پرسش

آیا اسلام مردم ایران به زور بوده و اسلام برآنان تحمیل شده است؟

پاسخ

کارشناس:

اینکه احیانا مطرح می شود که اسلام مردم ایران، اسلام زوری بوده است و دین اسلام را بر مردم تحمیل کرده اند، و حتی عده ای در مورد غیر ایران هم همین حرف را میزنند، این حرف نمی تواند کلیت داشته باشد، چرا؟ چون اصولا اسلام و ایمان از نظر ما مسلمانان یک مطلب قلبی است، شیعه وسنی می گویند: «الایمان تصدیق بالقلب» ایمان همان باور قلبی است.

اموری که مربوط به روح و روان وقلب انسان هاست، باورها نه بازور ایجاد می شود و نه با زور از بین میرود. زور می تواند افراد را وادار کند که یک چیزی را بر خلاف اعتقادشان بگویند یا یک عملی را بر خلاف اعتقاد خودشان انجام بدهند، یا ترک کنند. اما هیچ گاه زور نمی تواند باور در انسان ها ایجاد کند، نمی تواند باوری از انسان ها بگیرد، ما مسلمانان می گوییم: «الایمان عقد بالقلب» ایمان آن تصدیق و باور قلبی است.

بنابراین، کسی نمی تواند حتی پیامبر خدا، خداوند می فرماید: «فَذَكِّرْ إِنَّمَا أَنْتَ مُذَكِّرٌ لَسْتَ عَلَيْهِمْ بِمُصَيْطِرٍ»[1]

ای پیامبر، تو تذکر دهنده ای. می توانی افراد را متوجه کنی، توجه ایجاد کنی، اما شما مسلط بر مردم نیستی که بخواهی به زور مردم را وارد دین خدا کنید، خداوند هم که قادر است با زور مردم را در مردم باوری ایجاد کند، خداوند خودش هم این کار را نکرده است، فرمود: «وَلَوْ شَاءَ لَهَدَاكُمْ أَجْمَعِينَ»[2] اگر خدا میخواست به زور همه شما را در مسیر هدایت بیاورد، خداوند می توانست.

اما خدایی که قادر است این کار را نکرده است، بنابراین اصولا باورهای قلبی چیزی نیست که کسی بتواند (حتی پیامبر که اشرف مخلوقات است) نمی تواند به زور در مردم ایجاد کند، یا باوری را از کسی به زور بگیرد، حالا اگر یکی بیاید بگوید اسلام مردم ایران و غیر ایران با زور ایجاد شده، با زور باور ایجاد نمی شود، بلکه ممکن است افرادی را مجبور کنند که با زبان چیزی بگویند، اما حقیقت اسلام و ایمان آن باور قلبی است، حقیقت ایمان، می گوییم، عقد بالقلب

اگر کسی را بر یک اعتقادی که در حقیقت باور قلبی ندارد، تحمیل کنند که به زبان بپذیرد، در رفتار مطابق آن عمل کند، تا کی آن رفتار وسخن ادامه دارد؟ تازمانی که آن اجبار و تحمیل باشد. همین قدر که این فشار از بین رفت، دیگر انگیزه ای ندارد، آن باور قلبی خودش ظهور میکند، مثل به اصطلاح مردم، شما یک فنری را با زور می کشید، تا زمانی که شما آن را گرفته اید به همان حالت است اما شما اگر آن را رها کنید، سرجای اول خودش بر میگردد. کمونیست ها دهه ها سال  در شوروی سابق فعالیت کردند، اینها می خواستند به زور اعتقاد مردم را عوض کنند، اعتقاد مسلمانان و مسیحیان به دنیشان را با زور عوض کنند، ده ها سال زور کردند، مساجد و کلیساها، مدارس دینی را تعطیل کردند، اما آیا با این چیزها باور مردم از بین رفت؟ همین که نظام حکومت کمونیستی از هم پاشید، یک دفعه دیدیم که همه مردم به سوی دین خود رفتند، مسلمانان مساجد خودشان را احیا کردند، مسلمانان و مسیحیان مساجد و کلیساهای خود را باز کردند، و جمعیت فراوان به سوی این مکان های مذهبی روی آوردند، نمی شود که بازور اعتقاد مردم را گرفت. اگر کسی بیاید بگوید که اسلام مردم به زور بوده است، خب، همین قدر که زور از بین رفت باید برگردند، علاوه بر اینکه اگر مردم ایران بازور مسلمان شده اند، که مسلمان شو! وگرنه تو را می کشیم، خب باید در ایران غیر مسلمان و زرتشتی باقی نمی ماند، در حالی که باز هم تعدادی زرتشتی تا همین الان هم باقی مانده اند، چرا اینها هنوز باقی مانده اند؟ این دلیل بر این است که اینطور نبوده، بلی آن کاری که زمان خلیفه دوم انجام شد (فعلا به صحت وسقم جریان کاری نداریم) او برای گرفتن حکومت و قدرت از درست حکام آن زمان و ساسانیان بود، بله قدرت را میشود با زور گرفته، آنها بر این باور بودند که اینها شایسته حکومت نیستند، آمدند و حکومت را از اینان گرفتند، اما مردم را اجبار نکردند که همه باید مسلمان بشوند،‌بلکه به عنوان اهل کتاب با اینها برخورد کردند، و لذا می بینیم در تواریخ هم نوشته شده است که یک سری مردم گفتند می نمیخواهیم مسلمان شویم، اما جزیه و مالیات می دهیم، بر زرتشتی گری خود باقی ماندند و جزیه می دادند، اگر تحمیل اسلام بود که حتما باید اسلام بیاورید و گرنه کشته می شوید پس جزیه دادن این ممالک چطور بوده است؟ حتی مطلب به گونه ای است که نویسنده مسیحی آقای گوستاو لوبون کتابی دارد به نام تمدن اسلام و عرب، ترجمه عربی او هم چاپ شده، ایشان که خودش مسیحی بوده و تاریخ اسلام را خوب می داند، نوشته است قرن ها بعد هم همچنان در برخی مناطق ایران آتش کده ها بود، اگر قرار به زور بود، باید این آتش کده ها سالها قبل از بین می رفت، معلوم میشود که بله، آمدن ایران برای این نبوده که مردم را به زور مسلمان کنند، بلکه آمدند قدرت را از افرادی که بودند بگیرند، وگرفتند. آن هم البته علت هایی داشت که اگر خواستید بنده توضیح میدهم. که چطور شد با اینکه ایران یک ابر قدرت مهم بود، چگونه اینان توانستند به این راحتی ایران را بگیرند، آن هم این بود که مردم ایران دل خوشی از حکام آن زمان خود نداشتند.

