منبع :  اختصاصی سایت الوهابیه
پرسش

استاد به مناسبت شهادت امام صادق (علیه‌السلام) با این سوال آغاز می‌کنم که یک چند دقیقه ای توضیحات شما را بشنویم راجع به دیدگاه علمای اهل سنت راجع به امام صادق علیه السلام، چه دیدگاه و نظراتی راجع به حضرت وجود دارد؟

 

پاسخ

کارشناس:

خوشبختانه دیدگاه عموم علمای اهل تسنن درباره عموم اهل بیت علیهم السلام و به ویژه درباره امام صادق (علیه‌السلام) یک دیدگاه مشترک و مثبت است،‌ به قول برخی بزرگان اهل سنت تصریح دارند بر اینکه امام صادق (علیه‌السلام) بر امامت ایشان، جلالت قدر ایشان، مقام ایشان اتفاق نظر وجود دارد، عده ای از بزرگان مانند محی الدین نووی که از ایشان تعبیر می‌شود به امام نووی که از بزرگان شافعیه هستند و مهمترین شرح را بر کتاب صحیح مسلم نوشته اند، ایشان در کتاب تهذیب الاسماء واللغات این تعبیر را درباره امام صادق (علیه‌السلام) دارند که:«واتفقوا على إمامته، وجلالته، وسيادته. قال عمرو بن أبى المقدام: كنت إذا نظرت إلى جعفر بن محمد علمت أنه من سلالة النبيين.»[1]

عموم علما بر امامت آن حضرت و جلالت، آقایی و بزرگواری ایشان اتفاق دارند و حتی تعبیری که در ادامه روایت است از شخصی از بزرگان اهل سنت.ایشان که در زمان امام صادق (علیه‌السلام) بوده است، می‌گوید امام صادق چنین بودند که اگر کسی به ایشان نگاه می‌کرد و ظاهر حضرت را می‌دید می‌فهمید که ایشان از ذریه انبیاء است،‌ یعنی طرز برنامه،‌ اخلاق و رفتار بیانگر این بود. وقتی که من به ایشان نظر می‌کردم،‌ یا شما اگر به او نگاه می‌کردید

می فهمیدی که ایشان از ذریه انبیاء است، یعنی اخلاق و ویژگی انبیاء به وراثت به این بزرگوار رسیده بود.

افراد مختلفی این تعبیر اتفاق بر جلالت و مقام آن حضرت دارند، آقای مالک بن انس، امام مالکیه ایشان تعبیری دارند، می‌گوید که من رفت و آمد داشتم خدمت امام صادق، هر موقع که خدمت ایشان می‌رفتم بالاخره از یکی از این سه عبادت خارج نبود، یا روزه بود، یا مشغول نماز بود و یا اینکه مشغول تلاوت قرآن بود، بالاخره از یکی از این سه حالت خارج نبود.

آقای ابن حجر مکی هیتمی با اینکه ایشان دیدگاهش نسبت به شیعه امامیه دیدگاه منفی است ولی با این حال نسبت به امام صادق (علیه‌السلام) تعبیر عجیبی دارد، در همین کتاب معروفش به نام الصواعق المحرقة ایشان در آنجا می‌گوید:

«ونقل الناس عنه من العلوم ما سارت به الركبان وانتشر صيته في جميع البلدان وروى عنه الأئمة الأكابر كيحيى بن سعيد وابن جريج والسفيانين وأبي حنيفة وشعبة وأيوب السختياني»[2]

آن قدر مردم از علوم امام صادق (علیه‌السلام) نقل کرده اند که کاروان‌های مختلف علوم ایشان را به این طرف و آن طرف پخش می‌کردند

آوازه علمی امام صادق (علیه‌السلام) در تمام شهرها پخش شده بود، بعد در ادامه می‌گوید از آن بزرگوار بزرگان نقل حدیث می‌کردند

بزرگان علمای تسنن مانند این افراد، آقای ابوحنیفه امام مذهب حنفی، شعبه بن الحجاج از بزرگان محدثین اهل سنت، سفیان ثوری، سفیان بن عیینه، ابن جریج اینها همه از حضرت روایت نقل می‌کردند.

خب این هم یک تعبیر از آن بزرگوار، حتی افرادی مثل آقای شکری آلوسی با اینکه اون هم باز یک فردی است که تعصبات ضد شیعی دارد اما نمی‌توانند مقام علمی امام صادق (علیه‌السلام) را که امامیه پیرو آن بزرگور هستند منکر شوند، لذا ایشان هم در مقام اینکه می‌خواهد بگوید ما اهل تسنن ارادت به اهل بیت پیامبر داریم ایشان نقل می‌کند می‌گوید، ببینید آقای ابو حنیفه  یکی از ائمه بزرگ اهل تسنن است، امام یکی از مذاهب اربعه اهل تسنن است، در عین حال ایشان«كان يفتخر ويقول بأفصح لسان لولا السنتان لهلك النعمان»[3]

با افتخار می‌گوید اگر آن دو سالی که من از امام صادق (علیه‌السلام) استفاده کردم نبود من نعمان بن ثابت هلاک شده بودم،‌ که تعبیر خود ایشان این است، همیشه افتخار می‌کرد و به فصیح ترین و روشن ترین بیان می‌گفت.

