منبع :  اختصاصی سایت الوهابیه
پرسش

علمای وهابی به تبع ابن تیمیه لعن یزید را جایز نمی دانند و حتی به احمد بن حنبل نسبت می دهند که احمد لعن یزید را جایز نمی دانست[1].

 

پاسخ

در مقابل ابن تیمیه و علمای وهابی بسیاری از علمای اهل سنت حتی احمد بن حنبل قائل به جواز لعن یزید هستند گرچه برخی همچون غزالی و ابن حجر هیتمی قائل به عدم جواز لعن یزید هستند ولی اکثر علمای اهل سنت قائل به لعن یزید و حتی برخی او را ناصبی و برخی دیگر حکم به کفر او دادند. اما علمایی که قائل به لعن یزید هستند عبارتند از:

  1. ابوحنیفه، مالک و احمد بن حنبل:

ابن خلکان برمکی، علامه دمیری، سفاريني حنبلي و عصامی مکی از کیاهراسی نقل می‌کنند: (سُئِلَ الإِمَام أَبُو الْحسن عماد الدّين عَليّ بن مُحَمَّد الملقب بالكيا الهراسي من رُؤُوس معيدي إِمَام الْحَرَمَيْنِ عَن يزِيد بن مُعَاوِيَة هَل هُوَ من الصَّحَابَة وَهل يجوز لَعنه أم لَا فَأجَاب إِنَّه لم يكن من الصَّحَابَة لِأَنَّهُ ولد فِي زمن عُثْمَان وَأما جَوَاز لَعنه فَفِيهِ لكل وَاحِد من الإِمَام أبي حنيفَة وَمَالك وَأحمد قَولَانِ تَصْرِيح وتلويحٌ وَلنَا قَول وَاحِد التَّصْرِيح دون التَّلْوِيح[2].

از او درباره لعن یزید سوال شده است ایا از صحابه است یا نه آیا لعنش جایز است یا نه؟در جواب گفت: یزید از صحابه نیست چون در زمان عثمان به دنیا آمده است و اما در جایز بودن لعنش برای هر یک از امام ابی حنیفه و مالک و احمد دو قول تلویحا و تصریحا است که  قائل به جواز لعن یزید هستند ولی ما به صراحت قائل به جواز لعن هستیم.

بجیرمی شافعی می‌نویسد: (أَنَّ لِلْإِمَامِ أَحْمَدَ قَوْلًا بِلَعْنِ يَزِيدَ تَلْوِيحًا وَتَصْرِيحًا وَكَذَا لِلْإِمَامِ مَالِكٍ وَكَذَا لِأَبِي حَنِيفَةَ وَلَنَا قَوْلٌ بِذَلِكَ فِي مَذْهَبِ إمَامِنَا الشَّافِعِيِّ وَكَانَ يَقُولُ بِذَلِكَ الْأُسْتَاذُ الْبَكْرِيُّ)[3]؛ همانا برای امام احمد قولی درباره لعن یزید تلویحا و تصریحا است و همچنین برای امام مالک و همچنین برای ابوحنیفه و برای ما قولی درباره لعن یزید در مذهب امام شافعی است و استاد بکری قائل به لعن یزید بود.

در ادامه بجیرمی شافعی می آورد: (قَالَ ابْنُ الْجَوْزِيِّ: أَجَازَ الْعُلَمَاءُ الْوَرِعُونَ لَعْنَ يَزِيدَ وَصَنَّفَ فِي إبَاحَةِ لَعْنِهِ مُصَنَّفً)؛ ابن جوزی گفت: لعن یزید را علمای با تقوا اجازه دادند و ابن جوزی کتابی را بر تجویز لعن یزید تصنیف کرد و نوشته است.

