تاریخ تفکر اسلامی در دوران پر فراز و نشیب خود شاهد یکی از جنبش های انحرافی است که به وهابیت معروف است و خود را سلفیه می نامد. آنان در رؤیای خلوص یکتاپرستی، به تکفیر مسلمانان روی آورده اند و در یکی از بارزترین نمودهای ظاهر گرایی، مخالفت با توسل را آغاز کردند. بازگشت این اختلاف در حقیقت به توحید عبادی است. ابن تیمیه بر خلاف سایر مذاهب اسلامی معتقد است که لااله الا الله تنها ناظر به توحید عبادی است و پیامبر خدا (ص) تنها به همین دلیل در میان اعراب جاهلی مبعوث گردید. به عقیده ابن تیمیه مشرکین مکه معتقد به توحید ربوبی بودند و با برشمردن آیاتی، شرک آنها را تنها در شریک قرار دادن بت ها و در نتیجه توسل مسلمانان را همانند بت پرستی و آنها را از مشرکین مکه گمراه تر دانسته است. به نظر می رسد علت اصلی این نوع تفکر و انحراف، در دو چیز است: فهمِ اشتباه از توحید عبادی، و دیگری رویکرد اعتقادی بت پرستان مکه به بت. در این مقاله تنها به تبیین دومین مورد پرداخته و سعی می شود که با استفاده از قرآن، روایات و کتب اندیشمندان اسلامی، حقیقت عمل مشرکین زمان پیامبر (ص) در پرستش بت ها تبیین و تفاوت های عمل مشرکین با توسل مسلمانان بیان گردد.
منبع :  مجله سراج منیر، سال اول، شماره 10، تابستان 1392

پیشگفتار

تاریخ تفکر اسلامی در دوران پر فراز و نشیب خود شاهد یکی از جنبش­های انحرافی است که به وهابیت معروف است و خود را سلفیه می نامد. آنان در رؤیای خلوص یکتاپرستی، به تکفیر مسلمانان روی آورده اند و در یکی از بارزترین نمودهای ظاهر­گرایی، مخالفت با توسل را آغاز کردند. بازگشت این اختلاف در حقیقت به توحید عبادی است. ابن تیمیه بر خلاف سایر مذاهب اسلامی معتقد است که لااله الا الله تنها ناظر به توحید عبادی است[1] و پیامبر خدا (ص) تنها به همین دلیل در میان اعراب جاهلی مبعوث گردید. به عقیده ابن تیمیه مشرکین مکه معتقد به توحید ربوبی بودند و با برشمردن آیاتی،[2] شرک آنها را تنها در شریک قرار دادن بت­ها و در نتیجه توسل مسلمانان را همانند بت­پرستی و آنها را از مشرکین مکه گمراه ­تر دانسته است.[3] به نظر می­رسد علت اصلی این نوع تفکر و انحراف، در دو چیز است: فهمِ اشتباه از توحید عبادی، و دیگری رویکرد اعتقادی بت­پرستان مکه به بت. در این مقاله تنها به تبیین دومین مورد پرداخته و سعی می شود که با استفاده از قرآن، روایات و کتب اندیشمندان اسلامی، حقیقت عمل مشرکین زمان پیامبر (ص) در پرستش بت­ها تبیین و تفاوت های عمل مشرکین با توسل مسلمانان بیان گردد.

 

مقدمه

توسل در میان مسلمانان پیوسته مفهومی رایج و در میان صحابه و تابعین سنتی متداول بوده است. این سنت سینه به سینه و نسل به نسل به آیندگان منتقل شده است. تمامی مسلمانان تا قرن هشتم هجری توسل به پیامبر­ اکرم (ص)و اولیای الهی را جایز می دانستند و فرقی بین زمان حیات و ممات پیامبر اکرم (ص)در میان مسلمانان وجود نداشت.

از سده هشتم برخی از عالمان سلف­ گرا به شدت به توسل انتقاد کردند و این گونه اعمال را شرک پنداشتند. تا پیش از ابن تیمیه (م728ق) به صورت مستقل و تحت عنوان کلامی به توسل پرداخته نشده بود و در کتاب های کلامی و حدیثی بابی مستقل با عنوان توسل وجود نداشت. اولین کسی که به توسل با نگاه شرک و به صورت مستقل پرداخت، ابن تیمیه بود.[4] این عقاید او سبب شد تا علمای مذاهب مختلف او را طرد کنند و حتی حکم به ارتدادش دهند.[5] همین امر سبب شد تا اعتقادات او حتی با وجود شاگردانی همچون ابن قیم و ذهبی قرن ها به فراموشی سپرده شود، تا اینکه شخصی به نام محمد بن عبدالوهاب از سرزمین نجد به پا خاست و توانست با کمک آل­ سعود افکار خود را که برگرفته از مکتب ابن­ تیمیه بود، با زور و کشتار در آن سرزمین رسمی کند و خود را سلفی[6] بنامد. این رفتار افراطی در میان وهابیان سبب برانگیخته شدن منازعاتی میان غالب مسلمانان مخصوصاً شیعیان با سلفیه شد.

نکته­ درخور توجه درباره دیدگاه وهابیت در زمینه توسل این است که علمای وهابی با الهام از آموزه­های ابن تیمیه، توسل به ذات و جاه پیامبر اکرم (ص) و اولیای الهی را مانند عبادت بت ­پرستان در زمان جاهلیت و از بزرگ ترین انواع شرک می­دانند. به همین علت برخی از آنان مانند محمد­ بن­ عبدالوهاب فتوا به قتل مسلمانانی داده­اند که به پیامبر (ص) توسل می­کنند.[7] به تبع او علمای معاصر وهابی همچون البانی، بن باز و سایر بزرگان وهابی، توسل را همانند عمل بت ­پرستان، کاری جاهلانه و شرک اکبر خوانده­ اند. در این مقاله حقیقت عمل بت­ پرستان و عقاید باطل آنها را با استفاده از قرآن و منابع مورد قبول ایشان بیان می کنیم تا تفاوت میان توسل با استغاثه از مشرکین آشکار شود.

