ابن تیمیه به عنوان مؤسس سلفیه، مشروعیت تبرک را در اکثر موارد زیر سوال می برد. وی صرفاً لمس و بوسیدن حجر الاسود، و لمس دو رکن یمانی مسجدالحرام را قبول دارد و به غیر از این دو مورد، تمامی تبرکات را حرام می داند؛ اما در مورد علت حرمت تبرک، وحدت نظر ندارد و بعضاً آن را از باب بدعت، و جایی دیگر از باب مقدمه بودن برای شرک، و در یکی از آثارش نیز تبرک را غلو و در اثر دیگر، آن را صرفاً عملی بی فایده می داند. در جایی دیگر هم ادعا می کند، تمسک به  تبرک، بهانه ای برای جبران ضعف ها و سستی های مسلمانان بوده است؛ ولی با مراجعه به آثار روایی معتبر اهل سنت، مشاهده می شود، هیچ یک از ادله ابن تیمیه در تحریم تبرک صحت ندارد و در تعارض با اعتقادات اصیل اهل سنت است.
نویسنده :  محمدجعفر میلان نورانی(کارشناسی ارشد مؤسسه مذاهب اسلامی)؛ مصطفی کاشانیان( و دانشجوی دکتری کلام اسلامی دانشگاه قم.)
منبع :  مجله سراج منیر, شماره 32

مقدمه

ابن تیمیه تبرک را برنمی تابد و نقدهایی به مشروعیت آن وارد نموده است؛ در حالی که تبرک از دیدگاه عموم اهل سنت، عملی مشروع به شمار می رود و مستند به عمل صحابه است؛ به عبارت دیگر، ابن تیمیه تبرکی که مستند به عمل رسول خدا(ص)نباشد را بدعت و انحراف می داند؛ در حالی که صحابه، تبرکاتی می جستند که مستند به عمل آن حضرت نبود و در عین حال، این عمل آنان، مورد نهی سایر صحابه واقع نمی شد؛ بنابراین، جبهه گیری منفی ابن تیمیه نسبت به  تبرک، مستند به آثار اصیل روایی اهل سنت نیست.

این مقاله درصدد بررسی آن است که چگونه می توان با استناد به روایات صحیح اهل سنت، دیدگاه ابن تیمیه در مورد تحریم تبرک را مورد نقد قرار داد.

با توجه به مقبولیت و نفوذی که ابن تیمیه نزد سلفیان دارد، بیم آن می رود، نظرات شاذ وی که بعضاً مطابق با نظرات بدنه اهل سنت نیست، در میان آنان تاثیر گذاشته و دیدگاه شان را نسبت به  تبرک، منفی نماید.

درباره تبرک از دیدگاه سلفیان و اهل سنت آثار فراوانی نوشته شده که از جمله این آثار می توان موارد زیر را نام برد:

  1. توحید و زیارت، نوشته آیت الله سیدحسن طاهری خرم آبادی؛
  2. فی رحاب اهل البیت؛ التبرک بالصالحین و الاخیار و المشاهد المقدسة، نوشته صباح علی البیاتی؛
  3. التبرک بالصالحین بین المجیزین و المانعین دراسة مقارنة، نوشته عبدالفتاح بن صالح قدیش الیافعی؛
  4. تبرک (لمس و تقبیل) از نگاه اهل سنت، نوشته محمد اصغری نژاد؛[1]
  5. و مقاله ای از این نویسنده تحت عنوان «تبرک از دیدگاه صحیح بخاری و تطبیق آن با رویکرد وهابیت؛[2]

اما آنچه موجب تمایز این نوشتار بر دیگر نوشته هاست، تمرکز در جمع آوری نظرات ابن تیمیه و قیاس نمودن آنها با روایات اهل سنت است.

تبرک در لغت و اصطلاح

تبرک در لغت با واژه برکت و مبارک هم خانواده است و در تعریف لغوی آن چنین گفته اند:

از آن تبرک جست، یعنی از آن یُمن و برکت خواست.[3]

همچنین در فرهنگ عربی به فارسی ذیل معنای «التبرک» می نویسد:

از آن برکت گرفت؛ تبرک‏ کرد.[4]

در اصطلاح نیز، تبرک چنین تعریف شده است:

طلب برکت از طریق چیزها یا حقیقت‏هایى است که خداوند متعال براى آنها امتیازها و مقام‏هاى خاصى قرار داده است؛ همانند لمس کردن یا بوسیدن دست پیامبر(ص)‏ یا برخى از آثار آن حضرت بعد از وفاتش.[5]

بنابراین هم از دید لغوی و هم از دید اصطلاحی، شخص تبرک کننده به دنبال کسب برکت و منفعت از شخص یا شیء تبرک شونده است.

بررسی دیدگاه ابن تیمیه در مورد تبرک

نظرات ابن تیمیه در مورد تبرک در کتاب هایش، به دلیل گستردگی مباحثش در مورد مسجدالحرام، به دو مبحث عمده تبرک به ارکان مسجدالحرام و حیطه جواز آن، و تبرک به غیرِ ارکان مسجدالحرام تقسیم می شود.

تبرک به ارکان مسجدالحرام

ابن تیمیه، لمس و بوسیدن حجرالاسود و فقط لمس دو رکن یمانی کعبه[6] را، آن هم به این دلیل  که نصی در موردشان وارد شده، جایز می داند و غیر از آن، تبرک به هیچ  چیز دیگری را جایز نمی داند.

وی می گوید: رسول خدا(ص)حجرالاسود را هم بوسید و هم لمس کرد، دو رکن یمانی را نیز لمس کرد؛ ولی نبوسید، اما دو رکن شامی و مقام ابراهیم را نه بوسید و نه لمس کرد.[7]

همچنین ابن تیمیه در روایتی نقل می کند که رسول خدا(ص)از عبدالرحمان بن عوف پرسید: با رکن چه کردی؟ من گفتم: لمسش کردم و ترک نمودم.[8] حضرت فرمود: کارت صحیح بود.[9]

وی در یکی از آثارش نیز ادعا می کند لمس و بوسیدن حجرالاسود، نه تنها جایز، بلکه مستحب است.[10] همچنین در جای دیگری می گوید:

بیت المقدس و مسجد رسول خدا(ص)هیچ عبادت مخصوصی ندارند و فقط مسجد الحرام است که یک سری عبادات مخصوص دارد؛ مثل طواف و لمس دو رکن یمانی و بوسیدن حجرالاسود».[11]

