منبع :  اختصاصی سایت الوهابیه
پرسش

مجری:

توحید به چه معناست؟ چطور محقق می­شود؟ ‌ شرک چطور اتفاق می افتد؟

 

پاسخ

کارشناس:

بسم الله الرحمن الرحیم، موضوع خوبی را پیشنهاد کردید، بنده هم تقدیر و تشکر می کنم از شما امیدوارم با طرح این موضوع بسیاری از سوالات و شبهاتی که به ویژه از سوی گروه های وهابی و تکفیری مطرح می شود پاسخ داده شود.

تمام مسلمانان معتقد به توحید هستند و دعوت به توحید تنها دعوت پیامبر اسلام نبوده بلکه تمام انبیاء گذشته آمده اند برای دعوت مردم به سوی توحید و مبارزه با شرک، همه آمدند به تعبیر قرآن کریم به مردم گفته اند:« وَلَقَدْ بَعَثْنَا فِي كُلِّ أُمَّةٍ رَسُولًا أَنِ اعْبُدُوا اللَّهَ وَاجْتَنِبُوا الطَّاغُوتَ فَمِنْهُمْ مَنْ هَدَى اللَّهُ وَمِنْهُمْ مَنْ حَقَّتْ عَلَيْهِ الضَّلَالَةُ فَسِيرُوا فِي الْأَرْضِ فَانْظُرُوا كَيْفَ كَانَ عَاقِبَةُ الْمُكَذِّبِينَ»[1]

هیچ مسلمانی نیست که طرفدار شرک باشد، ما چنین مسلمانی نداریم همه مخالف شرک هستند، همه مسلمانان از جمیع مذاهب معتقد به توحید و یکتاپرستی هستند، اینکه یک عده خاصی آمدند برای خودشان شعار توحید را قرار داده اند و گویا فقط اینها طرفدار توحید هستند و بقیه مخالف هستند، اینها مخالف شرک هستند و بقیه طرفدار شرک هستند، هرگز چنین نیست، بلکه اگر دقت شود و فرصت شود ممکن است ما به این بحث بپردازیم که برخی از اعتقادات خود اینها شرک آلود است، اعتقادات شرک آلود دارند، و حالا همین افرادی که در اعتقادات آنها مشکلات این چنین وجود دارد این افراد می آیند دم از مبارزه با شرک می زنند، برای اینکه مساله توحید و شرک مشخص شود، شرک در مقابل توحید است، ما بیاییم ابتدا شرک را قدری معنا کنیم، خود به خود یگانه پرستی و توحید مشخص می شود، شرک یعنی چه؟ کلمه شرک یک واژه عربی است که به همان معنایی که در عربی به کار می رود در زبان فارسی هم به کار می رود، در زبان اردو هم به کار می رود، مشتقاتش مانند مشترک، تشریک مساعی، اشتراک، شرکت، شرکا، شریک در زبان فارسی، عربی و اردو به کار می رود.

شرکت یعنی چه؟ شرکت یعنی اینکه دو نفر یا چند نفر در مالکیت نسبت به چیزی یا اختیار دار بودن نسبت به چیزی در ردیف هم باشند، وقتی که دو نفر یا چند نفر با یکدیگر پولی می گذارند یک زمینی یا ملکی را می خرند، می گوییم اینها با یکدیگر شریک شدند، شرکاء در عرض هم هستند نه در طول یکدیگر، یعنی وقتی که چند نفر با یکدیگر یک ملکی یا کارخانه ای را خریدند اینها هیچکدام مقام مافوق یا مقام پایین تر ندارند، همه در سطح هم هستند، در عرض هم هستند، هرکسی نسبت به آن سهمیه خودش، مقداری که شرکت دارد صاحب اختیار است، هیچکدام به دیگری نمی تواند بگوید شما نیستی، شما شریک نیستی، امر و نهی به یکدیگر نمی توانند کنند، اینها در عرض هم هستند، می گوییم شرکاء هستند، اگر پدری از دنیا برود، اموالی از او باقی می ماند، وارثان او در آن اموال شریک یکدیگر هستند، یعنی فرزندان هیچکدام به دیگری نمی تواند بگوید شما نیستی، یا من هستم و من بیشتر و شما کمتر، همه در عرض هم هستند، حالا یکی ممکن است بیشتر ببرد، یکی کمتر ولی حتی اونی که سهم بیشتری دارد حق ندارد به اونی که سهمش کمتر است بگوید شما شریک نیستید، امر و نهی حق ندارد کند، هرکسی حتی می تواند سهم خود را بفروشد و جدا کند، بدون اجازه دیگری، اجازه لازم ندارد، اگر آن دیگری خواست حق دارد و اولویت در خرید دارد ولی نمی تواند امر و نهی کند که شما بفروش یا نفروش، شرکا این است.

اما اگر کسی ملکی بخرد، مغازه ای بخرد، جنس آنجا بریزد، یک نفر را جای خود بگذارد به او اختیارات بدهد، شما حق دارید بخرید، بفروشید، اختیارات کامل هم به او بدهد، آن فردی را که آورده به جای خودش جنس خرید و فروش کند، زیر نظر این صاحب مغازه است، هیچگاه او شریک صاحب مغازه محسوب نمی شود، هیچکس نمی گوید این شریک اوست، چرا؟

چون عزل و نصبش، آوردن و اخراجش به دست این صاحب مغازه است، حالا این اصل معنای شرکت است، آقای تفتازانی هم که از بزرگترین علمای علم کلام اهل سنت است در کتاب شرح عقائد نسفی به مناسبتی این تعبیر را دارند، می فرماید:«الشركة أن يجتمع اثنان على شي ء واحد، و ينفرد كل منهما بما هو له دون الآخر، كشركاء القرية و المحلة».[2]

شرکت این است که دو نفر یا بیشتر بر سر چیزی اجتماع کنند، بر مالکیت او یا اختیار دار بودن نسبت به آن، این اصل کلمه شرکت و شریک است.

