منبع :  اختصاصی سایت الوهابیه
پرسش

مجری:

اگر باگروه های تکفیری برخورد کردیم، چه شبهاتی را می توانیم به مبانی فکری شان وارد بکنیم؟

 

پاسخ

کارشناس:

بسم الله الرحمن الرحیم الحمدلله رب العالمین وصلی الله سیدنا و نبینا محمد و آله الطاهرین

در رابطه با گروههای تکفیری و وهابی مسلمانان اشکالات و سوالات فراوانی دارند، ولی متاسفانه این گروه­ها خودشان را به نادانی و ناشنوایی می زنند گویا نمی شنوند و نمی فهمند، که این ها هم زیر سوال مسلمانان هستند، در همین رابطه فرمودید یکی از سوالاتی که می توانیم مطرح کنیم، اینست که گاهی از اوقات گروههای تکفیری با اینکه به ظاهر خودشان را طرفدار اسلام، طرفدار پیامبر و طرفدار صحابه پیامبر(ص) معرفی می کنند، غیر مستقیم بدترین ضربات را به این بزرگواران وارد می کنند، در ضرب المثل های قدیمی، ضرب المثلی بود، که چاره ای جز مطرح کردن آن نیست.

در گذشته های دور شخصی با یک خرسی دوستی برقرار کرد،بچه خرسی بود که او را بزرگ کرد و به او عادت و طبیعتا علاقمند به او هم شده بود، روزی آن شخص خواب وبود و مگس او را اذیت می کرد، خرس می خواست آن شخص را از شر مگس راحت کند، لذا یک سنگ بزرگ برداشت و محکم به سمت مگس پرتاب کرد، چنان بود که مغر سر آن شخص متلاشی شد. از آن زمان ضرب المثلی شده است که دوستی بعضی افراد مانند دوستی خاله خرس هست، کتابهای قدیم، زمانی که ما در دبستان درس میخوانیدم، حدود بیش از 50سال قبل این ضرب المثل وجود داشت.

 بعضی از دفاعیاتی که این افراد می کنند اگر مغرضانه نباشد، نسبت به پیامبر و اصحاب آن حضرت حداقل از مقوله این دوستی خرس است، چگونه؟ این ها آمدند گاهی به عنوان اینکه ما طرفدار صحابه هستیم، خیلی مقامشان را بالا می دانیم، بعد گفتند آنقدر مقامشان بالا هست که اگر کسی به یکی از ایشان توهینی بکند، این فرد به نظر ما کافر می شود. اگر غرض نداشته باشند، حداقل ما باید عرض کنیم که این چه دفاعی است که از صحابه می کنید؟ آیا کتابهارا مطالعه نکردید؟ کتابهای تاریخی، کتابهای حدیثی را مطالعه نکردید؟ اگر مطالعه نکردید انسان که اهل مطالعه نیست حق  اظهار نظر ندارد، شما چرا اظهار نظر می کنید؟ شمااگر اطلاعات کافی داری مگر شما نمی دانید که در کتابهای تاریخی فراوان هست در کتب حدیثی هم موجود است که گاهی صحابه، مسلمانان زمان پیامبر هم  از باب اینکه انسان و بشر بودند گاهی اوقات عصبانی می شدند و به یکدیگر حرف ناروا می گفتند،  سب می کردند، اگر این حرف شما که بگویید، اگر به یکی از صحابه توهین کند،اگرچه ما با توهین به صحابه کاملا مخالفیم، به هر مسلمان، بلکه به غیر مسلمان ها هم میگوییم که نباید توهین کرد، قرآن هم فرموده است که بتهای بت پرستان را هم سب نکنید، چون این ها می آیند و خدای شما را سب می کنند، ما با مسئله مخالف هستیم، اما این دفاع شما یک دفاع ناشیانه و یا مغرضانه است، در حالی که می دانید که خود صحابه گاهی، بر اساس اینکه انسان هستند، ناراحت می شدند به یکدیگر توهین می کردند، حال شما میگویید که اگر کسی به یکی از صحابه توهین کند، کافر و مشرک شده. معنایش اینست که تعداد زیادی از صحابه کافر و مشرک هستند، شما می خواهید صحابه را بزرگ کنید، اما بدتر خراب می کنید، ضرب المثل قدیمی هست، میخواست ابرویش را درست کند، اما چشمش را کور کرد، شما میخواهید از صحابه دفاع کنید، بدترین توهین ها را به صحابه را روا می دارید، وقتی که می گویید اگر کسی به یکی از صحابه توهین کرد این فرد کافر می شود، حکم کفر پیدا میکند، یا محدور الدم می شود، معنایش آنست که تعداد زیادی از صحابه کافر شدند، مرتد شدند، محدور الدم شدند،این چه دفاع جاهلانه ای است، اگر مغرضانه نباشد؟

ببینید حتی در کتابها فراوان است، مگر عده ای از صحابه نبودند که نسبت به حضرت علی علیه السلام کلمات ناروا می گفتند؟ اولا باید تمامشان را کافر بدانیم،

 دوم، مگر برخی از صحابه مثل خلیفه دوم نبودند، ایشان نسبت به حاتب بن ابی بلتعه که یکی از صحابه بود و نامش را بزرگان اهل سنت جز صحابه ذکر کردند، نوشته اند که ایشان خطاب به پیامبر (ص) گفت:«يَا رَسُولَ اللَّهِ دَعْنِي أَضْرِبْ عُنُقَ هَذَا المُنَافِقِ»[1]

اجازه بدید تا گردن این منافق را بزنم حاتب بن ابی بلتعه یکی از صحابه بود، گفت منافق است، بگزارید من گردنش رابزنم و یا مثلا ابن عباس با ابن زبیر حرفشان شد، و ابن عباس به ابن زبیر که یکی از صحابه بود گفت: «إِنَّكَ لَجِلْفٌ جَافٍ»[2]

