منبع :  اختصاصی سایت الوهابیه
پرسش

مجری:

در فضای ساحت امیرالمومنین علیه السلام نگرش هایی که از جانب مذاهب اسلامی وجود دارد، حقایقی که در مورد آن حضرت به هر حال ممکن نیست تمامی آن حقایق را برشمرد ولی به بخشی از آنها می شود اشاره کرد، همه اینها نیازمند یک مقدمه ای است که جنابعالی بفرمایید، بعد هم من ان شاالله سوالاتی را مبتنی بر نیازها و مباحث و آن مقدمه خدمتتان عرض خواهم کرد.

 

پاسخ

کارشناس:

حضرت علی علیه السلام و شخصیت آن بزرگوار افتخار امت اسلام است، تمام مسلمانان از شیعه و سنی به آن بزرگوار ، سیره آن بزرگوار افتخار می کنند، کتب حدیث و تفسیر شیعه و سنی پر است از روایاتی که در مدح آن بزرگوار بیان شده است، اگر در کتب شیعه بحث مناقب حضرت علی علیه السلام، فضای فراوانی را به خود اختصاص داده در کتب حدیث اهل سنت نیز در کتابهایی مانند مسند امام احمد بن حنبل و کتاب فضائل الصحابه ایشان به احادیث بسیار فراوانی در مدح و منقبت آن بزرگوار برخورد می کنیم، که حتی ایشان در فضائل الصحابه می نویسد برای احدی از صحابه پیامبر به اندازه حضرت علی علیه السلام روایت فضیلت نداریم: «عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ مَنْصُورِ اَلطُّوسِيِّ قَالَ سَمِعْتُ أَحْمَدَ بْنَ حَنْبَلٍ يَقُولُ: مَا جَاءَ لِأَحَدٍ مِنْ أَصْحَابِ رَسُولِ اَللَّهِ صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ مِنَ اَلْفَضَائِلِ مَا جَاءَ لِعَلِيٍّ عَلَيْهِ السَّلاَمُ»[1]

و همین عبارت را آقای حاکم نیشابوری در کتاب المستدرک علی الصحیحین[2] در بخش معرفه الصحابه در شرح حال حضرت علی علیه السلام از آقای امام احمد بن حنبل نقل می کند.

آقای بخاری در کتاب صحیح بخاری در کتاب المناقب باب مناقب علی بن ابی طالب علیه السلام چندین روایت در فضیلت آن بزرگوار نقل می کنند.

آقای مسلم بن حجاج نیشابوری مولف کتاب صحیح مسلم در بخش کتاب الفضائل این کتاب، باب من فضائل علی بن ابیطالب دارند و روایات متعددی در فضائل آن حضرت نقل می کنند و اینها علاوه بر آن روایاتی است که در باب فضائل اهل بیت النبی آورده اند که آن حضرت هم در راس اهل بیت پیامبر محسوب می شوند اینها علاوه بر آنهاست.

برخی از بزرگان اهل سنت کتابهایی ویژه مناقب امام علی علیه السلام نوشته اند، آقای ابن مغازلی در کتاب مناقب، خوارزمی در کتاب مناقب چقدر روایت در مدح آن بزرگوار آورده اند. آقای حاکم نیشابوری در همین کتاب المستدرک علی الصحیحین آمده و نقل می کند یک سری فضائل مخصوص علی علیه السلام را مانند تولد آن حضرت در خانه خدا و در درون کعبه و می نویسد:«قَالَ الْحَاكِمُ: «وَهَمُّ مُصْعَبٍ فِي الْحَرْفِ الْأَخِيرِ، فَقَدْ تَوَاتَرَتِ الْأَخْبَارِ أَنَّ فَاطِمَةَ بِنْتَ أَسَدٍ وَلَدَتْ أَمِيرَ الْمُؤْمِنِينَ عَلِيَّ بْنَ أَبِي طَالِبٍ كَرَّمَ اللَّهُ وَجْهَهُ فِي جَوْفِ الْكَعْبَةِ»[3]

روایات متواتر است، یعنی آنقدر زیاد است که احتمال دروغ و اشتباه نمی رود درباره اینکه فاطمه بنت اسد مادر گرامی حضرت علی علیه السلام ایشان را در خانه خدا و در درون کعبه به دنیا آورد و این دقیقا خلاف آن چیزی است که برخی گروه های وهابی و تکفیری امروز در صدد آن هستند و آن را انکار می کنند، این عالم بزرگ اهل سنت می گوید روایات در این باب متواتر است.

آقای نسائی از مولفان کتب صحاح سته اهل سنت ، مولف کتاب سنن نسائی متوفای سال 303 هجری قمری ایشان علاوه بر اینکه در کتاب سنن کبری فراوان فضائل علی علیه السلام را نقل کرده است با این حال باز یک کتاب ویژه درباره فضائل مخصوص حضرت علی علیه السلام نوشته و چاپ شده به نام خصائص الامام علی بن ابیطالب، علت تالیف این کتاب را هم چنین نوشته اند که ایشان وارد یکی از مناطق شام شد، با مردم آنجا برخورد کرد و دید عده ای مردم نگاه خوبی به حضرت علی علیه السلام ندارند، چون آنجا از قدیم از زمان معاویه منطقه تبلیغاتی معاویه بوده و تبلیغات فراوانی بر علیه حضرت علی علیه السلام و اهل بیت شده است، لذا مردم بدگمانی دارند، ایشان آمد یک کتاب نوشت، فقط فضائل مخصوص علی علیه السلام را در آن جمع آوری کرد نامش را خصائص الامام علی بن ابیطالب قرار داد و به مردم شام و رمله شام ارائه کرد، مردم موقعی که این کتاب را دیدند، دیدند تمام فضائل حضرت علی علیه السلام است، طبعا نمی توانستند به ایشان بگویند که این احادیث غلط و مورد قبول نیست چون یکی از بزرگترین علما و محدثان و حدیث شناسان بود، لذا این را نتوانستند بگویند به ایشان گفتند خب شما که این کتاب را در فضائل حضرت علی نوشتید یک کتاب هم در فضائل معاویه بن ابی سفیان بنویس که او به جنگ آن حضرت رفته است و آنجا هم منطقه ای بود که در گذشته معاویه در انجا حکومت داشت.