حالا در اصطلاح دینی مساله شرک و مشرک در رابطه با خداوند مطرح می شود، کسی که برای خداوند شریک قائل است به او مشرک می گویند، شرک مقصود شرک بالله است، شرک به خدا یعنی چه؟ با توضیحی که گفتیم مشخص می شود،‌شرک به خداوند یعنی کسی را هم ردیف خدا قرار بدهند، یا از تمام جهات مثل خداوند، مثل اینکه دو خالق و آفریننده قائل باشند، همانطور که به گروه زرتشتیان نسبت داده شده و نسبت داده می شود که قائل به دو آفریننده هستند، آفریننده خوبی ها و بدی ها، خدای خالق نور، خدای خالق ظلمت، این یک نوع شرک است، یا کسی در یک صفت از صفات خداوند کسی را در عرض خداوند قرار دهد، حتی در یکی از صفات، بگوید این فرد همانند خداوند قابل ستایش و عبادت است، بگوید این فرد همانند خداوند علم دارد، همانطور که خدا علم دارد این هم علم دارد، یعنی چه؟ خداوند علمش از خودش است کسی به او نداده است، بگوید این فرد هم علمش از خودش است به خدا احتیاج ندارد،‌این شرک می شود، یا در قدرت، کسی بگوید فلان کس مثل خداوند قادر است

مجری:

استاد توحیدی حتی توی آیات قرآن هم داریم که می گوید وقتی از مشرکان سوال می کند که چه کسی فلان اتفاق را رقم زده است، کی باران را فرستاده، می گویند خدا، به نظر می رسد آنها هم ردیف خدا نمی دانند، بعد حالا می گویند اینها همانطور که شیعه می گوید یک واسطه ای هست برای فیض خدا بر بندگان، این شی هم واسطه فیض خداوند بر بندگان است.

کارشناس:

اول بخش اول را تکمیل کنم بعد این قسمت را توضیح می دهم.

ببینید ما بحث شرک گفتیم اینکه کسی را حتی در یک جهت از جهات همانند خداوند بدانیم،‌در علم، بگوید خداوند علم غیب دارد این هم مثل خدا علم غیب دارد، علم غیب خدا از خودش است و کسی به او نداده، کسی بگوید پیامبری، امامی، فرشته ای، ملکی این هم از خودش علم غیب دارد و احتیاج به خدا ندارد، این می شود مشرک، خداوند هر قدرتی دارد تمام قدرتش از خودش است، اگر کسی برای غیر خداوند چه پیامبر، امام، ملک هرکسی قدرتی قائل باشد ولو اندک، بگوید این قدرت اندک از خودش است از خدا نیست، این فرد مشرک است.

اما اگر کسی برای دیگری قدرت قائل باشد که می تواند زمین و آسمان را در هم بکوبد اما بگوید این قدرت را خدا به او داده است،‌این فرد برای خدا شریک قائل نشده است، این مشرک نیست، البته ادعایی که می کند باید اثبات کند، اگر نتوانست اثبات کند که خداوند چنین قدرتی به این فرد داده حرف او می شود ادعای بدون دلیل، شرک نمی شود.

یا حتی اگر ثابت شود این قدرتی که این فرد ادعا می کند برای شخصی ثابت شود یقینا این قدرت را ندارد و خدا چنین قدرتی به او نداده است، سخن این فرد می شود دروغ، دروغ غیر از شرک است، باید ما مرز مطالب را بدانیم.

حالا در رابطه با این مطلب یک آیه قرآن هم بخوانم، خداوند در سوره مبارکه روم آیه 28 شرک را توضیح داده است، می فرماید:«ضَرَبَ لَكُمْ مَثَلًا مِنْ أَنْفُسِكُمْ هَلْ لَكُمْ مِنْ مَا مَلَكَتْ أَيْمَانُكُمْ مِنْ شُرَكَاءَ فِي مَا رَزَقْنَاكُمْ فَأَنْتُمْ فِيهِ سَوَاءٌ تَخَافُونَهُمْ كَخِيفَتِكُمْ أَنْفُسَكُمْ كَذَلِكَ نُفَصِّلُ الْآيَاتِ لِقَوْمٍ يَعْقِلُونَ»[3]خدا برایتان از خودتان یک مثل می زند تا بحث شرک را بفهمید.

ببینید خود خداوند مثل می زند، آیا برای شما از برده هایی که دست شما مالک آنها شده، ملک شما حساب می شوند، در آنچه که ما به شما روزی داده ایم، شریکی وجود دارد؟ هیچ یک از غلامان و بردگان شما در اموال شما شریک هستند؟ شما برده و غلام دارید، ملک در اختیارش قرار می دهید، آیا آن برده شما که اختیارات را شما به او دادید آیا او شریک شما محسوب می شود؟ شما با برده خودتان در یک ردیف یکسان هستید؟ همانطور که شما انسان ها از یکدیگر حساب می برید از آن برده خودتان هم حساب می برید؟ آن شریک شما حساب می شود؟ شریک این است که همانطور که از یکدیگر حساب می برید از او حساب ببرید، او می شود شریک، اگر کسی دیگری را این چنین در ردیف خداوند قرار داد، او برای خدا شریک قائل است، اگر نه نه، حالا اگر افرادی بیایند مخلوقات خدا را بگویند که شریک خدا هستند، قرآن می خواهد بگوید مخلوقات خدا شریک خدا نیستند، چرا؟ چون اینها مثل عبد و برده هستند، خدا اینها را آفریده است، اینها قدرتی ندارند، اینهایی که اینها را شریک حساب می کنند غلط است، معنای شرک را نفهمیدند، اینها هیچ قدرتی از خودشان ندارند.

