قرآن و روایات ماثوره از پیامبر مکرم اسلام (صلی الله علیه وآله) و اهل بیت ایشان (علیهم السلام)، نحوه تعامل با مخالفین اعم از اهل سنت و غیر آن را بیان فرمودند. فرمایشات ائمه (علیهم السلام) چه در عرصه عمل و چه در عرصه اوامر از جمله امام صادق (علیه السلام) نشان از تاکید ایشان بر تعامل سازنده با اهل سنت و همچنین رفتار توام با ادب و احترام است. این بدان معنا نیست که شیعه از عقاید خود دست کشیده و سنی شود بلکه بدان معناست که هر گونه توهین به مقدسات دیگران نه تنها در پیشبرد اهداف موثر نیست بلکه اثر عکس خواهد داشت. شیعه بایسته است جهت اثبات عقاید خود در کنار رفتار تواب با احترام و ادب با جدال احسن که اهل بیت بدان مزین بودند، امور علمی و اعتقادی خود را در فضایی سازنده اثبات نماید.
نویسنده :  رحیم صبور پژوهش‌گر موسسه دارالاعلام لمدرسة اهل‌البیت؛ rahim.saboor63@gmail.com

مقدمه

تقریب و وحدت اسلامی با توجه به نتایج مترتب برآن از مهم ترین مسائلی است که در زمان های متقدم و متاخر مورد توجه فریقین بوده است. گرچه افرادی عالم نما از دو سو سعی در اشکال و در نتیجه ناممکن بودن این امر داشته و دارند؛ اما با رجوع به نصوص دینی اعم از آیات و روایات گزاره تقریب و وحدت و رفتار توام با احترام تقویت می شود. اینکه چه منفعتی برای فریقین در انکار وحدت و تقریب و رفتاری توام با احترام مترتب است؟ مشخص نیست اما می توان گفت خرد هر انسان خردمندی به روشنی حکم به دوری از تفرقه و اختلاف می کند زیرا که شکی در مضرات کثیر آن از جمله دو دستگی و تفرقه بین امت اسلامی، شکسته شدن قدرت و ضعف در دفاع از حریم اسلام و مسلمین، تسلط استعمار و چپاولگران غربی و شک و تردید در حقانیت اسلام بر هیچ انسان منصفی پوشیده نیست. البته تقریب و وحدت به معنای کنار گذاشتن مسائل اختلافی نیست و چنین تفسیری از وحدت مردود است. بلکه وحدت به معنای تاکید بر مشترکات فراوانی است که بین فریقین وجود دارد.

علاوه بر حکم عقل نصوص دینی نیز این مطلب را تایید می کند. آیاتی چون «وَاعْتَصِمُواْ بِحَبْلِ اللّهِ جَمِيعًا وَلاَ تَفَرَّقُواْ وَاذْكُرُواْ نِعْمَةَ اللّهِ عَلَيْكُمْ إِذْ كُنتُمْ أَعْدَاء فَأَلَّفَ بَيْنَ قُلُوبِكُمْ فَأَصْبَحْتُم بِنِعْمَتِهِ إِخْوَانًا»[1]، «وَلاَ تَكُونُواْ كَالَّذِينَ تَفَرَّقُواْ وَاخْتَلَفُواْ مِن بَعْدِ مَا جَاءهُمُ الْبَيِّنَاتُ»[2]، «وَلاَ تَنَازَعُواْ فَتَفْشَلُواْ وَتَذْهَبَ رِيحُكُمْ»،[3] «إِنَّ هَذِهِ أُمَّتُكُمْ أُمَّةً وَاحِدَةً وَأَنَا رَبُّكُمْ فَاعْبُدُونِ»[4]، «إِنَّ هَذِهِ أُمَّتُكُمْ أُمَّةً وَاحِدَةً وَأَنَا رَبُّكُم فَاتَّقُونِ»[5] و برخی دیگر از آیات مبارکه قرآن، به صورت صریح یا تلویحی به مساله وحدت امت اسلامی پرداخته است. آیاتی که یا با صیغه ی امر یا با جملات اسمیه ای که دارای تاکیدات است مساله وحدت را از امور مهم برای خداوند متعال معرفی کرده است.

علاوه بر آیات، روایاتی بسیاری از پیامبر اکرم حضرت محمد (صلی الله علیه وآله) در این زمینه موجود است؛ که از همان ابتدای تشکیل امت اسلامی، مسلمانان را از بلای بزرگ تفرقه بر حذر داشته است. به عنوان نمونه وی می فرماید: «المؤمنون إِخْوَة تتکافؤ دِمَاؤُهُمْ وَ هُمْ ید علی مَنْ سِوَاهُمْ»[6] یعنی مؤمنان با هم برادرند و خونشان برابر است و در برابر دشمن متحد و یکپارچه اند. یا در حدیث دیگر می فرماید: «المسلمون إِخْوَة لا فَضْلُ لِأَحَدٍ علی أَحَدُ إِلَّا بالتقوی»[7] یعنی مسلمانان با هم برادرند و هیچ کس بر دیگری برتری ندارد، جز به تقوی.

