مدرسه پربار و یقین آور ائمة اطهار (ع) همواره سیراب کنندة تشنگان معرفت بوده تا با حضور نزد این میراث گران بها، که در حقیقت میراث پیامبر خاتم (ص) است، برای مشکلات فکری خویش چاره ای جویند و به حقیقت ناب دست یابند. تبیین این مدرسه و تلاش برای شناساندنِ درست آن نیز وظیفة تمام کسانی است که بر درستی این راه و حقانیت این بزرگان آگاه اند. البته در این میان، برخی با وجود آفتاب، بیراهه پیموده اند و به جای آب، در پیِ سراب دویده اند و در انتها، هم چنان سرگردان اند. در این میان، ابن تیمیه، رهبر یک جریان فکری که ریشه های آن را می توان در میان برخی از گذشتگان نیز دید، به اظهار عقاید خاصی پرداخته که حجم فراوانی از آن مربوط به مبارزه با اندیشة شیعه است؛ به گونه ایی که برخی از علاقه مندانِ وی از صرف عمر ایشان در راه مبارزه با شیعه اظهار تأسف کرده¬اند. به نظر می رسد، ابن تیمیه به نحوی به مبارزه با مدرسة اهل بیت (ع) می پردازد و تمام توان خویش را در کم رنگ کردنِ این اندیشة ناب به کار می گیرد و چنان در این زمینه تندروی می کند که مدافعان امروزین او نیز در اثبات نداشتنِ عداوت و دشمنیِ ابن تیمیه با اهل بیت (ع) به نگاشتنِ کتاب می پردازند.[1] این نگاشته کلام ابن تیمیه را در مقابل آرایِ مرحوم علامه حلّی درباره آیة ولایت بررسی می کند و در پایان، اثبات خواهد کرد که انتقادهایِ ابن تیمیه بر کلام علامه حلی پذیرفته نیست.
نویسنده روح الله فروغی
منبع :  مجله سراج منیر، شماره 2

مقدمه

مدرسة پربار و یقین ­آور ائمة اطهار (ع) همواره سیراب کنندة تشنگان معرفت بوده تا با حضور نزد این میراث گران بها، که در حقیقت میراث پیامبر خاتم (ص)  است، برای مشکلات فکری خویش چاره ای جویند و به حقیقت ناب دست یابند. تبیین این مدرسه و تلاش برای شناساندنِ درست آن نیز وظیفة تمام کسانی است که بر درستی این راه و حقانیت این بزرگان آگاه­اند. البته در این میان، برخی با وجود آفتاب، بیراهه پیموده ­اند و به جای آب، در پیِ سراب دویده اند و در انتها، هم­چنان سرگردان­اند.

در این میان، ابن تیمیه، رهبر یک جریان فکری که ریشه های آن را می توان در میان برخی از گذشتگان نیز دید، به اظهار عقاید خاصی پرداخته که حجم فراوانی از آن مربوط به مبارزه با اندیشة شیعه است؛ به گونه­ هایی که برخی از علاقه ­مندانِ وی از صرف عمر ایشان در راه مبارزه با شیعه اظهار تأسف کرده ­اند. به نظر می رسد، ابن تیمیه به نحوی به مبارزه با مدرسة اهل­بیت (ع) می پردازد و تمام توان خویش را در کم رنگ کردنِ این اندیشة ناب به کار می گیرد و چنان در این زمینه تندروی می کند که مدافعان امروزین او نیز در اثبات نداشتنِ عداوت و دشمنیِ ابن تیمیه با اهل­بیت (ع) به نگاشتنِ کتاب می پردازند.[1]

این نگاشته کلام ابن تیمیه را در مقابل آرایِ مرحوم علامه حلّی درباره آیة ولایت بررسی می­کند و در پایان، اثبات خواهد کرد که انتقادهایِ ابن تیمیه بر کلام علامه حلی پذیرفته نیست.

منهاج الکرامه فی معرفه الامامه یکی از کتاب­هایِ بی­نظیری است که در تبیین و استدلال بر عقاید امامیه نگاشته شده است و در آن، علامه با بیان استدلال­هایِ عقلی و نقلی، به اثبات حقانیت مکتب تشیع پرداخته است. شخصیت علامه حلّی نیز نیازی به توصیف ندارد. شخصیتی که در علوم گوناگون همچون فقه و حدیث و به ویژه کلام، سرآمد دوران بوده است.

این کتاب تا جایی اهمیت یافت که کسی هم­چون ابن تیمیه را بر آن داشت تا در ردّ آن و به گمان خویش، برای جلوگیری از انتشار عقاید شیعه کتابی را بنگارد. این کتاب که منهاج السنه النبویه فی رد کلام الشیعه القدریه نامیده شده، در مقابل کتاب علامه نگاشته شد و چون آن کتاب «منهاج الکرامه» نام گرفت، ابن تیمیه کتاب خویش را «منهاج السنه» نامید تا به گمان خویش از اندیشة گذشتگان دفاع کند.

علامه کتاب خویش را بدون توجه به تعصّب­هایِ ناشی از احساسات و توهین به دیگران آغاز کرده و به پایان رسانده است، به خلاف ابن تیمیه که برخی از عبارت­هایِ رکیک را نیز چاشنی کلام خویش کرده است. او در سراسر کتاب خویش، هنگام نقل کلام از علامه، با عنوان «قال الرافضی» از ایشان یاد می­کند برای نمونه، خطبة این دو کتاب قابل تأمل است.

ابتدا منهاج الکرامه نگاشتة علامه چنین است:

اما بعد فهذه رسالة شریفه و مقاله لطیفه اشتملت علی اهم المطالب فی احکام الدینی و اشرف مسایل المسلمین و هی المسأله الامامه التی یحصل بسبب ادراکها نیل درجه الکرامه و هی احد ارکان الایمان المستحق بسببه الخلود فی الجنان و التخلص من غضب الرحمان فقد قال رسول الله (ص) : من مات و لم یعرف امام زمانه مات میته الجاهلیه. پس این رساله شریف و نگاشته­ای لطیف است که بر مهم­ترین مطالب در احکام دین و مسایل شریف مسلمین مشتمل است و آن مسأله امامت است که با درک آن می­توان به درجه کرامت رسید و امامت یکی از ارکان ایمان است که بواسطه جاودانگی در بهشت و رهایی از خشم خداوند حاصل می شود که پیامبر فرمود هر کس بمیرد و امام زمان خود را نشناسد به مرگ جاهلیت مرده است.

و ابتدا منهاج السنه آمده است:

و هذا المصنف سمی کتاب منهاج الکرامه فی معرفه الامامه و هو خلیق بان سمی منهاج الندامه کما ان من ادعی الطهاره و هو من الذین لم یرد الله ان یطهر قلوبهم بل من اهل الجبت و الطاغوت و النفاق کان وصفه بالنجاسه و التکدیر أولی من وصفه بالتطهیر و من اعظم خبث القلوب التی یکون فی قلب العبد غل لخیار المومنین و سادات اولیاء الله بعد النبیین. . و لهذا کان بینهم و بین الیهود من المشابهه فی الخبث و اتباع الهوی و غیر ذلک من اخلاق الیهود و بینهم و بین النصاری من المشابهه فی الغلو و الجهل وغیر ذلک من اخلاق النصاری[2]. و نیز در پاورقی کتاب صفدی چنین نقل شده است: ذکر الصفدی فی ترجمه ابن تیمیه انه سمع ابن تیمیه یقول ابن المنجس و یرید به ابن المطهر. و این نگارنده نام کتاب خویش را منهاج الکرامه فی معرفه الامامه گذاشته است در حالی که مناسب این بود که منهاج الندامه نام گیرد که مصنف به طهاره خوانده می­شود در حالی که او از کسانی است که خداوند اراده تطهیر قلوب آنان را رد کرده است. بلکه از اهل جبت و طاغوت و نفاق است که انصاف آنان به نجاست و تیرگی اولی است و بزرگترین خبائثی که در قلب شخص وجود دارد کینه او نسبت به بهترین مومنان و سادات اولیاء خداوند است و لذا میان اینان و یهود در خبائث و هواپرستی مشابهت وجود دارد و میان این­ها و نصارای در غلو و جهل مشابهت وجود دارد.

در بخشی از منهاج الکرامه، مرحوم علامه دلایل قرآنی فراوانی را بر امامت علی (ع) اقامه می­کند که با رجوع به کتاب­هایِ آنان صدق کلام علامه روشن می­شود. اما نحوة رفتار ابن تیمیه با هر یک از این دلایل قابل توجه است.