در صحیح مسلم نگاه کنید، در جلسه قبل هم عرض کردیم در صحیح مسلم کتاب النکاح، باب نکاح المتعه، موقعی که ابن زبیر تهدید کرد و توهین کرد به ابن عباس، او هم به ایشان توهین کرد، ابن زبیر کنایه گفت در جلسه ای که در آنجا سخنرانی میکرد و ابن عباس پسر عموی پیامبر دانشمند امت، مفسر الامه، تعبیراتی که بزرگان اهل سنت برای ابن عباس دارند، ابن زبیر به ایشان توهین کرد، و گفت: «انَّ عَبْدَ اللهِ بْنَ الزُّبَيْرِ، قَامَ بِمَكَّةَ، فَقَالَ: «إِنَّ نَاسًا أَعْمَى اللهُ قُلُوبَهُمْ، كَمَا أَعْمَى أَبْصَارَهُمْ، يُفْتُونَ بِالْمُتْعَةِ»[3]گفت: یکسری افرادی که  خدا چشم دل شان را مانند چشم سرشان کور کرده، فتوا می دهند به جواز ازدواج موقت، این تعبیری که در صحیح مسلم آمده است، بعد دارد:«يُعَرِّضُ بِرَجُلٍ، فَنَادَاهُ»[4]اینها را تعریض و کنایه می زد به یک مردی،همه شارحان صحیح مسلم بزرگان اهل سنت  فرمودند که مقصود از این فرد ابن عباس بود، چون او اواخر عمرش نابینا شده بود، ابن زبیر به او توهین کرد که همانطور که چشم سرت کور شده چشم دلت هم کور است. او هم متقابلا گفت: تو یک آدم جلف جافی هستی، جلف جافی یعنی چه؟ شارحین صحیح مسلم معنا کردند، یعنی «قلیل العلم و الادب و الفهم» یعنی انسان کودن، کم ادب و کم فهم.

به همدیگر توهین کردند، این آقایان به عنوان دفاع از صحابه می گویند: اگر کسی به یکی از صحابه  توهین کرد، کافر و مشرک می شود، بنابراین شما باید این دو صحابه را کافر بنامید، چون از نظر شیعه و سنی احکام اسلامی میان مسلمانان زمان پیامبر و مسلمانان نسلهای بعدی فرقی ندارد، اینطور نیست که یکسری احکام برای مسلمانان نسلهای بعدی فرق کند ، با نسل زمان پیامبر، اگر چیزی حرام است، برای صحابه هم حرام است، و برای دیگران هم حرام است، اگر جائز است برای همه جائز است، البته پیامبر یکسری اختصاصات داشتند، اختصاصات النبی داشتیم، چند حکمی داشتند ایشان مثل وجوب نماز شب و تحجد بر ایشان و برخی امور دیگرمانند جائز بودن بیش از چهار همسر دائم برای حضرت، اما پیامبر احکام ویژه داشتند، اینطور نبود که صحابه هم احکام ویژه داشته باشند، احکام صحابه با بقیه مسمانان در واجبات و محرمات فرقی نداشت، اگر گفتیم سب یکی از صحابه موجب کفر است، معنایش این است که غیر مستقیم تعداد زیادی از صحابه را تکفیر کنیم، گفته شد که خلیفه دوم نسبت به حاطب ابن ابی بلتعه سب می کند، ابن زبیر نسبت به ابن عباس، ابن عباس نسبت به ابن زبیر و حتی یک درجه بالاتر، بنده  به این گروههای وهابی که این حرفها را می زنند -باز تکرار می کنم ما مخالف توهین به هریک از صحابه هستیم، ما با بحث سب صحابه مخالفیم، اما می گوییم این دفاع های جاهلانه چیست؟ درحالی که شما می خوانید در صحیح مسلم که دو نفر از صحابه بر پیامبر وارد شدند حرفی زدند و حضرت را ناراحت کردند و پیامبر این دو تن از صحابه را سب و لعن نمودند، با وجود روایت می گویید اگر کسی که یکی از صحابه را سب و لعن کند کافر شده است؟ آیا معنایش این نیست که غیر مستقیم، پیامبر را تکفیر می کنید؟  در کتاب صحیح مسلم، کتاب البر یک بابی هست به عنوان باب من لعنه النبی او سبه در مورد فردی که حکم کسی که پیامبر او را لعن یا سب کرده باشد. در آنجا حدیثی نقل می کند که عایشه همسر پیامبر نقل می کند که دو نفر از مسلمانان-مسلمانان زمان پیامبر که پیامبر را دیدند، صحابه حساب می شوند- بر پیامبر وارد شدند: «عَنْ عَائِشَةَ، قَالَتْ: دَخَلَ عَلَى رَسُولِ اللهِ صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ رَجُلَانِ فَكَلَّمَاهُ بِشَيْءٍ، لَا أَدْرِي مَا هُوَ فَأَغْضَبَاهُ، فَلَعَنَهُمَا، وَسَبَّهُمَا، فَلَمَّا خَرَجَا، قُلْتُ: يَا رَسُولَ اللهِ مَنْ أَصَابَ مِنَ الْخَيْرِ شَيْئًا، مَا أَصَابَهُ هَذَانِ، قَالَ: «وَمَا ذَاكِ» قَالَتْ: قُلْتُ: لَعَنْتَهُمَا وَسَبَبْتَهُمَا، قَالَ: " أَوَ مَا عَلِمْتِ مَا شَارَطْتُ عَلَيْهِ رَبِّي؟ قُلْتُ: اللهُمَّ إِنَّمَا أَنَا بَشَرٌ، فَأَيُّ الْمُسْلِمِينَ لَعَنْتُهُ، أَوْ سَبَبْتُهُ فَاجْعَلْهُ لَهُ زَكَاةً وَأَجْرًا»[5]

حرفی با پیامبر زدندحضرت را ناراحت کردند، ایشان میگوید:پیامبر دو تن از صحابه را سب و لعن کردند، در حالیکه شما می خوانید، هر چند در ادامه میگوید که سب و لعن پیغمبر ، پیغمبر دعا کردند ، تبدیل به رحمت بشود، شما میگویید سب و لعن یکی از صحابه موجب کفر است، میخوانید پیامبر این کار را کرده یعنی نعوذبالله پیغمبر مرتکب کفر شدند، خوب این میخوهام بگویم که گاهی از اوقات در قالب دفاع از پیامبر دفاع از اصحاب پیامبر، بزرگترین توهین را به پیامبر و اصحاب پیامبر می کنند، حال مغرضانه است یا جاهلانه، از باب دوستی خرس، باز هم بنده قضاوتی نمی کنم.