او نه لمس دو رکن شامی،[12] نه لمس و بوسیدن مقام ابراهیم و نه حتی بوسیدن دیوار کعبه (غیر از حجرالاسود)، را جایز نمی داند و بر این عقیده است که فتوای من نیز موجب بی ارزش دانستن مسجدالحرام نخواهد شد.[13]

او از این نقل قول ها نتیجه می گیرد، لمس هر چیزی غیر از دو رکن یمانی حرام است[14] و برای اینکه در ادعایش تنها نباشد، مدعی می شود که پیشوایان اهل سنت[15] و بلکه کل مسلمانان بر حرمت لمس و بوسیدن هر چیزی غیر از حجرالاسود و دو رکن یمانی، اتفاق دارند! چه ارکان دیگر مسجدالحرام، و چه قبور انبیا و اولیا.[16]

نقد

اولاً ابن تیمیه به مذاهب اهل سنت، نسبت خطا داده و همه آنها لمس و بوسیدن سایر ارکان مسجدالحرام را حرام و یا مکروه نمی دانند؛ بلکه برخی از آنها، حکم به رجحان آن نیز داده اند. مثلاً جناب شافعی بوسیدن هر نقطه ای از بیت الله را مطلوب می داند. وی می نویسد:

اگر از من سوال شود بوسیدن بیت  الحرام چه حکمی دارد، می گویم بوسیدن هر موضعی از آن نیکوست.[17]

زکریا بن محمد انصاری از بزرگان شافعی نیز می گوید:

اگر دو رکن شامی را ببوسد، نه تنها مکروه و یا ترک اولا نیست، بلکه طبق نصی که از شافعی رسیده، کاری نیک می باشد.[18]

و این یعنی نه تنها محمد بن ادریس این تبرک جویی را مستحب می دانست، بلکه این عقیده به مذهب شافعی نیز رسیده و مقلدان او چنین اعتقادی دارند.

ثانیاً اینکه پیامبر(ص) عملی را ترک کرده باشد، این ترک، دال بر حرمت نیست؛ حداکثر نتیجه ای که می توان گرفت، این است که جزء سنت نباشد[19] و اساساً عملی که پشتوانه و پیشینه ای در سنت ندارد، صرفاً در صورتی انجام دادنش حرام است که با نیت سنت باشد؛ ولی بدون نیت سنت، انجام آن جایز است. شربینی شافعی به خوبی متوجه این مطلب شده و گفته است:

هدف از نبوسیدن دو رکن شامی، صرفاً سنت نبودن آن است؛ وگرنه اگر آنها را ببوسد، نه تنها مکروه نیست، بلکه خلاف اولایی هم مرتکب نشده و این نص شافعی می باشد.[20]

بنابراین، نمی توان از عدم بوسیدن و لمس رسول خدا(ص)بر سایر مواضع بیت الله، حرمت تبرک جویی به آنها را نتیجه گرفت.

تبرک به غیر ارکان مسجدالحرام

ابن تیمیه به سایر موارد تبرک، در کُل نظر مثبتی ندارد و آنها را جایز نمی داند؛ ولی کلام وی در این خصوص متغیر است و در هر کتابی آن را به گونه خاصی رد می کند؛ گاهی آن را غلو و گاهی مقدمه شرک می داند؛ در جایی ادعا می کند، از رسول خدا(ص)چنین تبرکی وارده نشده و در جایی دیگر هم می گوید: اثری بر آن مترتب نیست و بی فایده می باشد. اکنون هر کدام از ادعاهای او به ترتیب ذکر و نقد می گردد.

بدعت بودن تبرک

همان طور که در بحث مسجدالحرام نیز گذشت، وی اعتقاد دارد، تبرکی که از رسول خدا(ص)وارد نشده، نباید انجام گیرد؛ چون از ابتدا در دین نبوده و شخص با این عمل، بدعتی در دین وارد می کند.

وی می نویسد:

عیدهای کفار زیاد است و نیازی نیست ما تمام آنها را بگردیم و ببینیم در چه عملی با آنها موافقیم، تا از تشبه به آنها خودداری کنیم؛ بلکه اگر عملی از ریشه دینی عاری بود، مذموم است؛ چه اینکه شخص آن را از خودش اختراع کرده باشد و چه از کفار آموخته باشد. کمترین درجه اش نیز این است که بدعت باشد؛ مثل جمع آوری گیاهان و تبرک به آنها.[21]

 در جایی دیگر می گوید:

بدعت هایی در مورد قبرها، مزارها و مشاهد ایجاد شده که مدام در حال گسترش هستند و خطرشان برای مسلمانان زیاد است؛ مانند تبرک به آنها.[22]

همچنین در بحث از مشروعیت و عدم مشروعیت دعا به سمت قبر رسول خدا(ص)، با استناد به روایت زیر نتیجه می گیرد، تبرک جستن به قبر رسول خدا(ص)با استناد به فعل صحابه، حرام است. وی به نقل از ابن وهب می نویسد:

انسان وقتی به قبر پیامبر(ص) سلام می فرستد... نباید قبرش را لمس نماید.[23]

نقد

ابن تیمیه تبرک جستن از چیزهایی که از طرف رسول خدا(ص)وارد نشده را بدعت و خارج از دین می داند؛ ولی با توجه به معنای لغوی و اصطلاحی بدعت، مشاهده می کنیم، ابن تیمیه در بدعت دانستن تبرک، دچار اشتباه شده است. با تحقیق در تعریف بدعت متوجه می شویم، تبرک از مصادیق بدعت محسوب نمی شود.

بدعت را در لغت، چیز نوپدید و ناشناخته تعریف کرده اند[24] و در اصطلاح نیز گفته اند، بدعت امری است که اصل و ریشه ای در قرآن و سنت ندارد؛[25] ولی با توجه به اینکه اهل سنت، عمل صحابه را نیز جزء سنت و امری مشروع و قابل تمسک می دانند،[26] بنابراین تبرک جویی های صحابه به آثار باقی مانده از رسول خدا(ص)که در ادامه نقل خواهد شد، مشروع و جزء سنت می باشند.

مثلاً در مورد ارکان مسجدالحرام که ابن تیمیه، تبرک جویی از قسمت های اعظمی از آن را به دلیل اینکه از پیامبر وارد نشده حرام می داند، بخاری در موضعی کاملاً مخالف با وی، روایتی از معاویه آورده که گفته است: هیچ کدام از ارکان مسجدالحرام، نباید بدون تبرک جویی، رها شوند.[27] بخاری در ذیل همین روایت نوشته است: پسر زبیر نیز کل ارکان را لمس می کرد.

