ابن‌تیمیه[1] در کتاب‌های خود، زیارت قبور، استغاثه و طلب دعا و شفاعت از پیامبر (ص) و صالحان را غیر مشروع می‌داند، ولی این برخلاف عمل صحابه و سیره مسلمین و ادله عقلی و قرآنی است و طلب دعا و حاجت، چنانچه بدون اعتقاد به ربوبیت و الوهیت برای ایشان و به این قصد باشد که ایشان بندگان مقرب خدا هستند، مانعی ندارد.
نویسنده قادر سعادتی
منبع :  نشریه سراج منیر، پاییز و زمستان 91، شماره 7و8

 مقدمه

اکثر فرق اسلامی و علمای اسلام، زیارت قبور اولیای الهی مخصوصاً قبر پیامبر گرامی اسلام (ص)  و استمداد از آن حضرت را جایز بلکه آن را رویکردی توحیدی می‌دانند؛ زیرا از دیدگاه مسلمین شخصی که به زیارت پیامبر (ص) و اولیای الهی می‌رود و از آنها طلب دعا و شفاعت و حاجت می‌کند، به این جهت نیست که آنها را در برآوردن حاجات مستقل می‌داند، بلکه با اعتقاد به اینکه آنها بندگان مقرب الهی هستند و واسطه میان حق تعالی و خلق می‌باشند و همه کارشان به اذن خداست، آنها را زیارت می‌کنند. با این حال عده‌ای با رفتن به زیارت و استمداد از ایشان مخالف‌اند و هرگونه خطاب قرار دادن میّت را شرک می‌دانند.

ابن‌تیمیه در این زمینه دیدگاه‌هایی دارد که برخی از آنها را قبل از او هیچ عالمی نگفته است[2] و بعد از او علمای زیادی در رد او کتاب‌ها نوشته‌اند.[3]

ابن‌تیمیه معتقد است زیارت قبور و درخواست حاجت از اولیاي الهی، از اعمال قوم حضرت نوح (ع)  و برخی نصاراست. و نوعی شرک به خدا به شمار می‌آید.  او در کتب دیگرش ادعا می‌کند عمل قوم نوح این بود که ابتدا قبر عده‌ای از صالحان قوم خود را زیارت می‌کردند و بعدها مجسمه آنها را ساختند و به‌عنوان بت عبادت کردند: (وَقَالُوا لَا تَذَرُنَّ آلِهَتَکُمْ وَلَا تَذَرُنَّ وَدًّا وَلَا سُوَاعًا وَلَا يغُوثَ وَيعُوقَ وَنَسْرًا) …،[4] و اینها نام صالحانی بود که بعدها به بت تبدیل شدند.

در پاسخ باید گفت: اگر این ادعا بر فرض هم درست باشد، ربطی به جواز زیارت قبر پیامبر (ص)  و اولیای الهی ندارد؛ چون قوم نوح (ع)  با اعتقاد به الوهیت بت‌ها، از آنها طلب حاجت می‌کردند و به عبادت آنها می‌پرداختند و در مقابل آنها سجده می‌کردند و عبادت خدا را کنار می‌گذاشتند[5] و آنها را با پروردگار عالمیان یکسان می‌پنداشتند و مقام ربوبیت برای آنها قائل بودند: (تَاللَّهِ إِنْ کُنَّا لَفِي ضَلَالٍ مُبِينٍ (97) إِذْ نُسَوِّيکُمْ بِرَبِّ الْعَالَمِينَ) Ž ،[6] ولی زائر قبر پیامبر (ص)  این اعتقاد را ندارد و آن حضرت را عبادت نمی‌کند و صرف تعظیم و احترام، عبادت نیست، و الّا در زمان حیات نیز احترام به دیگری باید عبادت و شرک محسوب شود. عمل نصارا این بود که حضرت عیسی (ع)  و مادر او را خدا می‌دانستند: (لَقَدْ کَفَرَ الَّذِينَ قَالُوا إِنَّ اللَّهَ هُوَ الْمَسِيحُ ابْنُ مَرْيمَ قُلْ فَمَنْ يمْلِکُ مِنَ اللَّهِ شَيئًا إِنْ أَرَادَ أَنْ يهْلِکَ الْمَسِيحَ ابْنَ مَرْيمَ وَأُمَّهُ وَمَنْ فِي الْأَرْضِ جَمِيعًا)[7] و (لَقَدْ کَفَرَ الَّذِينَ قَالُوا إِنَّ اللَّهَ هُوَ الْمَسِيحُ ابْنُ مَرْيمَ قُلْ فَمَنْ يمْلِکُ مِنَ اللَّهِ شَيئًا إِنْ أَرَادَ أَنْ يهْلِکَ الْمَسِيحَ ابْنَ مَرْيمَ وَأُمَّهُ وَمَنْ فِي الْأَرْضِ جَمِيعًا)؛[8] «و (ياد کن) هنگامى را که خدا فرمود: اى عيسى پسر مريم، آيا تو به مردم گفتى: من و مادرم را همچون دو خدا به‌جاى خداوند بپرستيد؟ گفت: منزهى تو،..». و یا احبار و بزرگان خود را (من دون الله)، رب خود می‌گرفتند: (اتَّخَذُوا أَحْبَارَهُمْ وَرُهْبَانَهُمْ أَرْبَابًا مِنْ دُونِ اللَّهِ…)؛[9] در حالی‌که زائر قبر نبی (ص)  و طالب حاجت از او، چنین اعتقادی ندارد و مقایسه میان این دو صحیح نیست.

