پرسش

در کنفرانس ها، همایش ها، جلساتی که اهل سنت و شیعه باهم هستند، هنگام نماز که می شود به صورت معمول و متعارف اهل شیعه به اهل سنت اقتدا می کنند و با آنها نماز می خوانند ولی طبق تجربه ای که مشهود هم هست، بزرگواران اهل سنت به اهل شیعه اقتدا نمی کنند، حالا سوال ما از جهت ایراد و یا انتقاد و گلایه نیست، از جهت این است که اینکه آنها این کار را نمی کنند آیا از جهت فقهی آنها با مانعی برخورد کردند و مشکلی است یا نه؟

پاسخ

کارشناس:

اولا این مطلب به صورت کلی نیست که آقایان اهل سنت هیچگاه به شیعیان اقتدا نمی کنند، عزیزانی که در جلسات وحدت در تهران حضور داشتند، حتما دیدند که مکرر در مکرر افرادی از علمای اهل سنت وقتی که امامت جماعت با یک شیعه بوده اقتدا کردند، پس بنابراین کلیت ندارد، برخی از فراد اهل سنت به شیعه اقتدا می کنند، بعضی هم اقتدا نمی کنند.

اما حالا علت مطلب چیست؟ بله یک مساله فقهی مطرح است، برخی از علمای اهل تسنن می گویند چون ما تفاوت فقهی داریم و مثلا شیعیان نماز که می خوانند، در وضو پاهای خود را مسح می کنند، ما معتقدیم که باید در وضو پاها شسته شود، به این جهت ما نمی توانیم به شیعه اقتدا کنیم و فقط مشکل ما این است. بعضی این موضوع را مطرح می کنند

اما عده ای دیگر از علمای اهل سنت را می بینیم که اقتدا می کنند و پشت سر شیعه نماز می خوانند، علت مطلب چیست؟ در کتب فقهی اهل سنت این موضوع مطرح شده که آیا اگر طرز نماز امام جماعت با مذهب ماموم مشکل داشته باشد، آیا ماموم می تواند اقتدا کند یا نه؟ در اینجا علمای اهل تسنن دو نظر دارند، بعضی می گویند اگر امام جماعت نمازش طبق مذهب و فقه خودش درست باشد، ماموم می تواند اقتدا کند، چه اینکه طبق مذهب ماموم هم درست باشد یا نباشد، فقط نماز امام طبق مذهب خودش صحیح است می توانیم اقتدا کنیم.

یک عده هم می گویند که نماز امام جماعت باید طبق مذهب و فقه ماموم هم درست باشد. این می تواند ریشه این اختلاف باشد. عده ای گفتند بله باید طبق مذهب ما درست باشد و مذهب ما نماز به این صورت را صحیح نمی دانیم، لذا اقتدا نمی کنیم. عده ای که آن طرف را گفتند خب ادله ای برای خودشان دارند، به عنوان نمونه از علمای معاصر آقای دکتر وهبه زحیلی، ایشان که از علمای صاحب نظر اهل سنت هستند و کتابی هم در فقه دارند، کتاب نسبتا مفصلی است که حدود 10 جلد است، به نام الفقه الاسلامی وادلته، یک فقه استدلالی نوشتند، موقعی که به بحث نماز و نماز جماعت می رسند ایشان همین مطلب را مطرح می کنند و ایشان می فرمایند که بنده نظرم این است که صحت نماز امام جماعت طبق فقه خودش کافیست. و لذا پیروان مذاهب مختلف می توانند به یکدیگر اقتدا کنند، ایشان در همین کتاب الفقه الاسلامی وادلته این را گفتند، اتفاقا در یکی از سالهایی که ایشان در ایران آمده بودند و برای جلسه مجمع التقریب که سالانه یک بار در ایام هفته وحدت تشکیل می شود حضور پیدا کرده بودند بنده خودم هم حضور داشتم، دیدم در وقتی که امامت جماعت با یک نفر از علمای شیعه بود ایشان هم اقتدا کرد و بعد از نماز این مطلب را از ایشان سوال کردم که شما الان به شیعه اقتدا کردید، از نظر شما مشکلی ندارد؟ ایشان فرمودند نه، به نظر من مشکل ندارد، شیعه می تواند به اهل سنت و سنی می تواند به شیعه اقتدا کند، همینطور که من اقتدا کردم و آنجا خود ایشان فرمودند که بنده خودم در کتابم هم همین مساله را نوشتم و فتوا دادم که بعدا مراجعه کردم دیدم مطلب همین است.

همچنین باز آقای دکتر فرید واصل نصر، ایشان مفتی اعظم مصر بودند، مفتی سابق مصر، یک زمانی ایشان باز به مناسبتی برای جلسه ای که در ایران و تهران تشکیل شده بود برای بزرگداشت مرحوم آیت الله بروجردی و آقای شیخ محمود شلتوت استاد بزرگ الازهر مصر، خب دو شخصیت علمی برای بزرگداشت شان به عنوان دو نفر از بزرگان و طلایه داران وحدت جلسه ای برگزار شده بود، عده ای از بزرگان و شخصیت های مصر هم دعوت بودند، مفتی اعظم مصر هم در آن زمان ایشان بود که ایشان هم دعوت بودند، بنده از ایشان سوال کردم، دو سه روز جلسه در تهران بود، یک روز هم در قم، من در جلسه قم از ایشان سوال کردم، نظر شما در مورد اقتدای اهل تسنن به اهل تشیع چیست؟ ایشان فرمودند که از نظر من هیچ مشکلی ندارد. حتی بنده پرسیدم اگر استفتاء کتبی شود این را می نویسید؟ فرمودند بلی، لذا من همانجا از ایشان سوال کردم نظر شما در مورد اقتدای اهل تسنن به تشیع چیست؟ ایشان فورا گرفتند من نوشتم، ایشان هم قلم به دست گرفتند و پاسخ دادند، ابتدا به صورت کلی نوشتند هرکسی که مسلمان است و شهادتین می گوید و اموری مانند نماز و روزه را قبول دارد، این فرد مسلمان است و می شود به او در نماز اقتدا کرد، بعد به صورت خاص نوشتند و بنده خودم در تهران پشت سر شیعیان نماز خواندم، همچنان که آنها هم به من اقتدا کردند.

