ابن تیمیه با تقسیم توسل به مشروع و غیر مشروع، بعضی از اقسام توسل را جایز و بعضی را بدعت دانسته است. وی توسل به ذات، جاه و مقام پیامبران، چه در حال حضور و چه در حال ممات را بدعت دانسته است. مهم ترین دلیل ابن تیمیه بر بدعت بودن توسل، فعل و سیره پیامبر(ص) و سلف است. او معتقد است که از ناحیه پیامبر(ص) و سلف، دلیلی بر جواز توسل به ذات و جاه و مقام وجود ندارد. این در حالی است که روایات متعددی در منابع معتبر وجود دارد که سلف، به ذات، جاه و مقام پیامبر(ص)، در حال حیات و ممات توسل کرده اند. توسل شخص نابینا به پیامبر(ص)، یا توسل عمر بن خطاب به عباس بن عبدالمطلب، نمونه هایی از این روایات است که تصریح بر جواز توسل به ذات و مقام دارد. این پژوهش بر اساس مبانی سلفیه، به تحلیل و نقد دیدگاه ابن تیمیه در موضوع توسل پرداخته است.
نویسنده :  مجتبی محیطی(کارشناسی ارشد مذاهب اسلامی، پژوهش­گر مؤسسه دارالاعلام لمدرسة اهل البیت(ع)
منبع :  مجله سراج منیر, شماره 32

مقدمه

قرآن کریم به صورت کلی «توسل» را امضا کرده و شکی در آن نیست. همه مذاهب فقهی و کلامی، مشروعیت توسل را پذیرفته اند؛ حتی ابن تیمیه اصل توسل را امری شرعی و دینی می داند. با این وجود، در مصادیق توسلِ مشروع، بین مذاهب اسلامی اختلاف است که به چه چیزی می توان توسل کرد. مسلمانان با توجه به مشروعیت توسل در قرآن )وابتغوا الیه الوسیلة([1] معتقدند که می توان به هر چیزی که خداوند محبوب و رجحان دانسته و آن را کمال و سبب تکامل انسان معرفی کرده و با ترغیب و ذکر منافع و مصالح آن، مقرب بودن آن را فهمانده، توسل کرد؛[2] بنابراین می توان به انبیا و اولیا و صلحا توسل کرد؛ زیرا که خداوند آنها را مقرب و مطلوب خود ذکر کرده و مسلمانان را به پیروی از آنان ترغیب کرده است.

ابن تیمیه برخلاف عالمان اسلام، مشروعیت توسل به ذات، جاه و مقام انبیا و صالحین را نمی پذیرد و توسل به این مصادیق را غیر مشروع و بدعت می داند.[3] این در حالی است که روایات متعدد صحیحی از پیامبر(ص)، خلفا و سلف به ما رسیده که مشروعیت توسل به این امور را ثابت می کند.

ابن تیمیه توسل را به معنای عام گرفته است؛ به همین جهت گاهی کلمه "توسل" را به کار برده است؛ ولی مقصودش «شفاعت» یا «استغاثه» است. این پژوهش به بیان و نقد دیدگاه ابن تیمیه در رابطه با توسل به معنای خاص، پرداخته است؛ زیرا شفاعت و استغاثه، اگرچه تحت معنای عامِ توسل قرار می گیرند، ولی هر کدام پژوهشی مستقل را می طلبند.

با توجه به اختلاف ابن تیمیه و مسلمانان در مصادیق توسل، کتاب ها و مقالات متعددی از سوی مسلمانان در رد دیدگاه ابن تیمیه و سلفیه نوشته شده است. یکی از پژوهش هایی که اخیرا در این رابطه به چاپ رسیده، کتابی با عنوان پاسخ به شبهات وهابیان بر روایات توسل به پیامبر(ص) پس از وفات ایشان، اثر محسن عبدالملکی است؛ با وجود این، جای خالی پژوهشی متمرکز در دیدگاه ابن تیمیه، بر اساس کتاب قاعدة جلیلة فی التوسل و الوسیلة، احساس می شد که این پژوهش به آن پرداخته است.  اهمیت این پژوهش زمانی بهتر درک می شود که مشخص شود، توسل از موضوعاتی است که جریان های سلفی با پیروی از ابن تیمیه، مسلمانان را اهل بدعت یا مشرک خطاب کرده اند. ابن تیمیه با تقسیم توسل به مشروع و غیر مشروع، اکثر توسل هایی که مسلمانان دارند را بدعت دانسته است.[4]

این پژوهش به تبیین و نقد دیدگاه ابن تیمیه، بر اساس کتاب قاعدة جلیلة فی التوسل و الوسیلة، پرداخته است؛ پژوهش پیش رو، ابتدا دیدگاه ابن تیمیه در رابطه با توسل به معنای خاص را مورد توجه قرار می دهد و سپس به نقد دیدگاه او می پردازد.

اقسام توسل از دیدگاه ابن تیمیه

ابن تیمیه در یک تقسیم بندی کلی، توسل را به توسل معروف در عرف صحابه و متقدمین، و توسل معروف در عرف متأخرین تقسیم کرده است. او معتقد است، توسل در عرف صحابه و متقدمین مشروع و توسل در عرف متأخرین نامشروع است؛[5] اما در یک تقسیم دقیق تر بر اساس کتاب قاعدة جلیلة فی التوسل والوسیلة، که به صورت مفصل در باب توسل سخن گفته، چنین نتیجه گرفته می شود که وی برای توسل، سه قسم قائل است. او برخی از اقسام را جایز و برخی را غیر مشروع و بدعت دانسته است.

1. توسل به ذات

 یعنی شخصِ توسل کننده، به ذات واسطه توسل جوید؛ مثل اینکه بگوید خدایا به حق انبیا، از تو می خواهم که فرزند من را خوب کنی. در اینجا درخواست مستقیم از خداست و نبی یا ولی، فقط واسطه هستند. مثل اینکه می گویی: «اللهم انی اسئلک بحق انبیائک» که این قسم از نظر ابن تیمیه در حال حیات (حضور و غیاب) و ممات، در نزد قبر و غیر قبر صحیح نیست؛ زیرا صحابه چنین نکرده[6] و سنت پیامبر(ص) و خلفای راشدین، غیر مشروع بودن توسل به ذات را ثابت کرده و عالمان زیادی با آن مخالفت کرده اند؛[7] بنابراین دلیل قائلین به توسل، مبنی بر اینکه توسل باعث تقرب به خداوند می شود، قابل پذیرش نیست؛ زیرا چیزی می تواند باعث تقرب و طاعت شود که واجب و یا مستحب باشد؛ اما توسل به ذات، استحباب یا وجوبش ثابت نشده است؛ لذا کسی که قائل به توسل به ذات باشد، گمراه و به بدعت سیئه دچار شده است؛ بنابراین نتیجه می گیریم که واسطه قرار دادن مخلوقات، مشروع نیست.[8]

 ابن تیمیه در کتاب قاعدة جلیلة فی التوسل والوسیلة، این ادعا را تکرار می کند و بر غیر مشروع بودن توسل به ذات اصرار دارد.