دلیل ابنتیمیه و نقد او

دلیل ابن‌تیمیه برای مخالفت با طلب دعا و حاجت از پیامبر (ص)  و اولیای الهی چنین است:

کسی‌که از او طلب حاجت یا شفاعت می‌شود، یا خودش مستقلاً مالک همه چیز است، یا شریک خدا و یا معاون خداست و یا سائل است؛ مثل دیگران. سه صورت اولی منتفی است. پس او هم سائل است و از خدا می‌خواهد وکمک و برآوردن حاجت انجام نمی‌شود، مگر به اذن خدا؛ چنان‌که فرموده: (مَنْ ذَا الَّذِي يشْفَعُ عِنْدَهُ إِلَّا بِإِذْنِهِ)[10] و خدا به هرکه بخواهد، اذن می‌دهد.[11]

نقد: اولاً، این مطلب در مورد زمان حیات پیامبر (ص)  هم صادق است؛ چون در زمان حیات هم پیامبر (ص)  و غیر او فقط سائل هستند و خدا به هر که بخواهد، اذن می‌دهد. پس در زمان حیات نیز نباید از او درخواست حاجت و دعا یا طلب شفاعت کرد، در حالی که این برخلاف اجماع مسلمین و عمل صحابه و حتی نظر ابن‌تیمیه است و آیات قرآن و روایاتی که توصیه به رجوع  به پیامبر (ص)  می‌کنند، اختصاصی به حال حیات ایشان ندارند.

ثانیاً، با این دلیل، دعا و مناجات نیز کاری عبث و بی‌فایده خواهد بود؛ چون خدا خودش به هرکه هرچه بخواهد، می‌دهد؛ درحالی‌که حق تعالی فرموده است: (ادعونی استجب لکم)، و دعا کردن طبق این آیات فایده دارد.

ثالثاً، معنای آیه نفی شفاعت اصنام و اوثان است، نه نفی شفاعت پیامبر (ص)  که خدا به شفاعت آنان اذن داده است و مقام محمود دارند. منظور از مقام محمود، مقام شفاعت است که خدا وعده داده است.

در روایتی پیامبر (ص)  در مورد شفاعت خودشان فرموده است: در قیامت خدا به من می‌فرماید: «ارفع محمّد وقُل يُسْمَع وَاشْفَع تُشْفَع وَسَل تُعْطَه...»؛ ای محمد، سرت را بلند کن و بگو، تا شنیده شود و شفاعت کن، تا قبول شود و بخواه، تا به تو عطا شود...». در ادامه پیامبر (ص)  این آیه را تلاوت فرمود: (عَسَى أَنْ يبْعَثَکَ رَبُّکَ مَقَامًا مَحْمُودًا)[12] و سپس فرمود: این شفاعت، همان مقام محمود است که به پیامبرتان وعده داده شده است.[13]

ابن‌تیمیه می‌گوید: «ملائکه و انبیا را ارباب دانستن در آیات قرآن شرک شمرده شده است، چه برسد به اینکه مشایخ و غیر آنها رب گرفته شوند».[14] این مطلب تعریض به مشابهت عمل زیارت‌کنندگان قبور و طلب حاجت‌کنندگان دارد و او در جای‌جای کتاب‌هایش به این نکته تصریح کرده است.

در پاسخ باید گفت: کافر شمردن قران از کسان یاد شده، ربطی به جواز یا عدم جواز طلب حاجت از نبی و غیر او ندارد؛ چون کافران، ملائکه و انبیاء: را رب و خدای عالم و آنها را در اجابت دعایشان مستقل می‌دانستند، ولی کسی که از پیامبر (ص)  طلب دعا یا شفاعت می‌کند، او را رب و مالک نمی‌داند، بلکه معتقد است او رحمة للعالمین است و خدا این مقام را به او داده است و آن حضرت برای همه عالمیان در هر زمان، موجب رحمت است.

