پرسش

مجری:

اسلام چه جایگاه و منزلتی برای زن قائل است؟

پاسخ

کارشناس:

سوال خوبی را مطرح فرمودید هر چند این بحث فراوان مطرح شده ولی باز هم ضرورت دارد با توجه به القائات غلط و شبهاتی که دشمنان اسلام در این موضوع مطرح می کنند ضرورت دارد که هر چه بیشتر باز شود.

اولا نگاه ما، نگاه دین اسلام، بلکه نگاه تمام ادیان الهی به جهان، خلقت جهان و خلقت انسان این است که این عالم همه آفریده خداوند متعال است، خداوند متعال احسن الخالقین است، هیچ کار خدا نقص ندارد، هر چه آفریده خوب و بهترین وجهی که لازم بوده و ممکن بوده خداوند متعال آفریده است، هیچ چیزی را هم لغو و بیهوده نیافرده، در میان این مخلوقات موقعی که انسان را آفرید در اینجا فرمود: «ثُمَّ خَلَقنَا النُّطفَةَ عَلَقَةً فَخَلَقنَا العَلَقَةَ مُضغَةً فَخَلَقنَا المُضغَةَ عِظامًا فَکَسَونَا العِظامَ لَحمًا ثُمَّ أَنشَأناهُ خَلقًا آخَرَ فَتَبارَکَ اللَّهُ أَحسَنُ الخالِقينَ»[1]

در بحث خلقت انسان، اینجا خداوند فرمود، مبارک است خدایی که بهترین آفرینندگان است، که این اشاره دارد به اینکه بهترین مخلوقات را آفریده است، این ربطی به خلقت خصوص مرد یا زن ندارد، خلقت نوع بشر اعم از زن و مرد را می گوید:

عده ای که به اشتباه افتاده اند، چه در تکوین نگاه کردند تفاوت هایی میان زن و مرد وجود دارد و چه در تشریع و در احکام یک تفاوت هایی دیده اند اینجا یک برداشت های غلطی کرده اند، گمان کرده اند که احیانا خداوند برای یکی لطف بیشتری داشته ، به یکی کمتر، به یکی بیشتر عنایت داشته به یکی کمتر، خداوند می فرماید: «الَّذِي خَلَقَ سَبْعَ سَمَاوَاتٍ طِبَاقًا مَا تَرَى فِي خَلْقِ الرَّحْمَنِ مِنْ تَفَاوُتٍ فَارْجِعِ الْبَصَرَ هَلْ تَرَى مِنْ فُطُورٍ»[2]

هیچ اشتباه و از قلم افتادگی و خلاء و کوتاهی در خلقت خداوند نمی بینید، خداوند«الَّذِي أَحْسَنَ كُلَّ شَيْءٍ خَلَقَهُ وَبَدَأَ خَلْقَ الْإِنْسَانِ مِنْ طِينٍ»[3]

هر چه آفریده خوب آفریده و درست آفریده، موجودات ممکن است نسبت به یکدیگر تفاوت هایی داشته باشند، مثلا قدرت یکی از دیگری بیشتر، ولی اینها در مقایسه با یکدیگر کم و زیاد دارند، اما اگر هر موجودی را خودش را حساب کنیم و آن نقشی که باید در عالم خلقت داشته باشد همه موجودات کامل آفریده شده اند، اگر نقص بگوییم نقص در مخلوق معنایش نقص در خالق است، و هیچ مسلمانی چنین چیزی قائل و معتقد نیست، بلکه هیچ کسی که معتقد به خداوند متعال و دین خدا هست چنین چیزی قائل نخواهد بود که خدا چیز غلط و ناقص و این چنینی آفریده است، توان جسمی زن مثلا نسبت به توان جسمی مرد کمتر است، این نقص جسمی در واقع در مقام مقایسه است و الا زن باید به همین صورت که آفریده شده آفریده شده باشد، این یک بحث کلی است که می طلبد فرصت بیشتری، اگر این تفاوت هایی که میان زن و مرد هست و نیازی که مرد از یک نظر به زن دارد و زن از یک جهت به مرد دارد اگر اینها نبود زندگی خانوادگی تشکیل نمی شد، نسل بشر باقی نمی ماند، بعد در قرآن کریم نگاه می کنیم، از یک طرف می گوید خداوند هر چه آفریده خوب آفریده، بعد از نظر ارزش اینجا تفاوت ها را بیان می کند، بعد آنجایی که بحث ارزش ها می آید، ارزش مخلوقات، رازش نوع بشر، ارزش نوع بشر را به نژاد او، به جنس او، به توان جسمی او قرار نداده است، فرموده است:«يَا أَيُّهَا النَّاسُ إِنَّا خَلَقْنَاكُمْ مِنْ ذَكَرٍ وَأُنْثَى وَجَعَلْنَاكُمْ شُعُوبًا وَقَبَائِلَ لِتَعَارَفُوا إِنَّ أَكْرَمَكُمْ عِنْدَ اللَّهِ أَتْقَاكُمْ إِنَّ اللَّهَ عَلِيمٌ خَبِيرٌ»[4]

قبلش می­فرماید ما شما انسان ها را. شما را به صورت ملت های مختلف و قبایل مختلف قرار دادیم اما نه اینکه این تفاوت ها سبب برتری یک گروه بر دیگری است، این صرفا به خاطر این است که شما انسان ها بتوانید یکدیگر را بشناسید، اگر همه انسان ها مثل تولیدات یک کارخانه، همه یک شکل و یک قد و یک سایز و یک جور بودند، افراد نمی توانستند یکدیگر را بشناسند، نمی توانستند بفهمند که چه کسی برادرش است، چه کسی خواهرش است، چه کسی همسرش است، آشنا است یا غریبه، شما را به صورت های مختلف قرار دادیم«لتعارفوا»

برای اینکه همدیگر را بشناسید، کی دوست است، کی دشمن است، از کی طلبکار است، کی بدهکار است، اگر همه انسان ها یک جور بودند از کسی پول گرفته نمی داند از کی گرفته است، یک کسی آسیب رسانده نمی داند چه کسی بوده است، اینها به خاطر ارزش دادن بیشتر به یکی و ارزش کمتر دادن به دیگری نیست.«ان اکرمکم عند الله اتقاکم»

