پرسش

مجری:

سوالات زیادی در زمینه بحث غدیر خم وجود دارد که از حضرتعالی بپرسیم، اگر مطلب خاصی است بفرمایید:

 

پاسخ

کارشناس:

من مناسب می بینم که قبل از اینکه سوالاتی که از سوی یک سری افراد مطرح شده در رابطه با بحث غدیر مطرح بفرمایید بنده هم یک سری سوالاتی که متقابلا در همین حوزه شیعیان دارند، مناسب است که اینها را هم مطرح کنیم، چون گاهی ممکن است گلایه شود و گلایه می شود که سوالات یک طرفه مطرح می شود، یعنی دیگران سوال می کنند شما حداکثر جواب می دهید، چرا شما سوالاتی که شیعیان دارند به ویژه از وهابیون و گروه های تکفیری چرا اینها را مطرح نمی کنید و فقط پاسخ می دهید؟ برای اینکه چنین گلایه ای نباشد من ابتدا چند تا سوال مطرح می کنم، سوالاتی که برادران شیعه دارند، اینها را مطرح می کنم بلکه سوالاتی که حتی برخی برادران اهل سنت دارند از گروه های وهابی و تکفیری، اینها را مطرح می کنم بعد هم در خدمت سوالات بینندگان عزیز و ارجمند هستیم.

ببینید اولا بسیاری از افراد، غیر شیعیان مطرح می کنند و قبول دارند که حداقل واقعه غدیر اگر به معنای دوستی و سفارش به دوستی حضرت علی علیه السلام هم باشد باز یک فضیلت بزرگی است برای حضرت علی علیه السلام که پیامبر پیوند زده اند بین محبت خودشان و محبت حضرت علی، یعنی نمی شود کسی من را دوست داشته باشد علی علیه السلام را دوست نداشته باشد، خب این هم خودش یک فضیلت است، بنابراین واقعه غدیر چه با تفسیر شیعی، چه با تفسیر سنی یک فضیلت بزرگ برای حضرت علی علیه السلام است.

خب حالا فعلا قبل از اینکه بپردازیم به اینکه دیدگاه برادران تسنن چی هست و دیدگاه برادران تشیع چی هست، ما بر همین اساس یک سوالی را از ابن تیمیه داریم، از طرفداران ابن تیمیه که عمدتا گروه های تکفیری و وهابی هستند.

ببینید با توجه به حدیث غدیر که عزیزان مطرح می کنند که مقصود حضرت این بود که هرکس من را دوست دارد باید علی را دوست بدارد، یعنی اگر علی را دوست نداشت در واقع من را دوست ندارد. و با توجه به حدیثی که صحیح مسلم دارد، سنن ترمذی دارد، به این مضمون که پیامبر به حضرت علی علیه السلام فرمودند، خود حضرت علی می فرماید که پیامبر به من فرمودند:«عَنْ عَدِيِّ بْنِ ثَابِتٍ، عَنْ زِرٍّ، قَالَ: قَالَ عَلِيٌّ: وَالَّذِي فَلَقَ الْحَبَّةَ، وَبَرَأَ النَّسَمَةَ، إِنَّهُ لَعَهْدُ النَّبِيِّ الْأُمِّيِّ صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ إِلَيَّ: «أَنْ لَا يُحِبَّنِي إِلَّا مُؤْمِنٌ، وَلَا يُبْغِضَنِي إِلَّا مُنَافِقٌ»[1]قسم به آن کسی که دانه را شکافت و مخلوقات و انسان ها را آفرید. این سخن پیامبر است به من که فرمود. احدی مرا دوست نمی دارد مگر انسان مومن و دشمن من نمی شود و با من دشمنی نمی کند مگر آدم منافق.

حالا با توجه به این حدیث که مورد قبول است و حدیث غدیر هم باز طبق تفسیر اهل سنت این دوستی را بیان می کند و حتی برخی برادران اهل سنت گفته اند که ما یک قرینه ای داریم بر اینکه مقصود از این واقعه غدیر دوستی است که بعد پیامبر فرموده اند:«اللهُمَّ وَالِ مَنْ وَالَاهُ، وَعَادِ مَنْ عَادَاهُ»[2]

خدایا دوستی کن با هر که با او دوستی کند و دشمنی کن خدایا با هر که با علی دشمنی کند.

خب این جمله را ما هم قبول داریم، حالا درباره تفسیرش توضیح می دهیم، ولی این جمله که پیامبر فرموده اند، نفرین کرده اند، هرکس با علی دشمنی کند، حالا با توجه به این مطلب یک نکته ای را از آقای ابن تیمیه نقل می کنیم، آقای ابن تیمیه در کتاب منهاج السنة جلد هفتم در آنجا ایشان یک عبارتی دارد، ایشان نقل می کند می گوید:«فان کثیرا من الصحابة والتابعین کانوا یبغضونه»[3]

بسیاری از صحابه و تابعین نسبت به علی علیه السلام بغض داشتند، سب می کردند و با او می جنگیدند.