بنابراین اینکه فرمودید اهل تسنن اقتدا نمی کنند کلیت ندارد، شخصیت های بزرگی مانند مفتی اعظم مصر شرکت کرده، یک مجتهد بزرگ اهل سنت مثل آقای دکتر وهبه زحیلی ایشان اقتدا کرده و فتوا هم داد و هر دو نوشتند که از نظر ما جایز است. خب البته عده ای هم نظرشان این است که درست نیست، طبعا آنهایی که می گویند درست نیست مشکل اینجا پیش می آید که حتی طبق این مذهب نمی توانند پیروان مذاهب مختلف، حنفی پشت سر شافعی، شافعی پشت سر حنفی نماز بخوانند، به علت اینکه مثلا برادران حنفی مذهب معتقد هستند که در غسل باید کسی که غسل می کند حتما مضمضه هم انجام دهد و الا غسل او صحیح نیست. اما در مذهب شافعی آقای امام شافعی ایشان می گویند نه لزومی ندارد که انسان در غسل مضمضه کند، لذا بر این اساس ممکن است یک فرد شافعی هم اگر این عقیده را داشته باشد که باید نماز امام طبق مذهب ماموم درست باشد، خب دیگر نباید پشت سر یک حنفی نماز بخواند چرا؟ چون ممکن است او در غسل مضمضه نکرده باشد و متقابلا همچنین در مذهب شافعی این دیدگاه وجود دارد که اگر کسی احیانا مثلا دستش به همسرش و یا به یک خانم دیگری اصابت کند وضویش باطل است و نمی تواند نماز بخواند ولی در مذاهب حنفی چنین نیست و می گویند مبطل وضو نیست، اگر احیانا انگشت کسی، دست کسی به همسرش خورد وضوی او باطل نمی شود.

بر این اساس یک شافعی نمی تواند پشت سر یک نفر حنفی نماز بخواند، به خاطر چی؟ ممکن است که این دستش به خانمی خورده باشد، حالا عمدا، غیر عمد، همسرش وضو ندارد، وضویش باطل است، حنفی نمی تواند پشت سر شافعی نماز بخواند، چرا؟ چون در مذهمب حنفی است که اگر کسی مثلا از بینی اش خون بیاید یا دندان بکشد و حجامت کند و مانند اینها وضویش باطل است و نمی توان به او اقتدا کرد، اما در مذهب شافعی این چنین نیست، اگر این دیدگاه باشد، این مشکلات را هم ایجاد می کند و اینطور نیست که فقط بین شیعه و سنی مشکل ایجاد کند، بین 4 مذهب هم مشکل ایجاد می کند.

لذا اگر می بینیم گاهی از اوقات پیروان مذاهب، حنفی پشت سر شافعی، شافعی پشت سر حنفی نماز می خوانند، نشانه این است که یا مطلب را توجه ندارند، یا این است که در ذهن عموم اینها این است که اشکال ندارد، حالا بعضی یک مقداری شاید نسبت به شیعه حساسیت به خرج داده باشند. خب این دیدگاه ها را ما توضیح دادیم، در روایات برادران اهل سنت نقل شده که: «عَنِ ابْنِ عُمَرَ , قَالَ: قَالَ رَسُولُ اللَّهِ صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ: " صَلُّوا عَلَى مَنْ قَالَ: لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ , وَصَلُّوا خَلْفَ مَنْ قَالَ: لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ»[1]پشت سر هرکس گوینده لا اله الا الله است نماز بخوانید. همچنان که در کتب برادران اهل سنت آمده که می گویند حتی پشت سر هر فردی که عادل هم نباشد می شود اقتدا کرد:

«عَنْ أَبِي هُرَيْرَةَ , أَنَّ رَسُولَ اللَّهِ صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ قَالَ:  «صَلُّوا خَلْفَ كُلِّ بَرٍّ وَفَاجِرٍ , وَصَلُّوا عَلَى كُلِّ بَرٍّ وَفَاجِرٍ , وَجَاهِدُوا مَعَ كُلِّ بَرٍّ وَفَاجِرٍ».[2] به هر حال این دو دیدگاه را از برادران اهل سنت توضیح دادم.

مجری:

چرا طرز صلوات شیعه و سنی متفاوت است، هم یک تقریری از این تفاوت ها بیان بفرمایید و این علیت و دلیل و چرایی را هم توضیح دهید که چرا تفاوت دارد؟

کارشناس

ببینید در حقیقت اگر ما به روایات شیعه و سنی مراجعه کنیم، تفاوتی نمی بینیم، در مساله چگونگی صلوات روایات شیعه و سنی تقریبا تا حد زیادی هماهنگ است، اما رفتاری که فعلا انجام می شود اندکی متفاوت است، لابد اینکه شما سوال می کنید بعضی عزیزان دیگر هم مطرح کردند که مثلا بعد از نام مبارک پیامبر (صلی الله علیه وآله) در برخی کتب می بینیم برادران اهل سنت موقعی که می خواهند صلوات بنویسند، می نویسند رسول الله (صلی الله علیه وسلم)، کتب شیعیان می نویسند: (صلی الله علیه وآله وسلم) یعنی شیعیان در صلوات نام آل را هم ذکر می کنند و در کتاب های برادران اهل سنت خیلی اوقات آل ذکر نمی شود، گاهی می آید ولی گاهی هم غفلت می شود و خیلی اوقات ذکر نمی شود. خب این سوال مطرح می شود.