پس احمد قائل به جواز لعن یزید است و ابن تیمیه عبارات احمد را تحریف کرد در حالی که ابن جوزی حنبلی می نویسد: به تحقیق لعن یزید را علماء اجازه دادند و از آن علما احمد بن حنبل می باشد [4]. ابن جوزی در جای دیگر می آورد: (وأما إنکاره علی من استجاز ذم المذموم ولعن الملعون فجهل صراح فقد استجازه کبار العلماء منهم الإمام أحمد بن حنبل وقد ذکر أحمد فی حق یزید ما یزید علی اللعنة)[5]؛ و اما انکارش بر کسی که مذمت مذموم و لعن ملعون (یزید) را اجاز داده است، پس جهل آشکاری است پس به تحقیق علمای بزرگی لعن یزید را اجازه دادند و از آن علمای بزرگ امام احمد بن حنبل است و احمد در مورد یزید کلامی گفته است که از لعنت نیز بیشتر است.

ابن جوزی می نویسد: صالح بن احمد بن حنبل یقول: قلت: (لأبی أن قوما ینسبونا إلی توالی یزید فقال یا بنی وهل یتولی یزید احد یؤمن بالله فقلت فلم لا تلعنه؟ فقال ومتی رأیتنی ألعن شیئا ولم لا یلعن من لعنه الله فی کتابه، فقلت وأین لعن الله یزید فی کتابه فقرأ (فَهَلْ عَسَيْتُمْ إِنْ تَوَلَّيْتُمْ أَنْ تُفْسِدُوا فِي الْأَرْضِ وَتُقَطِّعُوا أَرْحَامَكُمْ * أُولَئِكَ الَّذِينَ لَعَنَهُمُ اللَّهُ فَأَصَمَّهُمْ وَأَعْمَى أَبْصَارَهُمْ) فهل یکون الفساد أعظم من القتل)[6]؛

صالح پسر احمد بن حنبل می گوید: به پدرم گفتم همانا قومی به ما دوستی یزید را نسبت می دهند پس احمد گفت پسرم آیا احدی که به خداوند ایمان داشته باشد یزید را دوست می دارد پس گفتم پس چرا یزید را لعن نمی کنی؟ پس احمد گفت: چه زمانی مرا دیدی که چیزی را لعن کنم و چگونه کسی لعنت نشود در حالی که خداوند در کتابش بر او لعن فرستاد و گفتم کجا خداوند در کتابش بر یزید لعن کرده است و احمد آیات 22 و 23 سوره محمد: (فَهَلْ عَسَيْتُمْ إِنْ تَوَلَّيْتُمْ أَنْ تُفْسِدُوا فِي الْأَرْضِ وَتُقَطِّعُوا أَرْحَامَكُمْ - أُولَئِكَ الَّذِينَ لَعَنَهُمُ اللَّهُ فَأَصَمَّهُمْ وَأَعْمَى أَبْصَارَهُمْ) را قرائت کرد و گفت و چه فسادی بزرگتر از قتل است.

آلوسی حنفی از برزنجی و ابن حجر هیتمی نقل می کند که آنها گفتند: احمد قائل به لعن یزید بوده است و همین عبارات ابن جوزی را نقل کردند: (نقل البرزنجي في الإشاعة والهيثمي في الصواعق أن الإمام أحمد لما سأله ولده عبد الله عن لعن يزيد قال كيف لا يلعن من لعنه الله تعالى في كتابه ...)[7].

ملا علی قاری می نویسد: (بخلاف يزيد وابن زياد وأمثالهما فإن بعض العلماء جوزوا لعنهما بل الإمام أحمد بن حنبل قال بكفر يزيد)[8]؛ بر خلاف یزید و ابن زیاد و امثال آن دو پس همانا لعن آن دو را بعضی از علما جایز دانستند بلکه امام احمد بن حنبل قائل به کفر یزید بوده است. مظهری هم همین جواز لعن یزید نزد احمد را نقل می کند[9].