  همچنین اهل بیت پیامبر (علیهم السلام) نیز به صورت صریح و گاهی به صورت تلویحی به این مهم اشاره دارد. بی شک نمونه دستورات ایشان نسبت به رفتار با مخالفین برگرفته از همین فرامین الهی و دستورات پیامبر (صلی الله علیه وآله) است که در موارد و مصادیق مختلف امر به احترام و اکرام نسبت به مخالفین داشته اند. در این تحقیق سعی بر آن است که روایاتی از امام صادق علیه السلام که نحوه تعامل وی با اهل سنت را بیان گر است مورد بررسی قرار گیرد.

تبیین دقیق ابعاد رفتاری امام صادق (علیه السلام) و دستوراتی که در این زمینه صادر فرموده است، می تواند شیوه نامه ای برای شیعیان آن حضرت در برخورد با مخالفین خصوصا اهل سنت باشد. چنانچه خود ائمه (علیهم السلام) بر الگو برادری از فرمایشات و اعمال خود تاکید کرده و بیان داشتند؛ صرف بیان شیعه آن حضرات بودن، شخص را در این مقام و منزلت قرار نمی دهد[8] بلکه الگو برداری در عمل است که فرد را در دایره شیعه واقعی آن حضرت قرار می دهد؛ چنانچه علامه شرف الدین در کتاب المراجعات[9] به خوبی در تعامل با اهل سنت این مهم را رعایت کرده است و با حفظ ادب و احترام به بیان عقاید شیعه بر اساس آیات و روایات پرداخته است و در نهایت همین گفتمان، حداقل باعث تغییر دیدگاه بسیاری از علمای اهل سنت نسبت به شیعه و شیعیان شده است.

دیدگاه امام صادق (علیه السلام) در برخورد با مخالفین

با تتبع و جستجو در آثار حدیثی شیعه، فرمایشات مختلف اما در یک راستا از آن حضرت یافت شد. برخی از روایات منقول از آن حضرت به صورت عام و برخی به صورت خاص به تبیین نحوه تعامل با مخالفین پرداخته است. در نگاهی دیگر برخی از روایات مذکور به صورت لسانی و برخی به صورت غیر لسانی دعوت به تعامل با مخالفین نموده است؛ که در ادامه مورد بررسی قرار می گیرد؛

الف. روایات عام

منظور از روایات عام روایاتی است که حضرت به صورت کلی نحوه تعامل با مردم از هر نوع قشر و دسته ای را به ما می آموزد. این روایت به خاطر عمومیتی که دارد شامل نحوه تعامل شیعیان با مخالفان از مذهب نیز است. در ذیل به برخی از آن اشاره می شود؛

روایت اول:

امام صادق (علیه السلام) فرمودند: «صَدَقَةُ یحبها اللَّه اصلاح بین النَّاسِ إِذَا تَفَاسَدُوا وَ تَقَارُبُ بینهم إِذَا تَبَاعَدُوا»[10]؛ ایجاد وحدت هنگام پیدایش اختلاف، و تباهی امت و نزدیک کردن آنها در هنگام جدائی، صدقه ایست که خداوند آن را دوست دارد.

روایت دوم:

امام صادق (علیه السلام) فرمودند: «إِنَّمَا الْمُؤْمِنُونَ إِخْوَةُ بَنُو أَبٍ وَ أُمٍّ وَ إِذَا ضَرَبَ علی رَجُلٍ مِنْهُمْ عِرْقُ سَهِرَ لَهُ الاخرون»[11]؛ مؤمنان، با یکدیگر برادرند، و همگی فرزندان یک پدر و مادر و چون رگ یکی از آنان زده شود «مصیبتی بر او وارد شود» دیگران در غم او خوابشان نبرد.

روایت سوم:

امام صادق (علیه السلام) فرمودند: «تَوَاصَلُوا وَ تَبَارُّوا وَ تَرَاحَمُوا وَ کونوا إِخْوَةً أَبْرَاراً کما أمرکم اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ»[12]؛ همان گونه که خدای عزوجل به شما دستور داده، با هم پیوند داشته باشید، به یکدیگر نیکی کنید، و برادرانی نیکوکار باشید.

