منبع :  اختصاصی سایت الوهابیه
پرسش

یکی از شبهات پرتکراری که توسط کارشناسان وهابی در شبکه­های ماهواره ای مطرح می شود. همچنین در برخی از کتب علما و اندیشمندان سلفی و وهابی نیز مشاهده می شود، این که توسل به اموات جایز نیست، چرا که اگر عمل مذکور جایز بود، عمر با وجود امکان توسل به نبی اکرم (صلی الله علیه و اله و سلم) بعد از وفات ایشان، از وی عدول نکرده و به عباس عموی ایشان توسل نمی کرد، چرا که لازمه عمل مذکور، تقدیم فرد مفضول (کم فضیلیت) بر فرد فاضل (پرفضیلت) است.[1] بنابراین با توجه به حدیث انس بن مالک[2] (عدول عمر از توسل به نبی اکرم (صلی الله علیه و اله و سلم) بعد از وفات ایشان و توسل به عباس) توسل به اموات جایز نیست.

پاسخ

استدلال مذکور را هنگامی می­توان پذیرفت که عمر و همراهان وی، همیشه و در همه حال به فرد افضل توسل کرده و به فرد مفضول توسل نکرده باشند. این در حالی است که حتی در جریان توسل عمر به عباس، خلیفه دوم و همراهانش به مسأله مذکور پایبند نبودند، چرا که قطعا از نظر مستشکل، خود عمر افضل از عباس است، اما با این حال ایشان عباس را بر خود مقدم کرده و به وی توسل کرده است.

افزون بر آن، هنگامی می­توان تنها دلیل عدول صحابه از توسل به نبی اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) بعد از وفات ایشان را عدم جواز توسل به اموات دانست که عدول از توسل به نبی اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) بعد از وفات ایشان در سیره صحابه به اثبات رسد، چرا که اگر حتی یک مورد یافت شود که صحابه ­ای بعد از وفات نبی اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) به ایشان توسل کرده است و یا توسل به ایشان را به فرد دیگری توصیه کرده است، در این صورت نمی ­توان اعتقاد صحابه به عدم جواز توسل به اموات را دلیل عدول عمر و همراهان وی دانست. حال باید گفت: با وجود ادله ­ی محکمی همچون حدیث عثمان بن حنیف[3] نمی­ توان ادعا کرد که صحابه به دلیل اعتقاد به عدم جواز توسل به اموات، همواره بعد از وفات نبی اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) از توسل به ایشان اجتناب کرده­ اند. بنابراین باید به دنبال توجیه دیگری برای عدول عمر و همراهان وی از توسل به نبی اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) بود، مثلا گفت: عمر و همراهان وی با این اقدام در صدد اثبات جواز تقدیم فرد مفضول بر فرد افضل بوده ­اند.[4] یا توسل عمر و همراهان وی به عباس در واقع توسل به خود نبی اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) بوده است، چرا که ایشان به خاطر قرابت و جایگاهی که عباس نزد پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) داشت به وی توسل کرده ­اند[5] یا آنگونه که علامه عبدالرحمن بن محمد، مفتی منطقه حضرموت معتقد است، ادعا کنیم که: «فلسفه و حکمت این مسأله که عمر به جای توسل به نبی اکرم (صلی الله علیه و اله و سلم) به عباس توسل کرد، این بوده است که وی می خواست به مخاطبان خود این پیام را انتقال دهد که توسل به غیر نبی اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) جایز است؛ چون توسل به نبی اکرم (صلی الله علیه و اله و سلم) برای همراهان عمر امری معلوم و پذیرفته شده بود و اگر خلیفه دوم  به پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) توسل می کرد، صحابه و همراهان جناب عمر به این نتیجه می رسیدند که توسل به غیر نبی اکرم (صلی الله علیه و اله و سلم) جایز نیست. به همین دلیل وی به عموی پیامبر توسل کرد».[6]

 

 رضا پورعلی سرخه


 

[1]. ابن تیمیه، احمد بن عبدالحلیم، قاعدة جلیلة فی التوسل و الوسیلة، بی جا: مکتبة الفرقان، 1422ق، ج 1، ص 87؛ راجحی، عبدالعزیز بن عبدالله، شرح جامع الترمذی، بی جا: بی نا، بی تا، ج 16، ص 14؛ العروسی، ابی عبدالرحمن جیلان بن خضر، الدعا و منزلته من العقیدة الاسلامیة، ریاض: مکتبة الرشد، 1414ق، ج 2، ص 726.