نزد خداوند ارزشمندترین شما با تقواترین شماست، نگفته «رجالکم، نساوکم، عربیکم، عجمیکم» اینها هیچکدام نیست، خب از خود همین آیه، یا در سوره مبارکه احزاب آیه 35 معیارهای ارزش و لطف الهی را در آن دنیا خدا به چه کسانی لطف زیاد می کند، ارزش واقعی در جهان بعد بر چه معیاری است، آنجا نمی گوید برای مردها یا زن ها یا عرب ها و عجم ها، این بحث ها مطرح نیست: «إِنَّ الْمُسْلِمِينَ وَالْمُسْلِمَاتِ وَالْمُؤْمِنِينَ وَالْمُؤْمِنَاتِ وَالْقَانِتِينَ وَالْقَانِتَاتِ وَالصَّادِقِينَ وَالصَّادِقَاتِ وَالصَّابِرِينَ وَالصَّابِرَاتِ وَالْخَاشِعِينَ وَالْخَاشِعَاتِ وَالْمُتَصَدِّقِينَ وَالْمُتَصَدِّقَاتِ وَالصَّائِمِينَ وَالصَّائِمَاتِ وَالْحَافِظِينَ فُرُوجَهُمْ وَالْحَافِظَاتِ وَالذَّاكِرِينَ اللَّهَ كَثِيرًا وَالذَّاكِرَاتِ أَعَدَّ اللَّهُ لَهُمْ مَغْفِرَةً وَأَجْرًا عَظِيمًا»[5]

ده محور را بیان می کند، اسلام، ایمان، فروتنی، تسلیم خدا بودن، یک یک، صادق بودن، راستگو بودن، خاشع بودن، صابر بودن، بعد می فرماید:مردان مسلمان، زنان مسلمان مردان با ایمان، زنان با ایمان، یکسره تکرار می کند، یکجا می گوید بدانید بقیه جاها هم خدا می گوید «یا ایها الذین آمنوا» مقصود همه است، لازم نیست هر دفعه بگوید «یا ایها الذین آمنوا و یا ایها اللواتی آمنتن» ای مردانی که ایمان آوردید و ای زنانی که ایمان آوردید، یک جا می گوید بدانید ملاک از نظر ما همه است، ارزش ها را هرکه داشته باشد، اسلام، ایمان، صداقت، راستی، صبور بودن، خشوع، یاد خدا، روزه گرفتن، اینها معیارهای ارزش نزد خداست. برای همه اینها چه مرد و چه زن، برای همه اینهایی که این معیارها را داشته باشند خدا هم نسبت به گذشته شان مغفرت، قلم عفو کشیدن و هم نسبت به آینده شان اجری عظیم برای اینها مهیا کرده اند، خب پس معیار در اسلام اینهاست، آن تفاوت هایی که در احکام وجود دارد این لازمه طرز خلقت انسان و سامان یافتن زندگی خانوادگی و زندگی اجتماعی این تفاوت هاست، لذا ما میبینیم در دین اسلام علیرغم تبلیغات غلطی که دشمنان اسلام دارند اسلام بر همین اساس آن زنانی که این معیارها را دارند چقدر برای آنها ارزش قائل است، پیامبر خدا (ص) در زمانی که عده ای مردم نادان دختر داشتن را ننگ می دانستند در آن زمان دخترش فاطمه زهرا علیها سلام، آنگونه روایات شیعه و سنی نقل شده است موقعی که وارد بر پیامبر می شد، پیامبر به احترام این دختر از جا حرکت می کردند و دست او را می بوسیدند، همچنان که موقعی که پیامبر بر فاطمه زهرا دخترش وارد می شد ایشان از جا حرکت می کرد دست پدر را می بوسید و او را به جای خود می نشاند. روایاتی حتی اهل سنت و شیعه نقل کرده اند:« عَنْ أَبِي هُرَيْرَةَ قَالَ قَالَ رَسُولُ اَللَّهِ صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ : أَوَّلُ شَخْصٍ يَدْخُلُ اَلْجَنَّةَ فَاطِمَةُ مَثَلُهَا فِي هَذِهِ اَلْأُمَّةِ مَثَلُ مَرْيَمَ بِنْتَ عِمْرَانَ فِي بَنِي إِسْرَائِيلَ»[6]

اول کسی که قدم به بهشت می گذارد فاطمه زهراست، کتب شیعه و سنی نقل کرده اند، ببینید ما امروزه برای دختر پیامبر چقدر ارزش قائل هستیم، برای حضرت خدیجه سلام الله علیها ارزش قائلیم، برای مریم ارزش قائلیم، مگر اینها زن نبودند؟ حضرت فاطمه معصومه علیها سلام با اینکه ایشان را جزو معصومین نمی دانیم ولی یک زن والا مقام این همه تشکیلات و اهتمام به بارگاه ایشان برای چیست؟ موقعی که زنی واقعا در خط ایمان و ارزش های الهی و انسانی قرار داد ما این همه اهتمام می کنیم، این همه ارزش قائلیم و شخصی مثل حضرت فاطمه زهرا و زنان بزرگ اسلام را وسیله تقرب خودمان به درگاه الهی می دانیم، می گوییم « اشفعی لنا عندالله» برای حضرت خدیجه پیامبر اسلام چقدر ارزش قائل بودند، چرا؟ چون زنی است که با تمام وجود در خدمت دین خدا و پیامبر خدا بوده، ثروتی که داشته همه را در راه خدا ارزانی داشته، یکی از عوامل رشد دین اسلام، چون بالاخره تبلیغات هزینه دارد، یکی از پشتوانه ها ثروتی بوده که خدیجه داشته است و در اختیار پیامبر اسلام قرار داده است، خب این زن آن چنان جایگاهی پیدا می کند، بعد از اینکه از دنیا رفته سالها گذشته، پیامبر مرتب یاد خدیجه می کند، پیامبر تا زمانی که خدیجه زنده بود هیچ همسر دیگری نگرفت، این فقط خدیجه است که در هم عرض او هیچکس را پیامبر به همسری انتخاب نمی کند، بعد هم که از دنیا رفته است همسر پیامبر می گوید که آن قدر خدیجه را یاد می کرد که من حساسیت پیدا کردم، گفتم شما این قدر یاد ایشان می کنید، می فرمود کجا مثل خدیجه پیدا می شود، یعنی پیامبر برایش سن و این چیزها مطرح نیست، در اسلام ارزش های والای الهی مطرح است.

