پرسش

مجری

استاد در هفته گذشته یک سوال مطرح شد، بحث تولد حضرت علی علیه السلام بود که به عنوان یکی از فضائل ایشان مطرح می شود، تنها فردی که در عالم هستی این فضیلت را دارند، بعضی در صدد انکار این هستند، این را خیلی ها هم طبیعتا دوست دارند که مجددا بشنوند، اصلا چه نفعی در انکار این تولد وجود دارد؟

 

پاسخ

کارشناس:

چرا این افراد دنبال این هستند که فضائل حضرت علی علیه السلام زیر سوال ببرند، اصلا چرا این سوال مطرح می شود؟ چرا این اشکال مطرح می شود؟ پاسخش را می دهیم ولی این را همانگونه که در جلسه قبل اشاره کردیم می خواهم بر این نکته تاکید کنم که بینندگان عزیز و ارجمند چه اهل تشیع چه اهل تسنن این را بدانند که افرادی که از این راه وارد می شوند، می خواهند به گونه ای مستقیم و غیر مستقیم ائمه اهل بیت را، حضرت فاطمه، حضرت علی علیه السلام را زیر سوال ببرند، اینها اهل سنت نیستند، عموم اهل تسنن مذاهب اربعه چنین نیستند که بخواهند حضرت علی را زیر سوال ببرند و فضائل حضرت را منکر شوند، این افراد یک تفکر خاصی دارند که اینها خودشان را اهل سنت می دانند و عموم برادران اهل سنت شافعی، حنبلی، مالکی و حنفی را قبول ندارند،‌ اهل سنت نمی دانند، بر همین اساس یک حرف هایی می زنند که کاملا با دیدگاه و مواضع اهل سنت متفاوت است اما خودشان را می خواهند نماینده اهل سنت معرفی کنند، من ابتدا از این افراد و این گونه شبکه ها که این چنین برخورد می کنند من یک تقاضا می کنم می گویم که شما چرا قشنگ و واضح نمی آیید خودتان را معرفی کنید؟ آیا شما نماینده مذاهب اربعه اهل سنت هستید؟ شما چرا مذهب خودتان را معرفی نمی کنید بگویید ما حنفی هستیم، شافعی هستیم، مالکی هستیم، این شبکه هایی که این ها را مطرح می کنند اولا برای بینندگان خودشان همین را مشخص کنند، خب شما یک مواضعی دارید که با تمام مواضع مذاهب اربعه اهل سنت متفاوت است، چرا همین را بعضی از اینها حاضر نیستند با شهامت و شجاعت بگویند؟

بعد ضمن اینکه دیدگاه و افکارشان با عموم اهل سنت متفاوت است می خواهند پشت سر عنوان اهل تسنن خود را مخفی کنند و افکاری که بسیاری از اینها با مذاهب چهارگانه اهل تسنن در جبهه مقابل اینهاست و متفاوت است می خواهند این افکار خودشان را به حساب اهل سنت به خورد جامعه بدهند،‌از سویی آبروی عموم برادران اهل سنت، خواهران اهل سنت را ببرند، شما که خودتان می دانید، شما عموم اهل سنت را قبول ندارید، این افرادی که پیرو تفکر ابن تیمیه و محمد بن عبدالوهاب هستند اینها هیچیک از مذاهب اهل سنت را قبول ندارند، این آقایان نه تقلید از آقایان امام ابوحنیفه، امام مالک، امام شافعی، امام احمد بن حنبل که ائمه مذاهب چهارگانه اهل سنت هستند تقلید از هیچیک از اینها را قبول ندارند و اینها را از جهت تقلیدشان تمسخر می کنند و بدعت گذار می دانند، خب شما که دیدگاه تان این است قشنگ بیان کنید که ما به عنوان افرادی که هیچیک از این چهار مذهب را قبول نداریم، تنها این نیست که ما شیعه را قبول نداریم، نه شیعه را قبول دارید نه اهل تسنن، حالا ما این سوالات را داریم ولی ماهیت،‌خودتان را مشخص کنید، بینندگان خیال می کنند که شما زبان اهل سنت هستید کدام اهل سنت می آید حضرت علی علیه السلام را چیزی که از متواترات است هیچکس تا حالا خدشه نکرده است شما حالا می آید و می گویید حضرت علی مگر در خانه خدا متولد شده اند، حالا من به عنوان هم سوال و هم اینکه مشخص کنم که دیدگاه اهل سنت نیست می گویم، کتاب اینجا در اختیار من است، یکی از کتاب هایی که این موضوع در آن بیان شده کتاب المستدرک علی الصحیحین است که آقای حاکم نیشابوری از بزرگترین علمای اهل سنت این کتاب را نوشته اند و این کتاب را در تکمیل کتاب صحیح بخاری و صحیح مسلم نوشته اند، دو کتابی که در جامعه اهل سنت معتبرترین کتاب حدیثی به حساب می آید خب این آقا به ذهنش رسیده که یک سری احادیثی هم هست که اینها هم صحیح است و درست است ولی در کتاب صحیح بخاری و صحیح مسلم نیامده است، آقای بخاری ایشان گفته اند که من یک سری احادیث بوده صحیح بوده به خاطر اینکه کتابم طولانی نشود اینها را نیاوردم، تعبیری که در کتاب های فراوان از قول آقای بخاری هست این تعبیر است: «ما ادخلت فی کتابی هذا الا ما صح وترکت من الصحاح مخالفة الطول»[1]