2. توسل به ایمان و طاعت الله[9]

از نظر ابن تیمیه، توسل به طاعت، عبادت، محبت و اعمال صالحه در یک صورت جایز و در یک صورت غیر مشروع است. در صورتی که شخص توسل کننده بگوید خدایا حاجت من را برآورده کن، به جهت ایمان و طاعت و محبتی که نسبت به پیامبر خدا(ص) دارم. این گونه توسلی جایز است، بلکه بهترین اسباب و وسایل برای تقرب به خداوند است؛[10] مانند درخواست چند نفری که در غار گرفتار شدند و درِ غار بر روی آنان بسته شد که در این هنگام، هر کدام با توسل به اعمال صالحی که انجام داده بودند، خداوند، درِ غار را برای آنان باز کرد. یکی با توسل به نیکی به پدر و مادر و دیگری با توسل به عفت از زنا و سومی با توسل به ادای امانت از خداوند خواستند که مشکل آنها را حل کند و خداوند نیز دعایشان را مستجاب کرد؛[11] بنابراین از دیدگاه ابن تیمیه، توسل به اعمال صالح صحیح است؛ مثل اینکه بگویی خدایا از تو می خواهم به محبتی که نسبت به پیامبر(ص) دارم، یا به جهت اطاعتی که از شرع دارم، یا به جهت آنکه از حرام چشم بستم و عفت ورزیدم، مشکلم را برطرف کن که این گونه توسلی شرعی و صحیح است؛[12] اما ابن تیمیه قسم دیگری از توسل را جایز نمی داند و آن اینکه توسل کننده بگوید: خدایا از تو درخواست دارم، به حق جاه و مقامی که پیامبر(ص) در نزد تو دارد، درخواست من را برآورده کنی؛ در واقع ابن تیمیه معتقد است: اولا این نوع توسل در عرف متقدمین نبوده و در عرف متأخرین رواج پیدا کرده و ثانیا قدر و جاه پیامبران و اولیا، مقتضی اجابت دعا نیست؛[13] همچنین مثل اینکه شخص بگوید: خدایا از تو می خواهم به جهت طاعت و عبادت فلان شخص، درخواست من را برآورده کنی؛ یا بگوید: خدایا از تو می خواهم به جهت محبتی که به فلان شخص داری، درخواست من را برآورده کنی. این امور نیز فایده و اثری ندارد؛ زیرا ایمان و طاعات باعث شده است که این اشخاص در نزد خداوند تقرب جویند؛ ولی برای شخص سائل فایده ای ندارد.[14]

3. توسل به دعا و شفاعت پیامبر(ص)

درخواست دعا و شفاعت از پیامبر(ص)، به این صورت است که شخص از پیامبر(ص) حاجتش را بخواهد، تا پیامبر(ص) از خداوند بخواهد که حاجتش را برآورده کند. از نظر ابن تیمیه، دو قسم آن جایز بوده و یک قسم آن جایز نیست؛ در صورتی که پیامبر(ص) در قید حیات باشد، می توان از او چنین چیزی را درخواست کرد؛ مثل اینکه شخصی در زمان حیات ایشان به نزد او برود و بخواهد که برایش دعا کند. چنین چیزی جایز است؛ زیرا سلف و صحابه نیز چنین می کردند؛[15] مثل اینکه شخصی در روز جمعه ای وارد بر مسجد شد، در حالی که پیامبر(ص) خطبه می خواند. او گفت: ای رسول خدا6، از شدت بی آبی، چهارپایان هلاک شده و راه ها بسته شدند؛ از خدا بخواه تا ما را نجات دهد. پیامبر(ص) نیز دست ها را بالا بردند و سه مرتبه فرمودند: بارالها ما را سیراب کن.[16] از دیدگاه ابن تیمیه چنین توسلی جایز است؛ همچنین توسل به پیامبر(ص) در قیامت نیز از نظر او جایز است و هر کس این را انکار کند کافر است؛[17] زیرا از صحابه و تابعین و ائمه اربعه رسیده است که پیامبر(ص)، اشخاص زیادی از کسانی که گناهان کبیره انجام داده اند را شفاعت می کند؛ ولی کافران شفاعت نمی شوند.[18]

ابن تیمیه یک قسم از توسل را که در بین مسلمین رواج دارد، شرک دانسته است؛ مثل اینکه شخصی از پیامبر(ص) یا صالحین درخواستی داشته باشد و آنها نیز زنده باشند، ولی غایب هستند. مثل اینکه شخصی در زمان حیات پیامبر(ص) و در زمان حضورش در مدینه، از مکه به ایشان توسل جوید. این قسم از نظر ابن تیمیه شرک است؛[19] یا اینکه به نزد قبر پیامبر(ص) یا صلحا برود و با توسل به آنان از خداوند حاجتش را طلب کند. مثل اینکه بگوید: «یا سیدی فلانا انا فی جوارک اشفع لی الی الله، سل الله ان ینصرنا علی عدونا، سل الله ان یکشف عنا هذه الشده و...»، که این قسم نیز از نظر ابن تیمیه شرک بزرگ است.[20] ابن تیمیه دلیل بر مدعای خود را انجام ندادن از سوی صحابه و تابعین می داند. او می گوید: هیچ یک از صحابه و تابعین به پیامبر(ص)، بعد از مرگ توسل نکرده اند.[21]

از بین اقسام سه گانه ای که گفته شد، قسم سوم موضوع این مقاله نیست؛ زیرا اگرچه ابن تیمیه ذیل عنوان توسل از آن بحث کرده، ولی در واقع، ذیل موضوع شفاعت است؛ چون در قسم سوم، موضوع درخواست و دعا از پیامبر(ص) یا صالحین است که در حقیقت همان شفاعت مصطلح است؛ بنابراین دو قسم دیگر باقی می ماند. ابن تیمیه از بین آن دو قسم، یک صورت توسل را جایز می داند و آن توسل انسان به طاعت و عبادت خودش است؛ مثل توسل سه نفری که در غار گرفتار شده بودند، به اعمال صالحی که داشتند؛ اما دو صورتِ باقی مانده را بدعت و غیر مشروع می داند. اول توسل به ذات پیامبر(ص) یا صالحین، (در حال حیات و ممات)، و دوم توسل به جاه و مقام پیامبر(ص) یا صالحین، که ادله ابن تیمیه بر غیر مشروع بودن این دو قسم، مورد بررسی و نقد قرار می گیرد.