حالا علاوه بر این عبارتی که ایشان نقل می‌کند و می‌گوید مقصود همان دو سالی بوده است که از امام صادق (علیه‌السلام) استفاده کرده است علاوه بر این آقای ذهبی از بزرگان علمای اهل سنت در قرن هشتم است ایشان کتاب‌های متعددی تالیف کرده است از جمله در کتابش به نام تذکرة الحفاظ که در واقع یک یادی از حفاظ حدیث و بزرگان محدثین اهل سنت است، به مناسبت ایشان در حرف جیم نام امام صادق (علیه‌السلام) را می‌آورد، بعد به این مناسبت که نام امام صادق (علیه‌السلام) را می‌آورد تجلیل از آن بزرگوار می‌کند این جمله را ایشان نقل می‌کند می‌گوید امام ابوحنیفه گفت من عالم تر از حضرت جعفر بن محمد ندیدم«وعن أبي حنيفة قال ما رأيت أفقه من جعفر بن محمد»[4]

آقای ابوحنیفه می‌گوید چه زمان این مطلب برای من روشن شد که عالم تر از ایشان وجود ندارد؟ آن وقتی که خلیفه منصور دوانیقی من را خواست،‌ به من گفت

يا أبا حنيفة إن الناس قد فتنوا بجعفر بن محمد

مردم شیفته و فریفته جعفر بن محمد شدند

فهييء لنا من مسائلك الصعاب

برای سوال از ایشان مسئله‌های سختی آماده کن، گویا خلیفه منصور دوانیقی از این جایگاه علمی و مقبولیت امام صادق (علیه‌السلام) نگران بود، دلش می‌خواست بتواند یک کسی یک سری سوالاتی را از ایشان مطرح کند شاید ایشان نتوانند پاسخ بدهند بعد یک مقداری این قضیه تبلیغ شود که ایشان آن مقدار که همه جا آوازه ایشان مطرح شده این چنین نیست، مثلا فردی از ایشان سوالاتی مطرح کرد و ایشان نتوانستند جواب بدهند، آقای ابوحنیفه می‌گوید خود منصور به من سفارش کرد که مساله سخت برای سوال از ایشان آماده کن، من هم چون دستور خلیفه بود چاره ای نداشتم، 40 مساله سخت آماده کردم، بعد اعلام آمادگی کردم که آماده هستم، ایشان جلسه ای ترتیب داد من را هم دعوت کرد، من موقعی که وارد مجلس شدم دیدم که خلیفه منصور نشسته است، امام صادق (علیه‌السلام) هم در کنار او نشستند، بعد می‌گوید که چنان هیبتی از امام صادق (علیه‌السلام) در دل من وارد شد که از منصور خلیفه و خونریز آن قدر نترسیدم، البته از علم ایشان،‌ بعد منصور رو به امام صادق کرد و گفت این شخص را می‌شناسی؟ حضرت فرمود:«نعم هذا أبو حنيفة أليس قد روينا أن أعلم الناس بالاختلاف»[5]

ایشان ابوحنیفه هستند، فرمودند می‌شناسم، گفت یک سوالاتی ایشان دارد اجازه می‌فرمایید که ایشان بپرسد؟ فرمودند می‌خواهید بپرسید مانعی نیست، من شروع کردم سوالات را مطرح کردم، آن روز هر سوالی که من مطرح کردم ایشان فرمودند شماها نظرتان این است، یعنی من نظرتان را می‌دانم که چیست، علمای مدینه نظرشان چنین است، نظر آنها را هم اطلاع دارم، نظر خودشان را هم نقل می‌کردند، بعد گاهی یکی از آراء را می‌پذیرفتد و گاهی همه آراء را رد می‌کردند، تمام 40 سوال را آن روز این سبکی جواب دادند،‌ حالا از کجا اطلاع داشتند که دقیقا در هر مساله ای نظر ما چیست،‌ نظر علمای دیگر چیست و نظر شخص خود را بیان می‌کردند، بعد می‌گوید: آن روز برای من روشن شد که احدی اعلم از ایشان وجود ندارد، بعد گفت

آیا ما خودمان همیشه نمی‌گوییم که اعلم مردم این است که همه آراء را بداند و با توجه به تمام آراء یک رای را انتخاب می‌کند.

بنابراین دیدگاه عموم علمای اهل سنت یک دیدگاه مثبت است،‌ من در اینجا یک نکته را می‌خواهم اشاره کنم که چرا امروزه می‌بینیم یک سری شبکه‌های وهابی، اگر واقعا روحیه ناصبی گری ندارند، چرا این گونه عبارات را که درباره این شخصیت بزرگوار است و خودش عامل ایجاد وحدت بین مسلمانان و مذاهب اسلامی است چرا اینها را یکسره نقل نمی‌کنند؟ اصلا این گونه مطالب وحدت بخش را مطرح نمی‌کنند بعد می‌آیند درباره امام صادق و هر یک از اهل بیت علیهم السلام مطرح می‌شود یا می‌خواهند یک نکته منفی پیدا کنند و یک چیزی به آنها بچسبانند یا انتقادی کنند، خب این روحیه عموم علمای اهل سنت نیست، این روحیه افرادی است که یا ناصبی است یا گرایش‌های ناصبی گری دارند و الا چرا نمی‌آیند این گونه مطالب را نقل کنند؟ یک دهم این مطالب را  هم نقل نمی‌کنند، ولی چرا، بتوانند عیب و ایرادی چیزی راجع به آن بزرگوار یا راجع به پیروانش‌شان پیدا کنند مطرح می‌کنند. در خدمت شما هستیم.