در این کتابم جز آنچه صحیح است نیاوردم. یک سری احادیث صحیح را از خوف اینکه کتاب طولانی شود نیاوردم حالا این آقا آمده این احادیث را هم آورده، یکی از این موارد این است که حالا من عین کتاب را می خوانم، می گوید ما روایت متواتر داریم، متواتر در اصطلاح علماء حدیث شیعه و اهل سنت به آن حدیثی گفته می شود که آن قدر زیاد از طرق مختلف نقل شده که انسان دیگر شک نمی کند در اینکه این واقعیت دارد و درست است،‌این را خبر متواتر می گویند، حالا ایشان می گوید روایات در این باب متواتر است که حضرت فاطمه بنت اسد علی علیه السلام را در درون کعبه به دنیا آورده است.

مجری:

 بعضی ها یک ان قلت هایی به خود این کتاب می کنند، یا کتاب را قبول ندارند یا می گویند اصلا ایشان شیعه بوده است، جوابی هست؟

کارشناس:

ببینید کسی که این کتاب را مطالعه کند می داند که ایشان شیعه نبوده است چرا؟ چون یک مطالبی در این کتاب است که دقیقا هماهنگ دیدگاه ایشان در مساله خلافت و خلفا دقیقا همان دیدگاه مذاهب اربعه است و مفصل در باب مناقب ابی بکر، مناقب عمر بن الخطاب، مناقب عثمان، تمام خلفا را ذکر می کند و مناقب آنها را بیان می کند، بعد هم مناقب حضرت علی علیه السلام عین آنچه که عموم اهل سنت دارند، علاوه بر اینکه شخصیت های مهمی از اهل سنت آقای حاکم نیشابوری را می گویند دریای علم است، مثلا شمس الدین محمد ذهبی متوفای 748،‌ایشان که از بزرگترین علمای معروف اهل تسنن هستند در مورد آقای حاکم نیشابوری تعبیری دارند که باز من می خوانم ببینید در مقدمه همین کتاب المستدرک مقداری آمدند مطالبی که درباره آقای ذهبی علمای اهل سنت آورده اند عین عبارات را نقل کرده اند، حالا من چند تا تعبیر را از کتاب سیر اعلام النبلاء نقل کردند می خوانم، این کتاب تالیف آقای علامه ذهبی است، درباره ایشان می گوید که: «الامام الحافظ الناقد العلامة شیخ المحدثین صنف و خرج و جرح و عدل وصحح و علل وکان من بحور العلم»[2]

ایشان را به عنوان یک امام، حافظ، از دریاهای علم است. مشابه این علمای دیگری درباره همین آقای حاکم نیشابوری گفتند من به عنوان نمونه یکی از آنها را گفتم، لذا این افراد گویا با آن تفکر خاصی که دارند اگر آقای حاکم نیشابوری یک حرفی بگوید که احساس کنند این حرف مطابق میل آنهاست به حرف های حاکم نیشابوری استدلال می کنند اما یک حرفی نخواهند قبول کنند می گویند ما حاکم نیشابوری را قبول نداریم، این آقایان مثلا خودشان را پیرو محمد بن عبدالوهاب می دانند، محمد بن عبدالوهاب که بزرگ اینها حساب می شود او در کتاب توحید خودش که معروف ترین کتابش است موقعی که یک حدیثی را نقل می کند می خواهد ثابت کند این حدیث درست است می گوید این حدیثی است که حاکم او را نقل کرده و گفته این حدیث درست است،‌محمد بن عبدالوهاب بنیانگذار وهابیت استدلال می کند که حاکم گفته است درست است پس این حدیث درست است.

این کتاب مجموع مولفات شیخ محمد بن عبدالوهاب در جلد اول در اینجا عباراتی را از ایشان می خوانیم،‌ ابتدا کتاب التوحید مولفات ایشان را دارد،‌ کتاب التوحید اول آمده است، در باب فضل التوحید ایشان می آید یک حدیثی را در فضل توحید نقل می کند بعد آخری که نقل کرده عین عبارت، بعد از نقل حدیث می نویسد:«رواه ابن حبان والحاکم وصححه» برای اینکه می خواهد بگوید این حدیث من درست است می گوید آقای ابن حبان و حاکم که همین حاکم نیشابوری است این حدیث را نقل کرده و گفته است این صحیح است.خب اگر از دیدگاه محمد بن عبدالوهاب حاکم نیشابوری قبول نبود یا به قول اینها شاید شیعه بوده که محمد بن عبدالوهاب نمی آید برای صحت حرف خودش استدلال به حرف کسی کند که او را شیعه می داند.