این روایت مطلق است و شامل هر چیزی می باشد که در مسجدالحرام، مورد احترام قاطبه مسلمانان است؛ چه رسول خدا(ص)آن را لمس کرده و یا بوسیده، و چه آن را بدون لمس و بوسیدن رها نموده باشد. ابن تیمیه در مورد غیر مسجدالحرام، از چیزهای مقدسی که در منزل و آثار رسول خدا(ص)، و همچنین مزار مطهر ایشان است به روایتی از وهب استناد کرده[28] که اولاً سند این روایت به رسول خدا(ص)نمی رسد و گوینده آن، خود وهب است و او نیز ادعایی در مورد نقل آن از رسول خدا(ص)ندارد؛ ثانیاً این سخن، فَتوا و اجتهاد و برداشت شخصی خود وهب است و هیچ یک از اهل سنت به عنوان مقلد به او نگاه نمی کنند و حداکثر او را به عنوان کسی می بینند که ممکن است عملش، برگرفته از عمل رسول خدا(ص)باشد؛[29] ثالثاً اینکه قاضی عیاض که ابن تیمیه روایت وهب را از قول او نقل نموده، ادعا می کند، این روایت را از مالک نقل کرده؛ ولی نه تنها در موطا (که ظاهراً تنها اثر روایی مالک است که امروزه از وی باقی  مانده)، چنین روایتی یافت نشد، بلکه سمهودی به نقل از خود مالک و احمد و شافعی نقل می کند: این سه نفر امثال این روایت را که در مذمت تبرک جویی از مزار رسول خدا(ص)آمده، شدیداً تقبیح کرده اند.[30]

همان گونه که گفته شد، روایات زیادی در مورد تبرک جویی صحابه وجود دارد که صحابه در این عمل خود، چیزی از رسول خدا(ص)نیاموخته اند و ابتکار خودشان است.

سمهودی در جایی دیگر نقل می کند: حضرت فاطمه بنت رسول الله3 بعد از وفات پدرش بر سر قبر ایشان حاضر شده، تربت آن حضرت را به نشانه تبرک بر سر و صورت خویش می مالید.[31]

همچنین در روایتی دیگر نقل می کند: بعد از رحلت رسول خدا(ص)، بلال نتوانست در مدینه بماند و به شام هجرت کرد. شبی در رویا آن حضرت را دید که با گلایه به ایشان می فرمود: چرا به زیارتم نمی آیی ای بلال؟ وی با چشم های گریان به زیارت آن حضرت آمد و صورت خود را بر خاک قبر ایشان مالید.[32]

ضمن اینکه تبرک جویی یک یا چند نفر از صحابه، مورد مخالفت و جلوگیری سایر صحابه واقع نشده و ابن تیمیه علی رغم برتر دانستن فهم سلف بر فهم خویش، از این نکته غافل مانده است.

بنابراین با توجه به اینکه عمل صحابه برای اهل سنت حجیت دارد و در سیره صحابه، تبرک جویی های زیادی نقل شده است، ادعای ابن تیمیه در بدعت دانستن تبرک بی اساس است.

غلو بودن تبرک

ابن تیمیه در جایی دیگر عقیده دارد تبرک، غلو و زیاده روی در محبت ورزی به اولیای خداست. وی چنین می نویسد:

یک سری اعتقادات غالیانه و افراط آمیز در مورد انبیا و صالحان ایجاد شده که موجب تحریف کلمات از مواضع اصلی شان گشته و بیشتر در جهمیه، خوارج، روافض و برخی از اشاعره نمود دارد؛ مانند تبرک جستن به قبور آ نها.[33]

نقد

ابن تیمیه در حالی تبرک جویی را غلو و افراط می داند که مصادیق تبرک با معنای لغوی و اصطلاحی غلو سازگاری ندارند.

واژه غلو را بالا بردن چیزی و گذراندن از حد (شرعی یا عرفی) آن تعریف کرده اند[34] و گفته اند: غالی کسی است که در مورد اهل بیت چیزی بگوید که آنها در مورد خودشان چنین چیزی نگفته اند؛ یا برایشان مقام پیامبری و خدایی قائل شود؛[35] مثلاً شرع دستور داده، مسلمانان اهل بیت رسول خدا(ص)را دوست داشته باشند؛[36] بنابراین، دوست نداشتن آنها تفریط و زیاده روی در محبت ورزی (مثل الوهیت بخشی به آنها)، غلو و افراط است.

با این مقدمه، در مورد تبرک گفته می شود، اگر صحابه در محضر رسول خدا(ص)تبرکی انجام داده باشند و آن حضرت نهی ننماید، به این معناست که از حد شرعی تجاوز نکرده اند و دوست داشتن ایشان، طبعاً چنین نتیجه ای داشته و غلو نیست؛ چراکه اگر غلو بود، بر رسول خدا(ص)واجب بود، صحابه را ارشاد نماید.

با این مقدمه، می بینیم روایات زیادی وجود دارد که صحابه در محضر رسول خدا(ص)به آب دهان، آب وضو و سایر وسایل مربوط به آن حضرت(ص)، تبرک جویی می نمودند[37] و ایشان نیز از این کار جلوگیری نمی کرد.

حتی در برخی موارد تاریخی، نه تنها حضرت با تبرک جویی اصحاب مخالفت نمی فرمود که خود، دستور به  تبرک گرفتن نیز می داد. مثلاً قرطبی نقل می کند:

رسول خدا(ص)دستور داد، صحابه از چاهی که شتر حضرت صالح(ع) از آن آب می نوشید، از باب تبرک، آب بنوشند.[38]

قرطبی عمداً واژه "تبرک" را ذکر کرده تا خواننده گمان نکند، نوشیدن از آن آب، صرفاً از باب رفع تشنگی بوده است. ضمن اینکه از باب حفظ جان، رفع تشنگی عملی واجب است و نیازمند اخذ اجازه از رسول خدا(ص)نیست؛ همچنین همه مسلمانان تاریخ اجماع دارند که دستور رسول خدا(ص)دقیقاً حدود شرعی تبرک است.

حاکم حسکانی نیز می گوید:

هنگامی که جناب فاطمه بنت اسد مادر حضرت علی7 از دنیا رفت، پیامبر(ص) عبای خود را برای ایشان کفن قرار داد.[39]

با توجه به اینکه آن بانوی گرامی در مدینه و در زمانی از دنیا رفت که مسلمانان در قحطی و کمبود امکانات نبودند، راه بر این توجیه بسته می شود که شاید رسول خدا(ص)از باب عدم دسترسی به  کفن، عبای خود را بر جناب فاطمه کفن قرار داده باشد؛ بنابراین، فعل پیامبر(ص) یقیناً از باب تبرک بوده است؛ لذا طبق موازین اهل سنت، تبرک جویی از مصادیق غلو نیز محسوب نمی شود.