دیدگاه ابن تیمیه

در دیدگاه ابن تیمیه، اگر چیزی یا شخصی برای جلب منفعت یا دفع ضرر واسطه در امری قرار داده شود مانند واسطه قرار دادن در رزق، هدایت، نصرت و... و امید به آن واسطه باشد، این از بزرگ ترین انواع شرک­ به خداوند است. مشرکین زمان پیامبر نیز دچار این نوع شرک بودند؛ زیرا به غیر از خدا، اولیاء و شفیعانی برای جلب منفعت و دفع ضرر قرار می­ دادند. او برای این ادعا به آیاتی از سوره انعام (آیه 51) اسراء (آیات 56 و 57) سبأ (آیات 22 و 23) استناد می­کند.[8] همچنین در جای دیگر می­ گوید:

خواندن ملائکه، انبیا و بندگان صالح خداوند بعد از مرگ آنها، از بزرگ ترین انواع شرک به خداوند متعال است و چنین شرکی در میان بت­پرستان و اهل بدعت از اهل کتاب و مسلمانان نیز وجود دارد خداوند متعال اجازه انجام چنین عملی نداده و هیچ پیامبری این عمل را مشروع ندانسته و در هیچ دینی نیامده است و هیچ یک از صحابه، تابعین و امامان مسلمین چنین عملی را انجام نداده است.[9]

محمد بن عبدالوهاب نیز به پیروی از ابن تیمیه این گونه ابراز می­کند که مهم ترین مسئله در جاهلیت شریک قرار دادن بندگان صالح در برابر خداوند متعال در دعا و عبادت است. آنان با این کار از خداوند شفاعت می طلبیدند و می پنداشتند که این کار مورد رضای خداوند متعال است. او به آیه 18 سوره یونس و آیه 3 سوره زمر[10] استناد می کند و می گوید:

این بزرگ ترین مطلبی است که پیامبر در برابر مشرکین با آن مخالفت کرد و فرمود: کسی که این امر را نیکو بداند، بهشت بر او حرام و جایگاهش جهنم است و فرق میان مسلمان و کافر، در همین امر است و تشریع جهاد برای مقابله با این مسئله است: (وَقاتِلُوهُمْ حَتَّی لا تَکونَ فِتْنَةٌ وَ یکونَ الدِّینُ کلُّهُ لِلَّه)[11]

بن باز، از علمای معاصر، نیز معتقد است توسل و استغاثه به پیامبر، از شرک مردم جاهلی بدتر است و مسلمان هایی که این عمل را انجام می دهند، از گمراه­ترین انسان ها هستند.[12]

اما آیا حقیقت همان است که این افراد گمان کرده­اند؟ آیا همه مسلمانان آن گونه که فرقه وهابی می­پندارد، مشرک می­باشند؟ برای نقد و بررسی عقاید وهابیت در باب توسل، ابتدا به رویکرد بت­ پرستان در پرستش بت ها پرداخته می­شود و در ادامه تفاوت این دو عمل را تبیین می کنیم.

بت­ پرستان و رابطه آنان با بت

در زمینه اعتقادات اعراب قبل از اسلام، بهترین منبع قرآن کریم است؛ چرا که قرآن اعتقادات آنها و برخی آداب و رسوم عرب جاهلی خصوصاً مردم مکه، یثرب و حجاز را بیان کرده، اما آثار به دست آمده از اعراب جاهلی، با وجود تفاوت لهجه ها و گویش ها، دارای اختلافات فراوانی است و قابل اعتماد نیست. همچنین بسیاری از آثار اعراب جاهلی بعد از ظهور اسلام از بین رفته و به آنها اعتنایی نشده است.[13]

وثنی­ ها اساس معتقدات خود را بر پایه های منظمی که همه آن را قبول داشته باشند، ننهاده بودند،[14] بلکه مانند صابئین و برهمایی­ ها و بودائیان امور عالم را به چند نوع تقسیم می کردند و برای امور مربوط به هر یک از آسمان، زمین، حیوانات، نباتات، دریا و خشکی، اله و معبودی قرار می دادند و آنها را به جای خدا می پرستیدند و شفیع و مقرب درگاه خدا می ­دانستند، آن­گاه مجسمه ای به نام بت برای آن می تراشیدند که آن مجسمه خصوصیات آن اله را نشان می داد.[15] بت پرستان عوام که متوجه این اصول اعتقادی نمی شدند، همانند آنچه در اعراب جاهلی مکه و بت پرستان عالم مشاهده می کنیم، عقاید ضابطه ­مند و ثابتی نداشتند. برخی برای ساکنان زمین خدایانی قائل بودند و بت هایی را به همین عنوان می تراشیدند و می پرستیدند،[16] اما برخی دیگر بت های تراشیده را نه­ تنها آلهه می­ دانستند، بلکه این بت ها را به عنوان معبود حقیقی می پرستیدند. آنان آسمان ها و دریاها را مربوب خدای سبحان و خدا را رب آنها می دانستند؛ چنان که از مضمون سخن فرعون به هامان استفاده می شود که گفت: (یا هَامَانُ عَلَی الطِّینِ فَاجْعَل لِّی صَرْحًا لَّعَلِّی أَطَّلِعُ إِلَی إِلَهِ مُوسَی).[17] ظاهر این کلام این است که فرعون می پنداشت خدایی که موسی معرفی می کند، خدای آسمان هاست. پس به نظر این عده، آسمان ها و آنچه در آن است، همه مربوب خداست، و ملائکه رب پایین تر از آسمان هستند، صابئین و کسانی که اعتقادات ایشان را دارند، چنان که گفتیم، می گویند آسمان ها و آنچه در آنهاست از قبیل ستارگان و کواکب نیز آلهه جداگانه و اربابی غیر از خدا دارند و آن ارباب یا ملائکه اند و یا از جن، و نیز آنها ملائکه و جن را موجوداتی مجرد از ماده می دانند که از لوث طبیعت پاک اند و اگر آنها را ساکن در آسمان ها می دانند، مقصودشان این است که ملائکه در باطن این عالم ـ که عبارت است از عالم سماوی علوی ـ ساکن اند. امور عالم در آنجا اندازه گیری و قضا از آن نازل می شود و اسباب طبیعی از آنجا مدد می گیرند. همچنین معتقدند آن عالم علوی با همه ملائکه و آله ه­ای که در آن هست، مربوب خدای سبحان اند و هر چند خود ملائکه، آلهه عالم ماده و ارباب آن اند، ولی خدای تعالی رب الارباب است.[18]

