چهارم

اگرچه همین مقدار نیز برای پاسخ به ابن‌تیمیه و اعتباربخشیدن به این حدیث کافی است، ولی برای اطمینان بیشتر، به بررسیِ سند حدیث خواهیم پرداخت. سندِ این حدیث در مسند أحمد بدین شرح است: «حدثنا عبد الله، حدثني نصر بن علي الأزدي، أخبرني علي بن جعفر بن محمد بن علي بن الحسین بن علي، حدثني أخي موسى بن جعفر، عن أبیه جعفر بن محمد، عن أبیه، عن علي بن حسین، عن أبیه، عن جده».[50]

1. عبدالله بن احمد

ابن‌حجر عسقلانی: «او ثقه است».[51]

خطیب بغدادی: «وی فردی مورداعتماد، محکم و فهیم است».[52]

2. نصر بن علی ازدی

ابوحاتم رازی: «او ثقه است. وی از فَلّاس مورداعتمادتر و دارای حافظۀ بهتر است».[53]

ابن‌حجر عسقلانی: «او فردی مورداعتماد و محکم است».[54]

ذهبی: «او حافظ، علامه و مورداعتماد است».[55]

باید توجه داشت که وی از راویانِ کتاب‌های بخاری و مسلم است.[56]

3. علی بن جعفر

ابن‌حجر عسقلانی می‌گوید: «او موردقبول است».[57]

4. موسی بن جعفر(ع)

ابوحاتم رازی: «وی ثقه، راستگو و امامی از ائمۀ‌ مسلمانان است».[58]

ابن‌حجر عسقلانی: «او شخصی راستگو و عابد است».[59]

5. جعفر بن محمد(ع)

ابوحاتم رازی: «او فردی مورداعتماد است و از مانندِ او سؤال نمی‌شود».[60]

ابوحنیفه: «کسی را از جعفر بن محمد فقیه‌تر ندیدم».[61]

ابن‌حجر عسقلانی: «او فردی راستگو، فقیه و امام است».[62]

ذهبی: «او فردی مورداطمینان و راستگو است. شیعیان به او دروغ می‌بندند و چیزهایی را به او نسبت می‌دهند که او اصلاً آنها را نشنیده است».[63]

باید توجه داشت که ایشان از راویانِ کتاب صحیح مسلم است.[64]

6. محمد بن علی الباقر(ع)

ابن‌حجر عسقلانی: «او فردی مورداطمینان و دارای فضیلت است».[65]

همچنین ایشان از راویانِ کتاب‌های بخاری و مسلم است.[66]

7. علی بن حسین(ع)

ابن‌حجر عسقلانی: «او فردی مورداطمینان، محکم، فقیه، عابد، بافضیلت و شناخته‌شده است».[67]

ایشان نیز از راویانِ کتاب‌های بخاری و مسلم است.[68]

8. حسین بن علی(ع) و علی بن ابی‌طالب(ع)

این دو بزرگوار از صحابۀ پیامبر(ص) هستند و بر اساس مبانیِ اهل‌سنت، به توثیق نیازی ندارند.

محور پنجم

بر فرضِ ضعفِ این حدیث، مؤیداتی وجود دارند که ضعفِ آن را جبران می‌کنند. این مؤیدات را در دو محور بیان می‌کنیم:

1. تأیید مضمون حدیث با احادیث دیگر

علامه با بیانِ این حدیث می‌خواهد وجوبِ محبت به اهل‌بیت( را ثابت کنند و ابن‌تیمیه با این ایرادهای خود، آن را انکار می‌کند؛ غافل از آنکه این امر با مؤیدات محکمی که دارد، انکارشدنی نیست. از جملۀ این مؤیدات این است که در روایات فراوانی پیامبر(ص) به محبت به اهل‌بیت( امر کرده‌اند و بر این مطلب تصریح دارند. چگونه ابن‌تیمیه چشم خود را بر همۀ این احادیث می‌بندد؟ این در حالی است که مبنای خودِ او این است که روایتی که با روایات دیگر تقویت شود، حتی اگر راویانش از فُساق و فُجار باشند، موردپذیرش است.[69] ممکن است انکار این‌گونه روایات به‌خاطر دشمنی با شیعه باشد؛ کما اینکه ابن‌حجر می‌گوید: «گاهی ابن‌تیمیه در ردّ علامه به‌قدری زیاده‌روی کرده که موجب تنقیص علی [(ع)] شده است».[70] زیرسؤال‌بردنِ احادیث به‌خاطر دشمنی با شیعه چیز جدیدی نیست. متوکل نیز وقتی این حدیث را از نصر بن علی شنید، دستور داد تا او را 1000 ضربه شلاق بزنند. شلاق‌زدنِ او ادامه داشت تا زمانی که به متوکل گفتند: «نصر از اهل‌سنت است».[71] روایات متعددی مضمونِ این حدیث را تقویت می‌کند که به برخی از آنان اشاره می‌شود:

  1. «خدایا من او را دوست دارم؛ پس دوست بدار او را و دوست بدار هرکه او را دوست می‌دارد».[72]
  2. «من با هرکس که با او دشمنی کند، دشمن هستم و هرکه با او دوست باشد با او دوست هستم».[73]
  3. «هرکه حسن و حسین [(ع)] را دوست بدارد، مرا دوست داشته، و هرکه بغضِ آنان را داشته باشد، بغض من را داشته است».[74]
  4. «هرکه من مولای او هستم، علی مولای او است».[75]
  5. «هرکه مرا دوست دارد، باید حسن و حسین [(ع)] را دوست بدارد».[76]

2. روایات متواتر مبنی بر «المرء مع من أحبه»

