با توجه به تأثیرپذیریِ وهابیان و سلفیان از افکار ابن‌تیمیه در مسئلۀ توحید و شرک، و در نتیجه، اقدام ایشان به مشرک خواندنِ سایر مسلمانان، بررسیِ دیدگاه ابن‌تیمیه دراین‌باره ضروری است. ازاین‌رو، مقالۀ پیشِ‌رو بررسی و نقد دیدگاه ابن‌تیمیه دربارۀ توحید و شرک را موضوعِ خود ساخته و به بحث در این مسئله پرداخته است. در این مقاله، ابتدا اقسام توحید از دیدگاه ابن‌تیمیه بررسی شد و روشن گردید که وی توحید را سه‌قِسمی دانسته و تقسیمِ ارائه‌شده توسط او با سه اشکالِ «استقرایی و اجتهادی بودن»، «تکیه‌داشتن بر استقرای ناقص» و «فاقد ثمرۀ عملی بودن» رو‌به‌روست. آن‌گاه دیدگاه وی دربارۀ هریک از اقسام سه‌گانۀ توحید مورد بررسی و نقد قرار گرفت و روشن شد که اولاً: لازمۀ دیدگاه وی در «توحید در اسما و صفات» تجسیم و اعتقاد به جسمانیتِ خداوند سبحان است. ثانیاً: دیدگاه او دربارۀ «توحید در ربوبیت» نیز با دو اشکالِ «خلط میان مفهوم رَب و خالق» و نیز «عدم‌صحت ادعای وی مبنی بر موحّد بودنِ مشرکان در حوزۀ ربوبیت» مواجه است. ثالثاً: ادعای او مبنی بر امکان «مشرک بودن در حوزۀ الوهیت» با وجود «موحّد بودن در حوزۀ ربوبیت»، برخلافِ تبیینِ او از رابطۀ حاکم میان «توحید در ربوبیت» و «توحید در الوهیت» است.
نویسنده :  رضا پورعلی سرخه دیزج( کارشناسی ارشد کلام اسلامی، دانش‌پژوه مؤسسۀ دار الإعلام لمدرسة أهل البیت(ع)؛ دانشجوی کارشناسی ارشد علوم سیاسی دانشگاه باقرالعلوم(ع).
منبع :  مجله سراج منیر شماره 31

مقدمه

توحید و شرک و اینکه «موحّد» کیست و «مشرک» چه کسی است، از مباحثِ مورداهتمامِ ادیان آسمانی است. اسلام نیز به این مسئله توجه ویژه‌ای داشته و آیات متعدد قرآن به بحث دربارۀ آن پرداخته‌اند. این مسئله زمانی اهمیتِ بیشتری می‌یابد که گروه‌های متعدد سلفی و وهابی با ارائۀ تقسیم‌ها و معانیِ خاص از توحید و شرک، دایرۀ توحید را بسیار محدود کرده و شرک را در جغرافیای گسترده‌تری مطرح می‌سازند؛ در نتیجه، اکثر موحّدانْ «مشرک» معرفی می‌شوند و قتال با آنان مباح می‌گردد. از آنجا که تفاسیر و تقسیم‌های ارائه‌شده از توحید توسط سلفیان، ریشه در تقسیم و تفسیرِ ابن‌تیمیه دارد، بررسیِ دیدگاه وی دراین‌باره بسیار ضروری است. باید دید وی چه تعریف و تفسیری از توحید و شرک داشته و چه اقسامی برای آن قائل است، و اینکه این تعریف و تقسیم تا چه‌ اندازه با آموزه‌های اسلام سازگاری دارد و چه نقدهایی بر آن وارد است. ازاین‌رو، در مقالۀ پیشِ‌رو اقسام توحید و نیز تعریف هر قِسم، از دیدگاه ابن‌تیمیه مطرح گردیده و مورد بررسی و نقد قرار می‌گیرد.

اندیشۀ سلفیت و وهابیت در حوزۀ توحید و شرک موردتوجه پژوهشگران بوده و در آثار نوشته‌شده در‌این‌باره، کم‌و‌بیش به اندیشه و دیدگاه‌های ابن‌تیمیه نیز توجه شده است. اما تاکنون هیچ پژوهشی به بررسیِ عقاید ابن‌تیمیه در مسئلۀ توحید و شرک اختصاص نیافته و پژوهشی جامع و کامل در‌این‌باره ارائه نشده است؛ پژوهشی که در آن زوایای مختلف بحث از منظر ابن‌تیمیه مورد بررسی قرار گرفته و ضمن تبیینِ دقیقِ اندیشۀ وی، به اشکالات موجود در کلامِ او نیز اشاره شود. نوشتۀ پیشِ‌رو اولین اثری است که به این موضوع اختصاص یافته و مشتمل بر نکاتی است که در پژوهش‌های قبلی مورد توجه قرار نگرفته است.

از آنجا که توحید و شرک ضدّ همدیگرند و طبق قاعدۀ تُعرفُ الأشیاء بأضدادِها، اشیا به‌واسطۀ اضدادشان شناخته می‌شوند، در واقع «بررسی و نقدِ توحید»، بررسی و نقد شرک نیز است؛ بنابراین در این مقاله، بحث مستقلی دربارۀ شرک مطرح نشده است و در ضمنِ بحث از توحید، به بحث دربارۀ شرک نیز پرداخته خواهد شد.

اقسام توحید

ابن‌تیمیه توحید را به دو قِسم عملی و علمی تقسیم کرده است.[1] او قِسم اول را توحید در عبادت دانسته که مبتنی بر طلب و اراده است، و قِسم دوم را مشتمل بر توحید در صفات معرفی کرده است که جنبۀ خبری دارد.[2] به‌اعتقادِ او، از آنجا که هر خبری قابل تصدیق و تکذیب است، مسئلۀ اصلی در توحید در صفات، اثبات و نفیِ برخی اوصاف دربارۀ خداوند سبحان است و از آنجا که اراده و طلب ریشه در حب و بغض دارند، مسئلۀ اصلی در توحید عبادی نیز حبّ خداوند سبحان و عدم‌بغض نسبت به ایشان، و در نتیجه، مراعات رضایتِ او در اقوال و اعمال است.[3] وی در جایی دیگر، توحید را به توحید در ربوبیت و توحید در الوهیت تقسیم کرده است.[4] او توحید در ربوبیت را مترادف با توحید علمی، و توحید در الوهیت را مترادف با توحید عملی دانسته است؛[5] بنابراین، از نظر او توحید در ربوبیت جنبۀ خبری دارد و قِسم دیگرِ توحید علمی است، و توحید در الوهیت نیز همان توحید عملی یا توحید در عبادت است. حاصلِ سخن اینکه نزد ابن‌تیمیه توحید به دو قِسمِ توحید عملی و علمی تقسیم می‌شود. توحید عملی مترادف با توحید در الوهیت یا عبادت است و توحید علمی نیز به دو قِسمِ توحید در ربوبیت و توحید در صفات تقسیم می‌شود.