  1. ابوبکر خلال، عبدالعزیز ، قاضی ابو یعلی و پسرش

ابن جوزی می نویسد: (وینبغی أن (أبابکر الخلال) وصاحبه (عبدالعزیز) والقاضی أبا یعلی وإبنه أبا الحسین أعرف بالمذهب منک وقد ذکرنا روایتهم وأخبارهم فإن کنت ما سمعت (بذلک) فاسمع وانظر فی کتبهم (تری جواز ذلک)[10]؛ و سزاوار است همانا ابوبکر خلال و صاحبش عبدالعزیز و قاضی ابو یعلی و پسرش (ابوالحسین) که اعرف به مذهب احمد نسبت به تو (عبد المغیث حنبلی[11]) هستند و به تحقیق ذکر کردیم روایتانها را و اخبار آنها را پس اگر می خواهی گوش کنی اخبار آنها را پس گوش کن و در کتاب های آنها نگاه کن که می بینی آنها قائل به جواز لعن یزید هستند.

ابن جوزی در جای دیگر می آورد: (وصنف القاضی (أبو الحسین محمد ابن القاضی أبی یعلی بن الفراء) کتابا فیه بیان من یستحق اللعن وذکر فیهم یزید وقال (الممتنع من ذلک إما آن یکون غیر عالم بجواز ذلک أو منافقا یرید أن یوهم ذلک) وربما استفز الجهال بقوله (المومن لا یکون لعانا) قال وهذا محمول علی من لا یستحق اللعن. فقلت هذا من خط القاضی أبی الحسین و تصنیفه)[12]؛ و قاضی ابو الحسین (پسر قاضی ابویعلی) کتابی درباره مستحقین لعن نوشته است و در آن نام یزید را برده است و گفت: کسی که از لعن یزید جلوگیری می‌کند یا غیر عالم به جوازش است یا منافق است و اراده کرده که جواز به لعن یزید را به وهم بیندازد و چه بسا جهال احساسات را تحریک می کنند به قول پیامبر (ص) که مومن لعن کننده نمی باشد. قضی ابوالحسین گفت: در حالی که این روایت حمل می شود بر کسی که مستحق لعن نیستند. پس گفتم (ابن جوزی) این جملات خط قاضی ابو الحسین و تصنیفش است.

  1. ابن عقیل حنبلی و ابن جوزی حنبلی:

یکی از کسانی که قائل به کفر و لعن یزید بود ابن جوزی بود لذا کتابی به نام «الرد علي المتعصب العنيد المانع من ذم الیزید» در رد بر عبدالمغیث حنبلی نوشته است و در آن کتاب کفر و لعن یزید را اثبات می کند. همچنین آلوسی حنفی می نویسد: (وقد جزم بكفره وصرح بلعنه جماعة من العلماء منهم الحافظ ناصر السنة ابن الجوزي وسبقه القاضي أبو يعلى، وقال العلامة التفتازاني: لا نتوقف في شأنه بل في إيمانه لعنة الله تعالى عليه وعلى أنصاره وأعوانه، وممن صرح بلعنه الجلال السيوطي عليه الرحمة)[13]؛ و به تحقیق جماعتی از علما به کفر یزید جزم پیدا کردند و تصریح به لعن یزید کردند و از آن علما حافظ و ناصر السنه ابن جوزی و سبقت گرفت او را قاضی ابو یعلی و علامه تفتازانی گفت ما در شان یزید بلکه در ایمانش توقف نمی کنیم لعنت خداوند متعال بر او و بر انصارش و اعوانش و از کسی که تصریح به لعن یزید کرد جلال الدین سیوطی علیه الرحمه است.

ابن عقیل حنبلی هم از قائلین به کفر و لعن یزید است چنانچه سبط بن جوزی از ابن عقیل حنبلی نقل می نویسد: (ومما يدل على كفره وزندقته فضلاً عن سبه ولعنته أشعاره التي أفصح فيها بالإلحاد وأبان عن خبث الضمير وسوء الاعتقاد)[14]؛ از آن چیزی که دلالت بر کفر یزید و زندیق بودن یزید می کند تا چه رسد به سب و لعن یزید اشعار یزید است و اشعاری که فصیح در الحاد است و خبث باطنش و بدی اعتقاد او را آشکار می کند.