مجری:

الگو شدن خیلی اهمیت دارد که یک کسی بتواند الگو باشد و قرآن کریم جهت انسان های خوب می آید از زنان الگو معرفی می کند، مثل آسیه و این اهمیتی است؟

کارشناس:

بله این نکته مهمی است که خداوند آسیه و مریم را که دو تا از زنان بسیار با تقوا و ارزشمند تاریخ بشر هستند اینها را نه فقط الگو برای زنان عالم و زنان مسلمان معرفی می کند بلکه برای کل انسان ها، سوره مبارکه تحریم می فرماید:«وَضَرَبَ اللَّهُ مَثَلًا لِلَّذِينَ آمَنُوا امْرَأَتَ فِرْعَوْنَ إِذْ قَالَتْ رَبِّ ابْنِ لِي عِنْدَكَ بَيْتًا فِي الْجَنَّةِ وَنَجِّنِي مِنْ فِرْعَوْنَ وَعَمَلِهِ وَنَجِّنِي مِنَ الْقَوْمِ الظَّالِمِينَ»[7]

نمی گوید «ضرب الله مثلا للمومنات، للواتی» خدا مثل می زند برای زنانی که ایمان آوردند، نه، «للذین آمنوا» برای همه افرادی که ایمان آوردند، برای زن و مرد نمونه معرفی می کند، انسان با ایمان یکی کییست؟ آسیه زن فرعون، در بدترین محیط بهترین انسان، یعنی می شود در بدترین محیط در کاخ ظلم و استبداد فرعون بودن در عین حال با ایمان و با تقوا ماندن، این را به همه یاد می دهد که زن و مرد می توانید، این مهم است که اگر در بدترین شرایط هم بودید، البته معنایش این نیست که انسان عمدا خود را در محیط بد قرار بدهد، اما اگر ناخواسته قرار گرفت، معنایش این نیست که خانمی می خواست ازدواج کند با هرکس رسید بگوید من ازدواج می کنم، اما اگر ازدواج کرد اتفاقا با اینکه تحقیق و بررسی کرد ولی بدترین همسر را دارد، فردی در بدترین محیط قرار گرفت می تواند بهترین انسان باشد، یکی آسیه زن فرعون را مثال می زند، یکی مریم، یکی شوهر دارد بدترین شوهر، یکی اصلا شوهر ندارد، اینها را  به عنوان نمونه هم برای زنها و هم مردها معرفی می کنند که خیال نکنند که محیط  حتی محیطی که کاملا بر انسان احاطه دارد، محیط خانوادگی، حتی او هم از انسان سلب اختیار نمی کند.

مجری:

نقش حضرت خدیجه سلام الله علیها را در این دین پروری تبیین کنید؟

کارشناس:

ببینید همانطور که فرمودید پیامبران الهی، بزرگان دین، خب یک بعد بشری و احساساتی که عموم انسان ها دارند دارند و یک بعد ارتباط با خداوند و بشری هستند:«قُلْ‌ إِنَّمَا أَنَا بَشَرٌ مِثْلُکُمْ‌ يُوحَى‌ إِلَيَ‌ أَنَّمَا إِلهُکُمْ‌ إِلهٌ‌ وَاحِدٌ فَمَنْ‌ کَانَ‌ يَرْجُو لِقَاءَ رَبِّهِ‌ فَلْيَعْمَلْ‌ عَمَلاً صَالِحاً وَ لاَ يُشْرِکْ‌ بِعِبَادَةِ رَبِّهِ‌ أَحَداً»[8]از یک جهت بشری هستند مانند بقیه که علاقه به زن و فرزند و این جور چیزها به صورت طبیعی به بستگانشان دارند اما یک ویژگی هم دارند که یک بنده ای هستند که وحی الهی به آنها می شود، از سوی خداوند الگوی برای انسان ها هستند، سخنانشان دقیقا حساب شده است، اینجور نیست که مثلا پیامبران الهی به همه فرزندانشان، به همه همسرانشان یکسان ابراز علاقه کنند، یا به خاطر آن روابط عاطفی که بین انسان و فرزندش یا همسرش هست یک حرفی را خلاف حق و خلاف واقع بگویند، اگر مثلا پیامبر خدا می فرماید: «قال الجزري في الحديث: فاطمة بضعة مني»[9]«وَ قَالَ اَلنَّبِيُّ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ : فَاطِمَةُ سَيِّدَةُ نِسَاءِ اَلْعَالَمِينَ مِنَ اَلْأَوَّلِينَ وَ اَلْآخِرِينَ»[10]

این صرفا به خاطر این نیست که چون دختر من است من می گویم بهترین زن عالم است، خب پیامبر خدا دختران دیگری هم داشتند، درباره بقیه نفرمودند، آنها هم خوب بودند، اما حضرت فاطمه ویژگی خاصی داشته می گوید:«فاطمه سیده نساء العالمین»

نسبت به همسرانشان اگر می بینیم ویژگی برای حضرت خدیجه قائل هستند و حتی نوشته اند که گاهی از اوقات حضرت یک قربانی می کردند، حیوانی گوسفندی چیزی می کشتند، می فرستادند هدیه برای دوستان حضرت خدیجه، که ایشان در زمان حیاتش به اینها کمک می کرده حالا هم به یاد او و به نیابت از او و از طرف او پیامبر خدا بعد از وفاتش هم قربانی می کرد برای دوستان حضرت خدیجه  می فرستاد، موقعی که همسر پیامبر گفت یک خانم مسنی بوده، فرمود کجا مانند خدیجه پیدا می شود؟

