منبع :  اختصاصی سایت الوهابیه
پرسش

مجری:

در آستانه شهادت امیرالمومنین علیه السلام هستیم،درباره شهادت آن حضرت توضیحاتی بیان بفرمائید؟

 

پاسخ

کارشناس:

بسم الله الرحمن الرحیم، عرض سلام دارم خدمت حضرتعالی و بینندگان عزیز و ارجمند، ما در این ایام امام بزرگواری را در مثل این ایام از دست دادیم که بهترین الگوی عدالت در حکومت و عدالت در ابعاد مختلف زندگی بشر بود، شخصیتی که آن چنان عدالتش بروز و ظهور کرد که دشمنان هم به آن اعتراف کردند.

در تاریخ بشر سابقه نداریم که گروهی تصمیم بگیرند یک نفر را به شهادت برسانند، با روشی ناجوانمردانه، نه در میدان جنگ، در حالی که آن فرد مشغول عبادت است، در این حال ناجوانمردانه او را به شهادت برسانند، بعد این آقا بعد از آنکه ضربت خورده به فکر این باشد که مبادا یک اجحاف و بی عدالتی در حق این قاتلین و تصمیم گیرندگان قتل او انجام شود، در نهج البلاغه می خوانیم، بعد از اینکه مولا علی علیه السلام را ابن ملجم ضربت زد و بعد هر لحظه حضرت به مرگ و شهادت نزدیک میشد در آن حال حضرت وصیتی بیان فرمود، عبارت در نهج البلاغه این است«ومن وصیه له علیه السلام للحسن والحسین لما ضربه ابن ملجم»[1] ابتدا یک وصیت به خصوص امام حسن و امام حسین کرد، بعد در ادامه فرمود:« أُوصِيكُمَا وَ جَمِيعَ وَلَدِي وَ أَهْلِي وَ مَنْ بَلَغَهُ كِتَابِي بِتَقْوَى اَللَّهِ وَ نَظْمِ أَمْرِكُمْ»[2]

من شما را و تمام اولادم را و تمام کسانی که این نامه من و وصیت نامه ام به گوش آنها می رسد همه را ابتدا به تقوای الهی سفارش می کنم، به نظم سفارش می کنم، بعد شروع کرد: « اَللَّهَ اَللَّهَ فِي اَلْأَيْتَامِ... وَ اَللَّهَ اَللَّهَ فِي اَلْقُرْآنِ»[3]سفارشاتی را فرمود، حالا این در چه حالی است؟ حضرت فرقش شکافته شده، با ضربت ابن ملجم آن هم شمشیری که او را زهر آلود کرده بود، ضربت شمشیر از یک طرف، زهر هم از یک طرف تاثیر قطعی بر حضرت بگذارد، هر لحظه به مرگ نزدیک تر می شود، در آن حال به فکر چیست؟الله الله فی القرآن

مردم خدا را در نظر بگیرید درباره قرآن کتاب خدا، هرگز مباد دیگران به دستورات قرآن بهتر از شما عمل کنند: «لاَ يَسْبِقُكُمْ بِالْعَمَلِ بِهِ غَيْرُكُمْ. وَ اَللَّهَ اَللَّهَ فِي اَلصَّلاَةِ فَإِنَّهَا عَمُودُ دِينِكُمْ»[4]به فکر قرآن است در آن لحظات، به فکر احیای نماز در جامعه است، به فکر احیای حج و دستورات الهی در جامعه است، بعد آخر می رسد به این قسمت، می فرماید:« ثُمَّ قَالَ يَا بَنِي عَبْدِ اَلْمُطَّلِبِ  لاَ أُلْفِيَنَّكُمْ تَخُوضُونَ دِمَاءَ اَلْمُسْلِمِينَ خَوْضاً تَقُولُونَ قُتِلَ أَمِيرُ اَلْمُؤْمِنِينَ أَلاَ لاَ تَقْتُلُنَّ بِي إِلاَّ قَاتِلِي اُنْظُرُوا إِذَا أَنَا مِتُّ مِنْ ضَرْبَتِهِ هَذِهِ فَاضْرِبُوهُ ضَرْبَةً بِضَرْبَةٍ وَ لاَ تُمَثِّلُوا بِالرَّجُلِ فَإِنِّي سَمِعْتُ رَسُولَ اَللَّهِ صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ يَقُولُ إِيَّاكُمْ وَ اَلْمُثْلَةَ وَ لَوْ بِالْكَلْبِ اَلْعَقُورِ»[5]ای قوم و خویشان من، اولاد عبدالمطلب هرگز نبینم شما را که خون مسلمانان را بریزید بگویید امیرالمومنین را کشتند، به عنوان اینکه چون علی را کشتند، هرکس مخالف است به قتل برسانید، هرگز مباد چنین کنید، یعنی حتی آن خوارج.  حواستان باشد، آگاه باشید به خاطر کشتن من جز قاتل من را هرگز نکشید، یعنی بقیه افراد خوارج نه، فقط آن کسی که مباشرت مستقیم داشته است، بعد درباره او می فرماید:تازه ابن ملجم هم وقتی که من از ضربت او از دنیا رفتم، اگر خواستید تلافی کنیدیک ضربت فقط حق دارید به او بزنیددر مقابل یک ضربت

چه کسی را در تاریخ بشر داریم که دشمنی این گونه ناجوانمردانه در حال نماز شمشیر بر فرق او بزند، در آن حال که هر لحظه به مرگ بیشتر نزدیک می شود و به خود می پیچد سفارش کند که مبادا به او دو ضربه بزنید، او فقط یک ضربه به من زده است، حق دو ضربت ندارید. مردم مبادا مثله کنید، مبادا ناراحت شوید که چون من را کشته و به شهادت رسانده چشم او را در بیاورید و بینی او را ببرید و زبانش را در آورید و این کارهایی که در دوره جاهلیت می کردند. چون خودم  از پیامبر شنیدم که فرمود بپرهیزید از مثله کردن حتی سگ گیرنده را. خب ما افتخار می کنیم به چنین امامی، و مسلمانان در روز بیست و یکم و سحرگاه بیست و یکم رمضان چنین امام بزرگواری را از دست دادند، خدایا به همه مسلمانان جهان توفیق پیروی از این امام بزرگوار و از عدالت او را عنایت و کرامت بفرمایید.

