منبع :  اختصاصی سایت الوهابیه
پرسش

 در ابتدا بحث افسانه غرانیق را که در قالب روایاتی مطرح است را مقداری تفصیل بدهید و باز کنید و جایگاه و ساحت پیامبر اسلام را نسبت به این گونه از روایات مشخص کنید؟

پاسخ

کارشناس:

سوال خوب و ارزشمندی را مطرح فرمودید، افسانه غرانیق متاسفانه یک چیزی است که عده ای افراد ساختند، شخصیت نبی مکرم اسلام (صلی الله علیه وآله) را زیر سوال بردند، بلکه کلا قرآن با این داستان ساختگی زیر سوال رفت، البته عموم علمای اسلام از شیعه و سنی وقتی که این داستان را احیانا در کتاب تفسیری، تاریخی، حدیثی نقل کردند عموما و غالبا رد کردند، اما بالاخره این داستان نوشته شد، برخی از افراد هم نقل کردند و ساکت شدند، گویا هیچ مشکلی ندارد، مثلا در کتاب الطبقات الکبری ابن سعد و همچنین آقای طبری در تفسیر خود نقل فرمودند و از اینکه این مطلب را نقد کنند غفلت کردند، موقعی که برخی از مورخین و مفسرین این داستان را نقل کردند و نقد نکردند مورد سوء استفاده برخی دشمنان اسلام و پیامبر اسلام قرار گرفت.

ماجرای این جریان ساختگی از این قرار است که برخی آمدند این موضوع را مطرح کردند که چون پیامبر مکرم اسلام (صلی الله علیه  وآله  وسلم) در راس برنامه هایشان مبارزه با بت و بت پرستی بود، مشرکین مکه از این موضوع ناراحت بودند که چرا این پیامبر می آید و شخصیت بت های ما را زیر سوال می برد، آنها معتقد بودند که این بت ها مقرب درگاه خداوند هستند و می توانند شفاعت ما را کنند، شفیع ما در درگاه خداوند باشند، همینطور که آیه شریفه می فرماید اینها می گفتند:«مَا نَعْبُدُهُمْ إِلَّا لِيُقَرِّبُونَا إِلَى اللَّهِ زُلْفَى»[1]

ما این بت ها را عبادت میکنیم به خاطر اینکه ما را به درگاه خدا نزدیک کنند و گاهی می گفتند:«هَؤُلَاءِ شُفَعَاؤُنَا عِنْدَ اللَّهِ»[2]

ناراحت می شدند، پیامبر اسلام (صلی الله علیه وآله) می فرمودند که اگر می خواهید نجات پیدا کنید بگویید جز الله خدای دیگری وجود ندارد، الوهیت اینها را کنار بگذارید: «قولوا لا اله الله تفلحوا»[3]

خب این اولین سخن پیامبر با مردم بود که این بت ها را کنار بگذارید. مشرکین از این قضیه ناراحت بودند و به خاطر همین مبارزه پیامبر و مسلمانان با بت و بت پرستی به دشمنی شدید با پیامبر اسلام و مسلمانان برخاستند و چقدر مسلمانان را اذیت و آزار کردند که شما چرا بت های ما را قبول ندارید؟ بر اساس اذیت و آزار اینها عده ای از مسلمانان مجبور شدند وطن آباء و اجدادی خودشان مکه را رها کنند و به جای دیگری بروند، عده ای به طائف هجرت کردند، عده ای به مدینه رفتند، جمعی از مسلمانان کلا از قاره آسیا خارج شده و به حبشه که در آفریقا بود رفتند. حالا به این مناسبت آیات قرآن هم نام سه تا از بت ها را آورده و اینها را رد می کند، در سوره مبارکه والنجم: «أَفَرَأَيْتُمُ اللَّاتَ وَالْعُزَّى * وَمَنَاةَ الثَّالِثَةَ الْأُخْرَى * أَلَكُمُ الذَّكَرُ وَلَهُ الْأُنْثَى* تِلْكَ إِذًا قِسْمَةٌ ضِيزَى»[4]

نام سه تا از بت ها در این سوره مبارکه آمده است، در ذیل این آیه عده ای آمدند یک داستان ساختگی درست کردند و آن اینکه گفتند موقعی که این آیات بر پیامبر گرامی اسلام نازل شد نام این سه تا بت را بردند، نعوذ بالله یک مرتبه شیطان این جملات را به زبان پیامبر (صلی الله علیه وآله) جاری کرد که بعد از نام این سه بت فرمودند:«تلك الغرانيق العلى وإن شفاعتهن لترتجى»[5]

اینها جوانانی برومند، عالی مقام و در درگاه خدا روسفید هستند که از اینها امید شفاعت می رود.