آقای نسائی در جواب آنها یک جمله ای گفت، البته جمله صحیح است و در صحیح مسلم هم نقل شده ولی مردم آن منطقه تحملش را نداشتند و آن اینکه آقای نسائی این عالم بزرگ اهل تسنن در جواب آنها فرمودند:«لا اعرف له فضلا سوی لا اشبع الله بطنه»[4]

جز آن جمله ای که پیامبر درباره معاویه گفت که خدا دیگر شکمش را سیر نکند من فضیلتی درباره ایشان سراغ ندارم، لذا مردم آنجا به سرش ریختند و آنقدر ایشان را مورد ضرب و شتم قرار دادند که بر اثر همان ضربات آقای نسائی به شهادت رسید، لذا علمای اهل تسنن در شرح ایشان عنوانی دارند: «استشهاد الامام النسائی»داستان به شهادت رسیدن ایشان، خب ببینید عده ای علمای اهل تسنن این چنین، حتی یک نفر در راه نوشتن فضائل حضرت علی علیه السلام به شهادت می رسد.

حضرت علی علیه السلام یک چنین شخصیتی هستند، همه به وجود ایشان افتخار می کنند، حالا خواهیم گفت که متاسفانه یک گروه هایی که به نام اسلام هستند اینها دقیقا خطشان خلاف این است، حضرت علی علیه السلام بد نیست این نکته را هم اشاره کنم که نه تنها مسلمانان از شیعه و سنی این قدر قلم فرسایی در فضائل آن حضرت کرده اند حتی غیر مسلمانانی که شرح حال و شرح زندگی و سیره آن بزرگوار را مطالعه کردند کتابها درباره آن حضرت نوشته اند، آقای جرج جرداق ایشان یک فرد مسیحی عرب است، موقعی که زندگی حضرت علی را مطالعه کرد تصمیم گرفت یک کتاب درباره ایشان بنویسد، کتاب نوشت الامام علی صوت العداله الانسانیه، امام علی فریادگر عدالت انسانی در عالم، در برخی از چاپ های اولیه این کتاب پشت این کتاب یک عکسی را انداخته بود از این عکس هایی که به نام حضرت علی علیه السلام است هر چند آن زمان دستگاه عکسبرداری نبوده ولی بر اساس شمایل و چیزهایی که نوشته شده در کتاب ها عکسی کشیده بودند یکی از این عکس ها را می اندازد و زیر آن عکس نوشته «قتل فی محراب العباده لشده عدله»[5]این مردی است که در محراب عبادت به خاطر شدت عدالت کشته شد و به شهادت رسید.

ببینید غیر مسلمان ها چنین می نویسند و همچنین آقای پولس سلامه کتابی نوشته به نام ملحمه الغدیر، ایشان مسلمان نیست ولی تاریخ زندگی حضرت علی علیه السلام را مطالعه کرده، تاریخ اسلام را مطالعه کرده، موقعی که زندگی این بزرگوار را مطالعه می کند با اینکه مسیحی است و مسلمان نیست آن چنان شیفته اخلاق و رفتار و سیره آن حضرت می شود که هر جا می نشیند سخن از آن حضرت و از کمالات و شهامت و شجاعت و علم آن بزرگوار می گوید، به حدی که عده ای از هم دینان او خیال می کنند این آقا مسلمان شده، بلکه شیعه شده، بلکه نه تنها شیعه معمولی از مرز تشیع هم خارج شده جزو غلات و علوی ها شده، گروهی هستند در سوریه و ترکیه به نام علوی که یک سری مبالغات و غلو هایی دارند، خود ایشان در یکی از اشعارش می گوید:«جلجل الحب فی المسیحی حتی عد من فرط حبه علویا»

عشق و دوستی علی آن قدر در دل یک مسیحی تاثیر گذاشت به حدی که از شدت علاقه اش مردم خیال کردند او علوی شده است، در حالی که نه من همان مسیحی هستم ولی نمی توانم این همه فضائل را منکر شوم.

مجری:

 با این شواهد و حقایق و مسلمات چطور می شود که یک عده تکفیری و وهابی منکر این خورشید تابنده روز مشخص معین می شوند و این چه سری و علتی می تواند داشته باشد؟

کارشناس:

ببینید البته گروه های تکفیری و وهابی تصریح به مخالفت و دشمنی با حضرت علی علیه السلام نمی کنند و به ظاهر می گویند نه ما امام علی را قبول داریم، از خلفا می دانیم، اما می بینیم غیر مستقیم در صدد انکار فضائل آن حضرت و دفاع از دشمنان و مخالفان آن حضرت هستند، مسیحی می آید این قدر از فضائل حضرت علی علیه السلام می گوید، بزرگان اهل تسنن آن گونه که گفتیم این همه فضائل حضرت را بیان می کنند، اینها ادعای اسلام و ادعای تسنن دارند بر خلاف عموم بزرگان تسنن در صدد این هستند تا ممکن است این فضائل را منکر شوند.

حالا علت چیست؟ خوارج از قرن اول اینها ادعای اسلام داشتند، با اینکه ادعای اسلام داشتند دشمنی سرسختی هم با حضرت علی علیه السلام نمودند، ابتدا هم جزء لشکر حضرت بودند، بعد که روی جریان و موج دشمنی و مخالفت با آن حضرت افتادند دیگر چیزی باقی نگذاشتند، دشمنی های فراوانی کردند و تاثیر گذاری هم بر عده ای افراد داشتند، خط خوارج خب خوارج کلا از بین نرفتند، چندین گروه بودند، گروه محکمه اولی بودند، ازارقه بودند، صفریه بودند، تا گروه اباضیه که این گروه الان هم هستند البته خودشان مدعی هستند که ما را جزو خوارج حساب نکنید ولی در عموم کتاب هایی که در معرفی فرق و ملل و نحل نوشته شده اباضیه هم که پیروان عبدالله بن اباض تمیمی هستند اینها را هم فرقه ای از خوراج می شمارند، بالاخره یک سری افکار خوارج در طول تاریخ بر عده ای افراد تاثیر گذاشته است، اینها یک مقداری تحت تاثیر القائات خوارج قرار گرفتند، یک مقداری متاسفانه تحت تاثیر نوشته جات ابن تیمیه حرانی متوفای 728 قرار گرفته اند که این آقای ابن تیمیه هم با اینکه ادعای تسنن دارد ولی خب یک افکاری داشت که عموم اهل تسنن هم با او مخالف بودند، در زمان خودش عده ای با او مناظره کردند، کتاب علیه او نوشتند، آقای کمال الدین زملکانی شافعی، آقای تقی الدین سبکی شافعی و افراد زیادی از علمای اهل تسنن در برابر او موضع گرفتند، او یک دیدگاه های خاصی داشت، با اینکه از یک طرف می گفت حضرت علی علیه السلام را قبول دارم از آن طرف بسیاری فضائل حضرت علی علیه السلام را منکر شد، در حدی که آقای علامه ابن حجر عسقلانی ایشان در کتاب خودش لسان المیزان به مناسبتی نام مرحوم علامه حلی که معاصر با ابن تیمیه بوده را می آورد، با اینکه ایشان در صدد معرفی روات اهل تسنن است اما به مناسبت نام ایشان را هم می آورد، بعد به مناسبت می گوید ایشان همان کسی است که ابن تیمیه کتابی بر رد او نوشت و در رد کلام او اینقدر مبالغه کرد چون می خواست حرف این عالم شیعه را رد کند به حدی که یک سری احادیث خوب، احادیث حسان را منکر شد، چرا؟ چون این عالم شیعی به این احادیث استدلال کرده ایشان احادیث درست را هم رد کرد.

