پرسش

یکی از این پرسش هایی که مطرح است این است که می گویند اسلام ایرانیان مرهون زحمات خلیفه دوم است، از نظر تاریخی این را برای ما باز کنید که ببینیم صحت و سقم این مطلب چقدر است.

 

پاسخ

کارشناس:

مساله اعتقاد چیزی نیست که فردی بتواند با زور، با استفاده از قدرت در دیگران ایجاد کند، امور قلبی چیزی است که انسان باید به آنها برسد تا در او باور ایجاد شود، مسلمانان تعریف کردند که ایمان همان باور قلبی است، بنابراین اینکه کسی به عنوان یک مدح یا دیگری به عنوان مذمت، زرتشتی ها بیایند مطرح کنند که اسلام بر مردم تحمیل شده است، هرگز اسلام چیزی نیست که قابل تحمیل باشد و دستور اسلام هم برای دعوت به اسلام استفاده از زور نیست، خداوند فرمود مردم را به راه خدا با استفاده از حکمت و موعظه حسنه دعوت کن«ادْعُ إِلَى سَبِيلِ رَبِّكَ بِالْحِكْمَةِ وَالْمَوْعِظَةِ الْحَسَنَةِ»[1]

وهمچنین فرمود با دیگران به وسیله جدال احسن، بهترین روش گفتگو با یک مخالف وارد گفتگو شو. بنابراین بحث درباره خلیفه دوم یا خلفا نیست، بحث درباره این قسمت است که آیا اسلام مردم به وسیله زور بوده است و آیا اسلام زوری ارزش دارد؟ طبعا جواب اینها منفی است، مردم ایران قبل از اینکه حتی ایران فتح شود، عده ای از اینها با ایران آشنا شدند، علاوه بر اینکه فردی مانند سلمان خودش آمد و زمان پیامبر خدا (صلی الله علیه وآله وسلم) مسلمان شد، از دین اسلام آگاه شد و طبعا کسانی که از ایران به طرف مدینه یا مکه می آمدند، اینها اگر می خواستند یک همشهری خودشان را پیدا کنند و توسط او با کسی که جدیدا ادعای پیامبری می کند آشنا شوند طبیعی بود که سراغ سلمان بیایند و سلمان که هم زبان آنهاست برای آنها توضیح دهد.

علاوه بر این گفتیم که در زمان خود پیامبر خدا (صلی الله علیه وآله وسلم) تعداد قابل توجهی ایرانیان در جنگ های پیامبر اسلام حضور داشتند حتی عده ای از آنها شهید شدند یعنی اسلام ایرانیان قبلا شروع شده بود و عده ای به حدی رسیده بودند که در جنگ ها شرکت کردند و علاوه بر اینها در زمان پیامبر (صلی الله علیه وآله وسلم) کشور یمن زیر نظر حکومت ایران بود، در کتب تاریخ از جمله آقای طبری در جلد سوم تاریخ خودشان نام باذان را ذکر می کنند به عنوان آخرین کسی که از سوی کسرای ایران به عنوان حاکم انتخاب شد، این آقا نامه ای به او رسید و بررسی کرد و در همان زمان آقای طبری نوشته است که در زمان پیامبر بازان خودش اسلام آورد و بعد فرزندان او که با همراه بودند و از ایران به یمن آمده بودند و در یمن زندگی می کردند اینها همه مسلمان شدند، ببینید عبارت را ما می خوانیم:«فلما انتهى كتاب شيرويه إلى باذان قال إن هذا الرجل لرسول فأسلم وأسلمت الأبناء معه من فارس من كان منهم باليمن»[2]

وقتی که نامه شیرویه به باذان رسید این چنین سخن گفت که این مرد پیامبر است همان زمان باذان اسلام آورد.فرزندان و جوانانی که از فارس با او بودند همه ایمان آوردند. آنهایی که در یمن بودند ایمان آوردند

پس زمان پیامبر خدا این بوده که افرادی ایمان آوردند و همچنین  باید این نکته را توضیح دهیم که آن چیزی که مردم را می تواند درست جلب و جذب کند دعوت منطقی است، برخوردهای اخلاقی است، لذا می بینیم مثلا پیامبر (صلی الله علیه وآله وسلم) نوشته اند که ابتدا برای دعوت مردم یمن به اسلام خالد بن ولید را فرستادند، خب او رفت، صحبت کرد ولی با حرف خالد بن ولید و دعوت او کسی اسلام نیاورد، خب حالا احتمالا طرز برخوردش جوری نبوده که مردم جلب و جذب بشوند، بعد پیامبر حضرت علی (علیه السلام) را فرستادند، موقعی که حضرت علی (علیه السلام) را فرستادند، عبارت را عزیزان پیدا کردند:«بعث النبي خالد بن الوليد إلى أهل اليمن يدعوهم إلى الإسلام فلم يجيبوه

حضرت خالد بن ولید را فرستادند تا مردم یمن را به اسلام دعوت کنندمردم قبول نکردند:«ثم أن النبي  بعث علي بن أبي طالب وأمره أن يقفل خالدا ومن كان معه إلا رجلا ممن كان مع خالد أحب أن يعقب مع علي رضي الله عنه فليعقب معه قال البراء فكنت ممن عقب معه فلما دنونا من القوم خرجوا إلينا فصلى بنا علي رضي الله عنه وصفنا صفا واحدا ثم تقدم بين أيدينا فقرأ عليهم كتاب رسول الله فأسلمت همدان جميعا»[3]

بعد پیامبر حضرت علی (علیه السلام) را فرستادند.دستور فرمودند خالد و هر کسی که با اوست بر گردند.مگر یک نفر که دوست داشت حضرت علی (علیه السلام) بماند، غیر از آن یک نفر فرمودند که همگی برگردند.آقای براء می گوید:من با کسانی بودم که همراه حضرت علی (علیه السلام) برگشتم.همین که ما به قوم یمن نزدیک شدیم.مردم سراغ ما آمدند که چه خبر است.حضرت علی برای ما نماز خواندند.ما را در یک صف قرار دادند.بعد حضرت جلو ایستادند و نامه رسول الله را برای مردم خواندند، حضرت علی (علیه السلام) که نامه را خواندند.قبیله بزرگ همدان که یمنی بودند دربست اسلام آوردند.