روایت چهارم:

امام صادق (علیه السلام) فرمودند: « الْمُسْلِمُ أَخُو الْمُسْلِمِ لَا یَظْلِمُهُ وَلَا یَخْذُلُهُ وَلَا یَخُونُهُ وَيَحِقُّ عَلَى الْمُسْلِمِينَ الِاجْتِهَادُ فِي التَّوَاصُلِ، وَالتَّعَاوُنُ عَلَى التَّعَاطُفِ، وَالْمُؤَاسَاةُ لِأَهْلِ الْحَاجَةِ، وَتَعَاطُفُ بَعْضِهِمْ عَلى‏ بَعْضٍ حَتّى‏ تَكُونُوا كَمَا أَمَرَكُمُ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ: «رُحَماءُ بَيْنَهُمْ» مُتَرَاحِمِينَ، مُغْتَمِّينَ لِمَا غَابَ عَنْكُمْ مِنْ أَمْرِهِمْ، عَلى‏ مَا مَضى‏ عَلَيْهِ مَعْشَرُ الْأَنْصَارِ عَلى‏ عَهْدِ رَسُولِ اللَّهِ صلى الله عليه وآله»[13]؛ مسلمان برادر مسلمانست، باو ستم نكند و او را وانگذارد و نسبت به او خیانت نكند، و بر مسلمانان سزاوار است در پیوستگى با یك دیگر كوشش كنند و در كمك كردن بر مهربانى دو جانبه و مواسات با نیازمندان و عطوفت با یك دیگر تا چنان باشید كه خداى عز و جل به شما دستور فرموده كه: «رُحَماءُ بَیْنَهُمْ» با یك دیگر مهر ورزند با یك دیگر مهربانند و نسبت بامرى كه مربوط بآنهاست و فوت شده اندوهگین باشد، بر همان روشى كه گروه انصار در زمان رسول خدا (صلى اللَّه علیه وآله) بودند.

روایت پنجم:

امام صادق (علیه السلام) فرمودند: «مَنْ فَارَقَ جَمَاعَةَ الْمُسْلِمِينَ قِيدَ شِبْرٍ، فَقَدْ خَلَعَ رِبْقَةَ الْإِسْلَامِ مِنْ عُنُقِهِ»؛[14] كسي كه بفاصله يك وجب از جماعت مسلمين دوري گزيند رشته اسلام را از گردن خود جدا كرده است.

همچنین فرمودند: «مَنْ فَارَقَ جَمَاعَة المسلمین وَ نکث صَفْقَةً الامام جَاءَ إلی اللَّهِ أَجْذَمُ»[15]؛ هر کس از جماعت مسلمین جدا شود و عهد و پیمان خود را با رهبر بشکند، دست بریده محشور خواهد شد.

ب. روایات خاص

منظور از روایات خاص، آن دسته از روایاتی است که حضرت به طور صریح به نحوه ی تعامل با اهل سنت در رفتار و گفتار را بیان می فرماید.

روایت اول: دستور به خویشتنداری و مشارکت در مراسمات دینی

«عَنْ مُعَاوِيَةَ بْنِ وَهْبٍ قَالَ: قُلْتُ لَهُ كَيْفَ يَنْبَغِي لَنَا أَنْ نَصْنَعَ فِيمَا بَيْنَنَا وَ بَيْنَ قَوْمِنَا وَ بَيْنَ خُلَطَائِنَا مِنَ النَّاسِ مِمَّنْ لَيْسُوا عَلَى أَمْرِنَا قَالَ تَنْظُرُونَ إِلَى أَئِمَّتِكُمُ الَّذِينَ تَقْتَدُونَ بِهِمْ فَتَصْنَعُونَ مَا يَصْنَعُونَ فَوَ اللَّهِ إِنَّهُمْ لَيَعُودُونَ مَرْضَاهُمْ وَ يَشْهَدُونَ جَنَائِزَهُمْ وَ يُقِيمُونَ الشَّهَادَةَ لَهُمْ وَ عَلَيْهِمْ وَ يُؤَدُّونَ الْأَمَانَةَ إِلَيْهِمْ».[16]

معاوية بن وهب گويد: به امام صادق (علیه السلام) عرض كردم: چگونه شايسته است براى ما كه با قوم خود (يعنى شيعيان) و مردمانى كه با ما آميزش دارند و شيعه نيستند رفتار كنيم؟ فرمود: نگاه كنيد به پيشوايان خود آنان كه از آنها پيروى كنيد و هر طور آنها رفتار كنند شما نيز همان طور رفتار كنيد، بخدا سوگند پیشوایان شما عيادت بيمارانشان را مي كنند و بر سر جنازه‏هاشان حاضر می‌گردند و به سود و زيان آنها گواهى می‌دهند و امانتهایشان را به آنها رد می‌كنند.

در این روایت و امثال آن، حضرت نحوه ای از دعوت و جذب غیر مستقیم را مد لحاظ قرار داده است که الگو برداری از آن، ثمرات قابل توجهی در نوع رفتار و تعاملات اهل سنت با شیعه دارد.