این عبارت گاهی هم با اندکی تفاوت همین معنا را می رساند، می گویند این حرف ها را معاذ الله شیطان به زبان پیامبر گفت، حضرت هم به زبان آوردند و گفتند، تا این جمله را عده ای از مشرکین شنیدند خوشحال شدند، گفتند دیدید آخر پیامبر اسلام تسلیم شد، اعتراف به مقام بت های ما کرد و اعتراف کرد که امید شفاعت از اینها می رود. بعد بعضی از این افسانه ها نوشتند فورا خبر به مسلمانان حبشه رسید، جاهای دیگر، آنها آمدند گفتند پس مشکل ما با بت پرستان و مشرکین مکه حل شد، برگردیم سر جای خودمان، بعد از اینکه این قضیه اتفاق افتاد جبرئیل خدمت حضرت آمد و بعد حضرت این آیات را خواندند جبرئیل گفت من چنین جملاتی را نگفته بودم، نعوذ بالله شیطان این حرف ها را زبان شما داده است.

این داستان ساختگی را عموم علما و مفسران اسلام شیعه و سنی نقل کردند و رد کردند، متاسفانه چند نفری اینها آمدند نقل کردند و ساکت شدند، حالا یک نفر مثل سلمان رشدی پیدا شد و آمد همین روایت ساختگی را سوژه کتاب آیات شیطانی خودش قرار داد، آمد و به تعبیری خواست بگوید برخی از نویسندگان و مفسرین شما امدند این را نقل کردند و می گویند این دو جمله را شیطان به زبان پیامبر داد، من می خواهم بگویم همه اینها نعوذ بالله حرف های شیطان بوده و کل قرآن آیات شیطانی است و اسم کتاب را آیات شیطانی گذاشت.

ببینید یک حدیث ساختگی که افرادی در کتاب آوردند، نقل کردند و نقد نکردند، سوژه یک کتابی شد و بلوایی درست کردند، در حالی که آدم مسلمان می داند که مگر می شود پیامبر خدا تشخیص ندهد این کسی که سراغ او آمده است جبرئیل فرشته خدا یا شیطان است. اگر این حرف باشد تمام سخنان پیامبر از اعتبار ساقط می شود، اما خب این یک نمونه بود، متاسفانه نمونه های دیگری هم وجود دارد که ما همانگونه که در جلسه قبل هم اشاره کردیم باید ما روایات را یک بازخوانی داشته باشیم، موقعی که یک سری مطالب از نظر دین مبین اسلام قطعی و ضروری است، جزء مسلمات اسلام است، حالا اگر یک حدیثی آمد در هر کتابی می خواهد باشد، سنی یا شیعه، می خواهد حتی در اصول کافی باشد، در صحیح بخاری، هر جا، هیچ یک از این مولفان هر قدر جایگاه بالایی داشته باشند و راویان حدیث هر قدر جایگاه بالایی داشته باشند بالاتر از پیامبر اسلام که نیستند. اینجور نیست اگر اینها آمدند یک حرفی را خلاف مسائل قطعی و مسلمات اسلام نقل کنند بگوییم چون راوی این حرف را گفته است درست است و ما باید این حرف را قبول کنیم، نه، راوی عادل غیر از معصوم است، شیعه و سنی عدالت را چیزی می دانند، عصمت را چیزی دیگر، فرد عادل عمدا دروغ نمی گوید اما قابل اشتباه است، لذا ممکن است یک روایتی حتی سندهایش هم درست باشد، راویانش هم درست باشد اما اعتبار نداشته باشد، چرا؟ چون اشتباه کردند، می بینیم یک حرفی را خلاف قرآن، خلاف مسلمات اسلام، روایات قطعیه نقل کردند، خب یقینا یا فراموش کردند، بی دقتی کردند، اشتباه کردند، لذا ما نباید به صرف اینکه اگر روایتی در یک کتابی و لو آن کتاب از نظر شیعه یا سنی در حد بالای اعتبار باشد قبول کنیم، اگر با شخصیت پیامبر اسلام که از نظر مسلمانان قطعی است، با عصمت حضرت، با اخلاق والای پیامبر اسلام سازگار نبود ما نباید بپذیریم.

حالا من یک نمونه خدمت شما می گویم بعد در خدمت شما هستم، در یکی از کتب حدیثی است که یکی می آید نقل می کند دو نفر از اصحاب پیامبر بر پیامبر وارد شدند حرفی زدند و حضرت را ناراحت کردند، بعد می گوید پیامبر «فَلَعَنَهُمَا وَسَبَّهُمَا»[6]پیامبر به اینها ناسزا گفتند و لعنت شان کردند.

بعد که بیرون رفتند همسر پیامبر عایشه می گوید بعد از اینکه هرکس نجات پیدا کند ممکن است ولی این دو تا بیچاره شدند، حضرت پرسیدند از کجا فهمیدی؟ گفتم به خاطر اینکه شما پیامبر خدا نفرین و لعنت شان کردید، بعد حضرت فرمودند من با خدا قرارداد بستم که هرکس را من بیخودی سب و لعن کردم این سب و لعن را تبدیل به لعنت کند.