همچنین گاهی در اوایل کتاب ها، علمای قدیم، جدید، بعضی ابتدای کتاب موقعی که حمد و ثنای الهی دارند، بعدش صلوات هم دارند، «الحمدلله رب العالمین وصل الله علی محمد وآله الطاهرین»، مثلا، می بینند کتب شیعیان بعد از نام پیامبر نام آل پیامبر را می آورند و در کتب برادران اهل سنت به این تعبیر (وصل الله علی محمد وعلی آله واصحابه اجمعین) و احیانا گاهی هم اکنون شنیده می شود که بعضی ها صلوات می فرستند، در برخی جلسات می گویند که (اللهم صل علی محمد وعلی آل واصحاب محمد)، این تفاوت لابد سبب شده که این سوال را حضرتعالی یا دوستان دیگر مطرح کنند.

علت این قضیه چیست؟ خب تمام مسلمانان برای پیامبر (صلی الله علیه وآله) احترام قائل هستند، صلوات هم که در میان مسلمانان بر پیامبر (صلی الله علیه وآله) رایج شده است، علتش آیه قرآن است، خداوند متعال در سوره مبارکه احزاب آیه 56 دستور صلوات را صادر کرده است فرموده: «إِنَّ اللَّهَ وَمَلَائِكَتَهُ يُصَلُّونَ عَلَى النَّبِيِّ يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا صَلُّوا عَلَيْهِ وَسَلِّمُوا تَسْلِيمًا»[3]یعنی خدا و فرشتگانش بر پیامبر (صلی الله علیه وآله) صلوات می فرستند. ای افرادی که ایمان آوردید. بر این پیامبر (صلی الله علیه وآله) صلوات بفرستید.

این جمله را دو جور معنا کردند، علمای اهل سنت تعداد زیادی ترجمه کردند که بر پیامبر هم صلوات بگویید هم سلام، علمای تشیع عده ای کثیری معنا کردند بر پیامبر (صلی الله علیه وآله) صلوات بفرستید و تسلیم او باشید، هم صلوات بفرستید و هم اینکه صلوات لفظی فقط نباشد، عملا هم در زندگی تسلیم او باشید.

روایاتی آمده آقای بخاری در صحیح خود در بخش کتاب التفسیر می رسند به تفسیر سوره احزاب، در آنجا بعد عنوانی دارند «باب قوله ان الله وملائکه یصلون علی النبی» در این باب، یک حدیثی را نقل می کنند، ایشان می فرمایند موقعی که این آیه نازل شد، سوال شد از پیامبر، یعنی عده ای از مسلمانان از پیامبر این سوال را پرسید و گفت «قُلْنَا: يَا رَسُولَ اللَّهِ هَذَا التَّسْلِيمُ فَكَيْفَ نُصَلِّي عَلَيْكَ؟ قَالَ: " قُولُوا: اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ عَبْدِكَ وَرَسُولِكَ، كَمَا صَلَّيْتَ عَلَى آلِ إِبْرَاهِيمَ، وَبَارِكْ عَلَى مُحَمَّدٍ، وَعَلَى آلِ مُحَمَّد»ٍ[4]

سلام بر شما را بلد هستیم، چطور بر شما صلوات بفرستیم؟ یعنی صلوات بر پیامبر و آل پیامبر. بعضی از جاها صلوات به صورت مختصر بیان می شود، گاهی اوقات صلوات مفصل تر است مثلا دارد. بر پیامبر و بر آل پیامبر هم صلوات بفرست همانطور که بر آل ابراهیم هم صلوات فرستادی.

ببینید در این روایتی که می خوانیم عین عبارت را می بینیم و در صحیح بخاری هم وجود دارد، صلوات بر پیامبر و آل است، خب شیعیان می گویند که روایات ما هم همین است و صلوات فقط بر پیامبر (صلی الله علیه وآله) و آل دارد، اگر پیامبر (صلی الله علیه وآله) نام فرد و گروهی دیگر را هم ذکر فرموده بودند ما خب آن را هم می گفتیم ولی تا جایی که ما در کتب شیعه و برادران اهل سنت بررسی کردیم دستور اینکه بگویید «اللهم صل علی محمد وعلی آل و اصحاب محمد» نداریم. بر این اساس می گویند خب ما همیشه که صلوات می فرستیم چون پیامبر دستور نفرمودند ما هم اضافه نمی کنیم، برخی گفتند خب اصحاب پیامبر (صلی الله علیه وآله) هم در کلمه آل داخل هستند، خب گفتند اگر داخل هستند احتیاجی به گفتن نداردف اگر هم داخل نیستند دیگر ما لازم نمی دانیم از خودمان بر آن چیزی که پیامبر (صلی الله علیه وآله) دستور فرمودند اضافه کنیم. بر این اساس شیعیان می گویند دقیق همان را می خواهیم بگوییم، برادران اهل سنت می گویند حالا اشکال ندارد ما آل را می گوییم اصحاب را هم اضافه کنیم مشکلی ندارد و ما برای اصحاب هم مقام والایی قائل هستیم. خلاصه ریشه مطلب این است، اگر ما روایات را ببینیم روایات کلا «مصلی علیه» یعنی کسی که بر او صلوات فرستاده می شود چه در صلوات مختصر، چه در صلوات مفصل پیامبر و آل هستند، تو روایات اینجور است، حالا گاهی اوقات برخی برادران اهل سنت غفلتی می شود یا برای اینکه نام آن را ذکر کنند، گاهی از اوقات هم به ذهنشان می رسد که اصحاب را هم ذکر کنند، در روایات ما چنین چیزی برخورد نکردیم، لابد آنها هم یک مصلحتی چیزی را در این رابطه دیدند. بلی در کتب شیعه به صورت موردی صلوات بر اصحاب وجود دارد، البته اشاره شده اصحاب برگزیده، یعنی آن اصحابی که از نظر شیعه هم کاملا با تقوا بودند، اگر احیانا افرادی خیلی رعایت تقوا را نمی کردند آنها مورد نظرشان نیستند، ما صلوات بر اصحاب به صورت موردی داریم، در کتاب مفاتیح الجنان که کتاب دعای معروفی است، در دعای روز سه شنبه به این عبارت برخورد می کنیم