اولین آیة مورد استدلال، آیه 55 سورة مائده است که به آیة ولایت مشهور شده است. مرحوم علامه چنین می­فرماید:[3]

الاول (من البراهین الدالة علی امامة علی(ع)، قوله تعالی انما ولیکم الله و رسوله والذین امنوا الذین یقیمون الصلاة و یوتون الزکوة و هم راکعون[4]

و قد أجمعوا انها نزلت فی علی، قال الثعلبی فی اسناده الی ابن­ذر قال: سمعت رسول الله (ص)  بهاتین و الاصمتا و رأیته بهاتین و الاعمیتا یقول: "علی قائد البررة و قاتل الکفرة منصور من نصره و مخذول من خذله" اما انی صلیت مع رسول الله  (ص)  یوما صلاة الظهر فسأل سائل فی المسجد فلم یعطه احد شیئاً فرفع السائل یده الی السماء و قال اللهم انک تشهد انی سألت فی مسجد رسول الله (ص)  فلم یعطنی احد شیئاً و کان علی بن ابی طالب راکعاً فوماً بخضره الیمین و کان متختماً فیها فأقبل السائل حتی اخذ الخاتم و ذلک بعین النبی (ص)  فلما فرغ من صلاته رفع رأسه الی السماء و قال اللهم ان موسی سالک. .. اللهم و انا محمد نبیّک و صفیّک. اللهم فاشرح صدری و یسرلی امری و اجعل لی وزیراً من اهلی علیاً اشدد به ظهری. قال ابوذر فما استقم قال اقرأ انما ولیکم الله و رسوله الی راکعون.[5] اولین برهان بر امامت علی(ع) فرمایش خداوند است که اولیای شما تنها خداوند و رسول و کسانی هستند که ایمان آورده­اند. کسانی که نماز را اقامه می کنند و زکاه می دهند در حالی که در رکوع هستند. پس اجماع کرده­اند که این آیه درباره علی(ع) نازل شده است. ثعلبی به اسناد خود از ابی ذر نقل می کند که از رسول خدا (ص)  به دو گوش خود شنیدم و الا کر باد و به دو چشم خود دیدم و الا کور باد که فرمود علی(ع) پیشوای خوبان است و قاتل کافران. هر کس او را نصرت دهد نُصر خواهد دید و هر که با او مخالفت کند پشیمان خواهد شد و ما با پیامبر (ص)  در حال نماز بودیم که گدایی وارد مسجد شد و هیچ کس به او کمک نکرد پس سایل دستانش را به سوی آسمان گشود و گفت خدایا شاهد باش که در مسجد پیامبرت کسی به من کمک نکرد و علی ابن ابی طالب(ع) در نماز بود پس اشاره به دست راست خویش کرد در حالی­که در آن انگشتری بود. پس سائل انگشتر را گرفت و این در مقابل چشمان پیامبر (ص)  بود. پس پیامبر پس از فراغت از نماز رو به آسمان نمود و این دعا را خواند. ابوذر می گوید کلام پیامبر تمام نشده بود که جبرئیل نازل گردید و گفت محمد بخوان انما ولیکم الله و رسوله و....

ابن تیمیه در پاسخ به این دلیل، ابتدا با پرخاش و دشنام به شیعیان شروع می­کند و می­گوید بیشترین فضایلی که آنان به اهل­بیت (ع) نسبت می­دهند یا مناقبی که برای علی(ع) می گویند دروغی بیش نیست و شیعیان از این فضایل ساختگی، فراوان نقل کرده­اند ـ که این ادعا البته مانند بیشتر ادعاهایِ ابن تیمیه بی­دلیل و بنیان است.

برای نمونه، به این سخن از ابن تیمیه توجه فرمایید:

و الجواب (جواب از استدلال علامه بر دلالت آیه ولایت بر امامت علی(ع) من وجوه: احدها ان یقال لیس فی ما ذکره ما یصلح ان یقبل ظناً بل کل ما ذکره کذب و باطل من جنس السفسطه و هو لو افاده ظنوناً کانت تسمیته براهین تسمیه منکره. .. فالصادق لابد له من برهان علی صدقه و الصدق المجزوم بانه صدق هو المعلوم و هذا الرجل جمیع ما ذکره من الحجج فیها کذب فلا یمکن ان یذکر حجه واحده جمیع مقدماتها صادقه فان المقدمات الصادقه یمتنع ان تقوم علی باطل و سنبین ان شاء الله تعالی عند کل واحده منها ما یبین کذبها فتسمیه هذه براهین من احتج الکذب ثم انه سیعتمد فی تفسیر القرآن علی قول یحکی عن بعض الناس مع انه قد یکون کذبا علیه و ان کان صدقا فقد خالفه اکثر الناس...

بل سنبین ان شاء الله قیام البراهین الصادقه التی لا تتناقض علی کذب ما یدعیه من البراهین و ان الکذب فی عامتها کذب ظاهر لا یخفی الا علی من اعمی الله قلبه... و هذا لان اصل الرفض کان من وضع قوم زنادقه منافقین و مقصودهم الطعن فی القرآن و الرسول. ..

و لهذا دخلت عامه الزنادقه من هذا الباب فان ما تنقله الرافضه من الاکاذیب تسلّطوا به علی الطعن فی الاسلام... ثم نقول ثانیا الجواب عن هذه الایه.[6] پس جواب به این کلام از چند وجه است. اول آنچه مولف گفته است اصلا قابل گمان بردن نیست بلکه هر چه گفته دروغ و باطل است و از جنس سفسطه می­باشد و آنکه صادق است باید بر صدق خویش برهان بیاورد و آنچه واضح الصدق است معلوم می باشد و هر حجتی این مرد ذکر کند دروغ است و امکان ندارد که دلیلی بیاورد که مقدمات آن همگی راست باشد چون مقدمات صادق بر شیء باطل اقامه نمی­شود و ما بعداً دروغ او را یک به یک روشن خواهیم نمود. پس این کلمات را برهان نامیدن از دروغ­های بزرگ است. علاوه بر اینکه مؤلف در تفسیر قرآن بر قول برخی تمسک کرده است که بر او دروغ بسته است و اگر راست هم باشد مخالف بیشتر مردم است. پس ما انشاء الله براهینی اقامه می­کنیم تا کذب براهین او واضح شود و اینکه کذب به این روشنی بر کسی مخفی نمی­ماند مگر آنکه خداوند قلب او را میرانده باشد.

گمان بر این است که تاکنون در عالم استدلال و محاجه، هیچ کس چنین شیوه ای را برنگزیده باشد و به حق، این شیوة ابن تیمیه قابل بررسی است. اولین پاسخ این شخص به علامه، نسبت دادنِ کذب به ایشان در بیش از 5 مورد است و سپس، بیان این­که چه کسی زندیق و چه کسی کافر است. این­گونه استدلال و بی­ادبی در مناظره را باید در مقابل متانت و ادب علامه سنجید، که بدون تعرض به شخصیت افراد و حفظ احترام متقابل، تنها به ذکر دلایل خویش اکتفا می­کند. توهین های ابن ­تیمیه به این مورد اختصاص ندارد و تقریباً اولین پاسخ او به استدلال­هایِ علامه، به جای بهره ­گیری از مقدمات استوار تکرار این گونه کلمات است. در ادامه، ابن تیمیه در جواب می گوید:

همین که یک حدیث در تفسیر ثعلبی باشد یا بگویند این حدیث اجماعی است فایده­ای ندارد، بلکه باید اسناد این حدیث را بشناسیم.

ابن تیمیه ظاهراً به فرمایش علامه توجهی نکرده است. علامه نفرموده است که چون ثعلبی چنین مطلبی را گفته است، پس مسلّم است، بلکه می­فرماید این نکته که حضرت، انگشتر را صدقه داده و این آیه در مورد او نازل شده است، مورد اجماع است و ثعلبی نیز در تفسیر خود این مطلب را آورده است.