مجری:

خانم سارا از انگلیس گفتند که خانمی دوستشان بوده است و هنگامی که متوجه شده ایشان شیعه هست، او را ترک کرده و به او گفته شما کافر هستید و ملحد. سپس پیامک ارسال کردند و گفتند که اون خانم، به من میگوید که چون شما امامتان را شریک و ولی خدا می دانید، کافر هستید، چه پاسخی به او بدهم؟ چه بایدگفت؟

کارشناس:

نگاه کنید این دو کلمه هست، یکی درست، دیگری غلط، اینکه گفته شما امام را ولی خدا و شریک خدا، دو تا کلمه است، ولی خدا راست است، اما شریک خدا دروغ است، ما هرگز امام را شریک خدا نمیدانیم، این یک تهمت است ، همه مسلمانان شیعه و سنی در تشهد نمازمان میگوییم، اشهد ان لااله الاالله، وحده لاشریک له، خدا هیچ شریکی ندارد، همه مسلمانان این  رو میگویند، کسی برای خدا شریک قائل نیست. اینکه کسی بگوید شما امام و پیغمبر را شریک خدا می دانید، یک تهمت است، و چه کی تهمت میزند، قرآن میفرماید:«إِنَّمَا يَفْتَرِي الْكَذِبَ الَّذِينَ لَا يُؤْمِنُونَ بِآيَاتِ اللَّهِ وَأُولَئِكَ هُمُ الْكَاذِبُونَ»[6]

فقط افرادی دروغ و تهمت می زنند که ایمان ندارند. کسانی که ایمان واقعی ندارند، تهمت میزنند به مسلمانها، به مردم، آنهایی که یک حرف را –البته آن خانم اهل سنت را نمی خواهیم بگوییم، بلکه کسانی که به ایشان گفتند، آن افرادی که این حرف را ساختند، اینها معلوم می شود که ایمان واقعی ندارند، پس اینکه گفته است شما شریک خدا میدانید، دروغ است، اما اینکه ولی خدا می دانید، بله، ما پیامبر و اهل بیت را اولیا خدا میدانیم، مگر خدا ولی ندارد؟«الَا إِنَّ أَوْلِيَاءَ اللَّهِ لَا خَوْفٌ عَلَيْهِمْ وَلَا هُمْ يَحْزَنُونَ»[7]

در قرآن میخوانیم. هیچ خوفی بر اولیا خدا نیست و هرگز محزون نمی شوند. خداوند اولیایی دارد که شرح حالشان را میگوید، لاخوف علیهم

اگر قرار باشد که اولیای خدا داشته باشد چه کسانی اولیا خدا حساب می شوند، بهتر از پیامبر و اهل بیت آن حضرت؟

ببینید، در اسلام ما مثلا صلواتی که همه ما مسلمانان شیعه و سنی داریم، تو نماز و غیر نماز صلوات را بر پیامبر وآل پیامبر می فرستیم، میگوییم، اللهم صل علی محمد و آل محمد

این صلوات جایگاه والای آل پیغمبر را معلوم می کند، اگر گروهی بعد از پیامبر برتر از آل پیامبر بودند، در صلوات دستور داده می شد که به آنها صلوات فرستاده بشود، دین اسلام ، دین خدا، دین پارتی بازی نیست، اینکه همه مسلمانان موظف هستند تا قیامت در صلوات هایشان بعداز نام مبارک پیامبر نام آل پیامبر را بیاورند بیان میکند که بالاترین گروه بعد از پیامبر، آل پیامبر است، بنابراین اگر در اسلام ما اولیاءالله داشته باشیم، یقینا بعد از پیامبر آل پیامبر هستند، اینها اولیا خدا هستند، بله، ما امامان را ولی خدا می دانیم، بلکه طبق برخی از آیات قرآن سوره مبارکه توبه آیه 71 میفرماید:«وَالْمُؤْمِنُونَ وَالْمُؤْمِنَاتُ بَعْضُهُمْ أَوْلِيَاءُ بَعْضٍ»[8]

مومنین اولیا یکدیگر هستند و مومنین اولیا خدا هم هستند، اولیاءالله هستند، اولیاء خدا هستند، بلکه ائمه و اهل بیت اولیا هستند، اگر ما گفتیم که پیامبر یا ائمه اهل بیت اینها اولیا خدا هستند، این شرک است، معلوم می شود که شخصی که این حرف را گفته هنوز معنی شرک را نمیفهمد. دوست خدا فراوان هست، علمای اهل سنت هم آمدند و مطرح کردند که همان گونه که انبیا معجزات دارند، اولیا خدا هم کرامت دارند، اولیایی برای خدا قائل هستند، اولیا خدا فراوانند، و هیچ ربطی به شرک ندارد.

مجری:

شیعیان چیزی را که می خواهند، به درگاه اهل بیت می­روند و می گویند یاعلی، یا رضا ، یا امام زمان فلان حاجت را می خواهیم، آیا این شرک نیست؟

کارشناس

سوال خوبی مطرح شد، این سوالی که فراوان، از سوی گروههای تکفیری و وهابی مطرح می شود، هرگز شرک نیست، چرا؟ توضیح می دهیم، بخاطر اینکه شرک یعنی کسی را هم ردیف خدا دانستن، شریک همردیف است، دو نفر شریک هم هستند، در عرض هم هستند، نسبت مالکیت چیزی شریک هم هستند، اختیارات دارند. شریک خدا کسی که هم ردیف خدا باشد، آیا اگر خداوند متعال چیزی به کسی داد، قدرتی به کسی داد، و من از آن فردی که خدا به او قدرت انجام کاری را دارد، چیزی را خواستم، آیا من شرک ورزیده ام؟ شما الان قدرت داری که فلان کار را انجام بدهی، فرض کنید که یک وزنه 50کیلویی را می توانید بردارید، من نمیتوانم، اگر از شما خواستم که آقای فلانی من این وزنه را نمیتوانم بلند کنم، شما بلند کنید، ،آیا چون من از شما تقاضای چیزی کردم، مشرک شده ام؟ آیا شما را شریک خدا دانستم؟  قدرتها متفاوت است، یک موقع کسی قدرت عادی دارد، مانند این مثالی که زده شد، یک موقع خداوند به برخی از انبیا و اولیا قدرت های خارق العاده عنایت کرده است، اگر خداوند به کسی از انبیا و یا اولیائش یک قدرت خارق العاده ای عنایت کرده باشد، من از او بخوهام که آن کار را انجام بدهد، آیا این شرک است؟  زنده باشد یا مرده فرقی ندارد، فرض کنید که در زمان حضرت عیسی علیه السلام بودیم، حضرت عیسی می فرمایند مردم من آدم مریض را ،آدم کور مادر زاد را شفا می دهم، اگر ما آنجا بودیم و می گفتیم یا عیسی بن مریم، مریض مارا شفا بده، آیا شرک بود؟ تو میگویی«أَنِّي أَخْلُقُ لَكُمْ مِنَ الطِّينِ كَهَيْئَةِ الطَّيْرِ فَأَنْفُخُ فِيهِ فَيَكُونُ طَيْرًا بِإِذْنِ اللَّهِ وَأُبْرِئُ الْأَكْمَهَ وَالْأَبْرَصَ وَأُحْيِي الْمَوْتَى بِإِذْنِ اللَّه»[9]