  1. علامه تفتازانی:

علامه تفتازانی درباره لعن یزید می نویسد: (و الحق: أن رضا «يزيد» بقتل «الحسين» و استبشاره بذلك، و اهانته أهل بيت النبي عليه السلام، مما تواتر معناه، و ان كانت تفاصيله آحادا، فنحن لا نتوقف فى شأنه، بل فى ايمانه- لعنة الله عليه و على أنصاره و أعوان)[15]؛ حق این است که رضایت یزید به قتل امام حسین (ع) و خوشحال شدن یزید به قتل امام حسین (ع) و اهانت یزید به اهل بیت پیامبر (ص) به تواتر معنوی ثابت است و گرچه تفاصیل آن به وسیله خبر آحاد است پس ما در شانش بلکه ایمانش توقف نمی کنیم و لعنت خداوند بر او و یارانش و اعوانش باد.

  1. سیوطی و مناوی و ابن محب الدین حنفی:

سیوطی می نویسد: (لعن الله قاتله وابن زياد معه ويزيد أيضًا)[16]؛ خداوند قاتل امام حسین (ع) را و ابن زیاد با او و یزید را لعنت کند. مناوی شافعی می نویسد: (والحق أن لعن يزيد على اشتهار كفره وتواتر فظاعته وشره على ما عرف بتفاصيله جائز)[17]؛ حق این است که لعن یزید با مشهور بودن کفرش و تواتر زشتی و شرش بتابر آنچه که به تفصیل شناخته شده، جایز است.

مصطفی بن سعد می نویسد: (وَقَدْ صَرَّحَ بِلَعْنِهِ الْجَلَالُ السُّيُوطِيّ، وَقَالَ التَّفْتَازَانِيُّ: نَحْنُ لَا نَتَوَقَّفُ فِي شَأْنِهِ بَلْ فِي إيمَانِهِ، فَلَعْنَةُ اللَّهِ عَلَيْهِ وَعَلَى أَعْوَانِهِ وَقَالَ ابْنُ مُحِبِّ الدِّينِ: نَحْنُ نَلْعَنُهُ عَلَيْهِ لَعْنَةُ اللَّاعِنِينَ، وَلَعْنَةُ الْخَلَائِقِ أَجْمَعِينَ)[18]؛ به تحقیق به لعن یزد سیوطی تصریح کرد. در ادامه از تفتازانی می آورد و می نویسد: ابن محب الدین گفت: ما لعن می کنیم یزید را و بر بعنت لاعنین و لعنت تمام خلائق باد.

  1. سفارینی حنبلی و آلوسی حنفی:

سفارینی حنبلی می نویسد: (أَكْثَرُ الْمُتَأَخِّرِينَ مِنْ الْحُفَّاظِ وَالْمُتَكَلِّمِينَ يُجِيزُونَ لَعْنَةَ يَزِيدَ اللَّعِينِ، كَيْفَ لَا وَهُوَ الَّذِي فَعَلَ الْمُعْضِلَاتِ، وَهَتَكَ سِتْرَ الْمُخَدَّرَاتِ، وَانْتَهَكَ حُرْمَةَ أَهْلِ الْبَيْتِ، وَآذَى سِبْطَ النَّبِيِّ - صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ - ...)[19]؛ اکثر متاخرین از حفاظ و متکلمین لعن یزید لعین را جایز دانستند و چگونه لعن جایز نباشد در حالی که یزید معضلات و گناهانی را انجام داد و هتک پوشش زنان کرده است و هتک حرمت اهل بیت کرده است و نوه پیامبر (ص) را اذیت کرد.

