منبع :  اختصاصی سایت الوهابیه
پرسش

سؤال اول: (جواب)

آیا وهابیت با اهل سنت در اصول عقیدتی نیز اختلاف نظر دارند؟

سؤال دوم: (جواب)

وهابیان عنوان می دارند که توسل شیعیان به امامان و پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله و سلم) شبیه همان کار بت پرستان است که می گفتند ما برای نزدیک شدن به خدا بت ها را می پرستیم.

سؤال سوم: (جواب)

فرق میان تعظیم قبور و تعظیم بت‌ها چیست؟ هر دو سنگ هستند، جماد هستند و تعظیم اینها پرستش محسوب می‌شود

سؤال چهارم: (جواب)

دیدگاه شما نسبت به دشنام و ناسزا به اصحاب پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله و سلم) و همسران ایشان چیست؟ آیا دشنان دادن به صحابه و همسران پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله و سلم) سبب ارتداد می شود؟

پاسخ

پاسخ سؤال اول: (سوال)

اختلاف های وهابیت با اهل سنت بسیار بیشتر و عمیق تر از آن است که کسی بتواند آن را انکار کند. در درجه نخست اختلاف فقهی مهمی میان آنها هست زیرا در حالی که اهل سنت پیرو یکی از چهار مذهبی فقهی معروف هستند وهابیان تقلید را بدعت دانسته و ممنوع می دانند.

وهابیان در امور عقیدتی نیز با اهل سنت اختلافات فراوان و ریشه ای دارند. پیش از آن لازم به ذکر است که مسلمانان اهل سنت در مسائل عقیدتی پیرو یکی از دو مذهبی اشعری و ماتریدی هستند. البته در گذشته مذهب معتزلی هم وجود داشته است که امروزه دیگر طرفدارانی ندارد گرچه برخی تلاش ها برای احیاء این مذهب عقیدتی در قالب گرایش نو معتزلی در جریان است.

وهابیان رویکرد تند و خصمانه ای علیه اشاعره و ماتریدیه دارند و آثار متعددی در رد این دو مذهب عقیدتی اهل سنت نوشته اند. کتابی در عربستان به چاپ رسیده است با عنوان «الاشاعره فی میزان اهل السنه» که ردیه ای است بر کتاب یکی از علمای اهل سنت با نام «اهل السنه الاشاعره و ادلتهم». عنوان فصل اول کتاب این نویسنده وهابی شدت اختلاف وهابیت با اهل سنت را در یکی از اساسی ترین اصول عقیدتی یعنی اسماء و صفات الهی به روشنی نشان می دهد:

«ذكر أصول أهل السنة والجماعة في باب أسماء الله وصفاته وبيان مخالفة الأشاعرة لها»[1]

 ذکر قواعد و اصول اهل سنت وجماعت در باب خدا شناسی، اسماء و صفات خدا، و بیان مخالفت اشاعره با اینها.

این دیگر هیچ شک و شبهه ای باقی نمی گذارد که وهابیت در اصولی عقیدتی نیز با اهل سنت اختلاف های بنیادینی دارد. در فصل چهارم این کتاب نیز اشعری بودن را یک تهمت ناروا می داند:

«تبرئة أئمة السنة من فرية الانتساب إلى الأشعرية والكلابية بيان أن الكلابية والأشعرية فرقتان مباينتان لأهل السنة والجماعة أنهم هم المسلمون وأن من خالف اعتقادهم مشركون»[2]

تبرئه بزرگان سنت، از تهمت نسبت داشتن به اشعری و کلابیه  و بیان اینکه اشاعره و کلابیه غیر از اهل سنت و جماعت هستند.

پس این‌ها خودشان را اهل سنت می‌دانند، بقیه اهل سنت، اشاعره و ماتریدیه را اهل سنت نمی‌دانند، همچنان که یک پله بالاتر هم رفتند، گفتند ما مسلمان هستیم هرکس هم که با ما مخالف است مسلمان هم نیست مشرک است.