مقدمه بودن تبرک، برای شرک

ابن تیمیه در قسمتی دیگر از نوشته هایش اعتقاد دارد تبرک، مقدمه شرک و راهی به سوی خروج از پرستش خدا است و مسلمان حتی الامکان باید از چیزهایی که وی را به سمت شرک می کشاند، دوری کند. او در این مورد می نویسد:

پیشوایان اهل سنت بر این امر اتفاق دارند که نباید قبر رسول خدا(ص)بوسیده و لمس شود و این به خاطر حفظ توحید است؛ چراکه دیگرانی که قبل از ما قبور پیامبران شان را مسجد قرار داده بودند، به شرک افتادند.[40]

نقد

ابن تیمیه معتقد است تبرک، ناگزیر منجر به شرک می شود و در این راستا بزرگان اهل سنت را نیز با خود موافق دانسته است؛ در حالی که اولاً نه تنها پیشوایان اهل سنت هیچ اتفاقی بر این مسأله ندارند، بلکه عکس این قضیه نیز سابقاً از آنان نقل شده و ادعای ابن تیمیه در این خصوص، کاملاً خلاف واقع است. علاوه بر انکار و طعنِ احمد بن حنبل، مالک بن انس و شافعی بر روایت وهب (مبنی بر نهی از لمس و بوسیدن مزار پیامبر(ص) که قبلاً نقل شد)،[41] پسر احمد می گویند:

از پدرم پرسیدم، اگر کسی منبر رسول خدا(ص)را ببوسد و لمس کند و همین کار را با مزار ایشان انجام دهد و نیتش با این کارها تقرب به خدا باشد، چه حکمی دارد؟ پدرم پاسخ داد: اشکالی ندارد.[42]

جناب شافعی نیز بر این عقیده است که تبرک به اماکن شریف و دست و پای انسان صالح جایز است؛[43] حتی گفته شده که خود وی نیز به لباس احمد بن حنبل تبرک جسته است.[44]

ثانیاً تبرک جویی هرگز در طول تاریخ کسی را به شرک نکشانده و چشم تیزبین تاریخ، ندیده و نشنیده است که کسی دقیقاً از همین راه مشرک شده باشد و غیر خدا را بپرستد؛ در واقع، دیگرانی که برطبق ادعای ابن تیمیه مشرک شدند، اگر فرضاً ادعای ابن تیمیه صحیح باشد (که معلوم نیست)، صرفاً به این دلیل منحرف شدند که قبور انبیا را مسجد و مورد عبادت قرار داده، به سوی آنها سجده می کردند؛ در حالی که تبرک جویی از مزار و سجده نمودن به آن، دو مقوله کاملاً متفاوت از یک دیگرند و کسی از تبرک جستن به قبور ایشان، به شرک و عبادت غیر خدا کشانیده نشده و این ابن تیمیه است که باید بر ادعای خود، شاهدی بیاورد.

تبرک، بهانه ای برای جبران ضعف ایمان

ابن تیمیه در قسمتی دیگر از کتاب هایش، از راه ذکرِ روایت و ادعای شرک و بدعت بودنِ تبرک وارد نمی شود و این بار تاکتیک تاریخی _ اخلاقی را در پیش می گیرد. وی ادعا می کند، امت اسلامی هرگاه در اجرای دستورات خدا و اطاعت از پیامبر(ص)، در خود احساس سستی و ضعف نمود و نتوانست در پیمانی که با پیامبرش بسته وفادار بماند، درصدد برآمد تا با یک سری از بدعت ها مانند بوسیدن قبور انبیا و اولیا، ضعف و کم کاری خود را مخفی نماید.[45]

نقد

ابن تیمیه ادعا می کند، مسلمانان هرگاه به ضعف ایمان دچار شدند، خواستند تا این ضعف را با تبرک جویی جبران نمایند؛ در حالی که در صفحات پیشین از تبرک جویی افرادی یاد شد که در نزد اهل سنت، به قوت ایمان شهرت دارند.

من باب مثال، غیر از صحابه ای که قبلاً نام برده شد، اینکه شیخین وصیت کردند که در کنار رسول خدا(ص)دفن شوند،[46] آیا چیزی غیر از تبرک جویی به بدن آن حضرت بوده است؟ آیا ابن تیمیه شیخین را به ضعف ایمان متهم می کند؟ علاوه بر این، تقویت و تضعیف ایمان، نه بعد از مرگ، بلکه در زندگی دنیوی قابل تصور است؛ در حالی که ابوبکر و عمر بعد از مرگ شان به بدن رسول خدا(ص)تبرک جستند! و جالب است که خود ابن تیمیه نیز عقیده دارد، با مرگ انسان، گناه و کار بد او نیز تمام می شود؛[47]

ضمن اینکه یکی از افرادی که مورد اتهام قرار می گیرد، شخص رسول گرامی اسلام6 است؛ زیرا خود ایشان به گواه تاریخ، با تبرک جستن دیگران به ایشان موافق بوده و علاوه بر تبرک جویی ها به آب دهان و آب وضوی ایشان که در تاریخ نقل شده،[48] نوشته اند که پس از فتح مکه، مسلمانان، اطفال تازه به دنیا آمده خود را نزد آن حضرت می آوردند و ایشان نوزادان را با دست کشیدن بر سرشان، تبرک می فرمود.[49]

یعنی در این روایت، یک سوی این تبرک رسول خداست که مسلماً از ضعف ایمان به دور است، و سوی دیگر اطفالی هستند که اساساً موضوعیتی برای قوت و ضعف در ایمان ندارند؛ به عبارت دیگر، آیا رسول خدا(ص)در ایمان آن نوزاد، سستی و ضعفی دیده بود که می خواست آن را با دست کشیدن بر سرش، جبران نماید؟!

اکنون این ابن تیمیه است که باید میان ادعای خود و تناقض آن با سیره نبوی ، راهی برگزیند که گزینه ای جز کنار گذاشتن این ادعا باقی نمی ماند.