مجری:

با توجه به  فرصت تعلیم و تعلمی که امام صادق( علیهم السلام) داشتند، چرا حضرت یک کتاب و اثر فقهی مدون مشخص شده ندارند، روایت از حضرت زیاد است اما یک اثر مشخصی نوشته نشده که منصوب به حضرت باشد. علت خاصی داشته است؟

کارشناس:

ببینید اولا علمای اهل تسنن هم که معاصر با آن بزرگوار بودند اینها هم خیلی‌شان یک کتاب خاص فقهی ندارند، مثلا آقای ابوحنیفه امام مذهب حنفی که بیشترین پیرو را در میان مذاهب اربعه ایشان دارد اما در عین حال شما می‌بینید که هیچ کتاب فقهی خود آقای ابوحنیفه با قلم خود ننوشته است، این به عنوان یک اشکال می‌توان مطرح کرد که اگر ایشان فقیه بوده چرا کتاب ننوشته است؟ این ایراد نیست که کسی بگوید اگر امام صادق (علیه‌السلام) فقه مستقل داشتند چرا کتاب ننوشتند؟ خب طبق این حساب آقای ابوحنیفه هم کتاب ننوشته است، شاگرد ایشان آقای محمد بن الحسن الشیبانی یک سری مطالب را نوشته است که بعضی از آنها هم مورد اختلاف است، 5-6 کتاب به عنوان اصول سته از ایشان نقل شده، گاهی از اوقات رای خود ایشان را و گاهی از اوقات رای شاگرد دیگر ایشان به نام قاضی ابویوسف را نقل می‌کند، الان هم در مذهب حنفی در یک سری موارد اختلاف نظر در میان شاگردان ایشان وجود دارد که نظر ایشان چه بوده است، یا گاهی از اوقات شاگردان ایشان با خود استاد نظر مخالف داشتند، خواستم بگویم اینکه ننوشته باشند ائمه مذاهب اهل سنت این چنین بودند،‌مثلا آقای احمد بن حنبل البته متاخر از امام صادق بوده است، ایشان هیچ کتاب فقهی ننوشته است و فقه او را شاگردانش نقل کردند، امام صادق (علیه‌السلام) هم همچنین، چهارصد جزوه ای که به عنوان اصول اربعمأه در میان حدیث شیعه مطرح است اینها همان چیزهایی است که از زمان امام صادق (علیه‌السلام) شروع شد و اینها را نوشتند، عمدتا از فرمایشات امام صادق (علیه‌السلام) بوده بعضی می‌گویند که از ائمه بعد هم بوده، بعضی می‌گویند چهارصد تا عمدتا از خود امام صادق (علیه‌السلام) است، فقه حضرت را هم شاگردان حضرت نوشتند.

نکته ای که باز قابل توجه است این است که با توجه به اینکه خلیفه منصور دوانیقی خلیفه بود و از آقای مالک بن انس طبق نقل برخی بزرگان اهل سنت از ایشان خواسته بود که شما یک کتاب فقهی بنویس که ما مردم را وادار کنیم همه طبق او عمل کنند چون اختلافات فقهی در میان مردم عراق زیاد شده است لذا من از شما تقاضا دارم یک کتابی بنویسید تا مردم را وادار کنیم طبق آن عمل کنند، بعدا می‌گویند آقای مالک بن انس به منصور دوانیقی گفت من کتابی می‌نویسم اما شما مردم را اجبار نکنید که حتما این کتاب را بخوانند و عمل کنند، بعدا بر اساس پیشنهاد  او ایشان کتاب موطاء را نوشت، موطاء مالک کتاب معروفی است، احادیث فقهی را ایشان جمع کرده، احادیثی که از نظر خودش آماده برای استفاده بوده است،‌خب موقعی که خلیفه منصور دوانیقی رسما این کتاب را می‌خواهد،‌کتابی که مالک بن انس نوشته از ایشان تقاضا می‌کند شما بنویس تا کتاب رسمی و فقهی مذهب ما آن باشد طبعا اگر دیگری چیزی می‌نوشت یک نوع تقابل با حکومت هم به حساب می‌آمد و ممکن بود برای آن حضرت و برای شاگردان آن حضرت دردسر ایجاد کنند، یک موقع شفاهی نظرشان را بیان می‌کنند، یک موقع خلیفه رفته از مالک بن انس امام مالکیه می‌خواهد که کتاب بنویسد و اگر امام صادق در مقابل آن کتاب می‌نوشت طبعا ایجاد درگیری‌هایی می‌کند که ضرورتی نداشت.

مجری:

آقای احمد از دانمارک پیام دادند با عرض سلام خدمت کارشناس محترم می‌خواهم بپرسم در حالی که ابوحنیفه شاگرد امام صادق (علیه‌السلام) بوده است پس چرا اهل سنت در مورد وضو و نماز و بعضی دیگر از اصول دین با تشیع اختلاف دارند؟

کارشناس:

ببینید این تعبیر شاگردی که گاهی می‌شود مقصود شاگردی در حدیث این است که آقای مالک، سفیان ثوری، سفیان بن عیینه، آقای ابوحنیفه و دیگران یک سری روایاتی را از امام صادق (علیه‌السلام) نقل می‌کردند و اعتقاد  به وثاقت ایشان داشتند اما به این معنا که این آقایان دربست تابع فقه امام صادق (علیه‌السلام) باشند به این معنا نبوده، همینطور که مثلا خود آقای ابوحنیفه شاگردانی مثل محمد بن الحسن شیبانی،‌ قاضی ابویوسف، اینها شاگرد آقای ابوحنیفه بودند ولی بعضی از جاها چون اعتقاد به عصمت ایشان که نداشتند لذا بعضی جاها رای مخالف داشتند،‌ حالا یک سری افراد مثل شیعیان پیرو امام صادق (علیه‌السلام) هستند به این معنا که ایشان را معصوم می‌دانند، قول هیچکس را بر ایشان مقدم نمی‌دانند، افرادی مثل آقای ابوحنیفه و مالک بن انس و سفیان ثوری و سفیان بن عیینه بزرگان اهل سنت اینها برای امام صادق (علیه‌السلام) علم و جلالت و مقام بالا قائل بودند اما به آن معنایی که شیعه برای ایشان قائل است یعنی عصمت،‌آنها قائل نبودند، لذا گاهی از اوقات در مقابل امام صادق (علیه‌السلام) نظرات مخالفی داشتند و می‌گفتند علمیت ایشان را قبول داریم اما مثلا امام صادق (علیه‌السلام) کلا با قیاس مخالف بودند، قیاس فقهی، ولی عرض کنم که امام مذهب حنفی قیاس را قبول داشت، استحسان را قبول داشت،‌فراوان فتاوا را بر اساس قیاس مطرح می‌کردند، علت این اختلافات این است که آنها آن دیدی را که دربست تسلیم امام صادق (علیه‌السلام) باشند چنین دیدی نداشتند.

مجری:

این شاگردی چگونه بوده است؟

کارشناس:

اینها روایاتی را از امام صادق (علیه‌السلام) نقل کردند، طبق نقلی که خواندیم آقای شکری آلوسی آورد گفت که دو سال من خدمت امام صادق بودم و این تعبیر را هم داشته که با اینکه نزد افراد مختلفی درس خوانده است در عین حال ایشان درباره امام صادق (علیه‌السلام) می‌گوید اعلم از ایشان ندیدم،‌یعنی ایشان را بر تمام اساتیدی که از آنها استفاده کرده است طبق این نقل ترجیح داده است.

مجری:

امام صادق (علیه‌السلام) افتخار نمودند که نسبت‌شان از طریق مادری به ابوبکر می‌رسد، آیا در کتب شیعه چنین مطلبی است و کسی به چنین چیزی اشاره کرده است؟

کارشناس:

ببینید ما اولا اصلا دوست نداریم که وارد برخی از مباحث اختلافی بشویم و اینکه آیا امام صادق (علیه‌السلام) خلفای سه گانه را تایید کردند یا نکردند، ما دوست نداریم ولی نمی‌دانیم چرا شبکه‌های وهابی این قدر دائم دنبال طرح مسائل اختلاف میان مذاهب هستند که متاسفانه گاهی با تعبیرات بدی نقل می‌کنند، اما حالا این سوال را که فرمودید، این در کتب شیعه  بعضی آمدند گفتند که امام صادق این چنین فرموده است:«ولدني أبو بكر مرتين وقال الحافظ عبد العزيز بن الأخضر الجنابذي رحمه الله قال جعفر عليه السلام ولقد ولدني أبو بكر مرتين»[6]

این در کتب اهل سنت هست و کتب شیعه هم برخی آمدند از کتب اهل سنت نقل کردند،‌ مثلا برخی از این آقایان آمدند از کتاب کشف الغمة آقای علی بن عیسی اربلی که در واقع اهل اربیل عراق بوده است نقل کرده اند که ایشان نوشته اند امام صادق چنین گفته اند.

این آقایان متاسفانه در نقل‌ها دقت نمی‌کنند، ما اصلا به بحث اینکه خلیفه اول مورد تایید بوده یا نبود کاری نداریم ولی انسان موقعی که چیزی را از کتابی نقل می‌کند باید حفظ امانت داشته باشد نه اینکه در نقل خیانت کند، آقای علی بن عیسی اربلی از علمای شیعه این مطلب را چطوری نقل می‌کند؟ می‌گوید آقای عبدالعزیز جنابزی که از علمای اهل تسنن هستند، از علمای حنبلی مذهب هستند نگاه کنید کتاب ذیل طبقات الحنابله، مولف موقعی که می‌آید علمای حنبلی را معرفی می‌کند اسم این آقای عبدالعزیز جنابزی را هم می‌آورد،‌ جناب آقای اربلی نقل می‌کند عباراتی مفصل را از آقای جنابزی، در ضمن آن عباراتی که آقای جنابزی عالم اهل سنت دارد ایشان می‌گوید که امام صادق چنین گفتند و فرمودند:«ولدني أبو بكر مرتين»یعنی من از دو طرف نسباَ به ابوبکر می‌رسم.

خب ببینید ایشان می‌گویند که آن عالم سنی چنین نقل کردند، اینها یک جوری نقل میکنند که گویا خود مولف این مطلب را گفته است در حالی که ایشان دارد نقل قول می‌کند، اگر من نقل قول از عالم سنی کردم یا عالم سنی نقل قولی از شیعه کرد باید گفته شود که این آقا دارد حرف آنها را نقل می‌کند، این به معنای این نیست که خودش هم دقیقا این عبارت را دارد، ببینید در کتاب کشف الغمه این گونه آمده است.