ببینید اگر ما یک چنین حرفی بزنیم که پیامبر ما یک آدمی بوده که نعوذ بالله تا ناراحت و عصبانی می شده ممکن بوده یک کسی که اصلا جا ندارد و سزاوار نیست که سب و لعن شود، پیامبر همینطوری لعنت کند و ناسزا بگوید، اگر یک انسان عادی را ببینیم که موقعی که عصبانی می شود کنترل خودش را ندارد و هر چه به دهانش بیاید می گوید، این فرد از نظر ما مسلمانان یک فرد بسیار فرومایه است، می گوییم مسلمان یکی از ویژگی های متقین و معمولی این است که «وَالْكَاظِمِينَ الْغَيْظَ وَالْعَافِينَ عَنِ النَّاسِ»[7]

بهشتیان معمولی را قرآن این گونه بیان می کند، اگر هم کسی آنها را ناراحت کرد خشم شان را فرو می برند، گذشت می کنند، پیامبری که در راس تمام بهشتیان و انبیاء و اولیاء است، پیامبری که خدا فرموده است:«وَإِنَّكَ لَعَلَى خُلُقٍ عَظِيمٍ»[8]

خب این با خلق عظیم پیامبر سازگار است و جور در می آید؟ این حرف با قرآن جور در می آید؟ قرآنی که می فرماید اگر یک آدم بد اخلاقی بودی حتما مردم از دور و بر تو پراکنده می شدند، کسی که اینطور باشد که تا ناراحت می شود هر چه به دهانش بیاید بگوید، خب این با جایگاه پیامبر می سازد؟ اگر این مطلب را کتابی نقل کرده بود ما باید دقت کنیم، خب مولف معصوم نیست هر چند یک عالم بزرگ شیعه یا سنی باشد، البته این از کتاب شیعه نقل نشده است ولی برخی از علمای اهل سنت نقل فرمودند، خب این باید دقت شود.

نمونه هایی از افسانه غرانیق

مجری:

استاد عزیز نمونه های دیگری مثل افسانه غرانیق را باز مطرح کنید که بیشتر آشنا شویم با این نوع از احادیثی که متاسفانه کذب است ولی اثرات مخرب زیادی بر جای خواهد گذاشت.

کارشناس:

من اینها را می گویم تا افراد وقتی این روایات را می بینند یک دقتی کنند و ببینند آیا واقعا این با جایگاهی که قرآن برای پیامبر بیان کرده، جایگاهی که عموم مسلمانان برای پیامبر قائل هستند سازگاری دارد:

  1. برخی آمدند  داستان گرد افشانی نقل کردند، همه اطلاع داریم که درختان نر و ماده دارند و برای اینکه محصول بدهد گرد درخت نر به درخت ماده منتقل می شود، درخت خرما برای اینکه بهتر محصول بدهد با آن مقدار گرده افشانی که به وسیله باد و حشرات انجام می شود کفایت نمی کند، معمولا افرادی که نخلستان و درخت خرما دارند خود آنها می آیند گرد این درخت را می گیرند و به درخت دیگر منتقل می کنند تا بیشتر و بهتر میوه بدهد. برخی کتاب های حدیثی چنین نوشتند که یک روز پیامبر اسلام (صلی الله علیه وآله وسلم) گذرشان به نخلستان های مدینه افتاد، اتفاقا عده ای از مسلمانان مشغول گرد افشانی بودند و همین کار را انجام می دادند، حضرت فرمودند فکر نمی کنم این کار لازم باشد، فایده و لزومی ندارد، اینها هم تا دیدند که حضرت این چنین فرمودند دست کشیدند، گفتند خب پیامبر خدا وقتی می گوید لازم نیست چرا بیخودی زحمت بکشیم، رها کردند و کار را ترک کردند، گذشت و وقت چیدن محصول درختان خرما رسید، اتفاقا باز حضرت گذرشان به آنجا افتاد و دیدند امسال وضعیت خرماهای مدینه خیلی بد است، کم و جنس خراب و فاسد و بنجل، پرسیدند چرا امسال وضع خرماها این گونه است؟ عرض کردند یا رسول الله به خاطر همان برنامه خود شماست، ما هر سال گرد افشانی می کردیم محصول خوب هم برداشت می کردیم، امسال شما فرمودید این کار به نظر من لازم نیست، رها کردیم و این گونه شد. حضرت فرمودند شما در امور دنیایتان وارد تر هستید«عَنْ أَنَسٍ، أَنَّ النَّبِيَّ صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ مَرَّ بِقَوْمٍ يُلَقِّحُونَ، فَقَالَ: «لَوْ لَمْ تَفْعَلُوا لَصَلُحَ» قَالَ: فَخَرَجَ شِيصًا، فَمَرَّ بِهِمْ فَقَالَ: «مَا لِنَخْلِكُمْ؟» قَالُوا: قُلْتَ كَذَا وَكَذَا، قَالَ: «أَنْتُمْ أَعْلَمُ بِأَمْرِ دُنْيَاكُمْ»[9]یعنی از من بهتر هستید.