اما این عبارتی که گفتیم، آقای حاکم نیشابوری می گوید بله حضرت علی علیه السلام در خانه خدا درون کعبه به دنیا آمده، حدیثش هم متواتر است، این کتاب المستدرک علی الصحیحین با این چاپ جلد چهارم در کتاب معرفة الصحابة ایشان این مطلب را آوردند، در این کتاب عنوانی دارند:«ذِكْرُ مَنَاقِبِ حَكِيمِ بْنِ حِزَامٍ الْقُرَشِيِّ» « سَمِعْتُ أَبَا الْفَضْلِ الْحَسَنَ بْنَ يَعْقُوبَ، يَقُولُ: سَمِعْتُ أَبَا أَحْمَدَ مُحَمَّدَ بْنَ عَبْدِ الْوَهَّابِ، يَقُولُ: سَمِعْتُ عَلِيَّ بْنَ غَنَّامٍ الْعَامِرِيَّ، يَقُولُ: «وُلِدَ حَكِيمُ بْنُ حِزَامٍ فِي جَوْفِ الْكَعْبَةِ، دَخَلَتْ أُمُّهُ الْكَعْبَةَ فَمَخَضَتْ فِيهَا فَوَلَدَتْ فِي الْبَيْتِ»[3] تحت این عنوان است، بعد در اینجا ایشان نقل می کند بعضی گفتند این آقای حکیم در خانه خدا به دنیا آمده است، شخصی به نام مصعب نقل می کند:«قال الحاکم وهم مصعب فی الحرف الاخیرحدثَنَا مُصْعَبُ بْنُ عَبْدِ اللَّهِ، فَذَكَرَ نَسَبَ حَكِيمِ بْنِ حِزَامٍ وَزَادَ فِيهِ، «وَأُمُّهُ فَاخِتَةُ بِنْتُ زُهَيْرِ بْنِ أَسَدِ بْنِ عَبْدِ الْعُزَّى، وَكَانَتْ وَلَدَتْ حَكِيمًا فِي الْكَعْبَةِ وَهِيَ حَامِلٌ، فَضَرَبَهَا الْمَخَاضُ، وَهِيَ فِي جَوْفِ الْكَعْبَةِ، فَوَلَدَتْ فِيهَا فَحُمِلَتْ فِي نِطَعٍ، وَغُسِلَ مَا كَانَ تَحْتَهَا مِنَ الثِّيَابِ عِنْدَ حَوْضِ زَمْزَمَ، وَلَمْ يُولَدْ قَبْلَهُ، وَلَا بَعْدَهُ فِي الْكَعْبَةِ أَحَدٌ» قَالَ الْحَاكِمُ: «وَهَمُّ مُصْعَبٍ فِي الْحَرْفِ الْأَخِيرِ، فَقَدْ تَوَاتَرَتِ الْأَخْبَارِ أَنَّ فَاطِمَةَ بِنْتَ أَسَدٍ وَلَدَتْ أَمِيرَ الْمُؤْمِنِينَ عَلِيَّ بْنَ أَبِي طَالِبٍ كَرَّمَ اللَّهُ وَجْهَهُ فِي جَوْفِ الْكَعْبَةِ»[4] حاکم می گوید من حاکم می گویم مصعب اشتباه کرده چنین حرفی را زده است. روایات متواتر است که فاطمه بنت اسد امیرالمومنین علی بن ابیطالب را در داخل کعبه به دنیا آورده است.

این به عنوان یک نمونه، یک عالمی که به قول آقای ذهبی امام المحدثین، شیخ المحدثین است می گوید این متواتر است، بعضی از علمای اهل سنت گفتند کسی که خبر متواتر را منکر شود کافر است.

 

مجری:

استاد دو تا سوال داریم، یکی اینکه پرسیدند ضمن عرض سلام این مذاهب از چه زمان درست شد، یک سوال هم اینکه بعضی گفته اند که میان حضرت علی و حضرت زهرا اختلافاتی وجود داشته است.

 

کارشناس:

ابتدا سوال اول را من پاسخ بدهم بعد در خدمت شما هستم، زمان پیامبر (ص) مسلمانان تقسیم به مذاهب مختلف نشده بودند، پیامبر حضور داشتند، افراد یا مسلمان هستند یا مسلمان نیستند، خب کسی که مسلمان نبود به پیامبر کاری نداشت که بخواهد از پیامبر سوالی بپرسد به عنوان یک مذهب اسلامی، اما افرادی هم که می گفتند ما مسلمان هستیم، مسلمان یعنی کسی که پیامبر اسلام را قبول دارد، دیگر نمی آمدند در مقابل پیامبر علنی بایستند، حتی کسانی که منافق بودند برای اینکه آن نفاقشان را مخفی کنند معمولا صریح در مقابل پیامبر نمی ایستادند، بعد از اینکه پیامبر از دنیا رحلت فرمودند یک سری اختلافاتی به وجود آمد، به قول آقای اشعری امام الاشاعره،‌ آقای امام ابوالحسن اشعری در کتاب مقالات الاسلامیین واختلاف المصلین ایشان می فرماید اولین اختلافی که به وجود آمد بحث جانشینی پیامبر بود، خب پیامبر از دنیا رفته اند،‌یک عده ای جمع شدند در یک محلی که در صحیح بخاری داستانش نقل شده که در محلی به نام سقیفه بنی ساعده عده ای جمع شدند و اینها گفتند حالا پیامبر از دنیا رفتند یک کسی را ما به جای پیامبر انتخاب کنیم، عده ای آقای سعد بن عباده را نظر دادند، برخی نظر دیگری داشتند و بالاخره یک بگو و مگو و اختلافاتی شد و در آنجا عده ای با خلیفه اول بیعت کردند، من نمی خواهم داستان را مفصل بیان کنم، یک عده این کار را کردند، یک عده ای هم مثل بنی هاشم اینجا حضور نداشتند و معتقد بودند که پیامبر خودشان از طرف خداوند مشخص کردند بعد از من باید مردم سراغ اهل بیت بروند اولین نفرشان حضرت علی علیه السلام است، از اینجا یک دو دستگی ایجاد شد هر چند درگیری و این چیزها نبود ولی خب این بود که آقای بخاری هم در صحیح بخاری نقل فرمودند که حضرت علی علیه السلام و عده ای تا 6 ماه بیعت نکردند ایشان معتقدند که حضرت علی بعد از 6 ماه بیعت کردند ولی می گویند که حضرت علی تا 6 ماه بیعت نکردند، خب معلوم می شود که نظر متفاوت بوده است، یک دو دستگی در اینجا ایجاد شد و عده ای معتقد بودند که پیامبر کسی را تعیین نکرده است و ما خودمان انتخاب کردیم و عده ای هم معتقد بودند که پیامبر از طرف خدا تعیین کرده و ما وظیفه داریم با همان کسی که پیامبر از طرف خدا تعیین کرده باید با ایشان بیعت کنیم و از ایشان پیروی کنیم.

بعد باز در میان جامعه تشیع و تسنن در طول تاریخ یک انشعاباتی به وجود آمد که بعضی از این انشعابات از بین رفت و دیگر الان از آن گروه ها خبری نیست و بعضی هم مانده است، در میان گروه های شیعه یک مدتی یک فرقه پیدا شد به نام کیسانیه که اینها گفتند بعد از امام حسین علیه السلام امام برادرشان محمد بن حنفیه است، یک مدتی بودند و منقرض شدند و الان ما چنین گروهی نداریم، یک فرقه ای به نام زیدیه پیدا شدند که گفتند بعد از امام حسین یا بعد از امام سجاد، امام فرزند امام سجاد زید است، اینها یک تعدادی الان هم هستند البته جمعیتشان به اندازه جمعیت شیعه امامیه نیست ولی خب هستند تعدادی در یمن و بعضی جاها.

یک فرقه ای پیدا شدند به نام اسماعیلیه که این فرقه الان هم هستند به اینها گاهی 6 امامی یا 7 امامی می گویند، بعد از امام صادق علیه السلام معتقد شدند امام فرزندشان اسماعیل است که اینها الان هم یک تعدادی هستند، فرقه های شیعه آنی که باقی مانده، زیدیه، اسماعیلیه و عمده جمعیت شیعه در جهان که شیعه دوازده امامی است که به اینها امامیه و اثنی عشری هم می گویند، عمده جمعیت شیعه در جهان هم همین است، هرگاه تو کتاب ها گفته شد و قید خاصی نیامد معمولا مقصودشان شیعه دوازده امامی است.

 

مجری:

استاد این مذاهب شیعه را که می فرمایید آن بحث صوفیه را که داشتیم یکی از انشعابات تشیع محسوب می شود؟

کارشناس:

نه این را توضیح می دهم، من این قسمت فرق اهل تسنن را هم عرض کنم بعد آن را توضیح می دهم، در جامعه اهل سنت هم یک انشعاباتی به وجود آمد، در قرن دوم در رابطه با مسائل فقهی، احکامی حالا چه بکنند، افراد مختلفی بودند که مردم غیر شیعه از این آقایان سوالات دینی شان را می پرسیدند و اینها نظر می دادند، مذاهب مختلفی ایجاد شد مثلا در کوفه و بغداد افرادی مثل آقای سفیان ثوری، آقای ابوحنیفه نعمان بن ثابت الکوفی این گونه افراد برای مردم فتوا می دادند که یک عده پیرو اینها بودند، در شام شخصی به نام ثوری ایشان فتوا می داد، در مکه شخصی بود اینها تقریبا همزمان بودند به نام آقای ابن جریر، در مدینه شخصی به نام مالک بن انس، ده ها نفر بودند که اینها برای برادران اهل سنت فتوا می دادند و هر عده ای پیرو یک نفر شدند، بعدا در بعضی از مناطق قرن چهارم،‌بعضی ها قرن پنجم، قرن هفتم مذاهب را تقلیل دادند که برای اینکه انشعابات کمتر شود 4 مذهب را به عنوان مذهب رسمی اعلام کردند، مذهب حنفی، شافعی، حنبلی و مالکی و بقیه غیر رسمی اعلام شد و الا قبلا به قول آقای نووی از بزرگان اهل سنت هستند که مهمترین شرح را بر صحیح مسلم نوشتند ایشان یک کتابی دارند به نام التقلید در آنجا نوشتند:«ونقل بن بطال وآخرون أن أصحاب المذاهب المتبوعة وغيرهم متفقون على عدم استحباب رفع الصوت بالذكر والتكبير»[5] یازده مذهب را معرفی می کنند که اینها پیروانی داشتند.