مجری

ایران قبل از اسلام دارای تمدنی بوده ، دارای پیشرفت هایی بوده و بعد از آمدن اسلام، یک خللی به این تمدن وارد می شود و در این مسئله افول وسقوط می کنند، این را هم تشریح بفرمایید؟

کارشناس:

اگر کسی اندکی مطالعه داشته باشد می داند که این سخن کاملا خلاف واقع است، عمده ی افتخارات ایران بعد از اسلام است، بزرگترین دانشمندان ایرانی در علوم مختلف ، اینها عمدتا بعد از اسلام هستند، ابن سینا ها ‌، بوعلی ها ، اینها همه کسانی که در علوم مختلف صاحب نظر بوده اند ، شخصیت های بسیار مهمی بودند، محمد ذکریای رازی، ابن سینا، علمای بزرگ، این ها همه در علوم مختلف صاحب نظر بودند، این ها بعد از اسلام است، ایرانیان در علوم مختلف پیشگام بودند، شخصیت های والا داشتند، حتی در زبان و لغت و ادبیات عرب با اینکه خودشان عرب نبودند، مهم ترین ادبای عرب و لغویین زبان عرب ایرانی بودند، ببینید مثلا قاموس اللغه، فیروز آبادی، خب فیروز آباد یکی از شهرهای استان فارس است. صحاح اللغه جوهری، ایرانی است، سیبویه در ادبیات عرب و نحو حرف اول را می نزد، ایشان اهل بیضاء استان فارس است، حتی در زبان و لغت عرب هم در بسیاری از موارد مهمترین شخصیت ها اینها از ایران بعد اسلام بودند، خب نشانه تمدن چیست؟ نشانه تمدن علم کتاب،‌دانشمندان است،‌خب اینها که می گویند قبل از اسلام تمدن بوده، دانشمندان مهم ایران چه کسانی بودند؟ فرصت نیست که همه دانشمندان قبل از اسلام را در رشته های مختلف را ذکر کنم، فقط اشاره میکنم کسانی که مایل هستند به کتاب ارزشمند خدمات متقابل اسلام و ایران تالیف مرحوم شهید مطهری مراجعه کنند، خب ببینند ، اسامی فراوان ذکر شده در علوم مختلف، اینها همه بعد از اسلام است، قبل از اسلام ، میگویند تمدن آنچنان، نشانه ی تمدن دانشمندان و کتابهای مهمشان است، دانشمندان وکتابهای مهمی که ایرانیان که قبل از اسلام بوده معرفی کنند، تمدنی که می گویند چه تمدنی است که زرتشتیان در ایران حاکم کرده بودند؟ آیا این تبعیض طبقاتی که حتی عده ای از مردم طبقه کارگر حق نداشته باشند که فرزندانشان را به درس خواندن بفرستند، آیا این تمدن است؟ این ظلم و ستم هایی که می کردند، فاصله طبقاتی به حدی بوده است که مردم به ستوه آمده بودند، جامعه طبقاتی ایجاد کرده بودند، با فاصله فراوان طبقاتی ظلم و جنایاتی که برخی از اینها انجام دادند، چقدر علیه هم بودند،  در طول چهار سال چهارده پادشاه عوض کردند، آیا اینها افراد فرهیخته ای بودند؟افرادی بودند که مورد علاقه مردم بودند؟ آیا این که مثلا پیامبر اسلام نامه نوشتند برای پادشاه ایران، روئسای جمهور و پادشاهان کشورهای مختلف نامه نوشتند و آنها محترمانه برخورد کردند، پادشاه زرتشتی ایران نامه حضرت را پاره کرد، برخوردی بدی هم با آوردنده نامه کرد، برخورد بی ادبانه نشان از تمدن است؟ عمده افتخارات ایران، ایران بعد از اسلام هست، این اسلام بود، بله از قدیم در میان خود مردم ایران‌، روحیه علم گرایی بوده، اما زرتشتیان، و افراد قبل از اسلام اصلا زمینه رشد و شکوفابی این روحیه وزمینه علم گرایی را که در مردم ایران بود را ایجاد نکرده بودند، مردم ایران هم روحیه ایمان گرایی، و هم روحیه اسلام گرایی و هم علم گرایی. لذا می بینیم بزرگترین دانشمندان در جامعه اسلامی، مولفین مهمترین کتب حدیثی شیعه، کتب اربعه ایرانی هستند، مولفان مهمترین کتب حدیثی اهل سنت صحاح سته اهل سنت تمام ایرانی هستند، ببینید من سریع ذکر میکنم، آقای بخاری، مولفان اهل سنت، اهل بخارا که جزو ایران محسوب می شده بعدا جدا شده. دومین کتاب، صحیح مسلم، اقای مسلم حجاج نیشابوری اهل ایران، آقای ابی داود سجستان، همین سیستان است که قبلا کلش جزو ایران بوده اما حالا یک مقداری جدا شده،  این هم اهل ایران است، آقای ترمذی، که الان جزو ازبکستان است، قبلا جزو ایران بوده است، آقای نسایی، مولف سنن نسائی، یکی از شهرهای خراسان بود، نزدیکی های سرخس که الان جزو ترکمنستان است، که اینها همه همه جزو ایران بوده است، مولفان کتب اربعه حدیثی شیعه، آقای کلینی، مولف کتاب کافی، که ایشان اهل کلین اطراف ری حضرت عبدالعظیم حدود نود کیلومتری قم است، مرحوم صدوق مولف من لایحضره الفقیه که ایشان اهل قم بوده، علی بن محمد بن بابویه القمی، مولف تهذیب و استبصار مرحوم شیخ طوسی، محمد بن الحسن الطوسی اهل طوس مشهد، این به عنوان نمونه گفتم، بنابراین روحیه علم گرایی در مردم ایران بوده و اما قبل از اسلام این زمینه را برای شکوفایی ایجاد نکردند، اسلام آمد و سفارشات کرد: «قَالَ رَسُولُ اللَّهِ صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ: «طَلَبُ الْعِلْمِ فَرِيضَةٌ عَلَى كُلِّ مُسْلِمٍ، وَوَاضِعُ الْعِلْمِ عِنْدَ غَيْرِ أَهْلِهِ كَمُقَلِّدِ الْخَنَازِيرِ الْجَوْهَرَ وَاللُّؤْلُؤَ وَالذَّهَبَ»[3]