ببینید اسلام یک چیزی است که احتیاج به زور ندارد و با زور نیست، خب بلی، یک موقع می خواهند حکومت را از دست حکامی بگیرند که آن زمان بر مردم ایران حکومت می کردند و مردم هم از انها راضی نبودند، اگر راضی بودند نمی گذاشتند که یک عده ای به راحتی از مسلمانان بیایند و حکومت را از دست آنها بگیرند، مردم از آنها راضی نبودند اینها هم رفتند حکومت را از دست مردم بگیرند، اما اینکه بگوییم اسلام توسط فرد خاصی بوده است، می توانند افراد دعوت کنند و آنها هم نیامده بودند برای اینکه حتما مردم را دعوت کنند تا مسلمان شوند، قبلا هم این نکته را گوشزد کردیم، آمدند حکومت را از افرادی که بودند گرفتند البته در این بین خب گروهی که می آیند بعضی هایشان هم آنگونه که آقای طبری و دیگران نقل کردند، بعضی از کارهای نامناسب را هم انجام دادند، باید حتما آن روش پیامبر را در دعوت، روش حضرت علی (علیه السلام) را رعایت می کردند، اگر برخی کارها و اشتباهاتی بوده است ما نمی خواهیم از کارهای خلاف دفاع کنیم ولی این نکته را می گوییم که مردم اگر مسلمان شدند چه آن کسی که شیعه شد و چه آن کسی که سنی شد اینها روی اعتقاد و باورشان بود و با زور نمی شود کسی را وارد یک اعتقادی کرد. اما حکومت و اعتقاد را می توان با زور از افراد گرفت.

بنابراین  اینکه این اقدامی که انجام شده چگونه بوده است، مثبت بوده یا منفی، ما درباره این اصلا نمی خواهیم وارد بحث شویم که مساله کیفیت گرفتن ایران چگونه بوده است، اما اینکه بگویند آمده اند و به زور اسلام را بر مردم تحمیل کرده اند این مطلب یقینا درست نیست لذا همه هم یکجا مسلمان نشدند، سالها عده ای بعد از فتح ایران همچنان زرتشتی بودند کم کم به حقانیت اسلام پی بردند و یکی بعد از دیگری مسلمان شدند.

مجری:

جناب استاد یکی از سوالاتی که مطرح می شود و امری که مورد تعریض و گاهی طعنه قرار می گیرد این است که این کنفرانس هایی که به وجود می آید و منعقد می شود و ثمرات و برکاتی هم که برای خودش دارد اما به هر حال این نقد و ایراد وارد می شود که حالا اینها برای وحدت چه فایده و ثمری دارد؟

کارشناس:

ببینید گاهی از اوقات یک سری از افراد، مخصوصا برخی از شبکه های وهابی و مانند اینها شدیدا این کنفرانس های وحدت را زیر سوال می برند و می گویند اینها هیچ خاصیتی ندارد، بله طبیعی است که این گونه افراد و این گونه شبکه ها با این گونه جلسات مخالف باشند و بگویند هیچ فایده ای ندارد، بله برای آنها و اهداف آنها و اربابان آنها هیچ فایده ای ندارد و طبیعی است که آنها مخالف باشند، چرا مخالف باشند؟ چرا زیر سوال ببرند؟ علت دارد، ببینید شبکه هایی که دائم دنبال ایجاد تفرقه میان مسلمانان هستند، دائم روی نکات اختلافی بین مسلمانان انگشت می گذارند، می خواهند دائم اینها را بزرگ کنند، معلوم است که اینها راهشان چیزی است که با مساله ایجاد وحدت بین مسلمانان کاملا خطشان فاصله دارد و اینها دارند همان کاری را انجام می دهند که دشمنان اسلام خواهان انجامش هستند، معلوم است که سیاست برخی کشورهای اسلامی چه بود؟

«فرق تسد»تفرقه بینداز و بر مردم آقایی و حکومت کن، خب اینها دارند اهداف آنها را پیاده می کنند، اینجا جمهوری اسلامی، بیاید جلسات کنفرانس وحدت برگزاری کند با اهداف آنها سازگار نیست، طبیعی است که بگویند این جلسات هیچ فایده ای ندارد، اما از نظر ما چه فایده ای دارد؟ برای وحدت امت اسلام خیلی فایده دارد، موقعی که امت اسلام با یکدیگر ارتباط دارند، آراء یکدیگر را می فهمند، یکدیگر را بهتر درک می کنند، کسانی که آمدند برای ایجاد تفرقه میان مسلمانان، شایعاتی درست کردند که امت اسلام را از هم جدا کنند، و یا افرادی که احیانا شاید مغرض نبودند ولی شایعات را باور کردند و در کتاب ها نوشتند و امروزه هم گروه های تکفیری و وهابی و شبکه های وابسته به آنها دائم دارند روی همین نکات تکیه می کنند، دروغ هایی را مرتب برای تفرقه میان امت اسلامی پخش کردند، فایده این کنفرانس ها چیست؟ موقعی که از نزدیک آمدند در این جلسات با هم صحبت کردند، خیلی از شایعات دروغین مشخص می شود که اینها واقعیت ندارد، آن افرادی که این دروغ ها را پخش کردند، مشت آن افراد باز می شود.