خب حالا اشتباه اینها کجاست؟ این سوالی که فرمودید، خب مشرکین عرب هم خدا را قبول داشتند، رازقیت خدا را قبول داشتند، مثلا می گفتند مدیر و مدبر خداست، پس چرا آنها مشرک محسوب شدند، بعضی آمدند گفتند که علت اینکه مشرکین عرب مشرک حساب شدند با اینکه خدا را قبول داشتند این است که اعتقاد به وسیله و واسطه داشتند، خب شماها هم اعتقاد به وسیله و واسطه دارید پس مثل آنها مشرک هستید، آنها رفتند برای برخی افراد صالحی، آدم های خوبی بودند، مجسمه ای ساختند، این مجسمه ها را احترام کردند و کم کم به پرستش آنها کشیده شد، شما هم گنبد و بارگاهی می سازید و آخر هم ممکن است به پرستش کشیده شود، این هم مثل آن.

پاسخ مطلب این است که اولا، اینکه بعضی اینها می گویند شما شیعیان، این جمله غلط است، باید بگویند شما مسلمانان، چون این مساله گنبد و بارگاه ساختن که مخصوص شیعه نیست، اینها چون می خواهند اختلاف ایجاد کنند، بحث ها را تبدیل به بحث شیعه و سنی کنند، یکسره واژه شیعه را مطرح می کنند، مگر گنبدی که روی حرم پیامبر(ص) زیر آن گنبد قبر مطهر پیامبر اسلام و خلیفه اول و دوم است این را مگر شیعیان ساخته اند؟ اینهایی که می گویند این گنبد و بارگاه ساختن شرک است یعنی همه مسلمانانی که در طول تاریخ اینها را ساختند و نگهداری کردند مشرک بودند و آثار شرک را نگهداری کردند، الان هم خودشان دارند آثار شرک را نگهداری می کنند، آیا همه مسلمانان مثلا برادران حنفی که روی قبر امامشان ابوحنیفه در بغداد منطقه اعظمیه بغداد گنبد و بارگاه ساختند همه اینها مشرک هستند؟ آیا تمام برادران شافعی مذهب ما که روی قبر امامشان در قاهره مصر گنبد و بارگاه ساخته اند همه اینها مشرک هستند؟ این چیزی که اینها می گویند این مخصوص شیعه نیست که می گویند گنبد و بارگاه اینها ساخته اند، عرض کنم شیعه ها ساختند، نه ، اهل تسنن هم ساخته اند، حرم پیامبر را همه ساختند، با این حرفشان گروه های وهابی فقط شیعه را زیر سوال نمی برند، تمام مسلمانان غیر وهابی را می خواهند بگویند مشرک هستند.

اما فرق توسل مسلمانان با توسلی که بت پرستان داشتند چیست؟ علت مشرک بودن بت پرستان زمان پیامبر اعتقاد به وسیله و واسطه نبود، وسیله و واسطه را همه مسلمانان معتقد هستند، علت شرک آنها این بود که این چیزهایی را که واسطه قرار می دادند برای اینکه این واسطه ها آنها را به خدا نزدیک کند آنها را عبادت و پرستش می کردند، خود اونها هم می گفتند و منکر نبودند و می گفتند ما اینها را عبادت می کنیم اما هدفمان از عبادت این است که تا ما را به خدا نزدیک کنند: « َلَا لِلَّهِ الدِّينُ الْخَالِصُ وَالَّذِينَ اتَّخَذُوا مِنْ دُونِهِ أَوْلِيَاءَ مَا نَعْبُدُهُمْ إِلَّا لِيُقَرِّبُونَا إِلَى اللَّهِ زُلْفَى إِنَّ اللَّهَ يَحْكُمُ بَيْنَهُمْ فِي مَا هُمْ فِيهِ يَخْتَلِفُونَ إِنَّ اللَّهَ لَا يَهْدِي مَنْ هُوَ كَاذِبٌ كَفَّارٌ»[4]خداوند منطق آنها را نقل کرده است، می گفتند ما این بت ها و مجسمه صالحین را عبادت نمی کنیم مگر به خاطر اینکه ما را به خدا نزدیک کنند، برای اینکه ما را به خدا نزدیک کنند عبادتشان می کنیم، آیا مسلمانان که پیامبر را و بزرگان و اهل بیت پیامبر را وسیله قرار می دهند، آیا اینها را عبادت می کنند؟ مسلمانان همه می گویند:« إِيَّاكَ نَعْبُدُ وَإِيَّاكَ نَسْتَعِينُ»[5]

مجری:

استاد آن عبادتی که مشرکان در عصر خود پیامبر قبل از آن حتی بوده، در عصر تقریبا تمام انبیاء الهی بودند، این عبادت از چه جنسی بوده؟ قربانی برایش می دادند؟ نماز می خواندند؟ یعنی چکار می کردند؟

کارشناس:

اولا هر نوع تواضع و کرنش در برابر دیگری به عنوان اینکه او را اله بدانند، مقام الوهیت برایش قائل باشند این خودش یک نوع عبادت  است، عبادت در مقابل الوهیت، تواضع، یک موقع انسان در مقابل دیگری تواضع می کند نه به عنوان اینکه او اله است، در مقابل پدر و مادر تواضع می کند خداوند هم در قرآن فرموده:«وَاخْفِضْ لَهُمَا جَنَاحَ الذُّلِّ مِنَ الرَّحْمَةِ وَقُلْ رَبِّ ارْحَمْهُمَا كَمَا رَبَّيَانِي صَغِيرًا»[6]در برابر پدر و مادر از روی مهربانی تواضع کن

