منبع :  اختصاصی سایت الوهابیه
پرسش

در اعتقادات شیعه معتقدیم که پیامبر اکرم (ص) دارای علم غیب هستند و علومی را در سینه خود دارند، از طرفی سوال کننده به آیه قرآن اشاره می کند: «وَيَقُولُونَ لَوْلَا أُنْزِلَ عَلَيْهِ آيَةٌ مِنْ رَبِّهِ  فَقُلْ إِنَّمَا الْغَيْبُ لِلَّهِ فَانْتَظِرُوا إِنِّي مَعَكُمْ مِنَ الْمُنْتَظِرِينَ»[1]

این علم غیب تنها برای خداست، چطور می شود اینها را با هم جمع کرد؟

پاسخ

 کارشناس:

بسم الله الرحمن الرحیم، در این رابطه باید عرض کنیم که انسان اگر بخواهد برداشت درستی از آیات قرآن کریم داشته باشد، در هر موضوعی باید تمام آیات قرآن کریم را با هم ببیند نه اینکه یک یا دو آیه را ببیند و به بقیه آیاتی که مربوط به همان موضوع است کار نداشته باشد، ما به تمام قرآن عقیده داریم نه اینکه برخی از آیات را قبول داشته باشیم و برخی را منکر شویم، آنگونه که قرآن انتقاد می کند به برخی از بنی اسرائیل و می فرماید:«ثُمَّ أَنْتُمْ هَؤُلَاءِ تَقْتُلُونَ أَنْفُسَكُمْ وَتُخْرِجُونَ فَرِيقًا مِنْكُمْ مِنْ دِيَارِهِمْ تَظَاهَرُونَ عَلَيْهِمْ بِالْإِثْمِ وَالْعُدْوَانِ وَإِنْ يَأْتُوكُمْ أُسَارَى تُفَادُوهُمْ وَهُوَ مُحَرَّمٌ عَلَيْكُمْ إِخْرَاجُهُمْ  أَفَتُؤْمِنُونَ بِبَعْضِ الْكِتَابِ وَتَكْفُرُونَ بِبَعْضٍ  فَمَا جَزَاءُ مَنْ يَفْعَلُ ذَلِكَ مِنْكُمْ إِلَّا خِزْيٌ فِي الْحَيَاةِ الدُّنْيَا  وَيَوْمَ الْقِيَامَةِ يُرَدُّونَ إِلَى أَشَدِّ الْعَذَابِ  وَمَا اللَّهُ بِغَافِلٍ عَمَّا تَعْمَلُونَ»[2]

آیا به برخی از کتاب آسمانی ایمان می آورید و به برخی دیگر کفر می ورزید؟

ما تمام قرآن را قبول داریم و چون تمام قرآن را قبول داریم در اینجا تمام آیات را بررسی می کنیم،‌ یک سری آیات می گوید:«انما الغیب لله»غیب مخصوص خداست. «وَعِنْدَهُ مَفَاتِحُ الْغَيْبِ لَا يَعْلَمُهَا إِلَّا هُوَ  وَيَعْلَمُ مَا فِي الْبَرِّ وَالْبَحْرِ  وَمَا تَسْقُطُ مِنْ وَرَقَةٍ إِلَّا يَعْلَمُهَا وَلَا حَبَّةٍ فِي ظُلُمَاتِ الْأَرْضِ وَلَا رَطْبٍ وَلَا يَابِسٍ إِلَّا فِي كِتَابٍ مُبِينٍ»[3]کلیدهای غیب نزد خداست و جز او کسی نمی داند.

در ادامه آیات دیگری هم داریم، این آقایان فقط این آیات را می خوانند، در حالی که همان قرآنی که می فرماید غیب مخصوص خداست، همان قرآن در آیه آخر سوره مبارکه جن می فرماید: «عَالِمُ الْغَيْبِ فَلَا يُظْهِرُ عَلَى غَيْبِهِ أَحَدًا إِلَّا مَنِ ارْتَضَى مِنْ رَسُولٍ فَإِنَّهُ يَسْلُكُ مِنْ بَيْنِ يَدَيْهِ وَمِنْ خَلْفِهِ رَصَدًا»[4] خدا عالم الغیب است، احدی را بر غیبش آگاه نمی کند مگر هر پیامبری را که راضی باشد و صلاح بداند.

این آقایان این الا را مطرح نمی کنند، مگر هر رسولی را که خدا راضی باشد و صلاح بداند، او را بر غیب آگاه کند، خب ابتدا خداوند یک سری اخبار غیبی را به پیامبر می فرماید، بعد همین آیاتی که آمده اخبار غیبی را بیان می کند موقعی که پیامبر برای عموم مسلمانان می خواند همه با خبر می شوند، اخبار غیبی که پیامبر در معراج و غیر معراج به پیامبر گفت وقتی پیامبر این اخبار را هرچند در قرآن نیست در جمع عمومی بیان کنند همه با خبر می شوند، اگر به فرد خاصی بگویند او با خبر می شود، خداوند در قرآن سوره مبارکه یوسف آیه 102 بعد از اینکه داستان حضرت یوسف را مفصل نقل می کند باز می فرماید اینها اخبار غیبی است که ما به تو می گوییم: « ذَلِكَ مِنْ أَنْبَاءِ الْغَيْبِ نُوحِيهِ إِلَيْكَ وَمَا كُنْتَ لَدَيْهِمْ إِذْ أَجْمَعُوا أَمْرَهُمْ وَهُمْ يَمْكُرُونَ»[5] اینها اخبار غیب است که ما به تو وحی می کنیم.

همچنین در سوره مبارکه آل عمران بعد از اینکه داستان حضرت مریم و داستان حضرت زکریا را بیان می کند باز می فرماید:« ذَلِكَ مِنْ أَنْبَاءِ الْغَيْبِ نُوحِيهِ إِلَيْكَ  وَمَا كُنْتَ لَدَيْهِمْ إِذْ يُلْقُونَ أَقْلَامَهُمْ أَيُّهُمْ يَكْفُلُ مَرْيَمَ وَمَا كُنْتَ لَدَيْهِمْ إِذْ يَخْتَصِمُونَ»[6]اینها از اخبار غیب است که ما به تو وحی می کنیم. شما که پیامبر نبودی پیش آنها آن وقتی که داشتند قلم های قرعه را می انداختند تا قرعه به نام چه کسی بیفتد برای کفالت و سرپرستی حضرت مریم، شما نبودی حالا داریم می گوییم، اینها اخبار غیبی است که به تو می گوییم، پس از اینجا می فهمیم آن آیه ای که می گوید غیب مخصوص خداست مقصودش این است که آن کسی که از خودش غیب می داند بدون اینکه کسی به او بگوید فقط خداست اما غیر خدا ممکن است که از طریق وحی و الهام الهی با خبر شود، این آقایان که این حرف را می زنند تعجب است یک حرفهایی می زنند که بیشتر حرف گروه های وهابی و تکفیری است که نه شیعه قبول دارد و نه سنی، آقایان اهل سنت آمدند نقل کردند که خلیفه دوم از غیب خبر داد، این محمد بن عبدالوهاب است که می گوید اگر کسی ادعا کند از غیب چیزی می داند این یکی از طاغوت هاست، بد نیست من عین عبارت محمد بن عبدالوهاب را بخوانم بعد عبارت سایر علمای اهل سنت حتی تعبیر ابن تیمیه را بخوانم.