این عبارات جزء عبارات آقای جنابزی عالم اهل سنت است، ایشان دارد این را می‌گوید، آن قسمت اول را حذف می‌کنند، بعد هم در این تعبیر عبارت افتخر یا چنین چیزی نیست، دارند یک واقعیتی را بیان می‌کنند که از طریق  مادر من مثلا ام فروه از طریق محمد بن ابی بکر به خلیفه اول می‌رسد، خب این مطلب ایشان چنین واقعیتی را بیان می‌کنند اما این تعبیر که بگویند انا افتخر، چنین چیزی نیست، ما کاری نداریم به اینکه امام صادق (علیه‌السلام) نظرشان در رابطه با خلیفه اول چه بوده است ولی کسی که نقل می‌کند نباید از خودش چیزی را اضافه کند، بله ام فروه مادر امام صادق (علیه‌السلام) فرزند قاسم بن محمد بن ابی بکر است که اتفاقا از طریق محمد بن ابی بکر ایشان به ابی بکر می‌رسد که خود محمد بن ابی بکر یکی از طرفداران بسیار جدی حضرت علی (علیه‌السلام) جد امام صادق (علیه‌السلام) بوده و بر همین اساس هم در زمان معاویه به دستور معاویه محمد بن ابی بکر فرزند خلیفه اول به شهادت رسید و برخی از بزرگان اهل سنت نقل کرده اند در کتاب هایشان، مجمع الزوائد و کتاب‌های دیگر را ببینید که همسر پیامبر عایشه وقتی که خبردار شد که برادرش محمد به دستور معاویه به شهادت رسیده است بعد از هر نمازی بر معاویه و بر عمروعاص نفرین می‌کرد،‌ چون محمد بن ابی بکر خیلی به صورت جدی طرفدار امام علی (علیه‌السلام) بود و خب امام صادق مادرشان می‌رسد به این محمد بن ابی بکر که از طرفداران جدی حضرت علی (علیه‌السلام) بوده است.

یک نکته دیگری هم عرض کنم و آن این است که ببینید ما کار نداریم که نظر ائمه اهل بیت در مورد خلفا چه بوده است ولی این نکته را هم بگوییم اگر هم کسی می‌خواهد یک مطلبی را برای یکی از بزرگان مذهب خود نقل کند یک مطلب علمی بیاورد نه یک حرفی که از دیدگاه مذهب تسنن جایگاهی ندارد، ببینید اینکه در دیدگاه برادران اهل سنت است که اصلا پدر و فرزند از نظر دیدگاه‌های مذهبی، عقیدتی می‌توانند کاملا متفاوت باشند ولذا اینکه کسی فرزند کسی است، پدر کسی است، از نظر شیعه هم این است، این دلیل اینکه حتما هم فکر و هم عقیده هستند نیست، هم آقایان اهل تسنن می‌فرمایند که حضرت ابراهیم (علیه‌السلام) حتی پدرش را می‌گویند که خطش کاملا جدا و در وادی شرک بودند و حتی پیامبر اسلام را می‌گویند که حتی یک پیامبر می‌تواند پدرش مشرک باشد، همینطور که درباره حضرت علی (علیه‌السلام) چنین می‌گویند طبعا اگر کسی با واسطه‌های بیشتری به فردی برسد این نشانه اینکه هم فکر و هم عقیده هستند نیستند، موقعی که پدر بلافصل می‌تواند فکرش با فرزند متفاوت باشد کسی که چند تا واسطه می‌خورد به طریق اولی می‌تواند دیدگاه فکری‌شان کاملا متفاوت باشد. البته ما در صدد قضاوت نیستیم ولی این گونه استدلالها استدلال عامیانه است.

مجری:

سوال بعدی که استاد فکر می‌کنم مهم است پرسیدند که برخی از وهابی‌ها بحث تقیه ای که امام جعفر صادق (علیه‌السلام) مطرح می‌کردند را گفتند دعوت امام صادق (علیه‌السلام) به تقیه دعوت و توصیه دروغ و ترویج دروغگویی است، آیا واقعا این جوری است و در تقیه دروغگویی وجود دارد؟

کارشناس:

ببینید اصلا تقیه یک بحث مذهبی نیست، یک مذهب اسلامی است، بلکه یک بحث عقلی و عقلایی است، مگر اینکه کسی تقیه را نفهمد، اگر کسی معنای تقیه را بداند آن هم یک مسلمان با سواد نمی‌تواند منکر تقیه باشد، این بر اساس دیدگاه بسیار سطحی و عامیانه ای که عده ای فکر کرده اند که مثلا تقیه از عقاید خاص شیعه است و اهل سنت چنین اعتقادی ندارند، این بر اساس بی اطلاعی و بی سوادی است و الا تقیه یک اصل اسلامی است،‌همه مذاهب قبول دارند، یک اصل قرآنی است،‌اگر کسی با توجه به اینکه قرآن آمده تقیه را تجویز کرده بگوید من قبول ندارم این از دایره اسلام خارج می‌شود ببیینید قرآن در سوره مبارکه آل عمران آیه 28،‌سوره مبارکه نحل آیه 106 اینها آیات تقیه است،‌ مفسران اهل سنت هم تصریح کردند، نگاه کنید آقای فخر رازی در تفسیر خودش، تفسیر کبیر، آقایان دیگر، آقای قاسمی در تفسیر خودش، و بسیاری از مفسران اهل سنت تصریح کردند که این آیات مربوط به تقیه است، آقای بخاری در صحیح بخاری کتاب الاکراه تصریح می‌کنند و نقل می‌کنند از حسن بصری که می‌گفت:«التَّقِيَّةُ إلى يَوْمِ الْقِيَامَةِ»[7]