مدعای ابن تیمیه در نامشروع بودن توسل

مهم ترین دلیل ابن تیمیه مبنی بر غیر مشروع بودن توسل به ذات، جاه و مقام، استناد به سیره سلف است. از نظر او، سلف و ائمه دین توسل نکرده اند؛ زیرا اگر توسل صحیح بود، باید سلف انجام می دادند و اکنون که سلف انجام نداده اند، مشخص می شود که اساسا توسل به مردگان و زندگان صحیح نیست؛ همچنین پیامبر(ص) و خلفا چنین نکرده اند و احادیث صحیحی بر مشروعیت توسل دلالت ندارد. افزون بر آنکه عالمان زیادی نیز با آن مخالفت کرده اند؛[22] بنابراین توسلی که مسلمانان انجام می دهند (توسل به ذات، جاه و مقام)، غیر مشروع و بدعت است.[23] ابن تیمیه مدعی است، روایات و آثاری که بر جواز توسل دلالت دارد،  تمام شان موضوع هستند و از پیامبر اکرم6 نقل نشده و روایات دیگران برای ما حجت نیست.[24]

وهابیان نیز با پیروی از ابن تیمیه سخنان او را تکرار کرده اند. ابن عثیمین، توسل به جاه پیامبر(ص)،[25] ذات پیامبر(ص)[26] و توسل به دعای پیامبر(ص) پس از حیات را نامشروع دانسته و آن را بدعت و شرک می داند. او می گوید: چون توسل به ذات در میان صحابه شهرت نداشته، این امر بدعت است. هیچ کدام از صحابه، در سختی و شدت به پیامبر(ص) پناه نمی بردند و از او درخواست دعا نمی کردند.[27]

توسل پیامبران، صحابه و سلف به پیامبر(ص)

روایات متعددی در منابع معتبر از پیامبر اکرم6، خلفا و سلف به ما رسیده که تمام شان دلیل بر مشروعیت توسل دارد. حافظ تقی الدین سبکی، با استناد به روایات متعددِ صحیح، مشروعیت توسل به ذات، جاه و مقام پیامبر(ص) را ثابت کرده و می گوید: توسل به پیامبر(ص) قبل از خلقت ایشان و بعد از خلقت ایشان و در زمان حیات شان در دنیا، و بعد از مرگ و در برزخ و در قیامت و بهشت جایز و مشروع است؛ همچنین توسل به جاه و مقام و ذات پیامبر(ص) جایز است.[28] نورالدین سمهودی نیز برخلاف ابن تیمیه، توسل را فعل انبیا و سیره و روش سلف صالح دانسته و معتقد است که توسل به آن حضرت در هر حال، قبل و بعد از خلقت و در دنیا و برزخ و قیامت جایز است. وی می گوید: چگونه توسل به اعمال صالح ـ مثل کسانی که در غار گرفتار شده بودند ـ جایز باشد، ولی توسل به پیامبر(ص) جایز نباشد! در حالی که توسل به پیامبر(ص) بر توسل به اعمال، به طریق اولی اولویت دارد؛[29] در ادامه به برخی از احادیث، در باب این موضوع اشاره می کنیم.

اول: توسل صحابی نابینا به ذات رسول الله(ص)

 در این روایت آمده است که مرد نابینایی به نزد پیامبر(ص) آمد و گفت: یا رسول الله(ص)، از خداوند بخواه که به من عافیت دهد. حضرت به او آموخت که وضو بگیرد و دو رکعت نماز اقامه کند و بعد خداوند را این گونه بخواند: «اللهم إني أسألك وأتوجه إليك بنبيك محمد صلى الله عليه و سلم نبي الرحمة، يا محمد إني أتوجه بك إلى ربي في حاجتي هذه فتقضي، وتشفعني فيه، وتشفعه في»؛[30] چنان که مشاهده می شود، این حدیث تصریح در جواز توسل به ذات پیامبر(ص) دارد؛ زیرا فرد نابینا با واسطه قرار دادن پیامبر(ص)، از خداوند می خواهد که بینایی اش را به دست بیاورد. اهمیت این حدیث از آن جهت است که پیامبر اکرم6، به شخص نابینا توسل را آموزش می دهد؛ زیرا آن شخص به نزد پیامبر(ص) آمد و از ایشان خواست که بینایی اش را به او برگرداند و پیامبر(ص) مستقیماً برای او دعا نکرد؛ بلکه به او فرمود، از خداوند بخواهد و پیامبر(ص) را واسطه قرار بدهد تا با وساطت ایشان، خداوند بینای او را برگرداند. خداوند نیز بینایی او را برگرداند. این حدیث صراحت در مشروعیت توسل به ذات دارد.

این روایت صحیح و مشهور است.[31] البانی در حاشیه سنن ابن ماجه، حکم به صحت روایت کرده[32] و ابن تیمیه به این حدیث در موارد متعدد اشاره کرده است؛ ولی از آنجایی که بر اساس مبنایش، توسل به ذات را صحیح نمی داند، درصدد توجیه و تأویل حدیث برآمده است؛ اما چون نتوانسته در صحت سندی حدیث شک و شبهه کند،[33] به ضعف دلالی این حدیث پرداخته و این حدیث را به درخواست دعای نابینا از پیامبر(ص)، تأویل برده است. وی می گوید: این حدیث ارتباطی با توسل به ذات پیامبر(ص) ندارد؛ بلکه در حقیقت، درخواست اعمی از پیامبر(ص) برای برگرداندن بینایی است؛ به این صورت که پیامبر(ص) برایش دعا کرد و او هم بینا شد؛[34] در حقیقت ابن تیمیه این حدیث را می پذیرد، اما آن را در مورد شفاعت و درخواست از پیامبر(ص) می داند که ارتباطی به مبحث توسل ندارد.[35]

توجیه و تأویل ابن تیمیه در مورد این حدیث، به چند علت، قابل قبول نیست.

  1. هر انسانی که آشنایی با کلام و لغت عرب داشته باشد، از این حدیث برداشتی را که ابن تیمیه کرده، نمی کند؛ بلکه سریع می گوید که مراد از این روایت، نه شفاعت و درخواست دعا از پیامبر(ص)، بلکه توسل به ذات پیامبر(ص) در حال حیات و ممات است؛ چنان که سلف نیز از این حدیث، معنای توسل به ذات پیامبر(ص) را در حال حیات و ممات فهمیده اند؛ زیرا عثمان بن حنیف که راوی حدیث و از صحابه پیامبر(ص) است، چنین برداشتی داشته است. این ادعا (که سلف نیز از این حدیث توسل به ذات را فهمیده اند)، زمانی روشن تر می شود که روایت توسل شخص نابینا به پیامبر(ص) را به صورت کامل مورد توجه قرار دهیم. طبرانی در معجم کبیر، روایت را این گونه نقل کرده است. او می گوید: در زمان خلیفه سوم، شخصی که با عثمان بن عفان کاری داشت به مدینه آمد؛ اما به او اجازه ورود نمی دادند تا با عثمان ملاقات کند. من به او گفتم، برو وضو بگیر، دو رکعت نماز بخوان و سپس این دعا را تلاوت کن: «اللهم إني أسألك وأتوجه إليك بنبيك محمد صلى الله عليه وسلم نبي الرحمة، يا محمد إني أتوجه بك إلى ربي في حاجتي هذه فتقضي، وتشفعني فيه، وتشفعه في». او چنین کرد و اتفاقا عثمان او را خواست و حاجتش را روا کرد؛ پس از اینکه حاجتش برآورده شد، به نزد من آمد و گفت: این چه کلماتی بود که به من آموختی که این چنین خلیفه، کار من را زود انجام داد. به او گفتم: این کلمات را از نزد خودم نگفتم؛ بلکه این کلمات را پیامبر(ص) به شخص نابینایی که درخواست بینایی اش را داشت آموخت و او پس از توسل به ذات پیامبر(ص)، بینایی اش را به دست آورد.[36]