ببینید این کتاب مجموعه مولفات شیخ محمد بن عبدالوهاب است جلد اول، چاپ بیروت صفحه 69 تعبیری دارد، عین عبارت را من می خوانم: «وَالطَّوَاغِيتُ كَثِيرُونَ وَرُؤُوسُهُمْ خَمْسَةٌ: إِبْلِيسُ لَعَنَهُ اللهُ، وَمَنْ عُبِدَ وَهُوَ رَاضٍ، وَمَنْ دَعَا النَّاسَ إِلَى عِبَادَةِ نَفْسِهِ، وَمَنْ ادَّعَى شَيْئًا مِنْ عِلْمِ الْغَيْبِ، وَمَنْ حَكَمَ بِغَيْرِ مَا أَنْزَلَ اللهُ؛»[7]طاغوت ها زیاد هستند و رؤوسهم خمسة ابلیس لعنه الله ومن عبد وهو راض یکی از آنها شیطان است، یکی هرکسی که دیگران او را عبادت کنند و او خودش راضی به این کار باشد. هرکس مردم را دعوت کند به اینکه او را دعوت کند. هرکس ادعا کند یک چیزی از علم غیب را می داند.

ببینید آقای محمد بن عبدالوهاب اینجا بدون هیچ توضیحی می گوید هرکس ادعا کند چیزی از غیب خبر دارد طاغوت و در عرض شیطان است، حالا بیایید ببینید علمای اهل سنت آمدند بیان کردند، مثلا نقل کردند که خلیفه دوم در مدینه مشغول سخنرانی بود،‌خطبه نماز جمعه می خواند، وسط سخنرانی یک مرتبه گفت:«ذكر سيف عن مشايخه أن سارية بن زنيم قصد فسا و دار أبجرد فاجتمع له جموع  من الفرس و الأكراد عظيمة و دخم المسلمين منهم أمر عظيم و جمع كثير، فرأي عمر في تلك الليلة فيما يري النائم معركتهم و عددهم فخاوفت من النهار و أنهم في صحراء و هناك جبل إن اسندوا اليه لم يؤتوا ألاّ من وجه واحد. فنادي من الغد الصلاة جامعة، حتي اذا كانت الساعة التي رأي أنهم اجتمعوا فيها، خرج الي الناس و صعد المنبر، فخطب الناس و أخبرهم بصفة ما رأي، ثم قال: يا سارية! الجبل الجبل!!! ثم اقبل عليهم و قال ان الله جنودا و لعل بعضها أن لم يبلغّهم. قال: ففعلوا ما قال عمر، فنصرهم الله علي عدوهم و فتحوا البلد»[8]ساریه هوای کوه را داشته باش و به سمت کوه برو. ساریه نام فرمانده گروه اعزامی خلیفه دوم به ایران به منطقه نهاوند برای فتح نهاوند بود، وسط خطبه نماز جمعه می گویند یک مرتبه گفت الجبل الجبل، یعنی پناهنده به کوه شوید،‌ دشمن می خواهد به شما حمله کند، این را گفت و بعد ادامه سخنرانی خود را بیان کرد، بعدا عده ای آمدند از او پرسیدند که این جریان چه بود و با چه کسی حرف زدی؟ خلیفه دوم جواب داد من یک مرتبه دیدم دشمن از روبرو و پشت سر می خواهد به گروه اعزامی من در نهاوند حمله کند، یعنی من از مدینه نهاوند را دیدم و به فرمانده که آقای ساریه بود گفتم که ای ساریه برو به طرف کوه.

ببینید این را آقایان اهل سنت نقل کردند، آقای علامه تفتازانی در کتاب شرح العقائد النسفیة نقل کرده است که متن درس حوزه های علمیه برادران اهل سنت است، عجیب است حتی ابن تیمیه، اینجا یک تعارضی بین حرف محمد بن عبدالوهاب و ابن تیمیه می بینیم، این کتاب ابن تیمیه بببینید، مجموع الفتاوی لشیخ الاسلام ابن تیمیه، این کتاب جلد 11 و 12، من یک مطلبی را از این کتاب در بحث علم غیب می خوانم، ایشان به مناسبتی در بحث کتاب التصوف به بحث کرامات اولیاء می رسد و در صفحه 133 چنین نوشته است: «وعمر بن الخطاب لما أرسل جيشا أمر عليهم رجلا يسمى سارية، فبينما عمر يخطب فجعل يصيح على المنبر: يا سارية! الجبل، يا سارية الجبل الجبل، فقدم رسول الجيش فسأله، فقال يا أمير المؤمنين! لقيننا عدونا فهزمونا فإذا بصائح: يا سارية الجبل، يا سارية الجبل، فأسندنا ظهورنا بالجبل فهزمهم الله.»[9] عمر بن الخطاب وقتی که فرستاد لشکری را امیر قرار داد بر آنها مردی را که نامش ساریه بود. در همین بین که عمر سخنرانی می کرد شروع کرد بالای منبر فریاد زد .آقای ساریه بر تو باد به کوه بعد از مدتی نماینده آن لشکر اعزامی وارد شد عمر از او وضعیت را سوال کرد و او چنین گفت برخورد کردیم با دشمنی آنها ابتدا ما را شکست دادند. یک مرتبه صدای صیحه کننده ای را شنیدیم که می گفت: موقعی که این صدا را شنیدیم پشت به کوه ایستادیم که دشمن از پشت به ما حمله نکند. اینجا دیگر خدا اینها را شکست داد، یعنی به برکت این حرف، این حرف یا ساریه را چه کسی گفت؟ خلیفه دوم از توی مدینه این را گفت، یعنی از مدینه این مطلب را دید.