روایات زیادی با این مضمون وجود دارد که می‌گوید: «انسان با کسی همراه است که او را دوست می‌دارد».[77] این روایات مضمون حدیث موردبحث را تأیید می‌کند؛ چراکه در آن حدیث، پیامبر(ص) فرموده بودند: «کسی که من و حسنین و پدر و مادرِ آنها را دوست بدارد، در بهشت با من خواهد بود». به‌گفتۀ شعیب ارنؤوط،[78] حدیثِ «المرء مع من أحبه» نه‌تنها به‌شرطِ شیخین صحیح است،[79] بلکه طُرُق آن به حدّ تواتر می‌رسد.[80]

نتیجه

علامه حلی در ادعای خود بر لزومِ محبت داشتن به اهل‌بیت( به حدیثی استناد نمود که در آن، پیامبر(ص) فرموده بودند: «کسی که من و حسنین و پدر و مادرِ آنان را دوست بدارد، در بهشت با من و هم‌درجۀ من خواهد بود». ابن‌تیمیه برای ردّ این ادعای علامه، چهار اشکال مطرح کرد؛ اما با بررسی‌هایی که انجام شد دریافتیم که هیچ‌کدام از این اشکال‌ها وارد نیستند. ایرادی که بر علامه گرفته شده بود، این است که این حدیث از زیاداتِ مسند أحمد بوده ولی علامه آن را به خودِ احمد بن حنبل نسبت داده است. بعید نیست که مرادِ علامه در این اِسناد، صِرف بیان وجود این حدیث در مسند أحمد باشد، اعم از اینکه از زیادات باشد یا نباشد؛ کما اینکه افراد دیگری مانند مبارکفوری، نویسندۀ کتاب تحفة الأحوذي، نیز این مطلب را به احمد نسبت داده‌اند. با بررسیِ کلام بزرگانِ اهل‌سنت دربارۀ قطیعی و عبدالله بن احمد دریافتیم که این دو، نزد اهل‌سنت از جایگاه والایی برخوردارند؛ لذا زیاداتِ آنان از اعتبار حدیث نمی‌کاهد و ادعای علامه بر لزومِ محبت به اهل‌بیت( صحیح است و هیچ‌یک از اشکال‌های ابن‌تیمیه بر حدیثِ مورداستدلالِ علامه، وارد نیست.


 

