به اعتقادِ سلفیۀ جهادی هر مسلمانی که به دستورات الهیِ بیان شده در قرآن و سنت عمل نکند، کافر است و از دین خارج می شود. در مقالۀ پیشِ رو با روش توصیفی تحلیلی، با استفاده از مبانیِ فکریِ سلفیه به بررسیِ این دیدگاهِ سلفیۀ جهادی پرداخته شده و روشن گردیده است که اولاً: به اتفاقِ علمای اسلام اگر عمل نکردن به دستورات الهیِ بیان شده در قرآن و سنت به دلیل عدم اعتقاد به آن دستور یا به دلیل انکارِ آن باشد، می تواند موجب کفر و خروج از اسلام شود؛ اما اگر کسی به خاطر جهالت، سستی و تنبلی، ترس، مصالح فردی یا مصالح نفسانی از عمل به برخی از دستورات الهی اجتناب ورزد، هرچند عمل وی از مصادیق کفر اصغر است، نمی توان وی را کافر و خارج از دین اسلام دانست و نمی توان عملِ او را از مصادیق کفر اکبر به شمار آورد. ثانیاً: سلفیۀ جهادی «التزام حاکمان کشورهای اسلامی به مصوبات مجالس قانون گذاری و پارلمان ها» را از مصادیق عمل نکردن به دستورات الهی دانسته اند؛ در حالی که دلیلی بر این مسئله وجود ندارد و حاکم می تواند با این قید که مصوبات مجالس در صورتی لازم الاجرا هستند که با شرع مقدس اسلام منافات نداشته باشند، هم به آن مصوبات ملتزم شود و هم به دستورات الهی عمل کند.
نویسنده :  رضا پورعلی سرخه دیزج(کارشناس ارشد کلام اسلامی(گرایش وهابیت شناسی) و دانش­ پژوه موسسه دارالاعلام لمدرسة اهل­ البیت, دانشجوی کارشناسی ارشد رشته علوم سیاسی دانشگاه باقرالعلوم(ع)
منبع :  مجله سراج منیر, شماره 33

 

مقدمه

بررسی و نقد دیدگاه سلفیۀ جهادی در مسئلۀ «عمل نکردن به احکام و دستورات الهی» (حکم به غیر ما أنزل الله)[1] بدان جهت اهمیت دارد که آنان با تکیه بر این مسئله، به تکفیر حاکمانِ کشورهای عربی و اسلامی می پردازند. گروه هایی نظیر داعش، جبهةالنصرة با استناد به اینکه حاکمانِ کشورهایی نظیر عراق و سوریه به احکام و دستورات الهی عمل نمی کنند، آنان را تکفیر کرده اند و نتیجۀ آن نیز بروز جنگ های فراگیر، و همچنین کشتار هزاران مسلمان بی گناه بوده است. بنابراین، توجه به مسئلۀ مذکور و همچنین بررسی و نقد دیدگاه سلفیۀ جهادی دربارۀ آن، اهمیت ویژه ای دارد. از آنجا که جهادی ها برای تقویت نظریۀ خویش در مسئلۀ «عمل نکردن به احکام و دستورات الهی» دیدگاه خود را به اقوال ابن تیمیه، متفکّرِ اصلیِ سلفیت، مستند ساخته اند، بررسی و نقد دیدگاه ابن تیمیه در مسئلۀ مذکور نیز ضروری است. بنابراین، نوشتۀ پیشِ رو بررسی و نقد دیدگاه ابن تیمیه و سلفیۀ جهادی در مسئلۀ «عمل نکردن به احکام و دستورات الهی» را موضوعِ خود ساخته و به بحث دراین باره پرداخته است تا مشخص شود که اولاً: اشتراک فکریِ سلفیۀ جهادی و ابن تیمیه در مسئلۀ مذکور به چه میزان است، و ثانیاً: دیدگاه هرکدام از ایشان تا چه اندازه ای قابل پذیرش است.

هرچند «عمل نکردن به احکام و دستورات الهی» موضوع پژوهش بسیاری از اندیشمندان و پژوهشگران اسلامی بوده است، اما اولاً: تاکنون هیچ پژوهش و نقدی دربارۀ دیدگاه ابن تیمیه در مسئلۀ مذکور صورت نگرفته است، و ثانیاً: بررسی و نقد دیدگاه سلفیۀ  جهادی در کنار دیدگاه ابن تیمیه، زوایای جدیدی از بحث را روشن می سازد که در پژوهش های قبلی به آنها توجه نشده است.

در این مقاله، برای رعایت سیر منطقیِ بحث، ابتدا حکم فقهیِ مسئلۀ «عمل نکردن به احکام و دستورات الهی» از دیدگاه ابن تیمیه و سلفیۀ جهادی بررسی خواهد شد و سپس به بحث دربارۀ مصادیق پرداخته و روشن خواهد شد که ابن تیمیه و سلفیۀ  جهادی چه اعمالی را مصداقِ «عمل نکردن به احکام و دستورات الهی» دانسته اند. در آخر نیز به بحث خواهیم نشست که اولاً: چه اموری موجب می شوند که عملی خاص، «عمل نکردن به احکام و دستورات الهی» نامیده نشود و از مصادیقِ این مسئلۀ محسوب نگردد، و ثانیاً: بر فرض اینکه عمل خاصی مصداق مسئلۀ مذکور باشد، در چه صورتی می توان مرتکبِ این عمل را معذور دانست.

الف. حکم فقهیِ «عدم تبعیت از احکام الهی»

در مسئلۀ عدم تبعیت از احکام الهی، بحث در این است که «آیا این عمل از مصادیق کفر است یا اینکه فقط عملی حرام است و از مصادیق کفر نیست؟»

دیدگاه ابن تیمیه و سلفیۀ جهادی

به اعتقادِ ابن تیمیه، عدم تبعیت از احکام الهی موجب کفر و خروج از اسلام است.[2]

سلفیۀ جهادی نیز عدم تبعیت از احکام الهی را موجب کفر و خروج از اسلام دانسته اند.[3] تبعیت از احکام الهی و عدم مخالفت با این احکام، به قدری برای سلفیۀ جهادی اهمیت دارد که در اندیشۀ آنان، مسئلۀ مذکور ملاکی برای تقسیم کشورها به کشورهای اسلامی و غیراسلامی دانسته شده است؛[4] یعنی کشوری که در آن، حکومت بر اساس احکام الهی صورت پذیرد، کشوری اسلامی است و اگر این گونه نباشد، نمی توان آن کشور را کشوری اسلامی نامید. حتی آنان به مخالفت با دموکراسی و نظام پارلمانی نیز پرداخته اند؛ چراکه بر این باورند که در سایۀ چنین نظامی نمی توان بر اساس احکام الهی حکومت کرد.[5]

ارزیابیِ دو دیدگاه فوق

بدون شک، عدم تبعیت از احکام الهی موجب کفر و خروج از اسلام است؛[6] اما بحث دربارۀ این مسائل است:

  1. چه اعمالی مصداقِ عدم تبعیت از احکام الهی هستند؟
  2. چه اموری موجب می شوند که عملی خاص، عدم تبعیت از احکام الهی نامیده نشود و از مصادیق این مسئله محسوب نگردد؟
  3. بر فرض که عمل خاصی مصداقِ عدم تبعیت از احکام الهی باشد، در چه صورتی می توان مرتکبِ این عمل را معذور دانست؟

ب. مصادیقِ «عدم تبعیت از احکام الهی»

عدم تبعیت از احکام الهی می تواند در قالب ها و مصادیق مختلفی صورت پذیرد و به عبارت دیگر، اعمال مختلفی می توانند مصداقِ عدم تبعیت از احکام الهی باشند؛ بنابراین، باید دید ابن تیمیه و سلفیۀ جهادی چه دیدگاهی دراین باره دارند و چه اموری را از مصادیق مسئلۀ مذکور دانسته اند.