خب آیا این ادعا،‌ اینکه خلیفه دوم می گوید من از اینجا دیدم دشمن می خواهد به اینها حمله کند این ادعای علم غیب نیست؟ چطور می شود که این آقایان این جور حرف ها را که علمای اهل سنت نقل کرده اند، بعد می گویند اگر کسی بیاید ادعای علم غیب برای پیامبر کند طاغوت کند، خود آن فرد طاغوت است،‌کسی که چنین ادعایی کند کفر و شرک است، اینها یک حرف هایی می زنند که نه با عقاید شیعه جور در می آید و نه با عقاید اهل سنت، بله آن چیزی که هست دوباره تکرار می کنیم هیچکس جز خداوند از خودش غیب نمی داند ولی با الهام الهی، به پیامبران وحی است ولی به غیر پیامبران که وحی نیست، الهام نامیده می شود،‌ این گونه الهامات را شیعیان برای ائمه اهل بیت و در راس آنها حضرت علی علیه السلام قائل هستند و آقایان برادران اهل سنت برای مثل خلیفه دوم نقل کردند که از غیب گفته است.

مجری:

‌داستانی که در کتب اهل سنت هم نقل شده است، مثلا شتر پیامبر که گم شد و نمی دانست کجاست، بعد رفتند و پیدا کردند، یعنی نکته اینجاست که این دانستن بعضی از موارد معیار و ملاکش چیست؟ هر وقت خدا بخواهد می گوید؟

کارشناس:

بله گاهی می گویند چطور می شود که اگر پیامبر غیب می داند چرا یک موقع گردنبند همسرش گم می شود می گوید بگردید پیدا کنید، اگر پیامبر غیب می داند چرا؟ یا حضرت علی و یا پیامبران گذشته اگر غیب می دانند چرا برخی از چیزها را نمی دانستند؟ پاسخ این مطلب این است که هیچگاه ما نمی گوییم که پیامبران،‌امامان همانند خداوند متعال همیشه همه چیز از غیب را می دانند،‌ خداوند همیشه تمام اخبار غیبی را می داند، برای او «لا یعزب عن علمه شی»

از علم خدا هیچ چیزی مخفی نمی ماند، اما غیر خداوند، انبیاء، جانشینان خداوند هر مقدار خداوند اخبار غیبی به آنها بدهد می دانند، ندهد نمی دانند، یک موقع خداوند در برخی از روایات داریم،‌در اصول کافی هم داریم که«یبسط لنا العلم فنعلم ویقبض عنا فلا نعلم»

یک موقع برای ما علم باز می شود،‌ غیر از علوم شریعت و احکام است که اینها را همه شان را می دانند، ولی غیر از آنها اخبار دیگر را، یک موقع مثل اینکه تلویزیون در مقابل شما روشن می کنند و می بینید و خاموش کنند نمی بینیدباز می شود و علم پیدا می کنیم.اگر ببندند نمی دانیم.

حالا در همینجا روایت دیگری هم هست که بعدا عرض می کنم، مرحوم سعدی شاعر معروف یک جریانی به شعر در آورده است، می گوید یکی از حضرت یعقوب پرسید که شما چطور یک موقع گفتی که الان بوی پیراهن یوسف به مشامم می رسد، از یک طرف موقعی که از کاروان همینکه از مصر بیرون آمدند یک مرتبه حضرت یعقوب گفت: «وَلَمَّا فَصَلَتِ الْعِيرُ قَالَ أَبُوهُمْ إِنِّي لَأَجِدُ رِيحَ يُوسُفَ ۖ لَوْلَا أَنْ تُفَنِّدُونِ»[10] بوی یوسف به مشامم می رسد

بعد گفت حالا چطور آن ابتدایی که یوسف را برادرانش با خود برده بودند و در چاه همان کنعانی که حضرت یعقوب در آنجا زندگی می کرد انداخته بودند بوی پیراهن را در آنجا به مشامت نرسید ولی از مصر به مشامت رسید؟ اینکه به شما نزدیک تر است.

یکی پرسید از گمگشته فرزند           که ای روشن گهر پیر خردمند

زمصرش بوی پیراهن شنیدی            چرا در چاه کنعانش ندیدی؟

بگفتا حال ما برق جهان است            دمی پیدا و دیگر دم نهان است

گهی بر طارم اعلی نشینیم                گهی هم پشت پای خود نبینیم

یعنی چه؟ یعنی حالات ما مختلف است،‌ یک موقع خدا بخواهد، حدیثی داریم که پیامبر در جنگ خندق بود، یک کلنگی زدند برقی جهید فرمودند تا شام را دیدم، یک موقع این است،‌ یک موقع خدا برق روشن می کند، اطلاع می دهد،‌ پیامبر خدا نقل شده در روایات شیعه و سنی که پیامبر فرمودند در آینده دجال می آید، سفیانی می آید، حضرت مهدی می آید، اینها را پیامبر هزار و خرده ای سال قبل پیشگویی کردند که انجام می شود، یک موقع از آینده هزار و خرده ای سال بعد خبر می دهند، یک موقع هم پیامبر گفتیم که گردنبند همسرشان گم می شود می گویند بگردید پیدا کنید،‌خب این مربوط به این است که گاهی پیامبر اطلاعی می دهد گاهی نمی دهد، یک موقع کاری می کند حضرت یعقوب از توی کنعان بوی پیراهن یوسف را استشمام می کند، یک موقع هم خداوند نمی خواهد یعقوب در همان کنعان، یوسف در چاه است و بوی او را استشمام نمی کند،‌این مربوط به خواست خداوند است.

مجری:

پرسیدند لطفا بفرمایید نام عبدالله قبل از بعثت پیامبر بر اسم پدر آن بزرگوار گذاشته شده است این را چطور می شود جواب داد؟

کارشناس:

ایشان گویا گمان کردند که قبل از اسلام مردم با نام الله آشنا نبوده اند، با نام الله قبلا هم مردم آشنا بودند،‌ حتی بت پرستان هم واژه الله را به کار می بردند و می گفتند این بت ها«هولا شفعاؤنا عندالله ما نعبدهم الا لیقربونا الی الله»بت ها شفیعان ما نزد الله هستند

الله را آنها قبول داشتند، نام مبارک پدر پیامبر هم عبدالله بوده است، چون پدرشان هم حضرت عبدالمطلب خداپرست و موحد بوده اند نام فرزندشان را عبدالله گذاشتند.

مجری:

شهرکی از سیستان سوالی پرسیدند که رنگ و بوی قرآنی دارد گفتند که با عرض سلام قرآن بر پیامبر نازل شد و در این شکی نیست اما آن موقع که کاغذ نبوده است، بعد هم می گویند عثمان دستور جمع آوری قرآن را داده است پس این قرانی که نزد ماست ممکن است سوره یا آیه ای از آن کم و زیاد شده باشد.