آقای ابن قیم جوزیه در کتاب اعلام الموقعین ایشان سی و خرده ای مذهب را ذکر می کنند، افرادی که امام مذهب بودند و پیرو داشتند، خب بعدا بر اساس مصالحی تبدیل به چهار مذهب شدند، اینها از نظر احکامی و فقهی بود، از نظر مسائل اعتقادی هم باز یک گروهی بودند به نام اهل حدیث در جامعه اهل سنت در مقابل گروهی بودند به نام معتزله بعدا باز گروهی به نام اشعری، ماتریدی به وجود آمد که برادران حنفی مذهب از نظر اعتقادی در مسائل کلامی و اعتقادی ماتریدی هستند یعنی پیرو آقایی به نام ابومنصور ماتریدی هستند، برادران شافعی مذهب مثلا در مسائل کلامی و اعتقادی پیرو آقای ابوالحسن اشعری هستند، این فرقه ها هم در میان جامعه اهل سنت به وجود آمد.

خب این اجمالی از پیدایش این فرق البته خب اینها هرکدام برخی در قرن دوم برخی در قرن چهارم مثل مذهب اشعری و ماتریدی اینها در قرن چهارم بوده است، آقای اشعری متوفای سال 324 هستند، آقای ابومنصور ماتریدی متوفای سال 333 هستند و این مذاهب اربعه هم خب به ترتیب آقای ابوحنیفه متوفای سال 150، آقای مالک بن انس متوفای 179، آقای شافعی متوفای 204، آقای احمد بن حنبل متوفای 241خب اینها در قرن دوم و سوم این مذاهب بود البته بیشتر بود گفتیم بعدا منحصر شد به این چهارتا.

این در رابطه با پیدایش مذاهب، و اما این سوال هم که فرمودید صوفیه چطور، قبلا هم یه اشاره کردیم که در جامعه تشیع یک عده افرادی آمدند و تفکر تصوف را پذیرفتند و گفتند ما ضمن اینکه شیعه هستیم شیعه صوفی هستیم، در جامعه اهل تسنن هم همینجور، برخی از برادران اهل سنت ضمن اینکه سنی هستند یکی از طریقت های صوفیانه را پذیرفتند و شدند سنی صوفی، تصوف در میان اهل سنت بیشتر رایج است، در میان اهل تشیع کمتر، لذا صوفی ممکن است صوفی سنی باشد ممکن است صوفی شیعه باشد.

 

مجری:

آیا حضرت علی علیه السلام و حضرت فاطمه سلام الله علیها با هم اختلاف و دعوایی داشتند؟

کارشناس:

ببینید باز من باید این مطلب را توضیح دهم که عموما دیدگاه شیعه و اهل تسنن در مورد اهل بیت علیهم السلام دیدگاه یکسان و مثبتی است در جمیع بسیاری از جهات یکسان است هر چند در بعضی از موارد تفاوت نظر دارند، جایگاه والای اهل بیت اینکه پیامبر چقدر از اهل بیت تجلیل کردند، این مورد اختلاف میان شیعه و سنی نیست، درست است که شیعیان معتقد هستند که ائمه اهل بیت دارای عصمت هستند و از سوی خدا و رسول برای رهبری جامعه بعد از پیامبر تعیین شدند، در این قسمت عقیده اهل تسنن جداست و این اعتقاد را ندارند، اعتقاد به عصمت و اعتقاد به منصوب بودن از طرف خدا و رسول برای رهبری امت بعد از پیامبر این را ندارند به این صورت که شیعه قائل است اما فضائل اهل بیت را تمام اهل سنت معتقد هستند، بحث خوارج و نواصب حسابشان جداست با اهل سنت هم آنها مشکل دارند اما فضائل اهل بیت را همه معتقد هستند، علم و کمالات ائمه اهل بیت را همه معتقد هستند، الان شنیدم بحث توسل را مثلا این یک چیزی نیست که خاص شیعه باشد، هم شیعه و هم سنی هم توسل به پیامبر دارند هم به اهل بیت پیامبر، آقای شافعی امام مذهب شافعیه دو بیت شعر دارد می گوید:«البحر : مجزوء الكامل ( آلُ النبيِّ ذريعتي ** وهُمُو إليْهِ وَسِيلَتِي ) ( أرْجُو بهمْ أُعْطَى غَداً ** بيدي اليمين صحيفتي»[6]