«اللهم صل علی محمد خاتم النبیین و علی آله الطیبین واصحابه المنتجبین»

به صورت موردی صلوات بر اصحاب پیامبر (صلی الله علیه وآله) داریم که البته این در شیعه است و همین مقدار هم در کتب اهل سنت تا جایی که بنده بررسی کردم برخورد نکردم، اما آن چیزی که به صورت دائم است و در نماز هم شیعه و سنی دارند در آنجا فقط صلوات بر پیامبر و آل پیامبر است. عده ای فکر کردند شیعیان که نام اصحاب را در صلوات نمی آورند به خاطر عداوت و دشمنی است، نه به خاطر اینکه می گویند پیامبر (صلی الله علیه وآله) نفرمودند ما هم نمی گوییم. حالا اینجا امام سجاد (علیه السلام) در این مورد خاص، در این دعای روز سه شنبه آورده و آن را می گوییم.

بیننده: احمد از افغانستان

سلام علیکم، من یک سوال از خدمت شما داشتم، آدم وقتی به اعمال شما نگاه می کند می بیند که خیلی از اعمال شما خلاف صریح قرآن است، من یک نمونه را خدمت شما بیان کنم، شما ان شا الله که قرآن را خواندید و ملاحظه کردید، خداوند در سوره نساء آیه 165 می فرماید:«رُسُلًا مُبَشِّرِينَ وَمُنْذِرِينَ لِئَلَّا يَكُونَ لِلنَّاسِ عَلَى اللَّهِ حُجَّةٌ بَعْدَ الرُّسُلِ وَكَانَ اللَّهُ عَزِيزًا حَكِيمًا»[5]

شما همین آیه را ملاحظه کنید، این آیه صریحا می گوید که بعد از رسولان خدا و انبیاء هیچ حجتی نیست، اما شما اهل شیعه امامان تان را می گویید که اینها حجت های خدا در روی زمین هستند، مثلا به امام دوازدهم حجت بن الحسن می گویید، من ماندم چرا از پیش خودتان مطالبی را که خلاف قرآن است را به دین نسبت می دهید، این الان به نظر شما درست است؟

کارشناس:

ما ابتدا ضمن اینکه تشکر می کنیم از ایشان که را که در ذهنشان بوده را مطرح کردند، این پیشنهاد را هم می دهیم که عزیزان اگر سوالی به ذهن شان رسید و مبهم بود زود قضاوت نکنند. درباره مذاهب، چه در مورد شیعه، چه در مورد اهل سنت، زود نگویند شما خلاف قرآن هستید و عقیده تان ضد قرآن است، اینجور تعابیر را زود به کار نبرند که بعد احیانا اگر روشن شد که این چنین نبوده خودشان احساس ناراحتی نکنند، اما در مورد این آیه شریفه ای که ایشان مطرح کردند، سوره مبارکه نساء آیه 165«رسلا مبشرین ومنذرین»

آیات قبل هم در مورد پیامبران است که می گوید ما پیامبرانی فرستادیم، قصه بعضی از پیامبران را برای شما گفتیم، بعضی از آنها را نگفتیم«وَرُسُلًا قَدْ قَصَصْنَاهُمْ عَلَيْكَ مِنْ قَبْلُ وَرُسُلًا لَمْ نَقْصُصْهُمْ عَلَيْكَ وَكَلَّمَ اللَّهُ مُوسَى تَكْلِيمًا»[6]پیامبرانی بودند که قبلا داستان آنها را برای شما بازگو کردیم، پیامبرانی بودند که داستان انها را بیان نکردیم «وکلم الله موسی تکلیما رسلا مبشرین ومنذرین»

این به تعبیر عربی، اینجا می تواند رسلا حال باشد، اینها را فرستادیم در حالی که اینها پیامبرانی بودند بشارت دهند و انذار کننده، این پیامبران هم مردم را بشارت می دادند، کسانی که در مسیر خدا بیایند بشارت به بهشت ابدی و سعادت همیشگی و اخطار برای کسانی که از مسیر بندگی و عبودیت خداوند خارج می شوند، کفار و فساق را اخطار می دهند به عذاب الهی. می فرماید ما این پیامبران فرستادیم «لئلا یکون للناس علی الله حجة بعد الرسل»تا اینکه مردم بر خداوند بعد از وجود این پیامبران حجتی نداشته باشند