کارشناس:

اولا اینکه می گوییم قرآن بر پیامبر نازل شد نه اینکه در ضمن یک سری کاغذهایی نازل شده باشد، اما اینکه بگوییم کاغذ آن موقع نبوده حرف اشتباهی است، کاغذ از قرن ها قبل بوده، در قرآن کریم هم تعبیر داریم که اگر کتابی نازل می کردیم:«وَلَوْ نَزَّلْنَا عَلَيْكَ كِتَابًا فِي قِرْطَاسٍ فَلَمَسُوهُ بِأَيْدِيهِمْ لَقَالَ الَّذِينَ كَفَرُوا إِنْ هَذَا إِلَّا سِحْرٌ مُبِينٌ»[11]تعبیر قرطاس به معنای کاغذ در قرآن هم آمده است، اما اینکه پرسیدند چون قرآن در کاغذ نازل نشده است ممکن است کم و زیاد شده باشد، هرگز، به خاطر اینکه مسلمانان مرتب به دستور خداوند متعال قرآن می خواندند،‌ فراوان قرآن می خواندند، ثانیا ما عده ای کتاب وحی داریم، قران در کاغذ نازل نشد ولی موقعی که وحی بر پیامبر (ص) نازل می شد و حضرت آیات را می خواندند مسلمانانی که با سواد بودند اینها قرآن را می نوشتند:«ولو نزلنا علیک کتابا فی قرطاس فلمسوه بایدیهم لقال الذین کفروا ان هذا الا سحر مبین»

اگر ما کتابی در ضمن کاغذی بر تو نازل می کردیم که حتی مردم با دست خود لمس می کردند باز یک عده ای که لجوج بودند می گفتند این سحر آشکار است.

پس اولا کاغذ بوده است،‌ ثانیا قرآن در کاغذ نازل نشده است ولی موقعی که پیامبر می خواندند افرادی می نوشتند، از جمله حضرت علی علیه السلام تمام قرآن را نوشتند، کسانی که نوشتند معروف به کتاب وحی هستند، علاوه بر این حتی اگر نوشته نمی شد انقدر مسلمانان قرآن می خواندند و تسلط بر قرآن داشتند که اگر کسی یک کلمه آن را کم و زیاد می کرد متوجه می شدند.

مجری:

استاد سوال پرسیدند که آیا پیامبر و اهل بیت علیهم السلام در نمازی که می خواندند مثل نماز شیعیان امروزی از مهر استفاده می کردند و مهر را به عنوان سجده گاه خود انتخاب کردند؟

کارشناس:

ببینید اولا از نظر شیعه گذاشتن چیزی به نام مهر در نماز لازم نیست، آن چیزی که از نظر مذهب شیعه لازم است این است که انسان در نماز بر روی خود ظاهر زمین سجده کند،‌ ظاهر زمین خاک،‌ سنگ، گیاهان زمینی است، باید بر روی زمین سجده کند، علت این هم که شیعه این عقیده را دارد و فقها این نظررا می دهند این است که می گویند چون ما حدیث داریم که پیامبر (ص) فرموده اند:« عَنْ جَابِرِ بْنِ عَبْدِ اللهِ الْأَنْصَارِيِّ، قَالَ: قَالَ رَسُولُ اللهِ صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ: «أُعْطِيتُ خَمْسًا لَمْ يُعْطَهُنَّ أَحَدٌ قَبْلِي، كَانَ كُلُّ نَبِيٍّ يُبْعَثُ إِلَى قَوْمِهِ خَاصَّةً، وَبُعِثْتُ إِلَى كُلِّ أَحْمَرَ وَأَسْوَدَ، وَأُحِلَّتْ لِيَ الْغَنَائِمُ، وَلَمْ تُحَلَّ لِأَحَدٍ قَبْلِي، وَجُعِلَتْ لِيَ الْأَرْضُ طَيِّبَةً طَهُورًا وَمَسْجِدًا»[12]زمین برای من سجده گاه قرار داده شده است، و ظاهر زمین همین خاک است و سنگ و گیاهان زمینی، از نظر شیعه می گویند باید بر روی خود زمین سجده کرد،‌اگر چیزی مانعی روی زمین بود، یا باید این مانع را بر طرف کرد یا یک چیزی از ظاهر زمین گذاشت و روی آن سجده کرد، خب زمان پیامبر (ص) مسجد پیامبر مسلما کف آن نه قالی و نه موکت بوده است، کف آن خاک، سنگریزه بوده است، الان هم از نظر شیعه اگر مساجد، منازل یا جایی که می خواهند نماز بخوانند مثل مسجد پیامبر در آن زمان باشد می گویند نیازی به گذاشتن مهر نیست، روی همان خاک اگر پاک باشد، سنگ باشد اگر پاک باشد،‌ گیاه باشد پاک باشد،‌ البته غیر از گیاهان خوراکی، ابتدا این نبوده،‌ چون مساجد کف آن خاک یا سنگریزه بوده است یا احیانا حصیر بوده است،‌ حصیر آن زمان هم گیاهی بوده است، آن زمان که پلاستیک نبوده است، الان هم اگر مسجدی، خانه ای کف آن این گونه باشد لازم نیست مهر بگذاریم، اما بعدا که کم کم وضع زندگی مردم بهتر شد و از چیزهایی مانند زیلو و گلیم و این گونه چیزها استفاده کردند شیعیان چون معتقد بودند و می خواستند بر خود زمین سجده کنند،‌ این روایتی را هم که گفتیم هم وسائل الشیعه از کتب شیعه آن را دارد و هم در کتاب صحیح بخاری اهل سنت وجود دارد که پیامبر فرمودند:« جُعِلَتْ لِي الأَرْضُ مَسْجِدًا وَطَهُورًا»[13]زمین برای من سجده گاه قرار داده شده است.

بزرگان و علمای شیعه می گویند که ظاهر زمین همین خاک و سنگ است،‌ ما به قالی زمین نمی گوییم، می گویند فرش را روی زمین انداختند،‌ قالی را روی زمین انداختند،‌ زمین ظاهرش خاک و سنگ است و ما روی آن سجده می کنیم،‌ به ویژه اینکه یک سری روایاتی هم نقل شده که برادران و علمای اهل سنت هم نقل فرمودند که پیامبر (ص) یک نفر را دیدند که نماز می خواند و عمامه خود را روی پیشانی گذاشته بود و سجده می کرد، حضرت فرمودند عمامه ات را از پیشانی بالا بزن، یک مورد داریم که حضرت دیدند شخصی همینطور نماز می خواند و عمامه اش روی پیشانی اش است، حضرت رفتند با دست خود عمامه را بالا زدند که پیشانی بالخصوص روی خود خاک باشد، در حال سجده 7 عضو باید روی زمین باشد، از جمله زانوها، سر انگشتان، اما پیامبر نفرمودند که وقتی نماز می خوانید زانوهای خود را هم لخت کنید که روی زمین باشد، اما پیشانی را بالخصوص گفتند، از علما و برادران اهل سنت آقای بیهقی در کتاب معروفی دارند به نام سنن بیهقی در کتاب الصلاة این حدیث را نقل می کنند که یک نفر داشت نماز میخواند و سجده می کرد حضرت با دستشان اشاره کردند که:« عَنْ عِيَاضِ بْنِ عَبْدِ اللَّهِ الْقُرَشِيِّ، قَالَ: «رَأَى النَّبِيُّ صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ رَجُلًا يَسْجُدُ عَلَى كَوْرِ الْعِمَامَةِ، فَأَوْمَأَ بِيَدِهِ أَنِ ارْفَعْ عِمَامَتَكَ، فَأَوْمَأَ إِلَى جَبْهَتِهِ» »[14]عمامه ات را از پیشانی بالا بزن

