آیا نووی از علمای بزرگ شوافع منکر سماع موتی است؟؟

پاسخ

در برخی از کانال ها و گروه های نجدی، وهابی و مقلدین محمد بن عبد الوهاب ادعا شده است که نووی از بزرگان علمای شافعی قائل به عدم شنیدن مردگان است در حالی که این ادعا از اساس باطل و مخالف فتاوای ایشان است. چرا که ایشان هم سماع موتی را قبول دارند و هم توسل و طلب شفاعت از آنان را جایز و بلکه مستحب می دانند و در تمامی کتاب های فقهی خود به آن پرداخته اند.

امام نووی در شرح صحیح مسلم می گوید:

«قَوْلُهُ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ فِي قَتْلَى بدر (ماأنتم بِأَسْمَعَ لِمَا أَقُولُ مِنْهُمْ) قَالَ الْمَازِرِيُّ قَالَ بَعْضُ النَّاسِ الْمَيِّتُ يَسْمَعُ عَمَلًا بِظَاهِرِ هَذَا الْحَدِيثِ ثُمَّ أَنْكَرَهُ الْمَازِرِيُّ وَادَّعَى أَنَّ هَذَا خَاصٌّ فِي هَؤُلَاءِ وَرَدَّ عَلَيْهِ الْقَاضِي عِيَاضُ وَقَالَ يُحْمَلُ سَمَاعُهُمْ عَلَى مَا يُحْمَلُ عَلَيْهِ سَمَاعُ الْمَوْتَى فِي أَحَادِيثَ عَذَابِ الْقَبْرِ وَفِتْنَتِهِ التى لامدفع لَهَا وَذَلِكَ بِإِحْيَائِهِمْ أَوْ إِحْيَاءِ جُزْءٍ مِنْهُمْ يَعْقِلُونَ بِهِ وَيَسْمَعُونَ فِي الْوَقْتِ الَّذِي يُرِيدُ اللَّهُ هذَا كَلَامُ الْقَاضِي وَهُوَ الظَّاهِرُ الْمُخْتَارُ الَّذِي يَقْتَضِيهِ أَحَادِيثُ السَّلَامِ عَلَى الْقُبُورِ واَللَّهُ أَعْلَمُ»[1]؛ این فرمودۀ رسول الله (صلی الله علیه وآله وسلم) دربارۀ کشته‌شدگان بدر: (شما نسبت به آنچه می‌گویم از آنان شنواتر نیستید) مازری می‌گوید: برخی چنین گفته اند که میت صدای احیاء را می شنوند و دلیل آنان عمل به ظاهر حدیث قلیب بدر است. سپس مازری این سخن را قبول نکرده و مدعی شده این سماع مخصوص آنان [کشتگان جنگ بدر] بوده است.

نووی با تمسک به کلام قاضی عیاض، سخن مازری را رد می کند و این خود نشان می دهد که نووی عدم سماع را تایید نکرده و با آن مخالف است. ایشان می گوید: اما قاضی عیاض سخن مازری را رد کرده و گفته است: اینکه آن کشته‌شدگان بدر شنیدند، این شنیدنشان بر همان چیزی حمل می‌شود که شنیدن مردگان در احادیث عذاب قبر و فتنۀ قبر بر آن حمل می‌گردد، و این شنیدن، بوسیلۀ زنده‌ کردنشان و یا زنده کردن جزئی از آنان است که با آن جزء تعقل می کنند و در آن وقتی که خداوند می‌خواهد بشنوند.

در ادامه امام نووی نظر قاضی عیاض را تایید کرده و می گوید: این کلام قاضی عیاض است و همین قول ظاهر و مختاری می‌باشد که احادیث سلام‌کردن بر قبور، مقتضای آن است. و خداوند داناتر است.

نتیجه ای که از این کلام امام نووی گرفته می شود این است که اطلاق عدم سماع میت که نظر مازری است را قبول ندارد و در مقابل نظر قاضی عیاض را تایید می کند که ظهور در سماع موتی است.

اما نووی در کتاب «المجموع» عبارتی دارند که برخی از نجدی ها (وهابی ها) گمان کرده اند که ایشان قائل به عدم سماع اموات هستند.