بی فایده بودن تبرک

ابن تیمیه در جایی دیگر ادعا می کند که تبرک جویی اثر و ثوابی ندارد. وی می نویسد:

نمازی که در بناهای روی قبور خوانده می شود، چه این قبور برای صالحان باشد یا برخی صحابه، و چه اهل بیت و انبیا، هیچ فضیلتی بر سایر نمازها ندارد و نمی توان از نماز در آن مکان ها تبرک جست.[50]

همچنین ادعای وی مبنی بر اینکه بیت المقدس و مسجد رسول خدا(ص)هیچ عبادت مخصوصی ندارند، گذشت.[51]

نقد

وی ادعا دارد، نمازی که در مکان مقدسی خوانده شده، با نماز در سایر مکان ها تفاوتی ندارد و تبرک به این مکان مقدس، ثواب نماز او را نمی افزاید. ریشه این عقیده آن است که وی تصور می کند، مقوله ای به نام مکان مقدس اصلاً در اسلام موضوعیت ندارد. در مورد مسجدالحرام هم صرفاً به دلیل اینکه روایات گسترده و غیر قابل خدشه ای مبنی بر فضیلت نماز در آن وارد شده، استثنائاً می پذیرد؛ وگرنه از نظر وی، سایر نقاط کره زمین با یک دیگر برابرند؛ در حالی که قرآن کریم برخی مکان ها، زمان ها و اشیا را نسبت به جاهای دیگر، شرافت و برتری داده است.

از جمله این مخلوقات مبارک، می توان به محل نزول کشتی حضرت نوح(ع)،[52] آتشی که خدا توسط آن با حضرت موسی(ع) تکلم نمود،[53] کوهی که آن آتش در آنجا قرار داشت[54] و شبی که قرآن در آن شب نازل شد[55] اشاره کرد؛ حتی آیه ای صراحتاً می فرماید: به یُمن وجود مبارک پیامبر(ص) در مکه، خداوند مشرکان را عذاب نمی کند؛[56] یعنی دقیقاً صرف وجود رسول خدا(ص)در آنجا، موجب برکت و امنیت یافتن مردم است.[57]

مالک بن انس نیز در روایتی از رسول خدا(ص)، از داشتن ثوابی عظیم برای نماز در مسجد ایشان حکایت می کند:

یک نماز در مسجد من، از هزار نماز در جاهای دیگر (غیر از مسجدالحرام) بهتر است.[58]

به یقین ثوابِ این نماز، نه به این خاطر است که وی صرفاً در مسجدی از مساجد مسلمانان نماز به جا آورده؛ زیرا اگر چنین بود، این فضیلت عظیم، جایی نداشت و مانند سایر مساجد بود؛ بلکه به خاطر وجود بدن مطهر آن حضرت در مسجد است؛ بنابراین طبق آیات قرآن و روایات معتبر اهل سنت، برخی مکان ها بر برخی دیگر شرافت دارند و در نتیجه، نماز خواندن در آن مکان ها ثوابی بیش از سایر مساجد دارد و این، برخلاف ادعای ابن تیمیه می باشد.

نتیجه

ابن تیمیه در مورد تبرک، فقط لمس و بوسیدن حجرالاسود و لمس دو رکن یمانی مسجدالحرام را جایز و غیر از آن، تمامی تبرک جویی ها را حرام می داند. وی برای تحریم تبرک، مجموعاً پنج نظر ارائه کرده است. او ابتدا تبرک را بدعت می داند، که با تعریف دقیق لغوی و اصطلاحی بدعت و داخل کردن عمل صحابه در مفهوم سنت (مخصوصاً صحابه معروف و مؤثر در تاریخ اسلام) و یادآوری تبرک جویی برخی از ایشان، بدعت بودن تبرک مورد خدشه قرار گرفت. وی همچنین در نظریه دیگری، تبرک را غلو می داند، که در مقابل، نمونه هایی از تبرک جویی صحابه نزد رسول خدا(ص)ذکر شد که آن حضرت به آنها اعتراضی نداشتند و برداشت از این عدم اعتراض، این بود که ایشان آن تبرکات را داخل در حدود شرعی می دانند؛ وگرنه باید نسبت به ارشاد صحابه و نهی  آنها از تبرک جویی، اقدام می کردند. دلیل دیگر ابن تیمیه این است که تبرک مقدمه ای برای شرک است؛ وی برای تأیید این ادعا از پیشوایان مذاهب نیز نام برده؛ در حالی که آنها دقیقاً عکس ادعای ابن تیمیه را داشتند و تبرک را مشروع می دانستند. ضمن اینکه تاکنون کسی از تبرک جویی به شرک و الحاد نرسیده و دست ابن تیمیه در آوردن شاهدی بر این مدعا، کاملاً خالی است؛ البته اگر حتی یک نمونه در تاریخ وجود داشت که کسی از این راه مشرک شده باشد، یقیناً ابن تیمیه در ذکر آن کوتاهی نمی کرد. ادعای دیگر وی در رد تبرک این است که این عمل، بهانه ای برای جبران ضعف ایمان در برخی مسلمانان بوده است. در پاسخ به این ادعا، عمل برخی صحابه بزرگ مانند شیخین، به عنوان مستند آورده شد که تبرکاتی به رسول خدا(ص)داشتند و حتی به خاطر کثرت اعتقاد به  تبرک جویی به بدن آن حضرت، وصیت کردند کنار ایشان دفن شوند و مشرک نیز از دنیا نرفتند؛ همچنین رسول خدا(ص)برخی افراد (مانند اطفال) را تبرک می کردند که اساساً تکلیفی نداشتند تا به ضعف ایمان متهم شوند. آخرین ادعای وی نیز این است که تبرک هیچ فایده ای ندارد و نماز در اماکن مقدس با نماز در سایر مکان ها برابر است. برای رد این ادعا، اولاً اثبات شد که برخی مکان ها بر برخی دیگر فضیلت دارند و ثانیاً احادیثی در ثوابِ نماز در برخی از آن اماکن، آورده شد. بنابراین، با توجه به دلایلی که از سنت و سیره بر مشروعیت تبرک آورده شد، ادعای ابن تیمیه در تحریم تبرک ناصحیح و تبرک با این شرایط، جایز و مشروع بوده و همین ادله، مبنای فکری شیعه و اهل سنت می باشد.