دیدگاه ابن تیمیه

ابن تیمیه در آثار خویش به مصادیقی از کفر و شرک اشاره کرده است.[7] از این مصادیق، چهار مصداق مورد توجه سلفیۀ جهادی قرار گرفته است و آنان بر این باورند که ابن تیمیه این چهار مصداق را از مصادیقِ عدم تبعیت از احکام الهی دانسته است.[8] آن چهار مصداق عبارت اند از:

  1. تبدیل احکام الهی: حرمت و حلیتِ برخی اعمال، مورد اتفاقِ علماست؛ حال اگر فردی برخلاف اتفاقِ علما حکمِ این اعمال را تغییر دهد و به حرمتِ عملِ حلال یا حلیتِ عملِ حرام فتوا دهد، عملِ وی «تبدیل احکام الهی» (تحلیل حرام و تحریم حلال) نامیده می شود.[9] به اعتقادِ ابن تیمیه اقدام به چنین عملی موجب کفر و خروج از اسلام است.[10]
  2. اجتناب از عمل به آیین معروف اسلام: برخی آیین های اسلام مانند نماز، به اندازه ای واضح و روشن هستند که کسی نمی تواند ادعا کند که از آنها خبر نداشته است. از نظر ابن تیمیه، اگر بدون دلیل، فرد یا گروهی از عمل به چنین آیینی اجتناب ورزند، کفر و خروجِ آنان از اسلامْ قطعی و مسلم است[11] و باید با آنان جنگید؛[12] حتی اگر به یگانگیِ خداوند سبحان و نیز رسالتِ نبی اکرم(ع) اقرار داشته باشند و آیین مذکور را نیز جزءِ آیینِ های اسلام بدانند.[13]
  3. جایز دانستنِ تبعیت از غیر شریعت اسلام: ابن تیمیه با استناد به آیۀ )و من لم یحکم بما انزل الله فاولئک هم الکافرون([14] جایز دانستنِ تبعیت از غیر شریعت اسلام را موجب کفر و خروج از اسلام دانسته است؛[15] بنابراین، از دیدگاه او نه تنها عدم تبعیت از احکام الهی موجب کفر و خروج از اسلام است، بلکه اعتقاد به جواز این عمل نیز می تواند موجب خروج فرد از دایرۀ اسلام باشد.
  4. عدم پذیرش شریعت اسلام: از نظر ابن تیمیه، اجتناب از پذیرش شریعت اسلام در سه صورت موجب کفر است:
  5. فرد به دلیل عدم اعتقاد به حقانیت اسلام از پذیرشِ آن اجتناب ورزد؛
  6. اجتناب از پذیرش اسلام، نشأت گرفته از غرور و تکبر باشد، نه عدم اعتقادِ فرد به حقانیتِ آن شریعت؛
  7. فرد به دلیل تبعیت از هوای نفس به شریعت دیگری که مثلاً نگاه کردن به نامحرم را حلال می داند، تن دهد و از پذیرشِ اسلام اجتناب ورزد.[16]

دیدگاه سلفیۀ جهادی

سلفیۀ جهادی حکومت حاکمان، به ویژه حاکمان کشورهای اسلامی، بر اساسِ «قوانین تصویب شده در مجالس قانون گذاری و پارلمان ها» را مصداق عمدۀ «عدم تبعیت از احکام الهی» معرفی کرده[17] و آن را موجب کفر و خروج از اسلام دانسته اند.[18] آنان در این زمینه به ادله ای استناد کرده اند که از میانِ آنها می توان به اجماعِ علما، آیاتی نظیر آیۀ )فمن لم یحکم بما انزل الله فاولئک هم الکافرون([19] و حتی قیاس و دلیل عقلی اشاره کرد.[20] ابوقتاده، از رهبران سلفیۀ جهادی، در تبیین دلیل عقلیِ این مسئلۀ می نویسد:

به اجماعِ علما، در حکومت بر اساس احکام تورات و انجیل، اگر آن احکام در قرآن و سنت بیان نشده باشند، موجب کفر و خروج از اسلام است؛ همان طور که ابن قیم، ابن حزم و... آن را بیان کرده اند. بنابراین، اگر حکومت بر اساس قوانین تورات و انجیل، که از کتب آسمانی هستند و محتوایشان از جانب خداوند است، موجب کفر باشد، قطعاً حکومت بر اساس قوانین، که طاغوت های بشری در مجالس قانون گذاری آن را به تصویب رسانده اند، موجب کفر و خروج از اسلام خواهد بود.[21]

ارزیابیِ دو دیدگاه

بعد از تبیینِ دیدگاه ابن تیمیه و سلفیۀ جهادی دربارۀ مصادیقِ عدم تبعیت از احکام الهی، باید به ارزیابیِ این دو دیدگاه پرداخت.

1. ارزیابیِ دیدگاه ابن تیمیه

دیدگاه ابن تیمیه مبنی بر اینکه مصادیقِ چهارگانۀ مذکور موجب کفر و خروج از اسلام هستند، قابل پذیرش است؛ چراکه بر اساس آیاتی نظیر آیۀ )فمن لم یحکم بما انزل الله فاولئک هم الکافرون([22] و آیۀ )ام لهم شرکاء شرعوا لهم من الدین ما لم یاذن به الله(،[23] عدم تبعیت از احکام الهی موجب کفر و خروج از اسلام است[24] و روشن است که تبدیل احکام الهی و نیز جایز دانستنِ تبعیت از غیر شریعت اسلام، از مصادیقِ عدم تبعیت از احکام الهی هستند. کفر فردی نیز که از پذیرش اسلام اجتناب می ورزد به اثبات نیازی ندارد و امری بدیهی در میان مسلمانان است. اما در پاسخ به این سؤال که «چگونه می توان بعد از پذیرش اسلام، صِرف اجتناب از عمل به یکی از آیین های معروف اسلام مانند نماز را موجب کفر و خروج از اسلام دانست؟» باید گفت که اگر چنین اجتنابی موجب انکار ضروریِ دین شود، چون متضمنِ تکذیبِ رسول خدا(ع) است، موجب خروج از اسلام می گردد.[25]

2. ارزیابیِ دیدگاه سلفیۀ جهادی

دربارۀ دیدگاه سلفیۀ  جهادی نیز باید گفت که نزاع ما با سلفیۀ جهادی، نزاعی صغروی است. تمام ادلۀ ارائه شده توسط آنان -اعم از اجماع علما، اقوال ایشان، آیات قرآن، دلیل عقلی و...- ناظر به کبرای قضیه، و مُثبِت این مسئله است که عدم تبعیت از احکام الهی موجب کفر است؛ اما جهادی ها برای صغرای قضیه و اینکه «چرا حکومت بر اساس مصوبات مجالس قانون گذاری مصداقِ عدم تبعیت از احکام الهی است؟» پاسخی ارائه نداده اند.