مجری:

توضیحاتی در سیره امام علی علیه السلام در ابعاد مختلف سیاسی و اقتصادی بیان بفرمائید؟

کارشناس:

سیره آن حضرت دقیقا برگرفته از دستورات قرآن کریم و برگرفته از سیره و روش پیامبر خدا ص بود، این بزرگوار مقید بودند در همه چیز، چه در مسائل سیاسی، چه در مسائل اقتصادی چه در مسائل عبادی، دقیقا همان روش پیامبر را داشته باشند، برخی مسلمانان و برخی صحابه گاهی فکرشان این بود که ضرورت ندارد ما در مسائل سیاسی و اقتصادی دقیقا همان روشی که پیامبر داشته اند اجرا کنیم، فکرشان این بود که شاید اقتضاء زمان بوده که پیامبر این کار را می کرده اما ما لازم نیست این کار را انجام دهیم، لذا بعضی از رفتارهایشان متناقض بود، اما حضرت علی علیه السلام دقیقا در مسائل سیاسی، اقتصادی، موضوعات مختلف می فرمودند من فقط روش رسول الله را می پذیرم، از جمله حالا، نمونه هایش را می گوییم، که چگونه حضرت، یک روایتی است در صحیح بخاری کتاب الحج، حدیثی را آقای بخاری به این صورت نقل می  فرمایند که حضرت علی علیه السلام می خواستند محرم شوند گفتند:«عن الحكم، قال: قال سمعت علي بن حسين، يحدث عن مروان، أن عثمان نهى عن المتعة، وأن يجمع الرجل بين الحج والعمرة، فقال علي: «لبيك بحجة وعمرة معا»، فقال عثمان: أتفعلها، وأنا أنهى عنها، فقال علي: «لم أكن لأدع سنة رسول الله صلى الله عليه وسلم لأحد من الناس» [6]

یک نفر آنجا بود به ایشان گفت، عثمان خلیفه با این گونه محرم شدن مخالف است، شما چطور اینجوری می گویید؟ حضرت علی علیه السلام فرمودند:من هرگز آن نبودم و نیستم که سنت رسول الله را به خاطر حرف هیچ کسی رها کنم. هرکس هر نظری داشته باشد من فقط ملاکم سنت رسول الله است.

ما کنت، از نظر ادبیات عرب به اصطلاح می گویند کان بر سر فعل در بیاید می شود ماضی استمراری، هرگز آن نبودم، هیچ موقع من چنین نکردم که سنت پیامبر را به خاطر حرف هیچکس رها کنم، در همه چیز فقط راه و روش من راه و روش پیامبر است، لذا  در مسائل اقتصادی مثلا اموال بیت المال زمان پیامبر در میان مردم یکسان تقسیم می شد، اموال بیت المال غیر از خمس و زکات بود، خمس مصارفش مشخص است، به همه مسلمانان داده نمی شود، 6 مصرف دارد:«وَاعْلَمُوا أَنَّمَا غَنِمْتُمْ مِنْ شَيْءٍ فَأَنَّ لِلَّهِ خُمُسَهُ وَلِلرَّسُولِ وَلِذِي الْقُرْبَىوَالْيَتَامَى وَالْمَسَاكِينِ وَابْنِ السَّبِيلِ إِنْ كُنْتُمْ آمَنْتُمْ بِاللَّهِ وَمَا أَنْزَلْنَا عَلَى عَبْدِنَا يَوْمَ الْفُرْقَانِ يَوْمَ الْتَقَى الْجَمْعَانِ وَاللَّهُ عَلَى كُلِّ شَيْءٍ قَدِيرٌ»[7]

اما بیت المال حسابش غیر از خمس و زکات است، بیت المال یک پولی بود که در خزانه بود و بین عموم مردم تقسیم می شود، آنی که زودتر مسلمان شده، دیرتر مسلمان شده، به همه یکسان تقسیم می کردند، پیامبر سیره شان این بود، برخی از افراد بعدا به نظرشان رسید که این شاید به خاطر شرایط زمانی به هر دلیلی، نظرشان این بود که لزومی ندارد در این قضیه ما دقیقا همین کار را انجام دهیم، برخی علمای اهل تسنن نقل فرموده اند، در کتاب های متعدد، در تاریخ یعقوبی کتابهای دیگر است که خلیفه دوم نظرشان بر این بود که لزومی ندارد، بعضی ها زودتر مسلمان شدند، بعضی دیرتر مسلمان شدند، لذا یک دیوانی و لیستی ایشان درست کرد«وضع الدیوان» به قول آقای سیوطی در تاریخ الخلفاء ایشان در شرح حال خلیفه دوم می نویسند که ایشان «أول من وضع الديوان»[8] اول کسی بود که لیستی درست کرد برای تقسیم اموال بیت المال و به افراد از سیصد درهم تا هزار درهم و سه هزار درهم و ده هزار درهم و دوازده هزار درهم، ایشان گفت برخی زودتر مسلمان شدند، برخی دیرتر مسلمان شدند، برخی با پیامبر نسبت بیشتری دارند، برخی کمتر دارند و مثلا همسران پیامبر را طبق آنچه تاریخ یعقوبی نقل کرده به آنها ده هزار درهم می دادند، در بین آنها به دو نفر 12 هزار درهم می دادند.

خلیفه سوم هم این روش را به همین صورت ادامه داد البته از قول خلیفه دوم نقل شده که ایشان آخر عمرش گفت ان شا الله تصمیم دارم که روش را برگردانم و دوباره مساوی و یکسان تقسیم کنم ولی دیگر فرصتی پیش نیامد که این کار انجام شود، اما حضرت علی علیه السلام وقتی که به حکومت رسیدند سیره شان یکی این بود که همان اول گفتند من همان برنامه زمان رسول الله را دقیقا اجرا می کنم و عده ای بر همین اساس هم از ایشان ناراحت شدند، چون بالاخره افرادی بودند که 5، 10 هزار درهم می گرفتند، برخی هم 300 درهم می گرفتند، خب از این کار آنهایی که 300 درهم می گرفتند خوشحال بودند و آنهایی که بیشتر می گرفتند عده ای ناراحت شدند و یکسری مشکلاتی برای حضرت به وجود آوردند ولی حضرت همه اینها را تحمل کردند و فرمودند روش من این است، در مسائل حکومتی ایشان فرقی میان عرب و عجم قائل نبودند، می فرمودند همه مسلمان هستند، پیامبر فرمودند:« يَا أَيُّهَا النَّاسُ إِنَّا خَلَقْنَاكُمْ مِنْ ذَكَرٍ وَأُنْثَى وَجَعَلْنَاكُمْ شُعُوبًا وَقَبَائِلَ لِتَعَارَفُوا إِنَّ أَكْرَمَكُمْ عِنْدَ اللَّهِ أَتْقَاكُمْ  إِنَّ اللَّهَ عَلِيمٌ خَبِيرٌ»[9]

فرموده اند:« عن أبي نضرة، حدثني من سمع خطبة رسول الله صلى الله عليه وسلم في وسط أيام التشريق فقال: يا أيها الناس، ألا إن ربكم واحد، وإن أباكم واحد، ألا لا فضل لعربي على عجمي ، ولا لعجمي على عربي، ولا أحمرعلى أسود، ولا أسود على أحمر، إلا بالتقوى»[10]