اگر آقای مالک بن انس امام مالکیه می گوید که پیامبر وسیله تو و وسیله حضرت آدم به درگاه خدا بود که در کتاب های مختلف از جمله در کتاب شفاء السقام آقای سبکی نقل کرده اند، می گوید مالک بن انس امام مالکیه گفت پیامبر:«وهو وسيلتك ووسيلة أبيك آدم عليه السلام إلى الله تعالى يوم القيامة»[7]

ببینید بزرگان اهل سنت، خب عموم اهل سنت هم پیروان همین ائمه مذاهب هستند، آنها این چنین عقیده ای دارند، بعد یکی امروز می آید گویا خود را نماینده اهل سنت معرفی می کند، کلا توسل به پیامبر و اهل بیت و همه را زیر سوال می برد، هم اکنون با هم دیدیم یکی از بزرگان علمای اهل سنت ایران نظرشان را در باب توسل شنیدید، خب اینها که می گویند حضرت علی و فاطمه زهرا اینها را می خواهند اینها را می خواهند در این سطح معرفی کنند مثل دو تا انسان های معمولی سطح پایین که با یکدیگر یکسره دعواهای خانوادگی دارند، میخواهند حضرت فاطمه زهرا و حضرت علی علیه السلام را که پیامبر در چه سطح عالی اینها را معرفی کرده است و بسیاری از علمای اهل سنت نقل کردند مثل آقای سیوطی و افراد فراوانی از مفسرین اهل سنت در ذیل آیه تطهیر سوره تطهیر آیه 33 نقل کردند و گفتند موقعی که این آیه نازل شد غیر از اینکه پیامبر این 5 تن حضرت علی و فاطمه زهرا،‌ امام حسن و امام حسین علیهم السلام را زیر عبا قرار داد و این آیه را خواند بعد می گویند علاوه بر این پیامبر تا مدتها، بعضی گفتند چهل روز، بعضی گفته اند سه ماه، شش ماه، هشت ماه، نه ماه، ده ماه هر روز پیامبر می آمد این آیه ای که دلالت بر طهارت و پاکیزگی کامل اینها را دارد می آمد در خانه حضرت علی و فاطمه زهرا می خواند، اهل سنت این جور می گویند، اهل سنت در تفاسیر خودشان در ذیل آیه مباهله می گویند پیامبر موقعی که برای مباهله با نصارای نجران می خواست برود باز همین بزرگواران را آورد، اهل سنت می گویند پیامبر خطاب به حضرت علی و فاطمه زهرا فرمود دشمن شما دشمن من است، دوست شما دوست من است، جنگ با شما جنگ با من است، صلح با شما صلح با من است،‌آیا این افراد می آیند در رده افراد پایین که با همدیگر دعواهایی داشته باشند و نعوذ بالله حضرت علی به حضرت فاطمه زهرا اهانت کند، حضرت زهرا به حضرت علی اهانت کنند، اینها حرف های گروه نواصب است، اینها را کسی خیال نکند که اینها اهل سنت و نماینده اهل سنت هستند، مکرر گفتیم، اهل سنت خطشان کاملا جداست.

 

این کتاب باز المستدرک علی الصحیحین ایشان می آید در همین جلد 4 کتاب معرفة الصحابة حدیث نقل می کند، ببینید اونی که یک عالم اهل تسنن میگوید چی هست، این شبکه ها چه می گویند، ایشان عنوان بابی که در اینجا هست این است که:«عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ عَبَّاسٍ رَضِيَ اللَّهُ عَنْهُمَا، أَنَّ رَسُولَ اللَّهِ صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ قَالَ: يَا بَنِي عَبْدِ الْمُطَّلِبِ، إِنِّي سَأَلْتُ اللَّهَ لَكُمْ ثَلَاثًا: أَنْ يُثَبِّتُ قَائِمَكُمْ، وَأَنْ يَهْدِيَ ضَالَّكُمْ، وَأَنْ يُعَلِّمَ جَاهِلَكُمْ، وَسَأَلْتُ اللَّهَ أَنْ يَجْعَلَكُمْ جُوَدَاءَ نُجَدَاءَ رُحَمَاءَ، فَلَوْ أَنَّ رَجُلًا صَفَنَ بَيْنَ الرُّكْنِ وَالْمَقَامِ فَصَلَّى، وَصَامَ ثُمَّ لَقِيَ اللَّهَ وَهُوَ مُبْغِضٌ لِأَهْلِ بَيْتِ مُحَمَّدٍ دَخَلَ النَّارَ «هَذَا حَدِيثٌ حَسَنٌ صَحِيحٌ عَلَى شَرْطِ مُسْلِمٍ، وَلَمْ يُخَرِّجَاهُ» » هَذَا حَدِيثٌ صَحِيحٌ عَلَى شَرْطِ مُسْلِمٍ وَلَمْ يُخَرِّجَاهُ»[8]. بعد یکی از مطالب و احادیثی که در ذیل آن نقل می کند این است که:«عَنْ أَبِي هُرَيْرَةَ رَضِيَ اللَّهُ عَنْهُ قَالَ: نَظَرَ النَّبِيُّ صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ إِلَى عَلِيٍّ وَفَاطِمَةَ وَالْحَسَنِ وَالْحُسَيْنِ، فَقَالَ: «أَنَا حَرْبٌ لِمَنْ حَارَبَكُمْ، وَسِلْمٌ لِمَنْ سَالَمَكُمْ» هَذَا حَدِيثٌ حَسَنٌ مِنْ حَدِيثِ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ أَحْمَدَ بْنِ حَنْبَلٍ، عَنْ تَلِيدِ بْنِ سُلَيْمَانَ فَإِنِّي لَمْ أَجِدْ لَهُ رِوَايَةً غَيْرَهَا " وَلَهُ شَاهِدٌ، عَنْ زَيْدِ بْنِ أَرْقَمَ»[9] حضرت نگاه کردند به حضرت علی، فاطمه، امام حسن و امام حسین من در جنگم با هرکس با شما بجنگد، مخالفت با شما یعنی مخالفت با من، در سازش هستم با هرکس با شما در سازش باشد.