مردم ایران را سوق داد به سوی علم و دانش، وگرنه این استعداد در مردم به حدی بود که روایت هست که آقای احمد بن حنبل در کتاب مسند نقل می کنند: «قال أبو هريرة: قال رسول الله صلى الله عليه وسلم: " لو كان العلم بالثريا لتناوله ناس من أبناء فارس»[4]

علم اگر در ثریا باشد مردانی از فارس به آن دست پیدا می کنند.

یعنی روحیه علم گرایی دارند، همان گونه که روحیه ایمان گرایی در مردم بود حقیقت گرایی بود، آقای بخاری در صحیح بخاری کتاب التفسیر، تفسیر سوره جمعه در باب قوله و آخرین منهم لما یلحقوا بهم نقل میکند که : ذیل این آیه که تمجید می کند از گروهی که بعدا می آیند، از مسلمانان در آن جا ، می فرماید: «عَنْ أَبِي هُرَيْرَةَ رَضِيَ اللَّهُ عَنْهُ، قَالَ: كُنَّا جُلُوسًا عِنْدَ النَّبِيِّ صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ، فَأُنْزِلَتْ عَلَيْهِ سُورَةُ الجُمُعَةِ: {وَآخَرِينَ مِنْهُمْ لَمَّا يَلْحَقُوا بِهِمْ} [الجمعة: 3] قَالَ: قُلْتُ: مَنْ هُمْ يَا رَسُولَ اللَّهِ؟ فَلَمْ يُرَاجِعْهُ حَتَّى سَأَلَ ثَلاَثًا، وَفِينَا سَلْمَانُ الفَارِسِيُّ، وَضَعَ رَسُولُ اللَّهِ صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ يَدَهُ عَلَى سَلْمَانَ، ثُمَّ قَالَ: «لَوْ كَانَ الإِيمَانُ عِنْدَ الثُّرَيَّا، لَنَالَهُ رِجَالٌ - أَوْ رَجُلٌ - مِنْ هَؤُلاَءِ»[5]

پیامبر دست گذاشتند روی سلمان و فرمودند، اگر ایمان در ستاره ثریا دور دست باشد بازهم مردانی از این گروه (از گروه سلمان) به او دست پیدا می کنند.

بنابراین اگر مردم ایران سراغ اسلام هم آمدند، چون روحیه حقیقت گرایی داشتند، نه اینکه افرادی بتوانند آنها را به زور وارد اسلام کنند، و بنابراین فتوحاتی هم که بوده است برای این بوده که مردم و حکومت را بگیرند، نه اینکه مردم را به زور وارد دین اسلام کنند. تمدن هم بنابراین توضیح داده شد، مهمترین تمدن ها بعد از اسلام در ایران بوجود آمده است، قبلا تمدن آنچنانی نداشته است. نماد های تمدن باید مشخص شود، آن نماد ها چیست که مهمترین آنها علم ، علما ، دانشمندان، آزادی مردم، عدم تبعیض طبقاتی که اینها هیچ کدام نبوده است.

