پرسش

مجری:

شبهاتی که در شبکه های وهابی مطرح می کنند بفرمایید هدف اینها چیست؟ دنبال چه چیزی هستند؟

پاسخ

کارشناس:

آنها خواهان این هستند که بین امت اسلام تفرقه به وجود بیاید،‌یک سری از شبکه ها دارند خواسته های دشمنان اسلام را پیاده می کنند، دائم می روند روی مسائل اختلافی مذاهب، این گونه سوالات را مطرح می کنند و گاهی اوقات هم به یک تعبیرات تندی که اگر اختلاف بین دو مذهب یا چند مذهب هست گروهی را علیه گروه دیگر تحریک کنند. ببینید پیامبر اسلام (ص) یکی از کارهایشان این بود که مردمی که دشمن هم بودند اینها را برادر کرد، طوری تربیت کرد که برادروار با همدیگر زندگی کنند و خداوند در قرآن کریم فرمود:«وَاذْكُرُوا نِعْمَةَ اللَّهِ عَلَيْكُمْ وَمِيثَاقَهُ الَّذِي وَاثَقَكُمْ بِهِ إِذْ قُلْتُمْ سَمِعْنَا وَأَطَعْنَا وَاتَّقُوا اللَّهَ إِنَّ اللَّهَ عَلِيمٌ بِذَاتِ الصُّدُور»[1] شما مسلمانان قبل از اسلام و قرآن، قبل از این پیامبر دشمنان یکدیگر بودید، خداوند به برکت اسلام و قرآن و این پیامبر میان دلهای شما الفت ایجاد کرد و شما برادران یکدیگر شدید، بنابراین اسلام و قرآن و پیامبر اسلام یک کار و هنرش این است که اعداء را تبدیل به اخوان می کند، اما این شبکه ها دقیقا برعکس عمل می کنند، دنبال این هستند که اخوان و برادران مسلمان را تبدیل به اعداء کنند و به جان یکدیگر بیندازند، این یک نکته، نکته دوم به نظر می رسد اینها هدفشان این است که دائم به این سوالات و شبهات علیه مذاهب مختلف اسلامی بپردازند تا اینکه نوبت به زیر سوال رفتن خود آنها نرسد، کسی نیاید از اینها بپرسد که شما چرا این دروغ ها را می گویید، شما چرا این افترائات را می بندید؟ دائم آنها تهاجم داشته باشند و دیگران مذاهب اسلامی چه شیعه چه سنی اینها شروع کنند دفاع کنند و نوبت به زیر سوال بردن اینها نرسد، در حالی که خب همه می دانیم غالب این شبکه ها به هیچ یک از مذاهب اهل تسنن ملتزم نیستند و اگر واقعا معتقد به یکی از مذاهب هستند بیایند اعلام بکنند، بگویند ما مذهبمان مالکی یا شافعی یا حنبلی یا حنفی است، مذهبشان را بگویند تا در مقام جواب طبق مذهب خودشان جواب داده شود، خب ما می دانیم که غالب اینها هیچ یک از مذاهب اهل تسنن را قبول ندارند، نه شیعه قبول دارند نه سنی و یک چیزهایی می گویند که گاهی نتیجه اش زیر سوال بردن اصل اسلام و قرآن است.

نکته بعدی که خواستم عرض کنم همین است که مثلا بحث هایی را که ان شا الله توضیح خواهیم داد مثل تقیه مطرح می کنند یک بحث قرآنی است، من نمی دانم این آقایان با شیعه یا سنی مشکل دارند یا با اسلام و قرآن، آخرین نکته اینکه اگر این افراد واقعا مدعی هستند که سوء نیت ندارند، غرض ندارند،‌دنبال ایجاد تفرقه میان مسلمانان نیستند چرا به مسائلی که کمک به وحدت امت اسلام می کند به این مسائل نمی پردازند؟ چرا به مطالبی که کمک به رفع سوء تفاهمات می کند، به این مطالب نمی پردازند، ببینید تو یک سری کتاب ها آمدند، تو یک سری نوشته جات، دروغ ها و تهمت هایی به مذاهب اسلامی زده اند،‌خب شما اگر واقعا حسن نیت دارید باید حداقل گاهی بیایید اینها را توضیح بدهید، که این نسبت به این مذهب دروغ و خلاف واقع است، بعضی از این افرادی که همفکر این گروه ها هستند متاسفانه خودشان دروغ می سازند و یا دروغ ها را پخش می کنند من نمونه هایی را خلاصه خدمت شما عرض می کنم.