بررسی و نقد

حسن سقاف هدف از تقسیم سه‌گانۀ توحید[6] را تشبیهِ مؤمنان به مشرکان و در نتیجه، تکفیرِ اهل‌توسل دانسته است؛ چراکه با تکیه بر این تقسیم‌بندی می‌توان ادعا کرد که مشرکان نیز در حوزۀ ربوبیت موحّد بودند و انحرافِ آنان، در توحید الوهی بوده است. آنان در نظر و عقیده، خالقِ آسمان‌ها و زمین را خداوند یکتا می‌دانستند؛ اما در حوزۀ عمل گرفتارِ انحراف بودند و به عبادتِ بت‌ها می‌پرداختند. بنابراین، اهل‌ توسل و زیارت قبور و... هرچند در حوزۀ ربوبیت موحّد‌ند، اما در حوزۀ عمل گرفتارِ انحراف هستند و مانند مشرکان که به عبادت بت‌ها و توسل به آنان اشتغال داشتند، به انبیا و اولیا و... توسل می‌کنند و به عبادت آنان مشغول‌اند.[7] به هر‌ حال تقسیم سه‌گانۀ توحید، اعم از تقسیم مستقیم یا باواسطۀ توحید به سه قسم، با اشکالات جدی رو‌به‌روست. برخی از این اشکالات عبارت‌اند از:

الف. مخالفت با سلف در استقرا و اجتهاد

تقسیم مذکور به‌شکلِ واضح و صریح، نه در قرآن کریم آمده است و نه در روایت معتبری از نبی اکرم(ص) نقل شده است. واقعیت این است که این تقسیم، یک تقسیم اجتهادی و استقراییِ صِرف است و ادلۀ مختلفی بر این مطلب دلالت می‌کنند:

1. اختلاف تقسیم‌ها با یکدیگر

ابن‌تیمیه توحید را به دو قسم علمی و عملی تقسیم کرده و توحید علمی را مشتمل بر توحید در صفات و توحید در ربوبیت دانسته است.[8] این در حالی است که ابن‌قیم، شاگرد وی، بعد از تقسیم توحید به دو قسم علمی و ارادی، برخلاف استادش توحید در ربوبیت را از اقسام توحید ارادی دانسته است، نه توحید علمی![9] وهابیانِ معاصر نیز از تقسیم دوگانۀ توحید عدول کرده و با ارائۀ تقسیمی سه‌گانه، توحید را از همان ابتدا به سه قسمِ «توحید در ربوبیت»، «توحید در الوهیت» و «توحید در اسما و صفات» تقسیم کرده‌اند.[10] چنین اختلافاتی در تقسیم توحید، دلیل بر اجتهادی و استقرایی بودنِ تقسیم سه‌گانۀ توحید است.

برخی سلفیان درصدد توجیه این اختلافات برآمده و مدعی شده‌اند که تقسیم‌های ارائه‌شده توسط ابن‌تیمیه و دیگر سلفیان، یک تقسیم بیشتر نیست و تقسیم‌های مذکور بیان‌های مختلفی از یک تقسیم هستند.[11] عبدالرحیم سلمی بر این باور است که اختلاف موجود در تقسیم توحید، از دو عامل نشأت گرفته است:

  1. اختلاف زاویه و جهت تقسیم: به‌اعتقادِ او کسانی که توحید را به توحید علمی و عملی تقسیم کرده‌اند، از ناحیۀ عبد به توحید نگریسته‌اند؛ اما کسانی که آن را به توحید ربوبی، توحید الوهی و توحید اسماو صفات تقسیم کرده‌اند، توحید را از ناحیۀ خداوند سبحان بررسی کرده‌اند.
  2. اختلاف در تعابیر: او بر این باور است که اختلاف در تقسیم می‌تواند از اختلاف در تعابیر نیز نشأت بگیرد؛ به‌عنوان مثال، از «توحیدعلمی» به توحید در علم و اعتقاد، توحید قولی و توحید اعتقادی، و همچنین از «توحیدعملی» به توحید قصد و طلب، توحید قصدی‌ طلبی، توحید در عمل و توحید فعلی تعبیر شده است.[12]

در پاسخِ سلمی باید گفت:

اولاً: اینکه اختلاف در تقسیم، اختلاف حقیقی نبوده و از اختلاف زاویۀ تقسیم یا اختلاف در تعبیر نشأت گرفته است، ادعایی بدون دلیل است.

ثانیاً: بر فرض که اختلاف فقط در حد اختلاف در جهت تقسیم یا اختلاف در تعبیر باشد، بازهم چنین اختلافی کاشف از اجتهاد و استقرا است؛ چراکه اگر قرآن یا سنت اقدام به تقسیم دوگانه یا سه‌گانۀ توحید کرده باشند، باید حتی در جهت و زاویۀ تقسیم و نیز تعابیرِ به‌کاربرده‌شده، از آن دو منبع تبعیت کرد.

2. تصریح بزرگانِ سلفیت بر استقرایی بودنِ تقسیم

به‌اعتقادِ رشید رضا تقسیم توحید، یک تقسیم نظری است که بر استقرا تکیه دارد.[13] عبدالمحسن البدر نیز منشأِ تقسیم مذکور را استقرای قرآن و سنتِ نبی اکرم(ص) دانسته است[14] و بن‌باز نیز می‌نویسد: «تقسیم سه‌گانۀ توحید بر استقرا تکیه دارد؛ چراکه علما بعد از استقرای نصوصِ کتاب و سنت، به این تقسیم دست یافتند».[15]

حال که استقرایی و اجتهادی بودنِ تقسیم سه‌گانۀ توحید اثبات شد، باید دید که آیا ابن‌تیمیه در استقرا و اجتهادِ خویش، از سلف تبعیت کرده و سلف نیز با تکیه بر استقرا و اجتهاد، توحید را سه‌قِسمی دانسته‌اند، یا اینکه ایشان چنین برداشتی از نصوص نداشته و ابن‌تیمیه توجهی به فهم سلف دراین‌باره نداشته است؟ حسن سقاف در پاسخ به این سؤال می‌نویسد: «نزد سلف، خبری از این تقسیم نیست و این تقسیم، تقسیمی اختراعی است که بعد از قرن هفتم هجری منتشر شده است».[16] البته کسانی مانند عبدالرزاق بدر تلاش دارند، سلف را هم‌عقیده با ابن‌تیمیه معرفی کنند و استقرا و اجتهادِ ابن‌تیمیه را به استقرا و اجتهادِ سلف مستند سازند.[17] اما باید توجه داشت که وی یا به کلام کسانی مانند ابن‌بطه (م 387ق)، ابن‌منده (م 395ق) و... استناد کرده‌ است[18] که افزون بر اینکه کلامشان مُثبِت ادعای او نیست، اساساً از سلف محسوب نمی‌شوند، یا اینکه کلام کسانی مانند قاضی ابویوسف (م 182ق)، ابوحنیفه (م 150ق) و... را دلیلِ مدعای خود دانسته است[19] که بر‌ فرض اینکه بپذیریم اینها از سلف‌ هستند، کلامشان به‌هیچ‌وجه مُثبِت ادعای او نیست و اساساً نمی‌توان از کلامِ آنان تقسیم سه‌گانۀ توحید را استخراج نمود. بنابراین می‌توان گفت ابن‌تیمیه با ارائۀ تقسیم سه‌گانۀ توحید، از مبنای خود یعنی حجیت فهم سلف،[20] عدول کرده است. او توحید را در حالی سه‌قِسمی می‌داند که نزد سلف، یعنی مردمانِ سه قرنِ اول اسلام که عبارت‌اند از صحابه و تابعان و تابعانِ تابعان،[21] خبری از این تقسیم‌بندی نیست.