من آدم کور را، کور مادر زاد شفا میدن، ماهم بگوییم، ای عیسی تو که میگویی شفا میدهم،پس  شفا بدهید، این کور ما را شفا بدهید، این شرک است، حضرت عیسی پیامبر خدا بود بعضی از اینها آمدند و گفتند که اینها از انبیا بودند، و از باب معجزه بوده است، اشکال ندارد، ما غیر از انبیا را میگوییم، آیا آصف بن برخیا از انبیا بود؟ کسی نگفت که آصف بن برخیا جز انبیا الهی بود، حداکثر مقامی که برای او گفتند این هست که جانشین حضرت سلیمان بود، حضرت سلیمان به لشکریانش، اینها خدا نبودند، قرآن نقل می کند، از اینها تقاضای کاری خارق العاده نمود، حضرت سلیمان پیامبر خداست، به لشکریانش که چه کسانی بودند:«وَحُشِرَ لِسُلَيْمَانَ جُنُودُهُ مِنَ الْجِنِّ وَالْإِنْسِ وَالطَّيْرِ فَهُمْ يُوزَعُونَ»[10]

انسان ها اجنه و پرندگان، جزء لشکریان حضرت سلیمان بودند. حضرت سلیمان به این ها خطاب کرد، بعد از آنکه هدهد به ایشان گزارش داد که در منطقه سبا مردمی هستند، خورشید می پرستند و خانمی بر آنها حکومت می کند، و یک تخت بزرگ و با عظمتی دارد، به لشکریانش -لشکریان ایشان خدا نبودند- جن و انس و پرنده، -پیغمبر هم نبودند-، به این انسانهایی که پیامبر و خدا نبودند، حضرت سلیمان گفت، تقاضای یک کار خارق العاده کرد، ایشان فرمودند میخواهم قبل از اینکه نامه نوشته ام و گفتم جناب بلقیس با لشکریانش این جا بیایند، می خواهم قبل از اینکه ایشان بیایند تخت باعظمت بلقیس را اینجا حاضر کنید، چه کسی میتواند این کار را انجام بدهد؟«قَالَ يَا أَيُّهَا الْمَلَأُ أَيُّكُمْ يَأْتِينِي بِعَرْشِهَا قَبْلَ أَنْ يَأْتُونِي مُسْلِمِينَ»[11]عین آیه قرآن است، کدام یک از شما میتواند تخت بلقیس را قبل از اینکه خودش بیاید پیش من حاضر کند؟ آیا این تقاضا یک کار خارق العاده از افرادی غیر انبیا نیست؟ از آنها تقاضا میکند، اگر حرف این گروههای وهابی درست باشد، باید بگوییم نعوذبالله، حضرت سلیمان مشرک بوده است، شرک ورزید، چرا؟ چون تقاضای کار خارق العاده از غیر خدا و غیر انبیا نموده است، اینها پیغمبر هم نبودند که بگوییم از باب معجزه خواسته است که شما معجزه کنید. یکی از اجنه گفت، عرض کنم که «قَالَ يَا أَيُّهَا الْمَلَأُ أَيُّكُمْ يَأْتِينِي بِعَرْشِهَا قَبْلَ أَنْ يَأْتُونِي مُسْلِمِينَ»

کدام یک از شما تخت آن خانم بلقیس را برای من می آورد قبل از اینکه خودشان بیایند وتلسیم من بشوند، تخت ایشان را بیارورید، سپس میفرمایند:« قَالَ عِفْرِيتٌ مِنَ الْجِنِّ أَنَا آتِيكَ بِهِ قَبْلَ أَنْ تَقُومَ مِنْ مَقَامِكَ وَإِنِّي عَلَيْهِ لَقَوِيٌّ أَمِينٌ»[12]

افریط واحد جن است، یکی از اجنه گفت من، تخت بلقیس را می آورم قبل از اینکه از جای خود حرکت کنی، بعد ادعا کرد که من کاملا توانای بر این کار هستم، من بر این کار قوی هستم، ان برای تاکید است، لام لقوی برای تاکید است، مسلما و قطعا این کار را میتوانم بکنم، قبل از اینکه از جایت حرکت کنی، من می آورم، جالب است که حضرت سلیمان به او اجازه نداد، نفرمود بیاور«قَالَ الَّذِي عِنْدَهُ عِلْمٌ مِنَ الْكِتَابِ أَنَا آتِيكَ بِهِ قَبْلَ أَنْ يَرْتَدَّ إِلَيْكَ طَرْفُكَ فَلَمَّا رَآهُ مُسْتَقِرًّا عِنْدَهُ قَالَ هَذَا مِنْ فَضْلِ رَبِّي لِيَبْلُوَنِي أَأَشْكُرُ أَمْ أَكْفُرُ»[13]

یک نفر دیگر حرف زد، گفت آن کسی که نزد او علم، یعنی یک علم از کتاب، حالا این چه کتابی هست که یک علمش همچین قدرتی ایجاد میکند، او گفت: من اون تخت را می آورم، قبل از اینکه پلک بهم بزنی، یعنی چه؟ یعنی اگر من اراده کنم، می شود. بعد میفرماید: همین که دید آن تخت را در نزد او مستقر است، در پیشش حاضر است، سلیمان گفت این از فضل و لطف پروردگار است به من، که یکی از افرادی که تحت امر من و جزو لشکریان من است، چنین قدرتی دارد، خدا میخوهد مرا بیازماید که آیا شکر می کنم، قدردان نعمتهای الهی هستم یا کفران میکنم، ببینید، این جا حضرت سلیمان چنین چیزی را خواسته است، از غیر خدا هم خواسته است، او هم ادعا میکند، ادعایی که معنایش اینست که اگر اراده کنم، میشود، آیا اشکال دارد:

حالا اگر کسی بگوید من میدانم یا احتمال میدهم، همون طور که خداوند به جانشین سلیمان چنین قدرتی داده است که اراده کند و انجام بشود ، من هم احتمال می دهم که چنین قدرتی را به جانشین پیامبر اسلام که یقینا پیامبر اسلام از سلیمان بالاتر است و طبعا باید جانشین او هم باید از جانشین سلیمان بالاتر باشه، چنین قدرتی را به اوداده باشد، چه در زمان حیات اراده کند، انجام بشه چه بعد از ممات، چون ما کمونیست نیستیم که بگوییم انسان مرد و تمام شد، اصل انسان به روح اوست، روح انسان بعد از مرگ هست، الان هم که ما اراده میکنیم،اراده مربوط به جسم نیست، مربوط به روح است، الان هم بگه احتمال میدهم که خدا چنین قدرتی به جانشینان به پیامبر به جانشینانش داده باشد که اراده کنند انجام بشود ، لذا من از آنها تقاضا می کنم، اگر خداوند این قدرت را به آنها داده اراده کنند، خواسته من انجام بشود اراده کنه، اگر هم خداوند چنین قدرتی به آنها نداده است، دعا می کنند و  از خدا می خواهند، مثلا شما یک مشکلی دارید، یک دوستی دارید که مسئول اصلی  یک اداره ای نیست، ولی کار شما مربوط به آن اداره هست، به دوستتان میگویید که فلانی این مشکل من را حل کن، نمی دانید، واقعا این اختیارات را به او داده خیر؟ معنایش چیست؟یعنی اگر تو اختیار داری، خودت دستور بده که این مشکل من حل بشود، اگر این اختیارات را نداری، برو از رییس اصلیت تقاضا بکن، این هم  معنایش اینست که یا رسول الله، یا امام رضا، این مریض من را شفا بده، یعنی اگر خدا به شما قدرت داده است، همانطور که به حضرت عیسی قدرت داد و اراده میکرد انجام می شد، شما هم اراده کنید، انجام بشود، اگر خدا این قدرت رو نداده است، دعاکنید و از خدا بخواهید، خدا که قادر است از خدا بخواهید، آیا پیامبر بعد از اینکه از دنیا رفت یا بزرگان دین، بعد از اینکه از دنیا رفتند، دیگر حق دعا ندارند؟ ما روایت داریم حتی اهل سنت، محمد بن عبدالوهاب هم میگوید که پیامبر فرمودند:

اعمال امت من به من عرضه می شود، اگر کار خوبی ببینم در اعمالشان، خدا را شکر میکنم که امت من کار خوب انجام داده، اگر کار بدی در اعمالشان دیدم،

استغفرت الله لکم

برای شما دعا میکنم، از خدا بعد از مرگ میخواهم خداوند شما را بیامرزد، پس پیغمبر برای ما دعا میکند، خوب چه فرقی میکند دعا کند خدا ما رابیامرزد؟ یا دعا کند حاجت ما را بدهد؟

مجری:

بعضی میگویند چیزی که از اهل بیت و ائمه اطهار علیهم السلام می خواهید این مساویست با شرک.

کارشناس:

یک لحظه اجازه بفرمایید بنده یک جمله ای را در تکمیل مطلب عرض کنم  و آن هم اینکه نمیخواهم سفارش کنم و بگویم که مسلمانان وشیعه و سنی حتما مستقیم بخوانند یا رسول الله ، یا امام رضا، مثلا این کار را انجام بدهید، ولی میگویم اگر کسی گفت اشکالی ندارد، ولی غالب آنچه که در کتب شیعه و سنی به عنوان توسل آمده است به این صورت است که بگوییم، خدایا از تو میخواهیم به آبروی پیامبر واهل بیت، یا اینکه به اهل بیت و پیامبر بگوییم که شما برای ما دعا کنید،«یا وجیها عندالله اشفع لنا عندالله» غالبا دستور به این سبک است، اول دعای توسل میخوانیم،«اللهم انی اسئلک و اتوجه الیک بنبیک نبی الرحمه»خطاب به خدا میکنیم و میخواهیم که به برکت پیامبرت ، و بعد در ادامه میگوییم، «یا وجیها عندالله اشفع لنا عندالله»ای آبروی دار نزد خدا برای ما پیش خدا شفاعت کن، از خدا بخواه، استغفار کن برای ما ، بیشتر دستوری که داده شده این هست، حالا اگر یک فرد شیعه ای یا سنی مستقیما گفت یا رسول الله یا امام رضا، حاجت من را بده، خواستم بگویم این هم اشکال ندارد، شرک لازم نمی آید. امام یا پیامبر را شریک خدا نمی داند.

مجری:

برخی از وهابی ها در شبکه هایشان هم اینطور میگویند که شما معتقدید که پیامبر مزد رسالت خودش را، امامت و خمس قرارداده است، یعنی اینکه امامت را در خاندان خودش قرارداده و خمس باید دریافت بشود درحالی که پیامبران گذشته اینطور نبوده اند، یعنی اجر رسالت شان را تنها از خدا می خواستند، آیا این برداشت درست است؟

کارشناس:

متاسفانه باید بگوییم که این افراد و شبکه های وهابی که می خواهند فقط حرف بزنند، و هیچ دقتی ندارند که اصلا حرف طرف مقابل را بفهمند و  بعد از آن اشکال کنند، آیا شیعیان معتقدند که پیامبر خاندان خودش را به امامت انتخاب کرد؟ سخن معروف شیعه خلاف این است، بلکه شیعیان معتقدند امامت امامان دوازده گانه، از سوی خداوند بوده ، و هیچ گاه نمی گویند که پیغمبر این کار را انجام داده است، عقیده شیعه این است، حالا ما کاری با خوب یا بد آن نداریم. شما زمانی که درباره یک مذهب یا دینی، حرفی می زنید باید آن چیزی که واقعا آنها معتقدند را مطرح کنی، بعد اگر می خواهید اشکال کنید، اشکال کنید، نه اینکه یک تهمت بزنید، یا حرف آنها را عوض کنید، سپس اشکال مطرح کنید. شیعه نمی گوید که امامت امامان از سوی پیامبر بوده است، بلکه از سوی خداوند بوده است، شیعیان معتقدند که آیه تبلیغ که آیه 67سوره مائده است در مورد امامت است:

 «يَا أَيُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ مَا أُنْزِلَ إِلَيْكَ مِنْ رَبِّكَ وَإِنْ لَمْ تَفْعَلْ فَمَا بَلَّغْتَ رِسَالَتَهُ»[14]

ای پیامبر آنچه را که از سوی پرودگارت به تو رسیده است را ابلاغ کن، همان که نازل شد، بصورت مجهول.آن مطلبی که از طرف خدا به تو،از طرف خدا نازل شده به مردم ابلاغ کن،

 که اگر این موضوع را انجام ندهی،گویا اصلا رسالت الهی را ابلاغ نکرده ای،

 شیعیان می گویند که این مربوط به مسئله غدیر و جانشینی حضرت علی علیه السلام است، شیعه معتقد است که امامت از سوی خداوند بوده و پیامبر رساننده و مبلغ این دستور الهی بوده است، نه اینکه پیامبر خودش کار را انجام داده باشد، پس اولا این یک تهمت است، شیعه نمی گوید که پیامبر خودش کار را انجام داده، همچنین آیات دیگری را که شیعه در بحث امامت می گوید، این اولا راجع به بحث امامت، و نکته دیگر اینکه اگر فرض کنیم، کسی بگوید که پیامبر خدا دعاکردند که امامت را در خاندانشان قرار بدهد، این اشکال ندارد، فرض می گیریم شیعه چنین عقیده ای ندارد، قرآن در سوره مبارکه بقره آیه 124 بیان میکند که :

«وَإِذِ ابْتَلَى إِبْرَاهِيمَ رَبُّهُ بِكَلِمَاتٍ فَأَتَمَّهُنَّ قَالَ إِنِّي جَاعِلُكَ لِلنَّاسِ إِمَامًا قَالَ وَمِنْ ذُرِّيَّتِي قَالَ لَا يَنَالُ عَهْدِي الظَّالِمِينَ »[15]

خداوند حضرت ابراهیم را با یکسری امور آزمایش کرد، حضرت ابراهیم، امتحان را تکمیل کرد، سپس خداوند فرمود، می خواهم تو را برای مردم امام قرار بدهم، حضرت ابراهیم دعا کرد، خدایا از ذریه من هم افرادی را امام قرار بده، اگر اشکال اینها وارد باشد، یعنی بر فرض پیامبر دعاکرده باشد، باز هم ایرادی نیست، حضرت ابراهیم دعاکرد که خدایا ذریه من را هم امام قرار بده، خدا هم پاسخ داد:

عهد من به ظالمین نمی رسد یعنی این امامت عهد من است، چون دعای ایشان بود که ذریه من را هم امام قرار بده، خداوند به جای اینکه که بفرماید امامت به ظالمین نمی رسد، فرمود: عهد من به ظالمین نمیرسد، یعنی غیر مستقیم خواست بگوید که امامت عهد من است و به هرکسی نمی رسد، به افراد و ذریه یعنی آنانی که ظالم باشد به آنها نمی رسد. خواستم بگویم که اگر این اشکال باشد که مثلا می خواهید بگویید که شیعیان معتقدند که پیغمبر چنین کرده یا چنین دعایی کرده از خدا خواست، اگر این اشکال باشد، این اشکال بر حضرت ابراهیم هم وارد است. اولا اینکه پیامبر دعا نکرده است، بلکه خود خدا این کار را انجام داده است، اگر هم چنین چیزی خواسته بودند اشکال ندارد.

اما قسمت دوم، که گفته بودند که شیعیان گفته اند که خمس، مزد رسالت است، در حالی که پیامبران هیچ مزدی برای خودشان نخواستند، باز هم میگوییم این هم یک تهمت است. کسی نگفته است که مزد رسالت پیامبر خمس است، خمس را خداوند قرارداده است، نه پیامبر. اینها قرآن نخواندند؟ آیه خمس در قرآن است، خداوند متعال در سوره مبارکه انفال آیه 41 میفرمایند: «وَاعْلَمُوا أَنَّمَا غَنِمْتُمْ مِنْ شَيْءٍ فَأَنَّ لِلَّهِ خُمُسَهُ وَلِلرَّسُولِ وَلِذِي الْقُرْبَى وَالْيَتَامَى وَالْمَسَاكِينِ وَابْنِ السَّبِيلِ إِنْ كُنْتُمْ آمَنْتُمْ بِاللَّهِ»[16]مسلمانها بدانید، هر منفعتی که بدست آوردید، بدانید که خمسش برای خداست، و برا رسول وبرای و خویشاوندان رسول، اولا آیه خمس در قرآن بوده و خداوند خودش آن را قرار داده است وآن هم یکی از مصارفش را ذی القربای پیامبر خداوند قرار داده است و فرموده است که یک سهمش برای ذی القربی است، و مال یتیمان و مساکین و ابن سبیل است که از نظر شیعه یتامی مساکین و ابن سبیل ذی القربی است، این آیه قران است، این را پیامبر قرار نداده است، اینها را خدا خمس رو قرار داده و اینها یا قرآن را نمیخوانند، یا نمیفهمند، یا دقت نمیکنند، من قضاوت نمیکنم، بگویم قبول ندارم، ولی بالاخره خمس راخدا قرار داده، پیغمبر قرارنداده است، شیعه هم نگفته است که خمس را پیغمبر قرار داده، شیعه آیه قرآن برای خمس می آورد، و اینکه یکی از مصارفش هم ذی القربی است، در نص صریح قران کریم است. اما راجع به اینکه پیغمبران، مزدی نخواسته اند، آیا در قرآن هم باید باهم جمع بکنیم، متاسفانه این راهم نفهمیده اند، معنای این قضیه چیست؟ ما در باب مزد رسالت پیامبران، سه آیه داریم، آیه اول می فرماید، بگو ای پیغمبر،« ذَلِكَ الَّذِي يُبَشِّرُ اللَّهُ عِبَادَهُ الَّذِينَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ قُلْ لَا أَسْأَلُكُمْ عَلَيْهِ أَجْرًا إِلَّا الْمَوَدَّةَ فِي الْقُرْبَی وَمَنْ يَقْتَرِفْ حَسَنَةً نَزِدْ لَهُ فِيهَا حُسْنًاإِنَّ اللَّهَ غَفُورٌ شَكُورٌ»[17]من اجری از شما نمیخوام،ان اجری الا علی الله.اجر من فقط با خداست،