پاسخ سؤال دوم: (سوال)

نکته اول اینکه توسل به اولیاء و انبیاء مخصوص شیعه نیست. به عنوان مثال امام شافعی می‌گوید:

آلُ النبيِّ ذريعتي   وهُمُو إليْهِ وَسِيلَتِي

آل پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله و سلم) ذریعة من هستند و اینها وسیله من به درگاه خدا هستند. تعبیر به وسیله دارد، توسل یعنی همان وسیله گرفتن

أرْجُو بهمْ أُعْطَى غَداً                      بيدي اليمين صحيفتي[3]

امیداورم روز قیامت خدا به برکت آل پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله و سلم) نامه عمل مرا به دست راستم بدهد. همچنین مالک بن انس امام مذهب مالکیه همین معتقد به توسل بوده است . منصور دوانیقی از او پرسید :وقتی من زیارت قبر پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله و سلم) می‌روم و می‌خواهم دعا کنم، رویم را به طرف قبر پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله و سلم) کنم و پشت به قبله باشم یا برعکس رو به قبله و پشت به قبر پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله و سلم) بایستم؟ امام مالک در پاسخ به منصور گفت :

«لم تصرف وجهك عنه وهو وسيلتك ووسيلة أبيك آدم إلى الله – تعالى»[4]

چرا می‌خواهی رویت را از پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله و سلم) برگردانی. در حالی که این پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله و سلم) وسیله تو به درگاه خداست، نه تنها وسیله تو که وسیله پدرت حضرت آدم ابوالبشر به درگاه خداوند این پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله و سلم) بوده است.

پس مالک می‌گوید پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله و سلم) وسیله است، آقای شافعی می‌گوید که آل پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله و سلم) وسیله هستند، حال وهابیان می‌گویند که توسل کرد مثل بت پرستان می شود، یعنی غیر مستقیم همه بزرگان اهل سنت را مشرک معرفی می‌کنند.

سبکی شافعی در کتاب شفاء السقامی در باب هشتم می‌گوید که توسل به پیامبر اکرم(ص)، استغاثة به پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله و سلم) برنامه تمام مسلمانان اعم از صحابه بوده، تابعین و تبع التابعین بوده است همچنان که میان علما و عوام رائج بوده است و تا زمان ابن تیمیه هیچ کس مخالفتی نداشته است.

اما در خصوص اینکه این عمل مسلمانان با رفتار بت پرستان چه نسبت و تفاوتی دارد باید گفت تفاوت ها میان آنها بسیار است:

1-  بت پرستان بت‌های خودشان را خدا و اله می‌نامیدند و خداوند در رد اینها فرمود: اگر در زمین و آسمان آلهه و خدایانی غیر از الله وجود داشت نظام زمین و اسمان از هم می‌پاشید. قرآن خطاب به بت پرستان می گوید:

إِنْ هِيَ إِلَّا أَسْمَاءٌ سَمَّيْتُمُوهَا أَنْتُمْ وَآبَاؤُكُمْ مَا أَنْزَلَ اللَّهُ بِهَا مِنْ سُلْطَانٍ»[5]

این بت‌ها جز یک اسم تو خالی که شما و پدرانتان روی اینها گذاشتید، جز یک اسم هیچ چیز نیست.

اینها چه الوهیتی دارند؟ خدا هیچ دلیلی بر الوهیت اینها قرار نداده است، دلیلی وجود ندارد که اینها اله شوند.این مجسمه‌ای که شما از چوب یا سنگ تراشیدید با بقیه سنگ و چوب‌ها چه فرقی دارد؟ که اینها اله شوند و آنها نشوند؟ این اعتقاد مشرکان به بت ها در حالیست که مسلمانان چنین اعتقادی نسبت به ائمه و پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله و سلم) اکرم ندارند.