ببینید اینها چرا نگران هستند و می گویند هیچ فایده ای ندارد، بله برای آنها فایده ای ندارد اما برای امت اسلام خیلی فایده دارد، مثال بزنم، آمدند یک عده ای شایعه کردند قرآن شیعه غیر از قرآن سنی است، شیعیان یک چیزی از خودشان ساختند و بافتند به نام قرآن، خب این شایعه را خیلی جاها مطرح کردند که قرآن شیعه غیر از قرآن اهل سنت است، کتاب دیگری است.

خب یکسری شبکه ها این چیزها را گفتند، آقای ابن تیمیه در ابتدای کتاب منهاج السنة نوشته است که همان گونه که یهودی ها کتاب تورات را تحریف و دستکاری کردند شیعیان هم قرآن را تحریف و دستکاری کردند، ابن تیمیه این مطلب را در کتابش نوشته است، عده ای هم همین حرف را مطرح می کنند خب موقعی که امت اسلام از جاهای مختلف به ایران می آیند از نزدیک می بینند، مساجد ایران هست، کتابخانه ها هست، هر چه نگاه می کنند می بینند یک نسخه قرآن که یک سوره، یک آیه و یک کلمه تفاوت با قرآنی که در دست عموم مسلمانان جهان است داشته باشد وجود ندارد آن موقع می فهمند که این بزرگان وهابی، این شبکه های وهابی دروغ می گویند و شایعات خلاف واقع را در میان امت اسلام پخش می کنند، مشت این افراد دروغگو باز می شود و از این جهت خیلی ناراحت و نگرانند که چرا امت اسلام بیایند با همدیگر علمای حنفی و مالکی و شافعی و حنبلی و شیعه و زیدی و ... گرد هم جمع شوند، خب اینها وقتی از نزدیک کنار هم آمدند می بینند آن حرف هایی که آنها گفتند و شایعه کردند خلاف واقع است، قرآنی که یک کلمه تفاوت داشته باشد وجود ندارد، اطمینان شان از کتاب آقای ابن تیمیه سلب می شود، ابن تیمیه بر اساس چه تحقیق و اسناد و مدارکی آمده چنین نسبتی را داده که شیعیان آمدند قرآن را تحریف و کم و زیاد کردند، آن قرآن تحریف شده کجاست؟ همچنین از یک طرف در کتاب منهاج السنة ابن تیمیه می خوانند که شیعیان برای زنان هیچ عده ای قائل نیستند، نه عده وفات نه عده طلاق، شیعیان برای زنان مهریه قرار نمی دهند، وقتی که علمای اهل سنت به ایران می آیند و از نزدیک نگاه می کنند و می پرسند، می بینند که چقدر در ایران همه کتابهایی که علمای اسلام نوشتند سوال می کنند و نشان می دهند، هر کتاب فقهی می خواهید از هزار سال قبل تا الان، آیا یک کتاب فقهی داریم که بگوید زن شوهرش مرد عده بر او واجب نیست؟ یک مورد هم نداریم، خب می آیند اینها را سوال می کنند می گویند کتاب ها و کتابخانه ها موجود است بیایید نگاه کنید، بعد می فهمند که آقای ابن تیمیه هم که بزرگ وهابی هاست و افتخارشان به او است مطالب خلاف واقع و دروغین را در کتاب خود جمع آوری کرده است.

آقایی می آید در عربستان کتاب می نویسد، در کتاب خود نوشته است که شیعیان امامان خود را پسران خدا می دانند، آقای دکتر صابر طعیمة کتابی نوشته است به نام دراسات فی الفرق، چاپ مطبعة المعارف ریاض، خب اینها این کتاب را نوشتند، در ایام حج و عمره هم هزاران نسخه از این کتاب به فروش می رسد و افراد از کشورهای مختلف این کتب را می خرند و می برند که ببینند این کتابی که پشتش نوشته است دراسات فی الفرق، بررسی هایی در مورد چند  فرقه که اولین گروه آن شیعه است، خب عده ای اهل سنت جهان این کتاب را می خوانند، بعد می بینند این کتاب نوشته است که شیعیان امامان خود را پسران خدا می دانند و این روایت در اصول کافی آمده است که ائمه ما ابناء الله هستند، امام رضا (علیه السلام) به یکی از بستگان خود نامه نوشتند و در آن نامه این را بیان کردند که:«نحن ابناء الله امَّا بَعْدُ فَإِنَّ مُحَمَّداً ص كَانَ أَمِينَ اللَّه فِي خَلْقِه فَلَمَّا قُبِضَ ص كُنَّا أَهْلَ الْبَيْتِ وَرَثَتَه فَنَحْنُ أُمَنَاءُ اللَّه فِي أَرْضِه»[4]

 

این کتاب را چاپ می کند، آدرس هم از اصول کافی جلد اول صفحه 223 چاپ تهران می دهد، این علمای اهل سنت موقعی که به ایران آمدند احیانا این سوال را مطرح کردند، شیعیان گفتند شما به کتابخانه های ما بروید این اصول کافی چاپ تهران را نگاه کنید ببینید این نسبتی که این نویسنده وهابی داده است راست است یا دروغ است، هر کتابخانه ای خواستید بروید نگاه کنید، می روند می بینند که در اصول کافی این گونه آمده است که امام رضا (علیه السلام) به برخی از اصحاب خود نوشته است.

موقعی که پیامبر قبض روح شد و از این دنیا رفت ما اهل بیت وارثان پیامبر بودیم و ما امناء خدا در زمین هستیم.