مجری:

یکی از سوالاتی که باید از جناب استاد پرسیده شود این هست که حضرت استاد قبل از خلیفه دوم هم باید ببینیم که اسلام به ایران آمده بوده است یا خیر؟

کارشناس:

ببینید ، این گونه که عده ای خیال می کنند نبوده، یعنی همه ایرانیان بازور شمشیر زمان خلیفه دوم مسلمان شده اند این خلاف واقع است. عده ای از مردم ایران در زمان پیامبر(ص) با اسلام آشنا شدند وتعداد قابل توجهی اسامی اینها در کتب آمده که در جنگ بدر، جنگ احد، در جنگ های زمان پیامبر تعدادی از ایرانیان حضور داشتند، بعضی از این افراد به شهادت رسیدند، اگر فرصتی باشد در جلسات آینده ممکن است اگر مایل باشید، بسیاری از اینان را نام ببریم، نام اینان مشخص شود، تعداد قابل توجهی زمان خود پیغمبر با اسلام آشنا شدند، و حتی سلمان که معروف است که عده ای خیال می کنند که فقط از طریق سلمان (که البته سلمان خیلی تاثیر گذار بوده است)، اما اینکه زمان پیامبر فقط سلمان ایرانی مسلمان شده و لاغیر، این غلط است، افراد زیادی هستند. خود سلمان می گوید که من اولی که مدینه آمدم و خوستم خدمت پیامبر برسم، چه کسی مرا خدمت پیامبر راهنمایی کرد؟

می گوید: «عن عبيد المكتب قال: قال سلمان: لما قدمت المدينة رأيت أصبهانية كانت قد أسلمت قبلي، فسألتها عن رسول الله صلى الله عليه وسلم، فهي التي دلتني عليه.»[6]

اولی که من وارد مدینه شدم، یک خانم اصفهانی را در آنجا دیدم که قبل از من مسلمان شده بود. از او در مورد رسول خدا سوال کردم. اومرا راهنمایی و با پیغمبر خدا آشنا کرد و پیش پیامبر برد.

خب آقای ابن حجر در الاصابه نقل میکنن، دیگران نیز نقل می کنند، و افرادر متعددی بودند که زمان خود پیامبر خدا با اسلام آشنا شدند و گفتیم که حتی در کنار پیامبر (ص) حضور یافتند، در جنگها حضور داشتند، و اسلام آوردن ایرانیان یک دفعه نبود، خب گفتیم زمان خلیفه دوم اجبار نکردند ولی مردم کم کم با اسلام و مسلمانان آشنا شدند، کم کم عده ای مسلمان شدند. چون قرار بر اجبار نبود. بله فشار از بین رفت. آن فشاری که بود، یا اینکه اگر می خواستند مردم با اسلام آشنا بشوند موقعی که مسلمانان وارد ایران شدند، زمینه ی آشنایی مردم درست شد هرچند که کارهای خلافی از  بعضی از افرادی که آمده بودند، صادر شد که بعضی از آنها تاثیر منفی هم داشته و اگر فرد یا گروهی از این افراد آمدند و خلافی ازشان صادر شده باشد که آقای طبری هم در تاریخ طبری نقل می کنند که در گوشته کنار خلاف هایی بوده است، افرادی خلاف هایی انجام داده اند، اینها حتی گاهی ممکن است تاثیر منفی هم گذاشته باشد و مردم ندانسته باشند که اینها ربطی به اسلام ندارد، اگر یک فرد، فرمانده و یا گروهی یک خلافی انجام دادند، این به حساب خودشان است، دستور اسلام نیست،

مجری:

بله. استاد عده ای یک مقداری روی این بخش مانور می دهند که آن زمانی که مسلمانان آمدند، در واقع قبل از آمدن اسلام به ایران، که می گویند تمدنی بوده است، یک مقداری به بعضی از الواح و لوح هایی که در ایران بوده است بعضی از کتیبه هایی که وجود داشته، مثلا به منشوری که توسط کوروش مطرح می شود. یک مقداری آزادی که به یهود می دهند، اینها را مثال می زنند و آن را جلوه اعلای یک تمدن خیلی عظیم می دانند که مثلا می خواهند تندیسی باشد برای آمدن مسلمانان که بعدش بگویند اینها نیست.

کارشناس:

ببینید چنین چیزی که هر کشوری برای خودشان یک نمونه هایی جسته و گریخته پیدا می کند، ما نمی خواهیم فرض کنید کلا شخص کوروش را زیر سوال ببریم، خود او ممکن است فرد مثبت بوده باشد اما اینکه اینها میگویند چندین برابر او اگر نکات مثبتی داشته چندین برابر او در دین اسلام بوده است، پیامبر اسلام آمدند در مدینه قدرت هم داشتند، اما مردم مدینه را اجبار بر مسلمانی نکردند، یهود و نصارا بودند، با بهترین برخورد هم پیامبر اسلام با یهود مدینه برخورد داشتند، بطوری که که گاهی از اوقات خود آنها در هنگام اختلاف میانشان برای داوری خدمت پیامبر (صلی الله علیه وآله) می آمدند، حتی ما در کتب داریم که بین یک مسلمان نما، ویک یهودی اختلافی شد، یهودی می گفت بیایید برویم پیش پیامبرتان هر چه که او قضاوت کرد من می پذیرم، آن منافق که به ظاهر مسلمان بود می گفت نه، برویم پیش کعب الاشرف یهودی، چرا؟ چون در حقیقت در این اختلاف حق با آن فرد یهودی بود، هر دو می دانستند که پیامبر اسلام قضاوت به ناحق نمی کند و لو اینکه در ظاهر یکی از پیروانش باشد، یکی از پیروانش نباشد، یکی مسلمان و دیگری یهودی، خود آن یهودی هم این را میدانست، و چون حق با او بود، یهودی اصرار بر این داشت که برویم پیش پیغمبر و از او مدد کنیم، هر چه که بگوید من قبول دارم، و این منافق هم خودش می دانست که حق با او نیست وپیامبر هم نمی گوید که چون تو جز مسلمانان هستی حق را به تو میدهم. اما می شود آن کعب الاشرف را با پول خرید، و رشوه ای بدهد که قضاوت به نفعش کند. بله مسلمانان عقیده به خمس و زکات داشتند، مالیاتی می دادند، به عنوان خمس و زکات و یهود ونصارا چنین اعتقادی نداشتند، و می گفتند شما باید مالیاتی بدهید به نام جزیه، تاروزی که شما مالیات بدهید به این شهر و این مردم همشهریانتان، خیانت نکنید، جان و مال و ناموس شما هم مثل جان و مال و ناموس مسلمانان مورد احترام خواهد بود، اوج تمدن این است، برخورد انسانی ، ادب انسانی این است، به حدی که در یکی از جنگ ها یک سرباز یک زیوری را که به پای یک خانم یهودی پایش بوده در می آورد، حضرت علی (علیه السلام) تربیت شده پیامبر اسلام آنچنان ناراحت شده و بر می آشوبد و می فرماید، چنین خبری به من رسیده که رفته اند خلخال از پای خانم یهودی که در ذمه حکومت اسلامی است در آوردند، عبارت  حضرت عجیب است، می فرماید که «فلو ان امرئا مسلما ما کان عندی ملوما بل کان به عندی جدیرا»[7] اگر یک انسان مسلمان اگر از غصه این بمیرد.