خب حالا ما سوال می کنیم که آقای ابن تیمیه با این حرفی که می گوید راست می گوید یا دروغ؟ اگر حرفش راست است، معنایش این است که دارد می گوید بسیاری از صحابه و تابعین منافق بودند، می گوید پیامبر فرموده اند کسی دشمن علی نمی شود مگر منافق، و آقای ابن تیمیه می گوید بسیاری از صحابه و تابعین دشمن علی علیه السلام بودند«کانوا یبغضونه»

یعنی همیشه دشمنی می کردند، نه تنها با او دشمنی می کردند که سب می کردند و با او می جنگیدند، خب آقای ابن تیمیه اگر این حرفش راست است، دارد اکثر صحابه و تابعین را غیر مستقیم منافق معرفی می کند، اگر دروغ است پس این یک فرد مفتری است که دارد بسیاری از صحابه و تابعین نسبت ناروای نفاق می دهد، خب این سوال را داریم از پیروان ابن تیمیه، کسانی که ابن تیمیه را به عنوان یک شخصیت عظیم و شیخ الاسلام معرفی می کنند بگویند با توجه به حدیثی که فراوان نقل شده از جمله در صحیح مسلم و در کتاب های فراوان دیگری هم نقل شده و برادران اهل سنت نقل کردند پیامبر فرمودند هرکس دشمن علی باشد منافق است. اولا نظرشان را درباره این سخن ابن تیمیه بگویند، راست است یا دروغ است؟ ابن تیمیه تهمت زده یا نه، اینکه ایشان گفته کثیری از صحابه و تابعین. سوال دوم هم این است که آن افرادی که یقینا با حضرت علی جنگیده اند، خب در جنگ جمل و صفین افرادی با حضرت علی جنگیدند، نظر این آقایان درباره این افراد چیست؟ آیا نظر اینها این است که جنگیدن جزو مصادیق دوستی است یا دشمنی؟ آیا معتقدند که جنگیدن یکی از اقسام ابراز محبت و دوستی است و از باب محبت با حضرت جنگیدند؟ یا این جزء دشمنی است، اگر جزء دشمنی حساب می شود پیامبر فرمودند طبق نقل فراوان، پیامبر نفرین کردند هرکس با علی بجنگد«عاد من عاداه»[4] خدایا تو دشمنی کن با هرکه با علی دشمنی کند.

پیامبر که نفرین می کنند بر کسانی که با حضرت علی علیه السلام دشمنی کنند، حالا این آقایان نظرشان درباره کسانی که با حضرت علی دشمنی می کردند چیست؟ آقای ابن تیمیه گفت اینها حضرت علی را سب می کردند، اینجا یک سوال  داریم و آن این است که اولا پیامبر (ص) می فرماید:«فَقَالَ: حَدَّثَنِي عَبْدُ اللَّهِ أَنَّ النَّبِيَّ صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ قَالَ: «سِبَابُ المُسْلِمِ فُسُوقٌ، وَقِتَالُهُ كُفْرٌ»[5]سب مسلم فسق است.

موقعی که سب مسلمان فسق است چه رسد سب حضرت علی علیه السلام، فسق هست یا نیست؟ آقای ابن تیمیه گفت کثیری از صحابه سب حضرت علی علیه السلام می کردند، اگر این حرف راست باشد و کثیری از صحابه و تابعین دشمنی با حضرت داشتند و سب می کردند و می جنگیدند، آیا این عده کثیر عادل هستند یا فاسق هستند؟ نظریه عدالت صحابه بر اساس حرف آقای ابن تیمیه در این وسط چه می شود؟

حالا یک پله بالاتر، حضرت طبق حدیث مسلم که پیامبر فرمودند سب هر مسلمانی فسق است، اما درباره خصوص حضرت علی علیه السلام یک جمله خیلی بالاتر از این فرمودند، نگاه کنید آقای حاکم نیشابوری در کتاب المستدرک علی الصحیحین که مولف این کتاب را در تکمیل کتاب صحیح بخاری و مسلم نوشته است حدیث نقل می کند، حدیث هم جالب است، راوی می گوید:« سَمِعْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ الْجَدَلِيَّ يَقُولُ: حَجَجْتُ وَأَنَا غُلَامٌ، فَمَرَرْتُ بِالْمَدِينَةِ وَإِذَا النَّاسُ عُنُقٌ وَاحِدٌ، فَاتَّبَعْتُهُمْ، فَدَخَلُوا عَلَى أُمِّ سَلَمَةَ زَوْجِ النَّبِيِّ صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ فَسَمِعْتُهَا تَقُولُ: يَا شَبِيبَ بْنَ رِبْعِيٍّ، فَأَجَابَهَا رَجُلٌ جِلْفٌ جَافٍ: لَبَّيْكِ يَا أُمَّتَاهُ، قَالَتْ: يُسَبُّ رَسُولُ اللَّهِ صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ فِي نَادِيكُمْ؟ قَالَ: وَأَنَّى ذَلِكَ؟ قَالَتْ: فَعَلِيُّ بْنُ أَبِي طَالِبٍ، قَالَ: إِنَّا لَنَقُولُ أَشْيَاءَ نُرِيدُ عَرَضَ الدُّنْيَا، قَالَتْ: فَإِنِّي سَمِعْتُ رَسُولَ اللَّهِ صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ يَقُولُ: «مَنْ سَبَّ عَلِيًّا فَقَدْ سَبَّنِي، وَمَنْ سَبَّنِي فَقَدْ سَبَّ اللَّهَ تَعَالَى»