ب. استناد به استقرای ناقص

علمای سلفی با تقسیم استقرا به استقرای کامل و ناقص، تنها استقرای کامل را حجت دانسته‌اند.[22] از منظرِ ایشان، استقرای کامل قرآن این است که فرد تمام قرآن را مورد مطالعه و تدبر قرار دهد، بدون اینکه آیاتی از آن را جا انداخته باشد، و آن‌گاه به حقیقتی واضح و روشن دست ‌یابد.[23] بنابراین، حتی اگر برخلاف مبنای ابن‌تیمیه، استقرا بدون استناد به فهم سلف حجت باشد، از منظرِ سلفیه، تنها در صورتی استقرای ابن‌تیمیه حجت است که استقرای کامل باشد و روشن است که وی در تقسیم سه‌گانۀ توحید به تمام آیات قرآن کریم توجه ندارد و پشتوانۀ این تقسیم، یک استقرای ناقص است. بن‌باز خود به نقص استقرای ابن‌تیمیه اعتراف کرده و بیان می‌کند که برخی با تکیه بر استقرا، توحید در تبعیت را نیز به اقسام توحید اضافه کرده‌اند.[24]

ج. عدم‌ترتب اثر و فایده

ابن‌تیمیه بر این باور است که الوهیت متضمّنِ ربوبیت، و ربوبیت نیز مستلزم الوهیت است.[25] به‌عبارت دیگر، وقتی کسی را «اله» بدانیم، حتماً او را «رَب» نیز می‌دانیم و وقتی کسی را «رَب» بدانیم، باید او را «اله» نیز بدانیم. البته امکان دارد کسی به این استلزام توجه نداشته باشد و در عین اینکه توحید در ربوبیت دارد، بخواهد الهِ دیگری غیر از الله تبارک‌و‌تعالی را برگزیند. اما هرگز به این کار موفق نخواهد شد؛ چون با توجه به اینکه اله متضمنِ رَب است و وی الله تبارک‌و‌تعالی را رَب می‌داند، دیگر با این اعتقاد هیچ‌کس یا چیز دیگری غیر از خداوند متعال نمی‌تواند «اله» شده و متضمّنِ رَب شود. بنابراین اعتقاد به الوهیتِ خداوند متعال، اعتقاد به ربوبیتِ او نیز است و همچنین با اعتقاد به ربوبیتِ خداوند متعال، نمی‌توان به الوهیتِ فرد یا چیز دیگری اعتقاد داشت. به‌عبارت دیگر، با وجود توحید در الوهیت، توحید در ربوبیت نیز هست و با وجود توحید در ربوبیت، شرک در الوهیت امکان ندارد و بازهم به‌عبارتی دیگر، الهِ حق، رَبِّ حق نیز است و با رَبِّ حق، تحقق الهِ باطل امکان‌پذیر نیست. حال که این‌گونه است، باید گفت که تقسیم توحید به دو قِسم توحید در الوهیت و توحید در ربوبیت، تقسیمی است که فایده و اثری عملی بر آن مترتب نیست و یک بحث نظریِ صِرف است.

اقسام سه‌گانۀ توحید و دیدگاه ابن‌تیمیه

در ادامه، دیدگاه ابن‌تیمیه دربارۀ هریک از اقسام سه‌گانه‌ای که وی برای توحید بیان کرده است، مطرح شده و مورد بررسی و نقد قرار می‌گیرد:

قسم اول: توحید در اسما و صفات

به‌اعتقادِ ابن‌تیمیه، توحید در صفاتِ خداوند سبحان زمانی محقق است که هر چیزی که خداوند به خود نسبت داده، به وی نسبت داده شود و هر آنچه ایشان از خود نفی کرده، از او سلب گردد.[26] به‌اعتقادِ وی، صفاتِ خداوند سبحان باید بدون بیانِ کیفیتِ صفات و بدون تشبیه و تحریف و تعطیل به وی نسبت داده شود.[27] او بر این باور است که چنین چیزی زمانی محقق است که صفات الهی حقیقتاً به وی نسبت داده شود، اما کیفیتِ صفات بیان نگردد.[28] البته از نظر ابن‌تیمیه، عدم‌بیانِ کیفیتِ صفات، با عدم‌معنا برای صفات مترادف نیست؛ بلکه وی صفات خبری را با همان معنای معروفشان حقیقتاً به خداوند سبحان نسبت می‌دهد.[29] به‌عنوان مثال، معنای «ید الله» را «دست خدا» می‌داند با همان معنای معروفِ دست؛ اما اینکه این دست به‌معنای معروفِ آن، چگونه بر خداوند قابل‌انطباق است و شکل و حالت دستِ خداوند چگونه است، این همان سؤال از کیفیتِ دست است که ابن‌تیمیه می‌گوید: «ما دربارۀ آن آگاهی نداریم».[30]

ابن‌تیمیه دلیل خود بر مجهول بودنِ کیفیتِ صفات الهی را، مجهول بودنِ کیفیتِ ذات دانسته است. به‌اعتقادِ او، همان گونه که ذات الهی مجهول است و کسی از کیفیتِ آن آگاه نیست، کیفیتِ صفات نیز معلوم نیست و سؤال از آن بدعت است؛ چراکه سؤال از چیزی است که انسان‌ها پاسخی برای آن ندارند و نمی‌توانند به آن پاسخ گویند.[31] او می‌نویسد:

اگر [مستشکل] بگوید: «چگونه خداوند به آسمانِ دنیا نازل می‌شود؟» به او گفته می‌شود: «او (خداوند) چگونه است؟» پس زمانی که بگوید: «اطلاعی از کیفیتِ ذاتِ خداوند ندارم» به او گفته می‌شود: «ما هم از کیفیت نزول خداوند سبحان اطلاعی نداریم؛ چراکه لازمۀ علم به کیفیتِ صفت، علم به کیفیتِ موصوف است و این مسئله فرع و تابعِ آن است. پس چگونه از من می‌خواهی که برای تو کیفیتِ شنیدن، دیدن، صحبت‌کردن، استوا و نزولِ خداوند را بیان کنم، در حالی که از کیفیتِ ذات الهی اطلاعی نداری؟!».[32]

بنابراین ابن‌تیمیه معتقد است: 1. هر چیزی را که خداوند به خود نسبت داده، به وی نسبت داده می‌شود و هر چیزی را که ایشان از خود سلب کرده، از وی سلب می‌شود. 2. صفات الهی با همان معنای معروفشان حقیقتاً به ایشان نسبت داده می‌شود؛ بدون تأویل، تحریف، تعطیل، تشبیه و بیان کیفیتِ صفات، و در این مسئله میان صفات خبری و دیگر صفات تفاوتی وجود ندارد. 3. قاعدۀ عقلی و دینی دربارۀ صفات خداوند سبحان، همان قاعده‌ای است که دربارۀ ذات ایشان به کار می‌رود؛ یعنی همان طور که اصلِ ذاتِ ایشان را اثبات می‌کنیم اما از کیفیتِ ذات اطلاعی نداریم، اصلِ صفات او را نیز ثابت می‌کنیم اما از کیفیتِ صفات اطلاعی نداریم.

بررسی و نقد

این سخن که معانیِ صفات الهی همان معانیِ معروفشان است، سخن صحیحی است. به‌عبارت دیگر، الفاظ و مفاهیمی که دربارۀ اسما و صفاتِ خداوند به کار می‌روند، مشترک معنوی هستند. به‌عنوان مثال، صفت علم با همان معنای معروفش دربارۀ خداوند و انسان استعمال می‌شود؛ البته در واقعیت و مصداق، تفاوت‌های اساسی میان علم انسان و علم خداوند متعال وجود دارد. انسان به خود علم حضوری و به دیگران علم حصولی دارد؛ اما علم خداوند سبحان هم به خود و هم به دیگران، علم حضوری است.