انواع طلب حاجت و حکم آنها نزد ابنتیمیه

ابن‌تیمیه در ادامه، به تفصیل سخن می‌گوید و به‌طور پراکنده انواع و احکام درخواست حاجت را بیان می‌کند که خلاصه کلامش چنین است: درخواست از غیر به چند صورت متصور است:

1.  درخواست چیزی که فقط از خدا برمی‌آید

مثل شفای مریض و بخشیدن گناهان و ادای دین و...، «این شرک است، مثل شرک مشرکین و نصارا، درخواست‌شونده حیّ باشد یا میت»[15]

اما برخلاف ادعای او، این کارها بلکه بالاتر از اینها در قرآن به مخلوقات اسناد داده شده است؛ مثل خلق و شفا دادن مریض به‌دست حضرت عیسی (ع) : ( أَنِّي أَخْلُقُ لَکُمْ مِنَ الطِّينِ کَهَيئَةِ الطَّيرِ)،[16] که به اذن خدا بود. و درخواست این کارها از غیر خدا هم صحیح است، ولی باید دانست درخواست‌کننده اگر غیر خدا را در برآوردن حاجات مستقل شمارد و او را مثل خدا بداند، این شرک است، مثل شرک جاهلیت: (تَاللَّهِ إِنْ کُنَّا لَفِي ضَلَالٍ مُبِينٍ (97) إِذْ نُسَوِّيکُمْ بِرَبِّ الْعَالَمِينَ) …)،[17] ولی اگر او را مأذون از طرف خدا و دارای مقام بلندی نزد خدا و واسطه بین خدا و خودش در طلب استغفار و دعا بداند، این شرک نیست: (وَلَوْ أَنَّهُمْ إِذْ ظَلَمُوا أَنْفُسَهُمْ جَاءُوکَ فَاسْتَغْفَرُوا اللَّهَ وَاسْتَغْفَرَ لَهُمُ الرَّسُولُ لَوَجَدُوا اللَّهَ تَوَّابًا رَحِيمًا).[18]

درادامه می‌گوید:

درخواست این نوع حاجت‌ها، حتی اگر بگوید چون او از من نزد خدا مقرب‌ تر است، او را واسطه می‌کنم، باز شرک است؛ چنان‌که در آیه (وَالَّذِينَ اتَّخَذُوا مِنْ دُونِهِ أَوْلِياءَ مَا نَعْبُدُهُمْ إِلَّا لِيقَرِّبُونَا إِلَى اللَّهِ زُلْفَى) [19] و امثال آن به این مطلب اشاره شده است.[20]

ولی باید دقت داشت که این آیه در مورد مشرکانی است که چیزهایی غیر از خدا را ولیّ خود قرار می‌دهند که خدا آنها را ولیشان قرار نداده است (من دون الله)، و آنها را عبادت می‌کنند. ولی کسانی‌که  پیامبر (ص)  را مقرب خدا و واسطه برای قرب قرار می‌دهند، اولاً، به امر خدا آن حضرت را ولیّ خود قرار داده‌اند: (†إِنَّمَا وَلِيکُمُ اللَّهُ وَرَسُولُهُ وَالَّذِينَ آمَنُوا الَّذِينَ يقِيمُونَ الصَّلَاةَ وَيؤْتُونَ الزَّکَاةَ وَهُمْ رَاکِعُونَ)؛[21] یعنی ولایت او «من الله» است، نه «من دون الله». ثانیاً، آن حضرت را عبادت نمی‌کنند، بلکه از او طلب دعا و شفاعت می‌کنند.

2.  درخواستی که مقدور مخلوق است

این درخواست دو صورت دارد:

الف) این درخواست یا طلب حاجت است که اگر از شخص زنده، حاجتی را بخواهد، جایز است؛ اگرچه بهتر است، نخواهد،[22] و اگر از میت و غایب حاجتی بخواهد، شرک و بدعت است؛ چون در زمان ممات، این کار منجر به شرک می‌شود، ولی در زمان حیات نبی یا صالح، درخواست از او شرک نیست؛ چون او خودش از شرک نهی می‌کند؛ مثل نهی پیامبر (ص)  از سجده بر او،[23] و هیچ‌یک از صحابه و تابعین و تابعین تابعین، بعد از ممات، از پیامبر (ص)  و غیر او، سؤال و طلبی نکرده‌اند.

ولی این سخنان ابن‌تیمیه برخلاف واقعیات است؛ زیرا اولاً، شرک اعتقاد به ربوبیت و الوهیت غیر خداست و کسی‌که از پیامبر (ص)  یا دیگری در حال حیات یا ممات، طلب حاجتی می‌کند، ایشان را خدا و رب نمی‌داند، و اینکه ممکن است برخی از جهّال بر اثر جهالت این‌گونه فکر بکنند، باعث نمی‌شود که آن عمل از اصل شرک باشد، و الّا اکثر بلکه همه اعمال عبادی باید شرک باشد؛ چون ممکن است جاهلی خیالی دیگر بکند؛ مثلاً در مورد طواف، خیال کند که کعبه، مقصود است یا در نماز، جاهلی ممکن است خدا را درجلوی خود تصور کند و اینها باعث نمی‌شود که بگوییم این اعمال چون ممکن است منجر به شرک شود، پس شرک و بدعت است!