تلاش بعدی ابن تیمیه جالب ­تر است. او می­گوید:

الثانی قوله (علامه حلّی) قد اجمعوا انها نزلت فی علی من اعظم الدعاوی الکاذبة بل اجمع اهل العلم بالنقل علی انها لم تنزل فی علی بخصوصه و ان علیاً لم یتصدق بخاتمه فی الصلاة و اجمع اهل العلم بالحدیث علی ان القصة المرویة فی ذلک من الکذب الموضوع. دوم قول حلی که می­گوید اجماع کرده­اند که این آیه درباره علی نازل شده است. از بزرگترین ادعاهای دروغین است، بلکه اهل علم اجماع کرده­اند که درخصوص علی نازل نشده است و اصلاً علی(ع) در نماز انگشتر خویش را صدقه نداده است و اهل علم به حدیث اجماع کرده­اند که این حدیث ساختگی و دروغ است.

در این­جا، ابن تیمیه از سه اجماع سخن می­گوید، ولی حتی برای یکی از این سه نیز شاهدی نمی­آورد؛ این در حالی است که او مدعی بود اجماع فایده­ای ندارد. آنچه ابن تیمیه بدان اجماع دارد این است:

1. علما اجماع دارند که این آیه فقط دربارۀ علی نازل نشده است.

2. اجماع کرده ­اند که علی انگشتر خود را در نماز صدقه نداده است.

3. اجماع کرده ­اند که این قصه دروغ­ بوده است.

بیان چنین جمله­هایی از چنین کسی عجیب نیست که هدف اصلیِ خویش را دشمنی با اهل بیت (ع) و امیرمؤمنان (ع) قرار داده است. اجماع چهارمی که ابن تیمیه ادعا می کند چنین است:

«و اما ما نقله من تفسیر الثعلبی فقد اجمع اهل العلم بالحدیث ان الثعلبی یروی طائفه من الاحادیث الموضوعات کالحدیث الذی یرویه فی اول کل سورة عن ابی امامة فی فضل تلک السورة و کامثال ذلک».[7] اما آنچه از تفسیر ثعلبی نقل شده است پس اهل علم به حدیث اجماع کرده­اند که ثعلبی برخی روایات ساختگی را نقل کرده است مانند روایاتی که دراول هر سوره درباره فضایل آن سوره نقل کرده است.

و اجماع پنجم چنین است:

و قد أجمع اهل العلم بالحدیث علی انه لا یجوز الاستدلال بمجرد خبر یرویه الواحد من جنس الثعلبی و النقاش والواحدی و امثال هولاء المفسرین لکثرة ما یروونه من الحدیث و یکون ضعیفاً بل موضوعاً.... پس اهل علم به حدیث اجماع کرده­اند که جایز نیست به مجرد خبر واحدی که افرادی همچون ثعلبی و نقاشی و واحدی روایت کرده­اند استدلال شود چون این­گونه مفسران بسیاری از احادیث ضعیف و حتی ساختگی را نقل می­کنند.

 پس از اجماع پنجم، برای این­که انحصار ادعای اجماع را از دست دیگران خارج کند، بار دیگر به علامه حلّی حمله­ می­کند و می­گوید:

و سنذکر انشاء الله ما تبین کذبه عقلاً و نقلاً و انما المقصود هنا بیان افتراء هذا المصنف او کثرة جهله حیث قال: "و قد اجمعوا انها نزلت فی علی فیالیت شعری من نقل هذا الاجماع من اهل العلم العالمین بالاجماع فی مثل هذا الامور فان نقل الاجماع من مثل هذا لا یقبل من غیر اهل العلم بالمنقولات و ما فیها من اجماع و اختلاف فالمتکلم و المفسّر و المورخ و نحوهم لو ادعی احدهم نقلاً.[8]

از بیان شیخ ابن تیمیه چنین استفاده می­شود:

الف) هیچ کس در عالم به منقولات آگاهی ندارد به جز خود ابن تیمیه.

ب) در مقابل یک اجماع می­توان ادعای شش اجماع کرد، بدون این­که دلیلی بر آن اقامه کنیم.

ج) ادعای اجماع حق مسلّم یک نفر است و آن ابن تیمیه است.

د) کسی حق ندارد از ابن تیمیه دربارة تعداد اجماع­هایی که نقل کرده و صحت و سقم آن سؤال کند.

هـ) ابن تیمیه به جای پژوهش و تحقیق در این باره که چه کسانی این اجماع را نقل کرده­اند به لیت و لعلّ روی می­آورد و آرزو می­کند که ناقل این اجماع را بیابد که البته راه مناسبی برای پنهان کردنِ جهل است.

به نظر می­رسد، با این روش ابن تیمیه می­توان پاسخ تمام اشکال­هایِ موجود در عالم را داد و بعد هم بگوییم هر کس خلاف اجماع مدعای من بگوید، یا ضعیف است یا دروغ گوست و در آخر از آرزوهای خویش دربارة یافتنِ ناقل مدعا سخن بگوییم. انصافاً این یکی از روش هایِ عجیب این شخص در استدلال­ها و کتاب­های خویش، به ویژه در منهاج السنه است که دیگران برای ادعای اجماع خویش ­باید دلیل اقامه کنند، اما خود ابن تیمیه به هر تعداد که لازم باشد اجماع از آستین خویش خارج می­کند.

در سطرهای آینده اثبات خواهیم کرد که ابن تیمیه لااقل در دو ادعای خویش، بیهوده سخن گفته است، زیرا هم اجماع بر این وجود دارد که مقصود از آیه، علی بن ابی طالب است و هم اجماع وجود دارد که ثعلبی مورد تأیید علماست. علامه چنین ادعا کرده که اجماع اهل سنت بر این شده که این آیه در حق علی(ع) نازل شده و بیش از این ادعایی را طرح نکرده است. ایشان برای اثبات کلام خویش دلیل اقامه کرده و در ادعای خویش صادق و صائب است، زیرا اگر کسی ادعا کند که این مسئله اجماعی است، قصد او از اجماعی این است که دست­کم یکی از علما یا این اجماع را خود تحصیل کرده و برای ما نقل کرده یا او نیز ناقل اجماع است. مقصود از اجماع در این­جا اجماع شیعه نیست، بلکه واضح است که وقتی به اجماع اشاره می­شود، مقصود اجماع کسانی است که قول آنان در ادعای اجماع حجیت دارد، و گرنه به تقید آن به «اجماع شیعه» یا دیگر عبارت­ها نیاز می شد؛ همان گونه که در کتاب­هایِ ما نیز هنگامی­که لفظ اجماع نقل می شود، مقصود اجماع علمای شیعه است، و گرنه با تعبیرهایی هم­چون «اجماع عامّه» تذکر داده می­شود.

در هر دو صورت، ادعای اجماع صحیح است، گرچه نسبت به گذشتگان احتمال اجماع محصّل بیشتر است، زیرا تتبع آنان فراوان­تر و دایرۀ کتاب­ها محدودتر بوده است. اما ابن تیمیه که پنج اجماع را ادعا کرده است چه خواهد کرد؟ اگر برای یکی از این پنج اجماع دلیل اقامه کند، باز هم بی­فایده است، مگر این­که به دقت پنج اجماع را برای ما نقل کند تا در قول خود صادق باشد.

اما کسانی که در مورد نزول این آیه در حق علی بن ابیطالب(ع) نقل اجماع کرده­اند، عبارت­اند از:

1. قاضی عضدالدین ایجی (متولد 56 ق) در کتاب المواقف فی علم الکلام می­گوید: «اجمع ائمة التفسیر ان المراد علی»[9].

دربارة قاضی عضدالدین ایجی آمده است: قاضی قضاة الشرق، شیخ العلماء، کان اماماً فی المعقولات، محققاً مدققاً قائماً بالاصول والمعانی و العربیة، شارکاً فی الفقه و غیره من الفنون. و دربارة کتاب مواقف، شوکانی می­گوید: «و هو کتاب یقصر عنه الوصف و لا یستغنی عنه من رام تحقیق الفن.»

بعید می­دانم که کسی بتواند در میزان احاطة قاضی عضدالدین ایجی خدشه ­ایی وارد آورد و قطعاً آرای او بر ابن تیمیه برتری دارد. مهم­ترین کتاب کلامیِ اهل سنت نگاشتة اوست و شروح و حواشیِ فراوانی بر آن نگاشته شده است که یک دهم آن نصیب کتاب های ابن تیمیه نشده است. پس، ابن تیمیه نمی­تواند با حربة همیشگیِ خویش، او را ناآگاه به منقولات معرفی کند.

هم ایجی و هم تفتازانی چنین تعبیر می­کنند که امامان تفسیر و بزرگان این علم اجماع کرده ­اند که مقصود از ولی در این آیه، علی بن ابیطالب است.