معلوم می شود از بین این 7 عضو پیشانی خصوصیت دارد، البته برادران اهل سنت هم می گویند که سجده روی خاک بهتر است اما برادران اهل سنت این را بهتر می دانند، شیعه هم می گوید خاک بهتر است اما بعدش سنگ، بعد چیزهای دیگر، اما پارچه و مانند اینها نباشد، پارچه و چیزهایی مانند فرش فقط در اضطرار و ضرورت ها، همانطور که این مورد را در صحیح بخاری هم حدیثی داریم که آقای بخاری نقل می فرمایند که  یکی از صحابه گفت با پیامبر نماز می خواندیم وقتی که یکی از ما نمی توانست پیشانی را روی زمین بگذارد آن موقع لباس را پهن می کرد و روی پارچه سجده می کرد: « عَنْ أَنَسِ بْنِ مَالِكٍ رَضِيَ اللَّهُ عَنْهُ، قَالَ: «كُنَّا نُصَلِّي مَعَ النَّبِيِّ صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ فِي شِدَّةِ الحَرِّ، فَإِذَا لَمْ يَسْتَطِعْ أَحَدُنَا أَنْ يُمَكِّنَ وَجْهَهُ مِنَ الأَرْضِ بَسَطَ ثَوْبَهُ، فَسَجَدَ عَلَيْهِ»[15]وقتی که یکی از ما، زمین انقدر داغ بود، مثلا سنگریزه بود که طاقت نمی آورد پیشانی را روی زمین بگذارد آن موقع لباسش را پهن می کرد و روی آن سجده می کرد.

از این عبارت هم ممکن است کسی همین استفاده را کند که در موقعی که نمی توانستند و اضطرار داشتند روی پارچه سجده می کردند. شیعیان علت اینکه از مهر استفاده می کنند این است، می گویند این یک مقدار خاک است که گل کردند و خشکش کردند به نام مهر، این همان خاک است،‌سجده بر خاک اختلافی نیست که دشمنان می خواهند اختلافی مطرح کنند.

مجری:

الان اگر یک فرد سنی پیرو هر یک از چهار مذهب مشهوره مهری بگذارد و استفاده کند نمازش باطل نیست؟

کارشناس:

از نظر مبانی اهل سنت خیر، چرا؟ چون هیچ یک از مذاهب نفرموده اند که سجده بر خاک ایراد دارد،‌ و هیچ عاقلی نگفته که این خاک را اگر گل کنید و خشک کنید چیز دیگری می شود، مهر همان خاک است که گل شده و خشک شده، آیا اگر خاک گل شود چیز دیگری می شود؟ استیل و آهن که نمی شود، دوباره همان خاک است، خب برادران اهل سنت هم در بیابان نماز می خوانند، روی همین خاک و سنگ سجده می کنند، اگر این سنگ را آوردند و مقابلشان گذاشتند اشکالی دارد؟ مثل اینکه گاهی برادران اهل سنت یک سجاده ای می آورند که نماز بخوانند، ایراد دارد؟ سجاده را آورده مخصوص اینکه روی آن نماز بخواند،‌ حالا این سنگ را از آنجا بر می دارد مقابل خود می گذارد و نماز می خواند، این همان سنگ است، اینجا و آنجا که فرقی نمی کند.

مجری:

پرسیدند با وجود ازدواج پیامبر اسلام در سن جوانی و قبل از مبعوث شدن، حضرت خدیجه را به کدام شریعت عقد کردند؟ لطفا نظر شیعه را در این باره برای ما بازگو نمایید.

کارشناس:

از نظر شیعه، پیامبر (ص) فرشته ای از سوی خداوند بوده است که ایشان را در امور مختلف خط دهی می کرده است، یک سری روایات این چنین داریم

مجری:

یعنی از کودکی ایشان را حراست می کرده است.

کارشناس:

بله بله، فرشته ای بوده و خط دهی می کرده است و کلا در تمام ادیان الهی، ادیان گذشته هم ازدواج بوده و قانون و مقرراتی داشته است و همان قانون و مقررات در ادیان مختلف هرکس ازدواج کند طبق دین خودش ازدواج باشد حتی بعد از این هم که وارد دین اسلام شود همان ازدواجش درست است و لازم نیست دوباره عقد کند، امروزه مثلا یک زن و مرد مسیحی مسلمان می شوند و عقدشان طبق دین اسلام نبوده است، آیا لازم است که دوباره عقد بخوانند؟ نه، فرزندانی که از آنها به دنیا آمدند حلال زاده نیستند؟ چرا، لذا روایت داریم که:« عن أبي بصير قال: سمعت أبا عبد اللّه عليه السّلام قال: نهى رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله أن يقال للإماء يا بنت كذا و كذا، قال: لكل قوم نكاح»[16]هر گروهی نکاحی دارد.پیامبر اسلام هم خدا پرست و حنیف بودند، اجدادشان هم همینجور در مسیر خداوند و دین حنیف بوده اند و فرشته خاصی هم بوده که دستورات الهی را از قبل به ایشان می داد.

مجری:

استاد یک سوالی را مطرح می کنند با این عنوان که حضرت ابراهیم خلیل الله که به نوعی جایگاه بسیار رفیعی در میان انبیاء الهی دارد در سن پیری مبعوث شدند و به آن مقام امامت رسیدند و جایگاهی که پیدا کردند، چطور شیعیان معقتدند که در کودکی افرادی به عنوان امام آنها انتخاب شدند و نصب شدند.