اما عبارت نووی در «المجموع» نووی چنین است:

«وان كلمته وهو ميت لم تطلق، لان الميت لا يكلم. فإن قيل فقد كلم النبي صلى الله عليه وسلم قتلى بدر وهم القليب حيث قال صلى الله عليه وسلم " يا عتبة يا شيبة يا فلان هل وجدتم ما وعد ربكم حقا؟ فقيل يا رسول الله أتكلم الموتى وقد ارموا؟ فقال ما أنتم بأسمع لما أقول منهم، ولكن لم يؤذن لهم في الجواب " قلنا تلك معجزة للنبى صلى الله عليه وسلم، لان الله رد إليهم أرواحهم حتى يسمعوا كلام النبي صلى الله عليه وسلم، لان الاصل أن الميت لا يسمع. قال الله تعالى " وما أنت بمسمع من في القبور " أنزل الكفار منزلة من في القبور...»[2].

اگر کسی این گونه بگوید که اگر زنم با فردی «زید» صحبت کرد او مطلقه است. و زوجه با کسی که از دنیا رفته صحبت کرد، طلاق واقع نمی شود زیرا با میت نمی توان صحبت کرد ... تا این که ادامه می نویسد: اصل در میت این است که نمی شنود.

در پاسخ به این اشکال گفته می شود:

اولاً: گفته شد که نووی منکر سماع اموات به صورت مطلق نبودند و نظر قاضی عیاض را قبول کردند که تاکید بر سماع موتی دارد.

ثانیاً: این عبارت نووی که گفت اصل این است که اموات نمی شنوند با ادعای ما در سماع موتی منافانی ندارد زیرا ما هم نگفتیم که جسم میت می شنود مسلماً جسمی که روح از آن مفارقت کرده است قدرت شنوایی ندارد و فتوای نووی هم ناظر به جسم میت است که نمی شنود مگر این که خداوند متعال بخواهد.

شاهد بر این ادعا آیه ای است که نووی به آن استناد می کند که می فرماید: «وما أنت بمسمع من في القبور»؛ کسانی که در قبر قرار گرفته اند قدرت شنیدن ندارد.

سوالی که اینجا مطرح می شود این است: منظور از «من فی القبور» چیست؟ آیا منظور روح است؟ یا جسم؟

مسلماً جسم در قبر قرار گرفته است نه روح میت و آن چیزی که قدرت شنوایی دارد روح است نه جسم!!

ابن قیم در این باره می گوید: «أَن الْخطاب وَالسَّمَاع لأرواحهم فَقَط بِلَا شكّ وَأما الْجَسَد فَلَا حس لَهُ وَقد قَالَ تَعَالَى {وَمَا أَنْت بمسمع من فِي الْقُبُور} فنفي السّمع عَمَّن فِي الْقُبُور وَهِي الاجساد بِلَا شكّ ولَا يشك مُسلم أَن الَّذِي نفي الله عز وَجل عَنهُ السّمع هُوَ غير الَّذِي أثبت لَهُ رَسُول الله»[3]؛ همانا خطاب و شنیدن بدون هیچ شکی برای ارواح مردگان است اما جسد هیچ حسی ندارد زیرا الله تعالی گفته است: کسانی که در قبر قرار گرفته اند نمی شنوند. پس نفی سماع می شود از آن کسی که در قبر است و آن بدون شک اجساد هستند و هیچ مسلمانی شک ندارد آن چیزی که الله تعالی از او نفی سماع کرده [جنازه و جسم] غیر از آن چیزی است که رسول الله برای او اثبات سماع کرده.

نتیجه این که نووی نفی سماع از جسم کرده است نه از روح میت. زیرا اگر چنین باشد که نجدی ها گمان می کنند ایشان نباید توسل و طلب شفاعت از اموات مومنین را قبول داشته باشد در حالی که ایشان در کتاب های فقهی خود به این مهم پرداخته و آن را امری نیکو و مستحسن می داند. در اینجا به چند کلام او اشاره می شود:

یک: نووی در کتاب «المجموع» می نویسد:

«ثُمَّ يَأْتِي الْقَبْرَ الْكَرِيمَ فَيَسْتَدْبِرُ الْقِبْلَةَ وَيَسْتَقْبِلُ جِدَارَ الْقَبْرِ ... فَيَقُولُ السَّلَامُ عَلَيْك يَا رَسُولَ اللَّهِ السَّلَامُ عَلَيْك يَا نَبِيَّ اللَّهِ  ... ثُمَّ يَتَأَخَّرُ ... فَيَقُولُ السَّلَامُ عَلَيْك يَا أَبَا بَكْرٍ ... ثُمَّ يَتَأَخَّرُ ... وَيَقُولُ السَّلَامُ عَلَيْك يَا عُمَرُ ... ثُمَّ يَرْجِعُ إلَى مَوْقِفِهِ الْأَوَّلِ قُبَالَةَ وَجْهِ رَسُولِ اللَّهِ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ ويَتَوَسَّلُ بِهِ فِي حَقِّ نَفْسِهِ وَيَسْتَشْفِعُ بِهِ إلَى رَبِّهِ سُبْحَانَهُ وَتَعَالَى ومِنْ أَحْسَنِ مَا يَقُولُ مَا حَكَاهُ الْمَاوَرْدِيُّ وَالْقَاضِي أَبُو الطَّيِّبِ وَسَائِرُ أَصْحَابِنَا عَنْ الْعُتْبِيِّ مُسْتَحْسِنِينَ لَهُ قَالَ:

(كُنْت جَالِسًا عِنْدَ قَبْرِ رَسُولِ اللَّهِ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ فَجَاءَ أَعْرَابِيٌّ فَقَالَ السَّلَامُ عَلَيْك يَا رَسُولَ اللَّهِ سَمِعْت اللَّهَ يَقُولُ (وَلَوْ أَنَّهُمْ إِذْ ظَلَمُوا أَنْفُسَهُمْ جَاءُوكَ فَاسْتَغْفَرُوا اللَّهَ وَاسْتَغْفَرَ لهم الرسول لوجدوا الله توابا رحيما) وَقَدْ جِئْتُك مُسْتَغْفِرًا مِنْ ذَنْبِي مُسْتَشْفِعًا بِك إلَى رَبِّي ثُمَّ أَنْشَأَ يَقُولُ:

يَا خَيْرَ مَنْ دُفِنْت بِالْقَاعِ أَعْظَمُهُ  ....... فَطَابَ مِنْ طِيبِهِنَّ الْقَاعُ وَالْأَكَمُ

نَفْسِي الْفِدَاءُ لِقَبْرٍ أَنْتَ سَاكِنُهُ    ........ فِيهِ الْعَفَافُ وَفِيهِ الْجُودُ وَالْكَرَمُ

ثُمَّ انْصَرَفَ فَحَمَلَتْنِي عَيْنَايَ فَرَأَيْت النَّبِيَّ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ فِي النَّوْمِ فَقَالَ يَا عُتْبِيُّ الْحَقْ الْأَعْرَابِيَّ فَبَشِّرْهُ بِأَنَّ اللَّهَ تَعَالَى قَدْ غَفَرَ لَهُ»[4].

آیا نصی گویا تر این بر جواز توسل و طلب شفاعت از اموات وجود دارد؟؟؟ ایشان بهترین حالت توسل و طلب شفاعت را حکایت عتبی از آن اعرابی بر می شمرد.

 دو: نووی در کتاب «الاذکار» می گوید:

«فإذا صلّى تحية المسجد أتى القبر الكريم فاستقبله واستدبر القبلة على نحو أربع أذرع من جدار القبر، وسلَّم مقتصداً لا يرفع صوته، فيقول: السَّلامُ عَلَيْكَ يا رَسُولَ الله السلام عليك يا خيرة الله من خلقه، السلام عليك يا حبيب الله، السلام عليك يا سيد المرسلين وخاتم النبيين ... فيُسلِّم على أبي بكر، ثم يتأخرُ ذراعا آخر فیسلم على عُمر رضي الله عنهما، ثم يرجعُ إلى موقفه الأوّل قُبالة وجهِ رسول الله صلى الله عليه وسلم فيتوسلُ به في حقّ نفسه، ويتشفعُ به إلى ربه سبحانه وتعالى»[5]؛ زمانی که زائر به زیارت قبر رسول الله مشرف شد در فاصله چهار ذراعی رو به قبر شریف و پشت به قبله بایستد و به رسول الله (صلی الله علیه وآله وسلم) سلام کند در حالی که میانه رو و صدایش را بالا نبرد ... و بعد به ابوبکر و عمر سلام کند سپس به جایگاه اول خود روبری قبر شریف بازگردد و در حق خودش به آن حضرت متوسل شده و رسول خدا (صلی الله علیه وآله وسلم) را شفیع خود نزد پروردگار متعال قرار دهد. 