ابن تیمیه این کار را کرد، لذا در کتاب منهاج السنه هم فراوان می بینیم که گویا در صدد انکار فضائل حضرت علی علیه السلام است، در حدی که امروزه برخی از بزرگان اهل حدیث که عده ای آنها را هم وهابی حساب می کنند حتی آنها بعضی اعتراض کردند، آقای ناصر الدین البانی از بزرگان محدثین قرن اخیر اهل سنت است، ایشان در کتابش می نویسد به مناسبتی در سلسله الاحادیث الصحیحه، برخی احادیث مثل، من کنت مولاه فعلی مولاه اللهم وال من والاه وعاد من عاداه، در اینجا می گوید «اللهم وال من والاه وعاد من عاداه» درست است، پیامبر دعا کرده برای هرکسی با علی رابطه دوستی داشته باشد، و نفرین کرده است هرکسی را که با علی دشمنی کند، ایشان می گوید این درست است ولی من در تعجبم که چگونه شیخ الاسلام ابن تیمیه این حدیث را با اینکه درست است و سند دارد و صحیح است منکر شده است، می گوید به نظر من علتش این است که ایشان خیلی زود سریع درباره احادیث اظهار نظر می کرد.

خب اینها عده ای شان تحت تاثیر این گونه افراد قرار گرفته اند و فضای گروه های تکفیری و وهابی یک چنین فضایی است، تا بشود فضائل حضرت علی علیه السلام را منکر بشوند، تا بشود از آن طرف از مخالفین دفاع کنند.

مجری:

جناب استاد خوارج، دشمنان امیرالمومنین علیه السلام به هر حال نسبت به ناروایی هایی که داشتن مطالبی که اجحاف داشته در مورد حضرت اما در توجیه کار آنها خودشان و عده ای بر این هستند که آنها سوء نیت نداشتند، آنها اجتهاد کردند و در اجتهاد خودشان به خطا رفتند.

کارشناس:

ببینید اینکه کسی بیاید از خوارج دفاع کند به عنوان اینکه اینها اجتهاد کرده اند این از دیدگاه مبانی اهل سنت هم دفاع درستی نیست، چرا؟ اولا اجتهاد که می گویند مقصود آقایان از اجتهاد، اجتهاد به رای است، من اینجا اندک توضیحی می دهم، ما دو گونه اجتهاد داریم، یک اجتهاد اجتهاد در نصوص، به این معنا که یک عالم به یک مجتهد حالا چه شیعه و چه سنی آیات و روایات را مورد دقت قرار می دهد و از آنها مطالب و احکام را استنباط می کند، این اجتهاد در نصوص یعنی تلاش کردن برای فهمیدن مطالب و استخراج مطالب از آیات و روایات، این مطلب مورد قبول همه مذاهب هست، شیعه و سنی اختلاف نیست، یک بحث دیگری هم هست که در فقه برادران اهل تسنن هست، بحث اجتهاد به رای است که این در فقهای شیعه نیست، اجتهاد به رای را این جوری معنا می کنند و روایتی در این باب در کتب اهل سنت هست که من این روایت را اشاره می کنم بعد این بحث خود به خود روشن می شود و آن روایت این است که نوشته اند پیامبر (ص) آقای معاذ را فرستادند به یمن، ماموریت دادند، بعد به ایشان گفتند شما رفتید آنجا  اگر مطلبی پیش آمد، سوالی از شما کردند بر چه اساسی جواب می دهی، گفت طبق کتاب خدا قرآن، فرمودند اگر در کتاب خدا نبود، یا تو بلد نبودی، آنجا چه می کنی؟ گفت «بسنه نبیه» طبق سنت پیامبرش که شما باشید، حرفی ، سخنی، رفتار شما بدانم طبق آن نظر می دهم، فرمودند اگر در آن هم نبود، چیزی  از من نشنیده بودی و ندانی چه می کنی؟ گفت« اجتهد برایی»[6]

فکر خودم را به کار می اندازم، تلاش فکری می کنم کوتاهی هم نمی کنم هرچه به عقلم رسید همان را می گویم، حضرت فرمودند شکر خدایی را که نماینده پیامبرش را موفق کرد به کاری که پیامبرش می پسندد و مورد رضای اوست.

بر این اساس می گویند ما چیزی هم به عنوان اجتهاد به رای داریم، خب ما وارد این بحث نمی خواهیم شویم فقط می خواهیم معنا روشن شود و جای اجتهاد به رای کجاست، طبق این حدیثی که علمای اهل تسنن نقل فرموده اند در جایی که حکم چیزی در قرآن مشخص نباشد، فرمایشات پیامبر حکم چیزی را مشخص نکرده باشد در آنجا کسی از فکر خودش استفاده کند، طبق روایتی که نقل کردیم.

بنابراین اگر در جایی حکم چیزی مشخص باشد در قران یا در روایت، آنجا جای اجتهاد به رای نیست، لذا نمی تواند کسی نماز نخواند بگوییم چرا نماز نمی خوانید بگوید به فکر من اینجوری رسیده است، من اجتهاد به رای کردم، قرآن گفته است«اقیموا الصلاه»موقعی که خدا حکم نماز را مشخص کرده و واجب است، زکات دادن واجب است شما حق ندارید بر خلاف قرآن به عقل خودت مراجعه کنید.