آقای به نام جدلی می گویدمن جوان بودم و به حج رفتم از مدینه عبور کردم، عده ای مردم دیدم به صورت سطر واحد دنبال اینها حرکت کردم دیدم یک عده ای بر ام سلمه همسر پیامبر (ص) وارد شدند.شنیدم از ام سلمه می گفت. شبیب را صدا زدیک آدم بی ادب کم دانشی به او جواب دادچه می گویی؟ گویا شبیب بن ربعی هم از همان خوارج بود که حضرت را سب می کرد، ام سلمه گفت.آیا در مجلس‌تان به رسول الله سب و ناسزا گفته می شود؟ شبیب گفت کجا؟ چه کسی در مجلس ما رسول الله را سب کرده است؟گفت حضرت علی سب می شود یا نه؟گفت که بله ما یک چیزهایی می گوییم و هدفهمان هم دنیاست، مثل اینکه کسانی که به حضرت علی سب می کردند یک پولی چیزی دنیایی به آنها می رسید. هرکس علی را سب کند من را سب کرده است. شما که دارید حضرت علی را سب می کنید و در ادامه فرمود:هرکس من را سب کند در حقیقت خدای تعالی را سب کرده است.

حالا با توجه به این قضیه می گوییم این آقای ابن تیمیه می گوید بسیاری از صحابه سب علی بن ابیطالب می کردند، طبق این حدیث یعنی سب رسول الله می کردند، یعنی سب خداوند می کردند، آقایان نظرشان را درباره این افراد بگویند. ابن تیمیه در ادامه همان عبارت باز می گوید خوارج حضرت علی را تکفیر کردند. مروانیان هم دشمن حضرت علی بودند.نظرشان را درباره مروان و مروانیان هم بیان کنند.

مجری:

بیننده ای سوال کردند که اهل سنت می گویند که واقعه غدیر خم را قبول داریم ولی منظور از کلمه مولا بحث ولایت نیست بلکه بحث دوست داشتن است.

کارشناس:

بله عرض کنم که درست است نظر عموم برادران اهل سنت این است ، حالا نظر شیعه را هم در همین رابطه عرض می کنم، اولا چون قرار پرسمان مذاهب است و ما قبلا به بینندگان عزیز و ارجمند قول دادیم که در هر قسمتی ما هر دو نظریه را نقل می کنیم و دلیل هر دو گروه را هم ذکر می کنیم و قضاوت هم نمی کنیم و هرگز به هیچکس اهانت نمی کنیم. برادران و خواهران اهل سنت فرمودند همانطور که خودمان هم قبلا گفتیم گفتند ما واقعه غدیر خم را قبول داریم درست است و به نظر ما هدف پیامبر این بوده که هرکس من را دوست دارد حضرت علی را باید دوست بدارد.

خب انصاف اقتضا می کند که ما دلیل برادران اهل سنت را هم نقل کنیم، این جور نباشد که یک طرفه بگوییم، برادران اهل سنت گفتند ما یک دلیلی بر این قضیه داریم و آن این است که یک عده ای رفته بودند همراه حضرت علی علیه السلام به یمن، از مدینه و غیر مدینه یک عده همراه حضرت علی علیه السلام به یمن رفته بودند، در این مسافرت بعضی افراد از حساسیت حضرت علی علیه السلام در اجرای احکام الهی و دقتی که در عدالت و اینجور چیزها داشتند عده ای به ناحق از حضرت علی ناراحت شدند، مثلا می گویند یک سری شترهایی که مربوط به زکات بود عده ای خواستند استفاده کنند حضرت فرمودند اینها مربوط به زکات است و شما حق استفاده ندارید، بی اجازه استفاده کردند حضرت اعتراض کردند، اینها ناراحت شدند، بعضی می گویند لباس هایی بود که مربوط به خمس یا مربوط به زکات بود، خواستند استفاده کنند حضرت اجازه ندادند بعد از اینکه حضرت نبودند در نبود حضرت از جانشین حضرت اجازه گرفتند و استفاده کردند، حضرت اعتراض کردند و گرفتند و اینها ناراحت شدند و از این قبیل، خیلی نقل های متفاوتی بیان شده است، یکی می گوید از اموال خمس بوده است، یکی می گوید مربوط به زکات بوده است، شتران مربوط به زکات بوده است، یکی می گوید مربوط به پارچه هایی بوده است، نقل ها مختلف است، می گویند یک عده ای از حضرت علی به نا حق ناراحت شده بودند بعد آمدند خدمت پیامبر (ص) و از حضرت علی گلایه کردند، و حضرت فرمودند مگر حضرت علی ناراحتید؟ آیا دشمنی دارید؟ بغض دارید؟ گفتند بله، بعد به این مناسبت حضرت مردم را در غدیر جمع کردند و بعد فرمودند:من کنت مولاه فهذا علی مولاه

هرکس که من را دوست دارد، مولا را گفتند به معنای دوستی است، عزیزان اهل سنت گفتند مولا معانی مختلفی دارد، بعضی تا 27 معنا هم ذکر کردند ولی به نظر ما بیشتر هدف حضرت همان معنای دوستی بوده، مناسبتش هم همین بوده که چنین واقعه ای اتفاق افتاده بود و آقایان شیعیان قضیه غدیر را می گویند نصفه نقل می کنند، ابتدایش که این قضیه نگرانی یمن بوده نقل نمی کنند و ناقص نقل می کنند و کامل آن این است که چنین اتفاقی افتاد، عده ای گلایه کردند، پیامبر آمدند در غدیر جواب دادند. خب به این مناسبت می فهمیم مقصود این است که کینه از حضرت علی نداشته باشید، خب ما هم قبول داریم که باید حضرت علی علیه السلام را دوست بداریم و دوستی حضرت علی علیه السلام و اهل بیت جزء ایمان ما اهل سنت است. این استدلالی که برادران اهل سنت دارند که من خلاصه آن را عرض کردم.