سه: نووی در «الایضاح فی مناسک الحج» می نویسد:

«وعن مالك رحمه الله تعالى أنه كان يقول: السلام عليك يا أيها النبي ورحمة الله وبركاته، ثم إن كان قد أوصاه أحد بالسلام على رسول الله - صلى الله عليه وسلم - فليقل (2) السلام عليك يا رسول الله من فلان ابن فلان، أو فلان ابن فلان يسلم عليك يا رسول الله أو نحو هذا من العبارات، ثم يتأخر إلى صوب يمينه قدر ذراع فيسلم على أبي بكر رضي الله عنه لأن رأسه عند منكب رسول الله - صلى الله عليه وسلم - فيقول: السلام عليك يا أبا بكر صفي رسول الله وثانيه في الغار جزاك الله عن أمة نبيه - صلى الله عليه وسلم - خيرا، ثم يتأخر إلى صوب يمينه قدر ذراع للسلام على عمر رضي الله عنه فتقول: السلام عليك يا عمر أعز الله بك الإسلام جزاك الله عن أمة محمد - صلى الله عليه وسلم – خيرا ... ثم يرجع إلى موقفه الأول قبال وجه رسول الله - صلى الله عليه وسلم - ويتوسل به في حق نفسه ويتشفع به إلى ربه سبحانه وتعالى، ومن أحسن ما يقول ما حكاه أصحابنا عن العتبي مستحسنين له قال: كنت جالسا عند قبر النبي - صلى الله عليه وسلم - فجاء أعرابي فقال: السلام عليك يا رسول الله سمعت الله يقول: {ولو أنهم إذ ظلموا أنفسهم جاءوك فاستغفروا الله واستغفر لهم الرسول لوجدوا الله توابا رحيما (64)} وقد جئتك مستغفرا من ذنبي مستشفعا بك إلى ربي ...»[6].

بنابراین، این اسناد به روشنی نشان می دهد که امام نووی توسل و طلب شفاعت از اموات را قبول دارد که به تبع آن سماع موتی هم ثابت می شود چون اگر نووی سماع موتی را قبول نداشته باشد دیگر نباید طلب استغفار و شفاعت قبول داشته باشد چون این امور در جاهی متصور است که پیامبر (صلی الله علیه وآله) سماع داشته باشد.


[1]- نووي، يحيى بن شرف (م 676)، المنهاج شرح صحيح مسلم بن الحجاج، دار إحياء التراث العربي، بيروت، چاپ دوّم، 1392 هـ.ق. ج 17، ص 206.

[2]- أبو زكريا يحيي بن شرف النووي، المجموع شرح المهذّب، دار الفكر. ج 17، ص 224.

[3]- ابن القيّم الجوزية، محمّد بن أبي بکر (م 751)، الروح في الكلام على أرواح الأموات والأحياء بالدلائل من الكتاب والسنة، دار الكتب العلمية، بيروت. ص 42 و 43.

[4]- أبو زكريا يحيي بن شرف النووي، المجموع شرح المهذّب، ج 8، ص 274.

[5]- نووي، يحيي بن شرف (م 676)، الأذكار، تحقيق: عبد القادر الأرنؤوط، دار الفكر للطباعة والنشر والتوزيع، بيروت، 1414 هـ. ق. ص 204 و 205.

[6]- نووي، يحيي بن شرف (م 676)، الإيضاح في مناسك الحج والعمرة، وعليه: الإفصاح على مسائل الإيضاح على مذاهب الأئمة الأربعة وغيرهم لـ عبد الفتاح حسين، الناشر: دار البشائر الإسلامية، بيروت - المكتبة الأمدادية، مكة المكرمة، الطبعة: الثانية، 1414 هـ - 1994 م. ص 453 تا 455.

نام
نام خانوادگی
ایمیل
متن