این بی توجهی که این عزیز بزرگوار داشتند، مربوط به این است که دقت نکردند، یک موقع صحبت این است که خدا برای مردم حجتی بعد از پیامبران ندارد، یا اینکه مردم بر خدا حجت ندارند، اینجا دو چیز است، این آیه می گوید ما پیامبران را فرستادیم، مبشر و منذر، تا اینکه بعد از این پیامبران دیگر کسی روز قیامت علیه خداوند حجت نداشته باشد، نتواند بگوید خدایا تو کسی را نفرستادی که ما را راهنمایی کند و راه درست را به ما نشان دهد، ما پیامبران را فرستادیم، مردم در قیامت علیه ما دلیل و حجت نداشته باشند، در آیه دیگری هم اشاره شده که نگویند:«وَلَوْ أَنَّا أَهْلَكْنَاهُمْ بِعَذَابٍ مِنْ قَبْلِهِ لَقَالُوا رَبَّنَا لَوْلَا أَرْسَلْتَ إِلَيْنَا رَسُولًا فَنَتَّبِعَ آيَاتِكَ مِنْ قَبْلِ أَنْ نَذِلَّ وَنَخْزَى»[7]چرا برای ما پیامبر نفرستادی.

فرستادیم که مردم بهانه ای در روز قیامت نداشته باشند، پس این آیه می گوید که مردم بر خدا حجتی بعد از پیامبران نخواهند داشت. «لئلا یکون للناس علی الله حجة بعدالرسل» برای مردم بر خدا حجت نباشد، نه اینکه خدا بر مردم حجتی بعد از رسل ندارد، اگر آیه گفته بود «لئلا یکون لله علی الناس حجة» حرف ایشان درست بود ولی آیه می گوید: «لئلا یکون للناس علی الله حجة بعد الرسل».

بر همین اساس، هم شیعه بعد از پیامبر (صلی الله علیه وآله) حجت قائل است، اهل سنت هم یک سری چیزها را می گویند حجت است، گاهی می گویند اجماع مسلمانان حجت است، بعضی در علم اصول فقه می گویند ما قیاس را حجت می دانیم، قیاس را حجت می دانیم، استحسان را حجت می دانیم، پس اگر این جوری باشد همه اینها باطل می شود، آقای امام مالک بن انس می گوید ما عمل اهل مدینه را هم حجت می دانیم، یعنی قول خدا حجت، قول پیامبر حجت، عمل اهل مدینه هم حجت است، البته ممکن است کسی بگوید عمل اهل مدینه درست است که واژه حجت به کار بردند اما از این نظر است که به وسیله عمل اهل مدینه ما عمل پیامبر (صلی الله علیه وآله) را کشف می کنیم، خب شیعه هم همین را می گوید، شیعه هم می گوید اگر ما می گوییم ائمه (علیهم السلام) حجت هستند یعنی رفتار آنها بیانگر و حاکی از رفتار پیامبر (صلی الله علیه وآله) است، از سخن آنها سخن پیامبر (صلی الله علیه وآله) را کشف می کنیم.

مجری:

شیعیان اعتقاد دارند که به امامان (علیهم السلام) وحی می شود و بر آنها وحی نازل  می شود و استناد می کنند می گویند در نهج البلاغه امیرالمومنین (علیه السلام) است که با رحلت رسول خدا (صلی الله علیه وآله) وحی قطع شده است، سازگاری این چیست و اصل مطلب چقدر صحت دارد؟

کارشناس:

ببینید اولا شیعیان هیچ جا ننوشتند که بر ائمه اهل بیت (علیهم السلام) وحی می شود، موقعی که کسی حرفی می زند باید با مدرک و سند حرف بزند، کجا شیعیان گفتند که به ائمه علیهم السلام وحی می شود؟ البته حالا من توضیح می دهم، واژه وحی یک معنای لغوی دارد، یک معنای اصطلاحی، در اصل لغت وحی انتقال مخفیانه و غیر علنی مطلبی به دیگری است، خب موقعی که خداوند چیزی را در نهاد زنبور عسل قرار داده به گونه ای که ما آن را حس نمی کنیم  که برود و برای خودش لانه ای بسازد، قرآن می فرماید: «وَأَوْحَى رَبُّكَ إِلَى النَّحْلِ أَنِ اتَّخِذِي مِنَ الْجِبَالِ بُيُوتًا وَمِنَ الشَّجَرِ وَمِمَّا يَعْرِشُونَ»[8]به زنبور عسل وحی کردیم. از کوه ها برای خود لانه بگیر. از درخت ها می توانی برای خودت خانه و لانه ای بگیری و سقفی که مردم می سازند و مانند اینها.

خب اینجا واژه وحی آمده است، این وحی غیر آن واژه اصطلاحی است که بر پیامبران می شود. یا مثلا در آیه دیگر قرآن کریم خداوند می فرماید:«وَأَوْحَيْنَا إِلَى أُمِّ مُوسَى أَنْ أَرْضِعِيهِ فَإِذَا خِفْتِ عَلَيْهِ فَأَلْقِيهِ فِي الْيَمِّ وَلَا تَخَافِي وَلَا تَحْزَنِي إِنَّا رَادُّوهُ إِلَيْكِ وَجَاعِلُوهُ مِنَ الْمُرْسَلِينَ»[9]به مادر حضرت موسی وحی کردیم که فرزندش موسی را شیر بده. این وحی غیر از وحی است که بر پیامبر می شود، پس وحی گاهی به معنای لغوی است یعنی به دل او انداختیم و جوری به او الهام کردیم که این کار را انجام دهد.