تواضع کردن عبادت نیست، به پیامبر خداوند دستور می دهد در برابر مومنینی که از تو پیروی می کنند خفض جناح کن، یعنی تواضع کن: « وَاخْفِضْ جَنَاحَكَ لِمَنِ اتَّبَعَكَ مِنَ الْمُؤْمِنِينَ»[7]

یه موقع انسان در برابر دیگری کوچکی می کند، تواضع می کند، دست روی سینه می گذارد، به عنوان اینکه چون پدر است می خواهم احترام کنم، می خواهم احترام کنم استاد را، نه به عنوان اینکه او خداست،‌به عنوان پدر، معلم، استاد، این هیچ اشکالی ندارد،‌ تواضع می کند به این عنوان، یک موقع تواضع می کند به عنوان اینکه او را اله می نامد، یعنی همان نامی را که برای خداوند متعال خالق جهان قائل است همان نام را روی او می گذارد، او را هم اله می نامد و در برابر او هم عبادت می کند، خودش هم تصریح می کند که ما عبادت می کنیم، خب اما بنابراین بت پرستان نمی گفتند ما عبادت نمی کنیم، می گفتند عبادت می کنیم، لذا یک موقعی به پیامبر اسلام پیشنهاد دادند شما بیایید نوبتی، یک سال شما خدایان ما را عبادت کن، ما هم یکسال خدای شما را عبادت می کنیم، روی نوبت، که بعد سوره مبارکه کافرون نازل شد:« بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ قُلْ يَا أَيُّهَا الْكَافِرُونَ لَا أَعْبُدُ مَا تَعْبُدُونَ وَلَا أَنْتُمْ عَابِدُونَ مَا أَعْبُدُ»[8]

من حاضر نیستم چیزی که شما عبادت می کنید عبادت کنم. شما هم دروغ می گویید شما هم حاضر نیستید خدای مرا عبادت کنید.

خب، اولا آنها آن چیزی را که واسطه قرار می دادند عبادت می کردند، دوم اینکه آنچه را که واسطه قرار می دادند اله می نامیدند، آن مجسمه را اله می گفتند،‌لذا خداوند در سوره مبارکه والنجم فرموده به تعبیر من چرا اسم اینها را اله گذاشتید؟ چه فرقی بین این چوب و سنگی که شما به این شکل ساختید با بقیه سنگ و چوب ها هست که اینها اله شدند و بقیه اله نشدند؟

در سوره مبارکه النجم بعد از اینکه نام سه تا از بت ها را می آورد:« أَفَرَأَيْتُمُ اللَّاتَ وَالْعُزَّى وَمَنَاةَ الثَّالِثَةَ الْأُخْرَى أَلَكُمُ الذَّكَرُ وَلَهُ الْأُنْثَى تِلْكَ إِذًا قِسْمَةٌ ضِيزَى إِنْ هِيَ إِلَّا أَسْمَاءٌ سَمَّيْتُمُوهَا أَنْتُمْ وَآبَاؤُكُمْ مَا أَنْزَلَ اللَّهُ بِهَا مِنْ سُلْطَانٍ إِنْ يَتَّبِعُونَ إِلَّا الظَّنَّ وَمَا تَهْوَى الْأَنْفُسُ  وَلَقَدْ جَاءَهُمْ مِنْ رَبِّهِمُ الْهُدَى»[9]نیستند این بت ها جز یک اسم های توخالی که شما و آباء شما روی اینها گذاشتید، اسم اینها را گذاشتید اله. خداوند هیچ دلیلی بر اله بودن و الوهیت اینها قرار نداده است، چه دلیلی بر این است که اینها اله شوند، این چوب با بقیه چوبها چه فرقی دارد؟

پس فرق دوم هم این بود که علت شرک اینها و کفرشان این بود که اله قائل بودند.

سوم مسلمانان هیچوقت پیامبر، امامان و اهل بیت را اله نمی نامند،‌عبادت هم نمی کنند، سوم اینکه آنها آمدند یک چیزهایی را از خودشان به عنوان واسطه قرار دادند، خود این بت ها، اینکه بت حق شفاعت ندارد، این دلیل این نیست که پیامبر خدا هم حق شفاعت ندارد، آنها وسیله و واسطه ای از خودشان انتخاب کردند، مسلمانان چه کسی را واسطه و شفیع قرار می دهند؟ آن کسی که حق شفاعت دارد، حق شفاعت خداوند برای بت قرار نداده اما برای پیامبر چرا:« يَشْفَعُ يَوْمَ الْقِيَامَةِ ثَلَاثَةٌ: الْأَنْبِيَاءُ، ثُمَّ الْعُلَمَاءُ، ثُمَّ الشُّهَدَاءُ»[10]

روایات اهل سنت هم هست و همه قبول دارند.بنابراین این یک سری تفاوت های عمده بین توسل مسلمانان با توسلی است که بت پرستان داشتند.

مجری:

یک نمازی را اهل سنت می خوانند به نام نماز تراویح که همین ماه مبارک رمضان هم که پشت سر گذاشتیم این نماز را می خواندند، در مسجد الحرام و مسجد النبی، ومعتقدند که پیامبر و اهل بیت هم این نماز را خواندند، تاریخچه این نماز چیست؟ به چه علت است؟ چرا شیعیان چنین نمازی ندارند؟ یک مقدار آشنایمان کنید.

کارشناس:

اولا برنامه ما اینگونه است که سوالاتی که عزیزان مطرح می کنند آراء مذاهب را درباره انها بیان کنیم، احیانا استدلال خواستند استدلال هر گروهی را ذکر می کنیم، فقط ما می خواهیم که مردم و مسلمانان نسبت به آراء یکدیگر آشنا شوند اما زیاد در صدد اثبات و رد نیستیم، فقط می خواهیم آشنا باشید، مسلمانان حرف یکدیگر را بدانند، منطق یکدیگر را بدانند، بعد خودشان موقعی که حرف یکدیگر را شنیدند خودشان می توانند تصمیم بگیرند و قضاوت کنند.