کارشناس:

ببینید موقعی که ما یک مقامی را از طرف خداوند می دانیم، همینطور که نبوت را همه مسلمانان یک مقام الهی می دانند، خدا فردی را به نبوت انتخاب می کند، خدا انتخاب می کند ممکن است یک پیامبری را در 40 سالگی مثل پیامبر اسلام، یا حتی سن بالاتر به پیامبری انتخاب کند، ممکن است در سن کم انتخاب کند، ممکن است در کودکی انتخاب کند، امامت هم از نظر شیعه آن امامت  خاص که مقصود امامت مقصود است آن دوازده امام است، آن مقام چون از سوی خداوند است ممکن است یک نفر در سن 40-50 سالگی به مقام امامت برسد یکی در سن کودکی، در انبیا ببینید پیامبر اسلام در سن 40 سالگی به نبوت مبعوث شدند اما حضرت عیسی در چه سنی؟ قرآن کریم در سوره مریم می فرماید موقعی که عده ای به حضرت مریم گفتند ای مریم این بچه را از کجا آوردی؟ حضرت مریم اشاره کرد به عیسی در حالی که در گهواره بود، عده ای معترضین گفتند:«فَأَشَارَتْ إِلَيْهِ قَالُوا كَيْفَ نُكَلِّمُ مَنْ كَانَ فِي الْمَهْدِ صَبِيًّا»[17]

چگونه صحبت کنیم با بچه ای که در گهواره است؟

قرآن می فرماید یک مرتبه عیسی گفت:«قَالَ إِنِّي عَبْدُ اللَّهِ آتَانِيَ الْكِتَابَ وَجَعَلَنِي نَبِيًّا»[18]صریح قرآن است،‌ حضرت عیسی در گهواره یک مرتبه صدا زد منم بنده خدا، خدا به من کتاب داده است، خدا مرا پیامبر قرار داده است، خدا مرا یک موجود مبارک قرار داده که هر کجا باشم مایه برکت هستم. اینجا حضرت عیسی در گهواره صدا می زند که خدا مرا پیامبر قرار داده است.

در مورد حضرت یحیی داریم:«يَا يَحْيَى خُذِ الْكِتَابَ بِقُوَّةٍوَآتَيْنَاهُ الْحُكْمَ صَبِيًّا»[19]ما حکم نبوت به او دادیم در حالی که او صبی و بچه بود، خب صریح قرآن است، خدا بخواهد در کودکی هم حضرت یحیی را به پیامبری می رساند، عیسی را به پیامبری می رساند، یک موقع هم خدا صلاح بداند یک پیامبر را در 40سالگی، 50 سالگی، 70 سالگی ممکن است به پیامبری برساند، امامت هم همینجور است، بعضی از امامان را خداوند متعال در سن کم به مقام امامت رسانده که مردم بدانند این یک مقام ویژه است، همینطور که پیامبری اگر علوم پیامبر علوم اکتسابی بود و پیامبر دانش های خودش را می خواست مثل بقیه کسب کند دیگر نمی شد یک کسی که در گهواره است ادعای پیامبری کند، این بیانگر این است که پیامبری از سوی خداست و علومی که او دارد از سوی خداست، این هم همینجور است، لذا می بینیم امام جواد علیه السلام در سن کم به ظاهر قبل از بلوغ در سن ده سالگی، در مجلس مناظره حاضر می شوند با بزرگترین علمای زمان مناظره می کنند، هر چه آنها می پرسند حضرت جواب می دهند، حضرت سوال می کنند و آنها گیر می کنند، داستانش هم هست در زمان مامون مناظراتی که مامون تشکیل داد این بیانگر این است که این یک علم مافوقی است، همانطور که خداوند در مورد حضرت خضر بیان فرموده: « فَوَجَدَا عَبْدًا مِنْ عِبَادِنَا آتَيْنَاهُ رَحْمَةً مِنْ عِنْدِنَا وَعَلَّمْنَاهُ مِنْ لَدُنَّا عِلْمًا»[20] از سوی خودمان ما به او علم دادیم. یعنی علم مستقیم نه اینکه اکتسابی باشد.

مجری:

استاد اگر بیننده ای مسلمان نباشد و آشنا به این امور نباشد شاید برایش سوال پیش بیاید که امامی که در کودکی به امامت رسیده است و متولی امور شیعیان شده آیا می تواند نسبت به وجوهات آنها هم این تصرفات را داشته باشد و از نظر مذهب شیعه این کار مانعی ندارد؟

کارشناس:

همانطور که موقعی که کسی در سن کم به پیامبری می رسد وهمه مسئولیت ها و اختیارات پیامبری را دارد کسی هم که به مقام امامت برسد همینجور است، از نگاه شیعه امام امام است در هر سنی باشد، موقعی که امام از سوی خداوند تعیین شده و مشخص شده طبعا آن اختیارات امامت را هم دارد

مجری:

سوال دیگرکه خداوند در قرآن کریم می فرماید ما از رگ گردن به شما نزدیک تر هستیم، اگر این گونه است و خدا این قدر به ما نزدیک است و صدای ما را می شنود و می فرماید مرا بخوانید تا برای شما استجابت کنم چرا شیعیان معتقد به توسل و واسطه قرار دادن امامان و پیامبران هستند؟

کارشناس:

اولا شیعیان فقط قائل به توسل نیستند، یک بحث اختلافی بین شیعه و سنی نیست، این بحث عموم مسلمانان است با وهابیان، عموم مسلمانان بحث توسل را دارند،‌ خاص شیعه نیست که بگوییم شیعه این کار را می کند، نه بحث توسل به اولیای الهی چیزی است که هم شیعه معتقد است و هم عموم برادران اهل سنت به آن اعتقاد دارند، لذا این را ما از نگاه شیعه و سنی جواب می دهیم، خداوند در سوره مبارک «ق» فرموده است:«وَلَقَدْ خَلَقْنَا الْإِنْسَانَ وَنَعْلَمُ مَا تُوَسْوِسُ بِهِ نَفْسُهُ وَنَحْنُ أَقْرَبُ إِلَيْهِ مِنْ حَبْلِ الْوَرِيدِ»[21]

ما به انسان از رگ گردن نزدیک‌تریم

اولا خداوند به ما نزدیک است غیر از این است که ما به خدا نزدیک باشیم، ما می گوییم کارها انجام می دهیم، قربة الی الله، برای اینکه به خدا نزدیک شویم، بعضی افراد مقرب نزد خدا هستند، بعضی نیستند، خدا به ما نزدیک است، خدا به همه نزدیک است، اما ما چقدر؟ آن هم نزدیک بودن نه نزدیک بودن مکانی، از نظر معنوی، ما چقدر به خدا نزدیک هستیم، انسان ها قربشان به خداوند متفاوت است، هر قدر افراد با تقواتر باشند نزد درگاه خداوند متعال مقرب تر هستند، با عبادات ما تقرب به خدا می جوییم، آنی که اهل معصیت و گناه و کفر است، هر چه گناه و اینها بیشتر باشد این فرد دورتر از خداوند است، همینطور که خدا درمورد شیطان می گوید: «وَإِنَّ عَلَيْكَ لَعْنَتِي إِلَى يَوْمِ الدِّينِ»[22]