ثانیاً، این ادعا که هیچ‌یک از صحابه و تابعین بعد از ممات پیامبر (ص)  در رفع مشکلات و طلب حاجت به پیامبر رجوع نکرده‌اند، برخلاف نقل کتب حدیث و تاریخ است. در روایات صحیح زیادی وارد شده که صحابه از قبر پیامبر (ص)  طلب حاجت کرده‌اند؛ مثلاً ابن‌ابی‌شیبه نقل می‌کند: در زمان عمر قحطی بود، مردی به نزد قبر پیامبر (ص) آمد و گفت «يا رسول الله استسق لأمّتک فإنّهم قد هلکوا». پیامبر دعا کرد و بر اثر دعای او باران بارید.[24]

ابن‌حجرعسقلانی نقل کرده: آن مرد بلال بن‌حارث از صحابه بود و اسناد این حدیث صحیح است.[25]

بزرگانی که این روایت را در کتب خود نقل کرده‌اند، هیچ‌کدام نگفته‌اند آن صحابی که از پیامبر (ص)  بعد از مماتش طلب حاجت کرد، مشرک یا ضالّ شده است. امثال این روایت زیاد است که به برخی اشاره خواهد شد.

ب) یا درخواست او، طلب دعاست؛ که چند صورت دارد. اگر درخواست‌شونده زنده باشد، جایز است، چنان‌که رسم صحابه درخواست دعا و شفاعت از پیامبر (ص)  بود ولی اگر مرده باشد، بدعت است؛ چنان‌که صحابه بعد از پیامبر (ص) از او طلب دعا نمی‌کردند،[26] و علما استسقاء به اهل صلاح را مستحب می‌دانند، ولی هیچ‌یک از علما توسل و استسقاء به صالح بعد از وفاتش را مشروع نمی‌داند.[27]

درباره این قسمت از ادعای ابن‌تیمیه نیز باید گفت: مقام پیامبر (ص)  نزد خدا، در زمان حیات و ممات او یکی است و فرقی میان طلب دعا و شفاعت در حال حیات و ممات او ندارد، و گفتیم که جهل جهّال باعث حسن و قبح عمل نمی‌شود.

نمونههایی از طلب حاجت صحابه بعد از رحلت پیامبر (ص)

ما نمونه‌هایی را از طلب دعای اصحاب ذکر کردیم، ولی چون این روایات با اعتقاد شخصی ابن‌تیمیه سازگار نیستند، اصلاً از آنها یاد نمی‌کند. برخی از این نمونه‌ها را نقل می‌کنیم:

1.      دارمی در سنن خود به سند صحیح نقل می‌کند:

«قحط أهل المدینةِ قحطاً شدیداً فشکوا إلی عائشة فقالت انظروا قبر النبي(صلی الله علیه وسلم) فجعلوا منه کوی إلی السماء حتی لایکون بینه و بین السّماء سقف قال ففعلوا فمطرنا مطراً...؛ قحطی در مدینه پدید آمد. مردم از این وضع به عایشه شکایت کردند. او گفت: دریچه‌ای از قبر پیامبر (ص)  به‌سوی آسمان باز کنند تا سقفی بین قبر و آسمان نباشد. چنین کردند، باران بارید».[28]

2. وقتی که رگ پای عبدالله ابن‌عمرگرفته و بی‌حس شده بود، گفت: «یامحمد»، و رگش باز شد.[29]

3. شخصی بعد از رحلت پیامبر (ص)  به مدینه آمد و خود را بر خاک قبر پیامبر (ص)  انداخت و می‌گفت: «ما گفته‌ات را شنیدیم که خدا بر تو نازل کرده و از جمله این بود: (وَلَوْ أَنَّهُمْ إِذْ ظَلَمُوا أَنْفُسَهُمْ جَاءُوکَ فَاسْتَغْفَرُوا اللَّهَ وَاسْتَغْفَرَ لَهُمُ الرَّسُولُ لَوَجَدُوا اللَّهَ تَوَّابًا رَحِيمًا).[30]  من به خودم ظلم کردم و آمده‌ام برایم استغفار کنی.[31]

پس ادعای ابن‌تیمیه مبنی بر عدم طلب حاجت صحابه از پیامبر (ص)  بعد از رحلت ایشان نمی‌تواند درست باشد.

حکم درخواست از خدا، بهجهت مقام مقبور

ابن‌تیمیه می‌گوید: صحابه درخواست از خدا به‌سبب جاه و مقام مقبور را صحابه انجام ندادند و چنین کاری جایز نیست، ولی طبق نظر ابی‌محمد بن‌عبدالسلام چنین کاری در مورد پیامبر (ص) جایز است.[32]

پاسخ این است که برخی، این نوع توسل را به‌دلیل روایاتی از صحابه جایز دانسته‌اند؛ مثلاً پیامبر (ص)  به یکی از اصحابش دعایی را یاد داد که وقت دعا بگو: «اللهم إني أسألک وأتوسل إلیک بنبیّک نبي الرحمه....».[33] این حدیث و مانند آن مطلق است و پیامبر (ص)  این‌گونه دعا کردن را به زمان حیاتش منحصر نساخته است.