اما از این طرف استدلال برادران اهل تشیع را هم نقل می کنیم و دیگر قضاوت نمی کنیم. برادران اهل تشیع در این رابطه می گویند اولا اینکه شما فرمودید ما قضیه را نصفه نقل می کنیم واقعیت چنین نیست اتفاقا شما در هیچ کتابی از شیعه و سنی ندارید که این قضیه یمن مربوط باشد به قضیه غدیر، حتی در کتب اهل سنت یک مورد هم نیست که بگویند و ضمن حدیث باشد که عده ای از حضرت علی ناراحت شدند بعد پیامبر چنین گفتند. همانگونه که دو چیزی که به هم پیوسته است اگر از هم جدا کنند معنا عوض شود خلاف است، فریب دادن است، دو چیزی که به هم ربطی نداشته بیایی این دو تا را به هم بچسبانی این هم خلاف است. برادران اهل تشیع می گویند در هیچ حدیثی از کتب برادران اهل سنت که این ماجرای یمن را نقل کرده است اسمی از واقعه غدیر ندارد، یک مورد هم نداریم که بگویند در یمن چنین شد و یک عده به ناحق ناراحت شدند و پیامبر در غدیر چنین گفتند، در احادیث گلایه یمن، نامی از غدیر نیست و در احادیث غدیر در یک مورد هم نامی از قضیه یمن وجود ندارد. این را چرا آمدند دو چیزی که ربطی به هم نداشته آمدند به همدیگر ربط دادند، این خودش خلاف است، همینطور که دو تا مربوط را از هم جدا کردن خلاف است، یک عده ای آمدند خودشان مثل آقای ابن کثیر، آمده احادیث یمن را در کتاب البدایة والنهایة نقل کرده، تا تمام شده بعدش فوری حدیث غدیر را آورده است، یک جوری اینها را پشت سر هم قرار داده که گویا خواننده به ذهنش برسد که پس این دنباله آن است، در حالی که در خود متن حدیث چنین چیزی وجود ندارد.

و اما نکته دوم این است که اولا سفر حضرت علی علیه السلام به یمن دو بار بوده است، نه یکبار، خود آقای ابن کثیر در کتاب السیرة النبویة نقل می کند، برهان الدین حلبی دارد، سیره ابن هشام دارد«وَغَزْوَةُ عَلِيّ بْنِ أَبِي طَالِبٍ رِضْوَانُ اللّهِ عَلَيْهِ إلَى الْيَمَنِ ، غَزَاهَا مَرّتَيْنِ»[6]

حضرت علی علیه السلام دو بار به یمن فرستاده شدند، حتی بعضی می گویند سه بار، یکبار سال دهم بود که بعد واقعه غدیر اتفاق افتاد، یکبار هم سال هشتم بود که حضرت به مدینه آمدند. این آقایانی که می گویند این قضیه یمن را عده ای گلایه کردند، می گویند عده ای از همراهان حضرت علی علیه السلام که به یمن رفته بودند بعد از برگشتن از حضرت علی گلایه کردند و پیامبر برای جواب سوال اینها آمدند بین مکه و مدینه در غدیر آمدند و این جمله را گفتند، می گوییم این مطلب کاملا اشتباه است، چرا؟ به خاطر اینکه اگر این قضیه مربوط به موضوع سال دهم باشد باید افراد قبل از رسیدن به غدیر و قبل از رسیدن به مدینه شکایت کنند، ببینید پیامبر از مکه به طرف مدینه آمدند و در بین راه غدیر بود، در حالی که تعداد زیادی از همین روایاتی که جریان یمن را نقل می کند می گوید از یمن برگشتیم به مدینه، در مدینه:«فَلَمَّا قَدِمْتُ الْمَدِينَةَ اشْتَكَيْتُهُ فِي مَجَالِسِ الْمَدِينَةِ وَعِنْدَ مَنْ لَقِيتُهُ»[7]

مجری:

یعنی آن دفعه اول بوده است

کارشناس:

بله معلوم می شود که سفر اول بوده است، چون می گوید در مدینه، اگر مربوط به سفر دوم باشد در غدیر هنوز به مدینه نرسیدند، هنوز کسی شکایت نکرده پیامبر جواب دادند؟ خب این هم جواب خیلی روشنی است.

