منبع :  اختصاصی سایت الوهابیه
پرسش
  1. اگر تفاوتی وهابیت با عموم اهل سنت دارند تفاوتشان در چیست؟
  2. دیدگاه وهابیت در مورد عموم اهل سنت چیست؟
  3. آیا عموم اهل سنت در حال نماز دستهایشان را روی هم می گذارند؟
  4. آیا اینکه در روایات شیعه آمده است که حضرت علی (علیه السلام) قسمت کننده بهشت و جهنم است، غلو نیست؟
  1. برخی از وهابیون گفته اند که اگر عالم سنی به زیارت امام رضا (علیه السلام) می رود منافق است چون که ما ایشان را و زیارتش را قبول نداریم. نظرتان چیست؟
  2. چرا شیعیان دعا می کنند و از امام زمانشان می خواهند که بیایید، بعد چرا ایشان نمی آید؟ آیا اصلا معلوم هست که ایشان در کجا هستند،؟ یا خیر؟
  3. چرا برخی علمای شیعه با حکام وسلاطین صفویه همکاری می کردند؟
  4. اعتقاد به عصمت پیامبر (صلی الله علیه وآله) و امامان شیعه یک اعتقاد ضد قرآنی هست، و اگر عالمی حتی از اهل سنت سخنی از عصمت پیامبر (صلی الله علیه وآله) مطرح بکند، مقصودش این است که عقلا نباید پیامبر (صلی الله علیه وآله)  گناه کند.
پاسخ

پاسخ سوال اول:

تفاوت فراوانی هم میان وهابیت و اهل سنت وجود دارد که لازم است به ویژه برادران شیعی مذهب به این نکته توجه بکنند و عملکرد آنها را به حساب برادران اهل سنت نگذارند، در اینجا شش تفاوت عمده و اساسی را بر می شماریم:

 

عدم تبیعت از مذاهب اهل سنت  

وهابیون مقلد و پیرو هیچ یک از این مذاهب چهارگانه اهل سنت نیستند، و اساسا هیچ یک از این چهار مذهب را قبول ندارند و می گویند هرچه از قرآن و روایات فهمیدیم به همان عمل می کنیم. روشن است که این یک روش معقول نیست که افرادی که اطلاعات کافی از دین و مذهب ندارند، با یک جلد قرآن و یا یک کتاب حدیثی خودشان استنباط کنند ‌این همانند آن است که یک نفر بگوید بنده به هیچ پزشکی مراجعه نمی کنم، هیچ پزشکی را قبول ندارم، یکی دو کتاب پزشکی می گیرم و نیازی به هیچ پزشکی نیست، هرکسی یک یا دو تا کتاب پزشکی بگیرد و خودش را درمان کند.

 

توحید و شرک

وهابی ها معنای خاصی برای شرک مطرح می کنند و بر اساس آن اهل سنت و شیعیان مخالف خود  را مشرک می دانند. یکی از علمای بزرگ حنفی که قریب العهد با محمدبن عبدالوهاب بنیانگذار وهابیت بوده در کتاب خودش به نام «حاشیه ابن عابدین» ایشان در این می نویسد:

«لكنهم اعتقدوا أنهم هم المسلمون وأن من خالف اعتقادهم مشركون، واستباحوا بذلك قتل أهل السنة»[1]

معتقد بودند که فقط اینها مسلمانند و هرکس با اعتقاد اینها مخالف باشد مشرک است، به همین جهت اینها قتل اهل سنت و علماءشان را هم برای خودشان مباه می دانستند، این عین عبارت کتاب حاشیه ابن عابدین است که اسم اصلی اش رد المحتار است تحت عنوان «مطلب فی اتباع عبد الوهاب».

لذا اینگونه نیست که اینها فقط با شیعه مشکل داشته باشند بلکه اهل سنتی که مخالفشان باشند را هم مشرک می دانند و تکفیر می کنند.