نه سفید پوست بر سیاه پوست فضیلتی دارد، نه عرب بر عجم فضیلتی دارد، ملاک تقواست، در مسئولیت ها هرکس را شایسته تر می دانستند، چه عرب، چه غیر عرب، همه را به کار می گرفتند، اگر قرار آزادی افراد باشد عرب و عجم فرق نمی کند، اما خب برخی نظرشان این نبود، حتی الامکان عرب ها را بیشتر به کار می گرفتند تا غیر عرب ها، اسرای عرب را آزاد می کردند، اما حضرت علی علیه السلام به حکومت رسیدند نظرشان این بود که همه را باید یکسان برخورد کنیم، یک حالت ها  و سیره این چنینی داشتند، در مسائل عبادی حتی مثلا نماز تراویح که نماز عبادی است و ماه مبارک رمضان ماه عبادت هست و یکی از عبادت های بسیار مهم نماز است، خب شیعه و سنی در این ماه مبارک رمضان نمازهای مستحب زیاد دارند و می خوانند، در زمان پیامبر ص این نماز را نقل فرمودند که پیامبر این نافله های ماه مبارک رمضان را می خواستند بخوانند یک مرتبه دیدند یک عده ای پشت سر ایشان صف زده اند، می خواهند جماعت بخوانند، حضرت فوری رها کردند و به منزل تشریف بردند که دیگر کسی پشت سرشان نماز نخواند، باز شب دوم و سوم همینجور که جماعت خوانده نشود، بعدا دیگر این کار انجام نشد و زمان پیامبر به جماعت نخواندند، اما بعد در زمان خلیفه اول ایشان دستوری برای اینکه این نماز را به جماعت بخوانند هیچ نقل نشده که ایشان دستور داده باشد این نماز را به جماعت بخوانند مثل زمان پیامبر دیگر به جماعت خوانده نمی شد.

زمان خلیفه دوم ایشان به نظرش رسید که اگر مردم به جای اینکه پراکنده نماز بخوانند اگر همه پشت سر یک امام به جماعت نماز بخوانند بهتر است، هر چند زمان پیامبر این موضوع نبوده ایشان به نظرش رسید که حالا اشکالی ندارد و آقای امام بخاری هم در صحیح بخاری در کتاب الصوم باب فضل من قام رمضان این جریان را نقل می کند که یک فردی به نام عبدالرحمن بن عبدالقاری ایشان گفت که من در زمان خلافت خلیفه دوم یک موقعی با ایشان به مسجد رفتیم مردم«عَنْ عَبْدِ الرَّحْمَنِ بْنِ عَبْدٍ القَارِيِّ، أَنَّهُ قَالَ: خَرَجْتُ مَعَ عُمَرَ بْنِ الخَطَّابِ رَضِيَ اللَّهُ عَنْهُ، لَيْلَةً فِي رَمَضَانَ إِلَى المَسْجِدِ، فَإِذَا النَّاسُ أَوْزَاعٌ مُتَفَرِّقُونَ، يُصَلِّي الرَّجُلُ لِنَفْسِهِ، وَيُصَلِّي الرَّجُلُ فَيُصَلِّي بِصَلاَتِهِ الرَّهْطُ، فَقَالَ عُمَرُ: «إِنِّي أَرَى لَوْ جَمَعْتُ هَؤُلاَءِ عَلَى قَارِئٍ وَاحِدٍ، لَكَانَ أَمْثَلَ» ثُمَّ عَزَمَ، فَجَمَعَهُمْ عَلَى أُبَيِّ بْنِ كَعْبٍ، ثُمَّ خَرَجْتُ مَعَهُ لَيْلَةً أُخْرَى، وَالنَّاسُ يُصَلُّونَ بِصَلاَةِ قَارِئِهِمْ، قَالَ عُمَرُ: «نِعْمَ البِدْعَةُ هَذِهِ، وَالَّتِي يَنَامُونَ عَنْهَا أَفْضَلُ مِنَ الَّتِي يَقُومُونَ»[11] هر عده ای یک جایی، دو نفر اونجا و 4 نفر در جای دیگر نماز می خواندند، بعد خلیفه دوم اگر همه را جمع کنیم پشت سر یک امام، بهتر است. لذا دستور داد ابی بن کعب امام جماعت شد و مردم پشت سر او نماز خواندند. بعد از چند شبی ما مسجد رفتیم و دیدیم این برنامه پا گرفته و مردم پشت سر یک نفر نماز می خوانند، بعد خلیفه دوم چنین تعبیری کردند و گفت. این جزء بدعت های خوب بود. تعبیر بدعت که کردند به خاطر همین جهت بوده که در زمان پیامبر نبوده، اگر بود طبعا می گفتند «نعمة السنة هذه» اما اینجا گفتند «نعمة البدعة هذه».

این جوری چیزها در مسائل عبادی هم عده ای نظرشان این بود که لازم نیست دقیقا همه چیز عین زمان پیامبر اجرا شود اما سیره امام علی حتی در مسائل عبادی هم همین بود، لذا سال اولی که حضرت به خلافت ظاهری رسیدند امام حسن علیه السلام را مامور کردند که در کوچه ها اعلام کنند که ما برنامه نماز مستحبی به جماعت نداریم، عده ای هم نگران شدند بعد فرمودند خب حالا می خواهید بکنید بکنید اما ما نمی کنیم.

خب سیره امام علی علیه السلام در این جهات، درمسائل سیاسی و اقتصادی این بود که اینجا جای اینکه اجتهاد کند و کسی از خودش اعمال نظر کند نیست، دقیقا باید روش پیامبر اجرا شود.

مجری:

بفرمائیدسیره امام علی علیه السلام در ارتباط با مخالفین و خوارج به چه شکل بوده؟

کارشناس:

سوال بسیار خوبی است، مساله طرز برخورد افراد و به ویژه زمامداران و حکومت ها با مخالفین یک بحث بسیار مهمی است، تو دنیا هم این قضیه مطرح است، یک نفر مثلا کاندیدا می شود در یک کشوری برای یک پستی، خب حالا اگر عده ای به او رای ندادند و این آقا رای آورد، بعد که رای آورد با مخالفین کسانی که به او رای ندادند و او را قبول نداشتند، با اینها چگونه برخورد می کند؟ اینجا مسائل انسانی و ارزشی اینجا تبلور می کند، قرآن کریم می فرماید:«يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا كُونُوا قَوَّامِينَ لِلَّهِ شُهَدَاءَ بِالْقِسْطِ  وَلَا يَجْرِمَنَّكُمْ شَنَآنُ قَوْمٍ عَلَى أَلَّا اعْدِلُوا هُوَ أَقْرَبُ لِلتَّقْوَىوَاتَّقُوا اللَّهَ  إِنَّ اللَّهَ خَبِيرٌ بِمَا تَعْمَلُونَ»[12]

هرگز مباد دشمنی هیچ گروهی، شما مسلمانان را به بی عدالتی بکشاند، یکی از نشانه های عدالت یک زمامدار و حاکم این است که برخوردش با مخالفین چگونه است، بعضی از افراد همین که به قدرت رسیدند می خواهند هر که مخالف هست به هر قیمتی که هست از بین ببرند، از هیچ گونه تصمیمی درباره آنها خودداری نمی کنند، عدالت اینجا معلوم می شود که انسان با دشمنش چگونه برخورد کند.