تقیه یک چیزی است که حکم ابدی تا قیامت است نه اينكه یک زمانی بوده و نسخ شده است، این یک حکم اسلامی و قرآنی است، اگر کسی منکر بشود منکر قرآن شده است و از دایره اسلام خارج است، بعد یک کسی بیاید به امام صادق (علیه‌السلام) ایراد بگیرد که چرا امام صادق (علیه‌السلام) به این دستور قرآنی توصیه کردند، البته هر سخن جایی و هر نکته مکانی دارد، طبعا تقیه هم جا دارد، امام صادق (علیه‌السلام) می‌فرماید در جای خودش تقیه کنید، همینطور که قرآن بحث تقیه را مطرح می‌کند خب جای خاصی دارد، همه جا جای تقیه نیست،‌اینکه بیایند بگویند این بحث توصیه به دروغ است معنایش این است که قران توصیه به دروغ کرده است، این در حقیقت اشکال بر امام صادق نیست اینها در واقع می‌خواهند اشکال بر قرآن کنند، نمی‌فهمند اما غیر مستقیم دارند اشکال بر قرآن می‌کنند.

بعد هم تقیه مساله عقلی است، تقیه یعنی چه، شاید من در جلسات قبلی هم توضیح داده باشم ولی اندکی توضیح می‌دهم، تقیه یک واژه عربی است از ماده وقایة، به معنی نگه داشتن، مقصود این است که انسان در برخورد دیگران و مخالفین خودش را از خطرها و ضررهای بی فایده و کم فایده حفظ کند،‌ چطوری حفظ کند از دو طریق، یک موقع از طریق اینکه عقیده اش را هر جایی ابراز نکند و کتمان کند، هیچ چیز نگوید و اظهار نکند لذا آقایان اهل سنت نقل کردند که مثلا ابوهریره گفت:«حَفِظْتُ من رسول اللَّهِ وِعَاءَيْنِ فَأَمَّا أَحَدُهُمَا فَبَثَثْتُهُ وَأَمَّا الْآخَرُ فَلَوْ بَثَثْتُهُ قُطِعَ هذا الْبُلْعُومُ»[8]نزد من دو ظرف علم است، یعنی دو کیسه علم است، مطالب و احادیث را نوشتم اماگفت من یک دو کیسه حدیث دارم یکی را بین مردم پخش کردم،‌ دیگری را اگر پخش کنم گردنم را می‌زنند، لذا من بر این اساس نگفتم.

در کتاب صحیح بخاری نگاه کنید، در کتاب العلم صحیح بخاری تعبیری است، یک  بابی است «بَاب من خَصَّ بِالْعِلْمِ قَوْمًا دُونَ قَوْمٍ كَرَاهِيَةَ أَنْ لَا يَفْهَمُوا» کسی که علم را به عده ای بگوید و به عده ای نگوید، آنجایی که مصلحت است می‌گوید، آنجایی که تقیه می‌کند مطرح نمی‌کند، خب یک نوع تقیه داریم به کتمان، یک نوع تقیه هم داریم به اینکه طرف گاهی مجبور می‌شود که خلاف عقیده اش را ابراز کند در مقابل یک آدم ظالم غیر منطقی که فقط منطق او زور و قلدری است، خب صریح قرآن سوره مبارکه نحل آیه 106 داریم که همین را بیان می‌کند که اگر یک مسلمانی بعد از ایمان آوردن کلمات کفر آمیز بگوید مشمول غضب و عذاب خداوند خواهد بود:«إِلَّا مَنْ أُكْرِهَ وَقَلْبُهُ مُطْمَئِنٌّ بِالْإِيمَانِ»[9]

مگر کسی که اجبار شده باشد بر گفتن کلمات کفر آمیز در حالی که قلبا مطمئن به ایمان است،‌ قلبا ایمان دارد اما فعلا مجبور شده که چنین کاری انجام دهد و یک حرفی را خلاف ایمان اظهار کند، خود قرآن می‌گوید چنین فردی مشمول غضب و عذاب الهی نیست، بنابراین یک بحث قرآنی است و عقل هم همینجور می‌گوید، اگر یک جایی شما حرفی، حقیقتی را می‌گویید هیچ فایده ای ندارد بلکه ضرر برایت دارد آنجا نباید بگویی، گاهی اوقات در جامعه بعضی از کارها به خودی خود خوب است اما شرایط جامعه اجازه نمی‌دهد،‌ بزرگان اهل سنت این حدیث را نقل کردند که می‌گوید پیامبر (صلی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلم) خطاب به همسرشان عایشه فرمودند:«يا عَائِشَةُ لَوْلَا أَنَّ قَوْمَكِ حَدِيثُو عَهْدٍ بِشِرْكٍ لَهَدَمْتُ الْكَعْبَةَ فَأَلْزَقْتُهَا بِالْأَرْضِ وَجَعَلْتُ لها بَابَيْنِ»[10]اگر قوم تازه مسلمان نبودندکعبه را خراب می‌کردم و برای آن دو در قرار می‌دادم. این حدیث را اهل سنت نقل کردند،‌ یعنی چون مردم تحمل ندارند،‌این کار به خودی خود خوب است اما مصلحت نیست و فعلا انجام نمی‌دهم، تقیه هم این است که گاهی مصلحت نیست یک جایی یک مطلبی بیان شود، همانطور که گفتیم بزرگان اهل سنت نقل کردند ابوهریره گفت نیمی از علومم را پخش نکردم چون خطر داشت.