نکته سومی هم که آمدند گفتند شیعیان این را مطرح می کنند، دیدگاه را می گوییم، البته قضاوت نمی کنیم، می گویند شما یک مثال می زنیم شما ببینید این را می پذیرید، یک عده ای فرض کنید 10 هزار نفر مسافرتی رفتند، با وسایل امروز اگر با اتوبوس هم بروند حدود 300-400 تا اتوبوس لازم است، می گویند ما فرض می کنیم در غدیر 100 هزار، 70 هزار، نبوده که برخی از علمای اهل سنت تا 120-130 هزار جمعیت گفتند، گفتند ما فرض می کنیم ده هزار آدم، امروز ده هزار آدم به مسافرت بروند، یک نفر هم سرگروهشان باشد که دستور می دهد که چه زمان حرکت کنند و چه زمان توقف کنند، این فرد یک مرتبه دستور بدهد به همه که توقف کنند، همه جمع شوند شروع کند به سخنرانی کردن، حالا در یک جایی که امکانات هم نیست با سختی امکانات فراهم کنند ایشان سخنرانی کند، آن زمان هم که بلندگو نبوده است، مردم جمع شوند، 300-400 تا اتوبوس همه پیاده شوند، بعد که پیاده شدند سرگروه شروع کند صحبت کردن و در اوج حرفش این باشد که مردم به همدیگر فحش ندهید، فحش دادن کار زشتی است، بعد هم بگوید بفرمایید سوار شوید، بگویند ما را پیاده کردی به خاطر همین؟ مگر ما نمی دانستیم فحش دادن بد است؟ همه می دانند، بعد ایشان پاسخ بدهد چون در یکی از اتوبوس ها چند نفر به همدیگر فحش داده بودند من همه را گفتم بایستند تا سفارش کنم کسی به کسی فحش ندهد، اعتراض نمی کنند آقای محترم این کار شما عاقلانه و حکیمانه نیست که سیصد اتوبوس و 10-12 هزار آدم را معطل کنی به خاطر اینکه در یک اتوبوس دعوا شده و 10-20 نفر به همدیگر بد گفتند، خب به همان ها می گفتی، حالا این آقایان می گویند عده ای شکایت کردند، بعضی می گویند 4 نفر بودند، 4 نفر قرارداد بسته بودند، تمام اینهایی که اسم آوردند به عدد انگشتان دست نمی رسند، همه اینهایی که حرف زدند، خب ما اینها را حساب کردیم، 7-8 نفر آدم حداکثر از حضرت علی به ناحق بد گفتند. پیامبر بخواهد به آنها بگوید می آید چند هزار آدم را معطل می کند بعد حضرت علی را بالای منبر می آورد و دستش را بلند می کند و می گوید:

«الست اولی من انفسکم» بعد بگوید: «من کنت مولاه فهذا علی مولاه» یا رسول الله این حرف ها برای چیست؟ بگوید 7-8 نفر به حضرت علی بدگویی کردند، این همه مردم را معطل کردید به خاطر همین؟ شیعیان می گویند چنین چیزی را به پیامبر نسبت دادن یک کار غیر حکیمانه را به ایشان نسبت دادن است.

مجری:

 بیننده ای سوال کردند که من نفهیدم علی علیه السلام بالاخره ترسو بودند یا شجاع؟ چطور علی علیه السلام انسان ها را می کشد شجاع و خوب است، دیگران انسان ها را می کشند بد هستند و جهنمی، اگر کشتن بد است برای همه بد است و اگر خوب است برای همه خوب است.

کارشناس:

بله من تعجب می کنم که یک نفر رو داشته باشد که چنین سوالی کند، که آیا کشتن خوب است یا بد است، مثل این است که کسی بگوید فلان غذا خوب است یا بد است، بعضی چیزها مورد دارد، موردش چیست؟ خب کشتن، کشتن چه کسی؟ کشتن به ناحق، کشتن یک مظلوم یقینا بد است، کشتن یک ظالم، یک ستمگر، کشتن کسی که اگر او را رها کنی به هزاران و میلیون ها ممکن است ضربه و آسیب بزند خوب است، از قدیم گفتند:

ترحم بر پلنگ تیز دندان                 ستمکاری بود بر گوسفندان

آیا اگر مثلا عده ای مثل زمان حضرت علی علیه السلام، عده ای علیه حضرت قیام کردند، شورش کردند، یا الان در هر زمانی، یک عده ای حمله کردند به یک عده مظلوم، زدند عده ای را کشتند، اینها هم در مقابل جنگیدند و از خودشان دفاع کردند و یک عده ای از آن گروه مهاجم و ظالم را کشتند، آیا اینها کار بدی کردند؟ اگر کسی می خواهد حمله کند به یک گروهی به ناحق مثلا آنها را بزند بکشد آیا کشتن این افرادی که قصد کشتن آنها را دارند بد است؟ کشتن مورد دارد، افرادی که وجودشان برای جامعه ضرر دارد این افراد اگر باشند علف هرزه های جامعه هستند، آدم هایی فرض کنید، هیتلرها، صدام ها، جنایتکارانی که در طول تاریخ بوده و هستند،‌این گونه افراد هم کسی بگوید نه اینها را آزاد بگذارید، کاری به کارشان نداشته باشید، خب اینها هزاران انسان را به خاک و خون می کشند، آیا کشتن کسی که در فلان شهر بمب انداخته و هزاران نفر را از بین برده، آیا باید بگوییم چون کشتن بد است این شخص را هم آزاد بگذاریم؟ این جور قضاوت کردن خیلی چیز سطحی است.

مجری:

استدلال فرمودید که کشتن کسانی که باید جنایت و فتنه می شوند خیلی هم خوب است و دقیقا بر اساس همین استدلال خوارج امیرالمومنین را تصمیم گرفتند انجام دادند، خب معیار و ملاکش چیست؟ اگر عقل است، شخصی است، یک فرد معیار و ملاک است که اگر تشخیص داد این سه نفر، چهار نفر باعث فتنه و ملاک می شوند، این معیار و ملاکش چیست؟

کارشناس:

ما هم معیارهای عقلی و هم معیارهای شرعی داریم، خب بعضی از کارها یک کسی یک جنایتکاری است که همه مردم می دانند که این فقط برای زورگویی و توسعه قدرت خودش حاضر است دیگران را به خاک و خون بکشد، خب یک چنین افرادی را همه مردم می گویند آن آدمی که اگر آزاد باشد هزاران مظلوم را به خاک و خون می کشد این کشتنش یقینا جایز است و پیشگیری از کشتن تعداد زیادی است.