کتابنامه

  1. قرآن کریم.
  2. ابن ابی‌یعلی، محمد، طبقات الحنابلة، تحقیق: محمد حامد الفقی، بیروت: دارالمعرفة، بی‌تا.
  3. ابنابی‌حاتم، عبدالرحمن، الجرح و التعدیل، بیروت: دار إحیاء التراث العربي، چاپ اول، 1271ق.
  4. ابنابی‌شریح، عبدالرحمن بن احمد، الأحادیث المائة الشریحیة، بی‌جا: مخطوط نُشر في برنامج جوامع الکلم التابع لموقع الشبکة الإسلامیة، چاپ اول،2004م.
  5. ابن‌ابی‌شیبه، عبدالله بن محمد، الکتاب المصنَّف في الأحادیث و الآثار، تحقیق: کمال یوسف حوت، ریاض: مکتبة الرشد، چاپ اول، 1409ق.
  6. ابن‌اثیر، علی بن محمد، أسد الغابة في معرفة الصحابة، بیروت: دارالفکر، 1409ق.
  7. ابن‌اثیر، مبارک بن محمد، جامع الأصول في أحادیث الرسول، تحقیق: عبدالقادر ارنؤوط، بی‌جا: مکتبة الحلواني-مکتبة دارالبیان، چاپ اول، بی‌تا.
  8. ابن‌تیمیه، احمد بن عبدالحلیم، مجموع الفتاوى، تحقیق: عبدالرحمنبن محمد بن قاسم، مدینه:‌ مجمع الملك فهد، 1416ق.
  9. ابن‌تیمیه، احمد بن عبدالحلیم، منهاج السنة النبوية، بی‌جا: بی‌نا، بی‌تا.
  10. ابن‌جزری، محمدبن محمد، مناقب الأسد الغالب علی بن أبي طالب لابن الجزري، تحقیق: طارق طنطاوی، بی‌جا:‌ مکتبة القرآن، چاپ اول، 1994م.
  11. ابن‌حبان، محمد، صحیح ابن حبان، تحقیق: شعیب ارنؤوط، بیروت:‌ مؤسسةالرسالة، چاپ اول، 1408ق.
  12. ابن‌حجر عسقلانی، احمد بن علی، القول المسدَّد في الذب عن مسند الإمام أحمد، قاهره: مکتبة ابنتیمیة، چاپ اول، 1401ق.
  13. ابن‌حجر عسقلانی، احمد بن علی، تقریب التهذیب، تحقیق: محمد عوامه، سوریه: دارالرشید، چاپ اول، 1406ق.
  14. ابن‌حجر عسقلانی، احمد بن علی، لسان المیزان، تحقیق: دائرةالمعرف النظامیة للهند، بیروت: مؤسسة الأعلمي، چاپ دوم، 1390ق.
  15. ابن‌حنبل، احمدبن محمد، فضائل الصحابة لأحمد بن حنبل، تحقیق: وصی‌الله محمد عباس، بیروت: مؤسسة الرسالة، چاپ اول، 1403ق.
  16. ابن‌حنبل، احمدبن محمد، مسند الإمام أحمد بن حنبل، تحقیق: شعیب ارنؤوط و دیگران، بیروت:‌ مؤسسة الرسالة، چاپ اول، 1421ق.
  17. ابن‌عساکر، علی بن حسن، تاریخ دمشق، تحقیق: عمرو بن غرامة عمروی، بیروت:‌ دارالفکر، 1415ق.
  18. ابن‌مبرد، یوسف بن حسن، بحر الدم؛ فیمن تکلم فیه الإمام أحمد بمدح أو ذم، تحقیق: عبدالرحمن سویفی، بیروت: دارالکتب العلمیة، چاپ اول، 1413ق.
  19. ابن‌مغازلی، علی بن محمد، مناقب أمیرالمؤمنین علي بن أبي طالب، تحقیق: ابوعبدالرحمن ترکی وادعی، صنعا: دار الآثار، چاپ اول،1424ق.
  20. ابن‌مفلح، ابراهیم بن محمد، المقصد الأرشد؛ في ذکر أصحاب الإمام أحمد، تحقیق: عبدالرحمن بن سلیمان عثیمین، ریاض: مکتبةالرشد، چاپ اول،1410ق.
  21. ابن‌نقطه، محمدبن عبدالغنی، التقیید؛ لمعرفة رواة السنن و المسانید، تحقیق: کمال یوسف حوت، بی‌جا: دار الکتب العلمیة، چاپ اول، 1408ق.
  22. ابوزهو، محمد، الحدیث و المحدثون، قاهره: دار الفکر العربي، 1378ق.
  23. اتیوبی، محمد بن علی بن آدم، مشارق الأنوار الوهاجة و مطالع الأسرار البهاجة؛ في شرح سنن الإمام ابنماجة، عربستان: دار المغني، چاپ اول، 1427ق.
  24. اصفهانی مدینی، ابوموسی، خصائص مسند الإمام أحمد، بی‌جا:‌ مکتبةالتوبة،1410ق.
  25. اصفهانی مدینی، ابوموسی، کتاب اللطائف من علوم المعارف، بی‌جا: مخطوط نُشر في برنامج جوامع الکلم التابع لموقع الشبکة الإسلامیة، چاپاول، 2004م.
  26. اصفهانی، ابونعیم، تاریخ أصبهان، بیروت: دارالکتب العلمیة، چاپ اول،1410ق.
  27. انصاری، عبدالله بن محمد، طبقات المحدثین بأصبهان و الواردین علیها، تحقیق: حسین بلوشی، بیروت: مؤسسةالرسالة، چاپ دوم، 1412ق.
  28. آجری، محمد، الشریعة للآجري، تحقیق: عبدالله دمیجی، ریاض: دارالوطن، چاپ دوم، 1420ق.
  29. بخارى، محمدبن اسماعیل، صحیح البخاري، تحقیق: محمد زهیر بن ناصر، بی‌جا: دار طوق النجاة، چاپ اول، 1422ق.
  30. بکجری مصری، مُغلَطای بن قلیچ، إکمال تهذیب الکمال في أسماء الرجال، تحقیق: ابوعبدالرحمن عادل بن محمد و ابومحمد اسامة بن ابراهیم، قاهره: الفاروق الحدیثة، چاپاول، 1422ق.
  31. ترمذى، محمدبن عیسی، سنن الترمذي، تحقیق: بشار عواد معروف، بیروت: دار الغرب الإسلامى، 1998م.
  32. جرجانی، عبدالله بن عدی، الکامل في ضعفاء الرجال، تحقیق: عادل احمد عبدالموجود و علی محمد معوض، بیروت: الکتبالعلمیة، چاپ اول، 1418ق.
  33. حسینی دمشقی، محمد بن علی، من له روایة في مسند أحمد، بی‌جا: موقعیعسوب، بی‌تا.
  34. خطیب بغدادی، احمد بن علی، تاریخ بغداد و ذیوله، بیروت: دارالکتب العلمیة، تحقیق: مصطفى عبدالقادر عطا، چاپ اول، 1417ق.
  35. خطیب بغدادی، احمدبن علی، تاریخ بغداد، تحقیق: بشار عواد معروف، بیروت: دار الغرب الإسلامي، چاپ اول، 1422ق.
  36. خطیب بوشنجی، عفیف بن محمد، المنظوم و المنثور من الحدیث، تحقیق: محمد صباح منصور، بی‌جا: دارالبشائر الإسلامیة، چاپ اول، 1423ق.