یکی از این آقایان آمده در کتابش نوشته،‌ آقای قفاری، اشکال ندارد من از ایشان نام ببرم، در کتابی که در مورد شیعه نوشته است ایشان در کتابش صفحه 1392 جلد سوم در آنجا نقل می کنند به مرحوم امام خمینی نسبت می دهد که ایشان اسم خودش را در اذان نمازها داخل کرده است، ایشان دستور داده در اذان نماز مردم خمینی رهبر بگویند،‌عین عبارت ایشان است،‌ من نشان می دهم، می گوید: «یقال ان الخمینی ادخل اسمه فی اذان الصلاة وقدمه علی الشهادتین یقول دکتر موسی الموسوی ادخل الخمینی اسمه فی اذان الصلوات»[2] از قول نویسنده دیگری نقل می کند که گفته است امام خمینی نامش را در اذان نمازها وارد کرده است.«وقدم اسمه علی اسم النبی الکریم فاذان الصلوات فی ایران بعد استلام الخمینی للحکم کما یلی الله اکبر خمینی رهبر ای ان الخمینی هو القائد ثم اشهد ان محمد رسول الله» اسم خودش را بر اسم پیامبر مقدم کرده است اذان نمازها در ایران بعد از اینکه خمینی حکومت را به دست گرفت در تمام مساجد ایران به این صورت است. ببینید این عین کتاب را دارم می خوانم، مردم ایران که می دانند، مردم جهان هم می توانند به راحتی بدانند و می دانند که این مطلب دروغ واضحی است،‌من تعجب می کنم که این نویسنده با اینکه در ابتدا و مقدمه کتابش ادعا کرده که من مطالبی که در این کتاب نوشتم همه را خودم تحقیق کردم، یعنی به نقل ها اکتفا نکردم بنابراین اگر اینجا نقل می کند از فرد دیگری ایشان در مقدمه کتاب ادعا کرده من به نقل ها اکتفا نکردم بلکه خودم مستقیم مراجعه کردم، معنای حرف ایشان این است که ایشان خودشان مستقیم مراجعه فرمودند در ایران در تمام مساجد ایران این گونه اذان می گویند، ببینید دروغ به این واضحی

مردم کشورهای دیگر هم می توانند اذان را از کانال الکوثر ببینند و بشنوند، رادیو ایران از همه جای دنیا قابل شنیدن است، بعد ایشان می گوید در تمام مساجد ایران این گونه است. نویسنده دیگری آقای دکتر صابر طعیمه در مورد معرفی چند فرقه از فرق اسلامی به نام دراسات فی الفرق چاپ ریاض صفحه 18 نقل می کند بعد از اینکه تهمت می زند به شیعه که در مورد حضرت علی علیه السلام غلو می کنند، می گوید این غلو منحصر به حضرت علی نیست: « بل انسحب الزعم الفاسد علی الائمة الاثنی عشرولا فرق عندهم فی النظر لهؤلاء الائمة حتی بین الاول والاخیر فیروی الکلینی روایة عن عبدالله بن جندب انه کتب الیه علی بن موسی وهو الامام الثامن عندهم یقول اما بعد فنحن ابناء الله فی ارضه»نوشته این عقیده فاسد غلو آمیز به تمام دوازده امام کشیده شده،‌ آقای کلینی روایتی را از عبدالله بن جندب روایت کرده است که حضرت علی بن موسی که امام هشتم شیعیان است به ایشان در ضمن نامه خود نوشته است ما پسران خدا هستیم، خب این را آدرس داده به کتاب کافی، پاورقی هم زده «الکافی فی الاصول» این کتاب را آدرس داده نگاه کنید، آدرس داده است جلد اول صفحه 198 خب شما مراجعه کنید عین این عبارت را در اصول کافی بعد هم نوشته طبع ایران، نگاه کنید حدیث چیست، اصول کافی هر چاپی که باشد، متن عبارت اصول کافی این است که امام رضا علیه السلام نوشته اند: « عَنْ عَبْدِ اَللَّهِ بْنِ جُنْدَبٍ : أَنَّهُ كَتَبَ إِلَيْهِ اَلرِّضَا عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ أَمَّا بَعْدُ فَإِنَّ مُحَمَّداً صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ كَانَ أَمِينَ اَللَّهِ فِي خَلْقِهِ فَلَمَّا قُبِضَ صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ كُنَّا أَهْلَ اَلْبَيْتِ وَرَثَتَهُ فَنَحْنُ أُمَنَاءُ اَللَّهِ فِي أَرْضِهِ عِنْدَنَا عِلْمُ اَلْبَلاَيَا وَ اَلْمَنَايَا وَ أَنْسَابُ اَلْعَرَبِ وَ مَوْلِدُ اَلْإِسْلاَمِ وَ...»[3]. ما امین های خداییم در زمین. امام می فرماید ما مورد اعتماد و امین خدا هستیم،‌ دین خدا را با حفظ امانت آن گونه که به ما رسیده به مردم منتقل می کنیم، این آقا آمده تحریف کرده حدیث اصول کافی را «میم» را تبدیل به «ب» کرده و نوشته اصول کافی روایت نقل کرده است «نحن ابناء الله» ما پسران خدا هستیم،‌ تا به مردم دنیا بگوید که تمام شیعیان دوازده امامی دوازده پسر برای خدا قائل هستند، دروغ به این بزرگی، این گونه خیانت، کتاب موجود است تمام چاپ های مختلف را ببینید، این افراد اگر واقعا غرض و مرض نداشتند چرا بیایند این جوری میلیون ها مسلمان را در دنیا متهم کنند آن هم اتهام به این بزرگی که برای خداوند 12 پسر قائل هستند، از اینها بگذریم.