عوامل متعددی باعث ظهور شرک و اعتقاد به تعدد آلهه در میان مشرکان مکه شده بود. قرآن کریم ضمن انتقاد شدید از شرک و بت پرستی و نفی همه مظاهر آن و تأکید بر ربوبیت مطلق الهی و دعوت مردم به توحید و یکتاپرستی،[19] اموری همچون نادانی،[20] حس­گرایی،[21] تقلید کورکورانه،[22] هواپرستی،[23] دنیاگرایی[24] و خودبزرگ بینی[25] را خاستگاه و زمینه های بت پرستی مشرکان مکه می داند. بت پرستی گرچه به ظاهر یک مذهب است و تقریباً به یک ریشه (پرستش سمبل ارباب انواع و اعتقاد به شفیع گرفتن و وجود واسطه بین انسان ها و خدا) باز می گردد،[26] اما خرافات و آرای بت پرستان چنان متشتت و فراوان است که شمارش مذاهب آنها محال است و اکثر فرقه های بت پرست اصول و قواعد منظم و ثابتی ندارند،[27] با این حال آنچه از میان مذاهب بت­پرست، مذهب صابئیان و برهماییان و بوداییان، شهرت و موقعیت ویژه و اصول منظمی دارد و اهل کتاب نیز از آنان متأثرند،[28] بعضی از اعتقاداتشان شبیه یکدیگر است.[29]

عقاید مشرکان مکه

مشرکان مکه عقاید خاصی داشتند که عبارت اند از:

1. اعتقاد به شفاعت و واسطه گری بت ها بدون اذن الهی[30]

بت پرستان گرچه خدا را خالق هستی می دانستند، ولی او را نمی پرستیدند، بلکه می گفتند عبادت مخصوص بت هاست و شأن خداوند متعال اجل از آن است که بشر او را عبادت کند، بلکه باید مخلوقات بزرگ­تر مانند روح آسمان ها، ستارگان و غیر اینها عبادت شوند.[31] آنها بت ها را به عنوان واسطه های تکوینی بین خود و خدا تقدیس می کردند؛ گرچه برخی با انحراف از این عقیده، برای بت ها استقلال قائل شدند.[32] آنان اعتقاد داشتند خداوند تدبیر موجودات زمینی را به اجرام آسمانی ـ که آنها را دارای روح می دانستندـ و فرشتگان و جنیان و قدّیسان بشری واگذاشته است و اینها فرزندان خدا و واجد بخشی از حقیقت خدا هستند[33] و نیز به سایر موجودات قدرتمند طبیعی و غیر طبیعی که بت ها نماد آنهایند، واگذار کرده است. همچنین معتقد بودند برای هر نوعی از انواع مخلوقات خدایانی هست؛ مانند خدای آسمان، خدای زمین و خدای دریا،[34] و ذات خداوند هیچ دخالتی در تدبیر عالم و شئون آن ندارد؛ پس پرستش او بی معناست. افزون بر این، آنها شفاعت را برای جلب نفع و دفع شر در دنیا و آن را امری تکوینی و لازمه وجود قوی ترها در عالم می دانستند[35] و معتقد بودند بت ها سمبل موجودات قوی ترند و موجوداتی مستقل اند[36] و قدرت نافذ در بر آمرزش گناهان دارند[37] و در سرنوشت بت ‍پرستان مؤثرند.[38] نیز برای ادامه زندگی[39] و بی دفاعی آنها در محاصره بلاها و شرور[40]، از یک سو به امید جلب منفعت،[41] خیر[42]: (إِنَّ الَّذِینَ تَعْبُدُونَ مِن دُونِ اللَّهِ لَا یمْلِکونَ لَکمْ رِزْقًا)،[43] یاری: (وَاتَّخَذُوا مِن دُونِ اللَّهِ آلِهَةً لَعَلَّهُمْ ینصَرُونَ)[44] و عزت:[45] (وَاتَّخَذُوا مِن دُونِ اللَّهِ آلِهَةً لِّیکونُوا لَهُمْ عِزًّا)[46] و از سوی دیگر به سبب ترس از قهر و غضب بت ها که به گمان آنها بر حوادث دنیوی سلطه داشتند، برای دفع شر از خویش به پرستش بت ها روی آورده بودند[47] و بر اثر همین ترس بود که ابراهیم را به انتقام خدایان تهدید کردند؛[48] چنان که قوم هود در پاسخ به دعوت او به یکتاپرستی و دوری از عبادت بت ها می گفتند: بت های ما به تو آزار رسانده و تو را دیوانه کرده اند.[49]

خداوند متعال در آیه (مَن ذَا الَّذِی یشْفَعُ عِنْدَهُ إِلاَّ بِإِذْنِهِ)[50] ادعای بت پرستان را رد کرد که با توجه به آیه (وَیقُولُونَ هَؤُلاء شُفَعَاؤُنَا عِندَ اللّهِ)[51] می­گفتند: عبادت بت ها به منظور طلب شفاعت از آنهاست. البته مقصود آنها از شفاعت، شفاعت دنیوی و تکوینی بود، نه شفاعت مصطلح و اخروی؛ زیرا آنان به آخرت معتقد نبودند و یا آن را امر بعیدی می شمردند: (ذَلِک رَجْعٌ بَعِیدٌ).[52] شفاعت دنیوی همان وجود اسباب و تأثیر آنهاست که آیه مورد نظر آن را بدون اذن الهی نفی می­کند؛ یعنی علل و عوامل طبیعی نیز در وجودشان استقلال ندارند.[53]

2. انکار نبوت و ارتباط انسان با خداوند[54]

مطالبی که در ذیل آیات 23 و 24 سوره مؤمنون[55] آمده، از گفته های بت­ پرستان حکایت کرده که بازگشت آن به چندین اشکال است که افترا و مغالطه است.

اول: آنان معتقدند: (ما هذا إِلَّا بَشَرٌ مِثْلُکمْ یرِیدُ أَنْ یتَفَضَّلَ عَلَیکمْ). نتیجه این سخن این است که نوح یکی از افرد بشر است. اگر او در ادعای وحی الهی خود راست می گفت و به­ راستی با عالم غیب اتصال داشت، شما هم باید مثل او به غیب اتصال می داشتید؛ چون شما در بشریت و لوازم آن چیزی کمتر از او ندارید و چون چنین اتصالی در شما نیست، پس او در ادعای خود کاذب است؟ زیرا ممکن نیست کمالی در خور طاقت بشر باشد، ولی در میان تمامی افراد بشر فقط یک نفر به آن کمال برسد و بدون هیچ شاهدی مدعی آن گردد. پس دیگر هیچ وجهی برای ادعای او نمی ماند، مگر اینکه بخواهد بر شما برتری یابد و ریاست کند. دلیلش همین است که به بانگ بلند می گوید: همه باید از من پیروی و اطاعت کنید. در حقیقت حجتی که ارائه کرده اند، منحل به دو حجت می شود.