حضرت علی علیه السلام می دانستند که عده ای با ایشان مخالف هستند، همین هایی که بعدا به جنگ حضرت برخاستند، اما حضرت هرگز شروع نکردند به اینکه با آنها وارد جنگ و درگیری شوند، تا زمانی که خود آنها شروع به جنگ نکردند، بغی بر حکومت نکردند و شورش علیه حضرت نکردند حضرت هیچ اقدام منفی علیه آنها انجام ندادند، موقعی که جنگ را شروع کردند، شورش دارند ایجاد می کنند خب طبیعی است که هر حکومتی یک عده ای به جنگ آن برخیزند چه در داخل چه در خارج با آنها مقابله می کند، وظیفه حکومت این است که افرادی که می خواهند بلوا و بلبشو در داخل ایجاد کنند آنها را سرجایشان بنشاند، اینها به تعبیر آیه قرآن بغات حساب می شوند، در سوره مبارکه حجرات داریم می فرماید:« وَإِنْ طَائِفَتَانِ مِنَ الْمُؤْمِنِينَ اقْتَتَلُوا فَأَصْلِحُوا بَيْنَهُمَا فَإِنْ بَغَتْ إِحْدَاهُمَا عَلَى الْأُخْرَى فَقَاتِلُوا الَّتِي تَبْغِي حَتَّى تَفِيءَ إِلَى أَمْرِ اللَّهِ  فَإِنْ فَاءَتْ فَأَصْلِحُوا بَيْنَهُمَا بِالْعَدْلِ وَأَقْسِطُوا إِنَّ اللَّهَ يُحِبُّ الْمُقْسِطِينَ»[13]اگر دو دسته از مسلمانان با یکدیگر وارد جنگ و درگیری و کشتار شدند. سعی کنید بین شان اصلاح کنید تا جنگ خاتمه پیدا کند، اما اگر یکی جنگ را رها نمی کند و زور می گوید و حاضر هم نیست دست بردارد. اگر یکی از این دو طائفه بغی بر دیگری می کند و زور می کند. بجنگید با کسی که ستم می کند و زور می گوید تا برگردد و تسلیم امر خدا شود.

خب از این کلمه بغی کردن که اسم فاعلش در عربی می شود باغی، جمعش هم می شود بغات، باغیان، هر گروهی که علیه حاکم مسلمانی ستم می کنند و شورش می کنند و دست به سلاح می برند اینها باغی هستند، خب افرادی در زمان حضرت علی علیه السلام سه جنگ به وجود آوردند،‌خب این افراد هم همه افرادی هستند که آغازگر جنگ بودند،‌چه جنگ جمل و صفین و نهروان اینها هم گویندگان شهادتین بودند، قبلا هم حضرت می دانستند که عده ای از اینها با ایشان مشکل دارند اما حضرت هیچ اقدامی نکردند، تا موقعی که آنها شروع به جنگ کردند، رفتند تو بصره زمینه جنگ را آماده کردند، فردی را در آنجا از کارگزاران حضرت به شهادت رساندند، خب گروهی فرستادند و جنگ شروع شد، جنگ های بعدی هم همینجور، ببینید حضرت آغازگر نبود، تا مخالف هستند اما دست به سلاح نبردند به اینها کار نداشت،‌حتی بعضی از اینها گاهی به حضرت توهین می کردند، امام علی علیه السلام مشغول نماز بودند، بعضی از این خوارج می آمدند اقتدا که نمی کردند هیچ، بلند بلند میگفتند: « وَلَقَدْ أُوحِيَ إِلَيْكَ وَإِلَى الَّذِينَ مِنْ قَبْلِكَ لَئِنْ أَشْرَكْتَ لَيَحْبَطَنَّ عَمَلُكَ وَلَتَكُونَنَّ مِنَ الْخَاسِرِينَ»[14]

این آیه را می خواندند،‌اگر مشرک بشوی البته اعمال گذشته و خدمات گذشته همه چیزت نابود می شود، می خواستند نعوذ بالله کنایه به حضرت علی که شما مشرک شدید و همه اعمالت نابود شد، اما حضرت هیچ برخوردی با آنها نکرد که دستور بدهد بگیرید و ببندید، موقعی که وارد جنگ و درگیری شدند آن موقع حضرت در مقابلشان ایستاد و سر جایشان نشاند. در عین حال حضرت اینها را تکفیر نکرد، جالب است نگاه کنید خطبه 127 نهج البلاغه، البته شماره بر اساس یک مقدار تفاوتی در شماره گذاری نسخ نهج البلاغه وجود دارد، طبق شماره گذاری فیض الاسلام شماره 127 حضرت فرمایشاتی نسبت به خوارج دارد که کارشان را محکوم می کند، می فرماید حتی شما می گویید من اشتباه کردم، خب اگر بنده اشتباه کردم، در حالی که هرگز حضرت اشتباه نکردند، شما چرا مردم بی گناه را می کشید؟ به خاطر اشتباه من چرا بقیه را می کشید؟ کاری که الان هم خوارج می کنند، خوارج زمان، گروه های تکفیری می آیند می گویند فلان گروه فلان کار را کردند، عده ای مردم دیگر زن و بچه کوچک را می کشند و به شهادت می رسانند و می گویند فلان کس فلان خلاف را کرده است، حضرت فرمود فرضا شما می گویید من اشتباه کردم چرا مردم مسلمان را می کشید؟ چرا مردم را کافر می گویید؟ فرمود پیامبر خدا گاهی از اوقات خلافکاری که حکمش قتل بود، حکم را اجرا می کرد، اما او را کافر نمی گفت، نماز بر او می خواند، سهم او را از بیت المال قطع نمی کرد، صرف اینکه حالا یک اشتباهی کرده دیگه همه خدمات را از او قطع کنیم، بزنیم بکشیم نه به خودش نه به زن و بچه اش رحم نکنیم، این روش اسلام نیست.