روایت دوم: دستور به شرکت در مراسمات دینی

«وَ بِالْإِسْنَادِ عَنْ يُونُسَ عَنْ كَثِيرِ بْنِ عَلْقَمَةَ قَالَ: قُلْتُ لِأَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع أَوْصِنِي فَقَالَ أُوصِيكَ بِتَقْوَى اللَّهِ وَ الْوَرَعِ وَ الْعِبَادَةِ وَ طُولِ السُّجُودِ وَ أَدَاءِ الْأَمَانَةِ وَ صِدْقِ الْحَدِيثِ وَ حُسْنِ الْجِوَارِ فَبِهَذَا جَاءَنَا مُحَمَّدٌ ص- صِلُوا فِي عَشَائِرِكُمْ‏ وَ عُودُوا مَرْضَاكُمْ وَ اشْهَدُوا جَنَائِزَكُمْ‏  وَ كُونُوا لَنَا زَيْناً وَ لَا تَكُونُوا عَلَيْنَا شَيْناً حَبِّبُونَا إِلَى النَّاسِ وَ لَا تُبَغِّضُونَا إِلَيْهِمْ فَجُرُّوا إِلَيْنَا كُلَّ مَوَدَّةٍ وَ ادْفَعُوا عَنَّا كُلَّ شَرٍّ الْحَدِيثَ».[17]

كثير بن علقمه گويد: به امام صادق (عليه السّلام) عرض كردم مرا نصيحت فرماييد. فرمود: تو را به تقواى الهى، و پارسايى، و عبادت، و طول سجده، و برگرداندن امانت، و راستى در گفتار، و خوشرفتارى نسبت به همسايگان سفارش مى‌كنم، زيرا حضرت محمد (صلّى اللّه عليه و آله) براى همين منظور مبعوث شده است، با خويشاوندان پيوند، و از بيمارانتان عيادت كنيد، در تشييع جنازۀ مردگانتان حاضر شويد، و زينت و افتخار ما باشيد نه مايۀ ننگ ما، با اعمالتان ما را در نزد مردم عزيز و محبوب گردانيد و آنها را دشمن ما نسازيد، همۀ دوستيها را به سوى ما جلب و هر گونه بدگويى را از ما دفع كنيد.

روایت سوم: صبر و رفتار محبت آمیز در مقابل توهین کنندگان

«عَنِ ابْنِ مُسْكَانَ قَالَ: قَالَ لِي أَبُو عَبْدِ اللَّهِ ع إِنِّي لَأَحْسَبُكَ إِذَا شُتِمَ عَلِيٌّ بَيْنَ يَدَيْكَ لَوْ تَسْتَطِيعُ أَنْ تَأْكُلَ أَنْفَ شَاتِمِهِ لَفَعَلْتَ فَقُلْتُ إِي وَ اللَّهِ جُعِلْتُ فِدَاكَ إِنِّي لَهَكَذَا وَ أَهْلُ بَيْتِي فَقَالَ لِي فَلَا تَفْعَلْ فَوَ اللَّهِ‏ لَرُبَّمَا سَمِعْتُ مَنْ يَشْتِمُ عَلِيّاً وَ مَا بَيْنِي وَ بَيْنَهُ إِلَّا أُسْطُوَانَةٌ فَأَسْتَتِرُ بِهَا فَإِذَا فَرَغْتُ مِنْ صَلَاتِي فَأَمُرُّ بِهِ فَأُسَلِّمُ عَلَيْهِ وَ أُصَافِحُه‏.[18]

امام صادق (علیه السلام)  به علی بن مسکان فرمود: تو را چنان می بینم که اگر ببینی کسی به علی (علیه السلام) دشنام می دهد، اگر بتوانی بینی طرف را بخوری، این کار را خواهی کرد (یعنی روحیه ات اینگونه است). ابن مسکان عرض کرد : بلی من همین طورم که شما می فرمایی. حضرت فرمود: این کار را نکن. بخدا گاهی من می شنوم که کسی به علی (علیه السلام) دشنام می دهد در حالیکه بین من و او تنها یک ستون فاصله است. من خود را کنار آن ستون مخفی می کنم و نماز می گذارم. وقتی از نماز فارغ شدم، از کنار آن شخص می گذرم و بر او سلام می کنم و با او دست می  دهم.

روایت چهارم: تاکید در خصوص نماز خواندن با اهل سنت

«عَنِ ابْنِ أَبِي عُمَيْرٍ عَنْ حَمَّادٍ عَنِ الْحَلَبِيِّ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ (علیه السلام) قَالَ: مَنْ صَلَّى مَعَهُمْ فِي الصَّفِّ الْأَوَّلِ كَانَ كَمَنْ صَلَّى خَلْفَ رَسُولِ اللَّهِ صلی الله علیه وآله‏»[19]؛ ابن ابی عمیر از حماد بن عثمان از امام صادق (علیه السلام) نقل کرده اند که ایشان فرمودند: هرکس در صف اول با آنان نماز بگذارد مانند کسی است که با رسول خدا (صلی الله علیه وآله) در صف اول نماز بخواند.