  37. خوارزمی، موفقبن احمد، المناقب، تحقیق: مالک محمودی، بی‌جا: مؤسسة النشر الإسلامي، بی‌جا: چاپ دوم، بی‌تا.
  38. دارمی، عبدالله بن عبدالرحمن، سننالدارمي، تحقیق: حسین دارانی، عربستان: دار المغني، چاپ اول، 1412ق.
  39. داودی، یوسف بن جوده، منهج الإمام الدارقطني في نقد الحدیث في کتاب العلل، بی‌جا: دارالمحدثین، چاپ اول، 2011م.
  40. دولابی رازی، محمد، الذریة الطاهرة النبویة، تحقیق: سعد مبارک حسن، کویت: الدارالسلفیة، چاپ اول، 1407ق.
  41. ذهبی، محمد بن احمد، تذکرة الحفاظ، بیروت: دارالکتب العلمیة، چاپ اول، 1419ق.
  42. ذهبی، محمد بن احمد، سیر أعلام النبلاء، قاهره: دارالحدیث، 1427ق.
  43. ذهبى، محمد بن احمد، تاریخ الإسلام و وفیات المشاهیر و الأعلام، تحقیق: بشار عواد معروف، بی‌جا: دارالغرب الإسلامي، چاپ اول،2003م.
  44. ذهبى، محمد بن احمد، میزان الإعتدال في نقد الرجال، تحقیق: بجاوى على محمد، بیروت: دارالمعرفة، چاپ اول، 1382ق.
  45. زرکشی، محمد بن عبدالله، النکت على مقدمة ابن الصلاح، تحقیق: زین‌العابدین بن محمد، ریاض: أضواءالسلف، چاپ اول، 1419ق.
  46. زرکلی، خیرالدین، الأعلام، بی‌جا: دارالعلم للملایین، چاپ پانزدهم، 2002م.
  47. سبکی، عبدالوهاببن علی، طبقات الشافعیة الکبرى، تحقیق: محمود محمد طناحی و عبدالفتاح محمد حلو، بی‌جا: هجر، چاپ دوم، 1413ق.
  48. سجستانى، سلیمان بن اشعث، سنن أبي داود، تحقیق: محمد محیى‌الدین عبدالحمید، بیروت: المکتبةالعصریة، بى‌تا.
  49. سلفی، ابوطاهر، الثامنعشر من المشیخة البغدادیة لأبي طاهر السلفي، بی‌جا: مخطوط نُشر في برنامج جوامع الکلم التابع لموقع الشبکة الإسلامیة، چاپ اول، 2004م.
  50. سلمی، ابوعبدالرحمن، سؤالات السلمي للدارقطني، تحقیق: جمعی از محققان، تحت‌اشراف: سعد بن عبدالله حمید و خالد بن عبدالرحمن جریسی، چاپ اول، 1427ق.
  51. سلیمانی مأربی، مصطفیبن اسماعیل، الجواهر السلیمانیة على المنظومة البیقونیة، بی‌جا: دار الحدیث بمأرب، 1426ق.
  52. سیوطی، عبد‌الرحمن بن ابی‌بکر، الفتح الکبیر في ضم الزیادة إلى الجامع الصغیر، تحقیق: یوسف نبهانی، بیروت:‌ دارالکفر، چاپ اول، 1423ق.
  53. سیوطی، عبدالرحمن بن ابی‌بکر، جامع الأحادیث، بی‌جا: بی‌نا، بی‌تا.
  54. شوکانی، محمد بن علی، نیلالأوطار، تحقیق: عصام‌الدین صبابطی، مصر: دار الحدیث، چاپ اول، 1413ق.
  55. طبرانی، سلیمان بن احمد، المعجمالکبیر، تحقیق: حمدی بن عبدالمجید سلفی، قاهره: مکتبة ابن تیمیة، چاپ دوم، بی‌تا.
  56. طبرانى، سلیمان بن احمد، المعجم الصغیر، تحقیق: محمد شکور محمود الحاج امریر، بیروت: المکتب الإسلامي، چاپاول، 1405ق.
  57. طوسی، حسن بن علی، مجلسان من أمالي نظام الملك، قاهره: مکتبة ابنتیمیة، جده: مکتبة العلم، بی‌تا.
  58. علامهحلی، حسن بن یوسف، منهاج الکرامة، تحقیق: عبدالرحیم مبارک، بی‌جا: مرکز الأبحاث العقائدیة، بی‌تا.
  59. عینی، بدرالدین، مغاني الأخیار في شرح أسامي رجال معاني الآثار، تحقیق: محمد حسن اسماعیل، بیروت: دارالکتب العلمیة، چاپ اول، 1427ق.
  60. غِطْریفی جرجانی، محمد بن محمد، جزء ابنالغطریف، تحقیق: عامر حسن صبری، بیروت: دار البشائر الإسلامیة، چاپ اول، 1417ق.
  61. لحیدان، دخیل بن صالح، زیادات القطیعي على مسند الإمام أحمد، مدینه: الجامعةالإسلامیة، 1422ق.
  62. مبارکفوری، محمد عبدالرحمن بن عبدالرحیم، تحفة الأحوذي شرح جامع الترمذي، بیروت: دارالکتب العلمیة، بى‌تا.
  63. متقی هندی، علیبن حسام، کنز العمال؛ في سنن الأقوال و الأفعال، تحقیق: بکری حیانی و صفوة السقا، بی‌جا: مؤسسة الرسالة، چاپ پنجم، 1401ق.
  64. مزی، یوسف بن عبدالرحمن، تهذیب الکمال في أسماء الرجال، تحقیق: بشار عواد معروف، بیروت: مؤسسةالرسالة، چاپ اول، 1400ق.
  65. مقدسی، محمد، الأحادیث المختارة؛ أو المستخرج من الأحادیث المختارة مما لم یخرجه البخاري و مسلم في صحیحیهما، تحقیق: عبدالملک، بیروت: دارخضر، چاپ سوم، 1420ق.
  66. منصوری، نایف بن صلاح، إرشاد القاصي و الداني إلى تراجم شیوخ الطبراني، تلخیص و تقدیم: مصطفى سلیمانی مأربی، ریاض: دارالکیان، امارات: مکتبة ابن تیمیة، بی‌تا.
  67. نسائی، احمد بن شعیب، السنن الکبرى، تحقیق و تخریج احادیث: حسن عبدالمنعم شلبی، تحت‌اشراف: شعیب ارنؤوط، بیروت: مؤسسةالرسالة، چاپ اول، 1421ق.
  68. نوری، ابوالمعاطی و احمد عبدالرزاق عید و محمود محمد خلیل، موسوعة أقوال الإمام أحمد في الجرح و التعدیل، بی‌جا: بی‌نا، بی‌تا.
  69. نیشابورى، مسلمبن حجاج، صحیح مسلم، تحقیق: محمد فؤاد عبدالباقى، بیروت:‌ دار إحیاء التراث العربي، بى‌تا.
  70. وَلَّوِی، محمدبن علی، ذخیرة العقبى في شرح المجتبى، ریاض: دار المعراج الدولیة، دار آل بروم، چاپ اول، بی‌تا.