در رابطه با مساله تراویح اگر مقصود از آن نماز مستحب در شبهای ماه مبارک رمضان باشد این چیزی است که شیعه هم معتقد است، ماه مبارک رمضان ماه عبادت است، در راس عبادات هم نماز است، شیعه هم بر این باور است خوب است هر شب از شبهای ماه مبارک رمضان تعداد زیادی نمازهای مستحب، مرحوم محدث قمی در کتاب معروف مفاتیح الجنان که معروفترین کتاب دعا در بین شیعیان است و  در مساجد شیعه فراوان وجود دارد نقل کرده اند که مستحب است هر شب ماه مبارک رمضان انسان از شب اول هر شبی بیست رکعت نماز بخواند، یعنی ده تا دو رکعتی، و دهه آخر ماه مبارک که از نظر عبادت اهمیت بیشتری دارد هر شبی سی رکعت، یعنی پانزده تا دو رکعتی بخواند، طبعا بیست شب اول بیست تا بیست رکعت می شود چهارصد رکعت، دهه آخر هم ده تا سی رکعت می خوانند می شود سیصد رکعت، که جمعا هفتصد رکعت می شود، علاوه بر این شیعه معتقد است که مستحب است شب نوزدهم و بیست و یکم و بیست و سوم هر شبی صد رکعت دیگر هم نماز بخوانند، این هم سیصد رکعت دیگر که می شود هزار رکعت.

شیعه هم معتقد است که این نمازها هست البته همینطور که عرض کردم آن بیست شب اول بیست رکعت، دهه آخر سی رکعت.

اهل سنت هم معتقدند که یک چنین نمازی وجود دارد البته در میان اهل سنت هم در مقدار رکعات آن اختلاف است ولی فعلا آنچه که معروف است همین است که شبی بیست رکعت می خوانند. اصل این موضوع درست است اما اگر مقصود از نماز تراویح جماعت خواندنش است، آن چیزی که مورد اختلاف است جماعت خواندن این نماز است که برادران اهل سنت غالبا این نماز را به جماعت می خوانند و شیعیان معتقدند که این نماز را باید فرادا خواند.

حالا راجع به اینکه جماعت خواندن آن چگونه است، اهل سنت و شیعه جماعت خواندن نماز به این صورت را بدعت نامیدند هم شیعه هم اهل سنت، در این اختلافی نیست که این گونه نمازی بدعت نامیده شده است الا اینکه اختلاف در این است برادران اهل سنت به پیروی از سخن خلیفه دوم گفته اند بدعت است اما بدعت خوبی است، شیعیان و عده ای برخی از اهل سنت می گویند ما بدعت خوب نداریم، آنها می گویند بر اساس روایتی که از پیامبر نقل شده که فرمودند:«و قد قال رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله : كلّ محدثة بدعة و كلّ بدعة ضلالة و كلّ ضلالة في النار»[11]«فَإِنَّ كُلَّ بِدْعَةٍ ضَلَالَةٌ»[12]

می گویند هیچ نوع بدعتی در دین را قبول نداریم، خب شیعه این را می گوید برخی از اهل سنت هم همین را می گویند، ابن تیمیه هم اتفاقا در اینجا نظرش همین است که می گوید بدعت بر دو قسم نیست ولی خب برخی اهل سنت فرموده اند که چرا ما بدعت خوب و بد داریم.

خب پس در این قضیه که حتی واژه بدعت در مورد این موضوع به کار رفته است اختلافی نیست و اگر عده ای مطرح کرده اند که پیامبر هم این نماز را به جماعت خواندند، برخی از شبکه ها مطرح کرده بودند که ائمه اهل بیت هم به جماعت خواندند، در این رابطه بنده عرض می کنم که از سخنی که آقای امام بخاری در صحیح بخاری از قول خلیفه دوم نقل کردند فهمیده می شود که زمان پیامبر به جماعت خوانده نشده است، چرا؟ چون آقای بخاری در صحیح بخاری در کتاب الصوم باب «فضل من قام رمضان»، جریان به جماعت خواندن نماز تراویح را نقل می کند و بعد می گویند خلیفه دوم وارد مسجد شد و دید مردم پراکنده هستند و عده ای یک جا نماز می خوانند و عده ای جای دیگر، ایشان گفت: « فَقَالَ عُمَرُ: «إِنِّي أَرَى لَوْ جَمَعْتُ هَؤُلاَءِ عَلَى قَارِئٍ وَاحِدٍ، لَكَانَ أَمْثَلَ» ثُمَّ عَزَمَ، فَجَمَعَهُمْ عَلَى أُبَيِّ بْنِ كَعْبٍ، ثُمَّ خَرَجْتُ مَعَهُ لَيْلَةً أُخْرَى، وَالنَّاسُ يُصَلُّونَ بِصَلاَةِ قَارِئِهِمْ، قَالَ عُمَرُ: «نِعْمَ البِدْعَةُ هَذِهِ، وَالَّتِي يَنَامُونَ عَنْهَا أَفْضَلُ مِنَ الَّتِي يَقُومُونَ» يُرِيدُ آخِرَ اللَّيْلِ وَكَانَ النَّاسُ يَقُومُونَ أَوَّلَهُ»[13]اگر همه را پشت سر یک امام جماعت جمع کنیم بهتر است.همه را پشت سر ابی بن کعب جمع کرد، گفت او امام جماعت شود بقیه پشت سر او نماز بخوانند و بعد کسی که این داستان را نقل می کند می گوید بعد از چند شب دوباره رفتیم دیدیم همه دارند پشت سر ابی بن کعب نماز می خوانند و خلیفه دوم آنجا گفت:این بدعت خوبی بود.موقعی که خلیفه دوم این جمله را می گوید اگر زمان پیامبر از نظر خلیفه دوم این نماز انجام شده بود طبعا باید می گفت «نعمة السنة هذه» خوب سنتی بود، با این جمله خلیفه دوم می خواهد بگوید نه، این را پیامبر انجام ندادند این بدعت بوده ولی به نظر بنده اشکال ندارد و بدعت خوبی است.