علاوه بر این به این، عبارت توجه کنید.

 جصاص در تفسیر خود می­نویسد:

روی عن مجاهد والسدی و ابی­جعفر و عتبة بن ابی حکیم انها نزلت فی علی بن ابیطالب(ع) حین تصدق بخاتمه و هو راکع.[10]

2. شجری جرجانی در کتاب امالی خود بیش از ده سند برای این روایت نقل می­کند:

اخبرنا ابوبکر محمد بن علی بن احمد الجورذانی بقراءتی علیه باصفهان، قال اخبرنا ابومسلم عبد الرحمن بن شهدل المدینی، قال اخبرنا احمد بن محمد بن سعید الکوفی، قال: اخبرنا احمد بن الحسن بن سعید بن ابوعبدالله، قال حدثنا ابی، قال حدثنا حصین بن مخارق عن الحسن بن زید بن حسن عن ابیه عن ابائه عن علی(ع) انی تصدق بخاتمه و هو راکع فنزلت فیه هذه الایة«انما ولیکم الله و رسوله والذین آمنوا. ..»، و باسناده قال حدثنا حصین بن مخارق عن عبد الصمد عن ابیه عن ابن عباس انما ولیکم الله. .. نزلت فی علی بن ابیطالب(ع)، و باسناده قال حدثنا حصین بن مخارق عن عمرو بن خالد عن الامام الشهید ابی الحسین، زید بن علی عن ابائه عن علی(ع).

3. ابن کثیر دمشقی سلفی می­گوید:

عن ابی صالح عن ابن عباس قال خرج رسول الله (ص)  الی المسجد والناس یصلون بین راکع و ساجد و قائم و قاعد و اذا مسکین یسأل فدخل رسول الله (ص)  و قال أعطاک احد شیئاً؟ قال: نعم، قال (ص) : من؟ قال ذلک الرجل القائم، قال: و علی ای حال اعطاکه؟ قال: و هو راکع، قال: و ذلک علی بن ابیطالب(ع)، قال: فکبر رسول الله عند ذلک و هو یتولّ و من یقول الله و رسوله والذین آمنوا فان حزب الله هم الغالبون و هذا اسناد لا یقدح به.[11]

4. سیوطی، محدث، مفسر و ادیب مشهور، می­گوید:

قوله تعالی انما ولیکم الله. .. اخرج الطبرانی فی الاوسط بسند فیه مجاهیل عن عمار بن یاسر قال وقف علی بن ابی طالب(ع) و هو راکع فی تطوع فنزع خاتمه فاعطاه السائل فنزلت انما ولیکم الله. .. و له شاهد قال عبد الرزاق حدثنا عبدالوهاب عن مجاهد عن ابیه عن ابن عباس انما ولیکم الله. . قال نزلت فی علی بن ابی طالب(ع) و روی ابن مردویه عن وجه اخر عن ابن عباس؟ و اخرج ایضا عن علی مثله و اخرج ابن جریر عن مجاهد و ابن ابی حاتم عن سملة بن کهیل فهذه شواهد یقوی بعضها بعضا.[12]

و در الدرر المنثور می گوید:

1. اخرج الطیب فی المتفق عن ابن عباس، قال تصدق علی بخاتمه و هو راکع فقال النبی (ص)  المسایل من اعطاک هذا الخاتم؟ قال ذاک الراکع فانزل الله تعالی انما ولیکم الله. ..

2. اخرج عبد الرزاق و عبد بن حمید و ابن جریر و الشیخ و ابن مردویه عن ابن عباس قال انها نزلت فی علی.

3. اخرج الطبرانی فی الاوسط و ابن مردویه عن عمار بن یاسر.

4. اخرج ابوالشیخ و ابن مردویه عن علی.

5. اخرج ابن ابی حاتم و ابو الشیخ و ابن عساکر عن سلمه بن کهیل قال تصدق علی بخاتمه.

6. اخرج ابن جریر عن اسدی و عنبه بن حکیم مثله. [13]

5. شریف جرجانی (میر سید شریف) (م 816 ق) در شرح مواقف می­فرماید:

و قد اجمع ائمة التفسیر علی ان المراد به الذین یقیمون الصلاة الی قوله و هم راکعون علیّ فانه کان فی الصلاة راکعاً فسأله سایل فاعطاه خاتمه فنزلت الایة.[14]

6. سعد الدین تفتازانی (م 793 ق) در شرح مقاصد می­گوید:

نزلت باتفاق المفسرین فی علی بن ابیطالب(ع) حین اعطی السائل خاتمه و هو راکع فی صلاته و کلمة انما للحصر بشهادة النقل و الاستعمال.[15]

در دَوَران میان پذیرش قول ابن تیمیه و دیگران، قول دیگران مقدم است، چون بسیاری از این افراد که ثعلبی را ستوده­اند اهل فن رجال­اند که ابن تیمیه قطعاً به پای آنان نمی­رسد و ثانیاً اگر در کلام این افراد اشکالی باشد، در خود ابن تیمیه چندین برابر اشکال است که همین امر سبب شده برخی به هیچ وجه او را نپذیرند. بنابراین، این جناب باید به خود زحمت می­داد و بر ادعای اجماع خویش دلیل اقامه می­کرد، همان­گونه که مرحوم علامه در ادعای خویش صادق بود و بر اجماع مورد ادعای خود، دلیل اقامه فرمود.

بخش دوم ادعای ابن تیمیه مربوط به خدشه در ثعلبی می ­باشد و معتقد است که ثعلبی برخی از احادیث موضوع را نقل نموده است که این احادیث مربوط به فضایل برخی سوره های قرآن می­باشد و برخی از احادیث دیگر که ابن تیمیه با عبارت «و امثال ذلک» از آن تعبیر می­نماید. لکن آنچه که به عنوان اتهام بر ثعلبی وارد است نقل روایاتی ساختگی در فضیلت برخی سوره­هاست و ابن تیمیه بر این عقیده است که روایت کردن ثعلبی از این احادیث ساختگی مورد اجماع اهل علم به حدیث است معنای این سخن البته اجماع بر ضعف خود ثعلبی نمی باشد.

ابن تیمیه در پنجمین اجماعِ بی دلیل خود می­گوید:

و قد اجمع اهل العلم بالحدیث علی انه لا یجوز الاستدلال بمجرد خبر یرویه الواحد من جنس الثعلبی و النقاش و الواحدی و امثال هولاء المفسرین لکثره ما یروونه من الحدیث یکون ضعیفاً بل موضوعاً.

طبق ادعای ابن تیمیه در پنجمین اجماع بی­دلیل خود، اهل علم به حدیث اجماع کرده اند و از آن­جا که به خبر واحدی که ثعلبی و امثال او روایت کرده­اند نمی توان استدلال کرد، زیرا بسیاری از احادیثی که این افراد نقل کرده­اند ضعیف یا ساختگی است. لکن سوال این است که آیا اجماع بر این مطلب اقامه شده است؟ برای نمونه به این اقوال علماء درباره ثعلبی بنگرید.

قاضی ابن خلکان می­گوید:

کان اوحد زمانه فی علم التفسیر و صنف التفسیر الکبیر الذی فاق غیره من التفاسیر و له کتاب العرائس. .. و قال ابوالقاسم القشیری رأیت رب العزّه عزوجل فی المنام و هو یخاطبنی و اخاطبه فکان فی اثناء ذلک ان قال الرب تعالی: أقبل الرجل الصالح فالتفت فاذا احمد الثعلبی مقبل.

ابوالقاسم قشیری می­گوید من خداوند را در خواب دیدم که با یکدیگر صحبت می کردیم که در این میان خداوند فرمود، مرد صالح آمد و من دیدم که ثعلبی در حال آمدن است.

و ذکره عبد الفاخر بن اسماعیل الفارسی فی کتاب سیاف تاریخ نیشابور و أثنی علیه و قال: و هو صحیح النقل موثوق به و کان کثیر الحدیث کثیر الشیوخ.[16] عبدالفاخر در کتاب سیاف تاریخ نیشابور ثعلبی را نقل نموده و او را ستوده است و می­گوید او به درستی نقل می­کند و احادیث و شیوخ فراوانی داشته است.

هم­چنین، برای نمونه می توان مدح ثعلبی را در این کتاب­ها دید:

تذکره الحفاظ،ج3، ص1090؛ المختصر فی اخبار البشر، ج2، ص106؛ الوافی بالوفیات، ج7، ص307؛ البدایه و النهایه،ج12، ص40 و طبقات المفسرین،ج1، ص65.