چنان که در این حدیث مشاهده می شود، عثمان بن حنیف که از صحابه و سلف صالح شمرده می شود و راوی حدیث است، فقط توسل به زنده را نفهمیده است؛ بلکه او توسل به زنده و مرده را فهمیده است؛ زیرا بعد از وفات پیامبر(ص) به آن شخصِ درمانده، آموزش می دهد که به نزد قبر پیامبر(ص) برود و با توسل به رسول الله(ص) از خداوند حاجتش را بخواهد و از آنجایی که فهم سلف از دیدگاه سلفی ها، بیان  کننده مراد خداوند و پیامبر(ص) است،[37] باید فهم عثمان بن حنیف از این حدیث مورد توجه قرار گیرد؛ زیرا به اقرار خود ابن تیمیه، دیدگاه سلف در علم، عمل، ایمان، عقل، دین، بیان و عبادت، بر خلف ترجیح دارد[38] و برتری سلف بر خلف ثابت است.[39]

بر اساس مبنای «حجیت فهم سلف»، ابن تیمیه مجبور به پذیرش حدیث عثمان بن حنیف است؛ به همین جهت سخن دیگری گفته است. او می گوید: فهم عثمان بن حنیف، دلیلی بر مشروعیت توسل به پیامبر(ص) بعد از وفات نیست؛ زیرا آنچه که برای ما حجت است، روایتی است که صحابی از پیامبر(ص) نقل کرده اند، نه اجتهادات آنان![40] این در حالی است که روایت دوم عثمان بن حنیف هیچ ارتباطی به موضوع اجتهاد ندارد؛ بلکه روایت اول که از نظر سندی نیز در نزد ابن تیمیه قابل قبول است، تصریح بر جواز توسل به ذات و مقام پیامبر(ص) دارد و عثمان بن حنیف در این موضوع اجتهاد نکرده است؛ بلکه عین دیدگاه پیامبر(ص) را روایت کرده است.[41]

  1. اگر کلمات این حدیث را بررسی کنیم، به این نتیجه می رسیم که این روایت، تصریح در جواز توسل دارد. در قسمت اولِ روایت آمده است: «اللهم إني أسألك وأتوجه إليك بنبيك محمد»؛ کلمه «نبیک» متعلق به کلمه ماقبلش «اسئلک» است؛ یعنی خدایا از تو می خواهم به حق پیامبرت، و کلمه «اتوجه الیک» یعنی، خدایا توجه می کنم به تو به واسطه پیامبرت «نبیک»؛ چنان که در این قسمت از حدیث مشهود است، مراد ذات مقدس پیامبر(ص) است؛ نه توسل به دعای پیامبر(ص)، یا درخواست از ایشان برای دعا کردن؛ زیرا اگر کسی بگوید در اینجا، کلمه «دعا» مقدّر است، مدعای بدون دلیل و خلاف ظاهر است؛[42] همچنین فقره دوم دعا یعنی، جمله «محمد نبي الرحمة» نیز، به خوبی نشان می دهد که مراد واسطه قرار دادن پیامبر(ص) در دعا است؛ زیرا اگر غیر از این بود، نیازی به توصیف پیامبر(ص) به «نبی الرحمه» نبود؛[43] همچنین جمله «یا محمد انی اتوجه بک الی ربی»، دلالت بر آن دارد که مرد نابینا، نفس پیامبر(ص) را وسیله قرار داده و درخواست دعای نابینا از پیامبر(ص)، از این بخش از روایت برداشت نمی شود؛[44] همچنین اگر منظور، درخواست دعا از پیامبر(ص) بود، چه نیازی به اینکه شخص نابینا، خداوند را خطاب قرار دهد؛ بلکه با صراحت می گفت: ای رسول خدا6، برایم دعا کن و پیامبر(ص) نیز برایش دعا می کرد؛ اما در اینجا، با اینکه آن شخص از رسول الله(ص) می خواهد که برایش دعا کند تا بینایی خودش را به دست آورد، رسول الله(ص) برای اینکه به همه نشان دهد که توسل به خداوند با واسطه صحیح است و موجبات تقرب الی الله را به وجود می آورد، از مرد نابینا خواست که از خدا بخواهد و حضرت رسول6 را واسطه قرار دهد.

تنها جمله ای که در این روایت، مجمل است و باعث شده تا ابن تیمیه نیز از آن سوء برداشت کند، فقره سوم است؛ یعنی جمله «و شفعه فیّ» که ابن تیمیه با استناد به این فقره از روایت، مدعی است که این روایت، دلالتی بر توسل به ذات ندارد. وی می گوید: جمله «و شفعه فیّ» دلالت بر توسل به دعای پیامبر(ص) است؛ یعنی آن فرد از پیامبر(ص) خواست که برای بینا شدنش دعا کند و پیامبر(ص) دعا کرد و خداوند دعای پیامبر(ص) را مستجاب کرد.[45] در پاسخ به ابن تیمیه می گوییم: از این بخشِ روایت، می توان برداشت دیگری نیز داشت و آن اینکه جمله «و شفعه فیّ»، مربوط به پیامبر(ص) است؛ یعنی پیامبر(ص) در وقت واحد، دو کار انجام داد. اول به شخص نابینا آموزش داد که چگونه دعا کند و پیامبر(ص) را واسطه قرار دهد و در همان زمان، خودِ ایشان دعا کرده و می گوید: خدایا به حق من، دعای این پیرمرد را مستجاب کن؛[46] به  همین جهت، مدعای ابن تیمیه مبنی بر اینکه این روایت در رابطه با درخواست دعا از پیامبر(ص) است، ثابت نمی شود.

  1. تمسک به ظاهر، از مبانی ابن تیمیه است؛ مثلا در مبحث صفات خبری، ابن تیمیه برای خداوند، دست، چشم، پا و... قائل است[47] و هیچ کدام از این صفات را تأویل نمی برد؛ بلکه بر ظاهر آیات اصرار دارد. با توجه به مبنای یاد شده، ابن تیمیه نباید دست از ظاهر بردارد؛ در حالی که وی در اینجا که روایت، ظاهر در توسل است، برای اینکه با دیدگاه خلاف واقع خودش درست شود، درصدد تأویل روایت است. در مورد چنین چیزی سخن گفتن، خلاف مبنا است و درست نیست.

بنابراین، روایت ضریر (شخص نابینا)، ثابت می کند که سلف، معتقد به توسل به ذات پیامبر(ص) بودند. آنها در حال حیات و ممات به نزد پیامبر(ص) رفته و با توسل به ذات ایشان، حاجات خود را از خداوند طلب می کردند؛ بنابراین، مدعای ابن تیمیه بر عدم مشروعیت توسل به ذات پیامبر(ص)، از دیدگاه صحابه و سلف، بی اساس است. 