مجری:

بله ممنون و سپاسگذارم.

آیا ازدواج موقت یک بدعت بوده که همانطور فرمودید برخی یک بدعتهایی گذاشتند این هم بدعتی است که در شیعه ایجاد شده و مبنای فقهی و منتسب به پیامبر ندارد یا نه یک سنت حسنه ای بوده که وجود داشته است؟

کارشناس:

اولا من باید این نکته را عرض کنم که چرا یک سری شبکه ها دائم دنبال مباحث اختلافی هستند؟ قبل ها هم شاید من گفته باشم که قرآن می فرماید پیامبر اسلام آمد، قرآن آمد و اختلافات و دشمنی ها را از بین برد و اخوت و برادری ایجاد کرد:« وَاعْتَصِمُوا بِحَبْلِ اللَّهِ جَمِيعًا وَلَا تَفَرَّقُوا وَاذْكُرُوا نِعْمَتَ اللَّهِ عَلَيْكُمْ إِذْ كُنْتُمْ أَعْدَاءً فَأَلَّفَ بَيْنَ قُلُوبِكُمْ فَأَصْبَحْتُمْ بِنِعْمَتِهِ إِخْوَانًا وَكُنْتُمْ عَلَى شَفَا حُفْرَةٍ مِنَ النَّارِ فَأَنْقَذَكُمْ مِنْهَا كَذَلِكَ يُبَيِّنُ اللَّهُ لَكُمْ آيَاتِهِ لَعَلَّكُمْ تَهْتَدُونَ»[14]

شماها قبل از اسلام، قبل از قرآن، قبل از دوره این پیامبر اسلام دشمنان یکدیگر بودید، خداوند به برکت اسلام و قرآن و این پیامبر میان دلهای شما الفت ایجاد کرد به طوری که:با لطف و نعمت خداوند همه با هم برادر شدید.

پیامبر می آید عداوت ها را از بین می برد و برادری ایجاد می کند، شیطان کارش برعکس است، شیطان دنبال این است که بین مردم عداوت و دشمنی ایجاد کند، حتی قران می فرماید هدف اصلی به تعبیر من، هدف اصلی شیطان از ترویج خمر، شراب، قمار در میان جامعه این است که به این وسیله بین آنها عداوت ایجاد کند:« إِنَّمَا يُرِيدُ الشَّيْطَانُ أَنْ يُوقِعَ بَيْنَكُمُ الْعَدَاوَةَ وَالْبَغْضَاءَ فِي الْخَمْرِ وَالْمَيْسِرِ وَيَصُدَّكُمْ عَنْ ذِكْرِ اللَّهِ وَعَنِ الصَّلَاةِ ۖ فَهَلْ أَنْتُمْ مُنْتَهُونَ»[15]

شیطان دنبال ایجاد عداوت است، پیامبر می آید چکار می کند؟ عداوت ها را از بین می برد، این شبکه ها پیرو کدامیک هستند؟ پیرو پیامبر هستند یا خط شیطان؟ با این عباراتی که به کار می برند آن هم با تعبیرات تند، عداوت آفرین، این یک نکته که باید این شبکه ها جواب دهند که آیا شما خط پیامبر را ادامه می دهید که عداوت ها را از بین برد یا خط شیطان را که مرتب دنبال ایجاد عداوت و دشمنی هستید.

راجع به متعه فرمودید، اولا این یک مساله اختلافی است، اینجور نیست که تنها امروزه مورد اختلاف بوده باشد، در میان مسلمانان صدر اسلام در قرن اول هم این مطلب مورد اختلاف بوده است، برخی از صحابه معتقد بوده اند که ازدواج موقت داریم، جایز است و مشکلی ندارد، برخی معتقدند که نسخ شده است.

یعنی چه واژه نسخ؟ تا حکمی تشریع نشده باشد نسخش معنا ندارد، اینکه علمای اهل سنت فرموده اند، آقای مسلم در صحیح مسلم فرمودند، در قسمت کتاب النکاح یک بابی دارند به این عنوان « باب بیان نکاح المتعة وانه ابیه ثم نسخ ثم ابیه ثم نسخ واستمر نسخه الی یوم القیامة» این تعبیری که آقای مسلم در صحیح مسلم دارند بیانگر این است که قبول دارند، همه برادران اهل سنت قبول دارند که ما در صدر اسلام چنین ازدواجی داشتیم، از همین جا معلوم می شود که این نوع ازدواج ذاتا یک شی قبیح و زشتی نیست، نعوذ بالله همانند روابط نامشروع زنا نیست چرا؟ چون اگر این چنین بود یک لحظه هم اسلام اجازه نمی داد، اینهایی که می گویند ازدواج موقت مثل روابط نا مشروع و فحشا است از طرفی می گویند که در صدر اسلام هم بوده است، معنایش این می شود که در صدر اسلام مدتی اسلام زنا و فحشا را اجازه داده است.