 

باز نقل می کنیم بعضی از این آقایان نوشته اند، به همه مذاهب نسبت های خلاف دادند،‌ هم به امامیه هم به غیر امامیه، بد نیست من چند نمونه از آقای ابن تیمیه نقل کنم، آقای ابن تیمیه که این شبکه ها خیلی او را عظمت یاد می کنند در کتاب های خودش هم به امامیه نسبت های خلاف واقع داده و هم به مذاهب اربعه اهل تسنن، لذا هم بزرگان اهل تسنن به او انتقاد کردند هم بزرگان شیعه، از بزرگان تسنن ببینید جناب آقای علامه شیخ یوسف نبهانی که به ایشان علامة العراق هم گفته می شده کتابی دارد به نام شواهد الحق صفحه 191 ایشان به مناسبت صحبتی که در مورد آقای ابن تیمیه دارد می نویسد که علمای مذاهب اربعه به ایشان انتقاداتی دارند از جمله انتقاداتشان این است که می گویند نسبت هایی به مذهب ما داده که خلاف واقع است و ما چنین عقیده ای نداریم، بعد یک یک نام می آورد، فلان عالم شافعی، عالم حنفی، عالم مالکی اینها یک یک در کتب خود نوشتند که ابن تیمیه به ما نسبت هایی دادند که دروغ است، ما چنین عقیده ای نداریم،‌همینطور به امامیه در کتاب منهاج السنة ایشان آمده یک نسبت های خلاف واقعی به امامیه داده است،‌ مانند اینکه مثلا در کتابش نوشته است که امامیه برای زن هیچ عده قائل نیستند،‌ یعنی نه عده وفات نه عده طلاق،‌ خواننده اگر باور کند با خودش فکر می کند که یعنی یک زن شیعی اگر امروز شوهرش فوت کرد ممکن است فردا برود با کسی دیگر ازدواج کند چون عده قائل نیست، یا اگر امروز شوهرش طلاق داد بدون اینکه عده نگه دارد فردای آن روز ممکن است با مرد دیگری ازدواج کند.

در حالی که تمام کتب فقه امامیه از هزار و خرده ای سال قبل تا اکنون موجود است، کتاب المغنی از شیخ صدوق متوفای 381، هزار و صد سال قبل ایشان از دنیا رفتند، کتاب المغنی شیخ مفید، کتاب های شیخ طوسی، کتاب مبسوط، کتاب بیان، کتاب های علامه حلی، تبصرة المتعلمین، تذکرة الفقهاء تا برسد به رساله های توضیح المسائل امروز، این کتاب ها همه در اختیار است، مراجعه کنند، در باب عده، عده وفات،‌عده طلاق، همه علمای شیعه نقل کردند.