سایت

  1. http://fa.wikishia.net

 

[1]. «الحادي عشر: ما رواه الجمهور من وجوب محبته و موالاته. روى أحمد بن حنبل في مسنده: أن رسول الله- أخذه بیده حسن و حسین، و قال: من أحبني و أحب هذین و أباهما و أمهما، کان معي في درجتي یوم القیامة». (علامه حلی، حسن بن یوسف، منهاج الکرامة، ج12، ص13).

[2]. ابن‌حنبل، احمد بن محمد، مسند الإمام أحمد بن حنبل، ج2، ص18؛ خوارزمی، موفق بن احمد، المناقب، ص119؛ ابن‌حنبل، احمد بن محمد، فضائل الصحابة لأحمد بن حنبل، ج2، ص693؛ ترمذى، محمد بن عیسی، سنن الترمذي، ج6، ص90؛ خطیب بغدادی، احمد بن علی، تاریخ بغداد، ج15، ص389؛ مقدسی، محمد، الأحادیث المختارة، ج2، ص44؛ ابن‌جزری، محمد بن محمد، مناقب الأسد الغالب علی بن أبي طالب لابن الجزري، ص74؛ ابن‌مغازلی، علی بن محمد، مناقب أمیر المؤمنین علي بن أبي طالب، ص433؛ اصفهانی مدینی، ابوموسی، کتاب اللطائف من علوم المعارف، ص865؛ ابن‌اثیر، مبارک بن محمد، جامع الأصول في أحادیث الرسول، ج9، ص157، ح6706؛ طبرانى، سلیمان بن احمد، المعجم الصغیر، ج2، ص163؛ طبرانی، سلیمان بن احمد، المعجم الکبیر، ج3، ص50؛ طوسی، حسن بن علی، مجلسان من أمالي نظام الملك، ص49؛ آجری، محمد، الشریعة للآجري، ج5، ص2151؛ ابن ابی‌شریح، عبدالرحمن بن احمد، الأحادیث المائة الشریحیة، ص51؛ خطیب بوشنجی، عفیف بن محمد، المنظوم و المنثور من الحدیث، ص70؛ سلفی، ابوطاهر، الثامن عشر من المشیخة البغدادیة لأبي طاهر السلفي، ص4؛ غِطْریفی جرجانی، محمد بن محمد، جزء ابن الغطریف ص77؛ دولابی رازی، محمد، الذریة الطاهرة النبویة، ص120؛ انصاری، عبدالله بن محمد، طبقات المحدثین بأصبهان و الواردین علیها، ج4، ص80؛ اصفهانی، ابونعیم، تاریخ أصبهان، ج1، ص233؛ خطیب بغدادی، احمد بن علی، تاریخ بغداد و ذیوله، ج13، ص289؛ ج23، ص306؛ ابن‌عساکر، علی بن حسن، تاریخ دمشق، ج13، ص196؛ ابن‌اثیر، علی بن محمد، أسد الغابة في معرفة الصحابة، ج3، ص607؛ سیوطی، عبد‌الرحمن بن ابی‌بکر، الفتح الکبیر في ضم الزیادة إلى الجامع الصغیر، ج3، ص141.

[3]. ابن‌تیمیه، احمد بن عبدالحلیم، منهاج السنة النبوية، ج7، ص399.

[4]. همان، ص400.

[5]. همان.

[6]. همان.

[7]. «یحیی بن حسن بن حسین بن علی بن محمد بن بطریق حلی اسدی ربعی معروف به اِبْن‌بِطْریق (۵۲۳-۶۰۰ق) فقیه، متکلم، محدث و ادیب امامی در قرن ششم هجری قمری است. کتاب العمدة مشهورترین اثرِ اوست». (نک: «یحیی بن بطریق»، سایت ویکی‌شیعه).

[8]. «الطّرائف في مَعْرِفَةِ مَذاهِبِ الطَّوائف اثری کلامی-حدیثی از سید علی بن طاووس حسینی حلی (م ۶۶۴ق) در اثبات امامت ائمه( و حقانیت مذهب شیعۀ اثناعشری و ردّ مخالفانِ آنهاست». (همان).

[9]. «عن علي بن حسین، عن أبیه، عن جده، أن رسول الله- أخذ بید حسن و حسین فقال: من أحبني و أحب هذین، و أباهما و أمهما کان معي في درجتي یوم القیامة». (ابن‌حنبل، احمد بن محمد، مسند الإمام أحمد بن حنبل، ج2، ص18).

[10]. ابن‌تیمیه، احمد بن عبدالحلیم، منهاج السنة النبوية، ج7، ص400.

[11]. همان.

[12]. هرگاه گفته شود «حدثنا عبدالله»، و سپس حدیث از کسی غیر از احمد نقل شود، از زوائد عبدالله بن احمد است. برای راحتیِ کار، می‌توان به علامت‌گذاریِ مسند الإمام أحمد بن حنبل با حاشیۀ شعیب ارنؤوط مراجعه کرد. شعیب ارنؤوط در موسوعۀ حدیثیِ خود با علامتی که در کنار این حدیث گذاشته، فهمانده است که این حدیث از زوائد عبدالله بوده و در صفحۀ 147 از جلد اول، این رمزگذاری را بیان کرده است.

[13]. مبارکفوری، محمد عبدالرحمن بن عبدالرحیم، تحفة الأحوذي شرح جامع الترمذي، ج10، ص163، ح3733.