اما در میان اصحاب پیامبر نظرات مختلف بوده است، آقای مسلم در صحیح مسلم در همین بخشی که نقل کردم ایشان نقل می کند از برخی مسلمانان، صحابه که اینها معتقد بودند حتی بعد از دوره پیامبر هم معتقد بودند اشکالی ندارد هم عمل می کردند، خب بین صحابه هم این اختلاف نظر بوده است، افرادی مثل جابربن عبدالله، عبدالله بن عباس پسر عموی پیامبر، عمران بن حصین و افراد متعدد دیگر اینها معتقد بودند که نسخ نشده است، آقای جابر به نقل صحیح مسلم ایشان می فرماید ما صحابه در زمان خلیفه اول و دوم هم چنین ازدواجی انجام می دادیم، آیا بعد از پیامبر نسخ معنا دارد؟ بعد از رحلت پیامبر که وحی جدیدی نازل نمی شده است، اگر نسخ شده باشد طبعا زمان پیامبر نسخ شده است.

لذا عده ای از علما شیعه و سنی که معتقد بوده اند نسخ نشده بر این اساس بوده که می گفتند خب زمان خلیفه اول و دوم هم بوده، جابر نمی گوید من، می گوید ما صحابه این کار را انجام می دادیم، ببینید می گوید:«قَالَ: سَمِعْتُ جَابِرَ بْنَ عَبْدِ اللهِ، يَقُولُ: «كُنَّا نَسْتَمْتِعُ بِالْقَبْضَةِ مِنَ التَّمْرِ وَالدَّقِيقِ، الْأَيَّامَ عَلَى عَهْدِ رَسُولِ اللهِ صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ، وَأَبِي بَكْرٍ، حَتَّى نَهَى عَنْهُ عُمَرُ، فِي شَأْنِ عَمْرِو بْنِ حُرَيْثٍ»[16]

«کنا» یعنی ما، بعد به صورت «کنا» که می گویند کان بر سر فعل در می آید می شود استمراری، یعنی فراوان و مکرر ما مسلمانان چنین ازدواجی انجام می دادیم. زمان خلیفه اول و دوم هم انجام می دادیم.طبعا اگر نسخ شده باشد زمان ابوبکر نباید صحابه این کار را انجام بدهند. عمر هم از ابتدا نه، در داستان شخصی به نام عمرو بن حریث ازدواج موقتی انجام داده بود مشکلی پیش آمده بود ایشان نهی کرد، تا قبل آن نهی نکرده بود، لذا شاید بر همین اساس بوده که در کتاب هدایة، که یک کتاب درسی حوزه علمیه است، در حوزه های اهل سنت حنفی هم تدریس می شود، در کتاب هدایه نقل می کند می گوید:« (وقال مالك رحمه الله هو جائز - يعني نكاح متعة - لأنه كان مباحًا فيبقى إلا أن يظهر ناسخه، وقلنا: ثبت النسخ بإجماع الصحابة رضي الله عنهم، وابن عباس رضي الله عنهما صح رجوعه إلى قولهم فتقرر الإجماع)وإن أراد به أنه كان ثابتًا بالسنة وأن الصحابة بعد رسول الله صلى الله عليه وسلم أجمعوا على نسخه فممنوع؛ فإن النسخ لا يكون بعد رسول الله صلى الله عليه وسلم»[17]

از امام مالک نقل شده که نسخ نشده است، هر چند عده ای آمدند گفتند نه آقا اشتباه کرده است اما مولف این را می گوید که امام مالک این چنین نظر داشته است.

و حتی بزرگانی مثل ذهبی، ابن حجر نقل می کنند از برخی فقهای اهل سنت در قرن دوم معتقد بودند که این موضوع نسخ نشده است، البته ازدواجی که عموم مسلمانان شیعه و اهل سنت انجام می دهند ازدواج دائم است ولی اینکه یک کسی بگوید اینجوری، این خاص نظر شیعه نبوده است، در صحابه هم این اختلاف وجود داشته است، برخی بزرگان اهل سنت مثل آقای ابن جریج، ابن جریج یک شخصی است که تمام مولفان صحاح سته ایشان را قبول دارند، عالم و ثقه می دانند، در عین حال به نقل آقای ذهبی در میزان الاعتدال و سیر اعلام النبلاء و به نقل آقای ابن حجر عسقلانی در کتاب تهذیب التهذیب در شرح حال ایشان که اسم ایشان عبدالملک بن عبدالعزیز بن جریج است ایشان در قرن دوم زندگی می کرده است، آن زمان هم عالم و فقیه علی الاطلاق در مکه بود و می گفت نسخ نشده است.

مجری:

استاد الان ازدواجی به نام ازدواج مسیار در اهل سنت رواج یافته است، اگر اینها مخالف متعه هستند خب مسیار دیگر چه مدل ازدواجی است؟

کارشناس:

عرض کنم خدمت شما ما فقط توضیح می دهیم، ما نمی خواهیم مثل این آقایان دامن بزنیم به مباحث اختلافی، من فقط می خواستم نقل کنم که این قضیه در میان صحابه هم وجود داشته است و خیلی از برادران اهل سنت شاید این را ندانند که صحابه حتی در زمان خلیفه اول و دوم و حتی اواخر زمانی که ابن زبیر سال 60 به بعد که در مکه قیام کرده بود ابن عباس فتوا می داد که نسخ نشده و جایز است، لذا ابن زبیر با او درگیر شد که داستانش را در صحیح مسلم می خوانید.