واقعیت این است که صرف تصویبی بودنِ قوانینْ موجب تنافیِ آن قوانین با آموزه  های اسلام نیست تا حکومت بر اساس آنها مصداقِ عدم تبعیت از احکام الهی باشد. جالب اینکه این نگاه خشکِ سلفیۀ جهادی به قوانین وضع شده در مجالس و پارلمان ها، مورد استقبال دیگر سلفیان قرار نگرفته و چهره های سلفی همچون یوسف قرضاوی آثاری در ردّ این دیدگاه به رشتۀ تحریر درآورده اند.[26]

ج. موانع تحقق مفهوم «عدم تبعیت از احکام الهی» و امور معذورکنندۀ مرتکب آن

در این قسمت به بحث دربارۀ این مسئله خواهیم پرداخت که از دیدگاه ابن تیمیه و سلفیۀ جهادی، اولاً: تحقق مفهوم عدم تبعیت از احکام الهی با چه موانعی رو به روست و ثانیاً: بر فرضِ اینکه مفهوم عدم تبعیت از احکام الهی تحقق یافت و عملی از مصادیقِ عدم تبعیت از احکام الهی شد، مرتکبِ آن عمل در چه صورتی معذور است.

دیدگاه ابن تیمیه

ابن تیمیه تکفیر را به دو قسمِ «تکفیر مطلق» و «تکفیر معیّن» تقسیم کرده است.[27] از نظر او، «تکفیر مطلق» یعنی عمل یا اعتقادی، قطع نظر از اینکه مرتکبِ آن عمل یا دارندۀ آن اعتقاد چه حکمی دارد، از مصادیقِ کفر دانسته شود.[28] وی «تکفیر معیّن» را نیز به معنای تکفیر فرد و شخصی دانسته که دارای اعتقادی کفرآمیز است یا مصداقی از مصادیق کفر را مرتکب شده است.[29] به اعتقادِ ابن تیمیه، حتی اگر عمل یا اعتقادی کفرآمیز باشد، صاحبِ آن اعتقاد یا مرتکبِ آن عمل را زمانی می توان کافر دانست و به تکفیر معیّن اقدام کرد که دلیلی قطعی بر مخالفتِ وی با رسولان و انبیا وجود داشته باشد.[30] حال با توجه به مطالب مذکور باید گفت که از نظرِ ابن تیمیه، برخی امور موجب می شوند که عمل یا اعتقادِ فرد، «عدم تبعیت از احکام الهی» نامیده نشود و در نتیجه از مصادیق کفر نباشد و تکفیر مطلق صورت نگیرد، و برخی امور دیگر نیز موجب می شوند کسی که مرتکب عملی شده که از مصادیقِ عدم تبعیت از احکام الهی است یا دارای اعتقادی است که از مصادیقِ مسئلۀ مذکور است، معذور شده و نتوان او را تکفیر معیّن نمود.

نکته ای که باید بدان توجه داشت این است که از نظرِ ابن تیمیه، عدم پذیرش شریعت اسلام موجب تکفیر مطلق و تکفیر معیّن است و هیچ چیزی نمی تواند مانع از این شود که عمل مذکور را کفر ندانیم یا فردی را که از پذیرش اسلام اجتناب می کند، کافر نشماریم.[31] البته اگر ادعای سلفیۀ جهادی را بپذیریم و بپنداریم که از نظرِ ابن تیمیه، عدم پذیرش شریعت اسلام از مصادیقِ عدم تبعیت از احکام الهی است،[32] در این صورت می توان ادعا کرد که ابن تیمیه عدم استطاعت را مانعِ تکفیر معیّن به دلیل عدم پذیرش اسلام می داند؛ چراکه وی تکفیر معیّن به دلیل عدم تبعیت از احکام الهی را منوط به استطاعت فرد بر تبعیت از احکام الهی دانسته است.[33]

یک. اموری که موجب می شوند عمل یا اعتقاد فرد، عدم تبعیت از احکام الهی نامیده نشود

تبعیت از هوای نفس: از نظر ابن تیمیه دو مصداق از مصادیقِ چهارگانۀ عدم تبعیت از احکام الهی، یعنی «تبدیل احکام الهی» و «جایز دانستنِ تبعیت از غیر شریعت اسلام»، قابل تطبیق بر عملی هستند که نشأت گرفته از تبعیت از هوای نفس نباشد.[34] توضیح اینکه اگر فردی عمل حلال را حلال، و عمل حرام را حرام بداند و تبعیت از غیر شریعت اسلام را جایز نداند، ولی به دلیل تبعیت از هوای نفس عمل حرامی را مرتکب شود یا مثلاً عملی مانند شراب خواری را انجام دهد که در شریعتی غیر از اسلام حلال است ولی در شریعت اسلام حرام اعلام شده است، هیچ گاه نمی توان ادعا کرد که این فرد تبدیل احکام کرده یا تبعیت از غیر شریعت اسلام را جایز دانسته است. نهایت چیزی که دربارۀ چنین فردی می توان گفت این است که او گرفتار معصیت شده است.

دو. اموری که موجب می شوند کسی که عمل یا اعتقاد وی مصداقِ عدم تبعیت از احکام الهی است، معذور باشد

  1. جهل و عدم آگاهی: به اعتقادِ ابن تیمیه، اگر سه مصداقِ «تبدیل احکام»، «اجتناب از عمل کردن به برخی از آیین های اسلام» و نیز «جایز دانستنِ تبعیت از غیر شریعت اسلام»، نشأت گرفته از جهل و عدم آگاهی باشند، تکفیر معیّن به وسیلۀ آنها جایز نیست؛[35] بنابراین، فردی را که مثلاً به دلیل جهل به حرمت عملی، آن را حلال می داند یا مثلاً به گمانِ اینکه نماز از آیین های اسلام نیست، از عمل به آن اجتناب می ورزد یا به عنوان مثال، عمل به یکی از آیین های مسیحیت و یهودیت را به گمانِ اینکه آن عمل از آیین های اسلام است یا از منظر اسلام عمل به آیین دیگر ادیان نیز اشکالی ندارد، جایز می شمارد، نمی توان تکفیر معیّن کرد و به کفرِ وی حکم نمود؛ هرچند عمل او از مصادیق کفر است.
  2. عدم استطاعت: ابن تیمیه تکفیر معیّن در سه مصداقِ «تبدیل احکام»، «اجتناب از عمل کردن به برخی از آیین های اسلام» و نیز «جایز دانستنِ تبعیت از غیر شریعت اسلام» را منوط به استطاعت فرد دانسته است.[36] او دربارۀ نجاشی می نویسد:

نجاشی این توان را نداشت که بر اساس قرآن حکم کند؛ چراکه قوم وی او را دراین باره همراهی نمی کردند... و خداوند هیچ کس را بیشتر از توان خویش مکلف نمی کند؛ پس نجاشی و امثال وی در بهشت به سعادت رسیده اند.[37]

همچنین وی دربارۀ حضرت یوسف(ع) می نگارد:

در حالی که فرعون و قوم وی مشرک بودند، یوسف(ع) نایبِ فرعونِ مصر بود؛ پس یوسف به اندازۀ توان خویش به عدل و خیر عمل کرد و آنان را به اندازه ای که امکان داشت، به ایمان دعوت نمود.[38]

بنابراین اگر فردی به دلیل عدم استطاعت بر حکم کردن به حرمت عملی، آن را حلال بداند یا به دلیل عدم استطاعت بر عمل  به برخی از آیین های اسلام آنها را ترک کند یا استطاعتِ حکم کردن به عدم جواز تبعیت از غیر شریعت اسلام را نداشته باشد و به همین دلیل به جوازِ آن حکم دهد، این فرد هرچند مرتکب مصادیق کفر شده است، اما چون منشأِ ارتکابِ وی عدم استطاعت است، نمی توان به کفر او حکم داد و وی را تکفیر معیّن نمود.

  1. تبعیت از هوای نفس: امتناع و اجتناب از عمل به برخی از آیین های اسلام، برخلاف دو مصداق دیگرِ عدم تبعیت از احکام الهی، یعنی «تبدیل احکام الهی» و «جایز دانستنِ تبعیت از غیر شریعت اسلام»، حتی اگر نشأت گرفته از تبعیت از هوای نفس باشد، بازهم امتناع و اجتناب خوانده می شود و از مصادیقِ عدم تبعیت از احکام الهی است. باید توجه داشت که از نظر ابن تیمیه، اگر فرد به دلیل تبعیت از هوای نفس، از عمل به یک یا چند آیین اسلام اجتناب کند، چون منشأِ عملِ او تبعیت از هوای نفس است، تنها می توان وی را تکفیر مطلق کرد و عمل او را از مصادیق کفر دانست؛ اما تکفیر معیّنِ وی جایز نیست.[39]

با توجه به آنچه گفته شد، حاصل دیدگاه ابن تیمیه را می توان این گونه بیان کرد:

 1231657468564152152165465465415465.PNG

 

 برای تبیین دیدگاه سلفیۀ جهادی دراین باره، باید دیدگاه آنان دربارۀ سه مسئلۀ «تبعیت از هوای نفس»، «جهل و عدم آگاهی» و نیز «عدم استطاعت» تبیین گردد:

  1. تبعیت از هوای نفس: به اعتقادِ سلفیۀ جهادی، صِرف التزامِ حاکمان به مصوباتِ مجالسِ قانون گذاری موجب کفر و خروج آنان از اسلام می شود؛ حتی اگر منشأِ این التزام، تبعیت از هوای نفس باشد.[40] بله، از نظر جهادی ها «تبعیت از هوای نفس» موجب می شود کسی که عمل یا اعتقادِ وی مصداق عدم تبعیت از احکام الهی است، معذور باشد و تکفیر معیّن نشود، اما صرفاً در صورتی که وی در قضیۀ خاص و واقعۀ معیّن، مرتکبِ عدم تبعیت از احکام الهی شود؛ به عنوان مثال، فرد در قضاوت میان دو نفر، از هوای نفسِ خویش تبعیت کند و به عدالت حکم ننماید. اما دربارۀ قوانین تصویب شده در مجالس و پارلمان ها که جنبۀ عمومی دارند و به عنوان مثال التزامِ حاکم به یک قانونِ تصویب شده، باعث خواهد شد که در قضایا و وقایع متعدد، آن قانون ملاک رفتار قرار گیرد و دیگر تبعیت از هوای نفس نمی تواند مانع از تکفیر معیّنِ حاکم گردد و صِرف التزامِ وی به آن قوانین، موجب خروج وی از اسلام خواهد شد.[41]

این پرسش مطرح است که چگونه می توان صِرف التزامِ حاکمانِ کشورهای اسلامی به مصوبات مجالس و پارلمان ها را موجب خروج ایشان از اسلام دانست، در حالی که قاعدۀ مشهور «لا نکفر مسلماً بذنب ما لم یستحله»[42] شامل ایشان است و آنان به هیچ وجه عدم تبعیت از احکام الهی را جایز نمی دانند؟ جهادی ها در پاسخ به این پرسش می گویند که قاعدۀ مذکور اطلاق ندارد و به گناهان غیرمکفره (گناهانی که موجب کفر نیستند) اختصاص دارد؛[43] بنابراین «التزام به مصوبات مجالس» مانند شرک، کشتنِ انبیا، سجده بر بت ها و... از گناهان مکفره است و مرتکبِ آنها کافر است؛ چه به استحلالِ گناهان مذکور قائل باشد و چه چنین اعتقادی نداشته باشد.[44] جهادی ها برای اثبات نظریۀ خویش در مسئلۀ مذکور به جنگ ابوبکر با کسانی که از پرداخت زکات امتناع می کردند، استناد می کنند و می گویند:

ابوبکر با کسانی جنگید که به اصلِ وجوبِ زکات اعتقاد داشتند ولی از پرداخت آن اجتناب می کردند؛ چراکه اجتناب از پرداخت زکات و فرق گذاشتن میان زکات و سایر احکام، از جملۀ گناهان مکفره است. بنابراین، در مسئلۀ «التزام به قوانین تصویب شده در مجالس» نیز، صِرف التزام موجب کفر و خروج از اسلام خواهد بود؛ خواه حاکمِ ملتزم، به حلیتِ عدم تبعیت از احکام الهی اعتقاد داشته باشد و خواه چنین اعتقادی نداشته باشد.[45]

  1. جهل و عدم آگاهی: سلفیۀ جهادی بر این باورند که اگر کسی به دلیل جهل و عدم آگاهی عملی را مرتکب شود که مصداقِ عدم تبعیت از احکام الهی است، یا اعتقادی داشته باشد که از مصادیقِ مسئلۀ مذکور محسوب می شود، وی معذور است و نمی توان او را تکفیر معیّن نمود.[46] اما مسائلی همچون «التزام به مصوبات مجالس قانون گذاری» از مصادیق کفر و شرک هستند و اساساً امکان ندارد که فردی به چنین شرکی جهل داشته باشد؛ چراکه پیامبران( به قدر کافی دراین باره سخن گفته اند و خداوند نیز با روش های مختلفی آن را برای مردم روشن ساخته است.[47]
  2. عدم استطاعت: هرچند سلفیۀ جهادی بر این باورند که با وجود عدم استطاعتِ فرد به تبعیت از احکام الهی، نمی توان وی را به دلیل داشتنِ عمل یا اعتقادی که از مصادیقِ عدم تبعیت از احکام الهی است، تکفیر معیّن نمود، اما حاکمانِ کشورها به ویژه کشورهای اسلامی، این توان را دارند که به مصوبات مجالس قانون گذاری ملتزم نشوند و مرتکبِ مصادیقِ عدم تبعیت از احکام الهی نگردند.[48]

ارزیابیِ دو دیدگاه

در ادامه، به ارزیابیِ دیدگاه ابن تیمیه و دیدگاه سلفیۀ جهادی خواهیم پرداخت.