به همین مضمون روایتی ذیل است:

«عَنِ الْبَرْقِيِّ عَنْ جَعْفَرِ بْنِ الْمُثَنَّى عَنْ إِسْحَاقَ بْنِ عَمَّارٍ قَالَ: قَالَ لِي أَبُو عَبْدِ اللَّهِ يَا إِسْحَاقُ أَ تُصَلِّي مَعَهُمْ فِي الْمَسْجِدِ قُلْتُ نَعَمْ قَالَ صَلِّ مَعَهُمْ فَإِنَّ الْمُصَلِّيَ مَعَهُمْ فِي الصَّفِّ الْاوّل كَالشَّاهِرِ سَيْفَهُ فِي سَبِيلِ اللَّهِ».[20]

اسحاق می گوید امام صادق (علیه السلام) برای من فرمود ای اسحاق آیا با اهل سنت در مسجد نماز می خوانی عرض کردم: بله. فرمود با آنها در مسجد نماز بخوان زیرا کسی که با آنها در صف اول نماز بخواند چون کسی است که در راه خدا شمشیر می زند.

روایت پنجم: دستور به رعایت ادب و احترام

امام صادق (علیه السلام) فرمودند: «مَعَاشِرَ الشِّيعَةِ كُونُوا لَنَا زَيْناً وَ لَا تَكُونُوا عَلَيْنَا شَيْناً قُولُوا لِلنَّاسِ حُسْناً احْفَظُوا أَلْسِنَتَكُمْ وَ كُفُّوهَا عَنِ الْفُضُولِ وَ قَبِيحِ الْقَوْلِ»[21]؛ اي شيعيان، شما به ما اهل بیت منسوب هستيد، پس مايه زينت ما باشيد نه مايه آبرو ريزي ما.

روایت ششم: نهی از جدل با اهل سنت

«عَنِ ابْنِ مُسْكَانَ عَنْ مُحَمَّدٍ الْحَلَبِيِّ قَالَ: سَأَلْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ (علیه السلام) عَنِ الرَّجُلِ يَكُونُ عَلَى طُهْرٍ فَيَأْخُذُ مِنْ أَظْفَارِهِ أَوْ شَعْرِهِ أَ يُعِيدُ الْوُضُوءَ فَقَالَ لَا وَ لَكِنْ يَمْسَحُ رَأْسَهُ وَ أَظْفَارَهُ بِالْمَاءِ قَالَ قُلْتُ: فَإِنَّهُمْ يَزْعُمُونَ أَنَّ فِيهِ الْوُضُوءَ فَقَالَ إِنْ خَاصَمُوكُمْ فَلَا تُخَاصِمُوهُمْ وَ قُولُوا هَكَذَا السُّنَّةُ».[22]

به ابو عبد الله صادق (علیه السلام) گفتم: كسى كه وضو دارد و ناخن خود را مى‏چيند يا موى سر و صورت را كوتاه مى‏كند، بايد وضوى خود را تجديد كند؟ ابو عبد الله گفت: نه. اما با مشتى آب، موى سر و صورت و ناخنهاى خود را مسح مى‏كند. من گفتم: فقهاى اهل سنت تصور مى‏كنند كه بايد وضوى خود را تجديد كند: ابو عبد الله گفت: اگر آنان بحث و جدل كردند شما بحث و جدل مكنيد. بگوئيد سنت رسول خدا اين بود كه موى سر و صورت و سر ناخنهاى خود را با آب، مسح مى‏نمود.

جدال احسن بهترین راه

بی شک بهترین راه برای اثبات حقانیت خویش، بیان واقعیات با بیان برهانی و استدلالی و به دور از هر گونه توهین است. این امر نیز در فرمایشات حضرت قابل مشاهده است به عنوان نمونه؛

شیخ صدوق (رحمه الله) از محمد بن عبدالرحمان، معروف به ابن ابی لیلی، فقیه، محدث، مفتی و قاضی بـنام کوفـه، هـنگامی که نزد امام صادق (علیه السلام) رفته بود، می نویسد: «وَ قَالَ ابْنُ أَبِي لَيْلَى لِلصَّادِقِ ع- أَيُّ شَيْ ءٍ أَحْلَى مِمَّا خَلَقَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ فَقَالَ الْوَلَدُ الشَّابُّ فَقَالَ أَيُّ شَيْ ءٍ أَمَرُّ مِمَّا خَلَقَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ قَالَ فَقْدُهُ فَقَالَ أَشْهَدُ أَنَّكُمْ حُجَجُ اللَّهِ عَلَى خَلْقِهِ»[23]

جواب منطقی و دقیق امام باعث می شود که ابن ابی یعلی به حجت بودن ایشان گواهی دهد.