در ادامه سفارینی حنبلی در ادامه اشعاری از یزید نقل می‌کند و می‌گوید: (أَنَا لَا أَشُكُّ أَنَّ قَائِلَ هَذَا الْكَلَامِ خَارِجٌ مِنْ رِبْقَةِ الْإِسْلَامِ، وَاَللَّهُ وَرَسُولُهُ بَرِيئَانِ مِنْهُ، ثُمَّ إنَّ الْخَبِيثَ لَمَّا أُتِيَ بِرَأْسِ سَيِّدِنَا الْحُسَيْنِ رِضْوَانُ اللَّهِ عَلَيْهِ تَنَاوَلَهُ بِقَضِيبٍ فَكَشَفَ عَنْ ثَنَايَاهُ ...)[20]؛ من شک نمی کنم که گوینده این کلام خارج از اسلام است و خداوند و رسول خدا از این شخص بیزار هستند. سپس همانا این خبیث وقتی که سر امام حسین (ع) برای او آورده شده است او را با چوب زد و دندان ثنایای او را ظاهر کرد.

آلوسی حنفی می نویسد: (وعلى هذا القول لا توقف فی لعن یزید لکثره أوصافه وارتکابه الکبائر فی جمیع أیام تکلیفه ویکفی ما فعله أیام استیلائه بأهل المدینه ومکه فقد روی الطبرانی بسند حسن اللهم من ظلم أهل المدینه وأخافهم فأخفه وعلیه لعنه الله والملائکه والناس أجمعین لا یقبل منه صرف ولا عدل والطاقه الکبرى ما فعله بأهل البیت ورضاه بقتل الحسین على جده وعلیه الصلاه والسلام واستبشاره بذلک وإهانته لأهل بیته مما تواتر معناه وإن تفاصیله آحادا ...)[21]؛ بنابر این قول، توقفی در لعن یزید نیست؛ چون یزید ویژگی های خبیث داشت و گناهان کبیره و اعمال زشتی را از زمانی که به تکلیف رسید را انجام داده بود. کارهایی که یزید در زمان حکومتش بر علیه مردم مکه و مدینه انجام داد، برای لعن او کفایت می کند. طبرانی با سند حسن روایت می کند که خدایا هر کسی که مردم مدینه را می ترساند، بترسان و بر او لعنت خدا و ملائکه و تمام مردم باد و هیچ عملی از او پذیرفته نمی شود. آن گناه بزرگ و عمل زشتی که با اهل بیت (ع) انجام داد و این که راضی به شهادت امام حسین (ع) شد و از این قضیه خوشحال شد و به اهل بیت (عل) اهانت کرد، متواتر معنوی است و گرچه تفاصیلش روایت آحاد است.

در ادامه آلوسی نظر نهایی خودش را می دهد و می نویسد: (وأنا أقول: الذي يغلب على ظني أن الخبيث لم يكن مصدقا برسالة النبي صلّى الله عليه وسلّم وأن مجموع ما فعل مع أهل حرم الله تعالى وأهل حرم نبيه عليه الصلاة والسلام وعترته الطيبين الطاهرين في الحياة وبعد الممات وما صدر منه من المخازي ليس بأضعف دلالة على عدم تصديقه من إلقاء ورقة من المصحف الشريف في قذر ...)؛ و من می گویم: آن چیزی که غالب بر ظن من است این است که خبیث (یزید) رسالت پیامبر (ص) را تصدیق نکرده (یعنی اصلا مسلمان نشده) و همانا کارهای زشتی که با اهل حرم خداوند متعال (مکه) و اهل حرم نبی (ص) (مدینه) و با عترت طیبین و طاهرین پیامبر (ص) انجام داد،‌ چه در حیات و چه در بعد از مرگش (امام حسین ع) انجام داد، نیست ضعیف تر از حیث دلالت بر عدم تصدیقش (اصلا قابل قیاس نیست) با کسی که یک ورق از قرآن کریم را در جای پستی بیاندازد.