بدعت و سنت

وهابیان دیدگاه خاصی در مسئله بدعت دارند، از جمله اینکه می گویند ساختن گنبد و بارگاه روی قبول بزرگان دین بدعت و حرام است، در حالی که عموم اهل سنت چنین اعتقادی ندارند، شاهد مطلب این است که اهل سنت بر روی قبر ابو حنیفه امام مذهب حنفی، که در بغداد در منطقه اعظمیه است، بر روی قبرمحمد ادریس شافعی امام مذهب شافعیه که در قاهره مصر است گنبد و بارگاه و ضریحی ساخته اند. اینها  در معرض دید و شنید بزرگان علمای اهل سنت بوده است، اگر این عمل مخالف فتاوای این ائمه بود و چنین کاری را حرام  و بدعت می دانستند  یقینا علما و بزرگان اجازه  نمی دادند که روی قبر ایشان بر خلاف فتوا و نظر خودش عمل شود.

ظاهر گرایی

وهابیان خیلی قشری وظاهر گرا هستند، یعنی اگر مثلا قرآن کریم می فرماید: «يَدُ اللَّهِ فَوْقَ أَيْدِيهِمْ»[2] عموم برادران اهل سنت در این جا می فرماید خداوند یقینا دستی مانند دست انسان ها ندارد، و منظور از دست در این آیه کنایه از قدرت خداوند است، آقای ابن حجر عسقلانی در شرح صحیح بخاری همین را بیان می کند، اما گروه های وهابی میگویند چون قران گفته است دست ، ما باید بگوییم خداوند دست و پا دارد، لکن دستی که به شکل دستهای ما نیست ولی واقعا خدا دست و پا دارد.

 

گرایشات اموی و ضد اهل بیت (علیهم السلام)

بزرگان وهابی تا آنجایی که بتوانند گویا سعی دارند هرآنچه از فضایل اهل بیت (علیهم السلام) را که می شود زیر سوال ببرند.و در نقطه مقابل از بنی امیه، و کسانی که با ائمه اهل بیت (علیهم السلام) مخالف بوده و جنگیده اند و احیانا سب و لعن این بزرگواران را داشته اند تا می شود دفاع کنند. حتی حکومت یزید را مشروع می دانند. اما عموم برادران اهل سنت، چنین نیستند، حتی آقای احمد بن حنبل امام مذهب حنبلی که اینها به دروغ گاهی خود را حنبلی معرفی می کنند، در کتاب مسندش و همچنین در کتاب الفضائلش چقدر فضائل برای حضرت علی (علیهم السلام) نقل می کند، چقدر برای فاطمه زهرا (علیها السلام) عموم فضائل نقل می کند، به حدی که می گوید:

«عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ مَنْصُورِ اَلطُّوسِيِّ قَالَ سَمِعْتُ أَحْمَدَ بْنَ حَنْبَلٍ يَقُولُ: مَا جَاءَ لِأَحَدٍ مِنْ أَصْحَابِ رَسُولِ اَللَّهِ صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ مِنَ اَلْفَضَائِلِ مَا جَاءَ لِعَلِيٍّ عَلَيْهِ السَّلاَمُ»[3]

برای احدی از اصحاب پیامبر حدیث فضیلت به اندازه حضرت علی (علیه السلام) نداریم.

 

عرفان و تصوف

عموم برادران و خواهران اهل تسنن با طریقت های عرفانی هماهنگ و موافق هستند، اما وهابیون با طریقت های عرفانی هم شدیدا مخالف هستند.

پاسخ سوال دوم:

بر اساس آنچه از ابن عابدین حنفی گذشت وهابیان عموم اهل سنت را گاهی از دائره اسلام هم  خارج میدانند. احمد زینی دحلان مفتی شافعی در مکه بوده در کتاب «خلاصه الکلام فی امراء البلد الحرام» و همچنین در کتاب «الفتوحات الاسلامیه» نقل می کند که وهابیان قبل از اینکه به قدرت برسند هزاران نفر از اهل سنت را در شهرهای مختلف عربستان فعلی به شهادت رساندند.

در کتاب «المخالفات العقدیه فی فتح الباری»[4] در یک موضوع اختلافی آقای بن باز می گوید که این مطلب عقیده ی اشاعره و ماتریدیه است در باب صفات الهی، اما اهل سنت و  جماعت از این عقیده اشاعره و ماتریدیه بری و بیزار هستند. یعنی خودشان را اهل سنت می دانند، و عموم اهل سنت که اشعری و ماتریدی هستند را اهل سنت نمی دانند. می گوید ما اهل سنت هستیم و از عقیده اینها بیزاریم. ابن تیمیه نیز میگوید اگر کسی معتقد باشد به یکی از این مذاهب اربعه و احیانا به مطلبی برخورد کرد به نظرش از فتوای مذهب خودشان قوی تر است اگر از او دست بر ندارد و بر او پافشاری کند، این باید توبه داده بشود، و اگر توبه نکرد مستحق قتل می شود، تعبیرات اینگونه یعنی به راحتی و به سهولت فتوای قتل دیگران را هم صادر می‌کنند.