ازدواج مسیار هم از نظر نتیجه فقط اندکی توضیح می دهم، کتاب هم به نام الزواج المسیار نوشته شده است که آقای دکتر عمر سلیمان الاشقر استاد دانشگاه اردن ایشان یک کتابی دارند به نام مستجدات فقهیة این بحث ازدواج مسیار را حدود 50 صفحه توضیح  دادند و ایشان می گویند ازدواج مسیار این است که زن و مردی با یکدیگر می خواهند ازدواج کنند اما چون این ازدواج معمولی که انجام می شود یک تعهداتی برای زن و مرد ایجاد می کند که خیلی ها زیر بار نمی روند، این ازدواج مسیار را برای حل این مشکل پیشنهاد داده اند، علمای اهل سنت عده ای گفته اند درست است، عده ای گفتند نادرست است، سبکش این است که دو نفر با یکدیگر ازدواج می کنند ولی شرط می کنند که مخارج زن به عهده شوهر نیاید، نفقه نداشته باشد، از طرفی خروج زن از منزل مشروط به اذن شوهر نباشد، قسمت هم در بیتوته لازم نباشد که یک شب پیش این و یک شب پیش آن، یعنی همان چیزهایی که در ازدواج موقت وجود دارد، در ازدواج موقت می گوییم نفقه به عهده شوهر نیست، خروج زن از منزل منوط به اذن همسر نیست، قسمت لازم نیست که یک شب پیش این و یک شب پیش آن، همان چیزهایی که در ازدواج موقت است، احساس کردند یک همچین ازدواجی لازم است که این سهولت ها را داشته باشد ولی می گویند ما عقد را دائم می خوانیم این چیزها را شرط می کنیم، طبعا خیلی هم علنی نیست و بعد هر موقع نخواستند دوباره می خوانند بعد با طلاق از هم جدا می شوند.

مجری:

بله این هم داستان ازدواج مسیار است که یوسف قرضاوی هم راجع به آن توضیح داده می توانید بروید مطالعه کنید که ایشان می گویند از سیر آمده به معنای اینکه آن زوج سیر می کند و به دنبال زوجه می رود

کارشناس:

مسیار یعنی کثیر السیر، به اصطلاح ازدواج مسافرتی، چون به اصطلاح انسان یک موقعی زاد و توشه مسافرتی دارد، یک اسباب و وسایل برای مسافرت ساده و مختصر و آسان دارد، یک موقعی برای خانه ای، محل اقامت همیشگی اوست مفصل است، در واقع ازدواج مسیار یعنی ازدواج مسافرتی،‌ساده و آسان،‌ نفقه نداشته باشد، خرج به عهده اش نیاید، خروج زن به اذن شوهر نباشد، راحت باشد، یک ازدواج آسان. الا اینکه آنها عقد را دائم می خوانند بعد هر موقع خواستند شش ماه، یکسال، کمتر یا بیشتر دوباره با طلاق از هم جدا می شوند.

در پایان بنده هم شما تشکر می کنم، ازبینندگان عزیز و ارجمند، باز هم تکرار می کنم مقصود این نیست که کسی از مذهب خودش دست بردارد یا خلاف مذهب خودش عمل کند، مذاهب اربعه اهل سنت امروز عموما معتقد هستند که این کار جایز نیست طبعا اهل سنت طبق مذهب خودشان عمل می کنند، از نظر شیعه اشکال ندارد البته ازدواج رایج در میان شیعه همین ازدواج دائم است اگر شیعیان می گویند حرام نشده است به این معنا نیست که کسی خیال کند جوانان شیعه که ازدواج می کنند نصف آنها ازدواج دائم می کنند و نصف دیگر ازدواج موقت، نه، ازدواج شیعیان هم عموما همین ازدواج دائم است فقط نسبت به اینکه کسی بیاید بگوید تحریم شده، شیعه می گوید نه حرام نشده است و بیشتر در موارد اضطرار و ضرورت و این چیزها مورد استفاده قرار می گیرد، افرادی که احیانا به کشوری می روند، همسرشان در آنجا نمی رود، نمی تواند و نمی خواهد آنجا ازدواج دائم داشته باشد و یا گرفتار حرام و معصیت شود، در یک چنین مواردی ممکن است افراد از یک چنین ازدواجی استفاده کنند.

 

 برای مطالعه کامل مجموعه پرسمان اینجا را کلیک کنید.

 


 

[1] .سوره نحل، آیه 36.

[2] . تفتازانى، مسعود بن عمر (793)، شرح العقائد النسفية، مكتبة الكليات الأزهرية، چاپ اول قاهره،، 1407ه. ق.ج1، ص37.

[3] . سوره روم، آیه 28.

[4] .سوره زمر، آیه 3.

[5] . سوره فاتحه، آیه 5.

[6] .سوره اسراء، آیه 24.

[7] .سوره شعراء، آیه 215.

[8] سوره کافرون، آیه 1.3

[9] .سوره نجم، آیات19و23

[10] . ابن ماجه قزوينى، محمّد، سنن ابن ماجه، تحقيق: محمد فؤاد عبد الباقي، دار إحياء الكتب العربية، بى تا.ج2، ص1443

[11] . مجلسی، محمدباقر، بحار الأنوار الجامعة لدرر أخبار الأئمة الأطهار علیهم السلام , ناشر: دارالرضا، بیروت، جلد 30 , صفحه 358

[12] . ابن ماجه قزوينى، محمّد، سنن ابن ماجه، تحقيق: محمد فؤاد عبد الباقي، دار إحياء الكتب العربية، بى تا.ج1، ص15.

[13] . بخارى، محمّد، صحيح البخاري، تحقيق: محمد زهير بن ناصر، دار طوق النجاة، چاپ اوّل، 1422ق.ج3، ص45.

[14] .سوره آل عمران، آیه 103

[15] .سوره مائده، آیه 91.

[16] . نيشابورى، مسلم، صحيح مسلم، تحقيق: محمد فؤاد عبد الباقى، دار إحياء التراث العربى، بيروت، بى تا.ج2، ص1023.

[17] . ابی العزحنفی، صدرالدین، التنبيه على مشكلات الهداية،تحقیق: عبد الحكيم بن محمد شاكر،ناشر: مكتبة الرشد ناشرون، سعودیه،چاپ اول، 1424ه.ق. ج3، 1204

نام
نام خانوادگی
ایمیل
متن