پرسش

سؤال اول: ازدواج موقت چیست و چه شباهت و تفاوت هایی با ازدواج دائم دارد؟


سؤال دوم: آیا دلیلی قرآنی یا حدیثی بر مجاز بودن ازدواج موقت وجود دارد؟


سؤال سوم: آیا ازدواج موقت نسخ شده است؟


سؤال چهارم: آیا در میان صحابه کسی موافق ازدواج موقت بوده است؟


سؤال پنجم: آیا در میان علمای اهل سنت کسی فتوا به مجاز بودن ازدواج موقت داده است؟


سؤال ششم: آیا عبدالله بن زبیر فرزند متعه (ازدواج موقت) بوده است؟


سؤال هفتم: نظر شیعه در خصوص تحریف قرآن چیست؟


پاسخ

پاسخ سؤال اول:
ازدواج موقت همانطور که از اسمش مشخص است یک نوع ازدواج است و بزرگان اهل سنت هم آن را به عنوان یکی از انواع ازدواج بیان کرده اند. به عنوان مثال در صحیح مسلم که از معتبرترین کتب نزد برادران اهل سنت است بابی وجود دارد به این عنوان «بَاب نِكَاحِ الْمُتْعَةِ: باب ازدواج موقت». همین که خود ایشان از واژه «نکاح» استفاده می کند نشان می دهد که این رابطه یک نوع ازدواج است وگرنه به روابط نامشروع نکاح گفته نمی شود بلکه به آن روابط سفاح گفته می شود.

ازدواج موقت همانند ازدواج دائم شرایطی دارد. در هر دو، مهریه و خواندن صیغه عقد لازم است. همچنان که در هر دو نوع ازدواج مذکور خانم باید فاقد همسر بوده و در عده طلاق یا وفات هم نباشد. همچنین مخارج فرزند متولد شده در هر دو زادواج به عهده پدر اوست. محرمیت هایی که در اثر ازدواج دائم میان افراد به وجود می آید در ازواج موقت نیز دقیقا هست.
چند چیز ازدواج موقت را از ازدواج دائم متمایز می کند که مهمترین تفاوت این است که ازدواج دائم برای همیشه است ولی در ازدواج موقت طرفین مدت ازدواج را با توافق تعیین می کنند. همچنین در ازدواج موقت نفقه زن به عهده شوهر نیست و زن و شوهر از یکدیگر ارث نمی برند.

پاسخ سؤال دوم:
یکی از ادله مجاز بودن ازدواج موقت آیه 24 سوره نساء است: « فَمَا اسْتَمْتَعْتُمْ بِهِ مِنْهُنَّ فَآتُوهُنَّ أُجُورَهُنَّ فَرِيضَةً[1]»

برخی از علما و مفسران اهل سنت همچون طبری، سیوطی، آلوسی و ... این  آیه را بر ازدواج موقت تطبیق کرده اند. یعنی ازدواجی که تا زمان معینی که طرفین توافق کرده اند اعتبار دارد.  طبری حدیثی را نقل می کند که فردی می گوید در قرآنی که ابن عباس به من داد و گفت این قرآن طبق قرائت ابی ابن کعب است نگاه کردم و دیدم بعد از « فما استمتعتم به منهن» نوشته است « إلى أجل مسمى: تا زمان معین» یعنی این صحابه نه تنها آیه را بر ازدواج موفت تطبیق کرده بلکه حتی عبارت «الی اجل مسمی» را جزء قرآن می دانسته است. البته به نظر ما با این کار می خواسته است تفسیر آن را بگوید لکن برخی برداشت کرده اند که «إلى أجل مسمى»  جزو قرآن بوده است. [2] همین مطلب را شخص دیگری به نام قتاده هم نقل می کند که ابی بن کعب قرآن می خواند و می گفت «الی اجل مسمی»[3]. چه این عبارت جزء آیه باشد و چه تفسیر آیه در هر صورت مراد از این آیه ازدواج موقت است.