اول پیامبر امین و مورد اعتماد خدا بود و دین خدا به او رسیده بود بدون کم و کاستی به مردم منتقل کرد، بعد از پیامبر دین خدا به صورت کامل به ما منتقل شده و ما هم بدون کم و زیاد  به مردم منتقل می کنیم، در شیعیان یک زیارتنامه ای هست که برای هر امامی می خوانند که معروف است به زیارت امین الله، اولین جمله اش هم این است که:«السلام علیک یا امین الله فی ارضه»

این آقای وهابی آمده میم «امناء» را تبدیل به ب کرده است و شده است «ابناء الله» خب اینها این چیزها و اکاذیب را پخش می کنند که شیعه در مورد ائمه اهل بیت غلو می کنند، موقعی که اینجا کنفرانس وحدت برگزار می شود و علما را از کشورهای مختلف دعوت می کنند گروه ها و شبکه های وهابی قاعدتا ناراحت می شوند که چرا باید به ایران بیایند و از نزدیک بتوانند این امور را بررسی کنند و بفهمند که ما دروغ نوشتیم، بله طبیعی است که بگویند فایده ندارد.

باز نمونه سومی را برای شما بیان کنم،  آقای وهابی دیگری کتاب نوشته است، آقای ناصر عبدالله علی القفاری، در کتابش نوشته است که بعد از انقلاب در ایران در تمام مساجد ایران مردم که اذان می گویند، پس از آنکه 4 مرتبه الله اکبر می گویند، می گویند خمینی رهبر، بعد می گویند «اشهد ان لا اله الا الله» و بعد وارد شهادتین می شوند.

خب این را کتاب عربستان که در ابتدایش نوشته اند این کتابی است که نویسنده برای پایان نامه دکترایش نوشته است و امتیاز شرف اول، یعنی بالاترین امتیاز را کسب کرده است، ما سفارش می کنیم این کتاب مرتب در میان دانشجویان رد و بدل شود و همه از آن استفاده کنند، این کتابی که این قدر اینها از او تجلیل کرده اند خب در این کتاب نوشته است:«و یقال: إن الخمینی أدخل اسمه فی أذان الصلاه و قدمه علی الشهادتین. یقول د. موسی الموسوی أدخل الخمینی اسمه فی أذان الصلوات، و قدم اسمه علی اسم النبی الکریم، فأذان الصلوات فی إیران بعد استلام الخمینی للحکم، و فی کل جوامعها کما یلی«الله أکبر، الله أکبر (خمینی رهبر) ای أن الخمینی هو القائد، ثم أشهد أن محمداً رسول الله»[5]

این عین عبارات این کتاب است، بعد می گوید چگونه؟

خب موقعی که اینها می آیند یک چنین کتابی می نویسند و چنین دروغ آشکاری را در آن می گنجانند و این کتاب را تا این اندازه تایید می کنند و امتیاز اول را به نویسنده کتاب می دهند خب طبیعی است که اینها نگران باشند علمای اسلام به کنفرانس ها بیایند و حداقل همین را به آنها نشان بدهند، بگویند شما بروید ببینید در ایران کدام شهر یک مورد آیا هست که کسی در اذان بگوید الله اکبر خمینی رهبر؟

بله برای آنها فایده ندارد ضرر هم دارد، مشت دروغگویان باز می شود، اما برای امت اسلام خیلی فایده دارد، موقعی که شبکه ها و افراد دروغگو و تفرقه افکن را شناختند فریب حرفهای آنها را نمی خورند و وحدت امت اسلام روز به روز بیشتر می شود.

مجری:

مطلب دیگری که می گویند این است که این کنفرانس ها برای فریب مردم و اغواء آنان است؟

کارشناس:

ببینید اینکه مارک هایی به افراد، به جریانات که موافق میل افراد نیست بچسبانند از سوی افرادی که پایبندی های دینی و اخلاقی ندارند، یک چیزی طبیعی از گذشته ها بوده است، به پیامبر اسلام، پیامبران گذشته، بزرگان دین چقدر نسبت های ناروا دادند، مگر پیامبر اسلام را فریبکار و ساحر معرفی نکردند؟ این چیزها خیلی طبیعی است، دو نکته مهم است، یکی اینکه اولا ایران در کنفرانس های وحدت علما و شخصیت های بزرگ جهان اسلام از داخل و خارج دعوت می کند، اینها کودکانی نیستند که افرادی بخواهند اینها را جمع کنند و فریب دهند، این در واقع یک توهینی است به شخصیت هایی که در این جلسات علمی شرکت می کنند.

نکته دوم این است که وقتی که انسان بررسی کند مشخص می شود که چه کسی دنبال فریب است، آیا آن کسی که می آید همانگونه که گفتیم در ایران در تمام مساجد هنگام اذان خمینی رهبر می گویند، این دارد مردم را فریب می دهد و دروغ و خلاف واقع می گوید یا آن کسی که می آید می گوید بیایید از نزدیک ببینید، آن کسی که می گوید  در ایران تمام مساجد اهل سنت را خراب کردند، مساجد را خراب کردند، مدارس را خراب کردند، اهل سنت را زندان انداختند، اینجور حرف ها را می گوید، آیا او دروغ می گوید یا ایران که می گوید بیایید از نزدیک اینجا را ببینید، علما را دعوت می کند، کسی که می خواهد فریب دهد کاری می کند که آنها به اینجا نیایند و چیزی را نبینند، ما می گوییم علما و مردم بیایند و از نزدیک ایران را ببینند، به شهرها بروند و ببینند که بعد از انقلاب مساجد اهل سنت چندین برابر گذشته شده است، مدارس چندین برابر گذشته شده است، تعداد طلاب چندین برابر گذشته شده است و شهرهایی که اهل سنت بودند چقدر رونق پیدا کرده است، بیایند و اینها را ببینند، ما برای همین دعوت می کنیم. کسی که دنبال فریب است دلش نمی خواهد کسی از نزدیک بیاید و ببیند.