موقعی که ما یک عده ای را به عهده گرفتیم، به عنوان اسلام، ‌اینها در عهده حکومت اسلامی هستند، دیگر معنا ندارد که کوچکترین تعدی و تجاوزی به اینها صورت بگیرد، این تمدن اسلام است، این تمدن است که انسانیت است که هیچ جای دنیا یک دهم ویک صدم آن در ایران قبل از اسلام دیده نمی شود، مردم بت پرستی که بیست سال مسلمانان را اذیت و شکنجه کردند به حدی که آواره از وطن آباء و اجدادی خودشان شدند، مکه اینها را آواره کردند، روزی که پیامبر اسلام رفتند مکه با لشکر فراوانی مکه را فتح کردند، یک نفر کشته نشد، انتقام نگرفتند، اینها همه اسیر پیامبر اسلام بودند، می توانستند  دستور بدهند بزنید، بکشید، ببینید چه جنایاتی در زمان قبل از اسلام توسط ساسانیان انجام شد، حالا پیامبر اسلام افرادی را که بیست سال مسلمان ها و پیامبر را اذیت کردند، آواره از وطنش کردند، به جای انتقام گرفتن می گوید: «اذهبوا فانتم الطلقا الیوم یوم المرحمه»[8]همه تا بروید، آزاد هستید.

دو سه نفر شعار می دهد که امروز روز انتقام است، پیامبر سریع جلویشان را می گیرند، چرا می گویید: «الیوم یوم المرحمه»

انسانیت گذشت‌، علم دانش همه چیز اینها در اسلام بود، حالا یک نمونه هایی یک الواحی هم آنجا بوده که این طرف آیات فراوان قرآن کریم را داریم، می فرماید: «وَلَا يَجْرِمَنَّكُمْ شَنَآنُ قَوْمٍ عَلَى أَلَّا تَعْدِلُوا  اعْدِلُوا هُوَ أَقْرَبُ لِلتَّقْوَى»[9]

ای مسلمانان اگر باگروهی دشمن هم هستید، هرگز مباد دشمنی گروهی شما را به بی عدالتی بکشاند، ولا یجرمنکم ، سوره مبارکه مائده. دشمنی هیچ گروهی هرگز شما را به بی عدالتی نکشاند،

با دشمن هم عدالت باید داشت،این تمدن انسانیت اخلاق اوجش در اسلام عزیز است. حالا ممکن است کوروش در اصل هم فرد شایسته ای باشد ممکن است همان ذوالقرنین باشد،  نمیخواهیم در مورد شخص کوروش نظری بدهیم، اگر هم فرد مناسبی بوده باشد و کارهای مثبتی هم  انجام داده باشد این ربطی به کل مردم و تمدن کلی ایران قبل از اسلام که بگوییم خیلی عالی بوده و بیش از اسلام بوده است، خیر، یک دهم اسلام هم نبوده است، بله در هر گروهی در زمان اسلام هم ممکن است بعضی از افراد کارهای خلافی انجام داده باشند.

مجری:

 خداوند رحمت کند مرحوم داود الهامی را که در کتاب اسلام و ایران آنجا چقدر مستند ومستدل بهر حال آن اجحاف و ظلم و ستمی که از قبل از اسلام از اطرف دولت ساسانی و مردم وارد می شده است در تحصیلات محرومیت هایی داشتند، جامعه دچار طبقات و کاست هایی بوده است که آنجا اشک انسان در می آید که جامعه ای بوده،آثار تمدنی باید آثار حریت و آزادی و برابری و همه اینها باشد ولی وقتی آن را می بیند تازه به اهمیت اسلام بیشتر پی می برد.

جناب استاد بحث ورود یا بگوییم حمله مسلمانان، حالا تعبیری که درست تر است شما بکار ببرید، وقتی که می آیند به ایران دو جنبه دارد، یک جنبه که می گویند که خب اینها آمدند و آثار تمدنی را از  بردند و ... که اینها را بیان کردید. و واقعا اینطور نیست.