[14]. ابن‌حنبل، احمد بن محمد، مسند الإمام أحمد بن حنبل، ج2، ص18؛ خوارزمی، موفق بن احمد، المناقب، ص119؛ ابن‌حنبل، احمد بن محمد، فضائل الصحابة لأحمد بن حنبل، ج2، ص693؛ ترمذى، محمد بن عیسی، سنن الترمذي، ج6، ص90؛ خطیب بغدادی، احمد بن علی، تاریخ بغداد، ج15، ص389؛ مقدسی، محمد بن عبدالواحد، الأحادیث المختارة، ج2، ص44؛ ابن‌جزری، محمد بن محمد، مناقب الأسد الغالب علی بن أبي طالب لابن الجزري، ص74؛ ابن‌مغازلی، علی بن محمد، مناقب أمیر المؤمنین علي بن أبي طالب، ص433؛ اصفهانی مدینی، ابوموسی، کتاب اللطائف من علوم المعارف، ص865؛ ابن‌اثیر، مبارک بن محمد، جامع الأصول في أحادیث الرسول، ج9، ص157، ح6706؛ طبرانى، سلیمان بن احمد، المعجم الصغیر، ج2، ص163؛ طبرانى، سلیمان بن احمد، المعجم الصغیر، ج3، ص50؛ طوسی، حسن بن علی، مجلسان من أمالي نظام الملك، ص49؛ آجری، محمد، الشریعة للآجري، ج5، ص2151؛ ابن ابی‌شریح، عبدالرحمن بن احمد، الأحادیث المائة الشریحیة، ص51؛ خطیب بوشنجی، عفیف بن محمد، المنظوم و المنثور من الحدیث، ص70؛ سلفی، ابوطاهر، الثامن عشر من المشیخة البغدادیة لأبي طاهر السلفي، ص4؛ غِطْریفی جرجانی، محمد بن محمد، جزء ابن الغطریف، ص77؛ دولابی رازی، محمد، الذریة الطاهرة النبویة، ص120؛ انصاری، عبدالله بن محمد، طبقات المحدثین بأصبهان و الواردین علیها، ج4، ص80؛ اصفهانی، ابونعیم، تاریخ أصبهان، ج1، ص233؛ خطیب بغدادی، احمد بن علی، تاریخ بغداد و ذیوله، ج13، ص289؛ ج23، ص306؛ ابن‌عساکر، علی بن حسن، تاریخ دمشق، ج13، ص196؛ ابن‌اثیر، علی بن محمد، أسد الغابة في معرفة الصحابة، ج3، ص607؛ سیوطی، عبد‌الرحمن بن ابی‌بکر، الفتح الکبیر في ضم الزیادة إلى الجامع الصغیر، ج3، ص141.

[15]. «صدوق في نفسه مقبول، تغیر قلیلا، ورد قول ابن الصلاح، و قال: کان أسند أهل زمانه». (ابن‌حجر عسقلانی، احمد بن علی، لسان المیزان، ج1، ص418).

[16]. «... کثیر الحدیث». (خطیب بغدادی، احمد بن علی، تاریخ بغداد، ج5، ص116).

.[17] همان.

[18]. سلمی، ابو عبدالرحمن، سؤالات السلمي للدارقطني، ص91.

[19]. ابن ابی‌یعلی، محمد، طبقات الحنابلة، ج2، ص7.

[20]. «ثقة، مأمون، حسن حاله، شیخي». (خطیب بغدادی، احمد بن علی، تاریخ بغداد، ج5، ص116).

[21]. «کان مسند العراق في زمانه». (ذهبی، محمد بن احمد، تاریخ الإسلام و وفیات المشاهیر و الأعلام، ج8، ص282).

[22]. «عالم بالحدیث، کان مسند العراق في عصره». (زرکلی، خیرالدین، الأعلام، ج1، ص107).

[23]. «نبل بأبیه، و له في نفسه محل في العلم، أحیا علم أبیه من مسنده الذي قرأه علیه أبوه خصوصا قبل أن یقرأه على غیره». (جرجانی، عبدالله بن عدی، الکامل في ضعفاء الرجال، ج1، ص234؛ ذهبی، محمد بن احمد، سیر أعلام النبلاء ج10، ص512).

[24]. «لم یکن في الدنیا أحد أروى عن أبیه منه». (خطیب بغدادی، احمد بن علی، تاریخ بغداد، ج11، ص12؛ سبکی، عبدالوهاب بن علی، طبقات الشافعیة الکبرى، ج2، ص32؛ مزی، یوسف بن عبدالرحمن، تهذیب الکمال في أسماء الرجال، ج14، ص290).

[25]. «و ما زلنا نری أکابر شیوخنا یشهدون له بمعرفة الرجال و علل الحدیث». (خطیب بغدادی، احمد بن علی، تاریخ بغداد ج11، ص12؛ مزی، یوسف بن عبدالرحمن، تهذیب الکمال في أسماء الرجال، ج14، ص290؛ ابن‌مفلح، ابراهیم بن محمد، المقصد الأرشد، ج2، ص7).

[26]. «قد وعى علما کثیرا». (نوری، ابوالمعاطی و احمد عبدالرزاق عید و محمود محمد خلیل، موسوعة أقوال الإمام أحمد في الجرح و التعدیل، ج4، ص12؛ ذهبی، محمد بن احمد، سیر أعلام النبلاء، ج10، ص510؛ مزی، یوسف بن عبدالرحمن، تهذیب الکمال في أسماء الرجال، ج14، ص289).

[27]. «محظوظ من علم الحدیث، أو من حفظ الحدیث». (ابن‌مبرد، یوسف بن حسن، بحر الدم، ص84).