دوم: آنان معتقدند: (وَ لَوْ شاءَ اللَّهُ لَأَنْزَلَ مَلائِکةً). می گویند که اگر خدا خواسته باشد ما را به دعوت غیبی خود بخواند، باید یکی از ملائکة مقرب خود را برای این کار انتخاب کند و به سوی ما گسیل بدارد، نه بشری که هیچ نسبت و ارتباطی با او ندارد. علاوه بر این، اگر آن ملائکه را که گفتیم بفرستد و آنها بشر را به سوی یکتاپرستی دعوت کنند و بگویند که نباید ما ملائکه را ارباب و معبودهای خود بگیرید، بشر بهتر گفتة آنان را می پذیرد و زودتر تصدیق می کند؛ چون خود آنان می گویند که غیر خدا را نباید پرستید.

اگر از ارسال ملائکه تعبیر به انزال کرد، علتش آن است که ارسال با انزال تحقق پیدا می کند و اگر به لفظ جمع تعبیر کرد نه مفرد، شاید به این جهت باشد که مرادشان از این ملائکه همان ملائکه ای باشد که مشرکین آلهه خود گرفتند و این گونه فرشتگان در نظر مشرکین بسیارند.

سوم: آنان معتقدند (ما سَمِعْنا بِهذا فِی آبائِنَا الْأَوَّلِینَ) اگر دعوت پیامبر حق بود، نظیر و مانندی برایش پیدا می شد و تاریخ گذشتگان مانندی برای آن نشان می داد و قطعا پدران و نیاکان ما از ما بهتر و عاقل تر بودند و در اعصار آنان چنین دعوتی اتفاق نیفتاده است. پس این دعوت نوظهور و دروغی است.

چهارم: اینکه گفتند: (إِنْ هُوَ إِلَّا رَجُلٌ بِهِ جِنَّةٌ فَتَرَبَّصُوا بِهِ حَتَّی حِینٍ). کلمه (بِهِ جِنَّةٌ) یا مصدر، به معنای مجنون است و یا مفرد جن است و معنای (بِهِ جِنَّةٌ) این است که فردی از جن در او حلول می کند و این مرد به زبان آن جن حرف می زند؛ زیرا چیزهایی می گوید که عقل سلیم آن را قبول ندارد و جز دیوانگان آن را نمی گویند. پس ناگزیر مدتی صبر کنید، شاید از این کسالت بهبودی یابد یا بمیرد و شما از شرش آسوده شوید.

این دلایل چهار­گانه در سخنان بزرگان قوم نوح دیده می شود و ممکن است هر یک از این سخنان، دلایل طایفه ای از اقوام بوده باشد. این دلایل هر چند جدلی بودند و اشکالاتی دارند، لیکن بزرگان قوم نوح با این گونه سخنان عوام را از توجه به گفته های نوح باز می داشتند و آنان را در ضلالت باقی می گذاشتند.[56]

3. انکار معاد

بت پرستان به رغم اعتقاد به مبدأ، روز رستاخیز و بازگشت به سوی خدا را انکار می ورزیدند[57] و با سوگند آن را تأکید می کردند.[58] قرآن کریم در مواردی بدین امر اشاره کرده است.[59]

آیه شریفه 49 سوره یس[60] پاسخ به این است که کفار به عنوان استهزا می گفتند: «پس این وعده کی است، اگر راست می گویید؟»[61] خدای تعالی در این جمله، کفار مسخره کننده را به سخره و استهزا می گیرد و به سؤال آنان اعتنایی نمی کند.[62]

کفار با تعجب درباره قیامت می­گویند: «وای بر ما! چه کسی ما را از خوابگاه مان بپا داشت؟».[63] اساس چنین سخنی، همان انکار معاد در دنیا است و از روز جزا غفلت می کردند و همواره غرق در هواها بودند. وقتی به طور ناگهانی سر از قبر بیرون می آورند و به سرعت به طرف محشر و عالمی می روند که جز عذاب شر، انتظار دیگری در آن ندارند، ناگزیر دچار فزع اکبر و دهشتی می گردند که حتی کوه ها تاب تحمل آن را ندارد. به همین جهت طبق عادت خود در دنیا هنگام برخورد با خطر اولین عکس العمل آنها گفتن واویلا است. آن گاه می پرسند: چه کسی آنان را از مرقدشان برانگیخت؟ این بدان جهت است که دهشت، آنان را از توجه به هر چیز دیگری غافل می سازد. بعد از گفتن واویلا، و بعد از پرسش از اینکه چه کسی آنان را از مرقدشان برانگیخته، به یاد می آورند که در دنیا فرستادگان خدا همواره روز بعث و جزا را وعده می دادند. آنگاه آنان به حقانیت وعده ها شهادت می دهند و خود را پناهنده رحمت خدا قرار می دهند و می گویند: «این همان بعث و جزایی بود که رحمان وعده می داد». همین گفتارشان نیز از در نیرنگ و کیدی است که در دنیا به آن خو گرفته بودند شروع به تملق و اظهار ذلت و اعتراف به ظلم و تقصیر می کردند.[64]

4. اعتقاد به جبر

بت پرستان خود را مجبور و بت پرستی شان را به اراده خدا می دانستند: «اگر خدا می خواست، ما هیچ چیزی جز او را نمی پرستیدیم».[65] قرآن کریم ضمن نفی این پندار نادرست، بر اختیار و آزادی انسان در پرستش تأکید می ورزد.

افزون بر اعتقادات یادشده که قرآن بدانها اشاره کرده است، عقاید دیگری نیز برای بت پرستان ذکر شده است؛ از جمله:

1. آنان طلسمات معینی روی بت های مختلف می گذاشتند و سپس با آن طلسم ها به بت ها تقرب می جستند. طلسم نوعی سحر است و به گفته برخی از مفسران[66] اَشکال و نقش هایی بود که می پنداشتند به وسیله آنها قوای آسمانی با زمینی آمیخته و مبدأ آثار شگفت آوری می گردد. این نقش ها را بر اشیای مختلف می نهادند و معتقد بودند به این طریق موجودات موذی و آزار دهنده از آن اشیا دور می شوند.