2- ثانیا بت پرستان این بت‌های خود را پرستش می‌کردند، عبادت می‌کردند، منکر هم نبودند، به زبان هم می‌گفتند بله ما این بت‌ها را عبادت می‌کنیم، بعد توضیح می‌دادند که چرا عبادت می‌کنیم؟ به خاطر اینکه ما را به خدا نزدیک کند:

«مَا نَعْبُدُهُمْ إِلَّا لِيُقَرِّبُونَا إِلَى اللَّهِ زُلْفَى»[6]

ما اینها را عبادت نمی‌کنیم مگر به این علت که ما را به خدا نزدیک کنند.

لذا یک موقعی به پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله و سلم) و مسلمانان پیشنهاد دادند که یک سال شما بت‌های ما را عبادت کنید، سال بعد هم ما خدای شما عبادت می‌کنیم که سوره کافرون به این مناسبت نازل شد

«قُلْ يَا أَيُّهَا الْكَافِرُونَ * لَا أَعْبُدُ مَا تَعْبُدُونَ»[7]

آنچه را شما عبادت می‌کنید من حاضر نیستم عبادت کنم.

ولی مسلمانان که به پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله و سلم) اکرم و ائمه متوسل می شوند آنها را نمیپرستند بلکه زبان حال و مقال آنها همواره این است که :

لا نعبد الا ایاه

جز خدا را عبادت نمی‌کنم.

 3- عمل بت پرستان در شفیع قرار دادن بت ها هیچ مجوز الهی نداشت لکن مسلمانان کسانی را شفیع قرار می‌دهند که یقینا از سوی خدا حق شفاعت دارند. خداوند در قرآن فرموده است:

«مَنْ ذَا الَّذِي يَشْفَعُ عِنْدَهُ إِلَّا بِإِذْنِهِ »[8]

چه کسی نزد خدا می‌تواند شفاعت کند، الا با اذن و اجازه خداوند

مسلمانان پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله و سلم) خدا را شفیع قرار می‌دهند، اگر قرار باشد کسی در قیامت حق شفاعت داشته باشد، مقامی بالاتر از پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله و سلم) اسلام نداریم، در نتیجه ایشان یقینا حق شفاعت دارد، روایات شیعه و سنی هم فراوان است که حضرت فرموده من شفاعتم را برای اهل کبائر امتم ذخیره کردم. علاوه بر این روایت داریم که نه تنها پیامبر اکرم(ص)، غیر پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله و سلم) هم شفاعت می‌کنند، روایتی وجود دارد که ابن ماجه در کتاب سنن، حاکم نیشابوری در المستدرک و امام احمد بن حنبل در مسند خود، در چندین جا نقل کرده اند که :

«لَيَدْخُلَنَّ الْجَنَّةَ بِشَفَاعَةِ رَجُلٍ من أُمَّتِي أَكْثَرُ من بَنِي تَمِيمٍ»[9]

ببینید حضرت می‌فرماید گاهی به وسیله شفاعت یک نفر از امت من، جمعیتی فراوان بیش از قبیله بنی تمیم، مثال زدند، یک قبیله پر جمعیتی بود، فرمود بیش از این با شفاعت یک مرد از امت من وارد بهشت می‌شوند. بعد عده‌ای پرسیدند مقصود از این مرد چه کسی است؟

«یا رسول الله سواک قال سوای اللهم صَلِّ على مُحَمَّدٍ وَعَلَى آلِ مُحَمَّدٍ»[10]

مردی غیر از شماست؟ فرمود بله غیر از من است.

حتی آقای ناصر الدین البانی که سخت گیری در سند احادیث دارد این حدیث را ذکر کرده است. حال چنانچه قرار باشد کسی چنین شفاعتی داشته باشد، طبعا آن کس و گروهی که بعد از پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله و سلم) در صلوات همیشه نام آنها می‌آید به دستور پیامبر اکرم(ص)، یقینا آنها افضل از بقیه هستند و یقینا مصداق بارز این حدیث حضرت علی (علیه‌السلام)، فاطمه زهرا، امام حسن و امام حسین (علیهم‌السلام) هستند، چرا؟ چون اگر کسی بعد از پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله و سلم) از آل پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله و سلم) بالاتر بود در صلوات دستور داده می‌شد که بعد از نام پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله و سلم) نام آن گروه بیاید.