همچنین آلوسی می نویسد: (ولو سلّم أن الخبيث كان مسلما فهو مسلم جمع من الكبائر ما لا يحيط به نطاق البيان، وأنا أذهب إلى جواز لعن مثله على التعيين ولو لم يتصور أن يكون له مثل من الفاسقين، والظاهر أنه لم يتب، واحتمال توبته أضعف من إيمانه، ويلحق به ابن زياد وابن سعد وجماعة فلعنة الله عز وجل عليهم أجمعين، وعلى أنصارهم وأعوانهم وشيعتهم ومن مال إليهم إلى يوم الدين ...)[22]؛

بر فرض که این خبیث (یزید) مسلمان باشد، مسلم است که یزید تمام گناهانی را که نمی توان بیان کرد جمع کرده است (انجام داده است). نظر من این است که لعن مثل یزید تعینا جایز است و گرچه تصور نمی شود مثل او از فاسقین کسی باشدو ظاهر این است که او توبه نکرد و احتمال توبه او ضعیفتر از احتمال ایمانش است و ملحق می شود به او ابن زیاد و ابن سعد و جماعتی پس لعنت خداوند بر تمام آنها و بر یاران آنها و اعوان و پیروانشان و هر کسی که به سمت یزد و امثال یزید تمایل پیدا کرده است، تا روز قیامت باد.

علاوه بر علمای نامبرده شده، بسیاری از علمای اهل سنت (مطهر بن طاهر مقدسی[23]، ابو الفرج اصفهانی[24]، کردی حنفی[25]، قوام الدین صفاری[26]، ابو الحسن بکری[27]، رشید رضا[28]، قاضی نکری و پدرش[29]، ) قائل به جواز لعن یزید هستند. همچنین عبدالله بن زبیر که از صحابه است بر یزید لعن کرده و او را فاسق متکبر نامیده است[30]. مامون عباسی هم در نامه ای که نوشته بود قائل به جواز لعن یزید بوده است[31]. جاحظ هم قائل به لعن یزید بوده است[32]. ابوشامه نیز نقل می‌کند که احمد بن اسماعیل بن یوسف قزوینی وارد بغداد شد و روز عاشورا بالای منبر مشغول سخنرانی بود، به او گفتند: بر یزید لعن کن، وی خود داری کرد، پس او را از بالای منبر به پایین انداختند و نزدیک بود کشته شود[33].

ذهبی درباره او می نویسد: (وَكَانَ نَاصِبِيّاً فَظّاً غَلِيْظاً, جَلْفاً, يتناول المسكر, ويفعل المنكر. افْتَتَحَ دَوْلَتَهُ بِمَقْتَلِ الشَّهِيْدِ الحُسَيْنِ, وَاخْتَتَمَهَا بِوَاقِعَةِ الحَرَّةِ فَمَقَتَهُ النَّاسُ وَلَمْ يُبَارَكْ فِي عُمُرِه)[34]؛ یزید ناصبی، خشن، تندخوی و بد اخلاق بود و چیز های مست کننده می نوشید و افعال زشت و منکر انجام می داد و دولتش را با شهید کردن امام حسین (ع) آغاز کرد و دولتش را با واقعه حره تمام کرد و در عمرش مبارک و برکت ندیده است.

نتيجه

طبق آنچه که بیان شده اکثر علمای اهل سنت حتی احمد بن حنبل بر خلاف دیدگاه ابن تیمیه و وهابیت قائل به کفر یزید و لعن یزید هستند حتی ذهبی او را ناصبی نامید.