 

 


 

منابع

  1. قرآن کریم.
  2. ابن انس، مالک، موطأ، تحقیق: محمد فؤاد عبدالباقی، بیروت: دارإحیاء التراث العربی، 1406ق.
  3. ابن تیمیه حرانی، احمد، الإخنائیة (او الرد على الإخنائی)، تحقیق: احمد بن مونس العنزی، جده: دارالخراز، چاپ اول، 1420ق.
  4. ابن تیمیه حرانی، احمد، الإیمان الاوسط، تحقیق: محمود ابوسن، ریاض: دارطیبة، چاپ اول، 1422ق.
  5. ابن تیمیه حرانی، احمد، الفتاوى الکبرى، تحقیق: محمد عبدالقادر عطا، مصطفى عبدالقادر عطا، بیروت: دارالکتب العلمیة، چاپ اول، 1408ق.
  6. ابن تیمیه حرانی، احمد، تهذیب اقتضاء الصراط المستقیم، تحقیق: شحاته صقر، مصر: مکتبة دارالعلوم، بی تا.
  7. ابن تیمیه حرانی، احمد، جامع المسائل لابن تیمیة، تحقیق: محمد عزیر شمس، مکه: دارعالم الفوائد، چاپ اول، 1422ق.
  8. ابن تیمیه حرانی، احمد، جامع المسائل، المجموعة الخامسة، تحقیق: محمد عزیر شمس، مکه: دارعالم الفوائد، چاپ اول، 1424ق.
  9. ابن تیمیه حرانی، احمد، جامع المسائل، المجموعة السابعة، تحقیق: علی بن محمد العمران، مکه: دارعالم الفوائد، چاپ اول، 1432ق.
  10. ابن تیمیه حرانی، احمد، رسالة فی تفسیر سورة الاخلاص، بی جا: بی نا، بی تا.
  11. ابن تیمیه حرانی، احمد، مجموع الفتاوى، تحقیق: عبدالرحمان بن محمد، مدینه: مجمع الملک فهد لطباعة المصحف الشریف، 1416ق.
  12. ابن حنبل شیبانی، احمد، العلل ومعرفة الرجال، تحقیق: وصی الله بن محمد عباس، ریاض: دارالخانی، چاپ دوم، 1422ق.
  13. ابن حنبل شیبانی، احمد، مسند احمد بن حنبل، تحقیق: شعیب الارنؤوط، عادل مرشد، بیروت: مؤسسة الرسالة، چاپ اول، 1421ق.
  14. ابن درید، محمد بن حسن، جمهرة اللغة، بیروت: دارالعلم‏، چاپ اول، 1988م.
  15. اصغری نژاد، محمد، «تبرک (لمس و تقبیل) از نگاه اهل سنت»، سراج منیر، ش15، 1393ش.
  16. بخارى، محمد بن اسماعیل، الجامع الصحیح، قاهره: لجنة إحياء کتب السنة،1410ق.
  17. بستانى، فواد افرام، فرهنگ ابجدى، تهران: نشر اسلامیه، چاپ دوم، 1375ش.
  18. جعفریان، رسول، آثار اسلامی مکه و مدینه، تهران: مشعر، چاپ اول، 1389ش.
  19. حاکم نیشابورى، محمد، المستدرک على الصحیحین، تحقیق: مصطفى عبدالقادر عطا، بیروت: دارالکتب العلمیة، چاپ اول، 1411ق.
  20. حمیری، نشوان بن سعید، شمس العلوم، دمشق، دارالفکر، چاپ اول، 1420ق.
  21. خرسه، عبدالهادی محمد، الاسعاد فی جواز التوسل و الاستمداد، دمشق: دارفجر العروبة، 1997م.
  22. رضوانى، على اصغر، شیعه شناسى و پاسخ به شبهات، تهران: نشر مشعر، چاپ دوم، 1384ش.
  23. سبکی، تقی الدین، طبقات الشافعیة الکبرى، تحقیق: محمود محمد الطناحی، عبدالفتاح محمد الحلو، مصر: دارهجر، چاپ دوم، 1413ق.
  24. سمهودی، علی بن عبدالله، وفاء الوفاء باخبار دار المصطفى، بیروت: دارالکتب العلمیة، چاپ اول، 1419ق.
  25. شافعی، محمد بن ادریس،الام، بیروت: دارالفکر، چاپ اول، 1400ق.
  26. شربینی، محمد، مغنی المحتاج، بیروت: دارإحیاء التراث العربی، 1377ق.
  27. طبرسى، فضل بن حسن، مجمع البیان فی تفسیر القرآن، تهران: انتشارات ناصرخسرو، چاپ سوم، 1372ش.
  28. طبری، محمد بن جریر، تاریخ الامم و الملوک، تحقیق: محمد ابوالفضل ابراهیم، بیروت: دارالتراث، چاپ دوم، 1967م.
  29. طریحى، فخرالدین، مجمع البحرین، تهران: نشر مرتضوی‏، چاپ سوم، 1375ش.
  30. عینی، محمود، عمدة القاری شرح صحیح البخاری، بیروت: دارإحیاء التراث العربی، بی تا.
  31. قائدان، اصغر، تاریخ و آثار اسلامى، تهران: مشعر، چاپ نهم، 1386ش.
  32. قرطبى، محمد بن احمد، الجامع لاحکام القرآن، تهران: ناصرخسرو، چاپ اول، 1364ش.
  33. کاشفی، امیر محمود، «تحقیقی در قصه اخراج نبی اعظم و بیتوته وصی و بررسی این واقعه از دیدگاه قرآن کریم»، مجله دانشکده ادبیات و علوم انسانی دانشگاه تهران، ش181، 1386ش.
  34. میلان نورانی، محمدجعفر، «تبرک از دیدگاه صحیحبخاری و تطبیق آن با رویکرد وهابیت»، سراج منیر، تابستان 1396، ش26.
  35. هاشمی بصری، محمد بن سعد، الطبقات الکبرى، تحقیق: محمد بن صامل السلمى، طائف: مکتبة الصدیق، چاپ اول، 1414ق.

یحصبی، قاضی عیاض بن موسى، الشفا بتعریف حقوق المصطفى، تحقیق: احمد بن محمد بن محمد الشمنى، دمشق: دارالفکر، 1409ق.

 

 

[1]. اصغری نژاد، محمد، «تبرک»، سراج منیر، ش15، ص143.

[2]. «در آن مقاله به پیشینه‌های دیگری نیز اشاره شده که به جهت اختصار، از نوشتن آنها در این مقاله خودداری شد»؛ (همان، ش26، ص81).

[3]. حمیرى، نشوان بن سعید، شمس العلوم، ج‏1، ص508.

[4]. بستانى، فواد، فرهنگ ابجدى، ص205.

[5]. رضوانى، على اصغر، شیعه شناسى و پاسخ به شبهات، ج‏1، ص171.