بنابراین موقعی که قرآن یا حدیث و سنت پیامبر چیزی را مشخص کرده کسی حق ندارد خلاف او عمل کند، حالا اینجا بد نیست من سریع نکاتی را، یک سری مطالبی که پیامبر در مورد حضرت علی علیه السلام فرمودند، کتابهای شیعه و سنی پر از اینها، اینها را نقل کنم بعد ببینیم با وجود این همه مطالبی که پیامبر گفته اند آیا هنوز وظیفه مردم در برخورد حضرت علی علیه السلام مشخص نشده که یک کسی با خودش فکر کند که شاید جنگ با حضرت علی هم درست باشد.

ببینید علمای اهل تسنن روایات فراوان آورده اند، غیر از حالاآن کتاب فضائل الامام علی، من یکی دو کتاب اینجا هست، اینجا الان من بعضی قسمت ها را میخوانم تا ببینیم که پیامبر در مورد حضرت علی چه فرموده اند، این کتاب سنن ترمذی است، کتاب سنن ترمذی یکی از کتب ششگانه حدیثی معروف اهل تسنن است و در قسمت کتاب المناقب بابی دارد باب مناقب علی بن ابیطالب، آنقدر حدیث اینجا ایشان آورده من فقط سریع چندتاش رو می خوانم، حدیث اول، حدیث مفصلی است در پایان حضرت می فرمایند:«إِنَّ عَلِيًّا مِنِّي وَأَنَا مِنْهُ، وَهُوَ وَلِيُّ كُلِّ مُؤْمِنٍ مِنْ بَعْدِي»[7]علی از من است و من از علی هستم ولی هر مومن بعد از من علی است.

حدیث دیگر: «عَنِ الْمُسَاوِرِ الحِمْيَرِيِّ، عَنْ أُمِّهِ، قَالَتْ: دَخَلْتُ عَلَى أُمِّ سَلَمَةَ، فَسَمِعْتُهَا تَقُولُ: كَانَ رَسُولُ اللهِ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ يَقُولُ: لاَ يُحِبُّ عَلِيًّا مُنَافِقٌ وَلاَ يَبْغَضُهُ مُؤْمِنٌ»[8]. هیچ منافقی علی را دوست نمی دارد و هیچ مومنی با علی دشمنی نمی کند.

حدیث دیگر ایشان باز نقل می فرمایندکه پیامبر عقد اخوت ایجاد کردند بین اصحابشان، حضرت علی علیه السلام وارد شدند اشکشان جاری فرمودند بین اصحابت اخوت ایجاد کردی، و میان و هیچکس اخوت ایجاد نفرمودی، فرمود:«عَنِ ابْنِ عُمَرَ، قَالَ: آخَى رَسُولُ اللهِ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ بَيْنَ أَصْحَابِهِ فَجَاءَ عَلِيٌّ تَدْمَعُ عَيْنَاهُ، فَقَالَ: يَا رَسُولَ اللهِ آخَيْتَ بَيْنَ أَصْحَابِكَ وَلَمْ تُؤَاخِ بَيْنِي وَبَيْنَ أَحَدٍ، فَقَالَ لَهُ رَسُولُ اللهِ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ: أَنْتَ أَخِي فِي الدُّنْيَا وَالآخِرَةِ»[9]تو برادر خودمی در دنیا و آخرت، تو را نگه داشتم برای اینکه برادر ویژه خودم باشی. حدیث دیگر باز نقل می فرمایند:«عَنِ الصُّنَابِحِيِّ، عَنْ عَلِيٍّ، قَالَ: قَالَ رَسُولُ اللهِ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ: أَنَا دَارُ الحِكْمَةِ وَعَلِيٌّ بَابُهَا»[10] منم منزلگه حکمت و دانش، همه علوم را خدا به من داده و علی درب و دروازه اوست.

حدیث دیگر نقل می کنند:«انْ عَامِرِ بْنِ سَعْدِ بْنِ أَبِي وَقَّاصٍ، عَنْ أَبِيهِ، قَالَ: أَمَرَ مُعَاوِيَةُ بْنُ أَبِي سُفْيَانَ سَعْدًا فَقَالَ: مَا مَنَعَكَ أَنْ تَسُبَّ أَبَا التُّرَابِ؟»[11]

معاویه بن ابی سفیان به سعد امر کرد و گفت چه مانعی دارد از اینکه ابوتراب علی را سب کنی؟ چه اشکالی دارد علی را سب کنی؟ چرا سب نمی کنی؟ او در جواب گفت که وقتی که به یاد می آورم سه خصلت علی علیه السلام را که پیامبر بیان فرموده هرگز حاضر نیستم او را سب کنم، بعد شروع کرد یکی در جنگ خیبر حضرت فرمود پرچم را فردا به کسی می دهم که خداوند به دست او پیروزی نصیب مسلمانان می فرماید و دیگر موقعی که آیه مباهله نازل شد حضرت، علی علیه السلام، فاطمه، حسن و حسین علیهم السلام را جمع کرد و فرمود«اللهم هولا اهلی» اهل من اینها هستند، اهل بیت من اینها هستند، بعد فضائل حضرت را نقل کرد و حدیث منزلت را همچنین، باز ایشان حدیث نقل می کند که پیامبر فرمودند: «عَنْ أَبِي سَعِيدٍ، قَالَ: قَالَ رَسُولُ اللهِ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ لِعَلِيٍّ: يَا عَلِيُّ لاَ يَحِلُّ لأَحَدٍ يُجْنِبُ فِي هَذَا الْمَسْجِدِ غَيْرِي وَغَيْرِكَ قَالَ عَلِيُّ بْنُ الْمُنْذِرِ: قُلْتُ لِضِرَارِ بْنِ صُرَدٍ: مَا مَعْنَى هَذَا الحَدِيثِ؟ قَالَ: لاَ يَحِلُّ لأَحَدٍ يَسْتَطْرِقُهُ جُنُبًا غَيْرِي وَغَيْرِكَ»[12]کسی که غسل بر او واجب است حق ورود در مسجد ندارد خداوند استثنا کرده است من را و تو را« عَنْ سَعْدِ بْنِ أَبِي وَقَّاصٍ، قَالَ: قَدِمَ مُعَاوِيَةُ فِي بَعْضِ حَجَّاتِهِ، فَدَخَلَ عَلَيْهِ سَعْدٌ، فَذَكَرُوا عَلِيًّا، فَنَالَ مِنْهُ، فَغَضِبَ سَعْدٌ، وَقَالَ: تَقُولُ هَذَا لِرَجُلٍ سَمِعْتُ رَسُولَ اللَّهِ صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ يَقُولُ: «مَنْ كُنْتُ مَوْلَاهُ فَعَلِيٌّ مَوْلَاهُ» وَسَمِعْتُهُ يَقُولُ: «أَنْتَ مِنِّي بِمَنْزِلَةِ هَارُونَ مِنْ مُوسَى، إِلَّا أَنَّهُ لَا نَبِيَّ بَعْدِي» ، وَسَمِعْتُهُ يَقُولُ: «لَأُعْطِيَنَّ الرَّايَةَ الْيَوْمَ رَجُلًا يُحِبُّ اللَّهَ وَرَسُولَهُ»[13]حدیث دیگر: «عَنِ ابْنِ عَبَّاسٍ، قَالَ: أَوَّلُ مَنْ صَلَّى عَلِيٌّ»[14]