 

سید مصطفی عبدالله زاده

 


 

[1]- ابن تيميه، احمد بن عبد الحليم (م 728)، منهاج السنة النبوية في نقض كلام الشيعة القدرية، تحقيق: محمد رشاد سالم، جامعة الإمام محمد بن سعود الإسلامية، چاپ اوّل، 1406 هـ. ج 4، ص 567 تا 573- ابن تيميه حراني، احمد، مجموع الفتاوى، تحقيق: عبد الرحمن بن محمد بن قاسم، مجمع الملك فهد لطباعة المصحف الشريف، مدينة نبوية، 1416ق. ج 4، ص 483 و ج 3، ص 412- صالح بن عبد العزيز آل الشيخ، إتحاف السائل بما في الطحاوية من مسائل، ص 214- فتاوى الشيخ عثمان الخميس، ص 1: www.almanhaj.net.

[2]- ابن خلكان برمكي اربلي، احمد، وفيات الأعيان وأنباء أبناء الزمان، تحقيق: احسان عبّاس، دار صادر، بيروت. (جلد او2و 3و 6: 1900 و جلد 4: 1971 و جلد 5 و 7: 1994). ج 3 ص 287- محمد بن موسى بن عيسى بن علي الدميري، أبو البقاء، كمال الدين الشافعي (المتوفى: 808هـ)، حياة الحيوان الكبرى، الناشر: دار الكتب العلمية، بيروت، چاپ دوم، 1424 هـ. ج 2، ص 306- عبد الملك بن حسين العصامي المكي (المتوفى: 1111هـ)، سمط النجوم العوالي في أنباء الأوائل والتوالي، محقق: عادل أحمد عبد الموجود- علي محمد معوض، ناشر: دار الكتب العلمية – بيروت، چاپ اول، 1419 هـ - 1998 م. ج 3، ص211- شمس الدين، أبو العون محمد بن أحمد بن سالم السفاريني الحنبلي (المتوفى : 1188هـ)، غذاء الألباب في شرح منظومة الآداب، الناشر : مؤسسة قرطبة – مصر، چاپ دوم، 1414 هـ / 1993م. ج 1، ص 124.

[3]- سليمان بن محمد بن عمر البُجَيْرَمِيّ المصري الشافعي (المتوفى: 1221هـ)، تحفة الحبيب على شرح الخطيب = حاشية البجيرمي على الخطيب، ناشر: دار الفكر، تاريخ النشر: 1415هـ - 1995م. ج 4، ص 228.

[4]- ابن جوزى، عبد الرحمن: الرد علي المتعصب العنيد المانع من ذم الیزید، تحقیق: دکتر هیثم عبدالسلام محمد، بیروت: دار الکتب العلمیه، چاپ اول، 1426ق. ص 34.

[5]- همان، ص 40.

[6]- همان، ص 41.

[7]- آلوسي، محمود بن عبد الله (م 1270)، روح المعاني في تفسير القرآن العظيم والسبع المثاني، تحقيق: علي عبد الباري عطية، دار الكتب العلمية، بيروت، چاپ اوّل، 1415 هـ.ق. ج 13، ص 227.

[8]- علي بن (سلطان) محمد، أبو الحسن نور الدين الملا الهروي القاري (المتوفى: 1014هـ)، شرح الشفا، ناشر: دار الكتب العلمية – بيروت، الطبعة: الأولى، 1421 هـ. ج 2، ص 552.

[9]- مظهري، محمّد ثناء الله، التفسير المظهري، تحقيق: غلام نبي التونسي، مكتبة الرشدية، باكستان، 1412 هـ. ق. ج 8، ص 434.

[10]- ابن جوزى، عبد الرحمن: الرد علي المتعصب العنيد المانع من ذم الیزید، ص 73 و 74.

[11]- عبد المغیث حنبلی کتابی درباره فضایل یزید نوشته است لذا ابن جوزی کتابی به نام «الرد علي المتعصب العنيد المانع من ذم الیزید» در رد بر عبدالمغیث حنبلی نوشته است.

[12]- ابن جوزى، عبد الرحمن: الرد علي المتعصب العنيد المانع من ذم الیزید، ص 41 و 42.