مجری:

استاد در بحث اینکه کتابی از امام صادق (علیه‌السلام) نوشته شده است یا نه و چرا کتاب فقهی نوشته نشده است فرمودید به جای آن اصول چهارصدگانه‌ای داریم که از سوی امام صادق (علیه‌السلام) گفته شده است، آیا الان آن کتب چهارصدگانه موجود است و در دسترس است یا خیر؟

کارشناس:

ببینید امام صادق (علیه‌السلام) تدریس می‌فرمودند، در مسجد می‌نشستند،‌افراد سوالات خود را مطرح می‌کردند، آن بزرگوار جواب می‌دادند، افرادی هم نشسته بودند و با اینکه بعضی‌شان افکار خاصی داشتند ولی با دیدگاه‌های مختلف در جلسه درس امام صادق (علیه‌السلام) شرکت می‌کردند،‌گاهی فردی مثل آقای ابوحنیفه شرکت می‌کرد که دیدگاه خاصی داشت و مثلا در مساله قیاس و استحسان دیدگاهش با امام صادق (علیه‌السلام) کاملا متفاوت بود،‌آقای مالک بن انس شرکت می‌کرد که آنها باز دیدگاه‌های خاصی در برخی مسائل داشتند، شاگردان حضرت می‌نوشتند، نوشته اند که چهارصد نفر از شاگردان امام صادق (علیه‌السلام) هر کدام مقداری از احادیث آن حضرت را نوشته بودند، چیزهایی بود که خودشان مستقیم از امام صادق شنیده بودند یا احیانا با یک واسطه، مثلا یک روز موفق نشده بود در درس شرکت کند از دیگران پرسیده و با یک واسطه نوشته است،‌ این کتابها را اصل می‌گویند، چهارصد جزوه این چنینی را شاگردان امام صادق (علیه‌السلام) نوشتند و اینها معروف به اصول اربعمأة شدند، البته عدد چهارصد که می‌گویند ممکن است عدد تقریبی باشد و خیلی دقیق نباشد، حالا بعضی‌ها عدد کمتر یا بیشتر ممکن است ذکر کرده باشند، بعد اینها چون هر روز می‌نوشتند، مثل همین جلسه ای که ما خدمت شما هستیم، هرکسی از یک جایی سوال می‌کند،آنجا هم یک نفر از مساله فقهی سوال می‌کرده، یکی از نماز،‌یکی از روزه،‌ یکی از حج، یکی از مساله خداشناسی، یکی راجع به تاریخ انبیاء سوالات زیادی می‌کردند، شاگردان هم می‌نوشتند،‌ اینها متفرق بوده است، طبعا همه اینها هم یکجا جمع نبود، آن زمان هم که چاپ و امکانات نبود و هرکسی برای خودش نوشته ای داشت و بعدا گاهی به فرزندان می‌رسید یا برخی از شاگردان از آنها می‌گرفتند و بازنویسی می‌کردند، این چهارصد جزوه همه یک جا نبودند، بعد از دوره غیبت، در اوایل دوره غیبت که دسترسی شیعیان با امام معصوم نبود در آن زمان اولین نفر مرحوم کلینی آمد نوشتند حدود 20 سال به شهرهای مختلف خدمت شاگردان اهل بیت و کسانی که این کتب را داشتند می‌رسید، استنساخ می‌کرد و احادیث را از آنها می‌گرفت،‌بعد آمد اینها را دسته بندی کرد و کتاب کافی را نوشت، بعد از او مرحوم شیخ صدوق، بعد از او مرحوم شیخ طوسی، خب ببینید این دو بزرگوار که تقریبا در حدود دو قرن، قرن چهارم و پنجم زندگی می‌کردند، این دو بزرگوار عمده کتاب‌هایی که نوشتند و معروف به کتب اربعه است این چهار کتاب عمدتا از آن چهارصد جزوه گرفته شده است، آمدند احادیث آنها را در کتب خودشان دسته بندی کردند، موقعی که افراد مورد اعتماد مذهب شیعه مانند مرحوم کلینی، مرحوم صدوق یا شیخ طوسی آمدند عمده اینها را بازنویسی کردند، خب دیگر نیازی به این نبود که دوباره آن چهارصد تا را که حالت کشکول وار دارد آنها را هم دوباره مرتب بنویسند و نگهداری کنند لذا کم کم با توجه به اینکه در این کتب همان احادیث را منتقل کردند نیازی به اینکه خود آنها را نگهداری کنند ندیدند، لذا کم کم آن نسخ به نسل‌های بعدی نرسید، همانطور که بسیاری از کتب علما و نوشته‌جات بزرگان و محدثین تسنن به صورت یک کتاب خاص آن عالم دست نسل‌های بعدی نرسیده است، فقط شاگردان آنها آمدند و نقل کردند. البته الان فقط 16 تا از آن اصول موجود است که چاپ شده است، اصول ستة عشر را دارالحدیث قم به عنوان نمونه چاپ کرده و وجود خارجی دارد.