بعد آقای ابن تیمیه توی کتابش می نویسد که یهودی ها برای زن عده قائل نیستند و همچنین رافضی ها و همچنین می گوید یهودی ها برای زن مهریه قرار نمی دهند همچنین رافضی ها و شیعیان، من بد نیست یکی دو جمله را از روی خود کتاب ایشان بخوانم، کتاب منهاج السنة تالیف ابن تیمیه، این کتاب در همان جلد اول در مقدمه اش من چند جمله را می خوانم،‌بعد از اینکه توهین به شیعه می کند و آنها را به یهود تشبیه می کند می نویسد: «الیهود لا یرون علی النساء عدة وکذلک الرافضة الیهود حرفوا التورات وکذلک الرافضة حرفوا القرآنالیهود یبغضون جبرئیل، ینقصون جبرئیل ویقولون هو عدونا من الملائکه وکذلک الرافضةیقولون غلط جبریل بالوحی علی محمد»[4]یهودیان برای زن هیچ عده ای قائل نیستند و همچنین رافضه یهودی ها تورات را تحریف کردند و همچنین رافضه قرآن را تحریف کردند، اگر رافضه قرآن را تحریف کردند این قرآن تحریف شده کجاست؟ یک نسخه از این قرآن را نشان دهید که مثلا یک سوره اضافه داشته باشد و کم داشته باشد، حداقل یک جمله تغییر داشته باشد نشان بدهید، همچنین در ادامه می گوید:می گوید یهودی ها جبرئیل را تنقیص می کنند و عیب می گیرند و می گوید از میان ملائکه جبرئیل دشمن ما یهود است و همچنین رافضه شیعیان معتقدند که می گویند جبرئیل اشتباه کرده که وحی را برای حضرت محمد (ص) برده است.

 

خب ببینید کدام شیعه چنین حرفی گفته است؟ حداقل یک مدرک یا کتاب ارائه می کرد که در فلان کتاب چنین چیزی وجود دارد، چون مدرکی ندارد مجبور است بدون کوچکترین سند و مدرکی دروغ نسبت دهد، این حالا دو سه نمونه که ان شا الله در جلسات بعد به این بحث خواهیم پرداخت که اگر این آقایان و شبکه ها سوء نیت ندارند بیایند حداقل این چیزها را بیان کنند، اینها مایه بدبینی مسلمان ها به یکدیگر است، مایه افتراق است،‌ اینها را از بین ببرند نه اینکه بیشتر این افراد و این نویسنده ها را ترویج کنند.

مجری:

یکی از مطالبی که استاد مطرح می کنند بحث تقیه است، خب ما یک چیزی در دین مان به نام تقیه که اینها تقیه را در واقع نوعی نفاق و دورویی می دانند، می خواهم توضیح بفرمایید که فرقش با نفاق چیست، خود تقیه را توضیح بفرمایید.

کارشناس:

اولا تقیه یک اصل قرآنی و عقلی است، موقعی که اینها تقیه را زیر سوال می برند در واقع دارند قرآن را زیر سوال می برند،‌ قرآن سوره مبارکه آل عمران آیه 28 و سوره نحل آیه 106 اینها آیه تقیه هستند، در سوره آل عمران می فرماید:«لَا يَتَّخِذِ الْمُؤْمِنُونَ الْكَافِرِينَ أَوْلِيَاءَ مِنْ دُونِ الْمُؤْمِنِينَ  وَمَنْ يَفْعَلْ ذَلِكَ فَلَيْسَ مِنَ اللَّهِ فِي شَيْءٍ إِلَّا أَنْ تَتَّقُوا مِنْهُمْ تُقَاةً  وَيُحَذِّرُكُمُ اللَّهُ نَفْسَهُ  وَإِلَى اللَّهِ الْمَصِيرُ»[5]

تقاة همان تقیه است، مفسران اهل سنت هم فراوان از قبیل آقای فخر رازی، تفسیر مراغی و تفاسیر مختلف همه در ذیل این آیه بحث تقیه را مطرح کردند،‌ بنابراین تقیه یک بحث مذهبی و خاص شیعه نیست که اینها بیایند زیر سوال ببرند،‌ یک اصل قرآنی است، موقعی که زیر سوال بردند و گفتند تقیه یعنی نفاق معنایش این است که قرآن آمده نفاق را جایز دانسته و دارند قرآن را زیر سوال میبرند یا واقعا نمی فهمند که قرآن را زیر سوال می برند یا اینکه اعتقادی به قرآن ندارند، والا این بحث قرآنی و اعتقاد خاص شیعه نیست.