پاسخ سؤال سوم: (سوال)

اولا «انما الاعمال بالنیات» یعنی نیت ملاک ارزش گذاری عمل است. در مورد تعظیم قبور و پرستش بت هم تفاوت اساسی از این جهت وجود دارد. بت پرست بت را احترام می‌کند به عنوان اینکه او را خدا می‌داند، به نیت پرستش، این خلاف و حرام است، ولی مسلمان اگر قبور پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله و سلم) را تعظظیم میکند نیتش این است که پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله و سلم) خداست. 

بنابراین تعظیم، بزرگداشت و احترام یک چیز است و پرستش چیزی دیگر است. هر تواضعی، هر بزرگداشتی، پرستش حساب نمی‌شود، پرستش آن احترام و تواضعی است که به عنوان الوهیت و خدا بودن در برابر دیگری انجام می‌شود. اما اگر به عنوان خدا بودن نباشد عبادت نیست، مثلا  تعظیم در مقابل پدر، مادر، استاد، عالم، پیامبر اکرم(ص)، نه تنها اینها عبادت و شرک نیست حتی حرام هم نیست  بلکه مستحب است. خداوند خود دستور فرموده که در برابر پدر و مادر تواضع کن و خودت را پایین بیاور «وَاخْفِضْ لَهُمَا جَنَاحَ الذُّلِّ مِنَ الرَّحْمَةِ»[11]

به پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله و سلم) خدا دستور فرمود‌ای پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله و سلم) تو هم بال هایت را در برابر مومنانی که از تو پیروی می‌کنند پایین بیاور و در مقابل اینها تواضع کن

«وَاخْفِضْ جَنَاحَكَ لِمَنِ اتَّبَعَكَ مِنَ الْمُؤْمِنِينَ»[12]

بنابراین تواضع کردن، پرستش نیست، خداوند در آیه‌ای می‌فرماید:

«الَّذِينَ يَتَّبِعُونَ الرَّسُولَ النَّبِيَّ الْأُمِّيَّ..... فَالَّذينَ آمَنُوا بِهِ وَ عَزَّرُوهُ وَ نَصَرُوهُ وَ اتَّبَعُوا النُّورَ الَّذي أُنْزِلَ مَعَهُ أُولئِکَ هُمُ الْمُفْلِحُونَ »[13]

همانها که از فرستاده ( خدا ) ، پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله و سلم) «امّی» پیروی می کنند.... پس کسانی که به او ایمان آوردند ، و حمایت و یاریش کردند ، و از نوری که با او نازل شده پیروی نمودند ، آنان رستگارانند.

خدا در این از آن افرادی که به پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله و سلم) ایمان آورده اند و ایشان را بزرگ می‌شمرند، تعریف و تمجید می کند و  چنین و چنان اجر دارند. قرآن می‌فرماید ای مسلمانان

«لَا تَجْعَلُوا دُعَاءَ الرَّسُولِ بَيْنَكُمْ كَدُعَاءِ بَعْضِكُمْ بَعْضًا»[14]

در صدا زدن پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله و سلم) آنگونه که در میان خودتان یکدیگر را صدا می‌زنید رفتار نکنید. عده‌ای از مسلمانان و صحابه هنوز آداب لازم را بلد نبودند، می‌خواستند پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله و سلم) خدا را موقع نماز صدا بزنند تا حضرت برای اقامه نماز تشریف بیاورند، گاهی اوقات از فاصله چند حجره داد و فریاد می‌زدند که محمد محمد بیا، که آیه قرآن از این کار نهی کرد؟

«إِنَّ الَّذِينَ يُنَادُونَكَ مِنْ وَرَاءِ الْحُجُرَاتِ أَكْثَرُهُمْ لَا يَعْقِلُونَ»[15]

آن افرادی که از پس چندین حجره تو را صدا می‌کنند که برای نماز بیا. اینها اکثرشان نمی‌فهمند، شعورشان نمی‌رسد، مقام تو را درک نمی‌کنند.