همچنین ادعای ابن‌تیمیه مبنی بر عدم‌اطلاع از کیفیتِ صفات الهی به‌دلیل عدم‌اطلاع از ذات الهی، دربارۀ کنهِ صفاتِ خداوند متعال صحیح است؛ چراکه کنهِ صفات ایشان بر کسی آشکار نیست، همان طور که کنه ذات ایشان نیز برای احدی آشکار نیست. این بدان دلیل است که هم صفات و هم ذات خداوند سبحان نامحدود است و هرگز انسانی که دارای وجود متناهی است، نمی‌تواند بر خداوند سبحان که وجودی نامتناهی دارد، احاطه پیدا کند. اما باید توجه داشت:

الف. کلمۀ «کیفیت» کاربردهای مختلفی دارد:

  1. کیفیت در مقابل کمیت: کیفیت به این معنا از مقوله‌های عَرَض و از اقسام ماهیت است. ماهیت و عرض از صفات ممکن‌الوجود است و واجب‌الوجودبالذات از ماهیت و جوهر و عرض منزه است؛[33] پس آن را نمی‌توان دربارۀ ذات و صفات خداوند سبحان بهکار برد.
  2. کیفیت به‌معنای مشابهت و مماثلت:[34] کیفیت به این معنا نیز در خداوند راه ندارد؛ چراکه به‌حکمِ عقل و وحی، خداوند مثل و نظیر ندارد.
  3. کیفیت به‌معنای ویژگی‌ها و خصوصیاتِ یک چیز: به‌کار‌بردنِ کیفیت به این معنا هم در ذات و هم در صفاتِ خداوندسبحان بدوناشکال، و بلکه لازم است؛ چراکه از این طریق می‌توانیم به ذات و صفاتِ خداوند سبحان آگاهی پیدا کنیم. مثلاً دربارۀ علم خداوند‌ سبحان می‌دانیم که علم ایشان قدیم است و حادث نیست، حضوری است و حصولی نیست، و... . البته گفته شد که آگاهی یافتن از کنهِ ذات و صفاتِ خداوند سبحان برای ما امکان ندارد و اگر مرادِ ابن‌تیمیه از کیفیت، کنهِ ذات و صفات خداوند باشد، در این صورت کیفیت مجهول خواهد بود؛ اما می‌توان به ویژگی‌هایی از ذات و صفات الهی دست یافت.

ب. آنچه گفته شد، دربارۀ عموم صفات الهی است؛ اما نسبت‌دادنِ صفات خبری به خداوند متعال با معنای معروفشان، آن‌هم به‌صورتِ حقیقی، مستلزم جسمانیتِ خداوند سبحان است. البته ابن‌تیمیه برای فرار از این اشکال قیودی همچون «بدون تشبیه» و «بدون بیان کیفیت» را آورده است، که آن نیز جز غیرقابل‌فهم کردنِ کلام الهی، چیزی به دنبال ندارد؛ چراکه مثلاً معنای معروفِ وجه و ید، چیزی جز عضو مخصوص، که جسمانی و مادی است، نیست. حال اگر بگوید معنای معروفِ وجه و ید مقصود است، اما جسمانی و مادی نیست، گرفتارِ تناقض‌گویی شده و مثل این است که کسی بگوید: فلان شکل، مثلث است و مقصودش معنای معروفِ مثلث باشد، ولی ضلع یا زاویه ندارد. یا مثلاً بگوید فلان شیء آب است و مقصودش معنای معروفِ آب باشد، ولی مایع و روان نیست. یا اینکه آن شیء، شیرِ حیوان است و مقصودش معنای معروفِ شیر باشد، اما یال، شکم، دم، چنگال و دیگر اعضای شیر را ندارد یا داشتنِ این اعضا برای ما مجهول است.[35]

قسم دوم:‌ توحید در ربوبیت

در این قسمت از مقاله، ابتدا به مفهوم‌شناسیِ «توحید در ربوبیت» از منظر ابن‌تیمیه پرداخته خواهد شد. بررسی خواهد شد که تعریف وی از توحید در ربوبیت قابل‌پذیرش است یا اینکه با اشکالات جدی رو‌به‌روست؟ سپس دیدگاه وی دربارۀ توحید ربوبیِ مشرکان مطرح شده و بررسی و نقد خواهد شد.

1. مفهوم توحید در ربوبیت

از منظر ابن‌تیمیه، توحید در ربوبیت به‌معنای اختصاصِ خالقیت به خداوند سبحان است.[36] او در جایی دیگر نیز آن را اختصاصِ ربوبیت به خداوند سبحان معنا کرده است.[37] وی در توضیح شرک در ربوبیت نیز می‌نویسد:

«رب» سبحان، مالک، مدبّر، اعطاکننده، مانع‌شونده، ضرررساننده، منفعت‌دهنده، صاحب‌هیبت، بلندمرتبه، عزیزگردانده و ذلیل‌کننده است؛ بنابراین اگر کسی شهادت دهد که اعطاکننده، مانع‌شونده، ضرررساننده، منفعت‌دهنده، عزیزگرداننده و ذلیل‌کننده غیرِ اوست، دچار شرک در ربوبیت شده است.[38]

روشن است که نزد ابن‌تیمیه، «رَب» مفهوم گسترده‌ای دارد و تمام شئون مذکور را شامل می‌شود؛ بنابراین توحید در ربوبیت نزد وی عبارت است از: اولاً: انسان خداوند متعال را یگانه خالقِ عالَم بداند. ثانیاً: ربوبیت را به ایشان اختصاص داده و او را مالک، مدبّر، اعطاکننده و... بداند.

بررسی و نقد

«رَب» در لغت به‌معنای تربیت است.[39] تربیت یعنی ایجاد لحظه‌به‌لحظۀ یک چیز تا هنگامی که آن شیء کامل شود.[40] به خداوند سبحان نیز رَب گفته می‌شود؛ چراکه عهده‌دارِ مصلحتِ موجودات،[41] و اصلاح‌کنندۀ احوال ایشان است.[42] «خلق» نیز به‌معنای مقدّرکردن است[43] و در ابداعِ چیزی بدون اینکه اصلی داشته باشد و نیز ایجاد یک ‌چیز از چیزی دیگر، استعمال می‌شود.[44] خلق به‌معنای ابداع، تنها دربارۀ خداوند متعال به کار می‌رود.[45]

بنابراین مفهوم «خلق» ناظر به اصل ایجادِ یک‌ چیز است؛ برخلاف مفهوم «رَب» که به تداومِ آن ایجاد، و به کمال رسیدنِ وجود دلالت دارد. پس خالقیتِ خداوند متعال به‌معنای ایجاد و ابداع مخلوقات توسط اوست و ربوبیتِ ایشان به‌معنای تداومِ وجود مخلوقات و به کمال رساندنِ آنهاست. در نتیجه توحید در ربوبیت، چیزی غیر از توحید در خالقیت است. توحید در خالقیت به این معناست که خداوند‌ سبحان، تنها خالقِ مستقل در عالَم است. توحید در ربوبیت نیز به این معناست که خداوند سبحان، تنها تداوم‌دهندۀ وجود مخلوقات و به‌ کمال ‌رسانندۀ آنهاست. پس نمی‌توان خالقیت را مصداقی از ربوبیت دانست و تفسیر توحید در ربوبیت به توحید در خالقیت، اشتباهی لغوی و تفسیری است که ابن‌تیمیه دچار آن شده است.