 یک آیه دیگه می فرماید:«قُلْ لا أَسْئَلُكُمْ عَلَيْهِ أَجْراً إِلَّا الْمَوَدَّةَ فِي الْقُرْبى‌»

پیامبر، بگو من هیچ مزدی نمیخواهم مگر مودت در رابطه با اقربای و خویشاوندان من، خوب این جا میفرماید که مزد نمیخواهیم الا الموده فی القربی آیه دیگر میفرماید که :«وَمَا أَسْأَلُكُمْ عَلَيْهِ مِنْ أَجْرٍ إِنْ أَجْرِيَ إِلَّا عَلَى رَبِّ الْعَالَمِينَ»[18]

آیه دیگه میفرماید:«قُلْ مَا سَأَلْتُكُمْ مِنْ أَجْرٍ فَهُوَ لَكُمْ إِنْ أَجْرِيَ إِلَّا عَلَى اللَّهِ وَهُوَ عَلَی كُلِّ شَيْءٍ شَهِيدٌ»[19]اجري كه از شما خواستم برای خودتان هست، جمع بین این آیات چه می شود؟« لَا قُلْ لَا أَسْأَلُكُمْ عَلَيْهِ أَجْرًاإِنْ هُوَ إِلَّا ذِكْرَى لِلْعَالَمِينَ»[20]

 من از شما اجر نمیخواهم، پیامبران گذشته یک حرفی می گفتند، پیامبر اسلام هم فرمودند. آیه دیگر فرمودند، که من اجری نمیخواهم، الا الموده فی القربی، جمع بین این آیات این است که مودت اقربای پیامبر در واقع مزدی است که اسمش مزد پیغمبر است، اما در واقع به نفع خود مردم است، مثل اینکه خداوند میفرماید:«وَمَا خَلَقْتُ الْجِنَّ وَالْإِنْسَ إِلَّا لِيَعْبُدُونِ»[21]

من جن و انس را نیافریدم مگر برای اینکه عبادت کنند، نه اینکه عبادت مزد خداست وحالا چون خدا مارا آفریده است، مزدش این است که ما اورا عبادت کنیم، این عبادت خدا هم چیزی نیست که نفعش به خداوند برسد، بلکه نفعش به خود ما می رسد، نتیجه عبادت خدا تکامل و پیشرفت خود ماست، آیه شریفه هم ارائه می فرماید:«وَمَا خَلَقْتُ الْجِنَّ وَالْإِنْسَ إِلَّا لِيَعْبُدُونِ»

مودت قربای پیامبر هم نتیجه اش برای خود ماست، چرا که آیه قرآن میفرماید که مزدی نمیخواهم، جای دیگر می فرماید: «إِلَّا الْمَوَدَّةَ فِي الْقُرْبى»و جای دیگر هم می فرماید: «و مَا سَأَلْتُكُمْ مِنْ أَجْرٍ فَهُوَ لَكُمْ» اجری که خواستم این برای خودتان است، جمع اینها این هست که مودت فی القربی سودش برای خود مردم است، حالا این قربی چه کسی است؟  قربی یعنی فقط اعمال خوب که موجب تقرب به خداست، نه حدیث داریم، نه شیعه نقل کرده باشه فقط، از جمله آقای عالم بزرگ اهل سنت اقای جلال الدین عبدالرحمن بن ابی بکر  سیوطی که صاحب کتابهای فراوان است، کتاب جمع الجوامع، یا الجامع الکبیر ، الجامع الصغیر، کتابی دارد ایشان بنام احیاءالمیت بفضائل اهل البیت، زنده کردن مرده ها، زنده کردن ارواح مرده، انسانهایی که روحشان مرده است، با ذکر فضائل اهل بیت پیغمبر، ایشان در این کتاب که حدود 63یا 64 حدیث درمورد فضائل اهل بیت دارد، این حدیث را نقل میکند، میگویند موقعی که این آیه شریفه نازل شد، قل لَا أَسْأَلُكُمْ عَلَيْهِ أَجْرًا إِلَّا الْمَوَدَّةَ فِي الْقُرْبى‌»من از شما مسلمانان مزدی نمیخواهم الا مودت در رابطه با قربای خودم، از پیامبر سوال کردند: «یا رسول الله ، من هولاءالذین وجبت علینا مودتهم»[22] چه کسانی هستند آن قربایی که مودتشان بر ما واجب شده و مزد رسالت است چه کسانی هستند؟فرمود:قال: «علی و فاطمه و ولداهما»حضرت علی(ع) و فاطمه زهرا(س) و دو فرزندشان  امام حسن و امام حسین علیه السلام،  اینان هم قربای پیامبرند، بنابراین معنای اینکه پیامبر مزد رسالت نخواستند این نیست که مودت قربی، مزد رسالت پیامبر نیست، اینها هم مزد رسالت پیامبر و آن مزدی هست که در واقع سودش به خود مردم بر میگردد، مثل عبادت خداوند، که مزد خلقت نیست، نتیجه اش به خود ما انسانها برمی گردد.

مجری:

بله: ما در پیغمبران دیگر هم مزد رسالت داشته ایم؟

کارشناس:

در ظاهر آیات قرآن در همین حد هست که اینها میگفتند که مزدی نمیخواهند، از شما یعنی مزدی که مربوط به خودمان باشد نیست، طبعا اگر کسی که از پیامبر پیروی می کرد مزدش عمل کردن مردم به دستورات است، برای نمونه یک معلم که جامعه را تعلیم می دهد بهترین چیزی که خوشحالش کرده و او هم آن را به عنوان مزد خود تلقی میکند این است که تعلیماتی که به افراد می دهند را یاد گرفته و به آن عمل کنند. پیامبران مزد مادی از آنها نخواسته اند.

مجری:

سوالی که می خواهم مطرح کنم، شاید شما بیننده عزیز هم شنیده باشید، و شما برادر عزیز و خواهر محترم، در همین حالی که در منزل کنار هم نشسته اید، به این سوال برخورده اید، ویا در گفتگوهایتان به این مطلب رسیده باشید.

 استاد توحیدی برخی از آقایان اشکال می کنند که زمانی که حضرت ابراهیم وارد بت خانه شدند، و بت ها را شکستند، و آنها را نابود کردند، بت ها نتوانستند از خودشان دفاع کنند. شیعیان هم برای امامان خود حرم و بارگاهی برای خود بنا کرده اند اینها هم نمی توانند از خود دفاعی کنند، و اگر بر حق بودند زمانی که در طول تاریخ این اماکن را تخریب می کنند، از خودشان دفاع می کردند، پس این دو مثال، مثل همدیگر هستند.