رابطه دعا و عبادت، و مغالطه در استدلال

ابن‌تیمیه در ادامه در رد جواز سؤال و درخواست از غیر خدا دلیلی می‌آورد و می‌گوید:

الدعاء مُخّ العبادة والعبادة مبناها علی السنة والاتباع، لا علی الأهواء والابتداع؛

دعا مغز عبادت است و عبادت باید براساس سنت و تبعیت باشد، نه براساس سلایق و بدعت‌ها.[34]

این مطلب در حقیقت مغالطه است؛ چون معنای اینکه دعا مغز عبادت است، این نیست که «هر دعایی عبادت است و هردعایی باید برای خدا باشد، بلکه دعا و عبادت، عام و خاص من وجه هستند؛ یعنی برخی عبادت‌ها دعا هستند (مثل نماز یا دعا و تضرع در نماز)، برخی عبادت‌ها دعا نیستند (مثل روزه)، و برخی دعاها عبادت هستند (مثل دعا و تضرع به درگاه خدا در نماز) و برخی دعاها عبادت نیستند (مثل دعا و درخواست از غیر خدا)، و اگر هر دعایی عبادت باشد، چرا خود ابن‌تیمیه دعا و طلب حاجت از زنده را جایز می‌داند، با اینکه طبق دلیلش دعا عبادت است و فرقی میان عبادت زنده و مرده در شرک بودن نیست و قرآن از زبان حضرت نوح می‌فرماید: (قَالَ رَبِّ إِنِّي دَعَوْتُ قَوْمِي لَيلًا وَنَهَارًا).[35] لذا طبق بیان ابن‌تیمیه، باید بگوییم این دعوت حضرت نوح نیز برای آنها عبادت محسوب می‌شده است!

مشروعیت زیارت قبور نزد ابنتیمیه

ابن‌تیمیه در یک صورت زیارت قبور را جایز می‌داند و می‌گوید: زیارتِ قبورِ مشروع این است که برای میت دعا کنی، نه اینکه از او طلب حاجت کنی.[36]

ولی باید بگوییم درست است که دعا برای میت مشروع است و هنگام زیارت مستحب است برای میت طلب مغفرت و دعا شود، ولی این معنایش این نیست که مخاطب قرار دادن میت و طلب دعا از او شرک باشد، مخصوصاً اگر میت پیامبر (ص)  و اولیای الهی باشند.

حکم مسح و تقبیل نزد ابنتیمیه

درباره مسح و تقبیل می‌گوید:

تقبیل و مسح قبر پیامبر (ص)  و منبر ایشان مشروع نیست و در عالم، تقبیل و مسح هیچ جمادی غیر از حجرالاسود جایز نیست، طبق روایت عمر که هنگام استلام حجر الاسود گفت: می‌دانم تو سنگی و ضرر و نفعی نداری و اگر استلام رسول خدا (ص)  را نمی‌دیدم تو را استلام نمی‌کردم، و مسح و تقبیل و دعا نزد قبر، اصل شرک و بت‌پرستی است.[37]

البته در روایت عمر، حضرت علی (ع)  به او پاسخ داد که در اکثر کتاب‌ها جواب آن حضرت را حذف کرده‌اند که فرموده:

ولمّا قَبَّلَه عُمَرُ قال: «إنّي لأعلَمُ أ نّک حَجَرٌ لا تَضُرُّ ولا تَنْفَعُ، ولولا أ نّي رأيتُ رسولَ الله صلى الله عليه و آله يُقَبِّلُک لَما قَبَّلْتُک». فقال له عليّ (ع) : «مَهْ ياعُمرُ، بَلْ يَضُرُّ ويَنْفَعُ؛ فإنّ الله سبحانه لَمّا أخَذَ المِيثاقَ على بني آدمَ حيث يقول: «وَ إِذْ أَخَذَ رَبُّکَ مِن‏ ‏ بَنِى‏ءَادَمَ مِن ظُهُورِهِمْ ذُرّيَّتَهُمْ وَأَشْهَدَهُمْ عَلَى‏ أَنفُسِهِمْ» - ألْقَمَه هذا الحجرَ ليکونَ شاهداً عليهم بأداء أمانتهم. وذلک معنى قول الإنسانِ- في الدعاء المتقدِّم- عند استلامِه: أمانتي أدَّيْتُها، وميثاقي تعاهَدْتُه، لِتَشْهَدَ لي عندَ ربِّک بالموافاة»؛[38]

حضرت علی (ع)  در پاسخ عمر فرمودند: ساکت باش ای عمر، بلکه این سنگ نفع و ضرر می‌رساند، وقتی خدا از بنی‌آدم میثاق گرفت، این سنگ را آورد تا شاهد ادای امانت او باشد و این معنای دعایی است که زمان استلام می‌گویی: امانتم را ادا کردم و به میثاقم عمل کردم تا تو شاهد وفای به عهد من باشی در نزد پروردگارت.

و این سخن که گفته است «مسح و تقبیل هیچ چیزی از جمادات غیر از حجر الاسود مشروعیت ندارد»، درست نیست، بلکه در روایت صحیح وارد شده که پیامبر (ص)  عصای خود را که به حجرالاسود مالیده بود، می‌بوسید: «ثنا أبو الطفيل، قال: رأيت النبي(صلى الله عليه وسلم) يطوف بالبيت على راحلته يستلم الرکن بمحجنه، ثم يقبله».[39] محجن در لغت به‌معنای عصای سر خمیده است.[40] پس هرچیزی که به شیء مقدسی متبرک شود، بوسیدن آن جایز است، اگرچه عصا باشد، بلکه به تبعیت از فعل پیامبر (ص)  مستحب است.