حالا جنبه دیگرش این است که لزوما آن حمله آنها هم تمامش مورد تایید و تکریم نیست بهر حال ممکن است، خلل و نقص و ایرادهایی به آن وارد باشد. مثلا بعضی ها از آن طرف وارد می شوند، و می گویندکه امام حسن و اما حسین (علیهما السلام) در فتح ایران حضور داشتند و این نشانه تایید خلیفه دوم است، این را یک مقداری توضیح بفرمایید، اگر هم در سوال من ایرادی بوده است این را هم تکمیل بفرمایید. بنظرم سوال مفید و خوبی باشد و بتواند به بحث کمک کند.

کارشناس:

ببینید ما الان در صدد اینکه یک قضاوت کلی بکنیم که این کاری که  در آن زمان انجام شد این کار به این صورتی که انجام شد آیا درست بود یا غلط؟ تا چه مقدار صحت داشت؟ اصلا به این موضوع کاری نداریم، این نکته ای که فقط خواستی این رابگوییم که به این وسیله اسلام به زور بر مردم تحمیل نشد نه در صدد تحمیل بودند و نه می توانستند اگر می خواستند هم نمی توانستند امور قلبی را بر مردم تحمیل کنند، حرف ما این بود.

اما اینکه فرمودید بعضی ها آمدند گفته اند که امام حسن و امام حسین (علیهما السلام) هم در فتح ایران حضور داشتنداین مطلب در منابع معتبر نداریم، یعنی از نظر شیعه این مطلب هرگز مورد قبول و تایید نیست، ‌بعضی از کتابها ، آقای طبری ، یک چنین چیزی را نقل کرده است، مطالبی که تاریخ طبری دارد، هم مطالب صحیح دارد، هم مطالب ضعیف دارد، جامعه اهل سنت هم نه تمام مطالب کتاب طبری را تایید و نه همه را رد می کنند. و قابل بررسی است. حالا ما این موضوع را باید بررسی کنیم، ببینیم که اصلا  این حرف معقول و درست است؟

اسنادی که از سوی خود اهل بیت (علیهم السلام) نقل شده باشد چنین چیزی نداریم،‌اگر بود یقینا فرزندانشان می فرمودند، جد ما، ‌اولاد اما حسین (علیه السلام)، جد ما رفتند، چنین کردند، فلان شهر را گرفتند و یا باید حداقل جایی بیان می کردند،اما هیچ جا از سوی خود اهل بیت چیزی دیده نشده، علاوه بر اینکه قرائنی بر خلاف این موضوع وجود دارد، نوشته اند در زمان جنگ جمل یک وقتی امام حسن و امام حسین (علیهما السلام) هر دو حرکت کردند به طرف دشمن، حمله کردند، حضرت علی علیه السلام، این جنگ در زمان حضرت بوده، حضرت فرمودند، حال در جنگ جمل بوده یا صفین: «امْلِکوا عَنِّی هَذَا الْغُلَامَ لَا یهُدَّنِی ، فَإِنَّنِی أَنْفَسُ بِهَذَینِ ـ یعْنِی الْحَسَنَ وَ الْحُسَینَ ( علیهما السلام ) ـ عَلَی الْمَوْتِ لِئَلَّا ینْقَطِعَ بِهِمَا نَسْلُ رَسُولِ اللَّهِ (صلی الله علیه وآله)»[10]

برید از طرف من جلو این دو فرزندم را بگیرید، هر دو با هم نروند به میدان جنگ، چرا؟ بخاطر اینکه مبادا هر دو باهم بروند و به شهادت برسند، و نسل رسول الله قطع شود، نسل پیامبر باید از طریق این دو بزرگوار ادامه پیدا کند، موقعی که حضرت در زمان خودشان اجازه نمی دهند که هر دو باهم به میدان جنگ بروند، و موقعی که حرکت می کنند می فرمایند بروید جلویشان را بگیرید برگردند، هر دو باهم نروند.فرمودند جلوی اینها را بگرید که نسل رسول الله به این وسیله قطع نشود. موقعی که حضرت زمان خودشان اجازه نمی دهند، بعد زمان خلیفه دوم اجازه می دهند با هم بروند و در فتح ایران شرکت کنند؟ لذا این مطلب با این قرینه ای که گفتیم هرگز قابل قبول و قابل تایید نیست.

مجری:

بله ، این نکته ای که یک بخش عظیمش ممکن است به همین بحث امشب ما مربوط بشود و یک بخش دیگر هم کلیتی هست که عده ای از مخالفان اسلام چنین بیان می کنند که اسلام با زور شمشیر خودش را به پیش برده است. حالا بعضی از مستشرقین هم در این فضا یک مطالبی می گویند مرحوم استاد مطهری (رحمت الله علیه) هم یک جا تعریضی به این مطلب دارند که خب اینکه میگویند اسلام با مال حضرت خدیجه و شمشیر علی (علیهما السلام) به پیش رفت گرچه مال حضرت خدیجه (علیها السلام) همه اش ایثار بود و فداکاری و بی تاثیر نبود در حرکات اسلامی، شمشیر امیر المومنین در ایجاد ترس و وحشت در قلوب کفار بسیار موثر و فوق العاده بود ،‌اگر اسلام آموزه های متین و عمیق و فطری و وجدانی نداشت این پیشرفت متوقف می شد، حالا این اشاره ای بود به فرمایش ایشان که بنده نقل به معنا کردم، در این زمینه که می گویند اسلام بازور شمشیر به جلو رفته و خودش را جلو انداخته نظر خودتان را تبیین بفرمایید.