2. توحید ربوبیِ مشرکان

به‌اعتقادِ ابن‌تیمیه، «مشرکان» در حوزۀ توحید ربوبی موحّد بودند.[46] او در‌این‌باره به آیاتی همچون )وَلَئِن سَأَلْتَهُم مَّنْ خَلَقَ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضَ لَيَقُولُنَّ اللَّهُ(،[47] )قُلْ مَن رَّبُّ السَّمَاوَاتِ السَّبْعِ وَرَبُّ الْعَرْشِ الْعَظِيمِ ! سَيَقُولُونَ لِلَّهِ([48] استدلال کرده است.[49] وی می‌نویسد:

گروهی از سلف گفته‌اند: [خداوند سبحان] به آنها (مشرکان) می‌گوید: «چه کسی آسمان‌ها و زمین را آفریده است؟» آنها جواب می‌دهند: «الله [تبارک‌و‌تعالی]». اما با این حال، غیرِ از خداوندِ [سبحان] را عبادت می‌کنند.[50]

او همچنین می‌نگارد:[51]

مشرکانِ قریش و دیگر مشرکان اذعان می‌داشتند که خداوندِ [سبحان]، تنها خالقِ آسمان‌ها و زمین است. همان طور که [قرآن کریم] نیز می‌فرماید: )وَلَئِن سَأَلْتَهُم مَّنْ خَلَقَ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضَ وَسَخَّرَ الشَّمْسَ وَالْقَمَرَ لَيَقُولُنَّ اللَّهُ فَأَنَّى يُؤْفَكُونَ(،[52] )قُل لِّمَنِ الْأَرْضُ وَمَن فِيهَا إِن كُنتُمْ تَعْلَمُونَ(،[53] )سَيَقُولُونَ لِلَّهِ قُلْ أَفَلَا تَذَكَّرُونَ(،[54] )قُلْ مَن بِيَدِهِ مَلَكُوتُ كُلِّ شَيْءٍ وَهُوَ يُجِيرُ وَلَا يُجَارُ عَلَيْهِ إِن كُنتُمْ تَعْلَمُونَ([55] و )سَيَقُولُونَ لِلَّهِ قُلْ فَأَنَّى تُسْحَرُونَ(.[56]

البته اعتقاد به موحّد بودنِ مشرکان در حوزۀ ربوبیت، به ابن‌تیمیه اختصاص ندارد و کسانی همچون ابن‌کثیر،[57] محمد بن عبدالوهاب[58] و صالح بن فوزان[59] نیز متأثر از او بوده و به موحّد بودنِ مشرکان در حوزۀ ربوبیت اعتقاد دارند.

بررسی و نقد

اولاً: ابن‌تیمیه به‌دلیل خلط میان مفهوم «رَب» و «خلق»، در برخی موارد به آیاتی استناد کرده که نهایت چیزی که می‌توان از آن آیات استفاده نمود، توحید در خالقیتِ مشرکان است، نه توحید ربوبیِ آنان!

ثانیاً: دستۀ دیگری از آیاتِ مورداستنادِ ابن‌تیمیه نیز بر اذعانِ مشرکان به بخشی از ربوبیتِ خداوند در عالَم آفرینش دلالت دارند، نه در تمام شئون و ابعاد هستی!

ثالثاً: اساساً شرک ربوبیِ مشرکان مدلولِ صریحِ برخی از آیات قرآن کریم است. به‌عنوان مثال، خداوند سبحان خطاب به پیامبر اکرم(ص) می‌فرماید که به مشرکان بگو: )أَغَيْرَ اللّهِ أَبْغِي رَبًّا وَهُوَ رَبُّ كُلِّ شَيْءٍ(.[60] در آیه‌ای دیگر نیز، اصرارِ مسلمانان بر ربوبیتِ «الله» علتِ اخراجِ آنان از سرزمینشان بیان شده است: )الَّذِينَ أُخْرِجُوا مِن دِيَارِهِمْ بِغَيْرِ حَقٍّ إِلَّا أَن يَقُولُوا رَبُّنَا اللَّهُ(.[61]

حال که قرآن به‌صراحت از شرک ربوبیِ مشرکان سخن گفته و آنان را مشرک در ربوبیت معرفی کرده است، چاره‌ای جز این نیست که اعترافِ آنان به خالقیت و ربوبیتِ الله را ندای فطرتِ ایشان بدانیم؛ یعنی اگر از فطرت آنان سؤال شود که چه کسی خالق آسمان‌ها و زمین است، پاسخ خواهند داد: «خداوند». قرطبی می‌گوید: «دو دیدگاه در تفسیر )سَيَقُولُونَ اللّهُ...( وجود دارد: گروهی معتقدند مشرکان به خالقیتِ خدا اعتقاد داشتند، و گروه دوم نیز اگر فکر می‌کردند و انصاف می‌ورزیدند، می‌گفتند: خدا».[62] ثعالبی می‌گوید: «آنان چاره‌ای جز اعتراف به این امر نداشتند و نمی‌توانستند سخن دیگری بگویند».[63] شوکانی نیز می‌نگارد: «چاره‌ای ندارند جز اینکه بگویند: ”از آنِ خداست“؛ چراکه از نظر عقلی، چنین امری بدیهی است».[64]

قسم سوم: توحید در الوهیت

ابن‌تیمیه هدف از بعثتِ انبیا و انزال کتب را توحید در الوهیت دانسته است.[65] وی توحید در الوهیت را به «اختصاصِ عبادت به خداوند سبحان» معنا کرده است.[66] هرچند وی الوهیت را متضمنِ ربوبیت، و ربوبیت را مستلزم الوهیت دانسته است،[67] اما توحید در ربوبیت را مستلزم توحید در الوهیت نمی‌داند. به‌عبارت دیگر، این‌گونه نیست که کسی که در حوزۀ ربوبیت موحّد است، در حوزۀ الوهیت نیز موحّد باشد.[68] در واقع، ابن‌تیمیه میان عالَم معانی و مفاهیم، و عالم خارج فرق گذاشته است. مفهوم «اله» متضمنِ معنای «رَب»، و مفهوم «رَب» نیز مستلزم معنای «اله» است. کسی را که «اله» می‌دانیم، در واقع، او را «رَب» نیز دانسته‌ایم و کسی را که «رَب» می‌دانیم، باید او را «اله» نیز بدانیم. اما به‌اعتقادِ ابن‌تیمیه، آنچه در خارج اتفاق افتاده این است که عده‌ای به استلزام موجود توجه نداشته و در عین اینکه الله را رَبِّ خود می‌دانستند، الهِ دیگری انتخاب کرده‌اند.[69]

در همین راستا، وی صِرف نظیر قراردادن برای خداوند سبحان در عبادت، محبت، خوف، رجا، توبه یا پشیمانی را شرک در الوهیت دانسته است؛ حتی اگر اعتقاد به ربوبیتِ الله نیز وجود داشته باشد.[70] از‌این‌رو، به‌اعتقادِ او صِرف درخواستِ چیزی از دیگران که غیرخداوند سبحان قادر به انجامِ آن نیست، شرک در الوهیت و عدم‌اختصاصِ عبادت به خداوند سبحان است.[71] چراکه چنین درخواستی حکایت از این دارد که درخواست‌کننده به غیرِ خداوند سبحان امید دارد، آن‌گونه که به او امیدوار است. همچنین مسح قبور و بوسیدن و گذاشتن سر بر روی آنها نیز شرک در الوهیت و عدم‌اختصاصِ عبادت به خداوند متعال است؛[72] چراکه حکایت از دوست‌داشتنِ غیرِ خداوند سبحان همانند او دارند. بنابراین، مفهوم «عبادت» نزد ابن‌تیمیه این است که انسان در عمل (عمل در مقابلِ نظر و عقیده، نه در مقابلِ گفتار) کاری انجام دهد که حکایت از این داشته باشد که وی کسی یا چیزی را در شأنی از شئون، همتای خداوند قرار داده است. آن نیز به دو صورت تحقق می‌یابد:

الف. اینکه انسان چیزی را از دیگری طلب کند که جز خداوند سبحان، کسی قادر به انجام آن نیست.

ب. یا اینکه انسان به قبور انبیاء تبرک جوید و آنها را مسح کند و اموری مانند آن را مرتکب شود.

به‌اعتقادِ ابن‌تیمیه، برخلاف توحید در ربوبیت، توحید در الوهیت مستلزم و متضمنِ توحید در ربوبیت است؛[73] یعنی هرکسی که در عالَم خارج توانسته است به توحید در الوهیت برسد و عبادت را با همان معنای خاص نزد ابن‌تیمیه به خداوند سبحان اختصاص دهد، حتماً در حوزۀ ربوبیت موحّد است وگرنه امکان ندارد که کسی بتواند عبادت را به خداوند سبحان اختصاص دهد و تنها او را عبادت کند، اما در حوزۀ نظر و عقیده موحّد نباشد.