مجری:

بله بسیار خب، عبدالرحمن از هلند پیامک دادند گفتند سوال من این است که آیا روایتی از امام معصوم درباره رجوع به مرجع تقلید داریم؟

کارشناس:

ببينید اولا مساله تقلید خودش یک مساله عقلی است، قبل از اینکه دلیل نقلی لازم داشته باشد یک مساله عقلی است، لذا در میان شیعه و سنی هر دو وجود دارد، تقلید یعنی چه؟ یعنی پذیرش سخن یک فرد متخصص مورد اعتماد در مسائلی که فرد خودش تخصص ندارد، اهل سنت هم تقلید می‌کنند،‌ هر آدم عاقلی تقلید می‌کند و اصلا لازمه عقل این است، بنده وقتی که مریض بشوم احتیاج به دارو و درمان دارم اگر خودم پزشک نباشم چاره ای ندارم جز اینکه به یک پزشک مراجعه کنم و حرف او را بپذیرم، طبعا اگر کسی نزد یک پزشک می‌رود نمی‌پرسد شما به چه دلیل این دارو را نوشتید، چرا این قرص را نوشتید؟ چرا این 8 ساعت است؟ می‌گوید تخصص آن است،‌ حتی اگر کسی هم سوال کند ممکن است آن پزشک بگوید اگر جنابعالی پزشک هستید چرا سراغ بنده آمدید؟ این پذیرش سخن یک متخصص بدون تقاضای دلیل تفصیلی، این یک سیره عقلایی است. ما می‌دانیم که اسلام برای ما یک سری تکالیفی را قرار داده است،‌ ما نماز داریم، روزه داریم،‌ حج داریم، همه مردم هم بلد نیستند که خصوصیات نماز و حج و احکام دینی را خودشان مستقیم از قرآن و روایت استخراج کنند، موقعی که نمی‌توانند باید چکار کنند؟ یا کلا دستورات دین را کنار بگذارند بگویند ما که خودمان بلد نیستیم از قرآن و روایات استنباط کنیم حرف هیچکس را هم قبول نداریم پس هیچ چیز، نه نماز و نه روزه همه چیز را تعطیل کنند و الا چاره ای ندارند ببینند متخصصین آنهایی که تخصصی در این قضیه دارند و می‌توانند احکام خدا را از قرآن و روایت استخراج کنند از آنها پیروی کنند. معنای تقلید این است. بله ما روایت هم داریم در برخی کتب شیعه است که امام (علیه‌السلام) فرمودند:«أما من كان من الفقهاء صائنا لنفسه حافظا لدينه مخالفا لهواه مطيعا لأمر مولاه فللعوام أن يقلدوه»[11]

حالا این حدیث هم که نباشد این مضمون عقلی است، این حدیثی که نقل شده مضمونش این است که در دوره غیبت هرکس از فقها، عادل باشد، با تقوا باشد، مسلط بر نفس باشد مردم می‌توانند از او تقلید و پیروی کنند.

 

 برای مطالعه کامل مجموعه پرسمان مذاهب  اینجا را کلیک کنید.


 

[1] . نووي، يحيي، تهذيب الأسماء واللغات، دار الكتب العلمية، بيروت، 1996 ، الطبعة : الأولى ، تحقيق : مكتب البحوث والدراسات، ج1، ص150

[2]. ابن حجرهیثمی، احمد بن محمد، الصواعق المحرقة على أهل الرفض والضلال والزندقة، تحقيق : عبد الرحمن بن عبد الله التركي، ناشر: دار النشر، لبنان، چاپ اول، 1417ه.ق. ج 2، ص 586

[3]. شاه عبدالعزیز،غلام حكيم، مختصر التحفة الاثني عشرية،تحقيق: محموى شكري الالوسيله، ناشر: المطبعة السلفیه، قاهره،1373ه. ج1، ص8، 

[4]. ذهبی، شمس الدین، تذكرة الحفاظ، ناشر: دارالکتب العلمیة، بیروت،چاپ اول، ج 1،ص 166

[5]. ذهبی، شمس الدین، تاريخ الإسلام، تحقيق : د. عمر عبد السلام تدمرى، ناشر: دار الكتاب العربي، لبنان، چاپ اول، 1407ه.ق، ج 9، ص 89،ابو الحجاج المزی، یوسف بن الزکی، تهذیب الکمال، تحقيق : د. بشار عواد معروف ناشر: موسسة الرسالة،بیروت، چاپ اول، 1400. ج 5   ص 79.

[6]. اربلی، علی بن حسین، كشف الغمة في معرفة الأئمة ،ناشر: بنی هاشمی،تبریز،1381ه.ش. ج 2 ص 374

[7]. بخاری، محمدبن اسماعیل، صحيح البخاري، تحقيق : د. مصطفى ديب البغا، ناشر: دارابن کثیر، بیروت،چاپ دوم،1407ه.ق.ج 6 ،ص 2545. 

[8]. بخاری، محمدبن اسماعیل، صحيح البخاري، تحقيق : د. مصطفى ديب البغا، ناشر: دارابن کثیر، بیروت،چاپ دوم،1407ه.ق، ج 1،ص 56،

[9] . سوره نحل، آیه 106

[10]. القشیری نیسابوری، مسلم بن الحجاج، صحيح مسلم، ، تحقيق : محمد فؤاد عبد الباقي، دار النشر : دار إحياء التراث العربي - بيروت ج 2،ص 969.

[11] . حر عاملی، محمدبن حسن، تفصیل وسائل الشیعه الی تحصیل مسائل الشریعه، تحقیق: حسینی جلالی، محمد رضا، ناشر: موسسه آل البیت علیهم السلام لاحیاء التراث، قم، 1416، ج 27 , ص 131.

نام
نام خانوادگی
ایمیل
متن