علاوه بر قرآن، احادیث نیز بر مجاز بودن ازدواج موقت دلالت دارند. در معتبرترین کتب حدیثی اهل سنت و از آن جمله در صحیح بخاری و مسلم روایاتی وجود دارد که بر مجاز بودن این عمل در زمان پیامبر اکرم(ص) دلالت دارند. به عنوان مثال حدیثی از عبدالله بن مسعود نقل شده است که در یکی از جنگ ها بودیم و همسران ما نبودند، حضرت در آن جنگ در پاسخ سؤال برخی از صحابه فرمودند شما می توانید ازدواج موقت داشته باشید. در عبارتی که صحیح مسلم در نقل این روایت کلمه «الی اجل» به صراحت بر این امر دلالت می کند:

ثُمَّ رَخَّصَ لنا أَنْ نَنْكِحَ الْمَرْأَةَ بِالثَّوْبِ إلى أَجَلٍ [4] : 
به ما اجازه داد تا با مهریه قرار دادن یک لباس ازدواج موقت کنیم

صحیح بخاری نیز این روایت را نقل کرده است لکن در نسخ فعلی صحیح بخاری کلمه «الی اجل» وجود ندارد،  این در حالیست که در صحیح بخاری با شرح بطال  کلمه «الی اجل» آمده است. همچنین ابن قیم جوزیة در کتاب زاد المعاد همین حدیث را نقل می کند و سپس می گوید در صحیح بخاری و مسلم با این کلمه «الی اجل» بوده است[5] یعنی تا زمان ابن قیم این گونه در صحیح بخاری نقل شده بوده است لکن  الان در چاپ های فعلی وجود ندارد!!!

بنابراین متعه به عنوان یک ازدواج مطرح است. و آنها که ازدواج موقت را از اساس رابطه نامشروعی می دانند معنای سخنشان این است که در صدر اسلام روابط نامشروع اجازه داده شده است، در حالی که هیچ مسلمانی نمی تواند چنین حرفی بزند اگر کاری واقعا زشت باشد یک لحظه هم اسلام آن را اجازه نمی دهد.

پاسخ سؤال سوم:
عموم اهل سنت معتقدند که این ازدواج، در اسلام بوده است ولی بعدا نسخ شده است. در صحیح مسلم آمده:

« أَنَّهُ أُبِيحَ ثُمَّ نُسِخَ ثُمَّ أُبِيحَ ثُمَّ نُسِخَ وَاسْتَقَرَّ تَحْرِيمُهُ إلى يَوْمِ الْقِيَامَةِ: « ازدواج موقت مجاز شد، سپس نسخ شد، بعد مجددا مجاز شد و بالاخره حرام شد و دیگر تحریمش تا قیامت باقی ماند.[6]

برخی از مفسران مانند قرطبی گفته اند اگر بخواهیم جمع بین روایات کنیم باید بگوییم که هفت بار حکم آن عوض شده است. حال این سوال انگیز است آیا در اسلام نمونه ای دیگر داریم که یک چیزی چندین بار حکم آن عوض شده باشد؟

در خصوص نسخ شدن یا باقی بودن جواز این عمل باید گفت که نسخ بعد از زمان پیامبر معنا ندارد و هر حکمی بخواهد تغییری پیدا کند لزوما باید با نزول آیه ای دیگر یا به وسیله یک حدیث نبوی منسوخ شود. در مورد ازدواج موقت هم اگر گفته شود که نسخ شده است باید پرسید کدام آیه یا حدیثی  آمده است و چنین مساله ای را نسخ کرده است؟

گفته اند آیه  6 سوره مومنون حکم جواز ازدواج موقت را نسخ کرده است:

قَدْ أَفْلَحَ الْمُؤْمِنُونَ .....َالَّذِينَ هُمْ لِفُرُوجِهِمْ حَافِظُونَ * إِلَّا عَلَى أَزْوَاجِهِمْ أَوْ مَا مَلَكَتْ أَيْمَانُهُمْ

یکی از ویژگی های مومنینی که رستگار می شوند این است که شهوات و غرائض خود را کنترل می کنند مگر در برابر همسران یا کنیزان خود.