کارشناس:

این ها گاهی از اوقات به ظاهر می خواهند بگویند که ما فقط مخالف شیعیان هستیم، اما حرفهایشان که زده می شود مشخص می شود که گروههای تکفیری با عموم مسلمانان مشکل دارند، نه فقط با شیعیان، چرا؟ موقعی که حرم و بارگاه ائمه اهل بیت علیهم السلام را بت کده معرفی می کنند، چون روی حرم امامان  ضریح و گنبد ساختند دلیل بر بت بودن می شود، این جریان در مورد حرم پیامبر نیز هست، مگر حرم پیامبر ضریح و گنبد و بارگاه ندارد؟ پس از نظر آنها حرم پیامبر هم بت کده ایست. اما این را که درست کرده؟ آیا شیعیان آن را درست کرده اند؟

مجری:

علی الظاهر در طول تاریخ هم یک اقداماتی صورت داده اند که آن را نیز تخریب کنند.

کارشناس:

فی الحال که حرم پیغمبر هست، و هم ضریح و هم گنبد وهمه متعلقات مربوط به آن وجود دارد. عین آنچه که مثلا شما در حرم امام رضا علیه السلام می بینید، در حرم پیغمبر هم وجود دارد، اگر این گنبد و بارگاه به معنی بت کده درست کردن باشد پس حرم پیغمبر هم بت کده هست، اگر قرار به تخریب باشد پس آن هم باید تخریب شود، حرم پیغمبر که در دست خود وهابیت است چطور است که تخریبی صورت نگرفته است؟ اگر گنبد و بارگاه ساخته اند، منفعتی دارد یا اینکه ترس دارند؟ خودشان می گویند که ما ترسی نداریم، اگر گنبد و بارگاه ساختن شرک است، حرم پیغمبر هم اینچنین است. علاوه بر این معلوم می شود که شما تمام مسلمانان حنفی، شافعی، مالکی ، همه اینها را بت پرست می دانید، چرا؟ مگر برادران حنفی مذهب در منطقه اعظمیه بغداد برای امامشان گنبد و بارگاه نساختند؟ اگر این هم بتکده باشد پس برادران حنفی مذهب هم بت پرست هستند و برای خود بتکده درست کردند، مگر امام برادران و خوهران شافعی مذهب،  محمد بن ادریس شافعی در قاهره مصر مدفون نیست؟ مگر روی قبر او ضریح و گنبد و بارگاه نساخته اند؟آیا اینها بت کده می شوند؟ پس تمام شافعی ها که به زیارت امامشان می روند،  همه بت پرستند.

گفته اند که اگر این اماکن را خراب کنند، نمی توانند دفاعی از خود بکنند، مگر کسی اینطور گفته است که، اگر کسی خواست یک کاری را انجام دهد حتما آنها بیایند و نگذارند؟ هیچ کس اینچنین حرفی نزده است، آیا اگر امروز آمدند و یا مثلا یا درطول تاریخ بوده است که افرادی آمدند و کعبه را خراب کردند، البته یک دفعه که می خواستند خراب کنند خداوند نگذاشت، با اصحاب الفیل، اما در طول تاریخ تخریب صورت گرفته است، آیا اگر کسی کعبه را خراب کرد، مثلا زمانی که یزید با آتش روی خانه خدا تخریب کرد.

 آیا بگوییم خدا نیست، چون جلوی تخریب خانه اش را نگرفت، پس خدا توان ندارد، خیر، این مسئله این نیست، همانطوری که بعضی از اینان می گویند که من فلان کار را انجام می دهم اگر این امام قدرتی دارد، پس جلوی این کار را بگیرد. یکی از وهابی ها گفته بود، که من این پول را داخل قبرستان بقیع می اندازم، اگر ائمه بقیع واقعا قدرتی دارد این پول را به من برگرداند ، در آن هنگام ظاهرا آقای قرائتی آنجا بوده اند. آن وهابی گفته بود که پس ائمه نمیتوانند کاری بکنند، چون نتوانستند پول من را بدهند، اقای قرائتی هم همان هنگام خودکار یا چیز دیگری در دستشان بوده را انداخته اند و از خدا خواستند که ای خدا این خودکار را به من بده، خدا که خودکار ایشان را نداد پس معلوم می شود که خدا هم قدرت ندارد!

انجام ندادن کاری دلیل بر قدرت نداشتن نیست.  بنده الان میگویم خدایا فلان کار را انجام بده ،  خدا آن کار را نکرد، پس نمیتواند؟ این گونه نیست که هر چه که بنده می گوید انجام بشود، کارهایی که مصلحت خدا باشد انجام میشود نه هر کاری.

 

برای مطالعه کامل مجموعه پرسمان اینجا را کلیک کنید.


 [1] . بخارى، محمّد، صحيح البخاري، تحقيق: محمد زهير بن ناصر، دار طوق النجاة، چاپ اوّل، 1422ق. ج4، ص59.

[2] . نيشابورى، مسلم، صحيح مسلم، تحقيق: محمد فؤاد عبد الباقى، دار إحياء التراث العربى، بيروت، بى تا. ج2، ص1026

[3] . همان

[4] . همان

[5] . نيشابورى، مسلم، صحيح مسلم، تحقيق: محمد فؤاد عبد الباقى، دار إحياء التراث العربى، بيروت، بى تا. ج4، ص2007

[6] . سوره نحل، آیه 105.

[7] . سوره یونس، آیه 62.

[8] . سوره توبه، آیه 71.

[9] .سوره آل عمران، آیه 49

[10] . سوره نمل، آیه 17.

[11] . سوره نمل، آیه 38.

[12] . سوره نمل، آیه 39.

[13] . سوره نمل، آیه 40

[14] . سوره مائده، آیه 67

[15] . سوره بقره، آیه 124

[16] .سوره انفال، آیه 41

[17] . سوره شوری، آیه 23

[18] . سوری شعراء، آیه 109

[19] . سوره سبأ، آیه 47.

[20] . سوره انعام، آیه 90

[21] . سوره ذاریات، آیه 56

[22] . سیوطی،جلال الدین، احیاء المیت بفضائل اهل البیت علیهم السلام، ص4.

نام
نام خانوادگی
ایمیل
متن