 

مجری:

یعنی مردم بگویند؟

کارشناس:

بعضی از چیزها مسلمات همه عقلاست، بعضی از چیزها حکمش از نظر شرعی مشخص است مثل قضیه خوارج، بعد از اینکه پیامبر خدا فرمودند در میان جمعیت چند هزار نفری، به قول آقایان حضرت فرمودند هرکه من مولای او هستم علی مولای اوست، این خوارج این معنا را یکی از این دو باید بگیرند، یا معنای شیعه، یا معنای سنی، هر کدام باشد اینها محکوم هستند، یا حضرت مقصودش این است که هرکس من مولا و رهبر و سرپرست او هستم بعد از من علی ولی و سرپرست و مولای اوست، اگر این است آمده با ولی و مولای خودش جنگیده است و خلاف است، اگر هم مقصود پیامبر آن باشد که برادران اهل سنت گفتند که حضرت هدفشان این بوده که هرکس من را دوست دارد باید علی را دوست بدارد، اگر علی را دوست نداشت در واقع علی را دوست ندارد، اگر هم این باشد باز هم کارشان غلط است.

مجری:

سوال کردند در واقعه غدیر چرا شیعیان دروغ می گویند؟ و آن دروغ این است، می گویند واقعه غدیر در هوای گرم برگزار شده در حالی که طبق نقل های تاریخی وقتی بررسی می کنیم در اسفندماه بوده است، چرا دروغ می گویید؟

کارشناس:

فرض کنیم آن گونه که عده ای می گویند، می گویند که واقعه غدیر را ما محاسبه کردیم در 28 اسفندماه بوده است، عده ای این را گفتند، ما می گوییم اولا آیا ممکن نیست 28 اسفند ماه در یک سالی آن هم در بین مسیر مکه و مدینه در بیابان هوا زیاد گرم شده باشد؟ آیا تا به حال نشده وسط تابستان یک روز سرد شود؟ وسط زمستان یک روز گرم شود، چه رسد به اینکه 28 اسفند یعنی آخر زمستان و اول بهار، آیا ممکن نیست آن هم در مسیر مکه و مدینه گرم شده باشد؟ ثانیا چرا این جوری حرف می زنند؟ چرا این آقایان ادب سخن گفتن ندارند که انسان چیزی نقل کند بعد توهین خدایی نکرده به مقدسات خودشان باشد، این آقایان می گویند چرا شیعیان دروغ می گویند؟ شیعیانی که این مطلب را نوشتند از قول علمای اهل سنت نقل کردند، اگر راست یا دروغ است بزرگان اهل سنت نقل کردند، ببینید مثلا افرادی مثل علامه امینی در الغدیر یا کتاب های دیگر نقل کردند، از کتب اهل سنت، از جمله من یک نمونه را بگویم، آقای ابن مغازلی شافعی از علمای شافعی کتابی دارد مناقب الامام علی بن ابیطالب علیه السلام، کتاب هم چاپ شده است، یک بابی دارد «باب قوله من کنت مولاه فعلی مولاه» ایشان حدیث نقل می کند از یکی از صحابه که گفت:«فخرجنا إلى رسول الله صلى الله عليه وسلم في يوم شديد الحر، وإن منا لمن يضع رداءه على رأسه وبعضه على قدميه من شدة الرمضاء»[8]بیرون آمدیم در یک روزی که بسیار داغ بود همراه حضرت رفتیم و آنجا حضرت این قضیه غدیر را مطرح کردند، بعد می گوید:بعضی از ما افرادی بودند که  عبا را روی سرشان می انداختند، یک قسمت را روی سر می انداختند یک قسمت روی پااز شدت داغی و گرمی هوا عبا را روی سر یا روی پا می انداختند.

حالا این مطلب را عده ای از علمای شیعه نقل کردند، اگر راست یا دروغ است بر می گردد به علمای اهل سنت.

مجری:

بیننده ای سوال کردند که از کجا بدانیم آیه سوم سوره مائده درباره ولایت آقا امیرالمومنین علیه السلام است؟ چون وسط آیات مربوط به طعام و اکل و میته

کارشناس:

سوال بسیار خوبی است که آیه سوم سوره مائده می بینیم که ابتدا درباره محرمات الاکل است، چیزهایی که خوردن آنها حرام است، فرمود:« حُرِّمَتْ عَلَيْكُمُ الْمَيْتَةُ وَالدَّمُ وَلَحْمُ الْخِنْزِيرِ وَمَا أُهِلَّ لِغَيْرِ اللَّهِ بِهِ وَالْمُنْخَنِقَةُ وَالْمَوْقُوذَةُ وَالْمُتَرَدِّيَةُ وَالنَّطِيحَةُ وَمَا أَكَلَ السَّبُعُ إِلَّا مَا ذَكَّيْتُمْ وَمَا ذُبِحَ عَلَى النُّصُبِ وَأَنْ تَسْتَقْسِمُوا بِالْأَزْلَامِ ذَلِكُمْ فِسْقٌ  الْيَوْمَ يَئِسَ الَّذِينَ كَفَرُوا مِنْ دِينِكُمْ فَلَا تَخْشَوْهُمْ وَاخْشَوْنِ الْيَوْمَ أَكْمَلْتُ لَكُمْ دِينَكُمْ وَأَتْمَمْتُ عَلَيْكُمْ نِعْمَتِي وَرَضِيتُ لَكُمُ الْإِسْلَامَ دِينًافَمَنِ اضْطُرَّ فِي مَخْمَصَةٍ غَيْرَ مُتَجَانِفٍ لِإِثْمٍ فَإِنَّ اللَّهَ غَفُورٌ رَحِيمٌ »[9]