بنابراین وهابیان گاهی  اهل سنت را اهل بدعت حساب می کنند، گاهی هم حتی آنها را مشرک می نامند.

پاسخ سوال سوم:

اولا تمام مذاهب چهارگانه اهل سنت دست بسته نماز نمی خوانند ، برادران مالکی مذهب پیروان مالک ابن انس به پیروی از امامشان دست بستن را در نماز نه واجب می دانند و نه مستحب. بلکه آقای ابن رشد، که از علمای بزرگ مالکی مذهب است در کتاب خودش به نام بدایه المجتهد، ونهایته المقتصد میگوید که امام مالک معتقد بودند که افضل در نماز های واجب اینست که انسان دست باز نماز بخواند، نه تنها مستحب نیست، بلکه مستحب عکس آن هست یعنی با دست باز نماز بخوانند، این یک نکته، در رابطه با اینکه فرمودید حالا آن گروههایی هم که دست بسته نماز می خوانند آیا این کار را واجب و الزامی می دانند، یا خیر. در این رابطه هم باید عرض کنیم که در مذهب حنفی مذهب شافعی، و مذهب حنبلی که دست بسته معمولا نماز خوانده می شود اما در هیچیک از این سه مذهب الزامی و واجب نیست، بلکه علمای این سه مذهب فرمود اند که به نظر ما مستحب و سنت است که مردان در نماز ، دست بسته نماز بخوانند، اما هیچیک از این سه مذهب نگفته اند که حتما بایددست بسته باشدو اگر کسی دست باز نماز بخواند حتما نمازش مشکل داشته باشد، ولی خب شیعه این کار را نه واجب ، نه مستحب بلکه ائمه اهل بیت از این کار نهی کرده اند.

پاسخ سوال چهارم:

ببینید شیعه غلو و غلات را به کلی رد کرده و بزرگان شیعه مجتهدین و مراجع تقلید شیعه در کتابهای فقهی خودشان آنجا که بحث نجاسات را مطرح می کنند، می گویند یکی از نجاسات کافر است، بعد اقسام کافر را ذکر می کنند از جمله اقسام کافر می گویند غلات هستند، کسانی که غلو کنند در باره یکی از ائمه اهل بیت (علیهم السلام) مثلا کسی بگوید حضرت علی (علیه السلام) خداست ، علی اللهی باشد، معتقد باشد که حضرت علی (علیه السلام) خداست، یا بگوید خداوند در بدن حضرت علی (علیه السلام) حلول کرده، حضرت علی با خداوند یکی شده ، یا هر یکی دیگر از ائمه، هرکسی را برای او مقام الوهیت قائل باشند، این یک نوع غلو است و چنین فردی از دائره اسلام قائل است، نه تنها شیعه نیست، مسلمان هم محسوب نمی شود، کافر است. بنابراین بزرگان شیعه به پیروی از ائمه اهل بیت (علیه اسلام) موضع بسیار شدیدی در رد غلو داشتند. روایات فراوان در بحار الانوار و اصول کافی در رد و مذمت غلات داریم، و حتی در کتاب احتجاج مرحوم طبرسی از بزرگان شیعه حدیث نقل می کند که امام (علیه السلام) می فرماید: «اللهم انی اتبرأ الیک من الغلاة»خدایا من به درگاه تو تبری می جویم بیزارم از غلات

غلات یعنی کسانی که مقام الوهیت برای یکی از ائمه قائل باشند، یا احیانا کسی بگوید که یکی از امامان اهل بیت (علیهم السلام) مثلا از پیامبر بالاتر است، چنین چیزهایی اگر کسی ادعا بکند اینها همه غلو است و از نظر شیعه مردود. خب . این راجع به این قسمت