این یک حدیثی است که سندش حسن است، سند حسن مورد قبول اهل سنت است و از طریق احمد بن حنبل است که امام حنابله است، بعد می گوید همین مطلب باز با سند دیگری از طریق زید بن ارقم هست، حدیث بعدی هم از زید بن ارقم باز نقل می کند: «عَنْ زَيْدِ بْنِ أَرْقَمَ، عَنِ النَّبِيِّ صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ، أَنَّهُ قَالَ لِعَلِيٍّ وَفَاطِمَةَ وَالْحَسَنِ وَالْحُسَيْنِ: «أَنَا حَرْبٌ لِمَنْ حَارَبْتُمْ، وَسِلْمٌ لِمَنْ سَالَمْتُمْ»[10]

کسی که چنین جایگاهی دارد می آید در ردیف افراد معمولی که به همدیگر اهانت کنند؟ ما الان خانواده هایی در جامعه خودمان داریم، افرادی که محترم و یک مقدار فهمیده تر هستند می بینیم برخوردهایشان کاملا با هم محترم است، اینها آمدند ائمه اهل بیت افرادی که پیامبر شهادت به طهارتشان داده و آیه قرآن را بر آنها تطبیق کرده می خواهند بگویند نه اینها در سطح آدم های معمولی در جنگ و دعوا بودند.

مجری:

چرا اهل سنت هنگام سلام نماز انگشت دست خود را تکان می دهند؟ علت خاصی دارد؟

کارشناس:

این سوال اولا در تمام مذاهب اهل سنت نیست، برخی از مذاهب این را دارند که می گویند ما روایت داریم مستحب است موقعی که کسی تشهد می خواند این انگشتش را تکان بدهد، یا برخی راست نگه می دارند این در جامعه اهل سنت در برخی از مذاهب این را مستحب می دانند که این انگشت سبابه را تکان می دهند یا نگه می دارند، البته چنین چیزی در شیعه و برخی مذاهب اهل سنت هم وجود ندارد.

مجری:

چرا حضرت علی علیه السلام از حق خلافت شان گذشتند؟ سوال دیگر این بود که حضرت امیر مگر معروف به شجاعت و غیرت نبودند چرا 25 سال سکوت کردند؟

کارشناس:

ببينيد شیعه و اهل سنت نقل کردند نظر حضرت علی علیه السلام در باب مساله خلافت و جانشینی تفاوتی داشته با نظر خلفا، آقای بخاری نقل کردند که ایشان مدعی هستند که حضرت علی علیه السلام بعد از 6 ماه بیعت کردند ولی ایشان می گویند که در صحیح بخاری در بخش کتاب الحدود آنجا نقل می کنند که می گویند حضرت علی علیه السلام آمدند بیعت کردند و در همان جا هم فرمودند: وَلَكِنَّا نَرَى لَنَا فِي هَذَا الأَمْرِ نَصِيبًا، فَاسْتَبَدَّ عَلَيْنَا، فَوَجَدْنَا فِي أَنْفُسِنَا، فَسُرَّ بِذَلِكَ المُسْلِمُونَ، وَقَالُوا: أَصَبْتَ، وَكَانَ المُسْلِمُونَ إِلَى عَلِيٍّ قَرِيبًا»[11] ما در امر خلافت برای خود حق قائل بودیم. اینکه حضرت علی علیه السلام چنین گفت آقای بخاری هم می گویند نظر حضرت این بود، لذا می فرمایند که ایشان هم تا 6 ماه بیعت نکردند، اما اینکه اگر حضرت علی نظرشان این بوده چرا نیامدند وارد درگیری شوند؟ چون حضرت علی علیه السلام نمی خواستند یه اختلافی بین مسلمانان به وجود بیاید که مشکلی ایجاد کند، ما گاهی از اوقات کسی که اهداف دنیوی دارد برای رسیدن به هدف خودش ممکن است هر کاری انجام بدهد بدتر هم بشود بشود اما حضرت علی علیه السلام چون مصالح اسلام و مسلمین را در نظر می گیرند که مشکل و جنگ و درگیری داخلی به نفع اسلام و مسلمین نبود، لذا همانطور که پیامبر ص با تمام شهامت و شجاعتی که داشتند گاهی از اوقات وارد نمی شدند،‌در دوره مکه یک عده مسلمانان را مشرکین می گرفتند و می زدند و می کشتند اما پیامبر عکس العملی در آن دوره نشان ندادند با اینکه شهامت و شجاعت نسبت به مسلمانان غیرت داشتند، مادر سمیه را مشرکین کشتند، پیامبر اینها را مثل فرزند خودش می دانستند اما با تمام شهامت و شجاعت و غیرتی که داشتند آنجا مصلحت نمی دانستند وارد درگیری شود، لذا فرق است بین شجاعت و تهور، شجاعت مثبت است، تهور منفی است، کسی که از قدرت و شهامت و شجاعت و ناترسی خودش عاقلانه در پرتو عقل استفاده می کند این را شجاع می گویند، آدمی که همینطور هر چه مخالف بود برخورد می کند و درگیر می شود ولو بدتر بشود و عاقلانه برخورد نمی کند و احساسی است به او متهور می گویند، تهور بد است شجاعت خوب است، پیامبر و بزرگان دین حضرت علی علیه السلام شجاعت داشتند اما تهور نداشتند و کار بی حساب انجام نمی دادند، پیامبر هم خیلی از اوقات مثل اینکه در قضیه حدیبیه به جای اینکه وارد جنگ و درگیری با مشرکینی شوند که سر راه حضرت را گرفتند کوتاه آمدند، این معنایش این نیست که بگوییم پیامبر شجاعت نداشت، چون روی حساب کار می کردند، حضرت علی علیه السلام هم همینجور مصالح اسلام را در نظر گرفتند.

  

 برای مطالعه کامل مجموعه پرسمان مذاهب  اینجا را کلیک کنید.


 

[1] . العراقي، عبد الرحيم بن الحسين، الناشر: دار الكتب العلمية، بيروت – لبنان،بیروت، چاپ اول، 1423ه.ق. شرح (التبصرة والتذكرة = ألفية العراقي)

[2] . ذهبي، محمّد بن احمد (748)، سير أعلام النبلاء، تحقيق: مجموعة من المحققين بإشراف الشيخ شعيب الأرناؤوط، مؤسسة الرسالة، بيروت، چاپ سوّم، 1405 هـ.ق. ج10، ص165

[3] . حاكم نيشابورى، محمّد، المستدرك على الصحيحين، تعليق: محمد بن أحمد ذهبى، تحقيق: مصطفى عبدالقادر عطا، دارالكتب العلمية، چاپ اوّل، بيروت، 1411ق. ج3، ص549.

[4] . حاكم نيشابورى، محمّد، المستدرك على الصحيحين، تعليق: محمد بن أحمد ذهبى، تحقيق: مصطفى عبدالقادر عطا، دارالكتب العلمية، چاپ اوّل، بيروت، 1411ق. ج3، ص550.

[5] . نووي، يحيى بن شرف (م 676)، المنهاج شرح صحيح مسلم بن الحجاج، دار إحياء التراث العربي، بيروت، چاپ دوّم، 1392 هـ.ق. ج5، ص85.

[6] . دیوان شافعی

[7] . سبکي، تقي الدين، شفاء السقام في زيارة خير الأنام صلى الله عليه وآله، تحقيق: سيّد محمّد رضا حسيني جلالي، چاپ چهارم، 1419ق. ج1، ص244.

[8] . حاكم نيشابورى، محمّد، المستدرك على الصحيحين، تعليق: محمد بن أحمد ذهبى، تحقيق: مصطفى عبدالقادر عطا، دارالكتب العلمية، چاپ اوّل، بيروت، 1411ق.ج3، ص161.

[9] . حاكم نيشابورى، محمّد، المستدرك على الصحيحين، تعليق: محمد بن أحمد ذهبى، تحقيق: مصطفى عبدالقادر عطا، دارالكتب العلمية، چاپ اوّل، بيروت، 1411ق.ج3، ص161

[10] . حاكم نيشابورى، محمّد، المستدرك على الصحيحين، تعليق: محمد بن أحمد ذهبى، تحقيق: مصطفى عبدالقادر عطا، دارالكتب العلمية، چاپ اوّل، بيروت، 1411ق.ج3، ص161

[11] . بخارى، محمّد، صحيح البخاري، تحقيق: محمد زهير بن ناصر، دار طوق النجاة، چاپ اوّل، 1422ق.ج5، ص139

نام
نام خانوادگی
ایمیل
متن