حالا من نمونه دیگری را بیان می کنم، آقای قفاری در کتابش نوشته است که شیعیان از خاک قبر امام حسین برای شفاء استفاده می کنند و معتقدند: «وزعموا أن الشفاء يتحقق من تراب قبر لا من رب الأرباب»[6]شیعیان معتقدند که خود این خاک شفاء می دهد و ربطی به خدا نداردز

در حالی که روایت شیعه را خود این شخص کار کرده است ولی هیچ وقت نقل نمی کنند، اگر ما روایت داریم که از خاک کربلا برای شفا استفاده کنید همان روایت می گوید خداوند در برابر شهادت امام حسین (علیه السلام) به ایشان 4 ویژگی داد: «جعل الشفاء في تربته»[7]خدا شفاء را در تربت او قرار داد.

این کسی که می آید این مقدمه را حذف می کند و می گوید شیعیان می گویند خاک کربلا شفا است و ربطی به خدا ندارد، این شخص فریب می دهد که قبل و بعد جمله را حذف می کند، آن کسی که «امناء الله» را «ابناء الله» می کنند می خواهند مردم را فریب دهند یا آن کسی که می خواهد واقعیت را بیان کند؟

بله ما فکر می کنیم اینها بیشترین نگرانی شان این است که فریبکاری هایی که در صحبت ها و نوشته های خود کردند رو شود و مشت شان باز شود لذا ناراحتند و می گویند که اینها فریبکاری می کنند. این ها دقیقا مصداق این ماجرا هستند که دزدی از یک جایی دزدی می کند، صاحب خانه به دنبال او می دود و فریاد می زند دزد دزد، اتفاقا خود این دزد هم فریاد می زند که دزد را بگیرید، یعنی دزد کسی دیگر است، من نیستم، جریان اینها این است، می گویند فریب می دهند، یعنی ما که فریبکار نیستیم کسی دیگر فریبکار است، حالا مردم بیایند ببینند نمونه هایی که بنده عرض کردم بعد متوجه می شوند که فریبکار چه کسی است.

مجری:

جناب استاد می خواستم از آیه 59 سوره نساء چند سوال بپرسم که از بینندگان عزیز خواهش می کنم دقت بیشتری داشته باشیم که این آیه شریفه به هر حال مورد بحث و گفتگو قرار می گیرد و درباره آن بتوانیم توضیحات لازم را ارائه کنیم: «يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا أَطِيعُوا اللَّهَ وَأَطِيعُوا الرَّسُولَ وَأُولِي الْأَمْرِ مِنْكُمْ فَإِنْ تَنَازَعْتُمْ فِي شَيْءٍ فَرُدُّوهُ إِلَى اللَّهِ وَالرَّسُولِ إِنْ كُنْتُمْ تُؤْمِنُونَ بِاللَّهِ وَالْيَوْمِ الْآخِرِ ذَلِكَ خَيْرٌ وَأَحْسَنُ تَأْوِيلًا»[8]

در این شریفه چند سوال مطرح است، یکی اینکه اینجا خداوند واژه «اطیعوا» را برای اولی الامر نیاورند، و از اینجا استنباط کردند که پس اطاعت اولی الامر واجب و لازم نیست.

کارشناس:

بله شنیدم که برخی از وهابی ها چنین مطرح کردند که اینجا چون واژه اطاعت تکرار نشده است پس اطاعت اولی الامر لازم نیست، اگر واقعا کسی چنین حرفی زده باشد معلوم می شود که اصلا ذره ای از ادبیات عرب و حتی ادبیات زبان های دیگر هم اطلاع ندارد، اگر گفتند «جاء زید وعمرو» یا «جاء حسن وحسین» معنایش چیست؟ آمد حسن و حسین، بگویند این «جاء» بر سر حسین نیامده است، پس او نیامده است، هیچ آدم عاقلی این جوری معنا نمی کند، عطف برای همین است که دیگر لازم نیست حتما تکرار شود، بعید می دانم یک کسی که یک ذره معلومات داشته باشد چنین حرفی را به زبان بیاورد.

مجری:

جناب استاد بخش دیگری از این آیه شریفه می فرماید:

وَأُولِي الْأَمْرِ مِنْكُمْ

باز این گونه گفتند که چون «منکم» آمده است یعنی اولی الامر از خود شماست نه از طرف خداوند متعال

کارشناس:

خب این هم  خیلی عجیب است، من تعجب می کنم که شنیدم در بعضی از شبکه ها برخی آمدند چنین حرف هایی مطرح کردند، آخر اینها نمی دانم واقعا انقدر بی سواد هستند، یا عموم مردم را می خواهند فریب دهند و مردم را اینقدر ناآگاه و بی سواد در نظر می گیرند، مگر اینکه آیه فرمود:

وَأُولِي الْأَمْرِ مِنْكُمْ

اولی الامری که از خودتان هستند

معنایش این است که اینها چون از خود شما هستند از طرف خدا تعیین نشدند؟ خب پیامبران همه از جنس خود مردم بودند، اینکه می گوید از شما یعنی از جنس خود شما، آیه قرآن می گوید:

لَقَدْ جَاءَكُمْ رَسُولٌ مِنْ أَنْفُسِكُمْ[9]

خداوند می فرماید ای مردم برای شما پیامبری آمد از خودتان

هُوَ الَّذِي بَعَثَ فِي الْأُمِّيِّينَ رَسُولًا مِنْهُمْ[10]

خدا در میان مردم امی پیامبری را از خودشان انتخاب کرد.