خب تعظیم و احترام پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله و سلم) چیزی است و پرستش چیز دیگری است، یک موقع کسی در مقابل بت که او را بتی است به عنوان بت تعظیم می‌کنی پرستش حساب می‌شود،‌ اما در مقابل پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله و سلم) خدا احترام می‌کند، تواضع می‌کند، پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله و سلم) را که بت نمی‌داند و پرستش نمی‌کند.

در خصوص اینکه گفته می شود این سنگ است و آن هم سنگ است و فرقی نمی کند هم باید عرض کرد بله هر چیزی موقعی که نسبتی به یک شخصیت بزرگ پیدا کند، به خاطر او دارای احترام می‌شود، ببینید این زمین یک زمین معمولی است، اگر کسی غسل جنابت بر او واجب است، به خانه بنده و جنابعالی بیاید اشکالی ندارد، اما اگر همین خانه را صیغه مسجد خواندید،‌ بعد از اینکه این را وقف مسجد به عنوان خانه خدا کردید دیگر این حالتش عوض میشود و فردی که عذر شرعی دارد حق ندارد وارد شود.

سنگ سنگ است،‌ نجس شدنش اشکالی ندارد، اما همین که شد سنگ مسجد واجب است که فورا تطهیر شود، لذا تعظیم قبر پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله و سلم) با تعظیم بت زمین تا آسمان تفاوت دارد.

پاسخ سؤال چهارم: (سوال)

بطور کلی بی ادبی، فحاشی کار غلط و زشتی است، انسان مسلمان و مومن ادب در کلام دارد، قرآن کریم می‌فرماید:

«وَقُولُوا لِلنَّاسِ حُسْنًا»[16]

با مردم حرف خوب بگویید.

نگفته است که با مومنین خوب سخن بگویید، بلکه همه مردم را بیان کرده است، بنابراین فحش دادن زشت است، چه به مسلمانان این زمان، چه زمان پیامبر اکرم(ص)که صحابه بودند، چه به زنان معمولی، چه به همسران پیامبر اکرم(ص)، به هرکسی کار زشت و غلط است.

اما اینکه اگر کسی این غلط را انجام داد، آیا این فرد کافر می‌شود؟ خیر، چنین نیست. همانگونه که علمای اهل سنت نقل فرموده اند گاهی خود صحابه هم پیش می‌آمد که ناراحت می‌شدند و به همدیگر حرف نامناسب می‌گفتند، اگر کسی بگوید سب یکی از صحابه سبب کفر می‌شود، نتیجه این می‌شود که تعدادی از صحابه کافر شوند. احکام اسلام که برای مسلمانان زمان پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله و سلم) و زمان بعد فرقی ندارد، اینجور نیست که بگوییم نماز و روزه برای آنها واجب بوده و برای ما واجب نیست، دروغ گفتن و فحاشی برای آنها جایز بوده و برای ما جایز نیست. اگر چیزی موجب کفر باشد چه مسلمان امروز بگوید کافر می‌شود، چه مسلمان زمان پیامبر اکرم(ص)، اگر سبب کفر نباشد برای هیچکس نیست، اگر چیزی حرام باشد، برای مسلمان امروز هم حرام است، برای مسلمان زمان پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله و سلم) هم حرام بوده است، اگر کسی آمد گفت توهین به یکی از صحابه سبب کفر است، این دلیل می‌شود بر اینکه به این وسیله غیر مستقیم دارد عده‌ای از مسلمانان زمان پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله و سلم) را تکفیر می‌کند.

خلیفه دوم حتی یکی از صحابه را گفت:

«يا رَسُولَ اللَّهِ دَعْنِي أَضْرِبْ عُنُقَ هذا الْمُنَافِقِ»[17]

یا رسول الله اجازه بدهید گردن این منافق را بزنم.