در توضیح این آیه و نحوه نسخ حکم ازدواج موقت به وسیله آن گفته شده است که این آیه محدوده شهوات را به همسر و کنیز محدود کرده است. و چنین ارتباطی را در غیر این دو مورد نامشروع خوانده است. بنابر این ازدواج موقت جز روابط مشروع نیست.

پاسخ این است که اولا : همانطور که در صحیح مسلم هم آمده متعه نیز یک نوع ازدواج است و فردی که انسان با او ازدواج موقت می کند نیز «همسر» اوست و احکام همسری دارد.

ثانیا ناسخ باید بعد از منسوخ بیاید. در حالیکه سوره مبارکه مومنون سوره مکی است و قبل از هجرت نازل شده است، و آیه ازدواج موقت که در سوره نساء که یک سوره مدنی است  بعد از هجرت نازل شده است.  معنا ندارد حکمی که هنوز نازل نشده است، نسخ بشود. اگر در مدینه بعد از هجرت جایز بوده است معنا ندارد که نسخش قبلا در مکه نازل شده باشد.

برخی گفته اند که ازدواج موقت با روایت پیامبر نسخ شده است. اگر چنین است و پیامبر اکرم ازدواج موقت را نسخ کرده باشند چطور صحابه تا سالها پس از ایشان همچنان ازدواج موقت را مجاز می دانسته اند؟ بعد از رحلت پیامبر که آیه ای نازل نشده است که بخواهد نسخ کند و اگر زمان پیامبر نسخ شده است پس این صحابه ای که این کار را انجام دادند فاسق هستند، چون عمل رابطه نامشروع داشتند.

ممکن است گفته شود این صحابه از نسخ حکم ازدواج موقت مطلع نشده اند.  این حرف نیز قابل قبول نیست چون شهر مدینه در 1400 سال قبل یک شهر بسیار کوچک مثل یک روستای الان بوده است و همه مسلمانان معمولا روز و شب برای نماز جماعت شرکت می کردند لذا هر خبری بود فوری پخش می شد. در ضمن پیامبر هر حکمی به صحابه تعلیم می داد حاضرین به غائبین می رساندند. چطور ممکن است که در مدینه کوچکِ آن زمان حکمی تغییر کند و تا زمان رحلت پیامبر باز هم عده ای از صحابه مطلع نشده باشند بلکه حتی تا زمان خلیفه اول و خلیفه دوم عده ای ازدواج کنند و بگوییم نشنیدند.
عجیب این است که 50 سال بعد از رحلت پیامبر همچنان ابن عباس پسر عموی پیامبر می گفت ازدواج موقت جایز است. صحیح مسلم نقل کرده است که یک روز ابن زبیر  در حال سخنرانی گفت چرا برخی نظر می دهند و فتوا می دهند که ازدواج موقت جایز است و بعد با لحن توهین آمیزی گفت اینها چشم دلشان مثل چشم سرشان کور است. مراد او عباس پسرعموی پیامبر بود چون در اواخر عمر چشمانش نابینا شده بود. اتفاقا ابن عباس که پای صحبت او بود همانجا بلند شد و گفت: «إِنَّكَ لَجِلْفٌ جَافٍ:تو یک آدم کم عقل و کودنی هستی» و بعد قسم خورد که این مساله در زمان پیامبر بوده است، چطور می شود که نسخ شده باشد و من خبر نداشته باشم[7].

برخی در مقام توجیه برآمده و گفته اند ابن عباس خبر نداشت ولی وقتی حضرت علی (علیه السلام) به او گفت قبول کرد و از نظر خود برگشت. این ادعا هم باطل است، چون ابن عباس سالها بعد از شهادت حضرت علی (علیه السلام) در زمان یزید همچنان می گفت ازدواج موقت جایز است.