خود این حرف پیامبر، این رفتار پیامبر بیانگر جایگاه والای ایشان است، آن زمانی خدیجه سراغ پیامبر آمد و همه چیزش را در اختیار پیامبر قرار داد که آن موقع پیامبر از نظر ظاهر جایگاهی نداشتند، این فرق دارد تا دوره بعد هجرت که پیامبر آمدند و در مدینه و حکومت تشکیل دادند و جایگاه اجتماعی حضرت بالا رفت و اینها، نه آن زمانی که این چیزها نبود، حضرت خدیجه با اینکه آن همه افراد و خواستگاران و اینها داشت، همه آنها را دست رد به سینه شان زد، ایشان که به ظاهر ثروتی نداشت، فقط به خاطر حقیقت، ایمان، ارزشی که برای الهی بودن پیامبر خدا قائل بود آمد و بعد تمام ثروتش را گذاشت، خب آن فداکاری که ایشان داشت، آن فداکاری را اصلا زمینه اش هم نبوده که افراد بعدی بتوانند چنین فداکاری داشته باشند، لذا از ایشان خداوند نسل پیامبر را باقی گذاشت، پیامبر همسران دیگری داشتند اما نسل پیامبر از طریق آنها باقی نماند، حتی ماریه هم یک فرزند خداوند از طریق پیامبر به او داد او هم در کودکی از دنیا رفت، تمام نسل پیامبر، فقط از طریق حضرت خدیجه، بعد هم باز خدیجه فرزندانی داشت فقط از طریق حضرت فاطمه زهرا علیها سلام، این خودش جایگاه والای این دو بانوی بزرگ اسلام را هم نشان میدهد.

مجری:

مقصود از اینکه خداوند همسران پیامبر را امهات المومنین نامیده است اصلا چیست؟ و اگر یک نگاه کلی به زنان پیامبر بتوانیم داشته باشیم در حوزه مذاهب، شیعه اینها می تواند خیلی به بحث ما کمک کند.

کارشناس:

خداوند در سوره مبارکه احزاب در همان اوائل سوره احزاب می فرماید:«وَ رُوِيَ عَنْ أُبَيٍّ وَ اِبْنِ مَسْعُودٍ وَ اِبْنِ عَبَّاسٍ: أَنَّهُمْ كَانُوا يَقْرَءُونَ: «اَلنَّبِيُّ أَوْلَى بِالْمُؤْمِنِينَ مِنْ أَنْفُسِهِمْ وَ أَزْوَاجُهُ أُمَّهَاتُهُمْ وَ هُوَ أَبٌ لَهُمْ» وَ كَذَلِكَ هُوَ فِي مُصْحَفِ أُبَيٍّ وَ رُوِيَ ذَلِكَ عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ وَ أَبِي عَبْدِ اَللَّهِ عَلَيْهِمَا اَلسَّلاَمُ».[11]

پیامبر نسبت به مومنین اختیاردارتر است از خودشان و همسرانش مادران مومنین هستند. فرمودید که معنای اینکه امهات المومنین هستند چیست، طبعا روشن است که مقصود از مادر، مادر حقیقی و جسمی نیست، چون مادر حقیقی همانطور که قرآن هم در جای دیگر فرموده، فرموده:«الَّذِينَ يُظَاهِرُونَ مِنْكُمْ مِنْ نِسَائِهِمْ مَا هُنَّ أُمَّهَاتِهِمْ إِنْ أُمَّهَاتُهُمْ إِلَّا اللَّائِي وَلَدْنَهُمْ وَإِنَّهُمْ لَيَقُولُونَ مُنْكَرًا مِنَ الْقَوْلِ وَزُورًا وَإِنَّ اللَّهَ لَعَفُوٌّ غَفُورٌ»[12]

نیستند مادران مگر آنهایی که فرزندان را زائیدندمادر حقیقی آن کسی است که فرزند را به دنیا آورد، اینجا معنای حقیقی مادر مراد نیست، پس یعنی چه؟ یک نوع مجاز است، به منزله مادر هستند، همسران پیامبر به منزله مادر هستند، همانند مادر برای مومنین حساب می شوند، خب از چه جهت همانند مادرند؟ از نظر تمام احکام؟ خیر، این هم مفسران شیعه و سنی هیچکس نگفته از تمام جهات به منزله مادر هستند، و هیچکس نگفته مادر حقیقی، چون از تمام جهات باشد، مادر محرم به فرزند است و فرزند به مادر محرم است ولی هیچکس نگفته همسران پیامبر به مردم محرم هستند و مردم با آنها محرم هستند، چنین چیزی نیست، بلکه حتی قرآن سخت تر گرفته، نسبت به همسران پیامبر فرموده:«... وَإِذَا سَأَلْتُمُوهُنَّ مَتَاعًا فَاسْأَلُوهُنَّ مِنْ وَرَاءِ حِجَابٍ ذَلِكُمْ أَطْهَرُ لِقُلُوبِكُمْ وَقُلُوبِهِنَّ وَمَا كَانَ لَكُمْ أَنْ تُؤْذُوا رَسُولَ اللَّهِ وَلَا أَنْ تَنْكِحُوا أَزْوَاجَهُ مِنْ بَعْدِهِ أَبَدًا إِنَّ ذَلِكُمْ كَانَ عِنْدَ اللَّهِ عَظِيمًا»[13]

حتی از آنها چیزی می خواهید بگیرید از پشت پرده، رودر رو نشوید، حتی تا این حد.پس هیچکس نگفته از تمام جهات، مادر از فرزند ارث می برد، فرزند از مادر ارث می برد، هیچ بزرگ یا عالمی از تشیع یا تسنن نفرموده که همسران پیامبر از مردم ارث می برند، مردم از انها ارث می برند، خب باید ببینیم اینکه می فرماید همسران پیامبر مادران مومنین هستند، از چه جهت مانند آنها هستند؟

مفسران شیعه و اهل سنت دیدگاه های مختلفی دارند، یکی آمدند گفتند از نظر احترام، بعضی این را گفتند که همانگونه که مادر احترام دارد همسران پیامبر هم به خاطر اینکه همسر پیامبر هستند باید احترامشان رعایت شود، این یک دیدگاه.