[6]. «کعبه چهار ضلع دارد که به­محل تلاقی هر کدام از دو ضلع، اصطلاحاً رکن گفته می‌شود. یک رکن به­سمت یمن و جنوب (یمانی)، یکی به­سوی غرب (غربی)، سومی به­سمت شمال (شامی)، و چهارمی هم که رکن اسود است (زاویه‌ای از کعبه که حجرالاسود در آن است)، به­سمت شرق؛ یعنی حدود تقریبی ایران و عراق قرار دارد؛ البته وقتی در اصطلاح، دو رکن یمانی گفته می‌شود، منظور جنوبی و اسود است»؛ (قائدان، اصغر، تاریخ و آثار اسلامى، ص60).

«اینکه پیامبر خدا$ از چهار رکن، فقط دو رکن اسود و یمانی را لمس می‌نمود، نه به این خاطر بود که لمس آن دو رکن دیگر حرام است؛ بلکه به­خاطر شرافتی بود که این دو رکن داشتند؛ رکن اسود به­خاطر وجود حجرالاسود در آن، و رکن یمانی به‌خاطر اینکه به احترام فاطمه بنت اسد شکافته شده و ایشان از آنجا داخل کعبه شده است»؛ (جعفریان، رسول، آثار اسلامی مکه و مدینه، ص50)؛ «امام صادق% نیز در مورد رکن یمانی فرموده: رکن یمانى باب ورود ما به بهشت مى‏باشد»؛ (طبرسى، فضل بن حسن، مجمع البیان، ج2، ص798).

[7]. ابن­تیمیه، احمد، رسالة فی تفسیر سورة الاخلاص، ص122؛ همان، الإیمان الاوسط، ص79.

[8]. یعنی نبوسیدم.

[9]. ابن­تیمیه، احمد، جامع المسائل لابن‌تیمیة، ج3، ص142.

[10]. همان، ج3، ص141.

[11]. همان، المجموعة السابعة، ص416.

[12]. دو رکن شمالی و غربی.

[13]. همان، جامع المسائل، المجموعة الخامسة، ص100.

[14]. همان، ص370.

[15]. همان، اقتضاء الصراط المستقیم، ج2، ص336.

[16]. همان، مجموع الفتاوى، ج4، ص521.

[17]. شافعی، محمد بن ادریس، الام، ج2، ص188.

[18]. انصاری، زکریا، اسنی المطالب، ج6، ص169.

[19]. «عبدالهادی الخرسه دانشمند معاصر اهل سنت، جواب دیگری نیز به این شبهه (قلمرو دایره سنت) افزوده است. وی می‌نویسد: در جریان خشک­سالی مدینه و استغاثه خلیفه دوم و مردم به ابن‌عباس، برخی سلفیان این‌گونه نتیجه گرفتند که چون استغاثه به رسول خدا$  بعد از رحلت ایشان حرام بوده، عمر و مردم به رسول خدا$ پناه نبردند و به­سمت ابن‌عباس، که زنده بوده، آمدند! آقای خرسه می‌گوید: اولاً، عمر و سایر صحابه که به اسما و صفات الهی نیز توسل و استغاثه ننمودند، آیا دلیل بر این است که این کار حرام بوده؟! ثانیاً، در آن زمان، مشروعیت استغاثه به مزار رسول خدا$، امری کاملاً عمومی و مقبول بود؛ بلکه عمر با این کارش می‌خواست نشان دهد، استغاثه از غیر انبیا نیز جایز است»؛ (خرسه، عبدالهادی، الاسعاد، ص36).

[20]. شربینی، محمد، مغنی المحتاج، ج1، ص488؛ اصغری‌نژاد، محمد، «تبرک (لمس و تقبیل) از نگاه اهل سنت»، سراج منیر، ش15، ص146.

[21]. ابن­تیمیه، احمد، تهذیب اقتضاء الصراط المستقیم، ص108-107.

[22]. همان، اقتضاء الصراط المستقیم، ج1، ص67-66.

[23]. همان، ج2، ص288؛ یحصبی، قاضی عیاض، الشفاء، ج2، ص85.

[24]. ابن­درید، محمد بن حسن، جمهرة اللغة، ج‏1، ص298؛ ج2، ص1118.

[25]. طریحى، فخرالدین، مجمع البحرین، ج4، ص299-298.

[26]. «ابن‌تیمیه خود در جایی دیگر می‌گوید: اگر عملی در میان صحابه اشتهار یافت و آنان انکارش ننمایند، اقرار بر آن فعل محسوب می‌شود و اجماع اقراری نام دارد و صحابه بر یک عمل مذموم اقرار نمی‌کنند»؛ (ابن­تیمیه، احمد، مجموع الفتاوى، ج1، ص283)؛ «و هیچ صحابه‌ای از تبرک­جویی صحابه دیگری، نهی نکرده است»؛ (نک. میلان نورانی، محمدجعفر، «تبرک از دیدگاه صحیح بخاری و تطبیق آن با رویکرد وهابیت»، سراج منیر، ش، 26، ص 87).

[27]. بخاری، محمد بن ‌اسماعیل، الجامع الصحیح، ج3، ص132.

[28]. در بخش "بدعت بودن تبرک" گذشت.

[29]. ابن‌عثیمین گفته است: اگر صحابی جزء فقها باشد، فعلش به دو شرط حجت است: اول با کتاب و رسول$ و ثانیاً با قول صحابی دیگری مخالفت نداشته باشد.

http://www.ajurry.com/vb/showthread.php?t=3706

حتی اگر فرض کنیم، وهب جزء فقهاست، ولی عمل وی در اینجا مورد تعارض بسیاری از صحابه است؛ که در ادامه مقاله ذکر خواهد شد.

[30]. سمهودی، علی، وفاء الوفاء، ج4، ص216.

[31]. همان، ص217.

[32]. همان، ص182.

[33]. ابن­تیمیه، احمد، اقتضاء الصراط المستقیم، ج1، ص41.

[34]. ابن­درید، محمد بن حسن، جمهرة اللغة، ج‏2، ص961.

[35]. طریحى، فخرالدین، مجمع البحرین، ج1، ص319-318.

[36]. )قُلْ لا أَسْئَلُكُمْ عَلَيْهِ أَجْراً إِلاَّ الْمَوَدَّةَ فِي الْقُرْبى(؛ «بگو: من برای رسالتم مزدی نمی‌خواهم مگر اینکه نزدیکان و اهل بیتم را دوست داشته باشید»؛ (سوره شوری، آیه 23).

[37]. «روایات بسیاری در مقاله پیشین، از این نویسنده به­نقل از بخاری نقل شده و در این مقاله سعی می‌شود حتی­الامکان از روایاتی بهره برده شود که قبلاً ذکر نشده بود»؛ (نک. میلان نورانی، محمدجعفر، «تبرک از دیدگاه صحیح بخاری و تطبیق آن با رویکرد وهابیت»، سراج منیر، ش26).