ببینید این داستان را عده ای نقل کردند، اما ما باید یک قدری دقت کنیم، آیا با این داستان جایگاه پیامبر پایین نمی آید؟ ببییند اگر جنبه پیامبری پیامبر مکرم اسلام را در نظر نگیرید و فقط به عنوان یک عالم و فرد ارزشمند، حداقل به این سطح حضرت را در نظر بگیرید، یک انسان عاقل و فهمیده معمولی اگر درباره چیزی اطلاعاتی نداشته باشد به خودش اجازه نمی دهد حرف بزند که احیانا با حرف ناشیانه او عده ای متضرر نشوند. آیات و روایات هم فراون داریم، در روایات است که«لا تقل ما لا تعلم»[10]چیزی که نمی دانی نگو

قرآن هم می فرماید:«وَلَا تَقْفُ مَا لَيْسَ لَكَ بِهِ عِلْمٌ  إِنَّ السَّمْعَ وَالْبَصَرَ وَالْفُؤَادَ كُلُّ أُولَئِكَ كَانَ عَنْهُ مَسْئُولًا»[11]

عقل هر انسانی هم می گوید که شما موقعی که چیزی را نمی دانید نگویید، حدیث را عزیزان آوردند، این عبارت را ببینید:حضرت به گروهی عبور کردند که تلقیح خرما می کردند. انجام هم ندهید خوب می شود. میوه های آن سال بنجل و ناجور به وجود آمد. حضرت باز به آنها عبور کرد.این نخل شما امسال چه شده است؟فرمودند شما چنین و چنان گفتید، به خاطر این است

این یک حدیثی است، ما باید دقت کنیم، یک آدم معمولی، یک دانشمند فهمیده به خودش اجازه نمی دهد در حوزه چیزی که علم و اطلاعی ندارد حرف بزند، یا پیامبر واقعا می دانستند، اگر می دانستند که علم پیامبر اشتباه نمی شود، اگر هم نمی دانستند حداقل باید چکار کنند؟ موقعی که بنده چیزی را نمی دانم چرا بگویم اگر این کار را انجام ندهید هم خوب می شود، که بعد ببینند نه خیر خوب نشد و خراب شد. به ما می گویند حرفی که نمی دانید نگویید، بعد خود پیامبر می آید و این کار را می کند؟ علاوه بر این آیا این چیزی است که ممکن است پیامبر خدا ندانند؟ این قضیه در مدینه است، پیامبر خدا در 40 سالگی به نبوت مبعوث شدند، 13 سال در مکه بودند، شد 53 سال، بعد از 53 سال به مدینه هجرت کردند، اگر فرض کنیم این واقعه در اولین سال هجرت حضرت به مدینه هم رخ داده باشد، 53 سال از عمر حضرت گذشته، در حجاز زندگی کرده که یکی از محصولات رایج آنجا خرماست، اگر بگوییم پیامبر از روی علم نبوت و الهی هم هیچ اطلاعی نداشته است از آدم های معمولی که کمتر نبوده است. آدم های معمولی می دانستند که باید این کار را بکنند و انجام می دادند، پیامبر حداقل 53 سال در میان مردمی بودند که همیشه این برنامه را دارند زندگی کردند ولی ندانستند؟ هم ندانسته و هم ندانسته حرف زده است، باید روی این احادیث دقت کنیم، جایگاه پیامبر مهمتر است، همانطور که در جلسه قبل عرض کردیم آقای فخر رازی فرمودند که یک نفر آمد یک مطلبی گفت که حضرت ابراهیم در عمرش سه بار دروغ گفته است، گفتم این حدیث قابل قبول نیست، گفت راویان همه عادل و درست هستند، گفتم وقتی که قرار باشد تعارض شود باید بگوییم یا حضرت ابراهیم دروغ گفته یا راوی، خب نسبت دروغ و اشتباه به راوی بدهیم بهتر از این است که به پیامبر اولوالعزم خدا حضرت ابراهیم چنین نسبتی بدهیم.