مناظره ابو حنيفه با امام صادق (علیه السلام)

شیخ مفید به نقل از محمد بن مسلم می نویسد: «دخل أبوحنيفة على أبي عبدالله (عليه السلام) فقال له: إني رأيت ابنك موسى يصلي والناس يمرون بين يديه فلا ينهاهم، وفيه ما فيه فقال أبوعبدالله (عليه السلام): ادع لي موسى، فلما جاء ه قال: يا بني إن أبا حنيفة يذكر أنك تصلي والناس يمرون بين يديك فلا تنهاهم، قال: نعم يا أبه إن الذي كنت اصلي له كان أقرب إلي منهم، يقول الله تعالى: " نحن أقرب إليه من حبل الوريد " قال: فضمه أبوعبدالله عليه السلام إلى نفسه وقال: بأبي أنت وامي يا مودع الاسرار. فقال أبوعبدالله (عليه السلام): يا أباحنيفة القتل عندكم أشد أم الزنا؟ فقال بل القتل، قال: فكيف أمر الله في القتل بشاهدين وفي الزنا بأربعة؟ كيف يدرك هذا بالقياس؟، يا أبا حنيفة ترك الصلاة أشد أم ترك الصيام؟ قال: بل ترك الصلاة، قال: فكيف تقضي المرأة صيامها ولا تقضي صلاتها، كيف يدرك هذا بالقياس؟، ويحك يا أبا حنيفة النساء أضعف على المكاسب أم الرجال؟ قال: بل النساء، قال: فكيف جعل الله للمرأة سهما و للرجل سهمين؟ كيف يدرك هذا بالقياس؟، يا أبا حنيفة الغائط أقذر أم المني؟ قال: بل الغائط، قال: فكيف يستنجى من الغائط ويغتسل من المني؟ كيف يدرك هذا بالقياس؟، قال أبوحنيفة: جعلت فداك حدثني بحديث نحدث به عنك، قال: حدثني أبي محمد ابن علي، عن أبيه علي بن الحسين (عليهم السلام)، عن أبيه الحسين بن علي (عليهما السلام)، عن أبيه علي ابن أبي طالب (صلوات الله عليهم أجمعين) قال: قال رسول الله (صلى الله عليه وآله): إن الله أخذ ميثاق أهل البيت من أعلى عليين وأخذ طينة شيعتنا منا ولو جهد أهل السماء وأهل الارض أن يغيروا من ذلك شيئا ما استطاعوه، قال: فبكى أبوحنيفة بكاء [شديدا] وبكى أصحابه ثم خرج وخرجوا»[24]

 روزی ابوحنیفه به همراه عده ای از دوسـتانش بـه مجلس امام جعفر صادق (علیه السلام) وارد شد و اظهار داشت: ای فرزند رسول خدا، فرزندت، موسی کاظم (علیه السلام) را دیدم که مشغول نـماز بـود و مـردم از جلوی او رفت و آمد می کردند؛ و او آن ها را نهی نمی کرد، با اینکه رفت و آمد ها مانع معنویت مـی باشد! امـام صـادق (علیه السلام) فرزند خود موسی کاظم (علیه السلام) را احضار نمود و فرمود: ابو حنیفه چنین می گوید که در حال نماز بـودی و مـردم از جـلوی تو رفت و آمد می کرده اند و مانع آن ها نمی شدی؟پاسخ داد: بلی، صحیح است، چون آن کسی که در مقابلش ایستاده بودم و نـماز مـی خواندم، او را از هر کسی نزدیک تر به خود می دانستم، بنابر این، افراد را مانع و مزاحم عبادت و ستایش خود در مـقابل پروردگـار مـتعال نمی دانستم. سپس امام جعفر صادق (علیه السلام) فرزند خود را در آغوش گرفت و فرمود: پدر و مادرم فدای تو بـاد کهـ نگه دارندۀ علوم و اسرار الهی و امامت هستی. بعد از آن خطاب به ابو حنیفه کرد و فرمود: حـکم قـتل شـدیدتر و مهم تر است یا حکم زنا؟ ابو حنیفه گفت: قتل شدیدتر است. امام (علیه السلام) فرمود: اگر چنین است، پسـ چـرا خداوند شهادت بر اثبات قتل را دو نفر لازم دانسته؛ ولی شهادت بر اثبات زنا را چـهار نـفر قـرار داده است؟! سپس حضرت به دنبال این پرسش فرمود: بنابراین، باید توجه داشت که نمی توان احکام دیـن را بـا قـیاس استنباط کرد. و سپس افزود: ای ابوحنیفه، ترک نماز مهم تر است، یا ترک روزه؟ ابو حنیفه گـفت: تـرک نماز مهم تر است. حضرت فرمود: اگر چنین است، پس چرا زنان نمازهای دوران حیض و نفاس را نباید قضا کنـند، ولی روزه ها را باید قضا نمایند، پس احکام دین قیاس کردنی نیست. بعد از آن فرمود: آیا نسبت بـه حـقوق و معاملات، زن ضعیف تر است یا مرد؟ ابوحنیفه در پاسخ گـفت: زنـان ضـعیف و ناتوان هستند. حضرت فرمود: اگر چنین اسـت، پس چـرا خداوند متعال سهم مردان را دو برابر سهم زنان قرار داده است، با اینکه قیاس بـرخلاف آن می باشد؟! سـپس حضرت افزود: اگر به احـکام دیـن آشنا هـستی، آیـا غـائط و مدفوع انسان کثیف تر است یا منی؟ابو حنیفه گـفت: غـائط کثیف تر از منی می باشد. حضرت فرمود: اگر چنین است، پس چرا غائط بـا قـدری آب یا سنگ و کلوخ پاک می گردد؛ ولی منی بدون آب و غـسل تطهیر نمی شود، آیا ایـن حـکم با قیاس سازش دارد؟! پس از آن ابوحنیفه تـقاضا کرد: یـا ابن رسول الله! فدایت گردم، حدیثی برای ما بیان فرما که مورد استفاده قرار دهیم؟ امـام صـادق (علیه السلام) فرمود: پدرم از پدرانش، و ایشان از حضرت عـلی (علیه السلام) روایـت کرده اند که رسول خدا (صلی الله علیه وآله) فـرمود: خـداوند متعال میثاق و طینت اهـل بیت رسـول الله را از اعلی علیین آفریده است و طینت و سرشت شیعیان و دوستان ما را از خمیر مایه و طینت ما خـلق نـمود و چنانچه تمام خلایق جمع شوند که تـغییری در آن به وجود آورنـد، هـرگز نـخواهند توانست. بعد از آنکه امـام صادق (علیه السلام) چنین سخنی را بیان فرمود، ابو حنیفه گریان شد و با دوستانش، که همراه وی بودند، برخاستند و از مجلس خـارج گـشتند.