پاسخ سؤال چهارم:
تعداد زیادی از صحابه معتقد بوده اند ازدواج موقت اصلا نسخ نشده است. صحیح مسلم از جابر بن عبدالله انصاری که یکی از بزرگان صحابه بوده است چنین نقل می کند:
سمعت جَابِرَ بن عبد اللَّهِ يقول كنا نَسْتَمْتِعُ بِالْقَبْضَةِ من التَّمْرِ وَالدَّقِيقِ الْأَيَّامَ على عَهْدِ رسول اللَّهِ e وَأَبِي بَكْرٍ حتى نهى عنه عُمَرُ في شَأْنِ عَمْرِو بن حُرَيْثٍ[8]
می گوید «ما چنین بودیم» نمی گوید من این چنین بودم، می گوید ما صحابه ازدواج موقت انجام می دادیم. گفتنی است وقتی که «کان» بر سر فعل مضارع در بیاید از نظر ادبیات عرب می شود ماضی استمراری، یعنی مستمرا، فراوان ما صحابه چنین ازدواجی انجا می دادیم. خیلی هم ساده و آسان، گاهی از اوقات یک مشت خرما یا آرد را مهریه قرار می دادیم، در دوره رسول الله این کار بود، در دوره ابوبکر هم بود تا زمانی که عمر در زمان خلافتش در جریان عمرو بن حریث از آن نهی کرد.گویا آقایی به نام عمرو بن حریث یک ازدواج موقتی انجام داده بود که سبب بروز مشکلاتی شد و به این مناسبت خلیفه دوم به صورت کلی گفت بعد از این کسی چنین کاری انجام ندهد.
احمد بن حنبل و همچنین بیهقی نیز نقل می کنند که خلیفه دوم گفت:
متعتان على عهد رسول الله e وأنا أنهي عنهما وأعاقب عليهما إحداهما متعة النساء... والأخرى متعة الحج[9]
دو متعه در زمان رسول الله بوده و من از آنها من می کنم و اگر کسی انجام دهد مجازات می کنم، یکی ازدواج موقت و دیگری حج تمتع.
عده ای مثل طبری، آلوسی، سیوطی نقل کرده اند که حضرت علی (علیه السلام) در این خصوص فرمودند:
لولا أن عمر رضي الله عنه نهى عن المتعة ما زنى إلا شقى[10]
اگر خلیفه دوم از ازدواج موقت نهی نمی کرد، کسی مرتکب روابط نا مشروع نمی شد مگر انسان شقی. یعنی آدم های بدبخت لا ابالی که راه حلال پیش آنهاست ولی سراغ حرام می روند.
بنابراین جابر معتقد به ازدواج موقت بوده است، عبدالله بن مسعود معتقد بوده است، ابن عباس معتقد بوده است و همانگونه که گذشت جابر می گوید ما عموم صحابه، همه این گونه بودیم و چنین کاری را انجام می دادیم، هم در زمان پیامبر هم در زمان ابوبکر تا اینکه عمر از آن نهی کرد.
پاسخ سؤال پنجم:
در میان علمای اهل سنت هم عده ای بر همین باور بودند که ازدواج موقت نسخ نشده است. به عنوان مثال  در کتاب « الهداية في شرح بداية المبتدي» که متن درسی فقهی حوزه های علمیه برادران اهل سنت است آمده است:
وقال مالك هو جائز لأنه كان مباحا[11]
مالک بن انس گفت ازدواج موقت مباح است و نسخ نشده است.
در کتاب مسبوط سرخسی و جاهای دیگر هم نقل شده که عده ای  از علما معتقد بوده اند که نسخ نشده است. جالب است که یکی از علمای بزرگ اهل سنت به نام عبدالملک بن عبدالعزیز بن جریج نیز ازدواج موقت را قبول داشته است. ایشان در قرن دوم در مکه می زیسته و یکی از مفتیان بزرگ اهل سنت در قرن دوم و مورد قبول تمام علمای تسنن بوده است. آقای بخاری او را قبول داشته و در صحیح بخاری از او روایات متعدد نقل کرده است  در صحیح مسلم هم از او حدیث نقل شده است. سنن ابی داوود،  سنن ترمذی، سنن ابن ماجه همه اینها از او حدیث دارند، یعنی نویسندگان تمام کتب ششگانه اهل سنت این آقا را قبول داشته و در کتب خود از او حدیث نقل کرده اند. امام شمس الدین ذهبی از معروفترین علمای اهل سنت در کتاب «میزان الاعتدال» در در شرح حال اونقل می کند که با اینکه فقیه مکه بود و همه علما او را قبول داشتند فتوا می داد که ازدواج موقت جایز است و نسخ نشده است. ذهبی در کتاب« سیر اعلام النبلاء» و نیز آقای ابن حجر عسقلانی در کتاب تهذیب التهذیب ضمن نقل فتوای او درباره ازدواج موقت توضیح می دهند که نه تنها ایشان فتوا می داد که ازدواج موقت جایز است بلکه خودش مکرر در مکرر ازدواج موقت داشته است:
وقال الشافعي استمتع بن جريج بسبعين امرأة[12]
شافعی گفته است که ابن جریح با 70 زن ازدواج موقت کرده است
این توضیح هم لازم است که ممکن است برخی از این ازدواج سوء استفاده کنند، همانطور که از ازدواج دائم سوء استفاده می کنند. خیلی افراد ازدواج دائم کردند همسرشان را رها کردند، لکن چون یک کسی سوء استفاده کرده است نمی شود گفت ازدواج دائم حرام است چون برخی سوء استفاده می کنند. این دلیل بر بدی اصل موضوع نیست. اصلش در جای خودش جایز، هر چند رایج در میان شیعیان هم نیست ولی اگر کسی بگوید حرام است، می گوییم حرام نیست، مثل اینکه کسی 4 تا زن بگیرید، 4 زن گرفتن حتی در اهل سنت خیلی نادر است، مخصوصا در شیعه در 10 هزار نفر، یک مورد هم نداریم، اما اگر کسی بگوید حرام است می گوییم حرام نیست، این هم همینطور رایج نیست ولی این را حرام هم نمی دانیم.