  1. اینجا هم همینطور،ما موارد این جوری زیاد داریم، همه مسلمانان می دانند که پیامبر خدا (صلی الله علیه وآله وسلم) در مخصوصا دوره مکه بسیار مورد آزار و اذیت مشرکین بودند، تا زمانی که ابوطالب عموی بزرگوار آن حضرت زنده بود نمی توانستند زیاد پیامبر را اذیت کنند، موقعی که ابوطالب از دنیا رفت اذیت مشرکین خیلی شدت پیدا کرد، شیعه و سنی نقل کردند که پیامبر آن سالی که ابوطالب از دنیا رفت و همچنین در همان سال حضرت خدیجه هم از دنیا رفت نام آن سال عام الحزن گذاشتند، سال اندوه پیامبر، حالا این سوال، برخی آمدند گفتند ابوطالب عموی پیامبر بوده، خدمت به پیامبر هم کرده است اما مشرک بود و مشرک هم از دنیا رفت. من در حد یک سوال مطرح می کنم و نمی خواهم کسی رنجیده خاطر شود، آیا جا ندارد ما فکر کنیم که چطور ممکن است ابوطالب یک فرد مشرک باشد و مشرک از دنیا برود و پیامبر خدا به جای اینکه خوشحال باشد این قدر از مرگ یک فرد مشرک بت پرست ناراحت شود که نام آن سال را سال حزن و غم و اندوه بگذارد. مقداری دقت کنیم، واقعا مشکلی ندارد که پیامبر خدا این قدر وابسته به یک انسان مشرک و بت پرست باشد؟ علاوه بر این همه قبول دارند که جناب ابوطالب بیشترین خدمت را به پیامبر اسلام کردند. با تمام وجود از آن حضرت دفاع می کرد، آیا ابوطالب نمی دید که پیامبر اسلام در راس برنامه هایش مبارزه با بت و بت پرستی است، مبارزه شرک در راس برنامه های حضرت است، اولین فرمایش حضرت به مردم بت پرست مکه چه بود؟ «قولوا لا اله الا الله تفلحوا»بگویید الهی جز الله وجود ندارد تا نجات پیدا کند

اولین حرف حضرت این است که هیچ الهی جز الله قبول نکنید، آیا ابوطالب این را نمی دانست؟ آیا ممکن است که ابوطالب خودش یک فرد بت پرست باشد؟ با تمام وجود حمایت و دفاع کند از کسی که در راس برنامه هایش مبارزه با شرک و بت پرستی است، این را انسان چطور می تواند نزد خود هضم کند که یک نفر قلبا معتقد به بت و بت پرستی باشد بعد بیاید با تمام وجود کسی که ضد بت پرستی کار می کند را حمایت کند.

لذا ما می گوییم این روایات باید مقداری مورد دقت قرار گیرد.

 اهانت به همسران پیامبر(ص)

مجری:

قرآن در مورد همسران پیامبر لقب امهات المومنین را به کار می برد ولی متاسفانه ما می بینیم که شیعیان نسبت به یکی از همسران پیامبر که ام المومنین عایشه باشد خیلی اهانت می کنند.

کارشناس:

مساله اهانت به همسر پیامبر از نظر عموم بزرگان اسلام اهانت به هیچ مسلمانی درست نیست و از نظر شیعه هم نباید مردم اهانت به هیچ یک از همسران پیامبر داشته باشند، اگر مقصود از اهانت موضوعی باشد که در قرآن کریم اشاره شده است، مساله افک نسبت رابطه نا مشروع به همسر پیامبر که در قرآن کریم سوره نور اشاره شده است، این موضوع کذب محض است، صد درصد خلاف واقع است، چون شیعه هرگز چنین نسبتی را نه به عایشه بنت ابی بکر همسر پیامبر داده و نه به هیچ یک از همسران پیامبر. این واقعیت ندارد و دروغ است ولی عده ای از مسلمانان و صحابه در صدر اسلام این نسبت را به یکی از همسران پیامبر دادند اما شیعه هرگز چنین چیزی را قائل نیست، اگر مقصود اینها که می گویند شیعیان اهانت می کنند این باشد که مثلا موضوع جنگ جمل را انتقاد می کنند، خب این یک چیزی است که هم شیعه قبول دارد هم سنی، همه قبول دارند که جنگ با حضرت علی (علیه السلام) یک اشتباه و یک خطاست، حالا برادران اهل سنت می گویند تعمد نبوده، خطا بوده، خطای اجتهادی بوده، قبول دارند که کار خطا و اشتباهی بوده و نباید این کار انجام میشد، شیعه هم همین، روایات شیعه و سنی می گوید که پیامبر در مورد حضرت علی (علیه السلام) فرموده است: هرکس با علی بجنگد با من جنگیده است وهرکس با او بسازد با من سازش کرده است. آقای حاکم نیشابوری در المستدرک علی الصحیحین نقل فرمودند، آقای ترمذی در سنن ترمذی نقل کردند که:« عَنْ أَبِي هُرَيْرَةَ رَضِيَ اللَّهُ عَنْهُ قَالَ: نَظَرَ النَّبِيُّ صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ إِلَى عَلِيٍّ وَفَاطِمَةَ وَالْحَسَنِ وَالْحُسَيْنِ، فَقَالَ: «أَنَا حَرْبٌ لِمَنْ حَارَبَكُمْ، وَسِلْمٌ لِمَنْ سَالَمَكُمْ» هَذَا حَدِيثٌ حَسَنٌ مِنْ حَدِيثِ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ أَحْمَدَ بْنِ حَنْبَلٍ، عَنْ تَلِيدِ بْنِ سُلَيْمَانَ فَإِنِّي لَمْ أَجِدْ لَهُ رِوَايَةً غَيْرَهَا " وَلَهُ شَاهِدٌ، عَنْ زَيْدِ بْنِ أَرْقَمَ»[12]

