منبع :  elwahabiya.com
پرسش

ابن‌‌تیمیه می­گوید: «استغاثه به رسول خدا(صلّی الله علیه وسلّم) معنا ندارد؛ زیرا استغاثه منحصر به خداوند (عزّ و جلّ) و از حقوق ویژه اوست؛ ازاین‌‌رو امکان ندارد که سایرین در این زمینه در کنار او قرار بگیرند؛ مانند عبادت که مختص به ذات الهی است».

  

 

پاسخ

«شیخ نجم‌‌الدین سلیمان بن عبدالقوی الطوفی» با تأیید سخنان علامه «شمس‌‌الدین الجزری» در پاسخ به ابن‌‌تیمیه، این سخنان را نقل و تصریح می­کند که نقل به مضمون نموده و خود نیز مطالبی بدان افزوده است.

طوفی‌(رحمه الله) می­گوید:

شیخ شمس‌‌‌الدین الجزری شارح «المنهاج فی اصول الفقه» در پاسخ به ابن‌‌تیمیه بدین آیه استناد می­کند: «فَاسْتَغَاثَهُ الَّذِي مِنْ شِيعَتِهِ عَلَى الَّذِي مِنْ عَدُوِّهِ»؛ آن که از پیروانش بود، بر ضد آن دیگر که از دشمنانش بود، از او یاری خواست(قصص/16). سپس در تأیید این استدلال می­گوید: باید به حقیقت «استغاثه» بنگریم که به چه معناست. استغاثه یعنی طلب یاری نمود؛ فریاد کمک­خواهی سر داد. طبق متن این آیات می­بینیم که یک فرد اسرائیلی از حضرت موسی(ع) تقاضای کمک می­کند و او را به یاری و استعانت می­طلبد. در این‌جا ما استغاثه یک مخلوق از مخلوق دیگر را شاهدیم. موسی نیز به فریاد آن فرد اسرائیلی می­شتابد و خداوند (عز و جل) هم اقدام موسی را تأیید می­کند. حضرت محمد(صلّی الله علیه وسلّم) نیز منکر این امر نشد. زمانی که این آیات از سوی خداوند نازل شد، به معنای مهر تأییدی از سوی خداوند و رسولش بود و استغاثه مخلوق به مخلوق را جایز دانست. بنابراین، زمانی که استغاثه به موسی جایز باشد، استغاثه به محمد(صلی الله علیه وسلم) شایسته­تر است؛ زیرا نسبت به برتری ایشان، اجماع وجود دارد.

از دیگر مواردی که می­توان بدان استدلال نمود، سخنان هاجر مادر حضرت اسماعیل است؛ زمانی که در پی آب برای فرزندش بود، ولی چیزی نیافت؛ ناگهان صدای زمزمه­ای را در دل درّه شنید. او صدا زد: اگر فریادرسی هست، به فریاد من برسد. این سخن به معنای استغاثه هاجر از جبرئیل می­باشد. جبرئیل نیز به کمک هاجر شتافت. زمانی که جبرئیل این داستان را برای پیامبر(صلی الله علیه وسلم) نقل کرد، پیامبر نیز منکر آن نگردید و آن را ناپسند نشمرد.

از آن‌جا که اعتقاد به توحید جزء ضروریات اسلام است، اگر مسلمانی از مخلوقی استغاثه ­کند، باید بدانیم که او آن مخلوق را شریک خداوند قرار نداده؛ بلکه از او تقاضای کمک کرده یا آن مخلوق را واسطه به درگاه خدا قرار داده است. وقتی مردم در روز قیامت می­توانند از پیامبران تقاضای شفاعت کنند تا خداوند از گناه آنان بگذرد، پس یاری طلبیدن از پیامبران در امور دیگر نیز جایز است. «شیخ ابوعبدالله النعمان» کتابی با عنوان «مصباح الظلام في المستغيثين بخير الأنام/ چراغی در تاریکی شبهات، برای متوسلان به پیامبر(ص)» تألیف کرد. این کتاب مشهور شد و علمای معاصر وی در تأیید برداشت مؤلف به اجماع رسیدند و آن را پذیرفتند. اجماع علمای یک عصر، حجت شمرده می­شود و هر کس که منکر این دیدگاه باشد، در واقع مخالف با این اجماع است. اگر گفته شود: آیه مطرح شده در داستان موسی و فرد اسرائیلی از دو جنبه محل بحث نیست:

  1. موسی در آن زمان زنده بود و ما با استغاثه به مرده مخالفیم؛
  2. استغاثه دوست موسی به او در موردی بود که موسی می­توانست آن را اجابت کند؛ در برابر دشمنش به او یاری رساند و یک امر عادی شمرده می­شود.