اما وحی از نظر اصطلاحی به آن چیزی که به پیامبران الهی توسط فرشتگان گفته می شود می گویند، واژه وحی اصطلاحی را شیعه هیچ موقع در مورد امامان به کار نبرده است، همانگونه که ایشان هم اشاره کردند در نهج البلاغه هم هست که حضرت علی (علیه السلام) خطاب میکنند به پیامبر خدا (صلی الله علیه وآله) بعد از رحلت آن بزرگوار که به وسیله تو قطع شد آن چیزی که به وسیله موت هیچ کسی قطع نشد، و آن وحی بود، چون پیامبر خدا (صلی الله علیه وآله) آخرین پیامبر الهی بودند موقعی که رحلت کردند کلا وحی قطع شد.

اما ممکن است برخی این عباراتی که گاهی شیعیان می گویند مثلا فرشته با امام سخن گفت، یا مثلا فرشتگان شب قدر بر امام معصوم نازل می شود، ممکن است بگویند این فرشته که حرف می زند وحی است، ممکن است کسی این برداشت را کرده باشد. در این رابطه می گوییم نه خیر، چنین نیست، یا برخی گفتند پس اگر گفتید که فرشته بر اینها نازل می شود معنایش این است که اینها پیامبر (صلی الله علیه وآله) هستند. می گوییم هرگز، اینجور نیست که هرکس فرشته با او سخن گفت معنایش این باشد که پیامبر است، خداوند در قرآن کریم می فرماید:

ما روح الامین جبرئیل را سراغ حضرت مریم فرستادیم با حضرت مریم سخن گفت، حضرت مریم هم با او سخن گفت اما کسی نگفته که پس حضرت مریم پیامبر بودند: «فَاتَّخَذَتْ مِنْ دُونِهِمْ حِجَابًا فَأَرْسَلْنَا إِلَيْهَا رُوحَنَا فَتَمَثَّلَ لَهَا بَشَرًا سَوِيًّا»[10]به سوی حضرت مریم روح الامین را فرستادیم، در برابر حضرت مریم به صورت یک انسان کامل ظاهر شد، حضرت مریم موقعی که جبرئیل را دید گفت: «قَالَتْ إِنِّي أَعُوذُ بِالرَّحْمَنِ مِنْكَ إِنْ كُنْتَ تَقِيًّا»[11]

فکر کرد یک انسان و مردی است، گفت من به خدای مهربان و رحمان از تو پناه می برم اگر آدم با تقوایی هستی، یعنی نزدیک من نیا، که جبرئیل به او جواب داد: «قَالَ إِنَّمَا أَنَا رَسُولُ رَبِّكِ لِأَهَبَ لَكِ غُلَامًا زَكِيًّا»[12] من فرستاده پروردگار تو هستم آمده ام یک پسر پاک و پاکیزه به تو ببخشم

خب ببینید صحبت کرده اما اگر بگوییم فرشته با حضرت مریم صحبت کرد معنایش این نیست که حضرت مریم را پیامبر بدانیم، اهل سنت هم این را قبول دارند و نمی گویند پیامبر است، حالا اگر شیعیان نقل کردند که مثلا فرشته با امام سخن می گوید، یا احیانا چیزی به قلب او منتقل می کند این معنایش این نیست که این یک نوع وحی اصطلاحی است که بر پیامبران است، خیر وحی پیامبران از این جداست.

آقایان اهل سنت و علمای اهل سنت چنین چیزی را برای خلیفه مدعی هستند، آقای بخاری در صحیح خود در بخش کتاب المناقب بابی دارد به عنوان «باب مناقب عمر بن الخطاب» بعد در آنجا ایشان یک روایتی نقل می کنند، می گویند که پیامبر (صلی الله علیه وآله) فرمودند: «عَنْ أَبِي هُرَيْرَةَ رَضِيَ اللَّهُ عَنْهُ، قَالَ: قَالَ رَسُولُ اللَّهِ صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ: «لَقَدْ كَانَ فِيمَا قَبْلَكُمْ مِنَ الأُمَمِ مُحَدَّثُونَ، فَإِنْ يَكُ فِي أُمَّتِي أَحَدٌ، فَإِنَّهُ عُمَرُ» زَادَ زَكَرِيَّاءُ بْنُ أَبِي زَائِدَةَ، عَنْ سَعْدٍ، عَنْ أَبِي سَلَمَةَ، عَنْ أَبِي هُرَيْرَةَ، قَالَ: قَالَ النَّبِيُّ صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ «لَقَدْ كَانَ فِيمَنْ كَانَ قَبْلَكُمْ مِنْ بَنِي إِسْرَائِيلَ رِجَالٌ، يُكَلَّمُونَ مِنْ غَيْرِ أَنْ يَكُونُوا أَنْبِيَاءَ، فَإِنْ يَكُنْ مِنْ أُمَّتِي مِنْهُمْ أَحَدٌ فَعُمَرُ» قَالَ ابْنُ عَبَّاسٍ رَضِيَ اللَّهُ عَنْهُمَا: «مِنْ نَبِيٍّ وَلاَ مُحَدَّثٍ»[13] البته و یقینا در میان امت هایی که قبل از شما بوده اند محدثینی وجود داشتند.اگر در امت من از این محدثین یک نفر وجود داشته باشد او عمر است.