اما اینکه فرمودید: این جمله، حضرت علی قسیم الجنه والنار است، این مطلبی که برخی از شیعیان می گویند، آیا این غلو است؟باید عرض کنم که این را که فقط شیعه نمی گوید، اینهایی که این سوال را مطرح می کنند، احیانا برخی وهابی ها معلوم می شود که از کتب حدیثی اهل سنت هم اطلاع ندارند، و الا این مطلب خاص شیعه نیست، شیعه و اهل سنت، همه نقل کردند، کتاب «الصواعق المحرقه» آقای ابن حجر مکی هیتمی. این حدیث را نقل می کند از کتاب سنن آقای دار قتنی متوفای 385 از بزرگترین محدثان اهل سنت، که ایشان نقل می کند که حضرت علی علیه السلام، در جلسه ای که در آن شورایی که خلیفه دوم تشکلیل داده بود، شورای شش نفره، برای تعیین خلیفه، در آن جلسه حضرت علی علیه السلام بعضی از ویژگی های خودشان را بیان کردند از جمله از حضار مجلس خواستند و پرسیدند: « أنشدكم بالله هل فيكم أحد قال له رسول الله صلى الله عليه وسلم (يا علي أنت قسيم الجنة والنار يوم القيامة غيري قالوا اللهم لا»[5]

:شمارا به خدا قسم میدهم، انشدکم بالله، هل فیکم احد ؟آیا در میان شما احدی هست که پیامبر به او فرموده باشد یا علی انت قسیم الجنه و والنار؟ای علی تویی قسمت کننده بهشت و جهنم. آیا در میان شما کسی هست که این جمله را پیامبر در مورد او هم بکار برده باشد؟

آنها همه گفتند نه . یعنی معلوم می شود که آنها همه در جریان بودند.این مطلب را هم آقای ابن حجر دارد، هم آقای دار قطنی دارد، آقای ابن حجر عسقلانی، غیر از ابن حجر مکی، مولف صواعق المحرقه است، آقای ابن حجر عسقلانی متوفای 852 ،مولف فتح الباری و مولف کتاب تهذیب التهذیب که در همین کتاب در آنجا هم این حدیث را نقل کرده اند، لذا عزیزان می توانند مراجعه کنند، از اینکه بگذریم می بینیم که در روایات متعدد اهل سنت هست که از جمله در کتاب سنن ترمذی، درکتاب المستدرک علی الصحیحین، در آنجا آقای ترمذی که به مناقب حضرت علی (علیه السلام) می رسد، و آقای حاکم نیشابوری در کتاب معرفه الصحابه در شرح حال حضرت علی (علیه السلام) این را نقل می کند که پیامبر به حضرت علی (علیه السلام) فرمودند:

«عَنِ الْمُسَاوِرِ الحِمْيَرِيِّ، عَنْ أُمِّهِ، قَالَتْ: دَخَلْتُ عَلَى أُمِّ سَلَمَةَ، فَسَمِعْتُهَا تَقُولُ: كَانَ رَسُولُ اللهِ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ يَقُولُ: لاَ يُحِبُّ عَلِيًّا مُنَافِقٌ وَلاَ يَبْغَضُهُ مُؤْمِنٌ».[6]

ای علی تو را دوست نمی دارد، مگر مومن، ودشمن نمی دارد مگر منافق. و باز از خود حضرت علی علیه السلام است که می فرماید:

 «عَنْ عَلِيٍّ، قَالَ: لَقَدْ عَهِدَ إِلَيَّ النَّبِيُّ الأُمِّيُّ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ أَنَّهُ لاَ يُحِبُّكَ إِلاَّ مُؤْمِنٌ، وَلاَ يَبْغَضُكَ إِلاَّ مُنَافِقٌ قَالَ عَدِيُّ بْنُ ثَابِتٍ: أَنَا مِنَ القَرْنِ الَّذِي دَعَا لَهُمُ النَّبِيُّ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ.هَذَا حَدِيثٌ حَسَنٌ صَحِيحٌ»[7]

پیامبر (صلی الله علیه وآله) به من فرمودند تو را دوست نمی دارد مگر مومن، دشمن نمیدارد مگر منافق. خب، مومن جایش کجاست؟ بهشت، منافق جایش کجاست؟ جهنم.

این هم همان معنی قسیم الجنه والنار بودن حضرت است.