1. ارزیابیِ دیدگاه ابن تیمیه

نقد وارد بر دیدگاهِ ابن تیمیه دراین باره این است که وی صِرف امتناع و اجتناب از عمل به یکی از آیین های اسلام را، در صورتی که فرد امتناع کننده عذری بر اجتناب و امتناع خویش نداشته باشد، موجب کفر و ارتدادِ او دانسته و قتل وی را جایز شمرده است.[49]

گفته شده است که تکفیر به دلیلِ امتناع از عمل به یک یا چند آیین از آیین های اسلام را می توان با تکیه بر مسئلۀ انکارِ ضروریِ دین توجیه کرد؛[50] اما باید دید که ابن تیمیه تا چه اندازه به این مسئله توجه داشته است.

ابن تیمیه جهل و عدم آگاهی، عدم استطاعت و تبعیت از هوای نفس را مانع از تکفیر معیّن به دلیلِ امتناع از عمل به برخی از آیین های اسلام دانسته است. مقیّدکردنِ تکفیر به چنین قیودی نشان می دهد که نفس امتناع و اجتناب از عمل، نزد ابن تیمیه موضوعیت ندارد و وی امتناع و اجتنابِ کاشف از انکارِ قلبی را موجب کفر می داند؛ اما آیا واقعاً این موانع توان کاشفیت را دارند و در صورت مفقود بودنِ آنها می توان به انکارِ قلبیِ امتناع کننده پی برد؟

پاسخ این است که اگر فردِ امتناع کننده جهل به حکم شرعی نداشته باشد و بداند که فلان آیین از آیین های اسلام است و با وجود استطاعت، از عمل به آن آیین اجتناب ورزد و این اجتناب نیز به دلیل تبعیت از هوای نفس نباشد، قطعاً وی آن آیین را از آیین های اسلام نمی داند و در باطن خویش منکرِ آن است. اما باز به این پرسش باید پاسخ داد که به چه دلیل ابن تیمیه با وجود اقرار فرد به یک آیین، وی را منکرِ آن دانسته است؛ در حالی که این احتمال وجود دارد که منشأِ امتناع و اجتناب وی از عمل به آن آیین، تبعیت از هوای نفس باشد؟

ابن تیمیه در پاسخ به سؤال مذکور می نویسد:

به صورت عادی محال است که فردی ایمان قلبی داشته باشد و بر وجوب نماز اقرار نماید، اما از دستور ولیّ امر (امیر) اطاعت نکند و نماز اقامه ننماید تا اینکه کشته شود. چنین فردی حتماً در باطنِ خود کافر است و اگر بگوید من به وجوب نماز اقرار دارم ولی آن را اقامه نمی کنم، در چنین حالتی اقرارِ وی دروغی بیش نیست. مانند کسی که پیامبری از پیامبران الهی را به قتل می رساند و با این حال، شهادت می دهد که او رسول خداست.[51]

وی همچنین می نگارد:

اگر فردی در باطن خویش به نماز اقرار کند و به وجوبِ آن اعتقاد داشته باشد، محال است که بر ترک آن اصرار کند تا اینکه کشته شود ولی اقامۀ نماز نکند. چنین رفتاری از هیچ انسانی بروز نیافته و با عادت انسانی مخالف است؛ بنابراین چنین فردی قطعاً به اسلام ایمان نیاورده است.[52]

بنابراین، از نظر ابن تیمیه اصرارِ فرد بر ترکِ یک آیین (با تسامح: ضروریِ دین) تا جایی که وی آمادۀ ازدست دادنِ جانِ خویش در این راه باشد، دلیل بر عدم اعتقادِ قلبیِ وی بر آن آیین، بلکه به کل شریعت اسلام است.

روشن است که این ادعای ابن تیمیه با دو اشکال جدی مواجه است:

اولاً: منشأِ تبعیت از هوای نفس فقط قوۀ شهوانی نیست تا ادعا شود که عادتاً محال است فردی به دلیل تبعیت از هوای نفس مثلاً اقامۀ نماز نکند تا اینکه کشته شود، بلکه تبعیت از هوای نفس می تواند از غضب و مسائل دیگر نیز نشأت بگیرد؛ بنابراین، عادتاً امکان دارد فرد به اسلام و شرایعِ آن و حتی نماز ایمان داشته باشد و به آن نیز اقرار نماید، اما به دلیل شدت غضب –فارغ از اینکه منشأِ غضب چیست- حاضر به اقامۀ نماز نباشد تا اینکه کشته شود.[53]

ثانیاً: در آیۀ )آمنا بالله و اشهد بانا مسلمون([54] حواریون اسلام خویش را به صورتِ «صفتی» و ایمانِ خود را به صورتِ «فعلی» بیان کرده اند. این تعابیر حکایت از این دارد که میان اسلام و ایمان تقدم و تأخر رُتبی برقرار است و قبل از هر مرتبه ای از ایمان، مرتبه ای از اسلام قرار دارد.[55] بنابراین، اولین مرتبۀ اسلام، تسلیم و شهادت بر اصل دین به صورت اجمالی است و اولین مرتبۀ ایمان نیز در ادامۀ این مرتبه قرار دارد و آن، اذعان و باور قلبی به این شهادتِ زبانی و صوری است.[56] آیۀ )قالت الاعراب آمنا قل لم تومنوا و لکن قولوا اسلمنا و لما یدخل الایمان فی قلوبکم([57] نیز ناظر به همین مرحله از اسلام است.

حال باید گفت که حتی اگر بپذیریم عادتاً محال است که فردی به دلیل تبعیت از هوای نفس مثلاً اقامۀ نماز نکند تا اینکه کشته شود و بنابراین اصرار بر ترک نماز دلیل بر عدم ایمانِ او به وجوب نماز و حتی کل اسلام است، بازهم نمی توان صِرف امتناع از اقامۀ نماز را دلیل بر جواز قتل فرد امتناع کننده دانست؛ چراکه با توجه به مباحث قرآنیِ مذکور، حتی در صورت عدم اعتقادِ قلبی نیز اقلّ مراتبِ اسلام وجود دارد و احترام خون مسلمان امری روشن و بدیهی است.[58]

2. ارزیابیِ دیدگاه سلفیۀ جهادی

در نقد دیدگاه سلفیۀ جهادی نیز بازهم باید گفت که تمام ادلۀ ارائه شده توسط آنان در این حوزه، فرع بر اثبات صغرای قضیه است؛ بنابراین ابتدا باید اثبات کرد که التزامِ حاکمان به مصوبات مجالسِ قانون گذاری و پارلمان ها، از مصادیقِ عدم تبعیت از احکام الهی است و کفر  محسوب می شود، و سپس ادلۀ مطرح شده توسط سلفیۀ جهادی را دربارۀ سه مسئلۀ مذکور، یعنی «عدم استطاعت»، «تبعیت از هوای نفس» و «جهل و عدم آگاهی» و اینکه آن سه مسئله مانع از تکفیر معیّن هستند یا خیر، مطرح نمود.