خب نگاه کنیم سیره امام علی علیه السلام در برخورد با مخالفین، اما برخی افراد بودند گاهی از اوقات همین که احساس می کردند مثلا افرادی رای ندادند، نظرشان مساعد نبوده، حالا چه در تاریخ صدر اسلام چه بعد، افرادی که مخالف بودند می گفتند باید شما هم بیایید رای بدهید، حضرت علی علیه السلام با اینکه عموم مردم بعد از کشته شدن خلیفه سوم آمدند و به حضرت علی علیه السلام رای دادند، التماس کردند از حضرت که حکومت را بپذیرد، در عین حال اگر افرادی هم پیدا می شدند که رای ندادند، حضرت هیچ کاری نداشتند، رای ندادید، ندادید، اما یک سری افراد در تاریخ اسلام داریم که حتی می فرستادند تهدید می کردند، باید شما به من رای بدهید.

حضرت علی علیه السلام این روش را نداشتند عبارت را در نهج البلاغه آوردند ببینید خطاب به خوارج می فرمایند: « فَإِنْ أَبَيْتُمْ إِلَّا أَنْ تَزْعُمُوا أَنِّي أَخْطَأْتُ وَ ضَلَلْتُ، فَلِمَ تُضَلِّلُونَ عَامَّةَ أُمَّةِ مُحَمَّدٍ (صلی الله علیه وآله) بِضَلَالِي وَ تَأْخُذُونَهُمْ بِخَطَئِي وَ تُكَفِّرُونَهُمْ بِذُنُوبِي؟ سُيُوفُكُمْ عَلَى عَوَاتِقِكُمْ تَضَعُونَهَا مَوَاضِعَ الْبُرْءِ وَ السُّقْمِ وَ تَخْلِطُونَ مَنْ أَذْنَبَ بِمَنْ لَمْ يُذْنِبْ! وَ قَدْ عَلِمْتُمْ أَنَّ رَسُولَ اللَّهِ (صلی الله علیه وآله) رَجَمَ الزَّانِيَ الْمُحْصَنَ ثُمَّ صَلَّى عَلَيْهِ ثُمَّ وَرَّثَهُ أَهْلَهُ، وَ قَتَلَ الْقَاتِلَ وَ وَرَّثَ مِيرَاثَهُ أَهْلَهُ، وَ قَطَعَ [يَدَ] السَّارِقَ وَ جَلَدَ الزَّانِيَ غَيْرَ الْمُحْصَنِ ثُمَّ قَسَمَ عَلَيْهِمَا مِنَ الْفَيْءِ وَ نَكَحَا الْمُسْلِمَاتِ؛ فَأَخَذَهُمْ رَسُولُ اللَّهِ (صلی الله علیه وآله) بِذُنُوبِهِمْ وَ أَقَامَ حَقَّ اللَّهِ فِيهِمْ وَ لَمْ يَمْنَعْهُمْ سَهْمَهُمْ مِنَ الْإِسْلَامِ وَ لَمْ يُخْرِجْ أَسْمَاءَهُمْ مِنْ بَيْنِ أَهْلِهِ.»[15]

اگر شما زیر بار نمی روید، پافشاری دارید و معتقدید که من خطا کردم و گمراه شدم. چرا عموم امت پیامبر را گمراه می نامید؟ به خاطر اینکه من گمراهم امت مسلمانان گمراه شدند؟ چرا به خاطر خطایی که به من نسبت می دهید مردم را گرفتار می کنید.امت مسلمان را به خاطر گناه من، گناهی که به من نسبت می دهید مردم را چرا تکفیر می کنید؟شمشیر گذاشتید روی دوش هایتان خوب و بد را از یک کنار می زنید می کشید.گنهکار و بی گناه از یک کنار. بعد فرمود شما دم از اسلام می زنید شما خودتان می دانید پیامبر حتی کسی که مرتکب فحشا شده بود، همسر داشت، فحشا مرتکب شده بود و حکمش رجم و سنگسار بود، سنگسارش کرد اما بعد بر همان آدم نماز خواند. ارثش را به خانواده اش داد. کسی که مسلمانی را به ناحق کشته بود، قصاصا او را کشت اما ارثش را به خانواده اش داد. دست دزد را قطع کرد، فرد زانی غیر محصن را که همسر نداشته و مجرد بوده تازیانه زد اما بعد آمد از اموال بیت المال قسمت کرد و به آنها داد.

پیامبر روشش این بود، شما دم از اسلام می زنید و همه اینها را زیر پا گذاشتید، میگوید روش پیامبر این بوده من هم همان روش را دارم، دیگر لذا خوارج را تکفیر نکردند، جنگیدن با آنها می جنگند اما بگویند کافر هستند، بزنند، به زن و بچه شان بی رحمی کنند، هرگز.

مجری:

یکی از مباحثی که درباره شب 27 ماه مبارک رمضان مطرح می­شود بحث قضا و قدر است و بحثی که در این شب به عنوان شب قدر مطرح است، این را یک اشاره ای بفرمایید و توضیح بفرمایید؟

کارشناس:

در مورد شب قدر، خب قرآن کریم در شب قدر نازل شد، صریح قرآن هم فرمود:«بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ إِنَّا أَنْزَلْنَاهُ فِي لَيْلَةِ الْقَدْرِ وَمَا أَدْرَاكَ مَا لَيْلَةُ الْقَدْرِ لَيْلَةُ الْقَدْرِ خَيْرٌ مِنْ أَلْفِ شَهْرٍ تَنَزَّلُ الْمَلَائِكَةُ وَالرُّوحُ فِيهَا بِإِذْنِ رَبِّهِمْ مِنْ كُلِّ أَمْرٍ سَلَامٌ هِيَ حَتَّى مَطْلَعِ الْفَجْرِ»[16]و این شب قدر آن قدر ارزش دارد که چه می دانی شب قدر چه ارزشی دارد، شبی است که از هزار ماه ارزشش بیشتر است. شبی است که فرشتگان از آسمان برای هر امری همه چیز را از آسمان و از فضای بالا برای عالم پایین می آورند. آن شب تا صبح کلا سلام و سلامتی و نعمت و لطف الهی است.

خب این شب خیلی مهم است، می گویند شبی است که مقدرات یک سال انسان ها در آن شب تعیین می شود، خب البته اینجا مباحث زیادی است که اولا مقدرات مگر قبلا مشخص نشده است؟ از این بحث معلوم می شود که ما دو جور مقدرات داریم، یک مقدراتی داریم که از اول مشخص شده، یک سری چیزها هم هر سال شب قدر مشخص می شود، اگر همه چیز قبلا مشخص و بسته شده و تمام است دیگر شب قدر مقدر جدید معنا ندارد.