خب این عبارت صحیح بخاری است، بعد ایشان در توضیح این مطلب هم که محدث یعنی چه چند تفسیر ذکر میکنند، یکی می گویند که محدث افرادی هستند که «الهموا» به آنها الهام می شود، یک تعبیر دارند که «رجال کلموا من غیر ان یکونوا انبیاء»

محدثین مردانی هستند که با آنها تکلم شده و حرف زده شده با اینکه پیامبر هم نبودند، اینکه می گوید با اینکه پیامبر نبودند و با آنها حرف زدند، یعنی چه کسی با آنها حرف زد؟ همان کسی که با پیامبران حرف می زند، فرشته، و الا اگر مقصود این باشد که انسان های دیگر حرف می زنند خب همه مردم عالم، با یکدیگر صحبت می کنند، اینکه می گوید در امت های قبل محدثینی بودند و در این امت هم اگر یک نفر باشد خلیفه دوم است. پس اصل اینکه محدث در امت های قبل بوده، در این امت هم هست، آقای بخاری هم نقل می کند.

در اصول کافی همین واژه را برخورد می کنیم، یک عنوان دارد «باب انهم علیهم السلام محدثون» بابی در این مورد که ائمه علیهم السلام محدث هستند، یعنی فرشته با آنها سخن می گوید با اینکه اینها پیامبر نیستند، همان چیزی که در صحیح بخاری است، اصل وجود محدث را ممکن است افرادی باشند، خب همین واژه محدثون که در اصول کافی است در صحیح بخاری هم هست، پس می شود افرادی پیامبر نباشند اما فرشته با آنها سخن بگوید.

اما مصداقش کیست؟ اصول کافی روایت نقل می کند که ائمه اهل بیت محدث هستند، همان هایی که برایشان در صلوات نام شان را می آوریم، آقای بخاری حدیث نقل می کنند که حضرت فرمودند اگر در امت من یک محدث وجود داشته باشد او عمر بن الخطاب است، پس اصل موضوع مورد انکار نیست و مصداق را باید ببینیم که چه کسی است. شارحین صحیح بخاری هم توضیح دادند و می گویند این تعبیر که پیامبر (صلی الله علیه وآله) می گوید اگر، نه اینکه مردد باشد، شاید هم نباشد، توضیح دادند که این عبارت بیانگر این است که حتما خلیفه دوم محدث بوده است. گفتند این مثل این است که شخصی بگوید اگر من در عالم یک دانه رفیق داشته باشم آقای فلانی است، این می خواهد بگوید ایشان رفیق صددرصد من است، نه اینکه بخواهد بگوید شاید اگر داشته باشم، شاید هم نداشته باشم.

پس بنابراین وجود محدث را هم شیعه و سنی قبول دارند واین چیزی نیست که برخی از وهابی ها مطرح کردند که شیعیان معتقدند که فرشته با آنها سخن می گوید پس اینها را وحی می دانند و وحی بر اینها نازل می شود و ائمه اهل بیت را پیامبر می دانند، اگر چنین اشکالی بر روایات شیعه وارد باشد، طبعا عین این در صحیح بخاری هم هست و بر مولف صحیح بخاری هم همین اشکال وارد می شود، بنابراین از این ناحیه مشکلی وجود ندارد، وحی اختصاصی مخصوص پیامبران است اما ممکن است که فرشته با غیر پیامبران و افراد ویژه و جانشینان پیامبران صحبتی داشته باشد.

مجری:

مذهب شیعه چطوری و چه زمانی به وجود آمد؟

کارشناس:

خب برای عزیزانی که این سوال را به ویژه برادران و خواهران اهل تسنن گاهی این سوال را مطرح می کنند که مذهب شیعه چگونه به وجود آمد و این واژه شیعه از کجاست؟ اولا کلمه شیعه یک واژه عربی است و به معنای پیرو است، هر فرد یا گروهی که پیرو شخصی باشد، چه آن فرد فرد مثبتی باشد، چه منفی باشد، شیعه او حساب می شود، مثلا در قرآن کریم واژه شیعه به کار رفته است:«وَإِنَّ مِنْ شِيعَتِهِ لَإِبْرَاهِيمَ»[14]

قبلا سخن از حضرت نوح (علیه السلام) است، خداوند می فرماید ابراهیم از شیعیان حضرت نوح (علیه السلام) است، یعنی حضرت ابراهیم (علیه السلام) هم پیرو خط حضرت نوح (علیه السلام) است، خط حضرت نوح (علیه السلام) خط عبادت و بندگی خدا بوده و حضرت ابراهیم (علیه السلام) هم همان راه را دارد.

همچنین باز درباره پیرو حضرت موسی (علیه السلام) واژه شیعه موسی به کار رفته است، خداوند در قرآن کریم داستانی نقل می کند که حضرت موسی (علیه السلام) داشت رد می شد یک موقع دید دو نفر با همدیگر درگیر هستند، یکی از شیعیانش بود، یکی از دشمنانش

«وَدَخَلَ الْمَدِينَةَ عَلَى حِينِ غَفْلَةٍ مِنْ أَهْلِهَا فَوَجَدَ فِيهَا رَجُلَيْنِ يَقْتَتِلَانِ هَذَا مِنْ شِيعَتِهِ وَهَذَا مِنْ عَدُوِّهِ فَاسْتَغَاثَهُ الَّذِي مِنْ شِيعَتِهِ عَلَى الَّذِي مِنْ عَدُوِّهِ فَوَكَزَهُ مُوسَى فَقَضَى عَلَيْهِ قَالَ هَذَا مِنْ عَمَلِ الشَّيْطَانِ إِنَّهُ عَدُوٌّ مُضِلٌّ مُبِينٌ»[15]حضرت موسی (علیه السلام) وارد شهر شد در حالی که مردم توجه نداشتند.دید در آن شهر دو نفر با همدیگر درگیر هستند و به جان هم افتاده اند، گویا با هم می جنگند. این یکی از شیعیان حضرت موسی (علیه السلام) بود و دیگری از دشمنان حضرت موسی (علیه السلام) بود. شیعه او یعنی پیرو و طرفدار و دوستدار موسی بود، پس شیعه یعنی پیرو، اصل لغت.