[28]. «لا یکاد یذاکرني إلا بما لا أحفظ». (خطیب بغدادی، احمد بن علی، تاریخ بغداد ج11ص12؛ ابن‌نقطه، محمد بن عبدالغنی، التقیید، ص311؛ ذهبی، محمد بن احمد، سیر أعلام النبلاء، ج10، ص511).

[29]. «کان رجلا صالحا، صادق اللهجة، کثیر الحیاء». (ابن ابی‌یعلی، محمد، طبقات الحنابلة، ج1،‌ ص183؛ مزی، یوسف بن عبدالرحمن، تهذیب الکمال في أسماء الرجال، ج14، ص291؛ بکجری مصری، مُغلَطای بن قلیچ، إکمال تهذیب الکمال في أسماء الرجال، ج7، ص231).

[30]. ابن ابی‌حاتم، عبدالرحمن، الجرح و التعدیل، ج5، ص7.

[31]. ابن‌حجر عسقلانی، احمد بن علی، تقریب التهذیب، ص2953.

[32]. «کان ثقة ثبتا فهما». (خطیب بغدادی، احمد بن علی، تاریخ بغداد، ج11، ص12).

.[33] «الإمام الحافظ الناقد، محدث بغداد». (ذهبی، محمد بن احمد، سیر أعلام النبلاء، ج10، ص509).

[34]. «کان صینا دینا صادقا، صاحب حدیث و اتباع، و بصر بالرجال». (همان، ص513).

[35]. منصوری، نایف بن صلاح، إرشاد القاصي و الداني إلى تراجم شیوخ الطبراني، ص367.

[36]. ابن‌تیمیه، احمد بن عبدالحلیم، منهاج السنة النبویة، ج7، ص400.

[37]. ابو زهو، محمد، الحدیث و المحدثون، ص372.

[38]. همان؛ لحیدان، دخیل بن صالح، زیادات القطیعي على مسند الإمام أحمد، ص112؛ اصفهانی مدینی، ابوموسی، کتاب اللطائف من علوم المعارف، ص13؛ حسینی دمشقی، محمد بن علی، من له روایة في مسند أحمد، ص9.

[39]. ابن‌حجر عسقلانی، احمد بن علی، القول المسدَّد في الذب عن مسند الإمام أحمد، ص6.

[40] سیوطی، عبدالرحمن بن ابی‌بکر، جامع الأحادیث، ج1، ص5 و6؛ شوکانی، محمد بن علی، نیل الأوطار، ج1، ص22.

[41]. شوکانی، محمد بن علی، نیل الأوطار، ج1، ص22.

[42]. «عملت هذا الکتاب إماما إذا أختلف الناس في سنة رسول الله- رجع إلیه». (اصفهانی مدینی، ابوموسی، خصائص مسند الإمام أحمد، ص14؛ ابن ابی‌یعلی، محمد، طبقات الحنابلة، ج1، ص184؛ ابن‌نقطه، محمد بن عبدالغنی، التقیید، ص161؛ سبکی، عبدالوهاب بن علی، طبقات الشافعیة الکبرى، ج2، ص31؛ حسینی دمشقی، محمد بن علی، من له روایة في مسند أحمد، ص9).

[43]. اصفهانی مدینی، ابوموسی، خصائص مسند الإمام أحمد، ص14.

[44]. ابن‌تیمیه، احمد بن عبدالحلیم، منهاج السنة النبویة، ج7، ص400.

[45]. مقدسی، محمد بن عبدالواحد، الأحادیث المختارة، ج2، ص44.

[46]. ابن‌جزری، محمد بن محمد، مناقب الأسد الغالب علی بن أبي طالب لابن الجزري، ص77.

[47]. «هَذَا حَدِیثٌ حَسَنٌ غَرِیبٌ وَ أَخْرَجَهُ أَحْمَدُ». (مبارکفوری، محمد عبدالرحمن بن عبدالرحیم، تحفة الأحوذي شرح جامع الترمذي، ج10، ص163، ح3733).

[48]. «أنَّ التفرد لا یعني بالضرورة الضعف بل قد یعني الصحة». (داودی، یوسف بن جوده، منهج الإمام الدارقطني في نقد الحدیث في کتاب العلل، ص283).

«وَ مَا ذکره من الحکم بالْحسنِ عِنْد التفرد مَرْدُود بل الصَّوَاب أَن مَا انْفَرد بِتَصْحِیحِهِ فَیتبع بالکشف عَنهُ وَ یحکم عَلَیهِ بِمَا یقْتَضِی حَاله من الصِّحَّة أَو الْحسن أَو الضعْف و عَلى ذَلِك عمل الْأَئِمَّة الْمُتَأَخِّرین». (زرکشی، محمد بن عبدالله، النکت على مقدمة ابن الصلاح، ج1، ص226).

«قد یطلق بعضهم الشاذ على مجرد التفرد -کما تقدم- لکن الأشهر أن بینهما فروقًا، و هي: 1. أن الفرد مجرد تفرد لیس عن مخالفة، بخلاف الشاذ. 2. أن في الفرد الصحیح و الحسن و الضعیف، بخلاف الشاذ». (سلیمانی مأربی، مصطفی بن اسماعیل، الجواهر السلیمانیة على المنظومة البیقونیة، ص252).

[49]. ابن‌حنبل، احمد بن محمد، مسند الإمام أحمد بن حنبل، ج1، ص412.

[50]. همان، ج2، ص18.

[51]. ابن‌حجر عسقلانی، احمد بن علی، تقریب التهذیب، ص295.

[52]. خطیب بغدادی، احمد بن علی، تاریخ بغداد، ج11، ص12.

[53]. «أوثق من الفلاس و أحفظ». (ذهبی، محمد بن احمد، تذکرة الحفاظ، ج2، ص79).