پس باید گفت که حتی اگر بپذیریم تبعیت از هوای نفس در صورتی مانع از تکفیر معیّن است که فرد مرتکبِ مصادیقی از عدم تبعیت از احکام الهی شود که جنبۀ خصوصی دارند، نه مصادیقی همچون التزام به مصوبات که دارای جنبۀ عمومی هستند، بازهم مدعای سلفیۀ جهادی اثبات نشده و نمی توان ادعا کرد که صِرف التزامِ حاکمانِ کشورهای اسلامی به مصوبات مجالس حتی اگر به دلیل تبعیت از هوای نفس باشد، موجب کفر و ارتدادِ آنان است. این بدان دلیل است که اول باید ثابت کرد که التزام به مصوبات مجالس، از مصادیقِ عدم تبعیت از احکام الهی است، و سپس ادعای مذکور را مطرح نمود. همچنین حتی اگر بپذیریم که جهل به شرک امکان ندارد و نیز حاکمانِ کشورهای اسلامی بر تبعیت از احکام الهی استطاعت دارند، بازهم نمی توان ادعا کرد که صِرف التزامِ حاکمانِ کشورهای اسلامی به مصوبات مجالس، موجبِ کفر و ارتداد ایشان است؛ چراکه باید ابتدا اثبات کرد که التزام حاکمان به مصوبات مجالس و پارلمان ها از مصادیق شرک و عدم تبعیت از احکام الهی است و سپس ادعای مذکور را مطرح نمود.

نتیجه

با توجه به مطالب مذکور باید گفت:

اولاً: دیدگاه ابن تیمیه در مسئلۀ «عدم تبعیت از احکام الهی» کاملاً با دیدگاه سلفیۀ جهادی متفاوت است؛ چراکه هرچند ابن تیمیه و سلفیۀ جهادی «عدم تبعیت از احکام الهی» را موجب کفر و خروج از اسلام دانسته اند، اما باید گفت: 1. در تعیین مصادیقِ مسئلۀ مذکور اختلافی جدی با یکدیگر دارند. ابن تیمیه چهار  مسئلۀ «تبدیل احکام الهی»، «اجتناب از عمل به یک یا چند آیین از آیین های اسلام»، «جایز دانستنِ تبعیت از غیر شریعت اسلام» و «عدم پذیرش شریعت اسلام» را مصادیقِ «عدم تبعیت از احکام الهی» دانسته است؛ در حالی که از نگاه سلفیۀ جهادی التزامِ حاکمان به ویژه حاکمان کشورهای اسلامی به مصوبات مجالسِ قانون گذاری و پارلمان ها، مصداق عمدۀ مسئلۀ مذکور است. 2. ابن تیمیه «جهل و عدم آگاهی»، «عدم استطاعت» و «تبعیت از هوای نفس» را به دلیل عدم تبعیت از احکام الهی، مانع از تکفیر مطلق یا معیّن دانسته است؛ در حالی که سلفیۀ جهادی صِرف التزامِ حاکمان به مصوبات مجالس را موجب کفر و خروج از اسلام می دانند و معتقدند که موانع مذکور یا اصلاً مانعِ تکفیرِ حاکمان نیستند، یا اگر مانع باشند، در مسئلۀ التزامِ حاکمان به قوانین تصویب شده در مجالس، تحقق نیافته اند.

ثانیاً: تنها اشکال جدیِ دیدگاه ابن تیمیه در مسئلۀ «عدم تبعیت از احکام الهی» این است که وی اصرار بر اجتناب از یک یا چند آیین از آیین های اسلام را دلیل بر انکارِ آن آیین، بلکه دلیل بر انکار کل شریعت اسلام و در نتیجه خروجِ فردِ اجتناب کننده از دایرۀ اسلام دانسته است؛ حتی اگر آن فرد به آن آیین و نیز کل شریعت اسلام اقرار داشته باشد. این در حالی است که: 1. منشأِ امتناعِ فرد می تواند تبعیت از هوای نفس باشد، نه انکارِ آن آیین. 2. حتی اگر فرد ایمان و اعتقاد قلبی به اسلام و آیین های آن نداشته باشد، در صورت اقرار زبانی به اسلام، اقلّ مراتب اسلام حاصل شده است و جان وی محترم خواهد بود. اشکال اساسیِ دیدگاه سلفیۀ جهادی نیز این است که این گروه هم در تعیین مصادیقِ «عدم تبعیت از احکام الهی» و هم دربارۀ موانع تکفیر، به بحث دربارۀ کبریٰ و اینکه عدم تبعیت از احکام الهی موجب خروج از اسلام است، پرداخته اند؛ در حالی که ابتدا باید صغرای قضیه و چیستیِ «عدم تبعیت از احکام الهی» را مورد بحث قرار می دادند.

 

 


 

کتابنامه

  1. قرآن کریم.
  2. ابن تیمیه، احمد بن عبدالحلیم، الإیمان، تحقیق: محمد ناصرالدین البانی، عمان و اردن: المکتب الإسلامي، چاپ پنجم، 1416ق.
  3. ابن تیمیه، احمد بن عبدالحلیم، الحسبة، تحقیق: علی بن نایف شحود، بی جا: بی نا، چاپ دوم، 1425ق.
  4. ابن تیمیه، احمد بن عبدالحلیم، درء تعارض العقل و النقل، تحقیق: محمد رشاد سالم، عربستان: جامعة الإمام محمد بن سعود الإسلامیة، چاپ دوم، 1411ق.
  5. ابن تیمیه، احمد بن عبدالحلیم، مجموع الفتاوی، تحقیق: عبدالرحمن بن محمد بن قاسم، مدینه: مجمع الملك فهد، 1416ق.
  6. ابن تیمیه، احمد بن عبدالحلیم، منهاج السنة النبویة؛ في نقض کلام الشیعة القدریة، تحقیق: محمد رشاد سالم، بی جا: جامعة الإمام محمد بن سعود الإسلامیة، چاپ اول، 1406ق.
  7. ابوعبدالله الفتاح، علی بن حاج، فصل الکلام في مواجهة ظلم الحکام، بی جا: بی نا، بی تا، بارگذاری شده در سایت منبر التوحید و الجهاد.
  8. آشتیانی، میرزا احمد، بیست رساله، قم: بی نا، چاپ اول، 1383ش.
  9. توحیدی، ابوعبدالملک، کشف ما ألقاه إبلیس علی قلب عبدالعزیز بن ریس الریس، بی جا: بی نا، بی تا، بارگذاری شده در سایت منبر التوحید و الجهاد.
  10. جماعت سلفیِ دعوت و قتال، الحکم بغیر ما أنزل الله، بی جا: بی نا، بی تا، بارگذاری شده در سایت منبر التوحید و الجهاد.
  11. جوادی آملی، عبدالله، تسنیم، تحقیق: حسین شفیعی و محمد فراهانی، قم: مرکز نشر اسراء، چاپ چهارم، 1394ش.
  12. حسنی واعظ، محمود بن محمد، تفسیر شریف البلابل و القلاقل، تهران: احیاء کتاب، چاپ اول، 1376ش.
  13. حصم، محمد بن عبدالله، الرد علی العنبري في کتابه الحکم بغیر ما أنزل الله، بی جا: بی نا، چاپ دوم، 1419ق، بارگذاری شده در سایت منبر التوحید و الجهاد.
  14. سوری، ابومصعب، الثورة الإسلامیة الجهادیة في سوریا، آدرس:

http://www.ilmway.com/site/maqdis/d.html

  1. شریف، محمد بن شاکر، إن الله هو الحکم، بی جا: بی نا، بی تا، بارگذاری شده در سایت منبر التوحید و الجهاد.
  2. شنقیطی، ابومنذر، الإسلامیون في الوحل الدیمقراطي، بی جا: بی نا، بی تا، بارگذاری شده در سایت منبر التوحید و الجهاد.
  3. طباطبایی، سید محمدحسین، المیزان في تفسیر القرآن، بی جا: مؤسسۀ مطبوعاتی اسماعیلیان، چاپ دوم، 1390ق.
  4. الظواهری، ایمن، الحوار مع الطواغیت مقبرة الدعوة و الدعاة، بی جا: بی نا، بی تا، بارگذاری شده در سایت منبر التوحید و الجهاد.
  5. عائذی، ابوعبدالرحمن، الإنتصار للمجاهدین و الرد علی بیان "کبار العلماء" السلاطین، بی جا: بی نا، بی تا، بارگذاری شده در سایت منبر التوحید و الجهاد.
  6. عبدالقادر بن عبدالعزیز، العمدة للجهاد في سبیل الله، بی جا: بی نا، بی تا، بارگذاری شده در سایت منبر التوحید و الجهاد.
  7. قرضاوی، یوسف، دموکراسی در اسلام، نشریۀ داخلیِ اصلاح، سال سوم، شمارۀ 18، مهر 1393ش.
  8. قطب، سید، معالم في الطریق، بی جا: دار الشروق، چاپ ششم، 1399ق.
  9. لطیف، عبدالعزیز بن محمد، نواقض الإیمان القولیة و العملیة، بی جا: بی نا، بی تا، بارگذاری شده در سایت منبر التوحید و الجهاد.
  10. مجلسی، محمدتقی، حق الیقین في معرفة أصول الدین، بی جا: انتشارات اسلامیه، بی تا.
  11. مریوانی، ابوعایشه، حکم بما أنزل الله، بی جا: بی نا، بی تا، بارگذاری شده در سایت منبر التوحید و الجهاد.
  12. مصباح یزدی، محمدتقی، آموزش عقاید، بی جا: بی نا، بی تا، بارگذاری شده در سایت کتابخانۀ مدرسۀ فقاهت.
  13. مقدسی، ابومحمد، تبصیر العقلاء بتلبیسات أهل التجهم و الإرجاء، بی جا: بی نا، بی تا، بارگذاری شده در سایت منبر التوحید و الجهاد.
  14. مقدسی، ابومحمد، حسن الرفاقة في إثبات أجوبة سؤالات سواقة، بی جا: بی نا، بی تا، بارگذاری شده در سایت منبر التوحید و الجهاد.
  15. مکی، ابوعامر، طاغوت العصر، بی جا: بی نا، بی تا، بارگذاری شده در سایت منبر التوحید و الجهاد.
  16. نجدی، ابوقتاده، تحذیر البریة من خطر الانصیاع للقوانین الوضعیة، بی جا: بی نا، چاپ دوم، 1426ق.
  17. هیئت افتای جماعت جهاد، جهاد الطواغیت سنة ربانیة لا تتبدل، بی جا: بی نا، بی تا، بارگذاری شده در سایت منبر التوحید و الجهاد.

هیئت افتای جماعت جهاد، فتح الرحمن في الرد علی بیان الإخوان، بی جا: بی نا، بی تا، بارگذاری شده در سایت منبر التوحید و الجهاد.

 

[1]. «حکم به غیر ما أنزل الله» اصطلاحی خاص نزد سلفیۀ جهادی است که بار معناییِ خاصِ خود را دارد؛ بنابراین، با تسامح، به «عدم‌تبعیت از احکام الهی» ترجمه می‌شود تا در ادامۀ مقاله و در قسمت «مصادیق عدم‌تبعیت از احکام الهی» مراد سلفیۀ جهادی و ابن‌تیمیه از این اصطلاح، به‌صورت کامل تبیین گردد.

[2]. ابن‌تیمیه، احمد بن عبدالحلیم، مجموع الفتاوی، ج35، ص407 و 408؛ ج28، ص524؛ ج3، ص267 تا 288؛ ابن‌تیمیه، احمد بن عبدالحلیم، الإیمان، ص60 تا 62.

[3]. قطب، سید، معالم في الطریق، ص24 و 145؛ الظواهری، ایمن، الحوار مع الطواغیت مقبرة الدعوة و الدعاة، ص4؛ مریوانی، ابوعایشه، حکم بما أنزل الله، ص47.

[4]. قطب، سید، معالم في الطریق، ص145.

[5]. سوری، ابومصعب، الثورة الإسلامیة الجهادیة في سوریا، ج2، ص143؛ عبدالقادر بن عبدالعزیز، العمدة للجهاد في سبیل الله، ص95؛ شنقیطی، ابومنذر، الإسلامیون في الوحل الدیمقراطي، ص1.

[6]. جوادی آملی، عبدالله، تسنیم، ج22، ص525 و 527؛ طباطبایی، سید محمدحسین، المیزان في تفسیر القرآن، ج5، ص348.

[7]. ابن‌تیمیه، احمد بن عبدالحلیم، مجموع الفتاوی، ج10، ص264، 266 و 267؛ ج22، ص51؛ ج28، ص308، 502، 504 و 524؛ ج3، ص268؛ ابن‌تیمیه، احمد بن عبدالحلیم، منهاج السنة النبویة، ج5، ص130.

[8]. شریف، محمد بن شاکر، إن الله هو الحکم، ص54؛ نجدی، ابوقتاده، تحذیر البریة من خطر الانصیاع للقوانین الوضعیة، ص24؛ هیئت افتای جماعت جهاد، جهاد الطواغیت سنة ربانیة لا تتبدل، ص12 و 15؛ عائذی، ابوعبدالرحمن، الإنتصار للمجاهدین و الرد علی بیان "کبار العلماء" السلاطین، ص24؛ هیئت افتای جماعت جهاد، فتح الرحمن في الرد علی بیان الإخوان، ص104؛ مکی، ابوعامر، طاغوت العصر، ص25؛ ابوعبدالله الفتاح، علی بن حاج، فصل الکلام في مواجهة ظلم الحکام، ص77.

[9]. ابن‌تیمیه، احمد بن عبدالحلیم، مجموع الفتاوی، ج3، ص266 و 267.