پیامبر به حضرت علی، فاطمه زهرا، امام حسن و امام حسین (علیهم السلام) فرمودند: من در سازش هستم با هرکس که با شما در سازش باشد و در جنگم با هرکس که با شما بجنگد.این حدیث سندش خوب و حسن است.

یعنی جنگ و صلح شما جنگ و صلح من است، این حدیث در کتاب های متعددی نقل شده است، اگر مقصود این است که شیعیان می گوید نباید ایشان به جنگ با حضرت علی اقدام می کرد، این حرف خاص شیعه نیست، اهل سنت هم معتقدند که نباید این کار انجام می شد و این خلاف و اشتباه بوده است، اما الفاظ رکیک و نا مناسب نباید به کار ببرند.

نکته ای که اینجا مهم است این است که در این موضوعی که بیان می کنند شیعه یک گام بلکه چند گام از برخی کتب اهل سنت در دفاع از همسران پیامبر جلوتر است، چرا؟ برخی از کتاب ها آمدند داستان را به گونه ای نقل کردند و گفتند این موضوع در رابطه با عایشه بنت ابی بکر بوده و بعد جریان را به گونه ای نقل می کنند که گویا پیامبر هم احتمال می دادند که چنین واقعه ای رخ داده باشد و رابطه نا مشروعی انجام شده باشد لذا پیامبر مدتی با همسرشان سرسنگین برخورد کردند تا جایی که عایشه به مدت یک ماه به خانه پدرش رفت، از برخوردهای سرد حضرت ناراحت بود. ما می گوییم این با جایگاه پیامبر نمی سازد، مگر می شود مردم یک شایعه ای درست کنند و پیامبر خدا بر اساس شایعه با همسرش سرد برخورد کند؟ خب عقل و وجدان می گوید موقعی که افراد نسبتی دادند تا قطعی و ثابت نشده است ما نباید ترتیب اثر بدهیم، آیا پیامبر خدا با آن اخلاق عظیمی که دارد یک مرتبه بیاید با همسر خودش سرد برخورد کند، مدت ها اذیت شود، به خانه پدرش برود، آن هم به خاطر شایعه ای که مردم پخش کردند؟ قرآن کریم به عموم مسلمانان انتقاد می فرماید که شما چرا همان روز اول که این را شنیدید به خودتان خوش گمانی نورزیدید؟ «لَوْلَا إِذْ سَمِعْتُمُوهُ ظَنَّ الْمُؤْمِنُونَ وَالْمُؤْمِنَاتُ بِأَنْفُسِهِمْ خَيْرًا وَقَالُوا هَذَا إِفْكٌ مُبِينٌ»[13]

چرا شما مسلمانان آن وقتی که شنیدید گمان خوب به خودتان نورزیدید؟ چرا مومنین و مومنات به خودشان ظن خوب نورزیدند؟

چرا همان اول نگفتید این دروغ است، یعنی وظیفه شما این بود که همان اول بگویید این دروغ است، این به عموم مسلمانان انتقاد است و اگر این روایت که پیامبر هم شک کردند و برخورد سر با عایشه داشتند صحیح باشد، پس این آیه پیامبر را هم خطاب قرار داده است، لذا از نظر ما حتی این حدیث هم قابل قبول نیست و معنایش این است که پیامبر بیاید بر اساس یک شایعه ای همسر خودشان را ناراحت کنند، مدت ها در ناراحتی به سر ببرد، گریه کند، به خاطر اینکه پیامبر با او سرد برخورد کردند و به این نکته خیلی واضح توجه نفرموده باشند که نباید بر اساس شایعه ای که یک سری افراد دارند و ثابت نشده بیایند این قدر حضرت با همسرشان سرد برخورد کنند.