دوم: توسل عمر بن خطاب به ذات عباس بن عبدالمطلب

 در کتاب بخاری آمده است، زمانی قحطی شد و خلیفه دوم برای طلب باران به عباس عموی پیامبر(ص) متوسل گردید و گفت: «اللَّهُمَّ إِنَّا كُنَّا نَتَوَسَّلُ إِلَيْكَ بِنَبِيِّنَا فَتَسْقِينَا، وَإِنَّا نَتَوَسَّلُ إِلَيْكَ بِعَمِّ نَبِيِّنَا فَاسْقِنَا؛ قَالَ: فَيُسْقَوْنَ».[48] ظاهر روایت تصریح دارد که خلیفه دوم به عباس عموی پیامبر(ص) توسل جست و با واسطه قرار دادن ایشان از خداوند، طلب باران کرد؛ بنابراین خلیفه دوم با این رفتارش نشان داد که توسل به ذات یا جاه اشخاص جایز است.

ابن تیمیه در این روایت، مثل روایت پیشین درصدد توجیه و تأویل روایت برآمده است. وی با اینکه صحت سند را پذیرفته، ولی در دلالت روایت بر توسل خدشه وارد کرده است. وی مدعی است، مراد از توسل در این روایت، شفاعت و درخواست دعا از عباس عموی پیامبر(ص) است که اساسا جایز است؛ نه توسل به ذات عباس عموی پیامبر(ص)؛ زیرا اگر توسل به ذات جایز بود، عمر باید ذات پیامبر(ص) را واسطه قرار می داد و به سراغ عباس نمی رفت؛[49] چراکه معنا ندارد، با وجود افضل، به سراغ مفضول برویم.[50]

پاسخ این ادعا

  1. ظاهر روایت، دلالت بر توسل به ذات، جاه و مقام دارد و هر کسی که شبهات ابن تیمیه و وهابیت را نشنیده باشد، از ظاهر روایت، توسل به ذات، جاه و مقام را می فهمد؛ چون ظاهر روایت تصریح بر توسل به ذات دارد، لذا ظهور در توسل به ذات دارد و چون خلیفه دوم به اعتبار جاه و مقامی که عباس در نزد پیامبر(ص) دارد و عموی پیامبر(ص) است به ایشان توسل کرده، ظهور در توسل به جاه و مقام دارد؛ چنان که شارحین بخاری نیز توسل به ذات و جاه را فهمیده اند. صاحب کتاب المتواری از این روایت، توسل را استفاده کرده و می گوید: «وَكَذَلِكَ قَول عمر: اللَّهُمَّ إِنَّا كُنَّا نتوسل إِلَيْك بنبيّك مُحَمَّد$، دلّ على أَنهم كَانُوا يتوسلون».[51] مصطفی بغلوی مصحح کتاب بخاری نیز در ذیل این روایت، در تعریف توسل می نویسد: «نتوسل، نجعله وسيلتنا إليك لما له من حرمة عندك تعطفك علينا»؛[52] بنابراین عالمانی که روایات را شرح کرده اند، از این روایت توسل به ذات، جاه و مقام را نتیجه گرفته اند.
  2. قسمت اول روایت، تصریح دارد که توسل از عقاید مسلمانان بود و مسلمانان همیشه به پیامبر(ص) متوسل می شدند. جمله «انا کنا نتوسل الیک بنبینا»، به خوبی بیان گر اعتقاد سلف به توسل است؛ یعنی ما همیشه به پیامبر(ص) متوسل می شدیم؛ بر اساس این روایت، مشخص می شود که توسل به ذات پیامبر(ص) و صالحین جایز است؛ یعنی همان گونه که توسل به ذات پیامبر(ص) جایز است، توسل به دیگر صالحین نیز جایز بوده و توسل مختصِ پیامبر(ص) نیست.
  3. این روایت در توسل به ذات و جاه و مقام زندگان صراحت دارد؛ زیرا خلیفه دوم گفت: تا زمانی که پیامبر(ص) بود، ما ایشان را بین خودمان و خدا واسطه قرار می دادیم و حاجاتمان را از خداوند طلب می کردیم؛ ولی اکنون که ایشان از دنیا رفته اند، ما به عموی پیامبر(ص) که از نظر نسبی به ایشان نزدیک است توسل می جوییم و ایشان را واسطه بین خودمان و خدا قرار می دهیم، تا خداوند به برکت ایشان به ما باران دهد؛ بنابراین ظاهر روایت نشان دهنده توسل به زندگان است. این در حالی است که ابن تیمیه توسل به ذات و جاه و مقام پیامبر(ص) در حال حیات را نیز جایز نمی دانست؛[53] بنابراین نتیجه می گیریم که نمی توان از این روایت، عدم مشروعیت توسل به ذات و جاه اولیای زنده را نتیجه گرفت.
  4. اگر مراد از توسل در اینجا، توسل به دعای عباس است، آن گونه که ابن تیمیه مدعی است، باید خلیفه به نزد کسی می رفت که افضل از عباس باشد؛ زیرا دعای افضل، نزدیک تر به اجابت از دعای غیرش است و از آنجا که در نزد ابن تیمیه، افضل الناس بعد از رسول الله(ص)، ابوبکر و عمر هستند، باید خود خلیفه دعا می کرد، نه اینکه از کس دیگری طلب دعا کند؛[54] بنابراین معلوم می شود که توسل، به مقام و جاه عباس است؛ چراکه او عموی پیامبر(ص) است. دکتر عبدالملک سعدی در این باره می نویسد: همانا عمر نگفت امروز باران را به وسیله عباس بن عبدالمطلب طلب می کنیم؛ بلکه گفت: باران را به وسیله عباس عموی پیامبرت می خواهیم. به این جهت که آبرو برای پیامبر(ص) است؛ بنابراین عمر از این طریق به جاه و مقام پیامبر(ص) توسل جست؛ چون عباس عموی پیامبر(ص) بود. این اعترافی است به اینکه آبروی پیامبر(ص) بعد از مرگش دائما باقی است، تا اینکه به عمویش عباس سرایت کرده است.[55]

سوم: توسل رسول الله(ص) به انبیاء پیشین

 هنگامی که فاطمه بنت اسد (مادر حضرت علی7)، از دنیا رفت و قبر برای او آماده شد، پیامبر خدا(ص) فرمود: «اللّه الذي يحيي و يميت وهو حي لا يموت اغفر لأُمّي فاطمة بنت أسد ولقّنها حجتها، و وسّع عليها مدخلها بحقّ نبيّك والأنبياء الذين من قبلي فإنّك أرحم الراحمين».[56] این حدیث دلالت دارد بر اینکه، توسل هم به زنده و هم به اموات صحیح است. کلمه «بحق نبیک»، دلیل بر توسل به زنده است و کلمه «انبیاء الذین من قبلی»، دلالت بر توسل به اموات دارد؛ زیرا پیامبر(ص) در اینجا خودش و انبیا ماقبل را واسطه قرار داده است. از نظر دلالی، این حدیث صراحت در توسل دارد و از نظر سندی نیز رجالش موثق هستند. فقط روح بن صلاح در سندش و در ثقه بودن او خدشه کرده است؛ اما ابن حبان و حاکم او را توثیق کرده اند.[57]

این حدیث نشان می دهد نه تنها سلف قائل به توسل بودند که حتی خود پیامبر(ص)، توسل را به سلف آموخت تا با وسیله قرار دادن انبیا و صلحا به خداوند تقرب جویند و حوائج خود را طلب کنند.