[13]- آلوسي، محمود، روح المعاني في تفسير القرآن العظيم والسبع المثاني، ج 13، ص 228.

[14]- سبط ابن الجوزي، يوسف، تذكرة الخواص المعروف بتذكرة خواص الأمة في خصائص الأئمة، تحقيق: عامر النجار، مكتبة الثقافة الدينية، چاپ اوّل، 1429ق. ص 578.

[15]- تفتازانى، مسعود بن عمر (793)، شرح العقائد النسفية، مكتبة الكليات الأزهرية، چاپ اول قاهره،، 1407ه. ق. ص 103

[16]- عبد الرحمن بن أبي بكر، جلال الدين السيوطي (المتوفى: 911هـ)، تاريخ الخلفاء، محقق: حمدي الدمرداش، ناشر: مكتبة نزار مصطفى الباز، چاپ اول: 1425هـ-2004م. ص 157.

[17]- زين الدين محمد المدعو بعبد الرؤوف بن تاج العارفين بن علي بن زين العابدين الحدادي ثم المناوي القاهري (المتوفى: 1031هـ)، فيض القدير، ناشر: دار الكتب العلمية بيروت – لبنان، چاپ اول، 1415 ه - 1994 م. ج 1، ص 265.

[18]- مصطفي بن سعد (م 1243)، مطالب أولي النهى في شرح غاية المنتهى، المكتب الإسلامي، الطبعة: الثانية، 1415هـ.ق. ج 5 ص 658.

[19]- شمس الدين، أبو العون محمد بن أحمد بن سالم السفاريني الحنبلي (المتوفى : 1188هـ)، غذاء الألباب في شرح منظومة الآداب، الناشر : مؤسسة قرطبة – مصر، چاپ دوم، 1414 هـ / 1993م. ج 1، ص 123.

[20]- همان، ج 1، ص 124.

[21]- آلوسي، محمود بن عبد الله (م 1270)، روح المعاني في تفسير القرآن العظيم والسبع المثاني، ج 13، ص 227 و 228.

[22]- آلوسي، محمود بن عبد الله (م 1270)، روح المعاني في تفسير القرآن العظيم والسبع المثاني، ج 13، ص 229.

[23]- مقدسي، مطهر بن طاهر، البدء والتاريخ، ج 6، ص 6 و 8 و 12.

[24]- ابو الفرج اصفهانی، علي، مقاتل الطالبيين، ص 119.

[25]- مناوی، محمد، فيض القدير شرح الجامع الصغير، ج 1، ص 204.

[26]- همان.

[27]- بجیرمی، سليمان، تحفة الحبيب على شرح الخطيب، ج 4، ص 228.

[28]- رشيد رضا، محمد، تفسير القرآن الحكيم (تفسير المنار)، ج 6، ص 304.

[29]- قاضي نکری، عبد النبي، دستور العلماء = جامع العلوم في اصطلاحات الفنون، ج 3، ص 123 و ج 4، ص 135.

[30]- مقدسي، مطهر بن طاهر، البدء والتاريخ، ج 6، ص 13.

[31]- ابن جرير طبري، محمّد، تاريخ الرسل والملوك وصلة تاريخ الطبري، ج 10، ص 62.

[32]- جاحظ، عمرو بن بحر، رسائل الجاحظ، ج 2، ص 13 تا 15.

[33]- ابو شامه مقدسی، عبد الرحمن، تراجم رجال القرنين السادس والسابع المعروف بالذيل على الروضتين، ص 5.

[34]- شمس الدين أبو عبد الله محمد بن أحمد بن عثمان بن قَايْماز الذهبي (المتوفى: 748هـ)، سير أعلام النبلاء،  الناشر: دار الحديث- القاهرة، الطبعة: 1427هـ-2006م، عدد الأجزاء: 18.. ج 5 ص 6.

نام
نام خانوادگی
ایمیل
متن