کارشناس:

ببینید هرچیزی یک کاربردی دارد، موقعی که می خواهند به یک باور برسانند، که روایات ما میگوید ایمان همان امر قلبی است، قرآن می فرماید ایمان اصلش همان باور قلبی است و می فرماید: «قَالَتِ الْأَعْرَابُ آمَنَّا قُلْ لَمْ تُؤْمِنُوا وَلَكِنْ قُولُوا أَسْلَمْنَا وَلَمَّا يَدْخُلِ الْإِيمَانُ فِي قُلُوبِكُمْ»[11]

عده ای اعراب بادیه نشینان آمدند اظهار ایمان کردند،‌خداوند میفرماید که بگو شماها هنوز ایمان نیاورده اید شما بگویید ما اسلام آوردیم، هنوز ایمان در قلب شما وارد نشده است، یعنی حقیقت ایمان یک امر قلبی است، موقعی که می خواهند مردم را به سوی ایمان دعوت کنند،‌یک امر قلبی معنا ندارد که از ابزار زور و شمشیر استفاده کند.

هر چیزی یک جایی دارد،‌بله در دفاع از خود در برابر دشمن‌، در دفاع از مظلومان و مستضعفان در برابر دشمنان می شود از شمشیر و قدرت استفاده کرد، و باید هم برای دفاع از دشمن مسلم باید از اسلحه اسفاده کرد، برای دفاع از مظلومان در برابر ستمگرانی که با اسفتاده از قدرت و زور به عده ای مظلوم و مستعضعف زور می گویند، تعدی و تجاوز می کنند، باید از شمشیر استفاده کرد، اینجا کاربرد زور و شمشیر و قدرت است، در مقابل زورگویان با قدرت و زور باید مقاومت کرد،  اما آنجا که بحث ایجاد ایمان و باور و گسترش دین که حقیقتش باور قلبی است، اصلا ابزارش شمشیر نیست، خود قرآن بیان می کند، خداوندی که پیامبر اسلام را مامور دعوت به اسلام و قرآن کرده است،‌ روش دعوت به اسلام را بیان کرده است، خداوند می فرماید: «ادْعُ إِلَى سَبِيلِ رَبِّكَ بِالْحِكْمَةِ وَالْمَوْعِظَةِ الْحَسَنَةِ وَجَادِلْهُمْ بِالَّتِي هِيَ أَحْسَنُ»[12]

مردم را به راه پرودگار دعوت کن با حکمت، سخن حکیمانه و محکم و منطقی.

با موعظه ی نیکو، سخنی که دل افراد نرم شود وقتی که واقعیتی را درک کردند لجاجت نکنند و سریع بپذیرند. آیه شریفه را آوردند: آیه 125 سوره مبارکه نحل است، مردم را باحکمت با موعظه حسنه با دیگران، بعد گفتگو بهم بکن، اول دعوت کن منطق وحکمت خودت را بیان کن، موعظه هم بکن، بعد جادلتم دو طرفه است، گفتگو کن، بگذار آنها حرف بزنند، برای اثبات مدعای خودشان، شما حرف بزن برای اثبات مدعای خودت، اما چگونه گفتگو؟ «بالتی هی احسن ...»

به آن روشی که بهترین و احسن روش های گفتگو با مخالفان است، قرآن می گوید، دعوت به اسلام این است، نفرموده است «ادع الی سبیل ربک بالسیف».

چنین چیزی نداریم، بنابراین چنین چیزی که اینها می گویند دعوت به اسلام به زور شمشیر بوده است‌خیر، ‌اینگونه نبوده است، بله، از شمشیر برای رفع مانع استفاده کرده اند، از شمشیر برای دفاع از خود، جنگ احد و بدر، عمده جنگ هایی که زمان پیامبر بوده است اینها بعد دفاعی داشته است، کدام انسان عاقلی میگوید که اگر گروهی دشمن مسلحانه به شما حمله کرد، حق دفاع مسلحانه از خود نداری؟ او با شمشیر و تیر و نیزه به سمت شما می آید ، شما هم بگویید که بیا باهم صحبت کنیم، او در حال تیر زدن است، بحث نمی کند، آنجا جای استفاده از سلاح است، یا عده ای که بر مستضعفین مسلط شده اند و بر آنان ظلم وستم می کنند، ولو به شخص ما ظلم و ستم نکنند، آیه قرآن داریم: «وَمَا لَكُمْ لَا تُقَاتِلُونَ فِي سَبِيلِ اللَّهِ وَالْمُسْتَضْعَفِينَ مِنَ الرِّجَالِ وَالنِّسَاءِ وَالْوِلْدَانِ الَّذِينَ يَقُولُونَ رَبَّنَا أَخْرِجْنَا مِنْ هَذِهِ الْقَرْيَةِ الظَّالِمِ أَهْلُهَا وَاجْعَلْ لَنَا مِنْ لَدُنْكَ وَلِيًّا وَاجْعَلْ لَنَا مِنْ لَدُنْكَ نَصِيرًا»[13]

می فرماید: چرا در راه خدا جهاد نمی کنید، چرا در راه آزادی مردان و زنان  و فرزندان کودکانی که گرفتار حکامی ظالم هستند، مردان وزنان و ولدانی که یقولون ربنا اخرجنا من هذه داد میزنند خدایا مارا نجات بده از این منطقه ای که اهلش و حکامش به ما زور میگویند و ظلم می کنند، خب اسلام میگوید برای نجات اینها اقدام بکنید، انجا باید از زور استفاده کرد، از شمشیر و اسلحه هم باید استفاده کرد، بنابراین هر چیزی جایی دارد، دعوت به اسلام با زور شمشیر نبوده است ولی مواردی دارد که خود قرآن هم بیان کرده، این پاسخ اجمالی به این مطلبی که فرمودید گفتند که اسلام با زور و تحمیل گسترش یافته.