پاسخ سوال پنجم:

نمی شود کسی دوستدار اهل بیت پیغمبر باشد اما دوستدار علی بن موسی الرضا نباشد، اتفاقا آن کسی که نمی رود و با علی بن موسی الرضا مشکل دارد، او طبق روایات شیعه و سنی منافق است، نه آنکسی که به زیارت می رود، عموم برادران اهل سنت نه تنها امام رضا علیه السلام را قبول دارند، به زیارت آن بزرگوار می روند. آقای خطیب بغدادی در کتاب تاریخ بغداد، جلد1 صفحه 123 تحت «عنوان المقابر المخصوصه ببغداد می نویسد :

قال سمعت الحسن ابن الابراهیم اباعلی الخلال یقول ما همنی امر فقصدت قبر موسی ابن جعفر فتوسلت بهی الا سهل الله تعالی لی ما احب.»[8]

شنیدم از آقای حسن ابن ابراهیم که کنیه اش ابو علی خلال است. هیچ مشکلی مرا ناراحت و مهموم و غمگین نکرد. مشکلی پیش نیامد که قصد کنم و بروم سراغ قبر حضرت موسی بن جعفر، بعد توسل پیدا کنم به آن حضرت الا اینکه خدا آنچه را که می خواستم آن را آسان می کرد، مشکل من را خداوند حل می کرد.

 علمای اهل سنت این بودند، آقای ابن حبان هم می گوید:

« وذلك في يوم السبت آخر يوم سنة ثلاث ومائتين وقبره بسنا باذ خارج النوقان مشهور يزار بجنب قبر الرشيد قد زرته مرارا كثيرة وما حلت بي شدة في وقت مقامي بطوس فزرت قبر علي بن موسى الرضا صلوات الله على جده وعليه ودعوت الله إزالتها عنى إلا أستجيب لي وزالت عنى تلك الشدة وهذا شيء جربته مرارا فوجدته كذلك أماتنا الله على محبة المصطفي وأهل بيته صلى الله عليه وسلم الله عليه وعليهم أجمعين»[9]

من در مدتی که در طوس اقامت داشتم، مشکلی برای من پیش نیامد که برای حل آن به زیارت قبر حضرت علی بن موسی الرضا بروم، کنار قبر ایشان دعا کنم، و از خدا حاجت بخواهم،مگر اینکه هر دفعه این کار را انجام دادم، مشکلم  حل شد، می گوید هیچ مشکلی برای من پیش نیامددر ایام اقامتم در توس ، و سپس رفته باشم به زیارت قبر ایشان، مگر اینکه هر دفعه رفتم، خداوند مشکل مرا حل کرد، و این چیزی است که چندین بار تجربه کردم.مطلب را اینطور دیدم،

این آقا از بزرگان محدثین اهل سنت  و از بزرگان مذهب حنبلی و اهل حدیث است، ایشان می گوید، بعد این افراد بی سواد که در برخی از این شبکه ها حرفی می زنند ، می گوید ما علی ابن موسی الرضا قبول نداریم، زیارت را ایشان قبول نداریم، شما نه حنبلی هستید، پیرو هیچیک از این مذاهب نیستید، مبنای شما با عموم برادران اهل سنت جداست و باز مطلب را در همینجا تکمیل کنم، باعبارتی که آقای ابن حجر عسقلانی در کتاب تهذیب التهذیب در شرح حال حضرت علی بن موسی الرضا علیه السلام نقل می کند که یک نفر می گوید، من با ابوبکر بن خزیم ابن  خزیمه امام اهل الحدیث  و عده ای از بزرگان حنابله رفته بودیم همراه اینها بودیم،:

« ثم حكى من طريق أخرى أنه مات في صفر قال وسمعت أبا بكر محمد بن المؤمل بن الحسن بن عيسى يقول خرجنا مع إمام أهل الحديث أبي بكر بن خزيمة وعديله أبي علي الثقفي مع جماعة من مشائخنا وهم إذ ذاك متوافرون إلى زيارة قبر علي بن موسى الرضي بطوس قال فرأيت من تعظيمه يعني بن خزيمة لتلك البقعة وتواضعه لها وتضرعه عندها ما تحيرنا»[10]

می گوید ما همراه با امام اهل حدیث ابی بکر ابن خزیمه  و عدیله یعنی باجناق او ابوعلی ثقفی, و گروهی از بزرگان و اساتید مان همگی گروهی رفته بودیم به زیارت قبر حضرت علی بن موسی الرضا (علیه السلام). بعد این راوی میگوید من دیدم این آقای ابن خزمیه در مقابل بقعه حضرت علی ابن موسی الرضا آنقدر تضرع کرد که ما حیران شدیم، که این بزرگ ما چقدر در مقابل قبر حضرت علی بن موسی الرضا تواضع می کند.