تا می رسد به اینجا که می فرماید: امروز کسانی که کافر شدند امیدشان از دین شما قطع شد، امروز امید آنها نا امید شد، از آنها نترسید، فقط از من بترسید. امروز دینتان را برای شما کامل کردم ونعمتم را بر شما تمام کردم واسلام را به عنوان دین برای شما راضی شدم و پسندیدم

هرکس در زمان گرسنگی بدون اینکه تمایل به گناه داشته باشد اضطرار به خوردن یکی از این چیزها پیدا کند خدا می آمرزد.

خب این سوال خیلی مهم است، واقعا هم باید گفت حق با آقایان اهل سنت که این سوال را بپرسند که این آیه قبل و بعدش ربطی به قضیه امامت و ولایت ندارد، می گوییم درست است، قبل و بعدش ربطی ندارد، اما ما اینجا یک سوالی می کنیم و آن این است چون سوال مهمی است با دو سه تا سوال مطلب را توضیح می دهیم، آیا ما در قرآن جمله معترضه داریم یا نداریم؟ یعنی جمله ای که هیچ ربطی به قبل و بعدش نداشته باشد، در زبان عرب داریم، در ادبیات عرب هست، در خود قرآن کریم هم هست، حالا به چه جهت همینطور که امروز مثلا یک موقع یک فیلم دارد پخش می شود یک مرتبه  قطع می شود، یک چیزی پیام بازرگانی، تبلیغی چیزی، بعد قطع می شود و ادامه برنامه، اگر انسان دقت کند لازم هم نیست که یک مرتبه وسط فیلم اعلام کنند که هم اکنون ما یک پیام بازرگانی می خواهیم بگذاریم، خود فردی که دارد نگاه می کند و می بیند خودش می داند که این حرف ها دیگر ربطی به موضوع قبلی ندارد، یک مرتبه این مطلب تمام می شود و ادامه فیلم پخش می شود، خود بیننده یک کم دقت کند می فهمد که این موضوع هیچ ربطی به قبل و بعد نداشت، چنین جمله ای را جمله معترضه می گویند، آیا در قرآن هم جمله معترضه داریم؟ بله، نمونه آن سوره مبارکه قیامت سوره همینطور که اسمش مشخص است درباره قیامت است، چهل آیه دارد، از اول تا آخر درباره قیامت:« بسم الله الرحمن الرحیم لا اقسم بیوم القیامة ولا اقسم بالنفس اللوامة.......»

یکسره درباره قیامت است، در وسط یک مرتبه می رسد می گوید:«لَا تُحَرِّكْ بِهِ لِسَانَكَ لِتَعْجَلَ بِهِ * إِنَّ عَلَيْنَا جَمْعَهُ وَقُرْآنَهُ* فَإِذَا قَرَأْنَاهُ فَاتَّبِعْ قُرْآنَهُ* ثُمَّ إِنَّ عَلَيْنَا بَيَانَهُ»[10] یک مرتبه می گوید پیامبر زبانت را تکان نده که برای خواندن قرآن عجله کنی. بحث قیامت بود، ول کرد، پیامبر عجله نکن برای خواندن قرآن. جمع آوری قرآن و قرائت قرآن بر عهده ماست. عجله نکن موقعی که ما خواندیم بعد تو دنبال کن. علاوه بر این بیان و تفسیر قرآن هم بر عهده ماست.

در ادامه باز باقی بحث قیامت را بیان می کند. از اول 15-16 آیه همه درباره قیامت است، در وسط چهار آیه یک موضوع خارج، دوباره بحث قیامت را ادامه داد:«كَلَّا بَلْ تُحِبُّونَ الْعَاجِلَةَ»[11] باز درباره آخرت، پس در قرآن هم ما جمله معترضه داریم، از خود عبارات معلوم می شود. حالا اینجا بیاییم ببینیم که اینجا چگونه است، اینجا اول آیه می­گوید مسلمانان بر شما حرام شد میته، گوشت مرده،خون، گوشت خوک،حیوانی که به نام غیر خدا ذبح شده است.