این سخن را درباره یکی از اصحاب به نام حاطب بن ابی بلتعة بکار برد. خب تعبیر منافق تعبیر بسیار زشتی است که قرآن می‌فرماید منافقین در پایین ترین طبقه از جهنم هستند، منافقین از کفار بدتر هستند. یا مثلا ابن عباس به ابن زبیر گفت:

«إِنَّكَ لَجِلْفٌ جَافٍ»[18]

تو یک آدم بی ادب نادان هستی

این را باید مورد توجه قرار داد که گرچه دیدن پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله و سلم) آرزوی یک مسلمان است که‌ای کاش ما هم یک لحظه پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله و سلم) را می دیدیم، اما صرف دیدن پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله و سلم) و زندگی کردن در زمان ایشان  چنان فصیلتی به هماره ندارد که گمان کنیم بین یک صحابی مانند عمار که پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله و سلم) اکرم درباره ایشان فرموده است : «تَقْتُلُكَ الْفِئَةُ الْبَاغِيَةُ: تو را گروه ستمگری خواهند کشت »[19] و آن صحابی و اصحابی که در شهادت عمار دست داشتند و پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله و سلم) اکرم آنها را ستمگر نامیده است فرقی نیست.

تحقیق بازنویسی و تنظیم: سعید غلامزاده

 

 

 برای مطالعه کامل مجموعه پرسمان مذاهب  اینجا را کلیک کنید. 

 

 

 

[1] . الجاسم، فیصل بن قزار، الأشاعرة في ميزان أهل السنة،ناشر: المبرة الخيرية لعلوم القرآن والسنة، الكويت، چاپ اول، 1428ه.ق.ج، ص59

[2] . الجاسم، فیصل بن قزار، الأشاعرة في ميزان أهل السنة،ناشر: المبرة الخيرية لعلوم القرآن والسنة، الكويت، چاپ اول، 1428ه.ق.ج1،593، ج1، ص643

[3] . دیوان شافعی، ج 1   ص 25

[4] . سبکي، تقي الدين، شفاء السقام في زيارة خير الأنام صلى الله عليه وآله، تحقيق: سيّد محمّد رضا حسيني جلالي، چاپ چهارم، 1419ق.ج1، ص244

[5] . سوره نجم آیه 23

[6] . سوره زمر آیه 3

[7] . سوره کافرون آیه 1-2

[8] . سوره بقره آیه 255

[9] . الشیبانی، احمد بن حنبل، مسند احمد، ناشر: مؤسسة قرطبة مصر، ج 3   ص 469. سنن ابن ماجه  ج 2   ص 1443. المستدرك على الصحيحين  ج 3   ص 461

[10] .بخاری، محمدبن اسماعیل، صحیح بخاری، تحقيق : د. مصطفى ديب البغا، ناشر: دار ابن کثیر، الیمامه، بیروت،چاپ سوم، 1407ه.ق، ج4، ص1282.

[11] . سوره اسراء آیه 24

[12] . سوره شعراء آیه 215

 

[13] .رازی، فخر الدین محمد بن عمر، تفسیرکبیر، دار الكتب العلمية بيروت، چاپ اول، 1421ه.ق،ج15، ص22

[14] . سوره نور آیه 63

[15] . سوره حجرات آیه 49

[16] . سوره بقره آیه 83

[17] . بخاری، محمدبن اسماعیل، صحیح بخاری، تحقيق : د. مصطفى ديب البغا، ناشر: دار ابن کثیر، الیمامه، بیروت،چاپ سوم، 1407ه.ق، ج 3   ص 1095

[18] .نیشابوری، مسلم بن حجاج، صحیح مسلم، تحقيق : محمد فؤاد عبد الباقي، دار إحياء التراث العربي - بيروت ،ج2، ص1026

[19] . همان، ج4، ص2236

نام
نام خانوادگی
ایمیل
متن