کم­ترین نتیجة این مدح­ها دربارة ثعلبی این است که اجماع ادعا شده از ابن تیمیه واضح البطلان است و ابن تیمیه با اعتماد بر اندوخته ­هایِ شخصیِ خویش، ادعای اجماع می­کرده است. علاوه بر این در کتب تفسیری دیگر نیز این مسأله بیان شده است و به تفسیر ثعلبی اختصاص ندارد.[17]

نگارنده بر این عقیده است که راز بی­محابا بودن ابن تیمیه در ادعای اجماع و انکار دیگران، اعتماد او بر حافظة خویش بوده است و این امری است که در برخی کتاب­هایی که شرح احوال او را نگاشته ­اند به چشم می­خورد. به ویژه زیادنویسیِ ابن تیمیه و نبودنِ بسیاری از منابع در اختیار او باعث شده است که در بسیاری از موارد، به استدلال­هایِ خودساختة خویش اتکا و در مسئله ادعای اجماع کند؛ ادعاهایی که پس از او، زمینة مشکلات فراوانی را پدید آورده است.

آخرین مطلبی که عمق اشتباه ابن تیمیه را در این باره نشان می­دهد و بر ضعف معلومات او به روشنی دلالت دارد، این نکته است که ابن تیمیه گمان کرده نقل این­که این آیه دربارة امیر مؤمنان نازل شده است، به ثعلبی اختصاص دارد؛ بنابراین، تمام اهتمام خویش را بر تخریب ثعلبی استوار کرده است؛ در حالی که هجده نفر از صحابه و تابعین با توجه به سندهایِ خویش این روایت را در مدح امیر مؤمنان نقل کرده­اند. علاوه بر آن، بیش از شصت کتاب حدیثیِ اهل­سنت این روایت را نقل کرده است،[18] که برای نمونه می توان به این موارد اشاره کرد:

1. ابن اثیر از زین حافظ از نسایی چنین نقل می کند:

«عبدالله بن سلام قال اتیت رسول الله (ص)  و رهط من قومی فقلنا ان القوم حادونا لما صدقنا الله و رسوله و اقسموا لایکلمونا فانزل الله تعالی انما ولیکم الله و رسوله والذین آمنوا. ثم اذن بلال لصلاة الظهر فقام الناس یصلون فمن بین ساجد و راکع اذا سائل یسأل فاعطاه علیّ خاتمه و هو راکع فاخبر السائل رسول الله فقراً علینا انما ولیکم الله و رسوله والذین. .. اخرجه رزین[19] و رزین بن سعاویه العبدی قد وصف به «الامام المحدث الشهیر».[20]

2. ابن ابی حاتم در تفسیر آیه می گوید:

«حدثنا الربیع بن سلیمان المرادی حدثنا ایوب بن سوید عن عتبه بن ابی حکیم فی قوله انما ولیکم الله و رسوله. .. قال: علی بن ابیطالب(ع).

حدثنا ابو سعید الاشبح حدثنا الفضل بن رکین ابو نعیم الاحول عن موسی بن قیس الحضرمی عن سلمه بن کهیل قال تصدق علی بخاتمه و هو راکع فنزلت انما ولیکم الله ورسوله. ... [21]»

3. طبری در تفسیر خود چنین نقل می­کند:

«و امّا قوله (والذین آمنوا الذین یقیمون الصلاه و یؤتون الزکاه و هم راکعون) فإن اهل التاویل اختفلوا فی المعنی به فقال بعضهم عنی به علی بن ابی طالب، و قال بعضهم عنی به جمیع المومنین» ثم ذکر: «حدّثنا اسماعیل بن اسرائیل الرملی قال، ایوب بن سوید قال حدثنا عتبه بن أبی حکیم فی هذه الآیه: (انما ولیکم الله و رسوله و الذین آمنوا. ..).

قال: حدثنی الحرث قال حدثنا عبدالعزیز قال حدثنا غالب بن عبید الله قال: سمعت مجاهدا یقول فی قوله (انما ولیکم الله و رسوله) الایه. قال: نزلت فی علی بن ابی طالب، تصدق و هو راکع»[22]

4. حاکم نیشابوری نقل می­کند:

«حدثنا ابو عبدالله محمد بن عبدالله الصفّار قال حدثنا أبو یحیی عبدالرحمن بن محمد بن سلم الرازی بإصبهان، قال حدثنا یحیی بن الضریس، قال حدثنا عیسی بن عبدالله بن عبیدالله[23] من عمر بن علی بن أبی طالب قال حدثنا أبی عن أبیه عن جده عن علی قال: نزلت هذه الآیه علی رسول الله و (انما ولیکم الله و رسوله و الذین آمنوا الذین یقیمون الصلاه و یوتون الزکاه و هم راکعون) فخرج رسول الله و دخل المسجد، والناس یصلّون بین راکع و قائم، فصلّی، فإذا سائل قال: یا سائل أعطاک أحد شیئاً؟ فقال: لا الاّ هذا الراکع ـ لعلیّ ـ أعطانی خاتماً.

قال الحاکم: هذا حدیث تفرّد به الرازّیون عن الکوفیین، فان یحیی بن الضریس الرازی قاضیهم و عیسی الغلوی من اهل الکوفه.[24]»

5. طبرانی در معجم الاوسط می گوید:

«حدثنا محمد بن علی الصائغ قال: حدثنا خالد ابن یزید العمری، قال: حدثنا اسحاق بن عبدالله بن محمدبن علی بن حسین، عن الحسین بن زید، عن أبیه زید بن الحسن، عن جده قال: سمعت عمار بن یاسر یقول: وقف علی علیّ بن ابی طالب سائل و هو راکع فی تطوّع فنزع خاتمه فأعطاه السائل، فأتی رسول الله (ص)  فأعلمه ذلک، فنزلت علی النبی (ص)  هذه الایه (انما ولیکم الله و رسوله والذین آمنوا الذین یقیمون الصلاه و یؤتون الزکاه و هم راکعون) فقرأها رسول الله (ص)  ثم قال: من کنت مولاه فعلیّ# مولاه، اللهم وال من والاه و عاد من عاداه لا یروی هذا الحدیث عن عمّار بن یاسر إلاّ بهذا الإسناد، تفرّد به خالد ابن یزید»[25]

6. ابو نعیم حافظ با سند خود نقل می­کند:

«حدثنا ابراهیم بن عیسی التنوخی قال: حدثنا یحیی بن علی، عن عبیدالله بن موسی، عن أبی الزبیر، عن جابر قال: جاء عبدالله بن سلام و أناس معه، فشکرا مجانبه الناس إیّاهم فقد أسلموا، فقال ابغونی سائلاً، فدخلنا المسجد، فدنا سائل الیه فقال أعطاک احد شیئا؟ قال: نعم مررت برجل راکع فأعطا فی خاتمه. قال: فاذهب فأره فذهبناه و علی قائم قال: هذا فنزلت: (انما ولیکم الله. ..)»[26]

7. ثعلبی نقل می­کند:

«قوله تعالی: (إنما ولیکم الله و رسوله والذین آمنوا الذین یقیمون الصلاه و یؤتون الزکاه و هم راکعون). قال ابن عباس: و قال السدی، و عتبه بن حکیم، و غالب بن عبدالله: إنما عنی بقوله (والذین آمنوا الذین یقیمون الصلاه و یؤتون الزکاه و هم راکعون) علی بن أبی طالب رضی الله عنه، مر به سائل و هو راکع فی المسجد فأعطاه خاتمه. أخبرنا أبوالحسن محمد بن القاسم بن أحمد، قال: حدّثنا أبو محمدعبدالله بن أحمد الشعرانی، قال: حدّثنا أبو علی احمدبن علی بن رزین، قال: حدّثنا المظفر بن الحسن الأنصاری، قال حدّثنا السید بن علی،قال: حدّثنا یحیی بن عبدالحمید الحمانی، عن قیس بن الربیع، عن الأعمش، عن عبابه بن الربعی، قال: بینا عبد الله بن عباس جالس علی شفیر زمزم إذ أقبل رجل متعمم بعمامه، فجعل ابن عباس لا یقول قال رسول الله إلا قال الرجل قال رسول الله.»