اگر فرضا یک فرد عوام یا غیر عوامی یک اشتباهی بکند، مگر صدر اسلام مثلا در برخی از جنگ ها برخی از صحابه کوتاهی هایی داشتند، آیه شریفه فرمود، چرا به بعضی از شما که می گویند به جهاد بروید ولی نمی روید؟ برخی نمی رفتند، یا می رفتند فرار می کردند، سوره مبارکه توبه:«يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا مَا لَكُمْ إِذَا قِيلَ لَكُمُ انْفِرُوا فِي سَبِيلِ اللَّهِ اثَّاقَلْتُمْ إِلَى الْأَرْضِ»[14]

چرا وقتی به شما می گویند به جهاد بروید به زمین سنگینی می کنید و از جای خود تکان نمی خورید؟

حالا اگر عده ای از مسلمانان وظیفه خود را انجام ندادند و واجبی را ترک کردند، ایراد بر دین اسلام است؟ ایراد بر بقیه مسلمانان است؟ یا مثلا عده ای در جنگ حنین شرکت کردند ولی فرار کردند:

«لَقَدْ نَصَرَكُمُ اللَّهُ فِي مَوَاطِنَ كَثِيرَةٍ وَيَوْمَ حُنَيْنٍ إِذْ أَعْجَبَتْكُمْ كَثْرَتُكُمْ فَلَمْ تُغْنِ عَنْكُمْ شَيْئًا وَضَاقَتْ عَلَيْكُمُ الْأَرْضُ بِمَا رَحُبَتْ ثُمَّ وَلَّيْتُمْ مُدْبِرِينَ»[15]

خداوند شما مسلمانان را در موارد زیادی نصرت کرد از جمله روز جنگ حنین، آن وقتی که کثرت جمعیت تان شما را به عجب انداخت، اما بعد این کثرت جمعیت هیچ مشکلی از شما برطرف نکرد و زمین با تمام گستردگی اش بر شما تنگی می کرد، رو گردانید و پشت به جنگ کردید.

حالا اگر یک تعدادی از مسلمانان یک اشتباهی کرده باشند، این ربطی به دین اسلام ندارد. اینجا هم همینطور، اگر احیانا شیعه ای سنی ای، اشتباهی کرد و یک حرف نا مناسبی را جایی گفت، این ربطی به دین اسلام ندارد، ربطی به مذهب تشیع و تسنن ندارد، یک فردی اشتباه کرده و باید تذکر داده شود.

بعضی آمدند مطلبی نقل کردند، شخصی آمده و از نظر خودش خواسته جایگاه همسر پیامبر را بالا ببرد، همینطور که در قضیه افک به جای اینکه جایگاه همسر پیامبر را بالا ببرند بدتر می کنند و می گویند که پیامبر هم احتمال بدی به او می داده است، این خیلی بد است، هم توهین به پیامبر و هم به همسر پیامبر است. بعضی آمدند و برای اینکه علاقه پیامبر به عایشه را نشان دهند می گویند پیامبر به حدی عایشه را دوست داشت که موقعی که یک عده بازیگران آمده بودند و بازی می کردند، پیامبر همسر خود را بلند کردند و روی دوش خود قرار دادند تا بتواند تماشا کند، گویا قدش نمی رسید و جمعیت زیادی حضور داشت، برای اینکه بتواند بازیگران را ببیند: «كَانَ يَوْمَ عِيدٍ، يَلْعَبُ السُّودَانُ بِالدَّرَقِ وَالحِرَابِ، فَإِمَّا سَأَلْتُ النَّبِيَّ صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ، وَإِمَّا قَالَ: «تَشْتَهِينَ تَنْظُرِينَ؟» فَقُلْتُ: نَعَمْ، فَأَقَامَنِي وَرَاءَهُ، خَدِّي عَلَى خَدِّهِ، وَهُوَ يَقُولُ: «دُونَكُمْ يَا بَنِي أَرْفِدَةَ» حَتَّى إِذَا مَلِلْتُ، قَالَ: «حَسْبُكِ؟» قُلْتُ: نَعَمْ، قَالَ: «فَاذْهَبِي»[16] صورتم را گذاشته بودم روی صورت پیامبر

خب ما ببینیم واقعا با آن حیا و روحیه پیامبر سازگار است که بیاید برای اینکه همسرش ولو کم سن و سال باشد بلند کنند، صورت به صورت پیامبر بگذارد و بازیگران را تماشا کند؟

یا مثلا شخصی می گوید پیامبر از جایی عبور می کردند و ایستاده ادرار کردند. خب آیا اگر امروز به یک شخص محترمی بگویند این آقا داشت از کوچه و خیابان عبور می کرد یک مرتبه ایستاده شروع به ادرار کرد، خب این فردی که چنین کند از نظر ما خیلی فرومایه به نظر می رسد، بعد یک شخصی هم از کنار پیامبر عبور می کرده است پیامبر فرموده که برایم آب بیاور. باید ببینیم آیا این روایت جایگاه پیامبر را در نزد مردم پایین نمی آورد.