یک دیدگاه دیگری آمدند فرمودند که از نظر حرمت ازدواج، دیدگاه هایی که می گویم نه اینکه فقط دیدگاه شیعه باشد، دیدگاه شیعه و سنی، عده ای امدند گفتند از نظر حرمت ازدواج، چطور؟ همانگونه که هیچکس حق ندارد بعد از فوت پدرش با مادرش ازدواج کند، هیچکس حق نداشت از مسلمانان بعد از رحلت پیامبر با همسران پیامبر ازدواج کند، از این نظر باز مانند مادر هستند، که البته دو آیه قبل هم اشاره به این نکته دارد، دو آیه قبل در همین سوره احزاب دارد که بعضی از افراد می آمدند و همسران خودشان را می گفتند اینها برای ما مثل مادرند، به تعبیری به جای طلاق دادن بعضی از عرب ها ظهار می کردند و به همسرشان جمله ای را می گفتند که مفهومش این بود که بعد از این بدن تو برای من مثل بدن مادر من است، تو برای من مثل مادری«ظهرک کظهر امی» یعنی من دیگر بعد از این با تو زندگی زن و شوهری نخواهم داشت، البته آیه می فرماید زنانی که شما ظهار می کنید، می گویید تو بعد از این برای من مثل مادری، خدا او را برای شما مثل مادر قرار نداده، یعنی غیر مادر اگر بخواهد حکم مادر را پیدا کند یعنی خداباید قرار دهد، شما کاره ای نیستید، همینطور که غیر فرزند آن کسی که فرزند حقیقی انسان نیست اگر بخواهد حکم فرزند را پیدا کند باید خدا این را قرار دهد، این را مثل فرزند قرار دهد، نه اینکه شما بگویید این فرزند من است بعد این وارث شما شود و از شما ارث ببرد، این جوری نیست، فرموده که، دو آیه قبل می فرماید، زنانی را که ظهار می کنید، می گویید تو مثل مادری، خدا اینها را مثل مادر قرار نداد، افرادی را که می گویید تو بعد از این مثل پسر من هستی این با گفته شما پسر شما نمی شود، حکم پسر پیدا نمی کند، این را خداوند رد می کند بعد می فرماید زنان پیامبر مثل مادرند، یعنی خداوند برای اینها حکم مادری قرار داده است، در همان سوره احزاب یک آیه ای هم داریم که نوشتند شان نزولش این بود که یکی از مسلمانان و صحابه متاسفانه یک موقعی از دهانش در رفت و گفت اگر پیامبر از دنیا برود ما هم می رویم با همسران پیامبر ازدواج می کنیم، چطور پیامبر با برخی زنانی که همسرشان را از دست دادند بعد از شوهرانشان با آنها ازدواج کرده حالا ما هم با همسر پیامبر ازدواج خواهیم کرد، حالا هدفش گویا اذیت کردن پیامبر بود، آیه نازل شد«ما کان لکم ان توذوا رسول الله ولا انت تنکحوا ازواجه من بعده ابدا»[14] حق ندارید شما رسول الله را اذیت کنید ونه حق دارید که با همسران پیامبر بعد از پیامبر الی الابد حق ازدواج ندارید، این را از سرتان بیرون کنید، آنجا فرموده، اینجا هم گفتند به عبارتی دیگر فرموده همسران پیامبر مثل مادران مومنین هستند، ازدواج با آنها حرام است، بعضی از مفسران هر دو را ذکر کرده اند گفته اند همسران پیامبر هم از نظر احترام مانند مادرند و هم از نظر حرمت ازدواج، البته یک نکته ای که از زبان همسر پیامبر عایشه بنت ابی بکر برادران اهل سنت، مفسران اهل سنت نقل فرموده اند بیانگر این است که نظر ایشان این بوده که این آیه فقط از نظر حرمت ازدواج است، نظر همسر پیامبر این بوده، چطور؟ حدیثی مفسران اهل سنت نقل کرده اند نوشته اند که یک روز یک خانمی به ایشان، به همسر پیامبر ام المومنین عایشه بنت ابی بکر گفت: « خْبَرَنَا الْفَضْلُ بْنُ دُكَيْنٍ، حَدَّثَنَا سُفْيَانُ، عَنْ فِرَاسٍ، عَنِ الشَّعْبِيِّ، عَنْ مَسْرُوقٍ، قَالَ: قَالَتِ امْرَأَةٌ لِعَائِشَةَ: يَا أُمَّهْ، قَالَتْ: ” إِنِّي لَسْتُ بِأُمِّكِ ! إِنَّمَا أَنَا أُمُّ رِجَالِكُمْ»[15]ای مادرایشان فورا به او گفتند:من برای مردها حکم مادری دارم، نه برای زن ها

از این جمله پیامبر فهمیده می شود که برداشت ایشان از این آیه این بوده که این آیه صرفا از نظر ازدواج است، مرد می تواند با زن ازدواج کند، نه زن با زن، می گوید من فقط برای مردها حکم مادری دارم نه برای زنها، معلوم می شود در ذهن ایشان این نبوده که بحث احترام مطرح است، چون اگر از نظر احترام باشد خب چه اشکالی دارد، اینجور نیست که فقط مردها باید همسران پیامبر را احترام کنند خب زنها هم احترام کنند، این نگاه ایشان بر اساس این چیزی که مفسران اهل سنت نقل کردند این است که این آیه فقط بعد حرمت ازدواج را می رساند، البته ممکن است از راه های دیگر ما بگوییم این آیه هم که بحث فقط حرمت ازدواج باشد بله همسران پیامبر به این جهت که همسر پیامبر بودند از این جهت باید بی احترامی نشوند، این یک بحث دیگری است که در بعضی جاها هم اشاره شده که حتی اگر اشتباهات وخطاها و چیزهایی هم افراد مرتکب شدند به لحاظ همسری پیامبر یک جهتی رعایت شود.«وَ لَوْ دُعِيَتْ لِتَنَالَ مِنْ غَيْرِي مَا أَتَتْ إِلَيَّ لَمْ تَفْعَلْ وَ لَهَا بَعْدُ حُرْمَتُهَا الْأُولَى وَ الْحِسَابُ عَلَى اللَّهِ تَعَالَى»[16]

در نهج البلاغه چنین جمله ای وجود دارد، خب یکی از همسران پیامبر در یکی از جنگ ها حضور و تحریکاتی داشت، حضرت بعدا فرمودند در عین حال ما آن رعایت حرمتی که قبلا به خاطر همسری پیامبر می کردیم آن جهت را رعایت می کنیم.