2. گروهی معتقد بودند که خدا و فرشتگان، اجسامی در عرش و دارای زیباترین صورت اند و خدا نور بزرگ است و فرشتگان نورهای کوچک ترند. ازاین رو بت بزرگ را که زیباترین بت بود، مجسمه خداوند بزرگ و بت های دیگر را مجسمه های فرشتگان قرار می دادند و آنها را می پرستیدند.[67]

3. همه یا بیشتر بت پرستان به تناسخ معتقد بودند.[68] آنان می پنداشتند که هنگام مرگِ هر انسان، جانش به کالبدی دیگر منتقل می شود که در حال خلقت است و همچنین هنگام مرگِ آن بدن، باز روح به بدنی دیگر می رود. حال اگر در بدن پیشین سعادتی کسب کرده بود، در بدن جدید متنعم و سعادتمند می گردد و اگر در بدن قبلی شقاوت کسب کرده باشد، به بدنی تعلق می گیرد که در آن معذب باشد تا کیفر عمل خود را ببیند.[69]

بت پرستان دارای آداب و رسومی نیز بوده اند که پرداختن به آن، نیازمند بحثی مستقل است. قرآن کریم به برخی از رسوم جاهلی از جمله تقسیم نذرشان بین خدا و بت ها و رسیدن سهم خدا به بت ها و نرسیدن سهم بت ها به خدا[70] و عریان طواف کردن به دور کعبه[71] اشاره کرده و عبادت های آنها را مانند کف و سوت،[72] کاری بیهوده و پوچ خوانده و مشرکین را نجس دانسته است.[73]

نتیجه­

با کاوش در عقاید بت­پرستان، نه تنها شباهتی بین توسل مسلمین با کردار آنان نمی یابیم، بلکه بین آنها تقابل و تضاد هست. در تعالیم قرآن آمده است: به نزد پیامبر بروید تا از خدا برای شما طلب مغفرت کند[74] و دعای پیامبر را مانند دعاهای یکدیگر نپندارید، بلکه دعای او در درگاه الهی مستجاب است.[75] مسلمانان با توسل به رسول خدا (ص) به اشرف مخلوقات توسل می­ کنند­­­ که مقامش به مراتب بالاتر از کسانی است که برای جهاد در راه خدا به مقام شهادت رسیده اند و خداوند متعال آنها را زنده و دارای حیات و عند ربهم یرزقون نامیده؛[76] درحالی که بت پرستان به موجوداتی موهوم و خیالی و یا بت هایی بی­جان که ساخته دست خودشان بوده، توسل می­کردند و آنها را صاحب منفعت و ضرر می دانستند.

قرآن کریم شفیع قرار دادن بت ها را نکوهیده و آن را شرک به شمار آورده است. در واقع بت پرستان بدون هیچ دلیل و برهانی و صرفاً با انگیزه­ های مادی و به تبعیت از هواهای نفسانی و تقلید کورکورانه از آبا و اجدادشان، قائل به تفویض امور به آلهه خیالی بودند و قائل به استقلال آنها در منفعت یا ضرر رساندن بودند. آنان اعتقاد داشتند بشر به دلیل پست بودنش، شایستگی عبادت خداوند را ندارد و به همین دلیل به عبادت بت ها که نماد آلهه­شان بودند، مشغول بودند و هدفشان فقط رسیدن به زندگانی بهتر در این دنیا بود؛ زیرا آنها هیچ اعتقادی به معاد نداشتند و این دنیا را پایان حیات بشری می­دانستند، درحالی که مسلمانان همگی به وحدانیت خداوند متعال معتقدند و تنها او را عبادت می­کنند و در شبانه روز پنج بار به سوی کعبه که قبله مسلمین جهان است، نماز می گزارند و در برابر تمام دستورهای شرع تسلیم هستند و برای تقرب به درگاه الهی و رسیدن به مقامات اخروی به دستور قرآن به واسطه­ هایی که خداوند قرار داده، توسل می­کنند.

 پی نوشت ها

[1]. ابن‌تیمیه، احمد، مجموع الفتاوی، ج1، ص57.

 [2]. مانند: (قُلْ مَن يَرْزُقُكُم مِّنَ السَّمَاء وَالأَرْضِ أَمَّن يَمْلِكُ السَّمْعَ والأَبْصَارَ وَمَن يُخْرِجُ الْحَيَّ مِنَ الْمَيِّتِ وَيُخْرِجُ الْمَيَّتَ مِنَ الْحَيِّ وَمَن يُدَبِّرُ الأَمْرَ فَسَيَقُولُونَ اللّهُ فَقُلْ أَفَلاَ تَتَّقُونَ) (سوره یونس(10)،  آیه 31).

 [3]. ابن‌تیمیه، احمد، پیشین، ج1، ص149؛ ابن‌عبدالوهاب، محمد، مؤلفات محمد بن‌عبدالوهاب، ج1، ص169؛ چند تن از بزرگان وهابی، الجامع الفرید، ج1، ص550.

 [4]. سبحانی، جعفر، بحوث في الملل و النحل، ج4، ص374 و 242.

 [5]. برای اطلاع از نظر علمای مذاهب مختلف، ر.ک: رضوانی، علی‌اصغر، ابن‌تیمیه از دیدگاه اهل سنت.

 [6]. دلیل نام‌گذاری به سلفیه را اقتدا کردن در امور دینی به سیره سه قرن اولیه اسلام (صحابه، تابعین و تابعین تابعین) دانسته­اند.

 [7]. ابن‌عبدالوهاب، محمد، پیشین، ج1، ص334.

 [8]. ابن‌تیمیه، احمد، پیشین، ج1، ص126.

 (وَأَنذِرْ بِهِ الَّذِينَ يَخَافُونَ أَن يُحْشَرُواْ إِلَى رَبِّهِمْ لَيْسَ لَهُم مِّن دُونِهِ وَلِيٌّ وَلاَ شَفِيعٌ لَّعَلَّهُمْ يَتَّقُونَ) (سوره انعام(6)، آیه 51). (قُلِ ادْعُواْ الَّذِينَ زَعَمْتُم مِّن دُونِهِ فَلاَ يَمْلِكُونَ كَشْفَ الضُّرِّ عَنكُمْ وَلاَ تَحْوِيلاً  *  أُولَئِكَ الَّذِينَ يَدْعُونَ يَبْتَغُونَ إِلَى رَبِّهِمُ الْوَسِيلَةَ أَيُّهُمْ أَقْرَبُ وَيَرْجُونَ رَحْمَتَهُ وَيَخَافُونَ عَذَابَهُ إِنَّ عَذَابَ رَبِّكَ كَانَ مَحْذُورًا) (سوره اسراء(17)، آیات 56-57). (وَلَا تَنفَعُ الشَّفَاعَةُ عِندَهُ إِلَّا لِمَنْ أَذِنَ لَهُ حَتَّى إِذَا فُزِّعَ عَن قُلُوبِهِمْ قَالُوا مَاذَا قَالَ رَبُّكُمْ قَالُوا الْحَقَّ وَهُوَ الْعَلِيُّ الْكَبِيرُ  *  قُلْ مَن يَرْزُقُكُم مِّنَ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ قُلِ اللَّهُ وَإِنَّا أَوْ إِيَّاكُمْ لَعَلَى هُدًى أَوْ فِي ضَلَالٍ مُّبِينٍ) (سوره سبأ(34)، آیات 23-24).

 [9]. ابن‌تیمیه، احمد، پیشین، ج1، ص149.