پاسخ سؤال ششم:
این مطلب را برخی از علمای اهل سنت نقل کرده اند. راغب اصفهانی  در کتاب محاضرات الادباء، آورده است که یک روز بین ابن زبیر و ابن عباس درباره ازدواج موقت بحث شد و ابن زبیر گفت این کار حرام است. ابن عباس به او این گونه جواب داد:
سل أمك كيف سطعت المجامر بينها بين أبيك فسألها فقالت ما ولدتك إلا في المتعة[13]
برو از مادرت بپرس جریان ازدواج پدرت زبیر با مادرت اسماء بنت ابی بکر چه بوده است
بعد می گوید:
ابن زبیر رفت از مادرش جریان ازدواج را پرسید، او هم گفت: اصلا تو خودت با با ازدواج موقت به دنیا آمدی.

پاسخ سؤال هفتم:
هیچ شیعه ای عقیده ندارد که چیزی بر قرآن اضافه شده است. شیعیان تمام آیات موجود قرآن کریم را  قبول دارند و اگر کسی یک آیه یا یک سوره قرآن را منکر شود او را از دایره اسلام خارج می دانند.

با این وجود آنگونه که در کتب اهل سنت نقل شده است برخی از صحابه معتقد بودند چیزی بر قرآن اضافه شده است. به عنوان مثال برخی از علمای اهل سنت در تفسیر سوره های ناس و فلق عنوان داشته اند که ابن مسعود آنها را دو دعا می دانست که به قرآن اضافه شده اند و جزئ قرآن نیستند.