حیوانی که خفه شده است، حیوانی که او را کتک زدند و بر اثر ضربات مرده است و حیوانی که حیوان دیگر او را شاخ زده و مرده، حیوانی که درنده ای او را خورده مگر اینکه بعدا آن را ذبح کرده باشید، همچنین آن چیزهایی که روی بت ها ذبح شده و به  احترام آنها ذبح نمودند، و آنچه قسمت کنید با تیرهای قمار، اینها همه حرام و فسق است، خب این موارد همه جزء میته است، عین همین عبارت در سوره انعام که سوره مکی است داریم، یعنی سالها قبل نازل شده است، این مواردی هم که حیوانی پرت شده است مصداق همان میته است، پس این چیز جدیدی نیست، حالا اینجا آمده بعد می گوید امروز کفار از دین شما نا امید شدند، ما یک سوال می کنیم، به نظر شما این چیزی که سالها قبل هم گفته شده، عمده احکام در مدینه نازل شده است اما یکی از چیزهایی که در مکه نازل شده بود همین حرمت میته و دم و این جور چیزها بوده است، سوره انعام داریم، یک جای دیگر هم داریم، حالا فرض کنیم الان اولین بار دارد نازل می شود، ای مسلمانان خون بر شما حرام است، میته بر شما حرام است، حیوانی که از بالا پرت شده یا حیوان دیگری او را شاخ زده مرده حرام است، بعد بگوید امروز دیگر امید کافران نا امید شد، یعنی مثلا کفار چقدر خون داشتند که می خواستند اینها را بفروشند، یا حیوانات مرده از بالا پرت شده گویا مقدار زیادی بوده و می خواستند به مسلمانان بفروشند و آبش کنند و حالا که امروز آیه نازل شد که اینها حرام است امید اینها قطع شد، واقعا فکر شما همین است؟

دو نظر است، یک نظر اینکه حالا که این احکام نازل شد دیگر اینها امیدشان قطع شد، دیگر نمی توانند به مسلمانان خون بفروشند، مرده هایشان روی دستشان می ماند، حیواناتی که پرت شده را کسی نمی خرد. یک نظر هم می گوید نه آن روزی که عده ای دل بسته بودند که پیامبر هم یک بشر است از دنیا می رود، موقعی که از دنیا رفت با مرگ او دینش هم از بین می رود، فرزند پسری هم ندارد که راه او را ادامه دهد، آنها می گفتند مرد باید پسر داشته باشد، آن هم که نیست و به قول مشرکین ابتر است، آیا روزی که پیامبر بیاید یک نفر را معرفی کند بگوید اگر من هم از دنیا بروم این فرد توانا همانند خود من راه من را ادامه خواهد داد، آیا آن روز امید کفار و منافقین قطع می شود یا آن روزی که خداوند فرموده بعد از این خون و میته و اینجور چیزها بر شما حرام است؟ خب قضاوت را به خود بینندگان عزیز می گذاریم.

لذا ما می بینیم در اینجا یک سری روایاتی هست حتی در کتب برادران اهل سنت هم نقل شده است، هر چند برخی از علما و بزرگان اهل سنت این را به عنوان آخرین احتمال ذکر کرده اند، مثل آقای فخر رازی ولی موقعی که در شان نزول یک آیه چند تا روایت بود، ما نگاه می کنیم کدامیک با مضمون آیه بهتر جور در می آید، حالا عزیزان بررسی کنند، به نظرشان آن روایتی که برخی اهل سنت هم نقل کردند که این آیه در روز غدیر نازل شد این شان نزول بیشتر به آیه می خورد یا آن چیزهای دیگری که گفته اند. قضاوت با خود بینندگان عزیز.

 

 

برای مطالعه کامل مجموعه پرسمان مذاهب  اینجا را کلیک کنید. 


[1] . نيشابورى، مسلم، صحيح مسلم، تحقيق: محمد فؤاد عبد الباقى، دار إحياء التراث العربى، بيروت، بى تا. ج1، ص86. ترمذى، محمّد، سنن الترمذى، تحقيق: بشار عواد معروف، دار الغرب الإسلامى، بيروت، 1998م.ج3، ص77

[2] . نسائی،احمدبن شعیب، تحقیق: حسن عبدالمنعم شلبی، ناشر: موسسه الرسالة،بیروت، چاپ اول، 1421ه.ق. سنن الکبری، ج7، ص310.

[3] . ابن تيميه، احمد بن عبد الحليم (م 728)، منهاج السنة النبوية في نقض كلام الشيعة القدرية، تحقيق: محمد رشاد سالم، جامعة الإمام محمد بن سعود الإسلامية، چاپ اوّل، 1406 هـ. ج7، ص137.

[4] . ابن تيميه، احمد بن عبد الحليم (م 728)، منهاج السنة النبوية في نقض كلام الشيعة القدرية، تحقيق: محمد رشاد سالم، جامعة الإمام محمد بن سعود الإسلامية، چاپ اوّل، 1406 هـ. ج7، ص137.

[5] . بخارى، محمّد، صحيح البخاري، تحقيق: محمد زهير بن ناصر، دار طوق النجاة، چاپ اوّل، 1422ق.ج1، ص19

[6] . ابن هشام، عبدالملک، سیرة ابن هشام، ج2، ص641.

[7] . السيرة النبوية، ابن كثير دمشقي، إسماعيل بن عمر (م 774)، تحقيق: مصطفى عبد الواحد، دار المعرفة للطباعة والنشر والتوزيع بيروت، 1395 هـ.ق. ج4، ص203

[8] . ابن المغازلي، علي بن محمّد (م 483)، مناقب أمير المؤمنين علي بن أبي طالب رضي الله عنه، تحقيق: أبو عبد الرحمن تركي بن عبد الله الوادعي، دار الآثار، صنعاء، چاپ اوّل، 1424 هـ.ق. ج1، ص44.

[9] .  سوره مائده، آیه 3

[10] . سوره قیامت، آیه 16.17.18.19

[11] . سوره قیامت، آیه 20

نام
نام خانوادگی
ایمیل
متن