«فقال ابن عباس: سألتک بالله من أنت؟ قال: فکشف العمامه عن وجهه و قال: یا ایها الناس من عرفنی فقد عرفنی، و من لم یعرفنی فدنا جندب بن جناده البدری أبوذر الغفاری، سمعت رسول الله (ص)  بهاتین و الاصمتا (و أشار به أذنیه) و رأیته بهاتین و الا فعمیتا (و أسار إلی عینیه) یقول: علی قائد البرره، وقاتل الکفره، منصور منصره مخذول من خذله. أما إنی صلّیت مع رسول الله (ص)  یوماً من الأیّام صلاه الظهر فسأل سائل فی المسجد فلم یعطه احد ما فرفع السائل یده الی السماء و قال: اللهم اشهد إنی سألت فی مسجد رسول الله (ص)  فلم یعطنی أحد شیئا و کان علی راکعاً فأومی الیه یختصره الیمنی و کان یتختّم فیها، فأقبل السائل حتی أخذ الخاتم من خنصره، وذلک بعین النبی (ص) .

فلما فرغ النبی (ص)  من صلاته رفع رأسه الی السماء وقال: اللهم إن أخی موسی سألک فقال: (ربّ اشرح لی صدری ویسّرلی امری. واجعل لی وزیرا من اهلی هارون اخی. اشدد به ازری...) الآیه، فأنزلت علیه قرآنا ناطقا: (سنشد عضدک بأخیک ونجعل لکما سلطانا) اللهم و أنا محمد نبیّک و صفیّک، اللهم فاشرح لی صدری، یسرلی امری، واجعل لی وزیراً من أهلی، علیا اشدد بی ظهری. قال ابوذر: فوالله ما استتم رسول الله علیه السلام الکلمه حتی أنزل علیه جبرئیل من عندالله فقال: یا محمد اقرأ قال: و ما أقرا؟ قال: اقرا (انما ولیکم الله ورسوله والذین آمنوا الذین یقیمون الصلاه و یؤتون الزکاه و هم راکعون).

سمعت ابا منصور الجمشاذی، سمعت محمدبن عبدالله الحافظ، سمعت اباالحسن علی بن الحسن، سمعت اباحامد محمد بن هارون الحضرمی، سمعت محمد بن منصور الطوسی، سمعت احمدبن حنبل یقول: ما جاء لأحد عن اصحاب رسول الله (ص)  من الفضائل ما جاء لعلّی بن أبی طالب(ع)»

8. واحدی در اسباب النزول می گوید:

«قوله تعالی: (انما ولیکم الله و رسوله والذین آمنوا) قال جابر بن عبدالله: جاء عبدالله بن سلام الی النبی (ص)  فقال: یا رسول الله إن قوماً من بنی نضیر قد هاجرونا و فارقونا و أقسموا أن لا یجالسونا، و لانستطیع مجالسه اصحابک لبعد المنازل و شکی ما یلقی عن الیهود، فنزلت هذه الآیه فقرأها علیه رسول الله (ص)  فقال: رضینا بالله و برسوله و بالمومنین اولیاء و نحو هذا. قال الکلبی وزاد: إنّ آخر الایه فی علی بن أبی طالب(ع)، لأنّه أعطی خاتمه سائلا وهو راکع فی الصلاه.أخبرنا أبوبکر التمیمی قال أخبرنا عبدالله بن محمدبن جعفر قال حدثنا الحسین بن محمد بن أبی هریره قال: حدّثنا عبدالله بن عبدالوهاب قال: حدّثنا محمد بن الأسود عن محمد بن مروان عن محمد بن السائب عن أبی صالح عن ابن عباس قال: أقبل عبدالله بن سلام و معه نقر من قومه قد آمنوا فقالوا: یا رسول الله إن منازلنا بعیده و لیس لنا مجلس و لا متحدّث، و إن قومنا لما رأونا آمنا بالله و رسوله و صدّقناه رفضونا و أنفسهم أن لایجالسونا و لا یناکحونا ولا یکلمونا فشق ذلک علینا، فقال لهم النبی (ص)  (إنما ولیکم الله و رسوله والذین آمنوا) الایه ثم إن النبی (ص)  خرج الی المسجد والناس بین قاریء» و راکع، فنظر سائلاً فقال: هل اعطاک احد شیئا؟ قال: نعم خاتم من ذهب. قال: من اعطاکه؟ قال: ذلک القائم و أوما بیده الی علی بن ابی طالب(ع). فقال: علی أیّ حال أعطاک؟ قال: أعطانی و هو راکع، فکبّر النبی (ص)  ثم قرأ: (و من یتولّ الله ورسوله والذین آمنوا فإنّ حزب الله هم الغالبون).[27]»

9. حاکم حسکانی نقل می کند:

«قوله سبحانه: (إنما ولیکم الله و رسوله و الذین آمنوا الذین یقیمون الصلاة و یؤتون الذکاة و هم راکعون)»

قول ابن عباس فیه:

«أخبرنا أبوبکر الحارثی قال: أخبرنا أبوالشیخ، قال: حدثنا أحمد بن یحیی بن زهیر التستری، و عبدالرحمان بن أحمد الزهری قالا: حدثنا أحمدبن منصور قال: حدثنا عبدالرزاق، عن عبدالوهاب بن مجاهد، عن أبیه: عن ابن عباس فی قوله تعالی: و( انما ولیکم الله و رسوله و الذین آمنوا) قال: نزلت فی علی بن أبی­طالب(ع)أخبرنا السید عقیل بن الحسین العلوی قال: أخبرنا ابو الحسین محمد بن عبدالله المزین قال: أخبرنا أبوبکر احمد بن محمد ابن عبدالله قال: حدثنا الفهم بن سعید بن الفهم بن سعید بن سُلیک بن عبدالله الغطفانی صاحب رسول الله (ص)  قال: حدثنا عبدالرزاق ابن همام عن معمر»

عن ابن طاووس عن أبیه قال:

«کنت جالسا مع ابن عباس اذ دخل علیه رجل فقال: أ خبرنی عن هذه الایه: (إنما ولیکم الله و رسوله) فقال ابن عباس: أنزلت فی علی بن أبی طالب(ع).»

اخبرنا الحسین بن محمد الثقفی قال:

«حدثنا عبدالله بن محمدبن أبی شیبه قال: حدثنا عبیدالله بن أحمد بن منصور اکسائی قال: حدثنا أبوعقیل محمد بن حاتم قال: حدثنا عبدالرزاق قال: حدثنا ابن مجاهد، عن أبیه: عن ابی عباس فی قوله: (إنما ولیکم الله و رسوله والذین آمنوا). قال: علی(ع).»

و أخبرنا الحسین (بن محمد الثقفی) قال:

«حدثنا أبو الفتح محمد بن الحسین الأزدی الموصلی قال: حدثنا عصام بن غیاث السمان البغدادی (قال) حدثنا أحمد بن سیار المروزی قال: حدثنا عبدالرزاق به، (و ) قال: نزلت فی علی بن أبی طالب.»

أخبرنا عقیل بن الحسین قال: أخبرنا علی بن الحسین قال: حدثنا محمد ابن عبیدالله قال: حدثنا أبوعمر وعثمان بن احمد بن عبدالله الدقاق ببغداد ابن السماک قال: حدثنا عبدالله بن ثابت المقری قال: حدثنی أبی عن الهذیل، عن مقاتل، عن الضحاک [عن] ابن عباس [به]. و حدثنی الحسن بن محمد بن عثمان الفسوی عن ابن عباس.