 [10]. (وَيَعْبُدُونَ مِن دُونِ اللّهِ مَا لاَ يَضُرُّهُمْ وَلاَ يَنفَعُهُمْ وَيَقُولُونَ هَؤُلاء شُفَعَاؤُنَا عِندَ اللّهِ قُلْ أَتُنَبِّئُونَ اللّهَ بِمَا لاَ يَعْلَمُ فِي السَّمَاوَاتِ وَلاَ فِي الأَرْضِ سُبْحَانَهُ وَتَعَالَى عَمَّا يُشْرِكُونَ) (سوره یونس(10)، آیه 18)؛ (وَالَّذِينَ اتَّخَذُوا مِن دُونِهِ أَوْلِيَاء مَا نَعْبُدُهُمْ إِلَّا لِيُقَرِّبُونَا إِلَى اللَّهِ زُلْفَى)(سوره زمر(39)، آیه3).

 [11]. سوره انفال(8)، آیه39؛ ابن‌عبدالوهاب، محمد، پیشین، ج1، ص334.

 [12]. چند تن از بزرگان وهابی، پیشین، ج1، ص550.

 [13]. علی، جواد، المفصل في تاریخ عرب قبل الإسلام، ج6، ص11، 12.

 [14]. همان، ص31،32.

[15]. همان، ج6، ص46؛ رازی،‌ فخرالدین،‌ مفاتیح الغیب، ج17، ص227.

 [16]. علی، جواد، پیشین، ج6، ص46.

 [17]. سوره قصص(28)، آیه 38.

 [18]. طباطبایی، ‌سید محمدحسین، المیزان، ج15، ص57

 [19]. (وَهُوَ اللّهُ فِي السَّمَاوَاتِ وَفِي الأَرْضِ يَعْلَمُ سِرَّكُمْ وَجَهرَكُمْ وَيَعْلَمُ مَا تَكْسِبُونَ)(سوره انعام(3)، آیه 3)؛ (أَئِنَّكُمْ لَتَشْهَدُونَ أَنَّ مَعَ اللّهِ آلِهَةً أُخْرَى قُل لاَّ أَشْهَدُ قُلْ إِنَّمَا هُوَ إِلَهٌ وَاحِدٌ وَإِنَّنِي بَرِيءٌ مِّمَّا تُشْرِكُونَ)(سوره انعام(3)، آیه 19)؛(أَمِ اتَّخَذُوا آلِهَةً مِّنَ الْأَرْضِ هُمْ يُنشِرُونَ  *  لَوْ كَانَ فِيهِمَا آلِهَةٌ إِلَّا اللَّهُ لَفَسَدَتَا فَسُبْحَانَ اللَّهِ رَبِّ الْعَرْشِ عَمَّا يَصِفُونَ)(سوره انبیاء(21)، آیات 21-22).

 [20]. (وَجَاوَزْنَا بِبَنِي إِسْرَآئِيلَ الْبَحْرَ فَأَتَوْاْ عَلَى قَوْمٍ يَعْكُفُونَ عَلَى أَصْنَامٍ لَّهُمْ قَالُواْ يَا مُوسَى اجْعَل لَّنَا إِلَهًا كَمَا لَهُمْ آلِهَةٌ قَالَ إِنَّكُمْ قَوْمٌ تَجْهَلُونَ)(سوره اعراف(7)، آیه 138)؛ (مَا تَعْبُدُونَ مِن دُونِهِ إِلاَّ أَسْمَاء سَمَّيْتُمُوهَا أَنتُمْ وَآبَآؤُكُم مَّا أَنزَلَ اللّهُ بِهَا مِن سُلْطَانٍ إِنِ الْحُكْمُ إِلاَّ لِلّهِ أَمَرَ أَلاَّ تَعْبُدُواْ إِلاَّ إِيَّاهُ ذَلِكَ الدِّينُ الْقَيِّمُ وَلَكِنَّ أَكْثَرَ النَّاسِ لاَ يَعْلَمُونَ)(سوره یوسف(12)، آیه 40).

 [21]. (هَلْ يَنظُرُونَ إِلاَّ أَن يَأْتِيَهُمُ اللّهُ فِي ظُلَلٍ مِّنَ الْغَمَامِ وَالْمَلآئِكَةُ وَقُضِيَ الأَمْرُ وَإِلَى اللّهِ تُرْجَعُ الامُورُ)(سوره بقره(2)، آیه 210)؛ (يَسْأَلُكَ أَهْلُ الْكِتَابِ أَن تُنَزِّلَ عَلَيْهِمْ كِتَابًا مِّنَ السَّمَاء فَقَدْ سَأَلُواْ مُوسَى أَكْبَرَ مِن ذَلِكَ فَقَالُواْ أَرِنَا اللّهِ جَهْرَةً فَأَخَذَتْهُمُ الصَّاعِقَةُ بِظُلْمِهِمْ ثُمَّ اتَّخَذُواْ الْعِجْلَ مِن بَعْدِ مَا جَاءتْهُمُ الْبَيِّنَاتُ)(سوره نساء(4)، آیه 153).

 [22]. (قَالُوا إِنَّا وَجَدْنَا آبَاءنَا عَلَى أُمَّةٍ وَإِنَّا عَلَى آثَارِهِم مُّهْتَدُونَ) (سوره زخرف(43)، آیه 22)؛ (وَإِذَا تُتْلَى عَلَيْهِمْ آيَاتُنَا بَيِّنَاتٍ قَالُوا مَا هَذَا إِلَّا رَجُلٌ يُرِيدُ أَن يَصُدَّكُمْ عَمَّا كَانَ يَعْبُدُ آبَاؤُكُمْ) (سوره سبأ(34)، آیه 43).

 [23]. (إِن يَتَّبِعُونَ إِلَّا الظَّنَّ وَمَا تَهْوَى الْأَنفُسُ وَلَقَدْ جَاءهُم مِّن رَّبِّهِمُ الْهُدَى)(سوره نجم(53)، آیه 23).

[24]. (إِنْ هِيَ إِلَّا حَيَاتُنَا الدُّنْيَا نَمُوتُ وَنَحْيَا وَمَا نَحْنُ بِمَبْعُوثِينَ)(سوره مؤمنون(23)، آیه 37).

[25]. (قَالَ الَّذِينَ اسْتَكْبَرُواْ إِنَّا بِالَّذِيَ آمَنتُمْ بِهِ كَافِرُونَ)(سوره اعراف(7)، آیه 76).

 [26]. طباطبایی، سید محمدحسین، پیشین، ج10، ص‌30.