همچنین برخی از مذاهب اهل سنت معتقدند که «بسم الله الرحمن الرحیم» که در ابتدای سورهای قرآن آمده است جزو سوره ها نیست، بر این اساس این ۱۱۳ بسم الله که اول سوره های قرآن است اینها همه اضافه شده است. مثلاً امام مذهب مالکیه چنین نظری داشته است.

تمام این ها در حالیست که شیعه اساسا اعتقاد ندارد چیزی به قرآن اضافه شده است.

و اما در خصوص کم شدن چیزی از قرآن، نقل هایی غیر معتبری در برخی از کتاب های شیعه و سنی موجود است و از این جهت هیچ فرقی بین شیعه و سنی وجود ندارد. لکن گروه های تفرقه افکن چون هدفشان ایجاد تفرقه است یک چیزی را که هم در کتب شیعه است و هم در کتب سنی به گونه ای مطرح می کنند که گویا این مطلب فقط اختصاص به شیعه دارد.

البته شیعیان و اهل سنت معتقدند که همین قرآن که در حال حاضر در دست مسلمانان است، بی کم و کاست همان قرآن زمان پیامبر اکرم (ص) است. لکن روایاتی مبنی بر کاسته شدن برخی آیات از قرآن در کتب شیعه و اهل سنت وجود دارد. مثلا  صحیح بخاری در کتاب الحدود بابی دارد به عنوان « بَاب رَجْمِ الْحُبْلَى» که در آنجا از خلیفه دوم نقل می کند که

« فَكَانَ مِمَّا أَنْزَلَ الله آيَةُ الرَّجْمِ فَقَرَأْنَاهَا وَعَقَلْنَاهَا وَوَعَيْنَاهَا رَجَمَ رسول اللَّهِ وَرَجَمْنَا بَعْدَهُ فَأَخْشَى إن طَالَ بِالنَّاسِ زَمَانٌ أَنْ يَقُولَ قَائِلٌ والله ما نَجِدُ آيَةَ الرَّجْمِ في كِتَابِ اللَّهِ فَيَضِلُّوا بِتَرْكِ فَرِيضَةٍ أَنْزَلَهَا الله:

در آن چیزی که خدا نازل کرده بود آیه رجمی وجود داشت که آن را خواندیم فهمیدیم حفظ کردیم پیامبر به این آیه عمل کردند و ما هم بعد از پیامبر به این آیه عمل کردیم، من می ترسم، زمانی طولانی بر مردم بگذرد و کسی بگوید ما در کتاب خدا رجمی نمی یابیم که در آن صورت مردم به خاطر ترک واجبی که خدا نازل کرده است گمراه خواهند شد و به ضلالت خواهند افتاد. »

خلیفه دوم در همان باب رجم مطلب دیگری هم دارد و می گوید آیه دیگری درباره اینکه خودتان را به گروه دیگری نسبت ندهید در قرآن وجود داشته است که امروز دیگر آن را در قرآن نمی بینیم[14]

همچنین مسلم در صحیح خود از عایشه بنت ابی بکر همسر پیامبر نقل می کند که:

كان فِيمَا أُنْزِلَ من الْقُرْآنِ عَشْرُ رَضَعَاتٍ مَعْلُومَاتٍ يُحَرِّمْنَ ثُمَّ نُسِخْنَ بِخَمْسٍ مَعْلُومَاتٍ فَتُوُفِّيَ رسول اللَّهِ e وَهُنَّ فِيمَا يُقْرَأُ من الْقُرْآنِ [15]

در ضمنِ آنچه که در قران نازل شده بود این بود که ده بار شیر دادنِ معلوم و معین محرمیت می آورد. بعد این آیه بدینصورت نسخ شد که پنج بار شیر دادنِ معلوم محرمیت می آورد. پیامبر از دنیا رفتند درحالی که اینها در ضمن آن چیزی بود که از قرآن قرائت می شود.