باز ابن‌تیمیه در جای دیگر می‌گوید: «مسح و تقبیل قبر، اگرچه قبر پیامبر (ص)  باشد، جایز نیست و هیچ‌یک از مسلمین آن را انجام نداده‌اند و این کار شرک است».[41]

این ادعا نیز برخلاف مدارک تاریخی و حدیث است، بلکه مسح و تقبیل قبر پیامبر (ص)  و محراب ایشان در روایات و عمل صحابه و تابعین وارد شده است و بزرگان اهل سنت آن را جایز می‌دانند؛ مثلاً عبدالله بن‌احمد بن‌حنبل از پدرش در مورد کسی که دسته منبر پیامبر (ص)  را می‌گیرد و حجره او را لمس می‌کند، پرسید. گفت: اشکالی در آن نمی‌بینم، خدا ما را از رأی خوارج و از بدعت‌ها نجات دهد.[42] همچنین نقل شده عبدالله بن‌عمر هر وقت از سفر می‌آمد، دو رکعت نماز می‌خواند و دست بر روی قبر پیامبر (ص)  می‌گذاشت و رو به قبله دعا می‌کرد.[43]

حکم استغاثه به شیخ و تعظیم او

ابن‌تیمیه به شدت با اعمال صوفیه مخالف است. لذا درباره برخی اعمال آنها می‌گوید: استغاثه به شیخ برای رفع مصیبت یا تثبیت قلب، شرک است. از جنس شرک نصارا؛ چون فقط خدا رفع بلیات و کشف ضرر می‌کند و در موقع خوف و ضرر، صحابه فقط دعا می‌کردند و از قبر پیامبر و غیر او استغاثه نمی‌کردند، بلکه دعاهایی را که در این زمینه وارد شده بود، می‌خواندند.[44]

درست است که شیوخ صوفیه قابلیت ندارند که از آنها طلب استغاثه بشود، ولی ابن‌تیمیه خودش طلب دعا و حاجت از شخص زنده را جایز می‌دانست. از طرفی مقایسه رسول خدا (ص)  با شیوخ، روش درستی نیست و صحابه در زمان حیات پیامبر (ص)  و بعد از رحلت ایشان، از ایشان طلب دعا و شفاعت و حاجت می‌کردند که قبلاً نمونه‌هایی را ذکر کردیم.

ابن‌تیمیه می‌گوید: قراردادن سربرزمین در مقابل شیخ، و بوسیدن دست او و انحنا (و تواضع کردن) برای او جایز نیست و از هر نوع انحنا در مقابل غیر خدا، نهی شده است و قیام و قعود و رکوع و سجود فقط برای خداست؛ مثل قسم خوردن به او: «فالعبادة کلّها لله وحده لاشریک له»[45]

ولی این استدلال با ادعایش سازگار نیست؛ چون هر قیام و قعود و انحنایی عبادت نیست تا فقط مخصوص خدا باشد. قیام و قعود و انحنا برای نیّت‌ها و کارهای گوناگون انجام می‌گیرد که هیچ‌کدام عبادت محسوب نمی‌شوند؛ مثلاً اگر در مجلس برای کسی برخیزیم و برای او جا باز کنیم، این عمل عبادت او محسوب نمی‌شود؛ چنان‌که در آیه قرآن نیز فرموده:

(†يا أَيهَا الَّذِينَ آمَنُوا إِذَا قِيلَ لَکُمْ تَفَسَّحُوا فِي الْمَجَالِسِ فَافْسَحُوا يفْسَحِ اللَّهُ لَکُمْ وَإِذَا قِيلَ انْشُزُوا فَانْشُزُوا )؛[46]

اى کسانى‌که ايمان آورده‏ايد، هرگاه به شما گفته شود در مجلس توسعه دهيد، توسعه دهيد و چون گفته شود به‌پاخيزيد، برخيزيد.

پس این کارها فقط زمانی عبادت است که با اعتقاد به الوهیت شخص و با نیت عبادت او به‌جا آورده شود.

امام مهدی (عج)  و حکم ابنتیمیه

ابن‌تیمیه می‌گوید: اعتقاد به باب در نُصیریّه، مهدی منتظر در رافضه و غوث در بین جهال، اصلی ندارد و مطالبی که در مورد خضر و زنده بودن او بیان شده، صحیح نیست و او مرده است.[47]

اینکه ابن‌تیمیه، مهدی منتظر (عج)  را با باب و غوث مقایسه کرده، بسیار بی‌انصافی است؛ چون هرچند مقامات غوث و باب مورد مستند به ادله شرعی نیست، ولی اعتقاد به وجود مهدی (عج) ، از اخبار صحیح پیامبر (ص)  نشئت گرفته است؛ مثلاً در روایتی که کتب صحاح آن را مکرراً نقل کرده‌اند، از جابر بن‌سمره نقل شده: از پیامبر (ص)  شنیدم که فرمود:

لا يزال الدين قائماً حتّى تقوم الساعة أو يکون عليکم اثنا عشر خليفة کلّهم من قريش؛[48]

دین تا زمان قیامت برپاست یا تا زمانی که برشما دوازده خلیفه هست و همه‌شان از قریش هستند دین برپا خواهد بود.