[10]. همان.

[11]. همان، ج28، ص308 و 503.

[12]. همان، ج22، ص51.

[13]. همان، ج22، ص51؛ ج28، ص502 تا 504.

[14]. سورۀ مائده، آیۀ 44: هرکس به غیرِ آنچه خدا نازل کرده حکم کند، کافر است.

[15]. ابن‌تیمیه، احمد بن عبدالحلیم، مجموع الفتاوی، ج3، ص268؛ ابن‌تیمیه، احمد بن عبدالحلیم، منهاج السنة النبویة، ج5، ص131.

[16]. ابن‌تیمیه، احمد بن عبدالحلیم، درء تعارض العقل و النقل، ج1، ص56.

[17]. شریف، محمد بن شاکر، إن الله هو الحکم، ص54؛ نجدی، ابوقتاده، تحذیر البریة من خطر الانصیاع للقوانین الوضعیة، ص24؛ هیئت افتای جماعت جهاد، جهاد الطواغیت سنة ربانیة لا تتبدل، ص12 و 15؛ عائذی، ابوعبدالرحمن، الإنتصار للمجاهدین و الرد علی بیان "کبار العلماء" السلاطین، ص24؛ هیئت افتای جماعت جهاد، فتح الرحمن في الرد علی بیان الإخوان، ص104؛ مکی، ابوعامر، طاغوت العصر، ص25؛ ابوعبدالله الفتاح، علی بن حاج، فصل الکلام في مواجهة ظلم الحکام، ص77.

[18]. شریف، محمد بن شاکر، إن الله هو الحکم، ص54 و 55؛ نجدی، ابوقتاده، تحذیر البریة من خطر الانصیاع للقوانین الوضعیة، ص23 تا 32.

[19]. سورۀ مائده، آیۀ 44: هرکس به غیرِ آنچه خدا نازل کرده حکم کند، کافر است.

[20]. نجدی، ابوقتاده، تحذیر البریة من خطر الانصیاع للقوانین الوضعیة، ص23 تا 32.

[21]. همان.

[22]. سورۀ مائده، آیۀ 44: هرکس به غیرِ آنچه خدا نازل کرده حکم کند، کافر است.

[23]. سورۀ شوریٰ، آیۀ 21: آیا معبودانی دارند که بی اذن خداوند آیینی را برای آنها ساخته‌اند؟

[24]. جوادی آملی، عبدالله، تسنیم، ج22، ص524 تا 527.

[25]. مجلسی، محمدتقی، حق الیقین في معرفة أصول الدین، ج2، ص545.

[26]. نک: قرضاوی، یوسف، دموکراسی در اسلام.

[27]. ابن‌تیمیه، احمد بن عبدالحلیم، مجموع الفتاوی، ج12، ص499 و 500.

[28]. همان.

[29]. همان.

[30]. همان.

[31]. ابن‌تیمیه، احمد بن عبدالحلیم، درء تعارض العقل و النقل، ج1، ص56.

[32]. جماعت سلفیِ دعوت و قتال، الحکم بغیر ما أنزل الله، ص39 و 40.

[33]. ابن‌تیمیه، احمد بن عبدالحلیم، منهاج السنة النبویة، ج5، ص110 تا 114.

[34]. ابن‌تیمیه، احمد بن عبدالحلیم، الإیمان، ص61.

[35]. همان، ص60 تا 62.

[36]. همان؛ ابن‌تیمیه، احمد بن عبدالحلیم، منهاج السنة النبویة، ج5، ص110 تا 114.

[37]. همان؛ همان.

[38]. ابن‌تیمیه، احمد بن عبدالحلیم، الحسبة، ص188.

[39]. ابن‌تیمیه، احمد بن عبدالحلیم، الإیمان، ص60 و 61.

[40]. جماعت سلفیِ دعوت و قتال، الحکم بغیر ما أنزل الله، ص48؛ حصم، محمد بن عبدالله، الرد علی العنبري في کتابه الحکم بغیر ما أنزل الله، ص12؛ لطیف، عبدالعزیز بن محمد، نواقض الإیمان القولیة و العملیة، ج2، ص339 و 340؛ مقدسی، ابومحمد، تبصیر العقلاء بتلبیسات أهل التجهم و الإرجاء، ص46 تا 49؛ توحیدی، ابوعبدالملک، کشف ما ألقاه إبلیس علی قلب عبدالعزیز بن ریس الریس، ص94.

[41]. جماعت سلفیِ دعوت و قتال، الحکم بغیر ما أنزل الله، ص48؛ حصم، محمد بن عبدالله، الرد علی العنبري في کتابه الحکم بغیر ما أنزل الله، ص12؛ لطیف، عبدالعزیز بن محمد، نواقض الإیمان القولیة و العملیة، ج2، ص339 و 340.

[42]. «هیچ مسلمانی را به‌خاطر انجام گناه، تا زمانی که آن را حلال ندانسته است، تکفیر نمی‌کنیم».

[43]. مقدسی، ابومحمد، تبصیر العقلاء بتلبیسات أهل التجهم و الإرجاء، ص46 تا 49.

[44]. همان.

[45]. توحیدی، ابوعبدالملک، کشف ما ألقاه إبلیس علی قلب عبدالعزیز بن ریس الریس، ص94.

[46]. مقدسی، ابومحمد، حسن الرفاقة في إثبات أجوبة سؤالات سواقة، ص23.

[47]. همان.

[48]. حصم، محمد بن عبدالله، الرد علی العنبري في کتابه الحکم بغیر ما أنزل الله، ص26 و 27.

[49]. ابن‌تیمیه، احمد بن عبدالحلیم، مجموع الفتاوی، ج28، ص502 تا 504.

[50]. مجلسی، محمدتقی، حق الیقین في معرفة أصول الدین، ج2، ص545.

[51]. ابن‌تیمیه، احمد بن عبدالحلیم، مجموع الفتاوی، ج7، ص614 تا 615.

[52]. همان، ج22، ص48.

[53]. برای مطالعۀ بیشتر، نک: مصباح یزدی، محمدتقی، آموزش عقاید، ج1، ص453.

[54]. سورۀ آل‌عمران، آیۀ 52: [حواریون گفتند:] ...به خدا ایمان آورده‌ایم و گواه باش که ما سر بر اطاعت تو نهاده و تسلیم تو هستیم.

[55]. طباطبایی، سید محمدحسین، المیزان في تفسیر القرآن، ج3، ص204.

[56]. همان.

[57]. سورۀ حجرات، آیۀ 14: [گروهی از] اعرابِ [بیابانی به پیامبر اکرم$] گفتند: ما ایمان آوردیم. بگو: شما ایمان ندارید، بگویید اسلام آوردیم و هنوز ایمان در دل‌های شما وارد نشده است.

[58]. برای مطالعۀ بیشتر، نک: آشتیانی، میرزا احمد، بیست رساله، ص285؛ حسنی واعظ، محمود بن محمد، تفسیر شریف البلابل و القلاقل، ج3، ص304.

نام
نام خانوادگی
ایمیل
متن