اگر گفت از خودتان، معنایش این است که پس این پیامبر از طرف خدا نیست؟ آیا این است؟ کدام آدم عاقل و فهمیده ای این چنین برداشت می کند؟ اگر این باشد که باید بگوییم طبق این نظر وهابی ها چون درباره پیامبر هم فرموده:

لَقَدْ جَاءَكُمْ رَسُولٌ مِنْ أَنْفُسِكُمْ

این رسول از خدا شماست، پس از طرف خدا نیست

لَقَدْ مَنَّ اللَّهُ عَلَى الْمُؤْمِنِينَ إِذْ بَعَثَ فِيهِمْ رَسُولًا مِنْ أَنْفُسِهِمْ[11]

رسول از خودشان است، پس طبق منطق وهابی ها یعنی از طرف خودشان تعیین شده و از طرف خدا نیست، معنای این جمله این است که این پیامبر از جنس خود شماست.

 أَطِيعُوا اللَّهَ وَأَطِيعُوا الرَّسُولَ وَأُولِي الْأَمْرِ مِنْكُمْ

باز در اینجا یعنی اولی الامری که از میان خدا شما مسلمانان است، اما چه کسی انتخاب کرده است؟ این جمله معنایش این نیست که از طرف خدا تعیین نشده است، ما الان نمی خواهیم وارد بحث اینکه اولی الامر چه کسی است و از سوی خدا تعیین می شود یا نه بشویم، اما این استدلال خیلی استدلال سخیف و سستی است که چون گفته است که از شما یعنی از طرف خدا نیست.

مجری:

یک نکته دیگری هم در این آیه شریفه گفتند که آن بخش پایانیش که می فرماید:

فَإِنْ تَنَازَعْتُمْ فِي شَيْءٍ فَرُدُّوهُ إِلَى اللَّهِ وَالرَّسُولِ

اگر در یک امری نزاع داشتید آن را به خداوند و پیامبر ارجاع دهید و برگردانید، پس بنابراین به اولی الامر نباید برگردانیم. حالا این البته تضادی که آنها گفتند دامن خودشان را زودتر می گیرد، تا بخواهند به مرادشان برسند، ولی تبیین بفرمایید اینجا مراد چیست.

کارشناس:

اولا اول گفت از خدا و رسول و اولی الامر اطاعت کنید، اگر در مورد مطلبی با یکدیگر اختلاف نظر پیدا کردید آن را به خدا و رسول ارجاع دهید.

خب ارجاع به خدا، ارجاع به کتاب خداست که ببینید قرآن در آن باره چه گفته است، ارجاع به رسول رجوع دادن به فرمایشات پیامبر است که ببینید پیامبر در آن مورد چه فرموده است، اما اینکه چرا اولی الامر را اینجا نگفته است؟ ما موقعی که می خواهیم نظر خدا و رسول را به دست بیاوریم، با توجه به اینکه خداوند آیاتی که در قرآن کریم دارد برخی محکمات است و برخی متشابهات، در تفسیر آیات قرآن هم اختلاف است، بعضی از آیات را خب مفسرین می بینید نظرات مختلف دارند، اگر خواستیم ببینیم قرآن چه می گوید باید به چه کسی مراجعه کنیم؟ موقعی که آیه ای را دو جور، سه جور معنا می کنند.

ثانیا فرمایشات پیامبر، همه کسانی که دم از اسلام می زنند، تمام فرق می گویند ما پیرو پیامبر اسلام هستیم، بعد این فرد هم می گوید من دستور پیامبر اسلام را عمل می کنم، آن دیگری هم می گوید من دستور پیامبر اسلام را عمل می کنم، با اینکه عملشان هم مختلف است، خب اگر ما بخواهیم حرف خدا و رسول را به دست بیاوریم، خدا در واقع هدفش از این آیه چی هست؟ پیامبر اسلام این جمله را گفته است یا جمله دیگری را گفته است؟ باید به چه کسی مراجعه کنیم؟ ما اینجا می گوییم کسی لازم است که به او مراجعه کنید تا مراد خدا را به طور صحیح از زبان او بشنوید، اگر افراد مختلف از قول پیامبر نقل کردند باید فردی باشد که سراغ او بروی و مطمئن باشی که او بهتر از همه سنت پیامبر را می داند، آن چه کسی است؟ اولی الامر است، اینکه اینجا نگفته است که به سخن اولی الامر رجوع کنید، چون اولی الامر از نگاه شیعی سخنش همان سخن خدا و رسول است، اولی الامر آمده قرآن و مراد آن را بیان کند، اولی الامر آمده سنت صحیح رسول الله را برای مردم بیان کند، اولی الامر که شیعه مقصود از آن را ائمه اهل بیت می داند آنها هیچ چیزی از خودشان غیر از سخن خدا و رسول نمی گویند، ما حدیث از امام صادق (علیه السلام) داریم که شخصی به ایشان گفت:

«إذا حدثتني بحديث فأسنده لي فقال : حدثني أبي ، عن جده ، عن رسول الله صلى الله عليه وآله ، عن جبرئيل عليه السلام ، عن الله عز وجل . وكل ما أحدثك بهذا الإسناد»[12]

هر موقع مطلبی می فرمایید سندش را هم بگویید. حضرت فرمودند این مطلب را پدرم گفته است، او هم از قول پدرش فرموده است، تا حضرت علی (علیه السلام) و ایشان هم از پیامبر (صلی الله علیه وآله وسلم) و پیامبر از جبرئیل، ایشان هم از خداوند متعال، بعد فرمودند:هر چه برای تو می گویم سندش همین است. یعنی ما چیزی از خودمان کم و زیاد نمی کنیم، فقط می آییم درست سخن خدا و رسول را بیان می کنیم، حرف من از طریق پدرانم به رسول الله می رسد.