برخی از وهابیان گفته اند علمای شیعه باید هرکس معتقد به کم و زیاد شدن قرآن است را تکفیر کند. اگر کسی چنین حکمی بدهد با توجه به این فرمایشات خلیفه دوم، مالک و ابن مسعود باید اینها اولین کافران باشند. آیا کسی می تواند حکم کفر دهد؟

باز در صحیح مسلم می خوانیم که ابو موسی اشعری هنگامی که از سوی خلیفه دوم به منطقه بصره فرستاده شده بود در جمع  سیصد نفر از قراء آنجا گفت:

وَإِنَّا كنا نَقْرَأُ سُورَةً كنا نُشَبِّهُهَا في الطُّولِ وَالشِّدَّةِ بِبَرَاءَةَ فَأُنْسِيتُهَا غير أَنِّي قد حَفِظْتُ منها لو كان لابن آدَمَ وَادِيَانِ من مَالٍ لَابْتَغَى وَادِيًا ثَالِثًا وَكُنَّا نَقْرَأُ سُورَةً كنا نُشَبِّهُهَا بِإِحْدَى الْمُسَبِّحَاتِ فَأُنْسِيتُهَا غير أَنِّي حَفِظْتُ منها يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا لِمَ تَقُولُونَ ما لَا تَفْعَلُونَ فَتُكْتَبُ شَهَادَةً في أَعْنَاقِكُمْ [16]

ای مردم ما در قرآن یک سوره ای طولانی مانند سوره توبه داشتیم که حدود یک جزء است. اما همه آن را فراموش کردم و فقط یک آیه یادم است: اگر فرزند آدم دو وادی مال و ثروت داشته باشد باز دنبال یک وادی سومی است( یعنی آدم خیلی حریص است.)یک سوره دیگری هم بود که همیشه می خواندیم که شبیه یکی از سوره هایی بود که ابتدای آن «سبح لله» یا «یسبح لله» دارد از آن هم فقط یک آیه در خاطر دارم و باقی آن را فراموش کردم: ای کسانی که ایمان آورده اید چرا چیزی را می گویئد که انجام نمی دهد تا به عنوان شهادتی بر گردن شما نوشته شود

آیا به دلیل این روایات ابوموسی اشعری را تکفیر کنیم؟ و آیا اهل سنت چنین می کنند؟ هرگز.

مهم آن است که همه مسلمانان شیعه و سنی معتقدند که قرآن زمان پیامبر اکرم (ص) همین است که امروز موجود است. علمای شیعه به همین قرآن موجود تشویق کرده اند،  ائمه به آیات همین قرآن موجود استدلال کرده اند.


[1] سوره نساء آیه 24

[2] تفسير الطبري  ج 5   ص 12 ، اسم المؤلف:  محمد بن جرير بن يزيد بن خالد الطبري أبو جعفر الوفاة: 310 ، دار النشر : دار الفكر - بيروت - 1405

[3] روح المعاني  ج 5   ص 5 ، اسم المؤلف:  العلامة أبي الفضل شهاب الدين السيد محمود الألوسي البغدادي الوفاة: 1270هـ ، دار النشر : دار إحياء التراث العربي - بيروت

[4] صحيح مسلم  ج 2   ص 1022 ، اسم المؤلف:  مسلم بن الحجاج أبو الحسين القشيري النيسابوري الوفاة: 261 ، دار النشر : دار إحياء التراث العربي - بيروت ، تحقيق : محمد فؤاد عبد الباقي

[5] زاد المعاد  ج 3   ص 461 ، اسم المؤلف:  محمد بن أبي بكر أيوب الزرعي أبو عبد الله الوفاة: 751 ، دار النشر : مؤسسة الرسالة - مكتبة المنار الإسلامية - بيروت - الكويت - 1407 - 1986 ، الطبعة : الرابعة عشر ، تحقيق : شعيب الأرناؤوط - عبد القادر الأرناؤوط