اما یک نکته ای هم فرمودید، دو جمله در رابطه با سوال آخرتان عرض کنم که نگاه واقعی راجع به همسران پیامبر، نگاه اسلام چیست؟ نگاه مکتب اهل بیت چیست؟ کلا توضیح می دهیم که اسلام همانطور که عرض شد ملاک اصلی را ایمان و تقوا می داند، نه قبیله و نژاد و نسب و حتی فرزند پیامبر بودن، همسر پیامبر بودن، اینها را ملاک قرار نمی دهد، در نگاه الهی ملاک عبادت و بندگی و ایمان و تقواست، همسری پیامبر یک افتخار است، همینطور که دیدن پیامبر یک افتخار است، فرزند پیامبر بودن یک افتخار است اما اینها به تنهایی کافی نیست، که بگوییم حتما اگر کسی همسر پیامبری، فرزند پیامبری، عموی پیامبری بود این دیگر حتما بهشتی است، در نگاه عدل الهی ملاک ضوابط است نه روابط، لذا با اینکه فرزند پیامبر بودن یک افتخار است، اما اگر فرزند پیامبری در خط پیامبر نباشد ارزش ندارد، همینطور که ما شیعه می گوییم فرزند امام باشد اما در خط امام نباشد ارزش نباشد، حضرت نوح فرزندش در خط او نبود، پیامبر زاده بود اما خداوند فرمود این را جزو خانواده خودت حساب نکن:«قَالَ يَا نُوحُ إِنَّهُ لَيْسَ مِنْ أَهْلِكَ إِنَّهُ عَمَلٌ غَيْرُ صَالِحٍ فَلَا تَسْأَلْنِ مَا لَيْسَ لَكَ بِهِ عِلْمٌ إِنِّي أَعِظُكَ أَنْ تَكُونَ مِنَ الْجَاهِلِينَ»[17] فرزند امام دهم، فرزندی داشتند به نام جعفر معروف به جعفر کذاب، ادعای بی جایی نمود، خب از نظر ما مطرود است، فرزند امام هم  باشد مطرود است، همسر پیامبر خدا باشد، اگر در خط پیامبر نباشد، حضرت نوح همسرش در خط او نبود خداوند در سوره مبارکه تحریم بیان کرد که اگر کسی خودش کافر باشد و در مسیر انحرافی باشد، همسر هر کسی باشد، همسر پیامبر خدا هم باشد ارزش ندارد: «ضَرَبَ اللَّهُ مَثَلًا لِلَّذِينَ كَفَرُوا امْرَأَتَ نُوحٍ وَامْرَأَتَ لُوطٍ كَانَتَا تَحْتَ عَبْدَيْنِ مِنْ عِبَادِنَا صَالِحَيْنِ فَخَانَتَاهُمَا فَلَمْ يُغْنِيَا عَنْهُمَا مِنَ اللَّهِ شَيْئًا وَقِيلَ ادْخُلَا النَّارَ مَعَ الدَّاخِلِينَ»[18]خدا نمونه معرفی می کند، کسی خودش کافر باشد، هرکس باشد، آخرش جهنم است، هرکه باشد ولو همسر پیامبر باشد، یعنی می خواهد بگوید ضوابط مطرح است نه روابط. خدا مثال و نمونه معرفی می کند برای افرادی که کفر ورزیدند، چه کسی؟ یک مثالش زن حضرت نوح، مثال دیگر زن حضرت لوط. اینها بودند در تحت زوجیت دو بنده از بندگان صالح ما، اما. به راه و دین آنها خیانت کردند، چون این کار را کردند. همسرانشان هیچ چیزی را، هیچ عذابی را از سوی خدا از اینها دور نکردند. خطاب شد وارد جهنم شوید.با سایر افرادی که داخل می شوند.یعنی ملاک اصلی مساله ایمان و تقواست، اگر ایمان و تقوا باشد همسرش فرعون باشد، می رود در اعلی علیین بهشت، همسر نداشته باشد مثل مریم به اعلی علیین بهشت می رود، اگر خودش خوب نباشد اگر همسر نوح و لوط هم باشد باید جهنم برود، همسر امام باشد باید جهنم برود، فرزند امام و پیامبر، عموی پیامبر ابولهب عموی پیامبر است، اما جهنم می رود، یکی از آن سر دنیا می آید می شود سلمان«و قال: سلمان منا أهل البيت»[19]

مجری:

با توجه به اینکه امام حسن و امام حسین علیهما السلام هر دو سبط رسول الله هستند، هر دو از اهل بیت هستند، به ویژه اینکه از نگاه شیعه معصوم هستند اما ما دو روش متفاوت را می بینیم، می بینیم که امام حسن مجتبی علیه السلام در فرجام کار خود می روند صلح می کنند اما امام حسین علیه السلام قیامی دارند و شهادتی ومی جنگند، این تفاوت را چگونه می شود تبیین کرد؟

کارشناس:

سوال بسیار خوبی مطرح کردید شاید برای بسیار از مردم این سوال مطرح باشد حتی برخی از وهابیون آمدند مطرح کردند که اگر اینها آن چنان جایگاهی دارند که شما معتقدید چرا اینها روششان متفاوت است و مخصوصا بعضی گفتند اینها چطور می شود هر دو معصوم باشند و دقیقا در خط پیامبر خدا باشند با اینکه دو روش متفاوت داشته اند، یکی با حاکم زمانش صلح کرده و یکی جنگیده است، پاسخ این است هر دو درست است و نه دین اسلام می گوید همیشه جنگ نه می گوید همیشه صلح، این تفاوت به خاطر روحیات و اخلاقیات و افکار انها نیست که بگوییم ایده و فکر و نظر امام حسن غیر از امام حسین بود، این مربوط به شرایط زمانی و اوضاع زمان است، یک زمان می طلبد جنگ و جهاد، یک زمان می طلبد صلح را، اسلام اینجور نیست که بگوییم همیشه با مخالف باید جنگید و نه این است که بگوید همیشه باید با مخالف صلح کرد، خب پیامبر اسلام (ص) می بینیم دقیقا دو روش متفاوت از پیامبر خدا در دو زمان، پیامبر خدا که دیگر اختلافی در عصمت و پاکی ایشان میان مسلمانان وجود ندارد، می بینیم پیامبر خدا در دوره مکه 13 سال بعد از نبوتش در مکه است، یک بار دست به شمشیر نمی برد، با اینکه خب آنجا ابوسفیان در حالی که مشرک بود بر مکه فرمانروایی می کرد، بزرگ مکه بود و چقدر ظلم ها و ستم ها از سوی ابوسفیان و مشرکین مکه در آن زمان به پیامبر اسلام و مسلمانان شد، چقدر بلال ها را می گرفتند، پیرهنشان را در می آوردند، روی سنگ های داغ و خارها می کشاندند که از این اسلام و پیامبر بر نمی گشتند، افرادی مانند عمار و پدر و مادر او را عده ای دیگر را گرفتند و شکنجه کردند و بعضی از اینها زیر شکنجه ها جان دادند، خبرش به پیامبر اسلام می رسید، با تمام شهامت و شجاعتی که پیامبر داشتند، اقدام نکردند، این نیست که بگوییم پیامبر آن موقع آدم شجاعی نبودند بعدا شجاع شدند، یا اون موقع نظر پیامبر یک چیز بود بعد نظر حضرت عوض شد، نه زمان عوض شد، نه اینکه اخلاق و رفتار و ایده پیامبر عوض شود، نه پیامبر همان پیامبر است، زمان را تشخیص داد الان مناسب نیست اگر بخواهد بجنگد همان چهار تا مسلمانی که هستند آنها هم از بین می روند و چیزی از اسلام نمی ماند، پیامبر در 13 سال یک جنگ هم نداشت، بعد به مدینه آمد و در حدود 10 سال 84  غزوه و سریه داشتند، جنگ هایی که خود حضرت بودند یا حضور نداشتند که به آنها سریه می گفتند که گروهی را اعزام کرده بودند، زمان دو زمان بود پیامبر عوض نشد.

باز در بین همین سالهای دوره مدینه یک جا می بینیم پیامبر تن به صلح می دهد، سال ششم در حدیبیه، قبلش جنگ داشت، جنگ بدر و احد و خیبر بوده، بعدش باز جنگ های دیگری بوده مثل جنگ موته، در این وسط یک مرتبه می آید و در حدیبیه صلح می کند، پس آیا در اسلام اصل این است که همیشه باید با مخالفین جنگ کرد؟ نه، آیا همیشه باید صلح کرد؟ نه، مربوط به زمان هاست، درآن زمانی که امام حسن علیه السلام با معاویه صلح کردند، امام حسین هم بودند، یک جمله نظر مخالف نداشتند، هرکس هم سوالی می کرد می فرمودند هرچه برادرم امام حسن می گوید، حرف همان است، در آن زمانی که امام حسن با معاویه در صلح به سر بردند امام حسین هم در کنار ایشان در صلح به سر بردند، بعد زمان عوض شد، اوضاع عوض شد، یزید روی کار آمد، آن زمانی که امام حسین علیه السلام تسلیم نشدند و حاضر به صلح با یزید نشدند در آن زمان اگر امام حسن هم بودند دقیقا همان کار را انجام می دادند، همین مطلب را در سیره امام علی علیه السلام هم می بینیم، دقیقا در کنار پیامبر، آن زمانی که پیامبر در صلح هستند امام علی هم در صلح هستند،آن موقعی که می جنگندند همراه ایشان هستند، بنابراین یک قاعده کلی نداریم که همیشه باید صلح کرد پس جنگ غلط است، همیشه باید جنگ کرد پس صلح غلط است.

مجری:

یک سوال این است که خب شیعیان امام حسن و امام حسین علیهما السلام را از اهل بیت پیامبر می دانند اما همسران حضرت رسول را از اهل بیت نمی دانند، این یک مقداری نیاز به توضیح دارد که دلایلی دارد چجوری است.

کارشناس:

اینکه امام حسن و امام حسین علیهما السلام جزو اهل بیت هستند تنها شیعه این را نمی گوید، شیعه و سنی هر دو می گویند، در صحیح مسلم آقای مسلم بن حجاج نیشابوری مولف این کتاب که در نزد برادران اهل سنت جایگاه بسیار والایی دارد ایشان هم نقل می فرماید موقعی که آیه تطهیر، آیه 33 سوره 33 که سوره احزاب است نازل شد، پیامبر حضرت علی، فاطمه زهرا، امام حسن و امام حسین علیهم السلام را جمع کردند و زیر کساء قرار دادند  وفرمودند:«هولا اهل بیتی»اینها اهل بیت من هستند.پس اهل سنت هم قبول دارند که امام حسن و امام حسین جزو اهل بیت هستند، این یک چیزی نیست که بگوییم شیعه معتقد است، شیعه و سنی هر دو معتقد هستند.اما اینکه همسران پیامبر جزء اهل بیت نیستند، این چرا؟ این هم توضیح می دهیم که اهل بیت اگر از نظر لغت بگوییم چرا، چون بیت دو معنا دارد، به یک معنا آنها اهل بیت هستند، بیت یک معنا دارد که معادل فارسی آن خانه است، یکی خاندان، یکی بیت سکونت است، اهل این خانه، مرد و زن و فرزندان همه اهل این خانه هستند، یک بیت داریم، بیت نسب، خاندان، خب خاندان پیامبر کسانی هستند که از نسل پیامبر هستند، از یک ریشه و یک خاندان هستند، اهل بیت سکونت اگر بگوییم بله همسران پیامبر در منزل پیامبر بودند، اما به آن معنا پیامبر یک بیت نداشتند، بیوت داشتند، در آیه قرآن داریم: «يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا لَا تَدْخُلُوا بُيُوتَ النَّبِيِّ إِلَّا أَنْ يُؤْذَنَ لَكُمْ»[20]بی اجازه وارد به خانه های پیامبر نشوید.