[38]. قرطبى، محمد، الجامع لاحکام القرآن، ج11، ص47.

[39]. حاکم نیشابوری، محمد، المستدرک على الصحیحین، ج3، ص116، ح4574 .

[40]. ابن­تیمیه، احمد، الإخنائیة (او الرد على الإخنائی)، ج1، ص449 و 202 و 149.

[41]. در بخش نقد بدعت بودن تبرک گذشت.

[42]. ابن­حنبل شیبانی، احمد، العلل ومعرفة الرجال، ج2، ص492.

[43]. عینی، محمود، عمدة القاری، ج9، ص241.

[44]. سبکی، تقی­الدین، طبقات الشافعیة الکبرى، ج2، ص36.

[45]. ابن­تیمیه، احمد، اقتضاء الصراط المستقیم، ج2، ص243.

[46]. «قاسم بن محمد می­گوید: ابوبکر به عایشه وصیت کرد که او را کنار پیامبر$ دفن کنند»؛ (طبری، محمد، تاریخ‏ طبری، ج3، ص422)؛ «عمر نیز در هنگام مرگ از عایشه برای دفن شدن در کنار رسول خدا$ و ابوبکر، اذن خواست و عایشه نیز اجازه داد»؛ (هاشمی، محمد بن سعد، الطبقات ‏الکبرى، ج‏3، ص277).

[47]. «انْقَطَعَ عَمَلُهُ السَّیِّئِ بِمَوْتِهِ»؛ (ابن‌تیمیه، احمد، مجموع الفتاوى، ج35، ص52؛ همان، الفتاوی الکبری، ج3، ص443).

[48]. میلان نورانی، محمدجعفر، «تبرک از دیدگاه صحیح بخاری و تطبیق آن با رویکرد وهابیت»، سراج منیر، ش26، ص 95.

[49]. ابن­حنبل شیبانی، احمد، مسند احمد، ج26، ص305، ح16379.

[50]. ابن­تیمیه، احمد، جامع المسائل لابن‌تیمیة، ج3، ص120.

[51]. در بخش "تبرک به ارکان مسجدالحرام."

[52]. )وَ قُلْ رَبِّ اَنْزِلْنی‏ مُنْزَلاً مُبارَکاً وَ اَنْتَ خَیْرُ الْمُنْزِلین(؛ (سوره مؤمنون، آیه 32).

[53]. )فَلَمَّا جاءَها نُودِیَ اَنْ بُورِکَ مَنْ فِی النَّارِ وَ مَنْ حَوْلَها وَ سُبْحانَ اللَّهِ رَبِّ الْعالَمین(؛ (سوره نمل، آیه 8)؛ «جالب است که خداوند هم خود آتش را و هم به­واسطه آن، هر کسی که در جانب آن آتش است را مبارک دانسته است و این همان تبرک می‌باشد».

[54]. )فَلَمَّا اَتاها نُودِیَ مِنْ شاطِئِ الْوادِ الْاَیْمَنِ فِی الْبُقْعَةِ الْمُبارَکَةِ مِنَ الشَّجَرَةِ اَنْ یا مُوسى‏ إِنِّی اَنَا اللَّهُ رَبُّ الْعالَمین(؛ (سوره قصص، آیه 30).

[55]. )إِنَّا اَنْزَلْناهُ فی‏ لَیْلَةٍ مُبارَکَةٍ إِنَّا کُنَّا مُنْذِرین(؛ (سوره دخان، آیه 3).

[56]. )وَ ما کانَ اللَّهُ لِيُعَذِّبَهُمْ وَ اَنْتَ فيهِم(؛ (سوره انفال، آیه 33).

[57]. در اینجا شایسته است به این مسأله اشاره شود که طبق آیات قرآن، مردم یک سرزمین بابت وجود حجت خدا در آنجا امنیت می‌یابند و اخراج او از آن سرزمین، عذاب الهی را در پی دارد.

آیات قرآن کریم دلالت دارد بر اینکه اخراج انبیا از سرزمین­شان متضمن حادثه‌ای است که پس از خروج از آن سرزمین رخ می‌دهد. آیاتی که این واقعه را به­صورت مصرح بیان می‌دارد عبارتند از:

)وَ إِنْ کادُوا لَيَسْتَفِزُّونَکَ مِنَ الْاَرْضِ لِيُخْرِجُوکَ مِنْها وَ إِذاً لا يَلْبَثُونَ خِلافَکَ إِلاَّ قَليلا(؛ «همانا نزدیک بود که تو را از زمین برکنند تا تو را از آن اخراج کنند و در این صورت بعد از تو جز اندک زمانی نخواهند ماند»؛ (سوره اسراء، آیه 76).

)وَ قالَ الَّذينَ کَفَرُوا لِرُسُلِهِمْ لَنُخْرِجَنَّکُمْ مِنْ اَرْضِنا اَوْ لَتَعُودُنَّ في‏ مِلَّتِنا فَاَوْحى‏ إِلَيْهِمْ رَبُّهُمْ لَنُهْلِکَنَّ الظَّالِمين(؛ «و کافران به رسولان خود گفتند: ما شما را بدون شک از زمین خودمان اخراج خواهیم کرد مگر اینکه به آیین ما درآیید؛ پس خدا به آ‌نها وحی نمود: یقیناً ظالمان را از بین خواهم برد»؛ (سوره ابراهیم، آیه 13).

)وَ کَاَيِّنْ مِنْ قَرْيَةٍ هِيَ اَشَدُّ قُوَّةً مِنْ قَرْيَتِکَ الَّتي‏ اَخْرَجَتْکَ اَهْلَکْناهُمْ(؛ «و چه بسیار قریه‌هایی که از قریه‌ای که تو را اخراج کردند، قوی‌تر بودند، ما نابودشان نمودیم»؛ (سوره محمد، آیه 13)؛ «این‌ها همه بر این دلالت می‌کند که وجود نبی خدا$ در میان یک قوم، باعث برکت یافتن آن مردم و امنیت‌شان از عذاب الهی می‌شود که این مسأله بر مشروعیت تبرک رهنمون است»؛ (کاشفی، امیرمحمود، «تحقیقی در قصه اخراج نبی اعظم»، مجله دانشکده ادبیات و علوم انسانی دانشگاه تهران، ش181، ص86).

[58]. ابن­انس، مالک، موطأ، کتاب القبلة، باب ما جاء فی مسجدالنبی، ج1، ص196، ح9.

نام
نام خانوادگی
ایمیل
متن