حدیث دیگر می گوید حضرت علی علیه السلام فرمودند:«عَنْ عَلِيٍّ، قَالَ: لَقَدْ عَهِدَ إِلَيَّ النَّبِيُّ الأُمِّيُّ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ أَنَّهُ لاَ يُحِبُّكَ إِلاَّ مُؤْمِنٌ، وَلاَ يَبْغَضُكَ إِلاَّ مُنَافِقٌ قَالَ عَدِيُّ بْنُ ثَابِتٍ: أَنَا مِنَ القَرْنِ الَّذِي دَعَا لَهُمُ النَّبِيُّ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ.هَذَا حَدِيثٌ حَسَنٌ صَحِيحٌ»[15]

حضرت علی علیه السلام فرمودند پیامبر به من فرمودند ای علی تو را جز مومن دوست نمی دارد و جز منافق دشمن نمی دارد، که بعد مولف هم می فرماید:«هذا حدیث حسن صحیح»

این حدیثی است که حسن و صحیح است، یعنی دو سند دارد یک سند حسن و یک سندش صحیح است.

خب موقعی که این همه حرف ها هست، باز در بخش کتاب مناقب اهل بیت النبی در همین کتاب سنن ترمذی است: «عَنْ زَيْدِ بْنِ أَرْقَمَ، أَنَّ رَسُولَ اللهِ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ قَالَ لِعَليٍّ وَفَاطِمَةَ وَالحَسَنِ وَالحُسَيْنِ: أَنَا حَرْبٌ لِمَنْ حَارَبْتُمْ، وَسِلْمٌ لِمَنْ سَالَمْتُمْ»[16]

خطاب به حضرت علی، فاطمه زهرا، امام حسن، امام حسین فرمودند من در جنگم با هرکس با شما بجنگد، در سازشم با هرکس با شما در سازش باشد، هرکس با شما بجنگد من با او در جنگم یا با هرکس شما بجنگید من گویا با او وارد جنگ شده ام.

موقعی که پیامبر بیان می فرماید جنگ با حضرت علی یعنی جنگ با من، خوارج به چه مجوزی می گویند ما می توانیم با علی بجنگیم، موقعی که پیامبر می فرماید هیچ مومنی با تو دشمنی نمی کند، آیا جنگیدن دشمنی نیست؟ لذا ما می گوییم که بله اجتهاد به رای آن چیزی که بزرگان اهل سنت فرموده اند در جایی است که حکم چیزی مشخص نباشد، بعد از اینکه این همه مطالب را حضرت فرموده اند و حتی حدیثی نقل شده که یک روز یک نفر، یک خانمی از مسلمانان و صحابیات یک مرغی را پخته بود و بریان کرده بود و خدمت پیامبر هدیه آورده بود، حضرت پذیرفتند و همانجا دعا کردند، عده ای هم آنجا بودند، عرض کردند خدایا آن بنده ای را که از همه بیشتر دوست داری بفرست بیاید در صرف این غذا با من هم غذا شود، این حدیث معروف به حدیث طیر است، می گویند تا حضرت این دعا را کردند یک مرتبه دیدند در زدند حضرت علی علیه السلام وارد شدند: « عَنْ أَنَسِ بْنِ مَالِكٍ، قَالَ: كَانَ عِنْدَ النَّبِيِّ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ طَيْرٌ فَقَالَ: اللَّهُمَّ ائْتِنِي بِأَحَبِّ خَلْقِكَ إِلَيْكَ يَأْكُلُ مَعِي هَذَا الطَّيْرَ فَجَاءَ عَلِيٌّ فَأَكَلَ مَعَهُ.»[17]خدایا محبوب ترین خلقت را نزد خودت بفرست پیش من. این یک مقدمه و بهانه ای است برای اینکه فضیلت حضرت بیان شود، خداو پیامبر می خواهند بیان شود، تا پیامبر دعا می کنند یک مرتبه در می زنند و حضرت علی علیه السلام وارد می شوند، آیا می شود با چنین کسی با این همه فضائل جنگید و بعد بگوییم، حالا اینها به نظرشان رسیده که این کار کار خوبی است.

مجری:

برخی از بزرگان شیعه و اهل سنت تکفیری ها را به خوارج تشبیه می کنند، حالا اینجا باید ببینیم وجه شبه چیست و این تشابه از چه حیث و جهاتی است، چون یک نسبت و تشابه عالمانه باید باشد نه از سر مدعا، و تابع دلایلی هست که این دلایل را می توانید برای ما بیان کنید.