از نظر سکونت حضرت یک بیت نداشتند، بیوت داشتند، اما از نظر نسب حضرت یک بیت بودند، یک خاندان، نه چند خاندان، این یک نکته، بعد در اینجا توضیح می دهیم که از نظر لغوی چرا، اما اینکه پیامبر موقعی که می فرمایند اهل بیت من مقصودشان چیست، یا آیه قرآن که می فرماید:«...إِنَّمَا يُرِيدُ اللَّهُ لِيُذْهِبَ عَنْكُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَيْتِ وَيُطَهِّرَكُمْ تَطْهِيرًا»[21]

این مقصود کیست، در اینجا شیعه و سنی نقل فرموده اند که پیامبر (ص) همین پنج تن را جمع کردند، آیه تطهیر را بر این ها خواندند، لذا شیعیان بر اساس روایاتی که در کتب شیعه و برخی کتب اهل تسنن فراوان نقل شده می گویند پیامبر مصداق این آیه را فقط این افراد قرار دادند و افرادی مانندآقای جلال الدین سیوطی از مفسران معروف اهل سنت و بسیاری دیگر از مفسران اهل سنت در تفسیر این آیه حدیث نقل فرمودند که پیامبر این پنج تن مبارک را جمع کردند و آیه تطهیر را بر این ها خواندند و نقل نفرمودند که در مورد افراد دیگری یا مثلا همسرانشان را جمع کرده باشند و این آیه را برای آنها خوانده باشند و حتی علمای اهل سنت نقل فرموده اند یکی از همسران پیامبر جناب ام سلمه، ایشان فرمودند این آیه:«عَنْ أُمِّ سَلَمَةَ قَالَتْ: فِي بَيْتِي نَزَلَتْ هَذِهِ اَلْآيَةُ - إِنَّما يُرِيدُ اَللهُ لِيُذْهِبَ عَنْكُمُ اَلرِّجْسَ أَهْلَ اَلْبَيْتِ وَ يُطَهِّرَكُمْ تَطْهِيراً...»[22]موقعی که پیامبر در منزل من بودند این آیه نازل شد، حضرت این 5 تن مبارک را جمع فرمودند آیه را خواندند، من آنجا بودم از حضرت اجازه خواستم گوشه این کساء را گرفتم تا داخل شوم حضرت اجازه نفرمودند و از دست من کشیدند.

لذا اینکه همسران پیامبر از نظر لغت می شود به آنها اهل بیت پیامبر گفت درست است اما اینکه در آیه قرآن مقصود چه کسانی هستند حضرت فرمودند اینها هستند، یا پیامبر که می فرماید و این همه سفارش می کنند که قرآن و اهل بیت، اینجا یک اصطلاح خاصی است، همانطور که مثلا صلات در لغت عرب به معنی دعاست اما در اسلام یک اصطلاح خاصی دارد که می گویند منظور نماز است نه دعا، اهل بیت هم موقعی که پیامبر می فرماید اهل البیت یک اصطلاح خاصی دارد که حضرت این پنج تن را زیر کساء قرار  دادند فرمودند:اینها اهل بیت من هستند.همچنین در کتاب صحیح مسلم می خوانیم پیامبر برای مباهله باز همین پنج تن را جمع کردند فرمودند«اللهم هولا اهلی»اهل من اینها هستند، بنابراین در احادیث پیامبر که می فرمایند اهل البیت یا در آیه تطهیرمقصود این پنج تن مبارک هستند طبق روایت شیعه و سنی اما از نظر لغت چرا.

 

برای مطالعه کامل مجموعه پرسمان اینجا را کلیک کنید.


[1] . سوره مومنون، آیه 14.

[2] . سوره ملک، آیه 3.

[3] . سوره سجده، آیه 7.

[4] .سوره حجرات، آیه 13.

[5] . سوره احزاب، آیه 35.

[6] . بحار الأنوار الجامعة لدرر أخبار الأئمة الأطهار علیهم السلام , جلد 37 , صفحه 70

[7] .سوره تحریم، آیه 11.

[8] . سوره کهف، آیه 110.

[9] . بحار الأنوار الجامعة لدرر أخبار الأئمة الأطهار علیهم السلام , جلد 49 , صفحه 283

[10] . بحار الأنوار الجامعة لدرر أخبار الأئمة الأطهار علیهم السلام , جلد 43 , صفحه 49

[11] . تفسير نور الثقلين , جلد 4 , صفحه 237

[12] . سوره مجادله، آیه 2. کسانی از شما که با زنان خود ظهار کنند آنها مادر حقیقی شوهران نخواهند شد بلکه مادر ایشان جز آن که آنها را زاییده نیست و این مردم سخنی ناپسند و باطل می‌گویند، و خدا را عفو و بخشش بسیار است.

[13] . سوره احزاب، آیه 53.

[14] . سوره احزاب، آیه 53.

[15] . طبقات ابن سعد جلد ۸ صفحه ۶۷٫

[16] . نهج البلاغه، خطبه 156.

[17] . سوره هود، آیه 45.

[18] . سوره تحریم، آیه 10.

[19] . الوافي , جلد 3 , صفحه 897.

[20] .سوره احزاب، آیه 53.

[21] . سوره احزاب، آیه 33.

[22] . بحار الأنوار الجامعة لدرر أخبار الأئمة الأطهار علیهم السلام , جلد 35 , صفحه 217

نام
نام خانوادگی
ایمیل
متن