یک نکته دیگری هم حالا از همین آیه به مناسبت این سوره مبارکه قدر باید عرض کنیم و آن این است که شب قدر که فرشتگان نازل می شوند بر چه کسی نازل می شوند، اموری را از آسمان به زمین و از عالم  بالا به عالم پایین می آورند، اما موقعی که آمدند بر چه کسی؟ فرشتگان می آیند کره زمین همینطور توی خیابان ها و بیابان ها یا بر فرد خاصی نازل می شوند؟ طبعا اگر قرار باشد بر فردی نازل بشوند باید بر آن انسانی که کامل ترین انسان است نازل شود، دیدگاه امامیه بر این است که بر اساس یک سری روایات می گویند فرشتگانی که نازل می شوند بر کوه و بیابان نازل نمی شوند، بر آن انسان کامل که جانشین پیامبر است،‌کامل ترین انسان هاست بر او فرود می آیند

لذا می گویند بر همین اساس الان هم با امام زمان هستند، باید آن انسان کامل وجود داشته باشد، آن کسی که لیاقت دارد فرشتگان بر او فرود بیایند، البته اینجا باز یک سوالی را هم جواب بدهم کسی نگوید مگر این امامان پیامبرند؟

قبلا هم گفتیم در بعضی بحث ها که نه، شیعه و سنی معتقدند که فرود آمدن فرشتگان و ملائکه مخصوص انبیاء نیست حتی غیر انبیا هم ممکن است فرشته را ببینند با آنها صحبت کنند همچنانکه حضرت مریم پیامبر نبود و فرشته بر او نازل شد و با او صحبت کرد و حضرت مریم او را دید و با همدیگر صحبت کردند و افرادی که فرشته با آنها سخن می گویند و پیامبر نیستند از نظر اصطلاح حدیثی شیعه و سنی این گونه افراد محدث نامیده می شوند، محدث کسی است که فرشته با او سخن می گوید در حالی که پیامبر نیست.

خب حالا شب قدر این ویژگی  را دارد فرشتگان می آیند و مقدرات انسان ها را از عالم بالا به عالم زمین منتقل می کنند، به این مناسبت طبعا آن سوالاتی که فرمودید پیش می آید که این مقدرات چیست، سرنوشت ها چگونه است، چند جور مقدرات داریم، رابطه این ها با جبر و اختیار در خدمت شما هستیم.

مجری:

آیا انسان ها محتوم به یک سرنوشت قطعی هستند؟

کارشناس:

ببینید در حدی که می شود در این فرصت کوتاه توضیح داد باید خدمت شما عرض کنم که ما چند جور مقدرات داریم، یک سری مقدرات قطعی و جبری، یک سری مقدرات غیر جبری، در رابطه با خود انسان ها، خداوند مقدر کرده است که این انسان ها روی کره زمین به وجود بیایند، این با اختیار خودشان نبوده که خداوند بپرسد شما صلاح می دانید و اجازه می فرمایید یا نه، خداوند اراده کرده و خلق کرده است، همینطور که زمین و آسمان را آفریده حضرت آدم را آفریده، حوا را آفریده، خب این دیگر با اختیار نبوده، آمدن ما به دنیا به اختیار خودمان نبوده است.

انسان یک سری مقدرات اجباری و غیر اختیاری دارد، این انسانی که به دنیا آمده در چه زمانی به دنیا بیاید، در چه سالی و چه روزی، در چه مکانی، چه کشوری، چه شهری، چه روستایی، از کدام پدر و مادر، اینها هیچکدام به اختیار خود انسان ها نبود، اینها مقدرات غیر اختیاری است، اینها را همه می دانند، شکل انسان چگونه باشد، سفید پوست، سیاه پوست، قد بلند، کوتاه، اینها به اختیار انسان نیست، همچنان که ضربان قلب و نبض و این چیزها هم به اختیار ما نیست، اما آیا کارهایی که ما انسان ها انجام می دهیم، کارهایی که با این اعضای ظاهری که به آن جوارح می گوییم انجام می دهیم، و کارهایی که روحی است و با اعضای درونی انجام می دهیم که به آن جوانج می گوییم، آیا اینها هم مثل همین امور بی اختیار است؟ اینجا هم مقدرات غیر اختیاری داریم هرگز، اعمال جوارحی و جوانحی، اعمال جوانجی اعمال قلبی است، تصمیم گیری من، تصمیم که با دست و پا و چشم و گوش نیست، نیات من، تصمیمات من، اعتقاد من، این گونه چیزها که مربوط به قلب است، نیت من چه باشد، خوب باشد، بد باشد، ریا، غیر ریا، دوستی و دشمنی، این گونه امور، امور قلبی است، و اموری هم که با جوارح است، دیدنی ها، شنیدنی ها، با دستش کار می کند، حرکت می کند، می نشیند، اینها اعمال جوارحی است، بعضی هم که دو بعد دارد هم جوارحی هم جوانحی، مثل نماز، هم حرکات جسم دارد هم نیت که یک امر قلبی است، خب آیا این امور ایمان آوردن و نیاوردن، بنا را بر قبول حق و دین خدا گذاشتن و یا بنا را بر لجاجت  گذاشتن، تصمیم قلبی انسان است، این گونه امور، ایمان و کفر، طاعت و معصیت که با اعضا و جوارح می شود، نماز بخواند یا نخواند،‌شراب و مشروبات بخورد یا نخورد، این گونه امور، آیا اینها هم خداوند مقدر کرده که این فرد مسلمان مسلمان باشد و آن دیگری کافر، این یکی اهل اطاعت باشد آن دیگری اهل معصیت، آیا اینجاها هم مقدرات اجباری داریم؟ خداوند مقدر کرده این فرد بخواهد یا نخواهد باید آدم خوبی باشد، دیگری را مقدر فرموده باشد بخواهد یا نخواهد باید آدم کافر و معصیت کاری باشد، آیا اینجور است؟ هرگز

بحث جبر و اختیار که مطرح می شود در اینجاست، آیا انسان ها در افعالی که انجام می دهند، چه افعالی جوارحی و چه افعال جوانحی در اینها دارای اختیار هستند یا نه، خدا مقدر کرده بخواهد نخواهد مومن باشد، کافر باشد، مطیع باشد، عاصی باشد، این است یا نه،‌اینجا می گوییم خیر، مقدر انسان ها در این امور داشتن اختیار است، اینجا هم قضا و قدر است، نه اینکه قضا و قدری نیست، اما خدا چی مقدر کرده؟ آیا مقدر کرده است که این انسان ها، اجبارا مسلمان یا کافر باشند، آیا این است؟ هرگز، خدا مقدر کرده که از این فرد معصیت صادر شود جبرا هرگز، خدا در این امور خواست خدا این بوده، خدا مقدر کرده نسبت به این امور انسان ها دارای اختیار باشند، لذا در سوره مبارکه انسان که سوره دهر هم نامیده می شود، فرمود:« إِنَّا هَدَيْنَاهُ السَّبِيلَ إِمَّا شَاكِرًا وَإِمَّا كَفُورًا»[17]