شیعه و سنی برای حضرت علی بن موسی الرضا اینهمه احترام قائل هستند و حتی بزرگان اهل سنت گروهی به زیارت قبر ایشان می آیند، لذا اگر وهابی ها می گویند ما حنبلی هستیم این هم خلاف واقع و دروغ است، همه این مواردی که گفتیم، چه آقای ابوعلی خلال، چه آقای ابن خزمیه اینها همه از بزرگان اهل حدیث و حنبلی مذهب هم بوده اند،

پاسخ سوال ششم:

 این مثل این می ماند که کسی بگوید که آیا معلوم هست که حضرت عیسی در کجا هست؟ حضرت عیسی (علیه السلام) در آسمان است؟کدام آسمان؟ آسمان چندم؟ چکار می کند؟ پس اگر ما نمیدانیم که حضرت عیسی (علیه السلام) کجاست پس وجود ایشان را منکر بشویم؟ در صحیح بخاری کتاب الفتن بابی دارد به عنوان باب نزول عیسی ابن مریم، در آنجا این حدیث هست که حضرت پیامبر (صلی الله علیه وآله) به مسلمانان فرمودند که کیف بکم اذا نزل ابن مریم فیکم و امامکم منکم، چه روزی خواهید داشت آن زمان که فرزند مریم در میان شما فرود آید، و در عین حال امام شما از خودتان باشد، یعنی حضرت عیسی امامت نمی کندحضرت مهدی امامت می کند.

همه مسلمانان آرزو می کنند که آن زمان بیاید و حضرت مهدی و حضرت عیسی بیایند، مسیحی ها منتظرند که حضرت عیسی بن مریم بیایند، دعا می کنند، حال اگر ما بگوییم چرا حضرت عیسی (علیه السلام) با وجود دعای ما، چرا نمی آید؟ جوابش این است که مگر آمدن حضرت عیسی (علیه السلام) آمدن حضرت مهدی (علیه السلام) به اختیار خودشان است؟ تا خداوند امر نکند، ودستور ندهد نمی توانند بیایند، اهل سنت هم معتقدند، خب، ما همه منتظریم اما آیابا اینکه ما با خواستن میشود؟می توانیم دعا کنیم، اما تازمانی که خداوند اجازه نفرمایند نه عیسی و نه حضرت مهدی (علیه السلام) نمی آیند،

پاسخ سوال هفتم:

اگر ما بخواهیم مقایسه بکنیم صفویه را با برخی از مثلا حکامی که عده ای طرفداری می کنند، اینها از خیلی از حکام گذشته بهتر بوده اند، نمی خواهیم از تمام کارها وعملکردشان دفاع کنیم، اما آنها خدمات زیادی داشتند، قابل مقایسه با بنی امیه نبودند.افرادی که این اشکال را میکنند از بنی امیه ای که بدترین جنایات را انجام داده اند و آنگونه که در روایات اهل سنت هم آمده است پیامبر خدا (صلی الله علیه وآله) خواب دیدند بعد از ایشان بنی امیه روی کار می آیند انقدر ناراحت شدند که تا آخر عمر کسی پیامبر را بعد از این خواب خندان ندید. در عین حال عده ای می آیند از بنی امیه دفاع و از صفویه انتقاد می کنند. اولا که ما از صفویه دفاع نمی کنیم، ولی اگر بخواهیم مقایسه کنیم، اصلا قابل مقایسه با افراد و برخی حکام بنی امیه نیستند.

همکاری با ظالمین در ظلمشان گناه است، اما اگر کسی از سوی یک ظالمی، مسئولیتی بپذیرد برای خدمت کردن به مردم، نه برای ظلم کردن، این نه تنها کار بدی نیست، کار بسیار خوبی است که برخی از انبیا الهی داشتند، ‌حضرت یوسف صدیق به نقل قرآن کریم به ملک آن زمان که مشرک بود، گفت:

«اجعلنی علی خزائن الارض»

خودش پیشنهاد داد که مرا مسئول امور اقتصادی قرار بده ، بر خزائن زمین مرا مسئول قرار بده. که او هم قبول کرد.