 [27]. همان، ص‌277

 [28]. همان، ج‌6‌، ص‌78.

 [29]. (وَقَالَتِ الْيَهُودُ عُزَيْرٌ ابْنُ اللّهِ وَقَالَتْ النَّصَارَى الْمَسِيحُ ابْنُ اللّهِ ذَلِكَ قَوْلُهُم بِأَفْوَاهِهِمْ يُضَاهِؤُونَ قَوْلَ الَّذِينَ كَفَرُواْ مِن قَبْلُ قَاتَلَهُمُ اللّهُ أَنَّى يُؤْفَكُونَ)(سوره توبه(9)، آیه 30).

 [30]. علی،‌جواد، پیشین، ج6، ص61-184.

 [31]. رازی،‌ فخرالدین، پیشین، ج26، ص421

 [32]. سبحانی، جعفر، الأسماءالثلاثه، ص‌28، 42.

 [33]. طباطبایی،‌ سید محمدحسین، پیشین، ج‌15، ص‌61‌.

 [34]. فخررازی، محمد عمر، تفسير كبير، ج7، ص37؛ طباطبایی، سید محمدحسین، پیشین، ج13، ص251.

 [35]. طباطبایی، سید محمدحسین، پیشین، ج‌7، ص‌55‌، 98.

 [36]. همان، ص‌45، 70‌ـ‌71.

 [37]. سبحانی، جعفر، پیشین، ص‌40؛ علی، جواد،‌ پیشین، ج6، ص64

 [38]. طباطبایی، سید محمدحسین، پیشین، ج‌15، ص‌57‌ـ‌58‌.

 [39]. همان، ج‌7، ص‌30‌ـ‌31.

 [40]. همان.

 [41]. (قُلْ أَتَعْبُدُونَ مِن دُونِ اللّهِ مَا لاَ يَمْلِكُ لَكُمْ ضَرًّا وَلاَ نَفْعًا وَاللّهُ هُوَ السَّمِيعُ الْعَلِيمُ)(سوره مائده(5)، آیه 76)؛ (قَالَ أَفَتَعْبُدُونَ مِن دُونِ اللَّهِ مَا لَا يَنفَعُكُمْ شَيْئًا وَلَا يَضُرُّكُمْ) (سوره انبیاء(21)، آیه 66).

 [42]. همان، ج‌16، ص‌115.

 [43]. سوره عنكبوت(29)، آیه17.

 [44]. سوره يس(36)، آیه 74.

 [45]. طبری، محمد بن‌جریر، جامع‌البيان، ج‌16، ص‌155.

 [46]. سوره مریم(19)، آیه81.

 [47]. طباطبایی، سید محمدحسین، پیشین، ج‌6‌، ص‌77؛ رازی، فخرالدین، پیشین، ج4، ص174؛ ج21، ص563.

 [48]. طباطبایی، سید محمدحسین، پیشین، ج‌7، ص‌192.

 [49]. طبرسی، فضل بن‌الحسن، مجمع‌البيان، ج‌5، ص‌258.

[50]. سوره بقره(2)، آیه 255.

[51]. سوره یونس(10)، آیه 18.

[52]. سوره ق(50)، آیه3.

 [53]. جوادی آملی، عبدالله، تسنیم، ج12، ص117.

 [54]. طوسی، محمد بن‌الحسن، التبيان، ج‌7، ص‌365؛ طباطبایی، سید محمدحسین، پیشین، ج‌15، ص‌28، 31؛ ر.ک: سوره مؤمنون(23)، آیات 23، 24 ـ 25 و 33؛ سوره يس(36)، آیات 36، 15 ـ 16؛ سوره هود(11)، آیات 11 و27.

 

[55]. (وَلَقَدْ أَرْسَلْنَا نُوحًا إِلَى قَوْمِهِ فَقَالَ يَا قَوْمِ اعْبُدُوا اللَّهَ مَا لَكُم مِّنْ إِلَهٍ غَيْرُهُ أَفَلَا تَتَّقُونَ  *  فَقَالَ الْمَلَأُ الَّذِينَ كَفَرُوا مِن قَوْمِهِ مَا هَذَا إِلَّا بَشَرٌ مِّثْلُكُمْ يُرِيدُ أَن يَتَفَضَّلَ عَلَيْكُمْ وَلَوْ شَاء اللَّهُ لَأَنزَلَ مَلَائِكَةً مَّا سَمِعْنَا بِهَذَا فِي آبَائِنَا الْأَوَّلِينَ)(سوره مؤمنون(23)، آیات 23-24).

 [56]. طباطبایی، سید محمدحسین، پیشین، ج15، ص28.

 [57]. همان، ص‌56‌.

 [58]. (وَأَقْسَمُواْ بِاللّهِ جَهْدَ أَيْمَانِهِمْ لاَ يَبْعَثُ اللّهُ مَن يَمُوتُ بَلَى وَعْدًا عَلَيْهِ حَقًّا وَلكِنَّ أَكْثَرَ النَّاسِ لاَ يَعْلَمُونَ) (سوره نحل(16)، آیه 38).

 [59]. ر.ک: طوسی، محمد بن‌الحسن، پیشین، ج‌5‌، ص‌355؛ طباطبایی، سید محمدحسین، پیشین، ج‌7،ص‌45، 55‌و 57‌.

 [60]. (مَا يَنظُرُونَ إِلَّا صَيْحَةً وَاحِدَةً تَأْخُذُهُمْ وَهُمْ يَخِصِّمُونَ) (سوره یس(36)، آیه 49).

 [61]. (وَيَقُولُونَ مَتَى هَذَا الْوَعْدُ إِن كُنتُمْ صَادِقِينَ) (سوره یس(36)، آیه 48).

 [62]. طباطبایی، سید محمدحسین، پیشین، ج17، ص98.

 

[63]. (قَالُوا يَا وَيْلَنَا مَن بَعَثَنَا مِن مَّرْقَدِنَا) (سوره یس(36)، آیه 52).

 [64]. طباطبایی، سید محمدحسین، پیشین، ج17، ص99.

[65]. (وَقَالَ الَّذِينَ أَشْرَكُواْ لَوْ شَاء اللّهُ مَا عَبَدْنَا مِن دُونِهِ مِن شَيْءٍ) (سوره نحل(16)، آیه 35)؛ (وَقَالُوا لَوْ شَاء الرَّحْمَنُ مَا عَبَدْنَاهُم) (سوره زخرف(43)، آیه 20).

 [66]. قرطبی، ابوعبدالله، الجامع لاحکام القرآن، ج‌2، ص‌44.