چهارم: توسل رسول الله(ص) به حق سائلین

 رسول خدا6 فرمود: «إِذَا خَرَجَ الرَّجُلُ مِنْ بَيْتِهِ إِلَى الصَّلَاةِ فَقَالَ: اللَّهُمَّ إِنِّي أَسْأَلُكَ بِحَقِّ السَّائِلِينَ عَلَيْكَ وَبِحَقِّ مَمْشَايَ فَإِنِّي لَمْ أَخْرُجْ أَشَرًا وَلَا بَطَرًا وَلَا رِيَاءً وَلَا سُمْعَةً خَرَجْتُ اتِّقَاءَ سَخَطِكَ وَابْتِغَاءَ مَرْضَاتِكَ، أَسْأَلُكَ أَنْ تُنْقِذَنِيَ مِنَ النَّارِ، وَأَنْ تَغْفِرَ لِي ذُنُوبِي إِنَّهُ لَا يَغْفِرُ الذُّنُوبَ إِلَّا أَنْتَ»؛[58] زمانی که شخص از خانه اش برای نماز خارج می شود، مستحب است بگوید: بارالها از تو می خواهم به حق سائلین درگاهت، و به حق کسانی که پیاده در حرکتند... از تو می خواهم که من را از آتش نجات دهی و گناهان من را ببخشی؛ چراکه فقط تو آمرزنده هستی. ظاهر این روایت تصریح دارد که توسل به جاه و مقام کسانی که به سوی نماز در حرکت هستند، جایز است.

ابن تیمیه این حدیث را در کتاب شرح عمدة الفقه، در «باب آدب المشي إلى الصلاة»، ذکر کرده و حتی این روایت را تقویت کرده است. وی می گوید این روایت را احمد، ابن ماجه و طبرانی نقل کرده اند؛ بنابراین مستحب است، هر کس در هنگام خروج از منزل، برای نماز این دعا را که از پیامبر(ص) رسیده است بخواند؛[59] اما در کتاب قاعدة جلیلة فی التوسل و الوسیلة، به جهت وجود عطیه عوفی در سندش، آن را تضعیف کرده است.[60] وی در دلالت این حدیث نیز خدشه کرده و می گوید: بر فرض که ثابت شود، این کلام از پیامبر(ص) صادر شده باشد، باز هم دلالتی بر جواز توسل به این اشخاص ندارد؛ زیرا پیامبر(ص) به حق سائلین و طی کنندگان مسیر طاعت و بندگی توسل جسته و خداوند بر خود واجب کرده است که به سائلین درگاهش اجابت دعا و به طی کنندگان مسیر بندگی، نیل و رسیدن به آن را بدهد؛ بنابراین در حقیقت، توسل به حق سائلین و به حق طی کنندگان مسیر بندگی، همان توسل به خداوند است؛[61] یا مانند توسل به دعای پیامبران و صالحان است که مشروع می باشد.[62]

پاسخ این ادعا

  1. برخی از اشخاص مثل ابن خزیمه، حکم به صحت این روایت کرده اند و اشخاصی مثل احمد بن حنبل در مسند،[63] متقی هندی در کنزل العمال،[64] ابن ماجه در سنن،[65] طبرانی در معجم صغیر،[66] و ابن ابی شیبه در المصنف،[67] این روایت را نقل کرده اند. کتب ذکر شده، جزء معروف ترین کتب اهل سنت است. به خصوص آنکه احمد بن حنبل در رابطه با جایگاه کتاب مسند می گوید: احادیث این کتاب را از بین هفتصد هزار حدیث جمع آوری کردم تا هر کس که می خواهد به سنت رسول الله(ص) دسترسی داشته باشد و با مراجعه به این کتاب، سنت رسول الله(ص) را دریابد. «عملت هذا الكتاب إماما إذا أختلف الناس في سنة رسول الله[[RenderViewContent]]raquo;؛[68] افزون بر آنکه مهم ترین علت تضعیف «عطیه عوفی»، شیعه بودن اوست. با اینکه وی از اعاظم و تابعین است و قدر و جایگاه ارزشمندی در میان تابعین دارد، اما به صرف اینکه از محبین امام علی6 است، مورد قدح و تضعیف قرار گرفته است. این روش ابن تیمیه و سلفیه است که احادیث صحیح زیادی را که برخلاف دیدگاه شان است، به جهت تشیع راوی کنار می گذارند. این در حالی است که بزرگان اهل سنت در جرح و تعدیل حدیث معتقدند که احادیث رافضیِ صدوق، پذیرفته می شود؛[69] حتی اکثر اهل حدیث، روایاتی را که رافضی صدوق و عارف به حدیث نقل کند را می پذیرند؛ حتی ابن حبان، در پذیرش احادیثی که راویان آن رافضی صدوق و عارف به حدیث باشند، ادعای اجماع دارد.[70]
  2. دلالت حدیث نیز بر توسل صراحت دارد و جای هیچ گونه توجیه و تأویلی نیز وجود ندارد؛ بلکه این توسل به جاه و مقام نمازگزاران است و نمی توان آن را، توسل به دعای آنان تأویل کرد؛ چنان که سندی، همین برداشت را از روایت کرده است؛[71] به خصوص آنکه شایسته نیست، پیامبری که خود در بالاترین مرتبه تقرب به خداوند است، از اصحابش بخواهد که برایش دعا کنند؛ اما شایسته است که پیامبر(ص) به کسانی که به سوی نماز در حرکت هستند و کسانی که از خداوند درخواست حاجت دارند را واسطه قرار دهد و از خداوند درخواست داشته باشد؛ زیرا در بین این اشخاص، پیامبران، معصومین و اولیای الهی نیز وجود دارند.

نتیجه

قرآن کریم مشروعیت توسل را به صورت مطلق بیان کرده است؛ بنابراین توسل به مقربان درگاه الهی جایز است؛ زیرا وقتی چیزی به صورت مطلق ثابت شد، تخصیص آن به موارد محدود، دلیل می خواهد؛ اما دلیلی از شرع بر بدعت بودن توسل به ذات و جاه و مقام اولیای الهی وجود ندارد؛ بنابراین اطلاق توسل، این موارد را شامل می شود و مشروعیت اقسام توسل در حال حیات و ممات ثابت می شود. به خصوص آنکه دلایلی که ابن تیمیه بر بدعت بودن توسل اقامه کرده، تما م شان مورد خدشه است. مهم ترین دلیل ابن تیمیه بر غیر مشروع بودن توسل، نبودن روایات صحیح از پیامبر(ص)، خلفا و سلف است. این در حالی است که روایات متعددی در منابع معتبر وجود دارد که سلف به ذات، جاه و مقام پیامبر(ص) توسل جسته اند. این روایات از نظر سندی و دلالی بر توسل سلف به پیامبر(ص)، در حال حیات و ممات صراحت دارد؛ بنابراین دیدگاه ابن تیمیه نادرست است.