بعضی ها هم گاهی اصرار دارند که از این مطالب دفاع کنند، مثلا بعضی آمدند گفتند که شاید پیامبر خواستند به این وسیله بفرمایند که این کار حرام نیست، خب به نظر می رسد که هر کاری که لازم نیست آموزش عملی داده شود، بعضی از کارها هست که یک مقداری پیچیده است و تا عملی آموزش ندهی افراد یاد نمی گیرند، مردم قبل از اسلام نماز به این صورتی که در اسلام است نمی خواندند، خب اگر یک کسی که اصلا نماز ندیده و نخوانده همینطوری به او بگویند که شما نماز بخوان، صرف اینکه فقط به او بگویی رکوع و سجود کن یاد نمی گیرد، در اینجا پیامبر نماز می خوانند، عملا آموزش می دهند، می فرمایند: عَنِ النَّبِيِّ صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ نَحْوَهُ وَقَالَ فِيهِ أَيْضًا:  «صَلُّوا كَمَا رَأَيْتُمُونِي أُصَلِّي»[17]ببینید من چطور نماز می خوانم شما هم همینطور بخوانید.

اینجا آموزش عملی است، اعمال حج را اگر کسی حج نرفته باشد و کسی همراهش نباشد و انجام ندهد اگر همینطوری به او بگویند که خودت برو و این کارها را انجام بده، غالبا اشتباه می کنند، لذا حضرت فرمود ببینید من چکار می کنم

«وَ قَالَ عَلَيْهِ السَّلاَمُ: خُذُوا عَنِّي مَنَاسِكَكُمْ»[18]

عبادات حج تان را از من یاد بگیرید، هرکار من کردم بکنید.

اگر در اینجا آموزش عملی نباشد مردم یاد نمی گیرند، اما اینکه در اسلام فرضا اگر کسی هم خواست ادرار کند حرام نیست ایستاده ادرار کند، آیا این یک چیز پیچیده ای است که پیامبر اسلام باید این کار را خودشان عمل کنند؟ این کار قبل از اسلام خیلی رایج بود و نیاز نیست که پیامبر خدا در حضور مردم چنین کاری انجام بدهند که بگویند این کار حرام نیست. اینجا جایگاه پیامبر پایین می رود. خب ما اگر قرار باشد چنین چیزی در اصول کافی باشد، در حالی که نیست، یا هر کتاب حدیثی شیعه و سنی باشد، حساب کنیم آیا این جایگاه پیامبر ما را پایین نمی آورد؟ با آن اخلاق و رفتار پیامبر سازگار است؟ اگر نمی سازد، به جای اینکه بگوییم پیامبر چنین اشتباه بزرگی انجام داده، بگوییم راوی اشتباه کرده و غرض هم نداشته است، مولف بی توجهی فرموده و به این نکته توجه نکرده که این با جایگاه پیامبر (صلی الله علیه وآله) نمی سازد، کدام بهتر است؟ قضاوت را با بینندگان عزیز قرار می دهیم.

 

برای مطالعه کامل مجموعه پرسمان اینجا را کلیک کنید 

 

پی نوشت ها:

[1] . سوره زمر آیه 3

[2] . سوره یونس آیه 18 

[3] . سوره مومنون، آیه 2

[4] . سوره نجم آیه 19- 22

[5] . ابن سعد البصری، محمدبن سعید، الطبقات الکبری،ناشر: دارصادر، بیروت، ج1، ص205.  طبری، محمدبن جریر، جامع البیان عن تأویل آی القرآن(تفسیر طبری)، ناشر: دارالفکر، بیروت، 1405ه.ق، ج17، ص188.  

[6] .  نيشابورى، مسلم، صحيح مسلم، تحقيق: محمد فؤاد عبد الباقى، دار إحياء التراث العربى، بيروت، بى تا.ج4لإ ص2007

[7] . سوره آل عمران آیه 134

[8] . سوره قلم آیه 4

[9] . نيشابورى، مسلم، صحيح مسلم، تحقيق: محمد فؤاد عبد الباقى، دار إحياء التراث العربى، بيروت، بى تا.ج4، ص1836

[10] . نهج البلاغه حکم 382.

[11] . سوره اسراءف آیه 36.

[12] . حاكم نيشابورى، محمّد، المستدرك على الصحيحين، تعليق: محمد بن أحمد ذهبى، تحقيق: مصطفى عبدالقادر عطا، دارالكتب العلمية، چاپ اوّل، بيروت، 1411ق. ج3، ص161

[13] . سوره نور، آیه 12

[14] . سوره توبه، آیه 38

[15] . سوره توبه، آیه 25

[16] . بخارى، محمّد، صحيح البخاري، تحقيق: محمد زهير بن ناصر، دار طوق النجاة، چاپ اوّل، 1422ق. ج2، ص16

[17] . دارقطني، علي بن عمر، سنن الدارقطني، تحقيق: شعيب الارنؤوط وحسن عبد المنعم شلبي وعبد اللطيف حرز الله وأحمد برهوم، مؤسسة الرسالة، بيروت، چاپ اوّل، 1424ق. ج2، ص10

[18] . ابن ابی جمهور، محمدبن زین الدین، عوالی اللئالی، ج1، ص215

نام
نام خانوادگی
ایمیل
متن