 [67]. فخر رازی، محمد عمر، التفسيرالكبير، ج‌18، ص‌141؛ ج‌30، ص‌143؛ صدرالمتألهین شیرازی، محمد، تفسير القرآن الکریم، ج‌2، ص‌117.

 [68]. طباطبایی، ‌سید محمدحسین، پیبشین، ج‌12، ص‌247؛ ج‌18، ص‌174.

 [69]. همان، ج‌10، ص‌290؛ ج‌18، ص‌174.

 

[70]. (فَمَا كَانَ لِشُرَكَآئِهِمْ فَلاَ يَصِلُ إِلَى اللّهِ وَمَا كَانَ لِلّهِ فَهُوَ يَصِلُ إِلَى شُرَكَآئِهِمْ) (سوره انعام(6)، آیه 136).

 

[71]. بخاری، محمد، صحیح بخاری، ج1، ص93

 [72]. (وَمَا كَانَ صَلاَتُهُمْ عِندَ الْبَيْتِ إِلاَّ مُكَاء وَتَصْدِيَةً)(سوره انفال(8)، آیه 35).

[73]. (يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُواْ إِنَّمَا الْمُشْرِكُونَ نَجَسٌ)(سوره توبه(9)، آیه 28).

[74]. (وَلَوْ أَنَّهُمْ إِذ ظَّلَمُواْ أَنفُسَهُمْ جَآؤُوكَ فَاسْتَغْفَرُواْ اللّهَ وَاسْتَغْفَرَ لَهُمُ الرَّسُولُ لَوَجَدُواْ اللّهَ تَوَّابًا رَّحِيمًا)(سوره نساء(4)، آیه 64).

 [75]. (لَا تَجْعَلُوا دُعَاء الرَّسُولِ بَيْنَكُمْ كَدُعَاء بَعْضِكُم بَعْضًا)(سوره نور(24)، آیه 63).

[76]. (وَلاَ تَحْسَبَنَّ الَّذِينَ قُتِلُواْ فِي سَبِيلِ اللّهِ أَمْوَاتًا بَلْ أَحْيَاء عِندَ رَبِّهِمْ يُرْزَقُونَ)(سوره آل عمران(3)، آیه 169).



منابع:
1. ابن عابدین، محمد امین: الدر المختار شرح تنویرالابصار، بیروت: دارالفکر، 1415ق.2. ابن کثیر، اسماعیل: البدایة و النهایة، بیروت: دارالاحیاء التراث العربی، 1408ق.3. ابن تیمیه، احمد و محمد بن عبدالوهاب: مجموعة التوحید، بیروت: دارالفکر، 1411ق.4. ابن تیمیه، احمد: مجموع الفتاوی، بیروت: دارالکتب العلمیه، 1421ق.5. ابن عبدالوهاب، محمد: مؤلفات الشیخ الإمام محمد بن عبدالوهاب، ریاض: جامعة الامام محمد بن سعود الاسلامیة، بی تا.6. ابن قدامه، عبدالله: المغنی، بیروت: دارالکتاب العربی للنشر و التوزیع، بی تا.7. الالبانی، محمد ناصرالدین: التوسل انواعه و احکامه، ریاض: مکتبة المعارف، 1421ق.8. بخاری، محمد: صحیح بخاری، بیروت: دارالفکر، 1401ق.9. جمعی از مولفان: دانشنامه جهان اسلام، زیر نظر غلامعلی حداد عادل، تهران: کتاب مرجع، چاپ دوم، 1386ش.10. جمعی از مولفان: دائرةالمعارف بزرگ اسلامی، زیر نظر سید کاظم بجنوردی، تهران: مرکز دائرة المعارف بزرگ اسلامی، چاپ اول، 1387ش.11. چند تن از بزرگان وهابی: الجامع الفرید فی شرح کتاب التوحید، قاهره: دارابن حزم، 1429ق.12. حاکم نیشابوری، محمد بن عبدالله: المستدرک علی الصحیحین، بیروت: دارالمعرفة، بی تا.13. رازی، فخرالدین محمد: مفاتیح الغیب، بیروت: دارإحیاء التراث العربی، بی تا.14.  تفسیر کبیر مفاتیح الغیب، ترجمه علی اصغر حلبی، انتشارات اساطیر، چاپ اول، 1371 ش.15.  التفسیر الکبیر، قم: انتشارات دفتر تبلیغات اسلامی، چاپ چهارم، 1413 ق.16. رشید رضا، محمد: تفسیر المنار، قاهرة: دارالمنار، چاپ چهارم، 1373 ق.17. سبحانی، جعفر: بحوث فی الملل و النحل، قم: مؤسسه امام صادق (ع)، بی تا.18.  الأسماء الثلاثة الاله و الرب و العباده، قم: مؤسسة الامام الصادق (ع)للتحقیق و التألیف، چاپ اول، 1417ق.19. صدرالمتألهین شیرازی، محمد: تفسیر القرآن الکریم، به کوشش محمد خواجوی، قم: بیدار، چاپ دوم، 1366 ش.20. طباطبایی، سید محمد حسین: المیزان فی تفسیر القرآن، قم: جامعه مدرسین حوزه علمیه، بی تا.21. طبرانی: المعجم الکبیر، تحقیق عبدالمجید السلفی، قاهره:داراحیاء التراث العربی، بی¬تا.22. طبرسی، فضل بن حسن: مجمع البیان فی تفسیر القرآن، بیروت: دارالمعرفة و تهران (افست): ناصر خسرو، 1406 ق.23. طبری، محمد بن جریر: جامع البیان عن تأویل آیات القرآن، به کوشش صدقی جمیل العطار، بیروت: دارالفکر، چاپ اول، 1415ق.24. طوسی، محمد بن حسن: التبیان فی تفسیرالقرآن، به کوشش احمد حبیب عاملی، بیروت: داراحیاءالتراث العربی، بی تا.25. العثیمین، محمد بن صالح: فتاوی العقیده، قاهره: المختار، 1428ق.26. علی، جواد: المفصل فی تاریخ عرب قبل الاسلام، بغداد: جامعة البغداد، 1413ق.27. القرطبی، ابوعبدالله: الجامع لاحکام القرآن، بیروت: دارالکتب العلمیة، چاپ پنجم، 1417 ق.28. گروهی از مولفان: الموسوعة الفقهیة، کویت: وزارة الأوقاف والشؤون الإسلامیة، 1426ق.29. موسوی، سید محمد باقر: ترجمه المیزان، قم: جامعه مدرسین حوزه علمیه، بی تا.هیثمی، علی ابن ابی بکر: مجمع الزوائد، بیروت: دارالکتب العلمیه، 1408ق.
نام
نام خانوادگی
ایمیل
متن