بررسی و نقد

اولاً: ابن‌تیمیه صِرف طلب چیزی از دیگران که غیرِ خداوند سبحان قادر بر انجام آن نیستد و نیز صِرف انجام اموری همچون تبرک و... را کاشف از همتا قراردادنِ غیرِ خداوند متعال با ایشان در شأنی از شئون، و در نتیجه، عبادتِ غیرخدا دانسته است. این در حالی است که چنین کاشفیتی وجود ندارد؛ چراکه مثلاً اگر از تبرک‌‌جوینده به قبور انبیا یا از کسی که از انبیا و صالحان شفای مریضِ خویش را طلب می‌کند، سؤال شود که به چه دلیل به فلان نبی تبرک جستید یا از او حاجت خواستید، خواهد گفت که این فرد به‌دلیل اطاعت و عبادتِ خداوند سبحان به جایگاه ویژه‌ای نزد او دست یافته است و خداوند سبحان این اجازه و قدرت را به او داده است تا بتواند در شفای مریض یا برآورده‌شدنِ برخی حاجات تأثیر داشته باشد؛ بنابراین از او می‌خواهیم که مثلاً مریض ما را شفا دهد یا به او تبرک می‌کنیم تا از برکاتی که خداوند به او عنایت کرده، بهره‌‌مند شویم. روشن است که میان امید و محبتی که به فرد مستقل و بی‌نیاز است و امید و محبت به فردی که به آن بی‌نیاز وابسته است، تفاوت ماهوی وجود دارد. مطالعه و بررسیِ عبادتِ بت‌پرستان نیز ما را به این نتیجه خواهد رساند که قرآن کریم نیز میان این دو نوع محبت و امید تفاوت ماهوی قائل است. خداوند سبحان خطاب به بت‌پرستان می‌فرماید: )وَاتَّخَذُوا مِن دُونِ اللَّهِ آلِهَةً لِّيَكُونُوا لَهُمْ عِزًّا([74] و نیز می‌فرماید: )وَاتَّخَذُوا مِن دُونِ اللَّهِ آلِهَةً لَعَلَّهُمْ يُنصَرُونَ(.[75] آن‌گاه در جایی دیگر تمام عزت و نصرت را مختص به خود کرده و می‌فرمایند: )فَلِلَّهِ الْعِزَّةُ جَمِيعًا([76] یا )وَمَا النَّصْرُ إِلاَّ مِنْ عِندِ اللّهِ الْعَزِيزِ الْحَكِيمِ(.[77] با قراردادنِ این دو دسته از آیات در کنار یکدیگر و نیز با عنایت به قید «من دون الله» که در آیاتِ دستۀ اول آمده است، به این نتیجه خواهیم رسید که توبیخِ بت‌پرستان توسط خداوند سبحان به این دلیل بوده که آنان تمام عزت و نصرت را مختصِ خداوند سبحان نمی‌دانستند و به نصرت و عزتی در عرضِ نصرت و عزت خداوند سبحان اعتقاد داشتند؛ وگرنه عزت و نصرتی که در طولِ عزت و نصرت خداوند سبحان باشد، خروج از دو قاعدۀ )فَلِلَّهِ الْعِزَّةُ جَمِيعًا( و )وَمَا النَّصْرُ إِلاَّ مِنْ عِندِ اللّهِ الْعَزِيزِ الْحَكِيمِ ( نیست و نیازی به توبیخ ندارد.

ثانیاً: ابن‌تیمیه با تفاوت قائل‌شدن میان عالَم مفاهیم و عالَم خارج، با اینکه مفهوم «اله» را متضمنِ معنای «رَب»، و مفهوم «رَب» را مستلزم معنای «اله» می‌‌دانست،[78] باز توحید در ربوبیت را مستلزم توحید در الوهیت ندانسته و مدعی شده است که آنچه در خارج اتفاق افتاده، این است که عده‌ای به استلزام موجود توجه نداشته و در عین اینکه الله را رَبِّ خود می‌دانستند، الهِ دیگری انتخاب کرده‌اند. غافل از اینکه اگر مفهوم «اله» متضمنِ معنای «رَب» باشد، اساساً امکان ندارد کسی که در حوزۀ ربوبیت موحّد است، الهی غیر از الله تبارک‌و‌تعالی را برگزیند؛ چراکه با اعتقاد به ربوبیتِ الله، هیچ‌کس غیر از خداوند متعال نمی‌تواند اله شود و متضمن معنای رَب گردد. بله، امکان دارد کسی به این استلزام توجه نداشته و در عین اینکه توحید در ربوبیت دارد، بخواهد الهِ دیگری غیر از الله تبارک‌و‌تعالی برگزیند، اما هرگز به این کار موفق نخواهد شد. بنابراین، اگر فرد به ربوبیتِ الله اعتقاد داشته باشد، درخواست طلب شفای مریض از غیرِ خداوند متعال یا تبرک‌جویی به قبور اولیای‌ الهی توسط او، به‌هیچ‌وجه سبب نمی‌شود که آن غیر، الهِ او شود و عملِ وی عبادتِ غیرِ الله محسوب گردد.

نتیجه

با توجه به مطالب مذکور باید گفت که کلام ابن‌تیمیه در باب توحید و شرک، با چند اشکالِ جدی مواجه است: 1. تقسیم سه‌گانۀ توحید یک تقسیمِ اجتهادی و استقراییِ صِرف بوده و با مبنای ابن‌تیمیه مبنی بر لزوم تبعیت از فهم سلف، مخالف است. 2. این تقسیم مستند به استقرای ناقص است و استقرای ناقص حجت نیست. 3. بر اساسِ تبیینی که ابن‌تیمیه از توحید در ربوبیت و توحید در الوهیت ارائه نموده، تقسیم مذکور فاقد اثر و فایده است. 4. نسبت‌دادنِ صفات خبری با همان معنای معروفشان به‌صورت حقیقی به خداوند سبحان، مستلزم تجسیم است و عدم‌بیانِ کیفیتِ صفات نیز چیزی جز اجمالِ کلام الهی به دنبال ندارد. 5. تفسیرِ «توحید در ربوبیت »به «اختصاصِ خالقیت به خداوند سبحان»، ناشی از خلط میان مفهوم رَب و خلق است. 6. برخلاف ادعای ابن‌تیمیه، مشرکان در حوزۀ ربوبیت نیز گرفتار شرک بودند. 7. صِرف طلب چیزی از غیرِ خداوند سبحان که جز ایشان کسی قادر به انجام آن نیست، و صِرف تبرک و اموری مانند آن، کاشف از همتا قراردادنِ دیگران با خداوند سبحان در شأنی از شئون نیست. 8. بر اساس تبیین ابن‌تیمیه از رابطۀ حاکم میان توحید در الوهیت و توحید در ربوبیت، اساساً با وجود توحید در ربوبیت، شرک در الوهیت امکان ندارد.