لعنت یعنی طرد، خدا او را از درگاه خود طرد کرده است، دور است، اولا پس خداوند به ما نزدیک است،‌ ما از نظر معنوی چقدر از نظر مقام و معنویت به خدا نزدیک هستیم؟ همه ما می دانیم هر مسلمانی می داند که آن کسی که زمام تمام امور عالم به دست اوست فقط خداوند است، خیر کلا به دست خداست، ما همه چیز را از خدا می خواهیم، اما این مقدار هم عقلمان می رسد، ما مسلمانان چه شیعه و چه سنی، می دانیم که دعای ما نزد خداوند، دعای یک انسان گنهکار با دعای پیامبران الهی و مقربان درگاه خدا یکسان نیست، همینطور که پیش ما انسان ها دو نفر از ما خواهشی کنند، یک فرد بسیار محترمی که هر موقع ما حرفی زدیم نه نگفته است و خواهش ما را رد نکرده است، این از ما تقاضا کند یک فرد محترم، یا یک آدم دروغگوی حقه بازی که تا حالا صد بار با خود ما لجبازی کرده حالا گیر کرده از ما یک تقاضایی بکند، آیا ما در مقابل تقاضای این دو نفر یکسان برخورد می کنیم؟«أَفَمَنْ كَانَ مُؤْمِنًا كَمَنْ كَانَ فَاسِقًا لَا يَسْتَوُونَ»[23]آیا نزد خداوند مومن و فاسق یکسان هستند؟ یقینا مساوی نیستند، لذا ما موقعی که حاجتی داریم خودمان دعا می کنیم، گاهی برای اینکه بهتر مستجاب شود علاوه بر او از خوبان، از پیامبران، از امامان می خواهیم که شما هم برای ما دعا کنید، اگر این بود که بگوییم چون خدا به ما از رگ گردن نزدیک تر است، احتیاج به هیچ وسیله و واسطه ای نیست، اینها لغو است، اگر این بود همه پیامبران الهی با شرک و کارهای لغو مخالف بودند، موقعی که برادران یوسف به پدرشان حضرت یعقوب گفتند پدر جان تو برای ما استغفار کن، قرآن سوره مبارکه یوسف می فرماید برادران یوسف به پدرشان یعقوب عرض کردند:

«قَالُوا يَا أَبَانَا اسْتَغْفِرْ لَنَا ذُنُوبَنَا إِنَّا كُنَّا خَاطِئِينَ»[24]پدر جان تو برای ما استغفار کن

چون ما یک عمر خطا و معصیت کردیم، اما تو پاکی،‌ تو استغفار کن، حضرت یعقوب نگفت چرا من استغفار کنم؟ مگر خدا به شما نزدیک نیست؟ خدا صدای شما را می شنود، شما خودتان از خدا بخواهید،‌احتیاجی به وسیله و واسطه نیست.

«قَالَ سَوْفَ أَسْتَغْفِرُ لَكُمْ رَبِّي إِنَّهُ هُوَ الْغَفُورُ الرَّحِيمُ»[25]حضرت یعقوب فرمودند باشه به زودی برای شما استغفار می کنم.خب اگر لازم نبود و کار لغو اشتباهی بود حضرت یعقوب می گفت نه احتیاجی به وسیله و واسطه نیست خودتان از خدا بخواهید، چرا من استغفار کنم؟

مجری:

نمی توانیم بگوییم این اتفاقاتی که در قرآن افتاده است موردی بودند و تمام شدند؟

کارشناس:

ببینید اگر کار لغوی باشد، یک مورد هم لغو است، اگر کار اشتباهی باشد همانجا حضرت یعقوب انجام نمی داد، همچنین خداوند در سوره مبارکه نساء آیه 64 درباره منافقین می فرماید اگر بخواهند گناهشان بخشیده شود این کار را کنند، بیایند پیش پیامبر خودشان استغفار کنند پیامبر هم استغفار کند، اگر حرف آقایان وهابی باشد، باید بگوییم نیازی نیست، خودشان استغفار کنند، خدا از رگ گردن نزدیک تر است، خودشان استغفار کنند تمام، ولی قرآن می فرماید:

«وَمَا أَرْسَلْنَا مِنْ رَسُولٍ إِلَّا لِيُطَاعَ بِإِذْنِ اللَّهِ وَلَوْ أَنَّهُمْ إِذْ ظَلَمُوا أَنْفُسَهُمْ جَاءُوكَ فَاسْتَغْفَرُوا اللَّهَ وَاسْتَغْفَرَ لَهُمُ الرَّسُولُ لَوَجَدُوا اللَّهَ تَوَّابًا رَحِيمًا»[26]

اگر منافقین وقتی که به خودشان ظلم کردند آمده بودند پیش تو، خودشان از خدا طلب مغفرت و آمرزش می کردند، علاوه بر استغفار خودشان، پیامبر هم برایشان طلب استغفار می کرد البته خدا را توبه پذیری مهربان می یافتند، یعنی خدا هم توبه شان را قبول می کرد و هم آنها را مورد رحم و رحمت قرار می داد.

معلوم می شود که ما نباید تنها به استغفار و دعای خودمان بسنده کنیم، بله خودمان هم از خدا می خواهیم، توسل این است که خوبان هم برای ما دعا کنند.

 

برای مطالعه کامل مجموعه پرسمان اینجا را کلیک کنید.


 

[1] . سوره یونس، آیه 20. و گویند: چرا بر او آیت و معجزی از جانب خدایش نیامد (که قهرا مردم مطیع شوند)؟ پاسخ ده که دانای غیب خداست و بس، اینک شما منتظر (عذاب خدا) باشید من هم با شما منتظر (نصرت او) می‌باشم.

[2] . سوره بقره، آیه 85. (با این عهد و اقرار) باز شما (به همان خوی زشت) خون یکدیگر می‌ریزید و گروهی از خودتان را از دیارشان می‌رانید و در بدکرداری و ستم بر ضعیفان همدست و پشتیبان یکدیگرید، و چون اسیر شوند برای آزادی آنها فدیه می‌دهید، در صورتی که به حکم تورات، اخراج کردن آنها بر شما حرام شده است! چرا به برخی از احکام ایمان آورده و به بعضی کافر می‌شوید؟ پس جزای چنین مردم بدکردار چیست به جز ذلّت و خواری در زندگانی این جهان و بازگشتن به سخت‌ترین عذاب در روز قیامت؟ و خدا غافل از کردار شما نیست.