در برخی روایات ائمه اهل بیت (علیهم السلام) می خوانیم:

«وَ قَالَ عَلَيْهِ السَّلاَمُ لِعَلِيِّ بْنِ يَقْطِينٍ : كَفَّارَةُ عَمَلِ اَلسُّلْطَانِ اَلْإِحْسَانُ إِلَى اَلْإِخْوَانِ.»[11]

جبران پذیرش مسئولیت از سوی حکام ظالم این است که به این وسیله به برادران ایمانی کمک کند که اگر کمک کند پذیرش مسئولیت از سوی حکام غیر عادل جبران می شود.

پاسخ سوال هشتم:

اولا این فرد وهابی که چنین چیزی گفته است این مطلبش دو بخش دارد، یکی مسئله انکار عصمت پیامبر (صلی الله علیه وآله) و دیگری انکار عصمت ائمه اهل بیت:

اما اینکه منکر شده عصمت پیامبر خدا را، این از همان مواردی است که کاملا عقیده اینها با عموم اهل سنت فرق دارد، تمام برادران اهل سنت غیر وهابی ها و مثل این فرد وهابی که چنین حرفی گفته است، پیامبران الهی را معصوم می دانند، ببینید در کتاب شرح عقائد نسفی، که متن درسی حوزه های علمیه اهل سنت است می گوید همه انبیاء ناصحون، صادقون، هستند. در شرحش آقای تفتازانی بیان می کند که تمام انبیاء الهی معصوم بوده اند، این را به صورت قطع می آورد، اصل عصمت انبیا را تمام اهل سنت معتقدند،‌ الا اینکه بحث کرده اند که دایره عصمت تا چه حد است، گفتند عصمت انبیا نسبت به آن چه که از سوی خداوند دین را بیان می کند، مورد اجماع و اتفاق است و همه قبول دارند که انبیای الهی آنچه که به عنوان دین الهی بیان می کنند، احکام الهی در اینها معصوم هستند، یقینا،‌خطا و اشتباه نمی کنند، از کفر و شرک قبل و بعد از نبوت، صدر درصد اینها همه معصوم هستند، مورد به مورد می آید بعضی از مواردش را می آید و بیان می کند،‌خب این قسمت ها مورد اختلاف است که مثلا بعضی ها آمدند گفته اند که انبیا الهی از گناهان صغیره معصوم نبوده اند، اما از گناهان کبیره معصوم بوده اند و باز توضیح دادند، جمهور علمای اهل سنت گفته اند که انبیا بعد از نبوتشان از گناه کبیره هم معصوم بوده اند، پس نسبت به اصل عصمت انبیا تمام اهل سنت معتقدند، این آقا آمده است عصمت پیامبر (صلی الله علیه وآله) را هم زیر سوال برده است، و عصمت بقیه پیامبران را به طریق اولی منکر خواهد شد. بعد اینکه گفته اند اگر هم عالمی از اهل سنت گفته باشد که پیامبر معصوم است، مقصودش این است که عقلا نباید گناه کند. هیچ کس نباید گناه کند، قرار بر این است که هیچیک از مردم دنیا معصیت نکنند، اگر این باشد که آن گفته است که حتی تعابیر بعضی از وهابی ها این است که  بعضی از کفار هستند که بعضی از گناه ها را مرتکب نمی شوند.یعنی پیغمبر اسلام هم در ردیف بعضی از افراد مشرک و کافری که آنها هم بعضی ازگناهان را انجام نمی دهند، پیامبر (صلی الله علیه واله) هم همینطور. یک موقعی می آید می گوید که ابوبکر هم همینطور، بعد از او بدتر می آید و سخن از برخی از غیر مسلمانان مطرح می کند که اینها هرگز نه مورد قبول شیعه و نه موردقبول عموم اهل سنت، این حرف وهابی هاست که خطشان از عموم مسلمانان شیعه و سنی جداست.