لذا اینکه در این آیه نیامده است که به اولی الامر مراجعه کنید به خاطر اینکه آن چیزی که در واقع قول فصل است سخن خدا و رسول است، برای اولی الامر چرا جدا ذکر نکرده است چون حرفی اضافه بر خدا و رسول ندارند، فقط برای اینکه بدانیم خدا و پیامبر چه چیزی گفته است، با اختلافی که از سوی خدا و پیامبر بیان می کنند که یکی می گوید قرآن این گونه گفته است، یکی می گوید جور دیگری گفته است، یکی می گوید پیامبر چنین گفته است، یکی می گوید چنان گفته است، ما سراغ اولی الامر می رویم برای اینکه سخن صحیح خدا و رسول را در موارد اختلافی برای ما بیان کنند.

مجری:

یک سوالی دیگری که کمابیش در بعضی از این شبکه ها مطرح می کنند و به آن دامن می زنند این است که مشرکین خدا را قبول داشتند اما بت ها را وسیله و واسطه قرب به خدا می دانستند، می گویند که شیعیان نیز اهل بیت (علیهم السلام) را همانند مشرکین واسطه می دانند.

کارشناس:

نکته ای که باید عرض کنیم اولا اینکه می گویند شیعیان این کار را می کنند، این باز از همین جهت است که می خواهند یک تفرقه ای بین مسلمانان ایجاد کنند و الا این تنها عقیده شیعیان نیست، توسل به پیامبر و بزرگان دین چیزی است که همه مذاهب اسلامی غیر از وهابی ها دارند، به قول آقای علامه تقی الدین سبکی شافعی که یکی از بزرگترین و معروف ترین علمای شافعیه بوده و ایشان هم دوره آقای ابن تیمیه بوده است، ابن تیمیه متوفای سال 728 است و آقای سبکی متوفای 756 است، ایشان یک کتابی دارد به نام شفاء السقام فی زیارة خیر الانام، نقل می کنند که توسل به پیامبر سیره صحابه، تابعین، تمام مسلمان ها و علما و عوام از زمان پیامبر تا زمان ما بوده است، بعد ایشان می گوید: بدان که توسل به پیامبر چیزی بوده که از زمان پیامبر تا این زمان بین علما و عوام بوده است.

«ولم ينكر أحد ذلك من أهل الأديان ، ولا سمع به في زمن من الأزمان ، حتى جاء ابن تيمية فتكلم في ذلك بكلام يلبس فيه على الضعفاء الأغمار حسبك أن إنكار ابن تيمية للاستغاثة والتوسل قول لم يقله عالم قبله»[13]

احدی آن را انکار نکرد تا موقعی که ابن تیمیه آمد. ابن تیمیه در مساله توسل حرفی زد که مطلب را بر افراد ضعیف از نظر علمی و کودن مشتبه کرد. برای اینکه بدانی انکار توسل و استغاثه حرف غلطی است همین بس که این حرف ابن تیمیه. هیچ عالمی قبل از ابن تیمیه نگفته است

پس بنابراین مساله توسل، چیزی که اینها می گویند شیعیان، این مساله شیعیان نیست، کل امت اسلام بودند، فقط ابن تیمیه مخالف بوده است، بحث توسل خاص شیعه نیست، همه مسلمانان اهل توسل بودند.

اما اینکه گفتند اینها که توسل می کنند کارشان شبیه کار بت پرستان است، باید متاسفانه عرض کنیم اینها ذره ای دقت نکردند یا نخواستند بفهمند، یا به قول آقای سبکی اینها جزء ضعفا و اغمار هستند، افرادی که از نظر دانش ضعیف و از نظر فهم هم کم فهم و کودن هستند، حالا من نمی خواستم این تعبیر را بگویم ولی چون این عالم معروف اهل سنت چنین نوشته است من نقل کردم، یا اینها خیلی بی اطلاع هستند یا عمدا خودشان را به نادانی می زنند، توسلی که مسلمانان به پیامبر و بزرگان دین دارند چه ربطی به مساله توسل بت پرستان به بت ها دارد که بگویند اینها مثل هم است؟ کاملا اینها از هم جداست، قیاس مع الفارق است، نه یک فرق چندین فرق دارد، حالا من اندکی توضیح می دهم، اینها فکر کردند علت اینکه مشرکین زمان پیامبر مشرک به حساب آمدند این است که اعتقاد به وسیله داشتند، پس هرکس اعتقاد به وسیله داشت و توسل پیدا کرد این مشرک می شود، در حالی که علت شرک بت پرستان زمان پیامبر اعتقاد به وسیله نبود که هرکس اعتقاد به وسیله داشته باشد، علت شرک آنها این بود که وسیله به درگاه خدا را بت قرار داده بودند.

وهابیان می گویند که مشرکین هم می گفتند: «لِيُقَرِّبُونَا إِلَى اللَّهِ»[14]ما را به خدا نزدیک می کند و اینها وسیله قرب به خدا هستند.

مسلمانانی هم که توسل پیدا می کنند می گویند این بزرگان دین، پیامبر و اهل بیت مقرب الی الله هستند، پس حرفشان یکی است، فرقش کجاست؟ مسلمانان می آیند پیامبر خدا و ائمه هدی که بهترین مخلوقات خدا هستند را وسیله قرار می دهند، آنها می روند یک بت را وسیله قرار می دهند، گویا از نظر اینها فرقی میان پیامبر و بت وجود ندارد.