نتیجه

در نهایت باید گفت فرمایشات امام صادق (علیه السلام) چون فرمایشات خداوند متعال و پیامبر اکرم (صلی الله علیه وآله) بیان گر شیوه تعامل با مخالفین از جمله برادران اهل سنت است. وی چه به صورت عام و کلی و چه به صورت خاص و جزئی در خصوص اهل سنت، تاکید به رفتار توام با احترام و به دور از هر گونه توهین دارد. حتی جهت تالیف قلوب یا از روی تقیه در موارد متعدد چون نماز، تشییع جنازه، عیادت از مریض دستور به مشارکت با اهل سنت داده شده است که خود بیان گر یه راهبرد کلی در تمام عصرها می باشد. بایسته است که شیعیان آن حضرت با تاسی از امام خویش، نحوه تعاملات با اهل سنت بر این اساس برنامه ریزی کنند تا در نهایت با استفاده از جدال احسن با رفتار پسندیده باعث جلب و جذب برادران اهل سنت شد.

منابع

ابن بابويه، محمد بن على، الأمالي (للصدوق)، 1جلد، كتابچى - تهران، چاپ: ششم، 1376ش.

ابن بابويه، محمد بن على، من لا يحضره الفقيه، 4جلد، دفتر انتشارات اسلامى وابسته به جامعه مدرسين حوزه علميه قم - قم، چاپ: دوم، 1413 ق.

برقى، احمد بن محمد بن خالد، المحاسن، 2جلد، دار الكتب الإسلامية - قم، چاپ: دوم، 1371 ق.

پاينده، ابو القاسم، نهج الفصاحة (مجموعه كلمات قصار حضرت رسول صلى الله عليه و آله)، 1جلد، دنياى دانش - تهران، چاپ: چهارم، 1382ش.

شرف الدین، عبد الحسین، المراجعات، بی جا، بی نا، بی تا.

شیخ مفید، محمدبن محمد، الاختصاص، قم، موسسة النشر الاسلامی، چاپ اول، 1413ق.

شيخ حر عاملى، محمد بن حسن، تفصيل وسائل الشيعة إلى تحصيل مسائل الشريعة، 30جلد، مؤسسة آل البيت عليهم السلام - قم، چاپ: اول، 1409 ق.

كلينى، محمد بن يعقوب بن اسحاق، الكافي (ط - دارالحديث)، 15جلد، دار الحديث - قم، چاپ: اول، ق‏1429.

متقي هندي، علي بن حسام (م 975)، كنز العمال في سنن الأقوال والأفعال، تحقيق: بكري حياني وصفوة السقا، مؤسسة الرسالة، چاپ پنجم، 1401ه.ق.

مجلسى، محمد باقر بن محمد تقى، بحار الأنوارالجامعة لدرر أخبار الأئمة الأطهار (ط - بيروت)، 111جلد، دار إحياء التراث العربي - بيروت، چاپ: دوم، 1403 ق.