کارشناس:

شباهت های فراوانی را بزرگان، چه شیعه و چه سنی میان این گروه ها و خوارج بیان کرده اند، ابتدا من یک جمله ای را که شاید یک زمان دیگری هم نقل کرده باشم از یکی از بزرگان علمای اهل سنت نقل می کنم در همین مورد، آقای علامه ابن عابدین یکی از علمای معروف مذهب حنفی هستند که فاصله زمانی هم چندان با بنیانگذار وهابیت محمد بن عبدالوهاب نداشتند، ایشان یک کتابی دارند به نام رد المحتار علی الدر المختار، معروف به حاشیه ابن عابدین، این کتاب کتاب فقهی است، احکام را بیان فرمودند، به بحث کتاب الجهاد که می رسد، یک بابی دارند، باب البغات، افرادی که سرکشی می کنند علیه حکومت اسلامی، به این مناسبت بحث خوارج را ایشان مطرح می کند و بعد یک عنوانی ایشان در این کتاب قرار داده، در همون باب البغات نوشته: «مطلب في أتباع عبد الوهاب الخوارج في زماننا»[18]

ایشان اصلا نمی گوید شباهت به خوارج، عده ای می گویند اینها شباهت به خوارج داشتند، ایشان می گوید نه، خود خوارج هستند، ایشان می گوید مطلبی می خواهم بگویم درباره پیروان محمد بن عبدالوهاب که خوارج زمان ما بودند، بعد ایشان می فرماید اصلا خوارج خصوص آن افرادی نبودند که در زمان حضرت علی علیه السلام علیه آن حضرت شورش کردند بلکه خوارج اسم و عنوان است برای هر گروهی که قدرتی پیدا کنند علیه یک حاکم، مقصود حاکم مسلمان، قیام کنند و او را تکفیر کنند، هرگروهی باشد، چه آنهایی که در صدر اسلام بودند خوارج بودند، الان هم چنین گروهی خوراج نامیده می شوند، بعد ایشان عبارتش این است:« كما وقع في زماننا في أتباع عبد الوهاب الذين خرجوا من نجد وتغلبوا على الحرمين وكانوا ينتحلون مذهب الحنابلة، لكنهم اعتقدوا أنهم هم المسلمون وأن من خالف اعتقادهم مشركون، واستباحوا بذلك قتل أهل السنة وقتل علمائهم حتى كسر الله تعالى شوكتهم وخرب بلادهم وظفر بهم عساكر المسلمين عام ثلاث وثلاثين ومائتين وألف»[19]همچنان که همین فکر در زمان ما رخ داد، در بین کی این فکر بود؟همان هایی که از نجد عربستان سر بر آوردند، چون محمد بن عبدالوهاب نجدی بود. همان هایی که بر حرمین شریفین مکه و مدینه مسلط شدند، همان هایی که خودشان را به مذهب حنبلی ها نسبت می دادند، یعنی حنبلی نبودند، نسبت می دادند. اینها معتقد بودند فقط اینها مسلمان هستند .هرکس با عقیده اینها مخالف باشد مشرک است. بر اساس همین فکری که داشتند قتل اهل سنت را هم برای خودشان حلال می دانستند حتی کشتن علمای اهل تسنن، که در تاریخشان هم می بینیم که فراوان کشته اند، چه در آن زمان چه در این زمان.

ببینید از همین فرمایش این عالم حنفی مذهب چند چیز معلوم می شود، ایشان می گوید اینها خود خوارج هستند، حالا اگر بخواهیم بگوییم شباهت این خوارج به خوارج زمان حضرت علی علیه السلام، یکی همین است که تکفیر مسلمانان، خوارج زمان حضرت علی علیه السلام خود آن حضرت، آن امام بزرگوار را با این همه فضائلی که داشت در عین حال نعوذ بالله گفتند کافر است، طرف مقابل را هم افراد دیگری، طلحه و زبیر و معاویه و عایشه و عده دیگری غیر خودشان همه را کافر می گفتند.

پس اولی اینکه خود را مسلمان دانستن و بهترین مسلمانان عالم اسلام را کافر دانستن، این یک شباهت.یک روایتی در معرفی خوارج داریم که حضرت پیشگویی کرده اند فرموده اند که اینها:«عَنْ أَبِي سَعِيدٍ الخُدْرِيِّ رَضِيَ اللَّهُ عَنْهُ، عَنِ النَّبِيِّ صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ قَالَ: «يَخْرُجُ نَاسٌ مِنْ قِبَلِ المَشْرِقِ، وَيَقْرَءُونَ القُرْآنَ لاَ يُجَاوِزُ تَرَاقِيَهُمْ، يَمْرُقُونَ مِنَ الدِّينِ كَمَا يَمْرُقُ السَّهْمُ مِنَ الرَّمِيَّةِ، ثُمَّ لاَ يَعُودُونَ فِيهِ حَتَّى يَعُودَ السَّهْمُ إِلَى فُوقِهِ»، قِيلَ مَا سِيمَاهُمْ؟ قَالَ: " سِيمَاهُمْ التَّحْلِيقُ - أَوْ قَالَ: التَّسْبِيدُ»[20]

از دین خارج می شوند آنگونه که تیر از کمان بیرون می رود و بر نمی گردد، در یک تعبیری دارد. نشانه شان این است که سرشان را می تراشند، مقید هستند، خب خوارج آن زمان بودند، خوارج این زمان هم همین ویژگی را دارند.

پس در مساله تکفیر مانند آنها، خود را مسلمان می دانند فقط و بقیه را تکفیر می کنند، سرشان را می تراشند، شباهت دیگری که دارند، مطلبی است که در صحیح بخاری آقای امام بخاری نقل فرمودند حدیث 4433، در صحیح بخاری، عبارت این است که حضرت در مورد خوارج می فرمایند:«إِنَّ مِنْ ضِئْضِئِ هَذَا، أَوْ: فِي عَقِبِ هَذَا قَوْمًا يَقْرَءُونَ القُرْآنَ لاَ يُجَاوِزُ حَنَاجِرَهُمْ، يَمْرُقُونَ مِنَ الدِّينِ مُرُوقَ السَّهْمِ مِنَ الرَّمِيَّةِ، يَقْتُلُونَ أَهْلَ الإِسْلاَمِ وَيَدَعُونَ أَهْلَ الأَوْثَانِ، لَئِنْ أَنَا أَدْرَكْتُهُمْ لَأَقْتُلَنَّهُمْ قَتْلَ عَادٍ»[21]