می گویند بت پرستان هم می گفتند که اینها

«هَؤُلَاءِ شُفَعَاؤُنَا عِنْدَ اللَّه»[15]

شما هم می گویید که پیامبر و بزرگان دین شفیع هستند، پس حرف شما با آنها یکی شد، بله ما هم می گوییم شفیع اما فرقش کجاست؟ او می گوید این بت شفیع من است، ما به پیروی از قرآن و روایات می گوییم پیامبر خدا شفیع است، اگر بت حق شفاعت ندارد معنایش این است که پیامبر هم حق شفاعت ندارد؟ مگر قرآن نمی فرماید:

«مَنْ ذَا الَّذِي يَشْفَعُ عِنْدَهُ إِلَّا بِإِذْنِهِ»[16]

کیست که نزد خدا بتواند شفاعت کند الا با اجازه خدا

یعنی شفاعت با اذن خدا داریم، اگر قرار باشد  فردی یا افرادی به اذن خدا شفاعت کنند، چه کسی لایق تر از پیامبر خدا؟ اگر قرار است شفاعتی به اذن خدا باشد طبعا بالاترین شخصیت پیامبر خداست، ولذا اهل سنت هم قبول دارند، می گویند:

«فَيَشْفَعُ النَّبِيُّونَ وَالْمَلَائِكَةُ وَالْمُؤْمِنُونَ»[17]

عموم پیامبر شفاعت می کنند، چه برسد پیامبر اسلام که در راس بزرگترین پیامبران است، مومنین شفاعت می کنند، موقعی که عموم مومنین حق شفاعت دارند، کدام مومن، مومن تر از اهل بیت پیامبر؟ در راس مومنین ائمه اهل بیت هستند، خب اینها شفاعت می کنند.

 پس اولا این فرق که آنها بت را شفیع قرار می دهند، مسلمانان پیامبر خدا و ائمه هدی را شفیع قرار می دهند.

بت پرستان برای اینکه بت از آنها شفاعت کند آن بت ها را پرستش و عبادت می کردند، مسلمانان هیچ موقع پیامبر و بزرگان دین را عبادت نمی کنند، مسلمانان می گویند:

لا نعبد الا ایاه

شیعه و سنی می گویند:

«إِيَّاكَ نَعْبُدُ»[18] 

خدایا فقط تو را عبادت می کنیم

اما بت پرستان خودشان می گفتند ما این بت ها را عبادت می کنیم اما هدفمان از عبادت این است که ما را به خدا نزدیک کنند.

مَا نَعْبُدُهُمْ إِلَّا لِيُقَرِّبُونَا إِلَى اللَّهِ زُلْفَى

می گفتند ما بت ها را عبادت نمی کنیم مگر به این علت، یعنی به این علت عبادت و پرستش می کنیم.

سومین فرق هم اینکه بت پرستان این بت ها را اله می نامیدند، می گفتند اینها آلهه ما هستند، هیچ مسلمانی که به پیامبر یا ائمه هدی توسل می جوید آنها را اله نمی نامد. این سه فرق عمده.

مجری:

سپاسگذارم، خیلی لطف فرمودید، ان شاءالله که توفیق استمرار این برنامه ها به برکت دعای خیر شما بینندگان عزیز و بزرگوار هر چه بیشتر فراهم شود و از دعای خیرتان همه دستندرکاران تهیه این برنامه بهرمند شوند و محروم نمانند. تا برنامه دیگر که توفیق زیارتتان با برنامه پرسمان مذاهب امکان پذیر باشد با شما بزرگواران خداحافظی می کنیم و شما را به خدای منان می سپاریم. خدا یار و نگهدارتان باد.

 

برای مطالعه کامل مجموعه پرسمان اینجا را کلیک کنید.

 

پی نوشت ها:

[1] . سوره نحل، آیه 125

[2] . طبری، محمد بن جریر، تاریخ طبری، ناشر: دارالکتب العلمیه، بیروت، ج2، ص134

[3] . بیهقی، احمد بن حسین، سنن بیهقی،تحقیق: محمد عبدالقادر عطا، ناشر: مکتبة دار الباز، مکه مکرمه،1414ه.ق. ج2، ص369

[4] . کلینی، محمدبن یعقوب، كافي، ج 1، ص 223

[5] . قفاری، ناصربن عبدالله، أصول مذهب الشیعة الإمامیة الإثنی عشریة - عرض ونقد -،چاپ اول، 1414ه.ق. ج 3، ص 1154

[6] . قفاری، ناصربن عبدالله، أصول مذهب الشیعة الإمامیة الإثنی عشریة - عرض ونقد -،چاپ اول، 1414ه.ق. ج1؛ ص 489

[7] .شیخ حر عاملی، وسائل الشیعه، ج 14، ص 537

[8] . سوره نساء، آیه 59

[9] . سوره توبه آیه 128

[10] . سوره جمعه آیه 2

[11] . سوره آل عمران آیه 164

[12] . مجلسی، محمدباقر، بحارالانوار، ج 2، ص 148

[13] .سبکی، تقی الدین، شفاء السقام، ص293

[14] . سوره زمر آیه 3

[15] . سوره یونس آیه 18

[16] . سوره بقره آیه 255

[17] . بخاری، محمدبن اسماعیل، صحیح بخاری، تحقیق: مصطفى ديب البغا، ناشر: دار ابن كثير , اليمامة - بيروت – 1407، ج 6   ص 2707

[18] . سوره فاتحه آیه 5

نام
نام خانوادگی
ایمیل
متن