[6] صحيح مسلم  ج 2   ص 1022 ، اسم المؤلف:  مسلم بن الحجاج أبو الحسين القشيري النيسابوري الوفاة: 261 ، دار النشر : دار إحياء التراث العربي - بيروت ، تحقيق : محمد فؤاد عبد الباقي

[7] صحيح مسلم  ج 2   ص 1406 ، اسم المؤلف:  مسلم بن الحجاج أبو الحسين القشيري النيسابوري الوفاة: 261 ، دار النشر : دار إحياء التراث العربي - بيروت ، تحقيق : محمد فؤاد عبد الباقي

[8] صحيح مسلم  ج 2   ص 1405 ، اسم المؤلف:  مسلم بن الحجاج أبو الحسين القشيري النيسابوري الوفاة: 261 ، دار النشر : دار إحياء التراث العربي - بيروت ، تحقيق : محمد فؤاد عبد الباقي

[9] مسند أحمد بن حنبل  ج 1   ص 52 ، اسم المؤلف:  أحمد بن حنبل أبو عبدالله الشيباني الوفاة: 241 ، دار النشر : مؤسسة قرطبة - مصر

سنن البيهقي الكبرى  ج 7   ص 206 ، اسم المؤلف:  أحمد بن الحسين بن علي بن موسى أبو بكر البيهقي الوفاة: 458 ، دار النشر : مكتبة دار الباز - مكة المكرمة - 1414 - 1994 ، تحقيق : محمد عبد القادر عطا

[10] تفسير الطبري  ج 5   ص 13 ، اسم المؤلف:  محمد بن جرير بن يزيد بن خالد الطبري أبو جعفر الوفاة: 310 ، دار النشر : دار الفكر - بيروت - 1405

تفسير القرطبي  ج 5   ص 130 ، اسم المؤلف:  أبو عبد الله محمد بن أحمد الأنصاري القرطبي الوفاة: 671 ، دار النشر : دار الشعب - القاهرة

[11] الهداية في شرح بداية المبتدي (1/ 190)، المؤلف: علي بن أبي بكر بن عبد الجليل الفرغاني المرغيناني، أبو الحسن برهان الدين (المتوفى: 593هـ)، المحقق: طلال يوسف، الناشر: دار احياء التراث العربي - بيروت - لبنان

[12] تهذيب التهذيب  ج 6   ص 359 ، اسم المؤلف:  أحمد بن علي بن حجر أبو الفضل العسقلاني الشافعي الوفاة: 852 ، دار النشر : دار الفكر - بيروت - 1404 - 1984 ، الطبعة : الأولى

[13] محاضرات الأدباء  ج 2   ص 234 ، اسم المؤلف:  أبو القاسم الحسين بن محمد بن المفضل الأصفهاني الوفاة: 502 ، دار النشر : دار القلم - بيروت - 1420هـ- 1999م ، تحقيق : عمر الطباع

[14] صحيح البخاري  ج 6   ص 2504 ، اسم المؤلف:  محمد بن إسماعيل أبو عبدالله البخاري الجعفي الوفاة: 256 ، دار النشر : دار ابن كثير , اليمامة - بيروت - 1407 - 1987 ، الطبعة : الثالثة ، تحقيق : د. مصطفى ديب البغا

[15] صحيح مسلم  ج 2   ص 1451 ، اسم المؤلف:  مسلم بن الحجاج أبو الحسين القشيري النيسابوري الوفاة: 261 ، دار النشر : دار إحياء التراث العربي - بيروت ، تحقيق : محمد فؤاد عبد الباقي

[16] صحيح مسلم  ج 2   ص 1050 ، اسم المؤلف:  مسلم بن الحجاج أبو الحسين القشيري النيسابوري الوفاة: 261 ، دار النشر : دار إحياء التراث العربي - بيروت ، تحقيق : محمد فؤاد عبد الباقي


نام
نام خانوادگی
ایمیل
متن