[54]. «ثقة ثبت». (ابن‌حجر عسقلانی، احمد بن علی، تقریب التهذیب، ص561).

[55]. ذهبی، محمد بن احمد، سیر أعلام النبلاء، ج9،‌ ص501.

[56]. نرم‌افزار جوامع‌الکلم.

[57]. ابن‌حجر عسقلانی، احمد بن علی، تقریب التهذیب، ص399.

[58]. ذهبى، محمد بن احمد، میزان الإعتدال في نقد الرجال، ج4، ص201؛ ابن ابی‌حاتم، عبدالرحمن، الجرح و التعدیل، ج8، ص139.

[59]. ابن‌حجر عسقلانی، احمد بن علی، تقریب التهذیب، ص550.

[60]. ذهبى، محمد بن احمد، میزان الإعتدال في نقد الرجال، ج1، ص415؛ ابن ابی‌حاتم، عبدالرحمن، الجرح و التعدیل، ج2، ص487.

[61]. ذهبی، محمد بن احمد، سیر أعلام النبلاء، ج6، ص364؛ مزی، یوسف بن عبدالرحمن، تهذیب الکمال في أسماء الرجال، ج5، ص79؛ عینی، بدرالدین، مغاني الأخیار في شرح أسامي رجال معاني الآثار، ج1، ص153.

[62]. ابن‌حجر عسقلانی، احمد بن علی، تقریب التهذیب، ص141.

[63]. «ثقة صدوق، کذبت عنه الرافضة و نسبت إلیه أشیاء لم یسمع بها». (ذهبی، محمد بن احمد، تاریخ الإسلام و وفیات المشاهیر و الأعلام، ج3، ص833).

[64]. نرم‌افزار جوامع‌الکلم.

[65]. ابن‌حجر عسقلانی، احمد بن علی، تقریب التهذیب، ص497.

[66]. نرم‌افزار جوامع‌الکلم.

[67]. ابن‌حجر عسقلانی، احمد بن علی، تقریب التهذیب، ص400.

[68]. نرم‌افزار جوامع‌الکلم.

[69]. ابن‌تیمیه، احمد بن عبدالحلیم، مجموع الفتاوى، ج18، ص26.

[70]. «کم من مبالغة لتوهین کلام الرافضي ادته أحیانا إلى تنقیص عليL». (ابن‌حجر عسقلانی، احمد بن علی، لسان المیزان، ج6، ص320).

[71]. «قال أبو عبد الرحمن: لما حدث بهذا الحدیث نصر بن علي أمر المتوکل بضربه ألف سوط، فکلمه جعفر بن عبد الواحد و جعل یقول: هذا الرجل من أهل السنة و لم یزل به حتى ترکه». (خطیب بغدادی، احمد بن علی، تاریخ بغداد، ج15، ص389؛ سلفی، ابوطاهر، الثامن عشر من المشیخة البغدادیة لأبي طاهر السلفي، ج17، ص1؛ اتیوبی، محمد بن علی بن آدم، ذخیرة العقبى في شرح المجتبى، ج5، ص453؛ اتیوبی، محمد بن علی بن آدم، مشارق الأنوار الوهاجة و مطالع الأسرار البهاجة، ج1، ص187).

[72]. «اللهم إني أحبه فأحبه، و أحب من یحبه». (ابن‌مغازلی، علی بن محمد، مناقب أمیر المؤمنین علي بن أبي طالب، ص434، ح418).

[73]. «أَنَا حَرْبٌ لِمَنْ حَارَبَکمْ، وَ سِلْمٌ لِمَنْ سَالَمَکمْ». (ابن ‌ابی‌شیبه، عبدالله بن محمد، الکتاب المصنَّف في الأحادیث و الآثار، ج6، ص378).

[74]. «من أحبهما فقد أحبني، و من أبغضهما فقد أبغضني». (ابن‌حنبل، احمد بن محمد، مسند الإمام أحمد بن حنبل، ج13، ص260).

[75]. «من کنت مولاه فعلي مولاه». (همان، ج38، ص193).

[76]. «مَنْ أَحَبَّنِي فَلْیحِبَّ هَذَینِ». (نسائی، احمد بن شعیب، السنن الکبرى، ج7، ص318؛ ابن‌حبان، محمد، صحیح ابن حبان، ج15، ص427؛ طبرانی، سلیمان بن احمد، المعجم الکبیر، ج3، ص47؛ متقی هندی، علی بن حسام، کنز العمال، ج12، ص121).

[77]. بخارى، محمد بن اسماعیل، صحیح البخاري، ج8، ص39؛ نیشابورى، مسلم بن حجاج، صحیح مسلم، ج4،‌ ص2032 و 2034؛ سجستانى، سلیمان بن اشعث، سنن أبي داود، ج4، ص333؛ ترمذى، محمد بن عیسی، سنن الترمذي، ج4، ص173؛ نسائی، احمد بن شعیب، السنن الکبرى، ج10، ص97؛ ابن‌حبان، محمد، صحیح ابن حبان، ج1، ص309؛ دارمی، عبدالله بن عبدالرحمن، سنن الدارمي، ج3، ص183؛ ابن ‌ابی‌شیبه، عبدالله بن محمد، الکتاب المصنَّف في الأحادیث و الآثار، ج7، ص503.

[78]. وی یکی از بزرگان اهل‌سنت است که بر کتاب مسند الإمام أحمد بن حنبل تحقیق نوشته است.

[79]. ابن‌حنبل، احمد بن محمد، مسند الإمام أحمد بن حنبل، ج6، ص259.

[80]. همان، ج2، ص18.

نام
نام خانوادگی
ایمیل
متن