ما راه را به انسان نشان می دهیم، راه درست را نشان می دهیم، یا قدر دانی می کند و از همان راه می رود یا کفران گر و ناسپاس است، راه درست را به او نشان می دهیم اعتنا نمی کند و از راه غلط می رود، در آیه دیگر فرمود:« وَهَدَيْنَاهُ النَّجْدَيْنِ»[18]دو راه را، دو شاه راه را به انسان نشان دادیم. راه بهشت، راه جهنم، راه را نشان می دهیم، حالا این انسان« وَقُلِ الْحَقُّ مِنْ رَبِّكُمْ فَمَنْ شَاءَ فَلْيُؤْمِنْ وَمَنْ شَاءَ فَلْيَكْفُرْ إِنَّا أَعْتَدْنَا لِلظَّالِمِينَ نَارًا أَحَاطَ بِهِمْ سُرَادِقُهَا وَإِنْ يَسْتَغِيثُوا يُغَاثُوا بِمَاءٍ كَالْمُهْلِ يَشْوِي الْوُجُوهَ بِئْسَ الشَّرَابُ وَسَاءَتْ مُرْتَفَقًا»[19]هرکس می خواهد ایمان بیاورد هرکس می خواهد کفر بورزد.

یعنی انسان را در این امور مجبور نکردیم، البته انتخاب راه با انسان هاست، اما نتیجه به اختیار انسان ها نیست، به این معنا که این راه پایانش سعادت و خوشبختی و بهشت است، آن راه هم پایانش جهنم و بدبختی همیشگی است، اما انتخاب این دو راه با شماست، نتیجه پیمودن راه به اختیار شما نیست، اگر کسی راه جهنم را پیمود یقینا جهنمی می شود، راه بهشت را بخواهد این راه ایمان و اطاعت و بندگی خداوند متعال راه بهشت است، این هم راه جهنم،‌مثل چی؟ مثل اینکه این کشاورز، حالا می خواهد کشتی داشته باشد، چیزی بکارد، اختیار دارد می خواهد گندم بکارد، می خواهد جو بکارد، به اختیار خودش، اما نتیجه به اختیار او نیست که بگوید من گندم می کارم به امید اینکه برنج در بیاید، جو می کارم که برنج بیاید، هر چه کاشتی همان را نتیجه می گیری.

بنابراین در مسائل این چنینی انسان دارای اختیار است، یک سری چیزهایی هست که ما انجام نمی دهیم او به ما می رسد، آنکه آیه قرآن می گوید آنچه به شما می رسد قبلا مقدر شده، فرق دارد، بین چیزی که او به من می رسد با کاری که من دنبال آن می روم، من دنبالش می روم به اختیار خودم، یک سری چیزها هم هست که نه، او خودش به من می رسد، آنجاها ممکن است یک سری چیزها برای افراد مقدر شده باشد که اختیار خودشان نباشد، از طرفی قرآن کریم آیات دیگری هم دارد که کاملا این مطلب را روشن می کند، می فرماید:

خدای تو ای پیامبر به اندازه سنگینی ذره ای هم به احدی ظلم نمی کند، خب اگر این جور باشد، خداوند مقدر کند که این فرد کافر به دنیا بیاید باید کافر شود، باید گنهکار شود، خود خدا اجبارش کند بر کفر و معصیت بعد او را جهنم ببرد و عذاب کند، اینکه بزرگترین ظلم است: « مَنْ عَمِلَ صَالِحًا فَلِنَفْسِهِ وَمَنْ أَسَاءَ فَعَلَيْهَاوَمَا رَبُّكَ بِظَلَّامٍ لِلْعَبِيدِ»[20] هرگز خداوند ظلم کننده به بندگانش نیست. اگر قرار باشد خدا این جوری قرار بدهد، لذا بر همین اساس پاسخ یک سوالی هم که شاید در ذهن عزیزان باشد.آیه شریفه را ببینید: «وَوُضِعَ الْكِتَابُ فَتَرَى الْمُجْرِمِينَ مُشْفِقِينَ مِمَّا فِيهِ وَيَقُولُونَ يَا وَيْلَتَنَا مَالِ هَذَا الْكِتَابِ لَا يُغَادِرُ صَغِيرَةً وَلَا كَبِيرَةً إِلَّا أَحْصَاهَا وَوَجَدُوا مَا عَمِلُوا حَاضِرًاوَلَا يَظْلِمُ رَبُّكَ أَحَدًا»[21] خدا به احدی ظلم نمی کند. اگر قرار باشد یک کسی کافر هم باشد ظلم نمی کند، خدا او را اجبار کرده باشد بر کفر بعد او را به جهنم ببرد؟ هرگز، لذا می گوییم محیط انسان را مجبور نمی کند، جواب این سوال که در ذهن عده ای هست، که خب یک نفر در محیط خوب به دنیا می آید یک نفر در محیط بد، یکی در مسلمان ها به دنیا می آید، یکی در غیر مسلمان ها، یکی در فضای این مذهب، یکی در فضای آن مذهب، یکی در یک خانواده ای که اهل فسق و فجور هستند یکی در یک فضای اهل ایمان به وجود می آید، لذا اینها چطور می شود؟ می گوییم بله محیط تاثیر دارد در این حدی که یک مقداری گرایشی در یک فرد ایجاد کند، اما هیچگاه محیط از انسان ها اختیارشان را سلب نمی کند، اینجور نیست که اگر کسی در یک فضای بد به دنیا آمد حتما باید بد شود،‌می تواند آدم خوبی باشد، خداوند به هر انسان چند چیز مستقل داده است، در هر محیطی باشد، هر انسانی یک عقل مستقل دارد که ربطی به محیط ندارد، لذا اگر یک حرفی را ضد عقل بگویند، پدر و مادر و محیط بگوید عقل انسان می گوید درست نیست، پدر و مادر کسی از کودکی بگوید دو دو تا می شود هشت تا، خب عقلش را به کار می اندازد می فهمد که هشت نمی شود، اینجور نیست که چون محیط گفته است باور کنند که دو دو تا هشت تاست، یک کسی که در یک خانواده ای که پدر و مادر همه آدم های دزد و متجاوز و آدمکش هستند، اینجور نیست که عقلش به او بگوید دزدی کار خوبی است، آن هم عقلش به او می گوید که تجاوز به حقوق مردم کار بدی است، لذا همین هم که در یک چنین محیطی به دنیا آمده وقتی که دزدی می کند مخفی می کند چرا؟ چون می داند کار بدی انجام داده است، هر انسانی در هر محیطی عقلی مستقل  دارد، فطرت و وجدانی مستقل دارد: «وَ قَالَ قَالَ رَسُولُ اَللَّهِ صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ كُلُّ مَوْلُودٍ يُولَدُ عَلَى اَلْفِطْرَةِ يَعْنِي اَلْمَعْرِفَةَ بِأَنَّ اَللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ خَالِقُهُ كَذَلِكَ قَوْلُهُ «وَ لَئِنْ سَأَلْتَهُمْ مَنْ خَلَقَ اَلسَّماواتِ وَ اَلْأَرْضَ لَيَقُولُنَّ اَللّهُ »[22]هر مولودی که به دنیا می آید در هر محیطی در هر کشوری، در هر فضایی، مطابق با فطرت و سرشت سالم الهی به دنیا می آید، فطرت خدا هم چیست؟ مطابق با دین است، دین هم مطابق با عقل و عدالت است: «فَأَقِمْ وَجْهَكَ لِلدِّينِ حَنِيفًا فِطْرَتَ اللَّهِ الَّتِي فَطَرَ النَّاسَ عَلَيْهَا لَا تَبْدِيلَ لِخَلْقِ اللَّهِ ذَلِكَ الدِّينُ الْقَيِّمُ وَلَكِنَّ أَكْثَرَ النَّاسِ لَا يَعْلَمُونَ»[23]