اهل اسلام و مسلمانان را می کشند، با مسلمانان وارد جنگ می شوند و به بت پرستان و مشرکین کاری ندارند، خب خوراج صدر اسلام هیچ جنگی با غیر مسلمانان و مشرکین نداشتند و هر چه جنگ و کشتار بود از مسلمانان بود، خوراج این زمان هم همین است، ببینید گروه های داعشی و غیره، به دشمنان اسلام کاری ندارند، هر چه تابحال کشتند مسلمان و گوینده شهادتین، با اینکه طبق روایات صحیح بخاری و مسلم که یک زمانی من در همین برنامه هم نقل کردم حضرت فرموده هرکس شهادتین بگوید نماز و زکات و روزه و حج را قبول داشته باشد این فرد مسلمان حساب می شود، جان و مال و عرضش محترم است اما اینها زدند کشتند، خوراج این زمان هم گفتیم همین، عین عبارتی که حضرت پیشگویی فرمودند، جالب هم هست که آقای فخر رازی عبارت را آوردند، می توانید ببینیدبعد در ادامه حضرت می فرماید:اگر من اینها را درک می کردم اینها را می کشتم آنچنان که قوم عاد از بین رفتند اینها را باید آن گونه از بین برد، چون اینها عامل جنگ و تفرقه هستند، خب این هم یکی از شباهت هایی که این گروه ها دارند.

مجری:

مقداری اگر در مورد چگونگی و چرایی شهادت حضرت علی علیه السلام هم به دست خوارج اشاره بفرمایید؟

کارشناس:

مانعی نیست من قبل از اینکه این سوال شما را پاسخ بدهم، یک جمله ای هم در تکمیل مطالب قبلی به خاطرم رسید و آن اینکه آقای فخر رازی از بزرگترین علمای مذهب شافعی ایشان یک مطلبی را در ذیل این آیه:«يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا قَاتِلُوا الَّذِينَ يَلُونَكُمْ مِنَ الْكُفَّارِ وَلْيَجِدُوا فِيكُمْ غِلْظَةً وَاعْلَمُوا أَنَّ اللَّهَ مَعَ الْمُتَّقِينَ»[22]بیان می کنند که این هم یک شباهت دیگری را میان خوارج و تکفیری های امروز روشن می کند، می گوید خوارج آن زمان استدلال می کردند به آیه: «إِنَّا أَنْزَلْنَا التَّوْرَاةَ فِيهَا هُدًى وَنُورٌ يَحْكُمُ بِهَا النَّبِيُّونَ الَّذِينَ أَسْلَمُوا لِلَّذِينَ هَادُوا وَالرَّبَّانِيُّونَ وَالْأَحْبَارُ بِمَا اسْتُحْفِظُوا مِنْ كِتَابِ اللَّهِ وَكَانُوا عَلَيْهِ شُهَدَاءَ فَلَا تَخْشَوُا النَّاسَ وَاخْشَوْنِ وَلَا تَشْتَرُوا بِآيَاتِي ثَمَنًا قَلِيلًا وَمَنْ لَمْ يَحْكُمْ بِمَا أَنْزَلَ اللَّهُ فَأُولَئِكَ هُمُ الْكَافِرُونَ»[23]هرکس طبق حکم خدا حکم نکند کافر است. اینها معنای آیه را نمی فهمیدند بر اساس این می گفتند خب حضرت علی علیه السلام و پیروان آن حضرت کافر هستند، آن طرف هم معاویه و طلحه و زبیر و عایشه کافر هستند، همه را تکفیر می کردند، ایشان می گوید آنها به این آیه استدلال می کردند در حالی که معنای آیه این نیست، اتفاقا جالب است که الان می بینیم گروه های تکفیری و داعشی یکی از آیاتی که به آنها استدلال می کنند و بر اساس آن خون هزاران مسلمان را ریخته اند استدلال به همین آیه است.

حالا فرمودید خوارج چطور، آنچه که علما نقل کرده اند، کتاب های مختلف، آقای جلال الدین سیوطی یک کتابی دارند به نام تاریخ الخلفاء در این کتاب به مناسبت داستان شهادت حضرت علی علیه السلام و اینکه خوارج نقشه کشیدند برای به شهادت رساندن آن بزرگوار با تمام فضائلی که داشت، ایشان داستان را آنجا نقل می کنند، بزرگان دیگری مانند آقای حاکم نیشابوری در کتاب المستدرک علی الصحیحین باز این داستان را نقل می کنند که اینها که در حقیقت از همه دورتر از اسلام بودند گرد هم جمع آمدند و گفتند به نظر ما علت مشکلات امت اسلام سه نفر هستند، حضرت علی، معاویه، عمروبن عاص، باید هر سه را بکشیم، لذا اینها یک نفرشان شهادت رساندن حضرت علی علیه السلام را بر عهده گرفت، یکی کشتن معاویه و دیگری کشتن عمروبن عاص را بر عهده گرفت.

کتاب تاریخ الخلفاء سیوطی در بخشی که درباره تاریخ زندگی حضرت علی علیه السلام را دارد عنوانی دارد «فصل فی مبایعه علی بالخلافه»[24] صفحه 198 مطلبی را از کتاب طبقات ابن سعد نقل می کند که خوارج دور هم جمع شدند و با هم چنین گفتند«وانتدب ثلاثه نفر من الخوارج فاجتمعوا بمکه وتعاهدوا وتعاقدوا لیقتلن هولا الثلاثه»[25]

داوطلب شدند سه نفر از خوراج، عبدالرحمن بن ملجم مرادی و برک بن عبدالله تمیمی و عمروبن بکیر تمیمی، این سه نفر تصمیم گرفتند و داوطلب شدند برای کشتن سه نفربا هم هم پیمان شدند که این سه نفر را بکشند، علی بن ابیطالب، معاویه بن ابی سفیان و عمرو بن عاص، دو نفرشان موفق نشدند ولی عبدالرحمن بن ملجم توانست تصمیم خودش را اجرایی کند.

بعد جالب است که در صفحه بعد همین کتاب می گوید یک علت اینکه ابن ملجم آمد و دم از اسلام می زد، علت اصلی حتی این بحث تکفیر و این حرف ها هم نبود، ایشان می گوید قضیه چیز دیگری بود، این آقا عاشق یک زنی شده بود و او گفته بود مهریه من یک قسمتش کشتن حضرت علی است، عبارت را از کتاب حاکم نیشابوری المستدرک نقل می فرماید، می گوید:«وفی المستدرک عن السدی کان عبدالرحمن بن ملجم المرادی عشق امراه من الخوارج یقال لها قطام فنکحها واصدقها ثلاثه آلاف درهم وقتل علی»[26]

ابن ملجم عاشق زنی از خوارج شد، نامش قطام بود. با او ازدواج کرد سه هزار درهم و قتل حضرت علیه السلام را مهریه قرار داد. گویا ریشه اصلی که حتی این را پذیرفت که من کشتن حضرت علی را به عهده میگیرم این نبود که در واقع فکر کند حضرت علی علیه السلام سزاوار کشتن است، علت اصلی این بود که عاشق این زن شده بود اون هم گفته بود یک مهریه من کشتن حضرت علی علیه السلام است.