 

 


 

منابع

  1. قرآن کریم.
  2. جوادی آملی، عبدالله، تسنیم، قم: نشر اسراء، 1382ش.
  3. سبحانی، جعفر، «نقد نظریه بعض المعاصرین فی الاستغاثه و التوسل»، مجله سلفی پژوهی، قم: سال اول، شماره اول، 1394ش.
  4. عبدالملکی، محسن، پاسخ به شبهات وهابیان بر روایات توسل به پیامبر پس از وفات ایشان، قم: انتشارات دارالاعلام لمدرسة اهل البیت، 1397ش.
  5. ابن أبی شيبه، عبدالله، المصنّف في الأحاديث والآثار، تحقيق: كمال يوسف الحوت، رياض: مكتبة الرشد، چاپ اوّل، 1409ق.
  6. بن باز، عبدالعزیز، مجموع فتاوی، تحقیق: محمد بن سعد الشويعر، ریاض: رئاسه اداره البحوث علمیه و الافتاء، 1423ق،
  7. ابن تیمیه، احمد بن عبدالحلیم، الفتوی الحمویه الکبری، ریاض: دارالصمیعی، چاپ دوم، 1425ق.
  8. ابن تیمیه، احمد بن عبدالحلیم، الإيمان الأوسط، محقق: محمود أبوسن، ریاض: دار طيبة للنشر، چاپ اول، 1422ق.
  9. ابن تیمیه، احمد بن عبدالحلیم، شرح عمده الفقه، موقع شبكة مشكاة الإسلامية، .www.almeshkat.net
  10. ابن تیمیه، احمد بن عبدالحلیم، قاعدة جلیلة فی التوسل و الوسیلة، تحقیق: محمد اسکندری، بیروت: درالکتب العربی، 1426ق.
  11. ابن تیمیه، احمد بن عبدالحلیم، قاعدة جليلة في التوسل والوسيلة، تحقیق: ربيع بن هادي عمير المدخلي، عجمان: مكتبة الفرقان، چاپ اول، 1422ق.
  12. ابن حجر عسقلانی، احمد بن علی، لسان الميزان، تحقيق: دائرة المعرف النظامية للهند، بيروت: مؤسسة الأعلمي للمطبوعات چاپ دوّم، 1390ق.
  13. ابن حنبل شيبانی، أحمد، مسند أحمد بن حنبل، تحقيق: شعيب الأرنؤوط و عادل مرشد و ديگران، بیروت: مؤسسة الرسالة، چاپ اوّل، 1421ق.
  14. ابن عثیمین، محمد بن صالح، مجموع فتاوى ورسائل فضيلة الشيخ محمد بن صالح العثيمين، جمع و ترتيب: فهد بن ناصر بن إبراهيم السليمان، دارالوطن - دارالثريا، بی جا: الطبعة الأخيرة، 1413ق.
  15. ابن ماجه قزوينى، محمّد، سنن ابن ماجه، تحقيق: محمد فؤاد عبدالباقی، بی جا: دار إحياء الكتب العربية، بى تا.
  16. أبو غزوان، محمد نسيب بن عبدالرزاق، التواصل الی حقیقه التوسل، بیروت: دار لبنان للطباعة و النشر، چاپ سوم، 1399ق.
  17. اصبهانی مدينی، ابو موسی، خصائص مسند الإمام أحمد، بی جا: مکتبه التوبه،1410ق.
  18. جروی اسكندرانی، أحمد بن محمد، المتواري علي تراجم أبواب البخاري، محقق: صلاح الدين مقبول أحمد، كويت: مكتبة المعلا، بی تا.
  19. بخارى، محمّد، صحيح بخاری، تحقيق: محمد زهير بن ناصر، بی جا: دار طوق النجاة، چاپ اوّل، 1422ق.
  20. حاكم نيشابورى، محمّد، المستدرك على الصحيحين، تعليق: محمد بن أحمد ذهبى، تحقيق: مصطفى عبدالقادر عطا، دارالكتب العلمية، بيروت: چاپ اوّل، 1411ق.
  21. حسنی مغربی، احمد بن محمد، فتح الملک العلی بصحه حدیث باب مدینه العلم علی، مصر: المطبعه الاسلامیه، بی تا.
  22. ذهبى، محمد بن احمد، تاريخ الإسلام ووفيات المشاهير والأعلام، تحقيق: بشار عوّاد معروف، بی جا: دارالغرب الإسلامى، چاپ اوّل، 2003م.
  23. ذهبى، محمّد، ميزان الاعتدال فى نقد الرجال، تحقيق: بجاوى على محمّد، بيروت: دارالمعرفة للطباعة والنشر، چاپ اوّل، 1382ق.
  24. رضوانی، علی اصغر، وهابیت و توسل، قم: نشر مشعر، 1391ش.
  25. سبکی، تقی الدين، شفاء السقام في زيارة خير الأنام صلى الله عليه وآله، تحقيق: سيّد محمّد رضا حسينی جلالی، بی جا: بی نا، چاپ چهارم، 1419ق.
  26. سعدی، عبدالملک، البدعه فی مفهومها الاسلامی، بی جا: دارالانبار، 1992م.
  27. لخمی شامی، سليمان بن أحمد، طبرانی، أبوالقاسم، الدعاء للطبراني، محقق: مصطفى عبدالقادر عطا، بيروت: دارالكتب العلمية، چاپ اول، 1413ق.
  28. طبرانى، سليمان، الروض الداني (المعجم الصغير)، تحقيق: محمد شكور محمود الحاج أمرير، بیروت: المكتب الإسلامى، چاپ اوّل، 1405ق.
  29. طبرانى، سليمان، المعجم الأوسط، تحقيق: طارق بن عوض الله بن محمد و عبدالمحسن بن إبراهيم الحسيني، قاهره: دارالحرمين، بی تا.
  30. طبرانی، سليمان، المعجم الكبير، تحقيق: حمدی بن عبدالمجيد السلفي، مكتبة ابن تيمية، قاهره: چاپ دوّم، بی تا.
  31. دمیجی، عبدالله بن عمر، فهم السلف الصالح للنصوص الشرعیه حقیقته و اهمیته و حجیته، مکه مکرمه: مرکز البحوث و الدراسات، 1431ق.
  32. ابن عبد الله، علی، وفاء الوفاء بأخبار دار المصطفى، بیروت: دارالكتب العلمية، چاپ اول، 1419ق.
  33. متقی هندی، علی بن حسام، كنز العمال في سنن الأقوال والأفعال، تحقيق: بكری حيانی و صفوة السقا، بیروت: مؤسسة الرسالة، چاپ پنجم، 1401ق.

 

[1]. سوره مائده، آیه35.

[2]. جوادی آملی، عبدالله، تسنیم، ج6، ص207.

[3]. ابن­تیمیه، احمد، قاعدة جلیلة فی التوسل و الوسیلة، ص109-108.

[4]. همان، ص30.

[5]. همان، ص88.

[6]. همان، ص55.

[7]. همان، ص109-108.

[8]. همان، ص109.

[9]. همان، ص25.

[10]. همان، ص65 و 25. 

[11]. همان، ص61.