 

 


 

کتابنامه

  1. ابن عبدالوهاب، محمد، کشف الشبهات، عربستان: وزارة الشؤون الإسلامیة و الأوقاف و الدعوة و الإرشاد، چاپاول، 1418ق.
  2. ابن‌تیمیه، احمد بن عبدالحلیم، درء التعارض العقل و النقل، تحقیق: محمد رشاد سالم، عربستان: جامعةالإمام محمد بن سعود، چاپ دوم، 1411ق.
  3. ابن‌تیمیه، احمد بن عبدالحلیم، دقائق التفسیر الجامع لتفسیر ابنتیمیة، تحقیق: محمد سید جلیند، دمشق: مؤسسة علوم القرآن، چاپ دوم، 1404ق.
  4. ابن‌تیمیه، احمد بن عبدالحلیم، زیارة القبور و الإستنجاد بالمقبور، ریاض: دارطیبة، بی‌تا.
  5. ابن‌تیمیه، احمد بن عبدالحلیم، مجموع الفتاوى، تحقیق: عبدالرحمن بن محمدبن قاسم، مدینه: مجمع الملك فهد، 1416ق.
  6. ابن‌تیمیه، احمد بن عبدالحلیم، منهاج السنة النبویة؛ في نقض کلام الشیعة القدریة، تحقیق: محمد رشاد سالم، بی‌جا: جامعةالإمام محمد بن سعود الإسلامیة، چاپ اول، 1406ق.
  7. ابن‌تیمیه، ‎احمدبن عبدالحلیم، ‎الإستقامة، تحقیق: محمد رشاد سالم، مدینه: جامعة الإمام محمد بن سعود، چاپ اول، 1403ق.
  8. ابن‌تیمیه، ‎احمدبن عبدالحلیم، التدمیریة، تحقیق: محمد بن عوده، ریاض: مکتبة العبیکان، چاپ سوم، 1421ق.
  9. ابن‌تیمیه،‎احمد بن عبدالحلیم،‎ الفتاوی الحمویة الکبری، تحقیق: محمد بن ریاض احمد، بیروت: مکتبةالعصریة، 1425ق.
  10. ابن‌عثیمین،‎ محمد بن ‌صالح، ‎القول المفید على کتاب التوحید، عربستان: دارابن الجوزي، چاپ دوم، 1424ق.
  11. ابن‌عثیمین، محمد بن صالح، شرح العقیدة السفارینیة _ الدرة المضیة في عقد أهل الفرقة المرضیة، ریاض: دارالوطن، چاپ اول، 1426ق.
  12. ابن‌فارس، احمد، معجم مقاییس اللغة، تحقیق: عبدالسلام محمد هارون، بیروت: دارعالم الکتب، 1420ق.
  13. ابن‌قیم جوزیه، محمد بن ابی‌بکر، مدارج السالکین؛ بین منازل إیاك نعبد و إیاك نستعین، تحقیق: محمد معتصم بالله بغدادی، بیروت: دارالکتاب العربي، چاپ سوم، 1416ق.
  14. ابن‌کثیر، اسماعیل بن عمر، تفسیر ابنکثیر، بی‌جا: دار البحار، چاپ اول، 2007م.
  15. بدر، ‎عبدالرزاقبن‌ عبدالمحسن،‎ القول السدید في الرد علی من أنکر تقسیم التوحید، عربستان: دار ابن القیم، چاپ سوم، 1422ق.
  16. بن‌باز، عبدالعزیز بن عبدالله، مجموع فتاوی، بی‌جا: بی‌نا، بی‌تا.
  17. ترکی، عبدالله بن عبدالمحسن، مجمل اعتقاد أئمة السلف، عربستان: وزارة الشؤون الإسلامیة و الأوقاف و الدعوة و الإرشاد، چاپدوم، 1417ق.
  18. ثعالبی، عبدالرحمن بن محمد، الجواهر الحسان في تفسیر القرآن، بیروت: دارإحیاء التراث العربي، چاپ اول، 1418ق.
  19. حازمی، احمد بن عمر، شرح العقیدة الواسطیة، بی‌جا: بی‌نا، بی‌تا.
  20. دمیجی، عبدالله بن عمر، فهم السلف الصالح للنصوص الشرعیة، مکه: مرکزالبحوث و الدراسات، 1431ق.
  21. راغب اصفهانی، ‎حسینبن محمد،‎ معجم مفردات ألفاظ القرآن، تحقیق: ابراهیم شمس‌الدین، بیروت: دار الکتب العلمیة، چاپ دوم، 2008م.
  22. راغب اصفهانی، ‎حسینبن محمد،‎ مفردات الراغب، بی‌جا: دار المعروف، بی‌تا.
  23. ربانی گلپایگانی، علی، «وهابیان و توحید در اسماء و صفات»، پایگاه تخصصی وهابیت‌پژوهی و جریان‌های سلفی، 21اسفند 1393ش، آدرس:

http://alwahabiyah.com/fa/Article/View/86690

  1. سقاف، حسن بن علی، التندید بمن عدّد التوحید، عمان: دارالإمام النووي، چاپ سوم، 1413ق.
  2. سلمی، عبدالرحیم بن صمایل، حقیقة التوحید بین أهل السنة و المتکلمین، بی‌جا: دارالمعلمة، بی‌تا.
  3. شوکانی، محمد بن علی، فتح القدیر؛ الجامع بین فني الروایة و الدرایة من علم التفسیر، بیروت: دارالمعرفة، چاپ چهارم، 1428ق.
  4. طباطبایی، سید محمدحسین، نهایة الحکمة، قم: مرکز انتشارات مؤسسۀ آموزشی و پژوهشی امامخمینی)، چاپ چهارم، 1386ش.
  5. عبادالبدر، عبدالمحسن بن حمد، شرح الأربعین النوویة، بی‌جا: بی‌نا، بی‌تا.
  6. ‌فوزان، صالح بن فوزان، الإرشاد إلی صحیح الإعتقاد؛ و الرد علی أهلالشرك و الإلحاد، ریاض: دار العاصمة، چاپ اول، 1415ق.
  7. قرطبی، محمد بن احمد، الجامع لأحکام القرآن؛ و المبین لما تضمنه من السنة و آيالفرقان، تحقیق: عبدالمحسن ترکی، بیروت: مؤسسة الرسالة، چاپ اول، 1427ق.
  8. محمود متولی، تامر محمد، منهج الشیخ محمد رشید رضا في العقیدة، بی‌جا: دارماجد عسیری، چاپ اول، 1425ق.

 

[1]. ابن‌تیمیه، ‎احمد بن عبدالحلیم، التدمیریة، ص 3 تا 5.

[2]. همان.

[3]. برای مطالعۀ بیشتر، نک: همان.

[4]. ابن‌تیمیه، احمد بن عبدالحلیم، مجموع الفتاوى، ج10، ص264.

[5]. همان.

[6]. اعم از تقسیم مستقیمِ توحید به سه قِسمِ «اسما و صفات»، «ربوبیت» و «الوهیت»، یا تقسیمِ توحید به دو قِسمِ «علمی» و «عملی» و آن‌گاه تقسیم «توحید علمی» به «توحید در اسماء و صفات» و «توحید در ربوبیت».

[7]. برای مطالعۀ بیشتر، نک: سقاف، حسن بن علی، التندید بمن عدّد التوحید، ص8.

[8]. ابن‌تیمیه، ‎احمد بن عبدالحلیم، التدمیریة، ص3 تا 5؛ ابن‌تیمیه، احمد بن عبدالحلیم، مجموع الفتاوى، ج10، ص264.

[9]. ابن‌قیم جوزیه، محمد بن ابی‌بکر، مدارج السالکین، ج1، ص48.

[10]. ابن‌عثیمین،‎ محمد بن ‌صالح، ‎القول المفید على کتاب التوحید، ج1، ص12؛ ابن‌عثیمین، محمد بن صالح، شرح العقیدة السفارینیة، ص17.

[11]. سلمی، عبدالرحیم بن صمایل، حقیقة التوحید بین أهل السنة و المتکلمین، ص87 و 88.

[12]. همان.

[13]. محمود متولی، تامر محمد، منهج الشیخ محمد رشید رضا في العقیدة، ص249.

[14]. عباد البدر، عبدالمحسن بن حمد، شرح الأربعین النوویة، ج4، ص3.

[15]. بن‌باز، عبدالعزیز بن عبدالله، مجموع فتاوی، ج6، ص215.