سوره مبارکه نحل آیه 106 می فرماید در مورد کسی که ارتداد پیدا می کند می فرماید مشمول عذاب خداست کسی که بعد از اسلام کافر شود و کفر بورزد مگر اینکه از روی اکراه باشد: «مَنْ كَفَرَ بِاللَّهِ مِنْ بَعْدِ إِيمَانِهِ إِلَّا مَنْ أُكْرِهَ وَقَلْبُهُ مُطْمَئِنٌّ بِالْإِيمَانِ وَلَكِنْ مَنْ شَرَحَ بِالْكُفْرِ صَدْرًا فَعَلَيْهِمْ غَضَبٌ مِنَ اللَّهِ وَلَهُمْ عَذَابٌ عَظِيمٌ»[6]

این را همه تفسیر کرده اند که مربوط به بحث تقیه است، اینها عرض کردم به نظر می رسد که هیچ یک از این مذاهب را قبول ندارند و الا اگر اینها مدعی این هستند راست می گویند و اهل تسنن هستند و صحیح بخاری را قبول دارند آقای بخاری در صحیح بخاری کتابی دارد به نام کتاب الاکراه در آنجا هم همین دو آیه مربوط به تقیه را می آورد و ایشان این عبارت را هم نقل می کند:«وَقَالَ الحَسَنُ: «التَّقِيَّةُ إِلَى يَوْمِ القِيَامَةِ» وَقَالَ ابْنُ عَبَّاسٍ، فِيمَنْ يُكْرِهُهُ اللُّصُوصُ فَيُطَلِّقُ: «لَيْسَ بِشَيْءٍ».[7]تقیه یک حکمی است که تا روز قیامت هست. پس بنابراین یک بحث خاص شیعی نیست، بعد می گوید فرقش با نفاق چیست؟ خیلی واضح است اینها اگر قرآن خوانده بودند می فهمیدند، نفاق چیه؟ اول سوره بقره فرمود:«وَمِنَ النَّاسِ مَنْ يَقُولُ آمَنَّا بِاللَّهِ وَبِالْيَوْمِ الْآخِرِ وَمَا هُمْ بِمُؤْمِنِينَ»[8] یه عده به زبان می گویند آمنا ولی قلبا ایمان ندارند،‌ نفاق این است که ظاهرش ایمان،‌ باطنش کفر، اما تقیه چیست؟ اینکه آیه 106 سوره نحل فرمود:«الا من اکره وقلبه مطمئن بالایمان». قلبش ایمان دارد به زبان اکراه شده و از روی اجبار کفر می گوید. دقیقا تقیه و نفاق عکس یکدیگر هستند،‌ منافق تظاهر به ایمان و اسلام می کند قلبا کافر است، تقیه کننده تظاهر به یک  لفظ کفر و یا لفظ باطل می کند اما «قلبه مطمئن بالایمان» این دقیقا عکس آن است، لذا قرآن نفاق را شدیدا مذمت کرده است، تقیه را تجویز کرده است

مجری:

         ممکن است بعضی ها بگویند تقیه هم نوعی دروغ است.

کارشناس:

اولا اگر بخواهید اسم این را دروغ بگذارید این دروغی است که خود قرآن گفته جایز است، شما در واقع می خواهید ما را زیر سوال ببرید یا قرآن؟ قرآن گفته اگر کسی اکراه شد بر اینکه کفر بگوید اما قلبش مطمئن به ایمان است اشکالی ندارد، حالا این اقایان می خواهند اسمش را دروغ یا هر چه که می خواهند بگذارند،‌ از نظر ما مهم نیست.