[1] . و همگى به ريسمان خدا چنگ زنيد، و پراكنده نشويد و نعمت خدا را بر خود ياد كنيد: آن گاه كه دشمنان [يكديگر] بوديد، پس ميان دلهاى شما الفت انداخت، تا به لطف او برادران هم شديد. آل عمران/ 103

[2] . و چون كسانى مباشيد كه پس از آنكه دلايل آشكار برايشان آمد، پراكنده شدند و با هم اختلاف پيدا كردند، و براى آنان عذابى سهمگين است.) آل عمران/ 105(

[3] . و با هم نزاع مكنيد كه سُست شويد و مهابت شما از بين برود. (أنفال/ 46)

[4] . اين است امت شما كه امتى يگانه است، و منم پروردگار شما، پس مرا بپرستيد. (أنبیاء/ 92)

[5] . و در حقيقت، اين امت شماست كه امتي يگانه است، و من پروردگار شمايم؛ پس از من پروا داريد. (مومنون/ 52)

[6] . کلینی، محمد بن یعقوب، الكافي (ط - دارالحديث) ؛ ج‏2 ، ص338

[7] . متقي هندي، علي بن حسام (م 975)، كنز العمال في سنن الأقوال والأفعال، ج 1، ص 149؛ پاينده، ابو القاسم، نهج الفصاحة، ص783.

[8] . احادیثی به این مضمون از ائمه رسیده است. به عنوان نمونه امام صادق می فرماید: «لیس من شیعتنا من قال بلسانه و خالفنا فی اعمالنا و آثارنا. و لکن شیعتنا من وافقنا بلسانه و قلبه و اتبع آثارنا و عمل باعمالنا. اولئک شیعتنا.» ( شيخ حر عاملى، محمد بن حسن، تفصيل وسائل الشيعة إلى تحصيل مسائل الشريعة، ج15، ص247 ؛ حلی، محمد باقر، بحار الانوار، ج65، ص164) ؛ کسی که به زبان، می گوید شیعه است و با اعمال و آثار ما مخالفت می کند، از پیروان ما نیست، شیعه ما، کسی است که ما را با زبان و قلب همراه باشد و آثار ما را پیروی کند و اعمال ما را انجام دهد. آنان، شیعه ما هستند.

[9] . ر.ک به؛ کتاب المراجعات علامه سید شرف الدین.

[10] . کلینی، محمد بن یعقوب، الكافي (ط - دارالحديث) ؛ ج‏3، ص531؛ شيخ حر عاملى، محمد بن حسن، تفصيل وسائل الشيعة إلى تحصيل مسائل الشريعة، ج18، ص439.

[11] . كلينى، محمد بن يعقوب بن اسحاق، الكافي، ج3، ص423؛ حلی، محمد باقر، بحار الانوار، ج71، ص264.

[12] . کلینی، محمد بن یعقوب، الكافي (ط - دارالحديث) ؛ ج‏3 ،ص448 ؛ شيخ حر عاملى، محمد بن حسن، تفصيل وسائل الشيعة إلى تحصيل مسائل الشريعة، ج12، ص216.

[13] . کلینی، محمد بن یعقوب، الكافي (ط - دارالحديث) ؛ ج‏3 ،ص449.

[14] . کلینی، محمد بن یعقوب، الكافي (ط - دارالحديث) ؛ ج‏2 ،ص341.

[15] . کلینی، محمد بن یعقوب، الكافي (ط - دارالحديث) ؛ ج‏2 ،ص341-342.

[16] . کلینی، محمد بن یعقوب، الكافي (ط - دارالحديث) ؛ ج‏2 ، ص680؛ شيخ حر عاملى، محمد بن حسن، تفصيل وسائل الشيعة إلى تحصيل مسائل الشريعة، ج12، ص528.

[17] . شيخ حر عاملى، محمد بن حسن، تفصيل وسائل الشيعة إلى تحصيل مسائل الشريعة، ج12، ص8.

[18] . برقى، احمد بن محمد بن خالد، المحاسن، ج‏1، ص: 259 و 260؛ مجلسى، محمد باقر بن محمد تقى، بحار الأنوارالجامعة لدرر أخبار الأئمة الأطهار، ج72، ص399.

[19] . كلينى، محمد بن يعقوب بن اسحاق، الكافي، ج6، ص340؛ ابن بابويه، محمد بن على، من لا يحضره الفقيه، ج1، ص382.

[20] . شيخ حر عاملى، محمد بن حسن‏، وسائل الشیعه، ج8، ص301، ح10723.

[21] . ابن بابويه، محمد بن على، الأمالي، ص400؛ شيخ حر عاملى، محمد بن حسن، تفصيل وسائل الشيعة إلى تحصيل مسائل الشريعة، ج12، ص194.

[22]. كلينى، محمد بن يعقوب بن اسحاق، الكافي، ج5، ص117.

[23] . قمّى، صدوق، محمّد بن على بن بابويه، من لا يحضره الفقيه، ج 1، ص 188.

[24] . شیخ مفید، محمدبن محمد، الاختصاص، ص 189 و 190.

نام
نام خانوادگی
ایمیل
متن