و مضمون همین روایت در صحیح بخاری،[49] و سنن ابی‌داود،[50] سنن ترمذی[51] و کتب حدیثی دیگر نیز آمده است.

طبق این روایت خلفای دوازده‌گانه‌ای که همه از قریش باشند و خلافتشان تا قیامت باقی باشد، فقط امامان دوازده‌گانه شیعه‌اند که با غیبت امام دوازدهم این معنا تحقق می‌یابد و اینکه او زمین را پر از عدل و قسط خواهد کرد و او از اهل‌بیت پیامبر (ص)  و از فرزندان فاطمه3 است، در روایات معتبر آمده است؛ چنان‌که احمد بن‌حنبل در مسندش نقل می‌کند:

قال رسول الله (صلى الله عليه وسلم): أبشرکم بالمهدي، یبعث في أمّتي علی اختلاف من الناس وزلازل فیملأ الأرض قسطاً وعدلاً کما ملئت ظلماً وجوراً؛[52] شما را به مهدی بشارت می‌دهم که در زمان اختلاف و انحراف مردم مبعوث می‌شود و زمین را پر از عدل و قسط می‌کند؛ همچنان‌که پر از ظلم و جور شده است.

و در سنن ابی‌داود نقل شده از پیامبر (ص)  که فرمودند: «المهدي من عترتي من ولد فاطمه؛[53] مهدی از عترت من و از فرزندان فاطمه است» و باز آن حضرت فرمود:

لو لم یبق من الدهر إلّا یوم لبعث الله رجلاً من أهل بیتي یملأها عدلاً کما مُلئت جوراً؛ اگر از روزگار جز یک روز باقی نماند، در همان روز خدا مردی از اهل‌بیتم را مبعوث می‌کند تا زمین را پر از عدل کند؛ چنان‌که پر از ظلم شده است.

این روایات و مانند آن در کتب معتبر روایی فراوان است و ما فقط برای نمونه برخی را ذکر کردیم. شیعه طبق این روایات، منتظر تحقق وعده الهی و بشارت رسول خدا (ص)  می‌باشد و این قابل مقایسه با خرافات موجود در مورد غوث و باب نیست.

نتیجهگیری

ابن‌تیمیه برای اثبات عقیده خود به چند روش عمل می‌کند که نمی‌تواند عقیده او را به اثبات برساند. گاهی عقیده خود را به همه مسلمین نسبت می‌دهد، درحالی‌که بسیاری از مسلمانان برخلاف آن عقیده دارند، و گاهی عقیده خود را مطابق با عمل صحابه و تابعین معرفی می‌کند، درحالی‌که در تاریخ و کتب حدیثی خلاف آن ثبت شده است، و گاهی در استدلال مغالطه می‌کند و ازحق دور می‌شود. وی روش‌های نادرست دیگری هم دارد که درجای خود بحث شده است. لذا برای یافتن عقیده حق نباید به گفته‌های او اکتفا کرد.

همچنین او زیارت قبور و استغاثه و طلب حاجت و دعا از پیامبر (ص)  و صالحین را غیر مشروع دانسته؛ درحالی‌که این اعمال در روایات منقول از صحابه و تابعین نقل شده و در سیره بزرگان اهل سنت آمده است.

 پی نوشت ها

[1]. زیارة القبور والإستنجاد بالمقبور، احمد بن عبدالحلیم حرانی، ریاض: رئاسه العامة للبحوث العلمیة والافتاء، چاپ پنجم، 1426ق.

[2]. شفاء السقام، ص160.

[3]. ر.ک: نقدی بر افکار ابنتیمیه، ص27. در این اثر نام  57 نفرازعلمای اهل سنت که در رد ابن‌تیمیه کتاب نوشته اند، آمده است.

[4]. سوره نوح، آیه 23.

[5]. عمدة القاری، ج19، ص261.

[6]. سوره شعراء، آیات 97-98.

[7]. سوره مائده، آیه 17.

[8]. سوره مائده، آیه 116.

[9]. سوره توبه، آیه 31.

[10]. سوره بقره، آیه 255.

[11]. زیارة القبور والإستنجاد بالمقبور، ص6ـ8.

[12]. سوره اسراء، آیه 79.

[13]. صحیح البخاری، ج8، ص184.

[14]. زیارة القبور والإستنجاد بالمقبور، ص8.

[15]. همان، ص9.

[16]. سوره  آل عمران، آیه 49.

[17]. سوره شعراء، آیات 97-98.

[18]. سوره نساء، آیه 64.

[19]. سوره زمر، آیه 3.

[20]. زیارة القبور والإستنجاد بالمقبور، ص17ـ18.

[21]. سوره مائده، آیه 55.

[22]. زیارة القبور والإستنجاد بالمقبور، ص10.