و حدثنا الحسن بن محمد بن عثمان الفسوی بالبصره، قال:

«حدثنا یعقوب بن سفیان قال: حدثنا أبونعیم الفضل بن دکین، و حدثنی الأعمش عن مسلم البطین عن سعید بن جبیر، عن ابن عباس فی قوله تعالی: (انما ولیکم الله و رسوله) یعنی ناصرکم الله و (رسوله) ثم قال: (و الذین آمنوا) فخص عن بین المومنین علی بن أبی طالب فقال: (الذین یقیمون الصلاه) یعنی یتمون وضوءها و قراءتها و رکوعها و سجودها و خشوعها فی مواقیتها (ویؤتون الزکاه و هم راکعون) و ذلک أن رسول الله (ص)  صلّی یوما بأصحابه صلاه الظهر و انصراف هو و أصحابه، فلم یبق فی المسجد غیر علی قائما یصلی بین الظهر و العصر، اذا دخل (المسجد) فقیر من فقراء المسلمین، فلم یرفی المسجد أحدا خلا علیا فأقبل نحوه فقال: یا ولی الله بالذی یصلی له أن تتصدق علی بما أمکنک. و له خاتم عقیق یمانی احمر (کان) یلبسه فی الصلاه فی یمینه، فمد یده فوضعها علی ظهر و اشار إلی السائل بنزعه، فنزعه دعا له، و مضی و هبط جبرئیل فقال النبی (ص)  لعلی: لقد باهی الله بک ملائکه الیوم، اقرأ (إنما ولیکم الله و رسوله)»

أخبرنا أحمد بن محمد بن احمد الفقیه، قال: أخبرنا عبدالله بن محمد ابن جعفر قال: حدثنا الحسن بن محمد بن أبی هریره قال: حدثنا عبدالله بن عبدالوهاب،قال: حدثنا محمدبن الأسود عن محمد بن هارون، عن محمد ابن السابک، عن أبی صالح:

عن ابن عباس قال:

«أقبل عبدالله بن سلام و معه نفرمن قومه ممن قد آمنوا بالنبی فقالوا: یا رسول الله إن منازلنا بعیده و لیس لنا مجلس و لا متحدث دون هذا المجلس، و ان قومنا لما رأونا آمنا بالله و برسوله و صدقناه رفضونا و آلوا علی أنفسهم أن لا یجالسونا و لایناکحونا و لا یکلمونا فشق ذلک علینا فقال لهم النبی (ص) : (إنما ولیکم الله و رسوله و الذین آمنوا الذین یقیمون الصلاه و یؤتون الزکاه و هم راکعون).

ثم إن النبی خرج إلی المسجد و الناس بین قائم و راکع فبصر بسائل فقال له النبی (ص) : هل أعطاک أحد شیئا؟ قال: نعم خاتم عن ذهب. فقال له النبی: من أعطاکه؟ قال: أعطانی و هو راکع. فکبر النبی (ص)  ثم قرأ: (ومن یتول الله ورسوله و الذین آمنوا فإن حزب الله هم الغالبون)»

اخبرنا عبدالله بن یوسف فی الفوائد قال: أخبرنا علی بن محمد بن عقبه، قال:

«عن أنس: إن سائلا أتی المسجد و هو یقول: من یقرض الملی الوفی؟ و علی(ع) راکعه یقول بیده خلفه السائل خذه أی اخلع الخاتم من یدی.

فقال رسول الله (ص) : یا عمر وجبت. قال: بأبی أنت و أمی رسول الله ما وجبت؟ قال: وجبت له الجنه و الله ما خلعه من یده حتی خلعه من کل ذنب و من کل خطیئه. قال: بأبی و أمی یا رسول الله هذا لهذا؟ قال: هذا عن فعل هذا من أمتی.»

أخبرنی الحاکم الوالد، و محمدبن القاسم أن عمر بن احمد بن عثمان الواعظ أخبرهم: أن محمد بن أحمد بن أیوب بن الصلت المقریء حدثهم قال: حدثنا أحمد بن إسحاق ـ و کان ثقه ـ قال: حدثنا أبو أحمد زکریا بن دویر بن محمد بن الأشعث بن قیس الکندی: قال: حدثنا حمید الطویل عن أنس قال:

«خرج النبی (ص)  إلی صلاه الظهر فإذا هو بعلی یرکع و یسجد، و اذا بسائل یسائل فأوجع قلب علی کلام السائل، فأومأبیده الیمنی إلی خلف ظهره فدنا السائل عنه فسل خاتمه عن إصبعه، فأنزل الله فیه آیه من القرآن و انصرف علی إلی المنزل، فبعث النبی (ص)  إلیه فأحضره فقال: أی شیء عملت یومک هذا بینک وبین الله تعالی؟ فأخبره فقال: هنیا لک (أ) به الحسن قد اُنزل الله فیک آیه من القرآن: ( إنما ولیکم الله و رسوله) الآیه.

«أخبرنا أبو سعید المطرز، و أبو علی حداد، و أبوالقاسم غانم بن محمد ابن عبدالله. ثم أخبرنا أبو المعالی عبدالله بن احمد بن محمد، أنبانا أبو علی الحداد قالوا: أنبانا أبونعیم الحافظ، أنبانا سلیمان بن أحمد، أنبانا عبدالرحمان بن محمد بن سالم [سلم] الرازی، أنبانا محمدبن یتحیی بن ضریس العبدی[28] [الضیدی].

10. دمشقی می گوید:«(و هم راکعون ) نزلت فی علی(ع) تصدق وهم راکع.»[29]

11. ابن کثیر می گوید:

«و قال ابن أبی خاتم: حدثنا الربیع بن سلیمان المرادی، حدثنا أیوب بن سوید عن عتبه بن ابی حکیم فی قوله (إنما ولیکم الله و رسوله و الذین آمنوا قال: هم المؤمنون و علی بن أبی طالب.»

«وحدثنا أبوسعید الاشج، حدثنا الفضل بن دکین أبونعیم الاحول، حدثنا موسی بن قیس الحضرمی، عن سلمه بن کهیل قال: تصدق علی بخاتمه و هو راکع فنزلت (إنما ولیکم الله و رسوله و الذین آمنوا الذین یقیمون الصلاه و یؤتون الزکاه و هم راکعون).»

وقال ابن جریر:

«حدثنی الحارث، عبدالعزیز، حدثنا غالبا بن عبدالله سمعت مجاهدا یقول: فی قوله (انما ولیکم الله و رسوله) الایه، نزلت فی علی بن ابی طالب(ع)، تصدق و هم راکع.»

و قال عبد الرزاق:

حدثنا عبدالوهاب بن مجاهد، عن أبیه عن ابن عباس فی قوله: (إنما ولیکم الله و رسوله)، الایه، نزلت فی علی بن ابی طالب(ع).

و روی ابن مردویه من طریق سفیان الثوری، عن أبی سنان، عن الضحاک، عن ابن عباس قال:

کان علی بن أبی طالب قائما یصلی. فمر سائل و هو راکع، فأعطاه خاتمه. فنزلت (إنما ولیکم الله و رسوله) الایه.

الضحاک لم یلق ابن عباس.

و روی ابن مردویه أیضا من طریق محمدبن السائب الکلبی- و هو متروک – عن أبی صالح عن ابن عباس قال: خرج رسول الله  (ص)  الی المسجد و الناس یصلون بین راکع و ساجدو قائم و قاعد، و اذا مسکین یسأل، فدخل رسول الله (ص)  فقال: «أعطاک أحد شیئا؟ قال: نعم قال: عن؟

قال: ذلک الرجل القائم، قال: علی أی حال اعطاکه؟ قال و هو راکع، قال و ذلک علی ابن ابی طالب(ع)، قال: فکبر رسول الله (ص)  عند ذلک وهو یقول (ومن یتولّ الله و رسوله و الذین آمنوا فان حزب الله هم الغالبون) و هذا إسناد لایقدح به. ثم رواه ابن مردویه من حدیث علی بن أبی طالب(ع) نفسه و عمار بن یاسر و أبی رافع»[30]

12. ابن حجر می­گوید:

«رواه ابن أبی حاتم من طریق سلمه بن کهیل قال: تصدق علی بخاتمه و هو راکع، فنزلت: ( إنما ولیکم الله و رسوله) و لإبن مردویه من روایه سفیان الثوری عن ابن سنان عن الضحاک عن ابن عباس قال: کان علی(ع) قائما یصلی، فخرّ سائل و هو راکع فأعطاه خاتمه فنزلت. و روی الحاکم فی علوم الحدیث من روایه عیسی بن عبدالله بن عمر بن علی: حدثنا أبی عن أبیه عن جده علی بن أبی طالب(ع) قال: نزلت هذه الآیه: ( إنما ولیکم الله و رسوله) الآیه فدخل رسول الله (ص)  المسجد والناس یصلون، بین قائم و راکع و ساجد و اذا سائل، فقال له رسول الله: أعطاک أحد شیئا؟ قال لا الا هذا الراکع یعنی علیا، أعطانی خاتمه. رواه الطبرانی فی الأوسط فی ترجمه محمد بن علی الصائغ. و عند ابن مردویه من حدیث عمار قال: وقف بعلی سائل و هو واقف فی صلاتهم الحدیث. و فی اسناده خالدبن یزید العمری و هو متروک. و رواه الثلبی من حدیث أبی ذرمطولا و اسناده ساقط»[31]

13. و سیوطی می­گوید:

«أخرج الخطیب فی المتفق عن ابن عباس قال: تصدق علی بخاتمه و هو راکع فقال النبی (ص)  للسائل: من أعطاک هذا الخاتم؟ قال: ذاک الراکع. فأنزل الله (انما ولیکم الله و رسوله)

و اخرج عبد الرزاق و عبد بن حمید وابن جریر و أبو الشیخ و ابن مردویه، عن ابن عباس فی قوله: (و انما ولیکم الله و رسوله) الآیه قال: نزلت فی علی ابن ابی طالب(ع).