اما چرا درباره پیروان حضرت علی (علیه السلام) واژه شیعه به کار رفته است؟ می توانست به جای این واژه واژه دیگری به کار رود، مثلا بگویند اتباع علی، انصار علی، احباء علی، اعوان علی، اینها هم به عنوان یاران و پیروان حضرت علی (علیه السلام) است، این کلمه از کجا به کار رفته است؟ این هم موقعی که نگاه می کنیم در یک سری روایاتی که در کتب شیعه و اهل تسنن از قول پیامبر (صلی الله علیه وآله) نقل شده می بینیم که خود پیامبر (صلی الله علیه وآله) اولین بار این واژه را درباره پیروان حضرت علی (علیه السلام) به کار بردند، از جمله روایات متعددی است که به عنوان نمونه عرض می کنم، آقای سیوطی در تفسیر خود الدر المنثور در تفسیر جزء سی ام قرآن کریم هنگامی که به سوره مبارکه بینه می رسد به این آیه برمی خوریم: «إِنَّ الَّذِينَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ أُولَئِكَ هُمْ خَيْرُ الْبَرِيَّةِ»[16]آن افرادی که ایمان آوردند و اعمال صالح انجام دادند اینها بهترین خلق خداوند هستند.

در ذیل این روایاتی را بیان کرده است

ابن عساکر از علمای معروف اهل سنت هستند، ایشان یک کتاب مفصلی به نام تاریخ مدینه دمشق دارند در آنجا نقل می کنند: «عن جابر بن عبد الله قال كنا عند النبي (صلى الله عليه وسلم) فأقبل علي بن أبي طالب فقال النبي (صلى الله عليه وسلم) قد أتاكم أخي ثم التفت إلى الكعبة فضربها بيده ثم قال والذي نفسي بيده إن هذا وشيعته لهم الفائزون يوم القيامة ثم قال إنه أولكم إيمانا معي وأوفاكم بعهد الله وأقومكم بأمر الله وأعدلكم في الرعية وأقسمكم بالسوية وأعظمكم عند الله مزية قال ونزلت " إن الذين امنوا وعملوا الصالحات أولئك هم خير البرية»[17]

 از جابربن عبدالله نزد پیامبر (صلی الله علیه وآله) بودیم یک مرتبه حضرت علی (علیه السلام) وارد شدند. پیامبر (صلی الله علیه وآله) فرمود قسم به آن کسی که جان من به دست اوست. قسم به آن کسی که جان من در دست اوست این فرد و شیعه او رستگارانند در روز قیامت. آن موقع این آیه نازل شد، افرادی که ایمان و عمل صالح دارند بهترین خلق خدا هستند. لذا اصحاب پیامبر (صلی الله علیه وآله) هر موقع حضرت علی (علیه السلام) وارد می شوند، می گفتند خیر البریة آمد.

خب این از نظر شیعه، عقیده شیعه را هم من در یک دقیقه عرض می کنم، عقیده شیعه هم در یک کلمه، پیروی از قرآن و اهل بیت بعد از پیامبر (صلی الله علیه وآله) است، این را از کجا آوردند؟ می گویند ما از حدیث ثقلین که پیامبر (صلی الله علیه وآله) فرموده من از دنیا می روم و به جای خودم قرآن و اهل بیت (علیهم السلام) را می گذارم.این خلاصه ای از پیدایش لفظ و عقیده شیعه است.

 

برای مطالعه کامل مجموعه پرسمان اینجا را کلیک کنید. 

 

پی نوشت ها:

[1] . دارقطني، علي بن عمر، سنن الدارقطني، تحقيق: شعيب الارنؤوط وحسن عبد المنعم شلبي وعبد اللطيف حرز الله وأحمد برهوم، مؤسسة الرسالة، بيروت، چاپ اوّل، 1424ق. ج 2، ص 401.

[2] . همان، ج 2، ص 404.

[3] . سوره احزاب، آیه 56.

[4] . بخارى، محمّد، صحيح البخاري، تحقيق: محمد زهير بن ناصر، دار طوق النجاة، چاپ اوّل، 1422ق.ج 6، ص 121.

[5] . سوره نساء، آیه 165.

[6] . سوره نساء، آیه 164.

[7] . سوره طه، آیه 134.

[8] .سوره نحل، آیه 68.

[9] . سوره قصص، آیه 7.

[10] . سوره مریم، آیه 17.

[11] . سوره مریم، آیه 18.

[12] . سوره مریم، آیه 19.

[13] . بخارى، محمّد، صحيح البخاري، تحقيق: محمد زهير بن ناصر، دار طوق النجاة، چاپ اوّل، 1422ق.ج 5، ص 12.

[14] . سوره صافات، آیه 81.

[15] . سوره قصص، آیه 15.

[16] . سوره بینه، آیه 7.

[17] . أبو القاسم علي بن حسن بن عساکر، (م 571)، تحقيق: عمرو بن غرامة العمروي، دار الفكر للطباعة والنشر والتوزيع، 1415 هـ.ج 42، ص 371.

نام
نام خانوادگی
ایمیل
متن