اما عصمت اهل بیت، از عقائد شیعه است، و عموم برادران و خواهران اهل سنت می گویند که ما فقط پیامبران را معصوم می دانیم، اما علم و تقوای ائمه اهل بیت (علیهم السلام) را در سطح بسیار بالا قبول داریم، محبت آنها را برخودمان واجب می دانیم، اما عصمت قائل نیستیم، اما شیعه که قائل به عصمت است برای عصمت اهل بیت استدلالهای قرآنی و حدیثی دارند، می نمیخواهیم مفصلا وارد بشویم، شیعیان استدلال می کنند به آیه تطهیر، که خداوند فرموده

خدا میخواهد از شما اهل بیت رجس را دور بدارد، و این آیه را پیامبر بر حضرت علی (علیه السلام) و فاطمه و امام حسن وامام حسین (علیهم السلام) تطبیق کردند و بر این اساس می گویند که خدا خواسته کلا رجس از آنها دور باشد، هر گناهی هر معصیتی ، هر حرف غلطی یک نوع رجس است و خدا خواسته که اینها از هر رجسی دور باشند، پس بنابراین اینها معصوم هستند، توضیح بیشترش را می توانند عزیزان در تفاسیر بزرگان شیعه مانند تفسیر نمونه، المیزان، تفسیر مجمع البیان و مانند اینها ببینند، و همچنین شیعیان استدلال به حدیث ثقلین هم می کنند، حدیثی که شیعه و اهل سنت نقل کرده اند، که پیامبر (صلی الله علیه وآله) فرمودند:

من از دنیا می روم در میان شما دو چیز میگذارم، قرآن و اهل بیت اینها هرگز از هم جدا نمی شوند.

 شیعیان از همین تعبیر که اینها هرگز جدا نمی شوند، استفاده عصمت می کنند، چرا؟ می گویند، اگر اهل بیت در جایی گناهی انجام بدهند، یا مطلب غلطی بگویند، یقینا در آن مورد از قرآن جدا شده اند، چون در قرآن هرگز غلطی وجود ندارد، و گروهی که هرگز از قرآن جدا نمی شوند اینها حتما باید معصوم باشند، این هم به عنوان یک استدلال اشاره کردم، شیعیان اگر برای ائمه اهل بیت عصمت هم قائل هستند، برای خودشان استدلال دارند، هم استدلال قرآنی هم استدلال حدیثی و روایی که البته الان  ما در صدد بیان این مطلب نیستیم

 

 

برای مطالعه کامل مجموعه پرسمان اینجا را کلیک کنید. 

 

 

 

[1] . ابن عابدين، محمّد امين بن عمر (م 1252)، رد المحتار على الدر المختار، دار الفکر، بيروت، چاپ دوّم، 1412 هـ. ق. ج2، ص262

[2] . سوره فتح، آیه 10

[3] . حاكم نيشابورى، محمّد، المستدرك على الصحيحين، ج3، ص116.

[4] این کتاب که از جلسات تدریس صحیح بخاری توسط بن باز جمع آوری شده است در بر دارنده مجموعه اشکالاتی است که بن باز به هنگام تدریس بر شرح  ابن حجر عسقلانی بر صحیح بخاری وارد کرده است.

[5] . هيتمي، احمد بن محمّد (م 974)، الصواعق المحرقة على أهل الرفض والضلال والزندقة، التحقيق: عبد الرحمن بن عبد الله التركي وكامل محمد الخراط، مؤسسة الرسالة، لبنان، چاپ اوّل، 1417هـ.ق.ج2، ص369

[6] . ترمذى، محمّد، سنن الترمذى،ج6، ص78.

[7] . ترمذی، محمد، سنن الترمذی، ج6، ص93.

[8] . خطيب بغدادي ، ابي بکر احمد بن علي بن ثابت ، تاريخ مدينه السلام يا تاريخ بغداد ، با تحقيق دکتر بشار عواد معروف ، ج 1 ، چاپ دار الغرب الاسلامي ، ص 442

[9] . ابن حبان دارمي، محمّد، الثقات، دائرة المعارف العثمانية بحيدر آباد، دكن هند، چاپ اوّل، 1393ق.ج8، ص457

[10] . ابن حجر عسقلانى، احمد، تهذيب التهذيب، مطبعة دائرة المعارف النظامية، هند، چاپ اوّل، 1326ق.ج7، ص388.

[11] . بحار الأنوار  ,  جلد۱۰  ,  صفحه۲۴۷

 

 

 

 

نام
نام خانوادگی
ایمیل
متن