[3] . سوره انعام، آیه 59. و کلیدهای خزائن غیب نزد اوست، کسی جز او بر آن آگاه نیست و نیز آنچه در خشکی و دریاست همه را می‌داند و هیچ برگی از درخت نمی‌افتد مگر آنکه او آگاه است و نه هیچ دانه‌ای در زیر تاریکی‌های زمین و نه هیچ تر و خشکی، جز آنکه در کتابی مبین مسطور است.

[4] . سوره جن، آیه 26.27. او دانای غیب عالم است و هیچ کس را بر غیب خود آگاه نمی‌کند. مگر آن کس را که به پیامبری برگزیده است که فرشتگان را از پیش رو و پشت سر او می‌فرستد (تا اسرار وحی را شیاطین به سرقت گوش نربایند).

[5] . سوره یوسف، آیه 102. (ای رسول ما) این حکایت از اخبار غیب بود که بر تو به وحی می‌رسانیم و (گر نه) تو آنجا که برادران یوسف بر مکر و حیله تصمیم گرفتند حاضر نبودی.

[6] . سوره آل عمران، آیه 44. این از اخبار غیب است که به تو وحی می‌کنیم، و تو حاضر نبودی آن زمان که قرعه برای نگهبانی و کفالت مریم می‌زدند تا قرعه به نام کدام یک شود، و نبودی نزد ایشان وقتی که بر سر این کار نزاع می‌کردند.

[7] . موسوعة مؤلفات الإمام محمد بن عبد الوهاب، ج4، ص15.

[8] .ابن کثیر، البداية و النهاية، ج7، ص94، جناب عمر بن خطاب در مدينه مشغول خواندن خطبه نماز جمعه و آيات قرآن را مي خواند؛ يك دفعه سه مرتبه گفت: «يا ساريه الجبل»، همه ماندند كه چه اتفاقي افتاده؛ بعد از نماز از او پرسيدند كه چه شد وسط خطبه اين چنين گفتي؟ گفت: در حين خطبه خواندن، يك نگاهي كردم به ملكوت زمين و زمان، ديدم لشكري كه براي فتح نهاوند فرستاديم، دشمنان از 4 طرف مي خواهند محاصره كنند و آنها را از بين ببرند، فرمانده شان آقاي ساريه بود، او را صدا زدم كه بيائيد به طرف كوه و از يك طرف با دشمن بجنگيد، تا آنها از 4 طرف حمله نكنند؛ آنها هم آمدند به سمت كوه و جنگيدند. بعد از 3 ماه كه لشكر آمد به مدينه، سؤال كرديم كه آيا اين قضيه را شما هم ديديد؟ گفتند: بله، در فلان روز در بيابان نهاوند بوديم كه صداي آقاي عمر در فضا طنين انداز شد و همه لشكر هم صداي او را شنيدند و او از مدينه صدا زد: «يا ساري الجبل»، و اگر صداي عمر نبود، همه از بين رفته بوديم و اين پيروزي هم نصيب اسلام نمي شد

 

[9] . ابن تيميه حراني، احمد، مجموع الفتاوى،ج11، ص378.

[10] .سوره یوسف،آیه 94. و چون کاروان از مصر بیرون آمد یعقوب گفت: اگر مرا تخطئه نکنید من بوی یوسف را می‌شنوم.

[11] . سوره انعام، آیه 7. و اگر ما کتابی بر تو فرستیم در کاغذی که آن را به دست خود لمس کنند، باز کافران گویند: این نیست مگر سحری آشکار.

[12] . نيشابورى، مسلم، صحيح مسلم،ج1، ص370.

[13] . بخارى، محمّد، صحيح البخاري،ج1، ص95

[14] . ابن أبي شيبه، عبدالله، المصنّف في الأحاديث والآثار،ج1، ص240

[15] . بخارى، محمّد، صحيح البخاري،ج2، ص64

[16] . الوافي , جلد 21 , صفحه 293 جدم رسول خدا كه صلوات خدا بر او نازل باد فرمود به كنيزان مشركين مگوييد: اى زادۀ گناه. اى مادر بخطا. زيرا هر قوم و ملتى براى ازدواج خود كيش و آئينى دارد.

[17] . سوره مریم، آیه29. مریم به اشاره حواله به طفل کرد، آنها گفتند: ما چگونه با طفل گهواره‌ای سخن گوییم؟

[18] . سوره مریم، آیه30. آن طفل (به امر خدا به زبان آمد و) گفت: همانا من بنده خاص خدایم که مرا کتاب آسمانی و شرف نبوت عطا فرمود.

[19] . سوره مریم، آیه 12. (چون زکریا ذکر تسبیح و نماز کرد ما به او یحیی را عطا کردیم و چون سه ساله شد به وی خطاب کردیم که) ای یحیی، تو کتاب آسمانی ما را به قوت (نبوت) فراگیر، و به او در همان سن کودکی مقام نبوت بخشیدیم.

[20] .سوره کهف، آیه 65. در آنجا بنده‌ای از بندگان خاص ما را یافتند که او را رحمت و لطف خاصی از نزد خود عطا کردیم و هم از نزد خود وی را علم (لدنّی و اسرار غیب الهی) آموختیم.

[21] .سوره ق، آیه 16. و ما انسان را خلق کرده‌ایم و از وساوس و اندیشه‌های نفس او کاملا آگاهیم که ما از رگ گردن او به او نزدیکتریم.

[22] .سوره ص، آیه 78. و بر تو لعنت (و غضب) من تا روز جزا حتمی و محقّق است.

[23] . سوره سجده، آیه 18. آیا آن کس که ایمان آورده (حالش در قیامت) مانند کسی است که کافر بوده؟ هرگز یکسان نخواهند بود.

[24] . سوره یوسف، آیه 97. در آن حال برادران یوسف عرضه داشتند: ای پدر بر تقصیراتمان از خدا آمرزش طلب که ما خطای بزرگ مرتکب شده‌ایم.

[25] . سوره یوسف، آیه 98. پدر گفت: به زودی از درگاه خدا برای شما آمرزش می‌طلبم که او بسیار آمرزنده و مهربان است.

[26] . سوره نساء، آیه 64. ما رسولی نفرستادیم مگر بر این مقصود که خلق به امر خدا اطاعت او کنند. و اگر هنگامی که آنان (گروه منافق) بر خود ستم کردند به تو رجوع می‌کردند و از کردار خود به خدا توبه نموده و تو هم برای آنها استغفار می‌کردی و از خدا آمرزش می‌خواستی، در این حال البته خدا را توبه‌پذیر و مهربان می‌یافتند.

نام
نام خانوادگی
ایمیل
متن