دین خدا مطابق با فطرت و طرز سرشت انسان است، اگر دین می گوید عدالت، سرشت انسان هم می گوید عدالت، اگر دین می گوید دروغ و غیبت و جنایت بد است، فطرت انسان هم می گوید دروغ و کلاه برداری و جنایت بد است، خب انسان ها فطرت مستقل دارند عقل مستقل دارند دعوت پیامبران الهی و کتب آسمانی هم برای همه مردم است، لذا به حضرت موسی می گوید سراغ فرعون هم برو، او را هم هدایت کن، گرچه خداوند می داند او را نخواهد پذیرفت، ولی پیامبران وظیفه خودشان را عمومی انجام می دهند، انسان ها هستند عقل و فطرت خودشان ، لذا می بینیم افرادی که دنبال حق و حقیقت هستند در بدترین محیط و از بدترین محیط ها در مسیر درست می آیند، آسیه توی مرکز ظلم و استبداد فرعون بود، خودش بهترین زن عالم شد، افرادی داشتیم پدر ظالم و جنایتکار فرزند یزید، جنایتکاری که سبط رسول الله را به شهادت رسانده اما او عقل و فطرش به او گفت که  این خلاف و غلط است، خودش آمد خودش را از حکومت خلع کرد گفت در جایی که فردی مانند امام سجاد علی بن الحسین وجود دارد هرگز حکومت بر مسلمانان حق من نیست، پس بنابراین محیط ها از انسان ها سلب اختیار نمی کند، اگر فرصتی شد این بحث در جلسات آینده روشن تر خواهد شد.

 

برای مطالعه کامل مجموعه پرسمان اینجا را کلیک کنید.

 


 

[1] . شریف الرضی، محمدبن حسین، نهج البلاغة تحقیق: صالح صبحی، ناشر: موسسه دارالهجره، قم، 1414ه.ق، جلد 1 , صفحه 421

[2] . همان.

[3] . همان

[4] . همان

[5] . همان.

[6] . نسائي، احمد، السنن الصغرى، تحقيق: عبد الفتاح أبو غدة، مكتب المطبوعات الإسلامية، حلب، چاپ دوّم، 1406ق.ج5، ص148

[7] . سوره انفال، آیه 41 و (ای مؤمنان) بدانید که هر چه غنیمت و فایده برید خمس آن خاص خدا و رسول و خویشان او و یتیمان و فقیران و در راه سفر ماندگان (از خاندان او) است، اگر به خدا و به آنچه بر بنده خود (محمّد صلّی اللّه علیه و آله و سلم) در روز فرقان، روزی که دو سپاه (اسلام و کفر در جنگ بدر) روبرو شدند نازل کرده‌ایم ایمان آورده‌اید، و خدا بر هر چیز تواناست.

[8] . سيوطي، عبدالرحمن، تاریخ الخلفاء، تحقیق: حمدی الدمرداش، ناشر: مکتبة نزار مصطفی الباز،چاپ اول، 1425ه.ق.ج1،ص23

[9] . سوره حجرات، آیه 13.

[10] . ابن حنبل شيباني، أحمد، مسند أحمد بن حنبل، تحقيق: شعيب الأرنؤوط وعادل مرشد و ديگران، مؤسسة الرسالة، چاپ اوّل،ج38، ص474.

[11] . بخارى، محمّد، صحيح البخاري، تحقيق: محمد زهير بن ناصر، دار طوق النجاة، چاپ اوّل، 1422ق. ج3، ص45

[12] . سوره مائده، آیه 8. ای اهل ایمان، برای خدا پایدار و استوار بوده و به عدالت و راستی و درستی گواه باشید، و البته شما را نباید عداوت گروهی بر آن دارد که از راه عدل بیرون روید، عدالت کنید که به تقوا نزدیکتر (از هر عمل) است، و از خدا بترسید، که البته خدا به هر چه می‌کنید آگاه است.

[13] . سوره حجرات، آیه9. و اگر دو طایفه از اهل ایمان با هم به قتال و دشمنی برخیزند البته شما مؤمنان بین آنها صلح برقرار دارید و اگر یک قوم بر دیگری ظلم کرد با آن طایفه ظالم قتال کنید تا به فرمان خدا باز آید، پس هر گاه به حکم حق برگشت با حفظ عدالت میان آنها را صلح دهید و همیشه (با هر دوست و دشمنی) عدالت کنید که خدا بسیار اهل عدل و داد را دوست می‌دارد.

[14] . سوره زمر، آیه65. (هنوز مشرکان جاهل از تو موحد کامل طمع شرک دارند؟) و حال آنکه به تو و به رسولان پیش از تو چنین وحی شده که اگر به خدا شرک آوری عملت محو و نابود می‌گردد و سخت از زیانکاران خواهی گردید.

[15] . نهج البلاغه، خطبه 127.

[16] . سوره قدر، آیه 1.

[17] . سوره انسان، آیه3.

[18] . سوره بلد، آیه 10.

[19] . سوره کهف، آیه29.

[20] . سوره فصلت، آیه 46.

[21] . سوره کهف، آیه 49

[22] . کلینی، محمدبن یعقوب،تصحیح: علی اکبر غفاری، ناشر:دارالکتب العلمیه،تهران، 1407ه.ق. الکافي , جلد 2 , صفحه 12

[23] . سوره روم، آیه 30

نام
نام خانوادگی
ایمیل
متن