[12]. بن­‌باز، عبدالعزیز، مجموع فتاوی، ج4، ص332-331.

[13]. «ولکن لیس نفس مجرد قدرهم وجاههم ما یقتضی اجابة دعائه اذا سأل الله بهم...»؛ ابن­تیمیه، احمد، قاعدة جلیلة فی التوسل و الوسیلة، ص62-61.

[14]. همان، ص62.

[15]. همان، ص25.

[16]. بخارى، محمّد، صحيح بخاري، ج2، ص28.

[17]. ابن­تیمیه، احمد، قاعدة جلیلة فی التوسل و الوسیلة، ص25.

[18]. همان، ص25.

[19]. همان، ص29-28.

[20] . همان، ص28.

[21] . همان، ص29.

[22]. همان، ص109-108.

[23]. همان، ص129 و 30.

[24]. همان، ص109-108.

[25]. ابن­عثیمین، محمد بن صالح، مجموع فتاوی ورسائل العثیمین، ج2، ص343.

[26]. همان، ج2، ص346.

[27]. همان، ج2، ص349.

[28]. سبکی، تقی­الدين، شفاء السقام في زيارة خير الأنام صلى الله عليه وآله، ص451.

[29]. ابن­عبدالله، علی، وفاء الوفاء بأخبار دار المصطفى، ج4، ص194.

[30]. ابن­حنبل شيبانی، أحمد، مسند احمد، ج28، ص480، ح17241.

[31]. رفاعی، ابوغزوان محمد، التواصل الی حقیقه التوسل، ص166.

[32]. ابن­ماجه قزوينى، محمّد، سنن ابن­ماجه، ج1، ص441.

[33]. ابن­تیمیه، احمد، قاعدة جلیلة فی التوسل و الوسیلة، ص85.

[34]. همان، ص86-85.

[35]. همان، ص131.

[36]. طبرانی، سليمان، المعجم الكبير، ج9، ص30.

[37]. دمیجی، عبدالله بن‌ عمر، فهم السلف الصالح للنصوص الشرعیه، ص23.

[38]. ابن­تیمیه، احمد، مجموع الفتاوی، ج4، ص158.  

[39]. «ثم من المحال أيضًا أن تكون القرون الفاضلة...»؛ (ابن­تیمیه، احمد، الفتوی الحمویه الکبری، ص182).

[40]. «إذ الاعتبار بما رواه الصحابي، لا بما فهمه إذا كان اللفظ الذي رواه لا يدل على ما فهمه، بل على خلافه...»؛ (ابن­تیمیه، احمد، قاعدة جلیلة فی التوسل و الوسیلة، ص217-216).

[41]. عبدالملکی، محسن، پاسخ به شبهات وهابیان بر روایت توسل به پیامبر، ص79-78.

[42]. سبحانی، جعفر، «نقد نظریه بعض المعاصرین فی الاستغاثه و التوسل»، مجله سلفی پژوهی، سال اول، شماره اول، ص17.

[43]. همان، ص18.

[44]. همان، ص18.

[45]. «وهذا الأعمى شفع له النبي صلى الله عليه وسلم فلهذا قال في دعائه: اللهم فشفعه فيَّ". فعلم أنه شفيع فيه»؛ (ابن­تیمیه، احمد، قاعدة جلیلة فی التوسل والوسیلة، ص282).

[46]. سبحانی، جعفر، «نقد نظریه بعض المعاصرین فی الاستغاثه و التوسل»، مجله سلفی پژوهی، ص18. 

[47]. ابن­تیمیه، احمد، الإيمان الأوسط، ص94.

[48]. بخارى، محمّد، صحيح بخاری، ج2، ص27، ح1010.

[49]. ابن­تیمیه، احمد، قاعدة جلیلة فی التوسل والوسیلة، ص128 و70 و69.

[50]. همان، ص129.

[51]. جروی اسكندرانی، أحمد بن محمد، المتواري علي تراجم أبواب البخاري، ص114.

[52]. بخارى، محمّد، صحيح بخاری، ج5، ص20.

[53]. «والثالث: التوسل به بمعنى الإقسام على الله بذاته والسؤال بذاته، فهذا هو الذي لم تكن الصحابة يفعلونه في الاستسقاء ونحوه، لا في حياته ولا بعد مماته، لا عند قبره ولا غير قبره»؛ (ابن­تیمیه، احمد، قاعدة جلیلة فی التوسل و الوسیلة، ص55).

[54]. سبحانی، جعفر، «نقد نظریه بعض المعاصرین فی الاستغاثه و التوسل»، مجله سلفی پژوهی، ص20.

[55]. سعدی، عبدالملک، البدعه فی مفهومها الاسلامی، ص45؛ ر.ک. رضوانی، علی اصغر، وهابیت و توسل، ص105.

[56]. طبرانى، سليمان، المعجم الأوسط، ج1، ص67؛  طبرانی، سليمان، المعجم الكبير، ج24، ص351؛ متقی هندی، علی بن حسام، كنز العمال في سنن الأقوال والأفعال، ج12، ص148.

[57]. ذهبى، محمد بن احمد، تاريخ الإسلام ووفيات المشاهير والأعلام، ج5، ص821؛ ذهبى، محمّد بن احمد، ميزان الاعتدال فى نقد الرجال، ج2، ص58؛ ابن­حجر عسقلانی، احمد بن علی، لسان الميزان، ج2، ص465.

[58]. طبرانی، ابوالقاسم، الدعاء للطبراني، ص149؛ ابن­ماجه قزوينى، محمّد، سنن ابن­ماجه، ج1، ص256.

[59]. ابن­تیمیه، احمد، شرح عمده الفقه، ج3، ص500.

[60]. ابن­تیمیه، احمد، قاعدة جلیلة فی التوسل و الوسیلة، ص139.

[61]. ابن­تیمیه، احمد، قاعدة جلیلة فی التوسل و الوسیلة، ص140.

[62]. «ان الدعا له سبحانه و تعالی و العمل له سبب بحصول مقصود العبد فهو کالتوسل بدعاء النبی والصالحین من امته.»؛ همان، ص140.

[63]. ابن­حنبل شيبانی، أحمد، مسند أحمد بن حنبل، ج17، ص247.

[64]. متقی هندی، علی بن حسام، كنز العمال في سنن الأقوال والأفعال، ج15، ص401.

[65]. ابن­ماجه قزوينى، محمّد، سنن ابن­ماجه، ج1، ص256.

[66]. طبرانی، ابوالقاسم، الدعاء للطبرانی، ص149.

[67]. ابن­أبی­شيبه، عبدالله، المصنّف في الأحاديث والآثار، ج6، ص25.

[68]. أصبهانی مدينی، ابوموسی، خصائص مسند الإمام أحمد، ص14.

[69]. ابن­حجر عسقلانی، احمد بن علی، لسان الميزان، ج1، ص11.

[70]. حسنی مغربی، احمد بن محمد، فتح الملک العلی بصحه حدیث باب مدینه العلم علی، ص8.

[71]. ابن­حنبل شيبانی، أحمد، مسند أحمد بن حنبل، ج17، ص247.

نام
نام خانوادگی
ایمیل
متن