[23]. همان، ص29ـ32.

[24]. المصنف، ج7، ص482.

[25]. فتح الباري، ج 2، ص 412.

[26]. زیارة القبور والإستنجاد بالمقبور، ص23ـ25.

[27]. همان، ص39ـ 40.

[28]. سنن الدارمی، ج1، ص43.

[29]. الطبقات الکبری، ج4، ص154.

[30]. سوره نساء، آیه 64.

[31]. وفاء الوفاء باخبار دار المصطفی، ج4، ص186.

[32]. زیارة القبور والإستنجاد بالمقبور، ص35ـ36.

[33]. المستدرک علی الصحیحین، ج1 ص526.

[34]. زیارة القبور والإستنجاد بالمقبور، ص40.

[35]. سوره نوح، آیه 5.

[36]. زیارة القبور والإستنجاد بالمقبور، ص15.

[37]. همان، ص28.

[38]. کنزالعمال، ج5، ص177؛ تاریخ مدینة دمشق، ج42، ص406.

[39]. سنن أبي داود، ج1، ص 420؛ سنن ابن ماجة، ج2، ص 983.

[40]. لسان العرب، ج13 ص108.

[41]. زیارة القبور والإستنجاد بالمقبور، ص50.

[42]. سیراعلام النبلاء، ج11، ص212.

[43]. فضل الصلاة علی النبی(ص)، ص82.

[44]. زیارة القبور والإستنجاد بالمقبور، ص41ـ42.

[45]. همان، ص52ـ53.

[46]. سوره مجادله، آیه11.

[47]. زیارة القبور والإستنجاد بالمقبور، ص63ـ65.

[48]. صحیح مسلم، ج6، ص4.

[49]. صحیح بخاری، ج8، ص127.

[50]. سنن ابی داود، ج2، ص309.

[51]. سنن ترمذی، ج2، ص340.

[52]. مسند احمد، ج3، ص37.

[53]. سنن ابی داود، ج2، ص31.



منابع:
1. تاریخ مدینة دمشق: علی بن حسن ابن عساکر، تحقیق: علی شیری، بیروت: دارالفکر، 1415ق.2. تذکرة الحفاظ: شمس الدین محمد ذهبی، بیروت: داراحیاءالتراث، بی تا.3. زیارة القبور والإستنجاد بالمقبور: احمد بن‌عبدالحلیم حرانی ابن‌تیمیه، ریاض: رئاسة العامة للبحوث العلمیة والافتاء، چاپ پنجم، 1426ق.4. سنن ابنماجة: محمد بن يزيد قزوينی، تحقيق: محمد فؤاد عبدالباقی، بیروت: دارالفکر.5. سنن أبي داود: ابن‌أشعث سجستانی، تحقيق: سعيد محمد اللحام، بیروت: دارالفکر، چاپ اول، 1410ق.6. سنن الترمذی: محمد بن عیسی ترمذی، تحقیق: عبدالوهاب عبداللطیف، بیروت: دارالفکر، 1403ق.7. سنن الدارمي: عبدالله بن بهرام، دمشق: الاعتدال، چاپ دوم، بی تا.8. سیراعلام النبلاء: شمس الدین محمد ذهبی، بیروت: موسسة الرسالة، چاپ نهم، 1413ق.9. شفاء السقام في زیارة خیرالأنام: سبکی شافعی، حیدرآباد دکن، هند: نشر دائرة المعارف عثمانی، چاپ سوم، 1402ق.10. صحیح البخاری: محمد بن‌اسماعیل بخاری، بیروت: دارالفکر ، چاپ اول، 1401ق.11. صحیح مسلم: مسلم بن حجاج نیشابوری، بیروت: دارالفکر.12. الطبقات الکبری: محمد بن‌سعد، بیروت: دارصادر، بی تا.13. عمدة القاري: محمود بن احمد عيني، بيروت: دار إحياء التراث العربي.14. فتح الباري: ابن‌حجر، بیروت: دارالمعرفه، چاپ دوم، بی تا.15. فضل الصلاة علی النبي (ص) : جهضمی، تحقیق: ناصرالدین البانی، بیروت: مکتب الاسلام، چاپ دوم، 1379ق.16. کنزالعمال: علی متقی هندی، بیروت: موسسة الرسالة، 1409ق.17. کتاب الأم: شافعي، بیروت: دارالفکر، چاپ دوم، 1403ق.18. المستدرک علی الصحیحین: ابوعبدالله حاکم نیشابوری، بیروت: دارالمعرفة، بی تا.19. مسند احمد: احمد بن حنبل، بيروت: دار صادر.20. المصنف: ابن‌ابی شیبه کوفی، تحقیق: سعید اللحام، بیروت: دارالفکر، چاپ اول، 1409ق.21. نقدی بر افکار ابنتیمیه: علی اصغر رضوانی، تهران: مشعر، 1386ش.22. وفاء الوفاء باخبار دار المصطفی، علی بن عبدالله سمهودی، بیروت: دارالکتب العلمیه، 1419ق.
نام
نام خانوادگی
ایمیل
متن