ما استغاثه به مخلوق را در مواردی ممنوع می­دانیم که آن فعل مختص خداست؛ مانند: مهربانی، بخشش، رازق بودن و زندگی بخشیدن. لذا نباید گفته شود: ای محمد! مرا ببخش؛ یا بر من ترحم نما؛ یا به من روزی عنایت فرما؛ یا پاسخ مرا بده (در نسخه دیگری به جای «أجبني»، «أحييني» آمده است، یعنی به من زندگی ببخش)، یا به من مال و فرزند عطا کن؛ زیرا اجماع وجود دارد که تمام این موارد شرک شمرده می­شود.

درباره استدلال نخست می­گوییم: زمانی که استغاثه به انسان زنده جایز باشد، به انسان مرده هم‌‌رتبه او نیز جایز است؛ چه رسد به این‌که میت افضل باشد؛ زیرا بنابر چند دلیل به خداوند(عز و جلّ) نزدیک­تر است:

  1. میت در سرای کرامت و پاداش به سر می­برد؛ ولی زنده در سرای تکلیف و وظیفه.
  2. میت از عالم طبیعت که مانع رسیدن به عالم آخرت می­باشد، بریده است؛ ولی انسان زنده همچنان در آن به سر می­برد.
  3. شهدا در زمان زندگی خود در حجاب قرار دارند و پس از مرگ زنده‌‌اند و نزد پروردگارشان روزى داده مى‌‌‏شوند.

درباره استدلال دوم باید بگویم: آنچه شما برشمردید، امری اجماعی است که برای افراد خردسال نیز روشن است؛ چه رسد به افراد بزرگسال. همگان می­دانند که آنچه مختص قدرت الهی است، به صورت کلی، نه از مخلوق درخواست می­شود و نه به مخلوق نسبت داده می­شود. دیده­ایم که توده­های مردم و کسانی که علم و شناخت کافی نیز ندارند، به حرم پیامبر(صلی الله علیه وسلم) پناه می­آورند و درخواستی جز شفاعت از پیامبر یا واسطه قرار دادن او ندارند و می­گویند: خدایا به برکت پیامبرت، ما را شفاعت عطا فرما و از گناه ما بگذر. (در نسخه دیگری از کتاب به جای عبارت «یا رسول‌‌‌‌الله» «برسول‌‌‌الله» آمده است). بیش از آنچه گفته شد، سخن گفتن درباره این مسئله امری کم‌‌اهمیت است که برای هیچ یک از مسلمین فایده­ای ندارد.

از آن‌جا که این حکم باید تشریح شود تا کسی به اشتباه نیفتد، باید به گونه­ای بیان شود که توهم نقص در وجود پیامبر(صلی الله علیه وسلم) یا تحقیر جایگاه ایشان را القا نکند؛ مانند این‌که گفته شود: هر آنچه قدرت و توانایی بر انجام آن مختص خداوند می­باشد یا مانند آن، مطلقا از مخلوق درخواست نمی­شود و استغاثه از پیامبر چه به صورت مطلق و چه به صورت مقید نفی نمی­شود و جز با صلوات و سلام یا نقل روایت و امثال آن، از پیامبر یاد نمی­شود.

آنچه گفته شد، پرسش و پاسخ­هایی است که در این مسئله مطرح شده بود و من مضمون آن را به اضافه مطالبی از خود بیان کردم.

منبع: «الإشارات الإلهية في المباحث الأصولية»، الطوفی، ج3، ص 89 ـ 93.

نام
نام خانوادگی
ایمیل
متن