و اخرج الطبرانی فی الأوسط و ابن مردویه عن عمار بن یاسر قال: وقف بعلی سائل و هو راکع فی صلاه تطوع، فنزع خاتمه فأعطاه السائل، فأتی رسول الله (ص)  فأعلمه ذلک، فنزلت علی النبی (ص)  هذه الآیه:( إنما ولیکم الله ورسوله والذین آمنوا الذین یقیمون الصلاه و یؤتون الزکاه و هم راکعون ) فقرأها رسول الله (ص)  علی اصحاب ثم قال: من کنت مولاه فعلی مولاه اللهم وال من والاه وعاد من عاداه و أخرج أبوشیخ و ابن مردویه عن علی بن أبی طالب قال: نزلت هذه الآیه علی رسول الله (ص)  فی بیته ( إنما ولیکم الله و رسوله و الذین آمنوا) إلی آخر الآیه، فخرج رسول الله (ص)  فدخل المسجد و جاء الناس یصلون بین راکع و ساجد و قائم یصلی. فإذا سائل فقال: یا سائل هل أعطاک احد شیئا؟ قال: لا الا ذاک الراکع لعلی بن ابی طالب(ع) أعطانی خاتمه.

و أخرج ابن جریر عن مجاهد فی قوله ( انما ولیکم الله و رسوله) الآیه نزلت فی علی ابن أبی طالب(ع) تصدق و هو راکع و أخرج ابن مردویه عن طریق الکلبی عن أبی صالح عن ابن عباس قال: أتی عبدالله ابن سلام و رهط معه من أهل الکتاب نبی الله (ص)  عند الظهر فقالوا: یا رسول الله إن بیوتنا قاصیه، لانجد من یجالسنا و یخالطنا دون هذا المسجد، و إن قومنا لما رأونا قد صدقنا الله و رسوله و ترکنا دینهم أظهروا العداوه، أقسموا أن لایخالطونا و لایؤاکلونا، فشق ذلک علینا، فبیناهم یشکون ذلک الی رسول الله (ص)  إذ نزلت هذه الآیه علی رسول الله (ص)  (انّما ولیکم الله و رسوله و الذین آمنوا الذین یقیمون الصلاه و یؤتون الزکاه و هم راکعون) و نودی بالصلاة صلاة الظهر، و خرج رسول الله (ص)  فقال: أعطاک أحد شیئا؟ قال: نعم. قال: من؟ قال: ذاک الرجل القائم. قال: علی أی حال أعطاکه؟ قال: و هو راکع، قال: و ذاک علی بن ابی طالب، فکبر رسول الله (ص)  عند ذلک و هو یقول: (ومن یتولّ الله و رسوله والذین آمنوا فإن حزب الله هم الغالبون).

و اخرج طبرانی و ابن مردویه و أبو نعیم عن أبی رافع قال: دخلت علی رسول الله (ص)  و هو نائم یوحی إلیه، فإذا حیه فی جانب البیت فکرهت أن أبیت علیها فأوقظ النبی (ص)  و خفت أن یکون یوحی إلیه، فاضطجعت بین الحیه و بین النبی الله (ص)  لئن کان منها سوء کان فی دونه، فمکث ساعه فاستیقظ النبی (ص)  و هو یقول( إنما ولیکم الله ورسوله و الذین آمنوا الذین یقیمون الصلاه و یؤتون الزکاه و هم راکعون) الحمد الله الذی أتم لعلی نعمه و هنیئا لعلی بفضل الله إیاه»[32]

 پی نوشت ها

[1]. ابن‌تیمیه لم یکن ناصبیاً، سلیمان بن صالح الخراشی.

[2]. منهاج السنه،ج 1،ص21.

[3]. منهاج الکرامة فی معرفة الامامة، ص 140.

[4]. مائده/ 55.

[5]. الکشف والبیان، المعروف بتفسیر الثعلبی، ج4، ص80، دار احیاء و التراث العربی.

[6]. منهاج السنه، ج7، ص9.

[7]. منهاج السنه، ج7، ص12.

[8]. همان، ج7،ص14.

[9]. المواقف فی علم الکلام، ص405.

[10]. احکام القرآن، ج4، ص102.

[11]. تفسیر القرآن الکریم،ج2، ص72.

[12]. لباب النقول، ج1، ص93.

[13]. الدر المنثور،ج3، ص44.

[14]. شرح المواقف،ج8، ص360.

[15]. شرح المقاصد، ج5، ص170.

[16]. وفیات الاعیان، ج1، ص61.

[17]. تفسیر بیضاوی،ج 2، ص88؛ روح المعانی،ج5،ص28 و تفسیر ابی السعود،ج2، ص257.

[18]. نفحات الازهار، ج20،ص12-18.

[19]. جامع الاصول، ج9، ص478.

[20]. سیر اعلام النبلاء، ج20، ص204.

[21]. تفسیر الطبری، ج6، ص186.

[22]. همان.

[23]. کذا و سیأتی صحیحه.

[24]. معرفه علوم الحدیث،ص 102.

[25]. المعجم الأوسط،ج7، ص129.

[26]. خصائص الوحی المبین،ص20 عن کتاب ما نزل فی علی لأبی نعیم الاصفهانی.

[27]. اسباب النزول، ص113.

[28]. شواهد التنزیل لقواعد التفضیل: ج1، ص209-246.

[29]. تفسیر قرآن، ج1، ص393.

[30]. تفسیر ابن کثیر، ج2،ص64.

[31]. الکاف الشاف فی تخریج أحادیث الکشاف، ج1، ص649 مع الکشاف.

[32]. الدر المنثور فی التفسیر بالمأثور، ج3، ص105.



منابع:
1.القرآن الکریم.2.احکام القرآن، احمد بن علی جصاص، دار احیاء التراث العربی، بیروت.3.اسباب النزول، واحدی، دار الکتاب العلمیه، بیروت، 1411.4.تاریخ دمشق، ابن عساکر، دار الفکر، بیروت، 1415.5.تفسیر ابی السعود (ارشاد العقل السلیم الی مزایا القرآن) محمد بن محمد عمادی، دار احیاء التراث، بیروت.6.تفسیر بیضاوی، دار الفکر، بی­تا، بیروت.7.تفسیر طبری، محمد بن جریر طبری، دار الفکر، بیروت، 1415.8.الدّر المنثور، سیوطی، کتابخانه ایت الله نجفی، 1414، قم.9.روح المعانی، آلوسی، دار احیاء التراث، بیروت، بی تا.10.جامع الاصول فی احادیث الرسول، ابن اثیر، مکتبه المدبولی، قاهره، 1389.11.الکشف والبیان المعروف بتفسیر الثعلبی، دار احیاء التراث العربی.12.شواهد التنزیل لقواعد التفضیل، حاکم حسکانی، موسسه الطبع والنشر لوزاره الثقافه، طهران، 1411.13.شرح المواقف، شریف جرجانی، دار الکتب العلمیه.14. شرح المقاصد، تفتازانی، دار المعارف، پاکستان، 1401.15.   سیر اعدام النبلاء، ذهبی، موسسه الرساله، بیروت،1430.16.   لباب النقول، سیوطی، دار احیاء العلوم، بیروت، بی تا.17.   منهاج الکرامه، حسن بن یوسف مطهر حلی، تحقیق عبدالرحیم مبارک، نشر عروج18.   منهاج السنه النبویه، ابن تیمیه، تحقیق محمد رشاد سالم.19.   المواقف فی علم الکلام، عضدالدین ایجی، 1419، بیروت20.   المعجم الاوسط، طبرانی، دار الحرمین للطباعه و النشر، بی جا، 141521.   نفحات الازهار، میلانی، قم، 137822.وفیات الاعیان و ابناء ابناء الزمان، ابن خلکان، دار الثقافه، لبنان
نام
نام خانوادگی
ایمیل
متن