مجری:

بسیار خب، در این فضایی که من سوال را مطرح کردم باز هم می توانی یکی از سوالاتی که کاملا به این بحث های قبلی مربوط است این سوال را از جنابعالی داشته باشیم که باز هم بعضی ها اینگونه القا و بیان می کنند که تشیع در ایران در زمان صفویه، با اجبار و زور صفویه و مغول ها ایجاد شده و تحمیل میشود و مردم هم جبرا آن را می پذیرند، این هم نیاز به کنکاش تاریخی دارد، که زحمتش با شماست.

کارشناس:

 ببینید همانطور که در بحث قبلی گفتیم،‌عده ای آمده اند گفته اند که اسلام را به زور تحمیل کردند، همانطور که گفتیم، اسلام باور است، باور با زور ایجاد نمی شود، اعتقاد به تشیع هم یک باور قلبی است، باور قلبی با زور ایجاد نمی شود سلب هم نمی شود، مانند دوستی و دشمنی، می شود یک کسی را که علاقه ای به شخصی دیگر ندارد را با زور مجبور کنند که او را دوست داشته باش؟ چون امر قلبی است، یک کسی را اجبار کنند  که شما باید قاتل پدر خودت را دوست داشته باشی، ممکن است اجبار کنند که به زبان بگوید که هر چه شما بگویید، اما قلبا که دوستی ایجاد نمیشود، مادری را مجبور کنند که تو نباید فرزندت را دوست داشته باشی، محبت فرزندت راباید از خود بیرون کنی، محبت که با زور بیرون نمی رود، اعتقاد به اسلام، اعتقاد به ولایت،‌اعتقاد به امامت ، اعتقاد به هر مطلبی یک بحث قلبی است، هیچکس نمی تواند آن را با زور ایجاد کند، لذا گفتیم همانطور که مخالفان اسلام آمدند و گفتند اسلام زوری بوده است، بعضی از متعصبین خواستند بگویندکه تشیع با زور بوده، اینها بازور قابل ایجاد نیست، و همانگونه که آنجا عرض کردیم، اگر اجبار بودبر مسلمان شدن، چرا تا قرن ها عده ای غیر مسلمان بودند؟ تا الان در ایران هم تعدادی ولو اندک داریم، همچنین تشیع اگر آمدند و صفویه یا غیر صفویه ،هرگروهی که ادعا می کنند، اگر اینها آمده اند و تحمیل کرده اند که یا شیعه بشوید یا کشته می شوید تحمیل این است دیگر؟ چطور عده ای هنوز تا الان هم تعدادی در برخی شهرهای مرزی ما برادران و خواهران اهل سنت داریم؟ یعنی آنها را استثنا کردند؟ گفتن در وسط شهر این قسمت ها اجبار است. یا شیعه باشوید یا کشته می شوید، ولی در آن قسمت ها گفته اند که اشکالی ندارد. اگر اجبار باشد همه جا اجبار است. چرا هنوز مقداری اهل تسنن داریم؟ الان برادران اهل سنت 10 الی 15 درصد هستند، چرا اینها هستند؟ و اجبار اگر برودهمانطور که قبلا گفتیم، مردم بر می گردند، هماطور که در جماهیر شوروی سابق این کار شد، خب اجبار که از بین رفت باید مردم همه بر میگشتند به همان زردشتی گری و همان اعتقادات گذشته خودشان، این هم همینطور، مادامی که صفویه از بین رفتند باید مردم بر گردند، درحالی که مردم موقعی که وارد اسلام شدند، چقدر فداکاری برای دفاع از اسلام کردند، وهمچنین،‌مردم بعد که وارد تشیع، چقدر پایبندی و چقدر اظهار پایبندی و ارادت به اهل بیت ، جان و مالشان را فدا می کنند، آیا این مردم تشیع شان زوری بودی؟ بعد می آیند جان و مال و همه چیزشان را حاضرند فدای اهل بیت و مکتب کنند؟

برای مطالعه کامل مجموعه پرسمان اینجا را کلیک کنید.

 

پی نوشت ها:

[1] . سوره غاشیه، آیه21.22

[2] . سوره نحل، آیه 9.

[3] . ابن ماجه قزوينى، محمّد، سنن ابن ماجه، تحقيق: محمد فؤاد عبد الباقي، دار إحياء الكتب العربية، بى تا. ج 1، ص 81.

[4] . ابن حنبل شيباني، أحمد، مسند أحمد بن حنبل، تحقيق: شعيب الأرنؤوط وعادل مرشد و ديگران، مؤسسة الرسالة، چاپ اوّل، 1421ق.ج 15، ص 260.

[5] . بخارى، محمّد، صحيح البخاري، تحقيق: محمد زهير بن ناصر، دار طوق النجاة، چاپ اوّل، 1422ق.ج 6، ص 151.

[6] . ابن اثير جزري، علي بن ابي الکرم، أسد الغابة، دار الفکر، بيروت، 1409ق.ج 6، ص 25.

[7] . الکافي,  ج ۵,  ص ۴.

[8] . الکافي,  ج ۳,  ص ۵۱۲.

[9] . سوره مائده، آیه 8.

[10] . نهج البلاغة ,  ج ۱,  ص ۳۲۳.

[11] . سوره حجرات، آیه 14.

[12] . سوره نحل، آیه 125.

[13] . سوره نساء، آیه 75.

نام
نام خانوادگی
ایمیل
متن