خب بعضی از علمای اهل تسنن گفتند این دروغ حساب می شود ولی از دروغ هایی است که اشکالی ندارد و از مستثنیات دروغ است، در صحیح مسلم حدیثی نقل فرمودند که :«لَمْ يَكْذِبْ إِبْرَاهِيمُ النَّبِيُّ عَلَيْهِ السَّلَامُ، قَطُّ إِلَّا ثَلَاثَ كَذَبَاتٍثِنْتَيْنِ فِي ذَاتِ اللهِ، قَوْلُهُ: إِنِّي سَقِيمٌ،»[9] حضرت ابراهیم در عمرش سه بار دروغ گفت، تقیه را اسمش را دروغ گذاشتند، خب اگر اسمش را دروغ بگذارید، اگر به حضرت ابراهیم نسبت داده شده خب دیگران هم انجام بدهند، دروغی که جایز است اشکالی ندارد، اگر دروغ نیست خب اون هم دروغ نیست، اگر اسمش دروغ باشد حضرت ابراهیم هم تقیه کرده و فرمود:«انی سقیم»در ذیل این آیه آوردند و در صحیح مسلم هم هست که«لم یکذب ابراهیم الا ثلاث کذبا»

مجری:

و اگر بپذیرند حضرت ابراهیم دروغ گفته؟

 

کارشناس:

اگر حضرت ابراهیم دروغ گفته پس اگر مردم هم دروغ بگویند اشکالی ندارد، اگر دروغ حساب نمی شود این هم دروغ حساب نمی شود.

مجری:

در بحث امامت می گویند که در مذهب شیعه از نظر شیعه امامت پادشاهی است و از پدر به پسر می رسد بعد خودشان دچار تناقض می شوند می گویند با این حال امامت بعد از امام حسن علیه السلام به امام حسین رسید در حالی که قاعدة باید به پسر امام حسن می رسید.

کارشناس:

اولا شیعه هرگز قائل نیست که امامت مثل پادشاهی ارثی است، موقعی که امامت را منصبی از سوی خداوند می داند می گوید هرکس را که خداوند انتخاب کرد، مثل نبوت، پیامبران را خداوند متعال انتخاب می کند، یک موقع می بینید که فرزند یک پیامبری را انتخاب می کند، یک موقع پدر پیامبر نیست ولی فرزندش پیامبر است این مربوط به انتخاب خداوند است اگر خداوند آمد یک کسی را که فرزند پیامبر قبلی است به پیامبری انتخاب کرد معنایش این نیست که نبوت ارثی است.

 

حضرت یوسف علیه السلام پیامبر بود، پدرش هم حضرت یعقوب پیامبر بود، پدر یعقوب اسحاق هم پیامبر بود، پدر اسحاق ابراهیم هم پیامبر بود، اما پیامبری نه اینه که ارثی می رسد، لذا باز پسر حضرت یوسف پیامبر نشد، خداوند انتخاب کرده، یک موقع فرزند را تا چند نسل پشت سر هم انتخاب می کند یک موقع هم نه، از یک پیامبر دو فرزندش را به پیامبری انتخاب می کند مثل حضرت ابراهیم که دو فرزندش اسماعیل و اسحاق هر دو به پیامبری انتخاب شدند،‌ علت پیامبری اینها این نیست که چون فرزند حضرت ابراهیم هستند، خدا بعد از حضرت ابراهیم این دو نفر را انتخاب کرده است، بعد از حضرت اسحاق فرزندش یعقوب را خدا انتخاب کرده، یعقوب 12 فرزند داشت و در بین آنها فقط یوسف را به پیامبری انتخاب کرد، از نظر امامیه، شیعه معتقد است که امامت یک منصب خدایی است، خدا انتخاب می کند حالا خواه یک فرزند، دو فرزند، بعضی از پیامبران یک فرزندشان پیامبر شدند، بعضی هیچی، به حضرت نوح می گوید اصلا پسرت را جزو خودت حساب نکن.

بنابراین این مطلبی که نسبت داده شده خلاف واقع است شیعه هرگز مقام امامت را ارث از پدر و فرزند نمی داند جوابش هم در خود حرفش خوابیده اگر اینجور باشد باید بعد از امام حسن فرزند امام حسن باشد، اگر ارثی باشد، اصلا شیعه ارثی قائل نیست.

مجری:

در بین ائمه مان داریم که یک فرزند امام می شود یک فرزند دیگر اصلا مورد تایید امام هم نیست.

 

کارشناس:

بله مثلا مانند جعفر کذاب،‌ فرزند امام است اما مورد تایید نیست، یا زید النار فرزند حضرت موسی بن جعفر است اما هرگز مورد تایید نیست.