[2]. در حدیث انس بن مالک امده است: «عمر بن خطاب هنگام قحطی و خشکسالی عباس بن عبدالمطلب را واسطه قرار داده و از خداوند متعال طلب باران می نمود. او می گفت: اللهم انا کنا نتوسل الیک بنبینا فتسقینا و إنّا نتوسل الیک بعم نبینا فاسقنا»؛ بخاری، محمد، صحیح بخاری، تحقیق: محمد زهیر بن ناصر الناصر، بی جا: دار طوق النجاة، 1422ق، ج 2، ص 27، ح 1010 و ج5، ص 20، ح 3710.

[3]. «مردی به جهت خواسته­ای که داشت، مکرر نزد عثمان خلیفه سوم می­رفت، اما عثمان به او توجهی نداشت؛ تا اینکه با عثمان بن حنیف ملاقات کرد و مساله­اش را با او در میان گذاشت. عثمان بن حنیف به او گفت: ... این دعا را بخوان: " اللهم انی اسالک بنبینا محمد صلی الله علیه و آله و سلم نبی الرحمة، یا محمد انی اتوجه بک الی ربی فتقضی لی حاجتی" سپس خواسته­ات را بگو. مرد رفت و همین کار را کرد و بعد به سمت خانه عثمان حرکت کرد. دربان بیرون آمد و دست او را گرفت و نزد عثمان بن عفان برد؛ عثمان نیز او را احترام کرد و خواسته­اش را اجابت نمود ... آنگاه مرد نزد عثمان بن حنیف رفت و از او تشکر کرد. عثمان بن حنیف گفت: این سفارش از من نبود؛ روزی خدمت رسول خدا (ص) بودم، مرد نابینایی نزد ایشان آمد و از وی خواست برای بازگشت بینایی­اش دعا کند. پیامبر (ص) همین دستور را به او دادند و مرد نابینا پس از انجام این دستور، در حالی که چشمانش می­دید به ما ملحق شد»؛ فسوی، یعقوب بن سفیان، مشیخة یعقوب بن سفیان الفسوی، تحقیق: محمد بن عبدالله السریع، ریاض: دارالعاصمة، 1431ق، ص 94؛ طبرانی، ابوالقاسم، الدعا، تحقیق: مصطفی عبدالقادر عطا، بیروت: دارالکتب العلمیة، 1413ق، ص 321؛ طبرانی، ابوالقاسم، المعجم الصغیر، تحقیق: محمود شکور محمود، بیروت و عمان: المکتب الاسلامی، 1405ق، ج 1، ص 306؛ اصفهانی، ابونعیم، معرفة الصحابة، تحقیق: عادل یوسف العزازی، ریاض: دارالوطن للنشر، 1998م، ج 4، ص 1959؛ مقدسی، عبدالغنی، الترغیب فی الدعاء و الحث علیه، تحقیق: فواز احمد زمرلی، بیروت: دار ابن حزم، بی تا، ص 109؛ مقدسی، ضیاء الدین، العدة للکرب و الشدة، تحقیق: یاسر بن ابراهیم بن محمد، قاهره: دار المشکاة للبحث و النشر و التوزیع، ص 64.

[4]. كوثری، محمد زاهد، مقالات الکوثری، مصر: المکتبة الازهریة للتراث، بی تا، ص 398.

[5]. عيني، محمود، ممدوح، عمدة القاری شرح صحیح البخاری، بیروت: دار احیاء التراث العربی، ج 7، ص 32؛ محمود سعید، رفع المنارة لتخریج احادیث التوسل و الزیارة، مصر: المکتبة الازهریة للتراث، 2006م، ص 32؛ خرسه، عبدالهادی محمد، الاسعاد فی جواز التوسل و الاستمداد، دمشق: دار فجر العروبة، بی تا، ص 37؛ حمیری، عیسی بن عبدالله، التامل فی حقیقة التوسل، بی جا: بی نا، 1428ق، ص 342.

[6]. بن حسین المشهور، عبدالرحمن بن محمد، بغیة المسترشدین فی تلخیص فتاوی بعض الائمة من المتاخرین، تحقیق: احمد بن عمر الشاطری و دیگران، یمن: دارالفقیه للنشر و التوزیع، چاپ اول، 1430هـ _ 2009م، ص 484.

نام
نام خانوادگی
ایمیل
متن