 

برای مطالعه کامل مجموعه پرسمان کلیک کنید 


 

[1] . بحار الأنوار الجامعة لدرر أخبار الأئمة الأطهار علیهم السلام , جلد 40 , صفحه 124

[2] . حاكم نيشابورى، محمّد، المستدرك على الصحيحين، ج3، ص116. سَمِعْتُ أَحْمَدَ بْنَ حَنْبَلٍ يَقُولُ: «مَا جَاءَ لِأَحَدٍ مِنْ أَصْحَابِ رَسُولِ اللَّهِ صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ مِنَ الْفَضَائِلِ مَا جَاءَ لِعَلِيِّ بْنِ أَبِي طَالِبٍ رَضِيَ اللَّهُ عَنْهُ»

[3] . حاكم نيشابورى، محمّد، المستدرك على الصحيحين، ج3،ص550

[4] . نيشابورى، مسلم، صحيح مسلم، ج4، ص2010.

[5] . جرج جرداق مسیحی، صوت العدالة الانسانیه

[6] . ابن حنبل شيباني، أحمد، مسند أحمد بن حنبل، ج36 ، ص382. عن رجال من أصحاب معاذ، أن النبي صلى الله عليه وسلم لما بعثه إلى اليمن فقال: " كيف تقضي؟ " قال: أقضي بكتاب الله. قال: " فإن لم يكن في كتاب الله ". قال: فبسنة رسول الله صلى الله عليه وسلم. قال: " فإن لم يكن في سنة رسول الله صلى الله عليه وسلم ". قال: أجتهد رأيي. قال: فقال رسول الله صلى الله عليه وسلم: " الحمد لله الذي وفق رسول رسول الله

[7] . ترمذى، محمّد، سنن الترمذى،ج6، ص73.

[8] . ترمذى، محمّد، سنن الترمذى،ج6، ص78.

[9] . ترمذى، محمّد، سنن الترمذى، ج6، ص80.

[10] . ترمذى، محمّد، سنن الترمذى، ج6، ص82.

[11] . نیشابوری، مسلم، صحیح مسلم، ج4، ص1871. انْ عَامِرِ بْنِ سَعْدِ بْنِ أَبِي وَقَّاصٍ، عَنْ أَبِيهِ، قَالَ: أَمَرَ مُعَاوِيَةُ بْنُ أَبِي سُفْيَانَ سَعْدًا فَقَالَ: مَا مَنَعَكَ أَنْ تَسُبَّ أَبَا التُّرَابِ؟ فَقَالَ: أَمَّا مَا ذَكَرْتُ ثَلَاثًا قَالَهُنَّ لَهُ رَسُولُ اللهِ صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ فَلَنْ أَسُبَّهُ، لَأَنْ تَكُونَ لِي وَاحِدَةٌ مِنْهُنَّ أَحَبُّ إِلَيَّ مِنْ حُمْرِ النَّعَمِ، سَمِعْتُ رَسُولَ اللهِ صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ يَقُولُ لَهُ، خَلَّفَهُ فِي بَعْضِ مَغَازِيهِ، فَقَالَ لَهُ عَلِيٌّ: يَا رَسُولَ اللهِ خَلَّفْتَنِي مَعَ النِّسَاءِ وَالصِّبْيَانِ؟ فَقَالَ لَهُ رَسُولُ اللهِ صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ: «أَمَا تَرْضَى أَنْ تَكُونَ مِنِّي بِمَنْزِلَةِ هَارُونَ مِنْ مُوسَى؟ إِلَّا أَنَّهُ لَا نُبُوَّةَ بَعْدِي» وَسَمِعْتُهُ يَقُولُ يَوْمَ خَيْبَرَ «لَأُعْطِيَنَّ الرَّايَةَ رَجُلًا يُحِبُّ اللهَ وَرَسُولَهُ، وَيُحِبُّهُ اللهُ وَرَسُولُهُ» قَالَ فَتَطَاوَلْنَا لَهَا فَقَالَ: «ادْعُوا لِي عَلِيًّا» فَأُتِيَ بِهِ أَرْمَدَ، فَبَصَقَ فِي عَيْنِهِ وَدَفَعَ الرَّايَةَ إِلَيْهِ، فَفَتَحَ اللهُ عَلَيْهِ، وَلَمَّا نَزَلَتْ هَذِهِ الْآيَةُ: {فَقُلْ تَعَالَوْا نَدْعُ أَبْنَاءَنَا وَأَبْنَاءَكُمْ} [آل عمران: 61] دَعَا رَسُولُ اللهِ صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ عَلِيًّا وَفَاطِمَةَ وَحَسَنًا وَحُسَيْنًا فَقَالَ: «اللهُمَّ هَؤُلَاءِ أَهْلِي»

[12] . ترمذى، محمّد، سنن الترمذى، ج6، ص86.

[13] . ترمذی، محمد، سنن الترمذی، ج1، ص45

[14] . ترمذی، محمد، سنن الترمذی، ج6، ص91.

[15] . ترمذی، محمد، سنن الترمذی، ج6، ص93.

[16] . ترمذی، محمد، سنن الترمذی، ج6، ص182.

[17] . ترمذی، محمد، سنن ترمذی،ج6، ص81.

[18] . ابن عابدين، محمّد امين بن عمر (م 1252)، رد المحتار على الدر المختار،ج4، ص262.

[19] . همان.

[20] . صحیح بخاری،ج9، ص162.

[21] . صحیح بخاری، ج4، ص137.

[22] . سوره توبه، آیه 123.

[23] . سوره مائده، ایه 44.

[24] . عبدالرحمن ابی بکر، سیوطی، تاریخ الخلفاء، ج1، ص136.

[25] . همان.

[26] . همان

نام
نام خانوادگی
ایمیل
متن