[16]. سقاف، حسن بن علی، التندید بمن عدّد التوحید، ص5.

[17]. بدر، ‎عبدالرزاق بن‌ عبدالمحسن،‎ القول السدید في الرد علی من أنکر تقسیم التوحید، ص31.

[18]. همان، ص32 و 33.

[19]. همان، ص37 تا 42.

[20]. ابن‌تیمیه، احمد بن عبدالحلیم، مجموع الفتاوى، ج4، ص158؛ ابن‌تیمیه، ‎احمد بن عبدالحلیم،‎ الفتاوی الحمویة الکبری، ص182.

[21]. ترکی، عبدالله بن عبدالمحسن، مجمل اعتقاد أئمة السلف، ص133؛ دمیجی، عبدالله بن عمر، فهم السلف الصالح للنصوص الشرعیة، ص17.

[22]. حازمی، احمد بن عمر، شرح العقیدة الواسطیة، ج24، ص31.

[23]. همان.

[24]. بن‌باز، عبدالعزیز بن عبدالله، مجموع فتاوی، ج6، ص215.

[25]. ابن‌تیمیه، احمد بن عبدالحلیم، مجموع الفتاوى، ج10، ص284.

[26]. همان، ج3، ص3 تا 8.

[27]. همان.

[28]. همان، ص25.

[29]. همان، ج6، ص394؛ ابن‌تیمیه، احمد بن عبدالحلیم، دقائق التفسیر الجامع لتفسیر ابن تیمیة، ج2، ص481.

[30]. ابن‌تیمیه، احمد بن عبدالحلیم، مجموع الفتاوى، ج3، ص25.

[31]. همان.

[32]. همان.

[33]. طباطبایی، سید محمدحسین، نهایة الحکمة، ج1، ص144.

[34]. راغب اصفهانی، ‎حسین بن محمد،‎ مفردات الراغب، ص644.

[35]. برای مطالعۀ بیشتر، نک: ربانی گلپایگانی، علی، «وهابیان و توحید در اسماء و صفات»، پایگاه تخصصی وهابیت‌پژوهی و جریان‌های سلفی، 21 اسفند 1393ش، آدرس:

http://alwahabiyah.com/fa/Article/View/86690

[36]. ابن‌تیمیه، احمد بن عبدالحلیم، درء التعارض العقل و النقل، ج1، ص225.

[37]. ابن‌تیمیه، احمد بن عبدالحلیم، مجموع الفتاوى، ج3، ص101.

[38]. همان، ج1، ص91 و 92.

[39]. راغب اصفهانی، ‎حسین بن محمد،‎ معجم مفردات ألفاظ القرآن، ص208.

[40]. همان.

[41]. همان.

[42]. ابن‌فارس، احمد، معجم مقاییس اللغة، ج2، ص382.

[43]. همان، ص213؛ راغب اصفهانی، ‎حسین بن محمد،‎ معجم مفردات ألفاظ القرآن، ص176.

[44]. راغب اصفهانی، ‎حسین بن محمد،‎ معجم مفردات ألفاظ القرآن، ص176.

[45]. همان.

[46]. ابن‌تیمیه، احمد بن عبدالحلیم، مجموع الفتاوى، ج3، ص101؛ ابن‌تیمیه، ‎احمد بن عبدالحلیم، ‎الإستقامة، ج2، ص31.

[47]. سورۀ زمر، آیۀ 38.

[48]. سورۀ مؤمنون، آیات 86 و 87.

[49]. ابن‌تیمیه، احمد بن عبدالحلیم، منهاج السنة النبویة، ج3، ص289.

[50]. همان، ص289.

[51]. ابن‌تیمیه، احمد بن عبدالحلیم، مجموع الفتاوى، ج1، ص155.

[52]. سورۀ عنکبوت، آیۀ 61: اگر از آنان [که شرک می‌ورزند] بپرسی: چه کسی آسمان‌ها و زمین را آفریده و خورشید و ماه را رام و مسخر کرده، بی‌تردید خواهند گفت: خدا. پس چگونه [از حق به باطل] منحرف می‌شوند!

[53]. سورۀ مؤمنون، آیۀ 84: ای پیامبرِ ما، تو بگو که زمین و هرکسی که در آن موجود است، از کیست [و که آفریده است؟].

[54]. سورۀ مؤمنون، آیۀ 85: البته جواب خواهند داد: از خداست. پس بگو چرا متذکرِ قدرت خدا نمی‌شوید تا به عالم آخرت ایمان آورید؟

[55]. سورۀ مؤمنون، آیۀ 88: بگو: اگر معرفت و شناخت دارید [بگویید]: کیست که [حاکمیت مطلق و] فرمانرواییِ همه‌چیز به‌ دست اوست و او پناه دهد و برخلاف خواسته‌اش به کسی [از عذاب] پناه داده نمی‌شود؟

[56]. سورۀ مؤمنون، آیۀ 89: محققاً آنها خواهند گفت: آن خداست. پس بگو که چرا به فریب و فسون مفتون شده‌اید؟

[57]. ابن‌کثیر، اسماعیل بن عمر، تفسیر ابن کثیر، ج5، ص45.

[58]. ابن عبدالوهاب، محمد، کشف الشبهات، ج1، ص5.

[59]. ‌فوزان، صالح بن فوزان، الإرشاد إلی صحیح الإعتقاد، ص27 تا 29.

[60]. سورۀ انعام، آیۀ 164: آیا جز خدا پروردگاری بجویم با اینکه او پروردگارِ همه‌چیز است!

[61]. سورۀ حج، آیۀ 40: آنان که به‌ناحق از دیارشان بیرون رانده شدند، اخراجشان سببی جز این نداشت که می‌گفتند: پروردگارِ ما خداست.

[62]. قرطبی، محمد بن احمد، الجامع لأحکام القرآن، ج10، ص490.

[63]. ثعالبی، عبدالرحمن بن محمد، الجواهر الحسان في تفسیر القرآن، ج3، ص245.

[64]. شوکانی، محمد بن علی، فتح القدیر، ص991.

[65]. ابن‌تیمیه، ‎احمد بن عبدالحلیم، ‎الإستقامة، ج2، ص31.

[66]. همان.

[67]. ابن‌تیمیه، احمد بن عبدالحلیم، مجموع الفتاوى، ج10، ص291.

[68]. ابن‌تیمیه، ‎احمد بن عبدالحلیم، ‎الإستقامة، ج2، ص31.

[69]. همان.

[70]. ابن‌تیمیه، احمد بن عبدالحلیم، مجموع الفتاوى، ج1، ص91 و 92.

[71]. ابن‌تیمیه، احمد بن عبدالحلیم، زیارة القبور و الإستنجاد بالمقبور، ص9.

[72]. همان، ص54.

[73]. ابن‌تیمیه، احمد بن عبدالحلیم، درء التعارض العقل و النقل، ج9، ص344؛ ابن‌تیمیه، ‎احمد بن عبدالحلیم، ‎الإستقامة، ج2، ص31.

[74]. سورۀ مریم، آیۀ 81: و آنان غیر از خدا، معبودانی را برای خود برگزیدند تا مایۀ عزتشان باشد.

[75]. سورۀ یس، آیۀ 74: آنان غیر از خدا معبودانی برای خویش برگزیدند، به این امید که یاری شوند.

[76]. سورۀ فاطر، آیۀ 10: تمام عزت برای خداست.

[77]. سورۀ آل‌عمران، آیۀ 126: وگرنه، پیروزی تنها از جانب خداوندِ توانای حکیم است.

[78]. ابن‌تیمیه، احمد بن عبدالحلیم، مجموع الفتاوى، ج10، ص284.

نام
نام خانوادگی
ایمیل
متن