مجری:

 برادران اهل سنت ما صحاح سته دارند و بعضی  اعتقاد دارند که صحیح بخاری اصح الکتاب بعد از قرآن است،‌ حالا ما یک کتابی داریم که برایمان خیلی ارزشمند است به نام کتاب کافی شریف که مرحوم کلینی این کتاب را نوشته است، حالا واقعا ما کتاب کافی را کاملا صحیح می دانیم مثل اهل سنت که غالب آنها می گویند تمام روایاتی که در صحیح بخاری است صحیح است، ما چنین اعتقادی را داریم؟

کارشناس:

خیر، برادران اهل تسنن همینطور که فرمودید کتاب آقای بخاری را صحیح می دانند و معروف به صحیح بخاری است و کتاب آقای مسلم بن حجاج نیشابوری را صحیح مسلم می گویند، معتقد هستند که این دو مولف در صدد بودند که فقط روایات صحیحه را نقل کنند و از آقای بخاری هم نقل شده که ایشان فرموده اند که«ما ادخلت فی کتابی هذا الا ما صح»[10]

من در این کتابم جز آنچه صحیح است وارد نکردم، فقط مطالب صحیح است و حتی برخی نقل کرده اند که ایشان گفتند علت اینکه من این کتاب را نوشتم استادم آقای اسحاق بن راهویه یک روز گفت ای کاش یک کتابی نوشته می شد فقط احادیث صحیحه را می نوشت، چون غالب کتاب هایی که قبل از صحیح بخاری علمای تسنن تالیف نموده اند احادیث صحیح و غیر صحیح همه را جمع آوری می کردند، ایشان می گویند این سخن به دل من جا گرفت و بعد تصمیم گرفتم و بر اساس این تصمیم این کتاب را نوشتم، خب این نظر آقای بخاری و نظر عموم علما و برادران اهل تسنن است.

اما شیعیان چنین اعتقادی درباره هیچ کتابی ندارند و می گویند آن چیزی که ما همه چیز آن را صحیح می دانیم فقط قرآن است و غیر از قرآن کریم هر کتابی را هر عالمی نوشته باشد و هر قدر هم آن نویسنده مورد اعتماد باشد از آنجا که او را معصوم نمی دانیم احتمال اشتباه در آن می دهیم، هر چند آن فرد عالم و عادل و با تقوا باشد، با تقوا بودن چیزی است و معصوم بودن چیزی دیگر.

بر این اساس شیعیان هیچ کتابی را صحیح ننامیده اند، شیعیان نمی گویند صحیح الکافی، صحیح من لا یحضر، مثلا اگر برخی برادران تسنن می فرمایند صحاح سته، شیعیان نمی گویند صحاح اربعه، می گویند کتب اربعه و بر این اساس هر روایتی در هر کتابی باشد عموم علمای شیعه معتقدند که باید از نظر سندی بررسی شود.

امروز هر مجتهدی هم که بخواهد به یک حدیثی در کتاب کافی و غیر آن فتوا بدهد خودش مستقیم سند او را بررسی می کند اگر از نظر خود او درست بود فتوا می دهد و الا نه، ضمن اینکه احترام مولفین را هم قبول دارند ولی عده ای خاص بودن، تعداد قلیلی به نام اخباری که بعضی از اینها معتقد بودند که اینها احتیاجی به بررسی سند ندارد، ولی عموم شیعیان مقلد و پیرو مجتهدین هستند و عموم مجتهدین نظرشان همین است که عرض کردم.

 

 برای مطالعه کامل مجموعه پرسمان مذاهب  اینجا را کلیک کنید. 

 


 

[1] . سوره مائده، آیه 7.

[2] . عبدالقادر عبدالصمد، الرّد على كتاب «أُصول مذهب الشيعة الامامية الاثني عشرية، للقفاري»

[3] . الکافي , جلد 1 , صفحه 223.

[4] . رأي شيخ الإسلام ابن تيمية بالرافضة، ج2، ص156.

[5] . سوره آل عمران، آیه 28.

[6] . سوره نحل، آیه 106

[7] . بخارى، محمّد، صحيح البخاري، تحقيق: محمد زهير بن ناصر، دار طوق النجاة، چاپ اوّل، 1422ق. ج9، ص19

[8] .  سوره بقره، آیه 8.

[9] . صحیح مسلم، ج4، ص1840

[10] . ابن حجر عسقلانى، احمد، فتح الباري شرح صحيح البخاري، دار المعرفة، بيروت، 1379ق. ج1،ص7.

نام
نام خانوادگی
ایمیل
متن